|
با شخص روشن فکر تا به حال برخورد داشتید ؟!!
|
|
۱۳:۰۴, ۱۱/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۳ ۱۳:۲۶ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سلام ! شده تا به حال با افراد " روشنفکر " سروکار داشته باشید ؟ یا تفکرات کسی رو یا بیوگرافی شخصی رو خوندید که در اون زندگی نامه سعی شده عنوان بشه که این فرد خیلی روشنفکر بوده یا برای شما اینطور به نظر برسد ؟ تا حالا با افراد روشنفکر سر و کار داشتید ؟ راجع به جریانهای روشنفکری چیزی شنیدید ؟!
می خواهیم ببینیم در نهایت آیا (انسان یا تفکری ) یه عنوان الگویی از روشنفکری ، هست که واقعی "روشن فکر " باشد ؟!! خجالت نکشید زود باشید ![]() پ.ن این ایده از یکی از هم تالاری های گرامی به دست بنده رسیده که دعا می کنیم خداوند بهشون توفیق انجام عمل صالح رو بدهد . تشکر |
|||
|
|
۱۳:۱۴, ۱۱/مهر/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
روشن فکر اونجوری که توی جامعه باب شده در اصل به معنی واقعی کلمه روشنفکر نیست.
بلکه سفید فکر هست کسی که صفحه عقایدش کاملا سفیده و سعی در حک کردن روی این صفحه نداره در عوض صفحه تعصباتش سیاه سیاه هست. سفیدفکر در اصل نقطه ی مقابل متحجر هست متحجر به شخص وابسته هست و سفید فکر هم همینطور متحجر به فرهنگ وابسته هست و سفید فکر هم همینطور متحجر هیچ ایدئولوژی نداره و سفید فکر هم همینطور فقط شکلشون فرق داره. یه دسته شیک و تر تمیز هستن. اون یکی ها نیستن. ************ در برخورد با سفید فکر باهاش بحث عقیدتی،سیاسی و مذهبی نکنید. سفید فکر اصلا پایه ی عقیدتی نداره و مطمئن باشید ذره ای تلاش نکرده عقایدش رو بسازه سفید فکر یک میمون هست. متحجر هم یک میمون هست الگوهاشون با هم فرق می کنه اگه می خوایید با سفید فکر مقابله کنید، به الگو هاشون حمله کنید(حمله سالم). این تنها راه حل هست که شاید متحول بشه |
|||
|
|
۱۷:۴۵, ۱۱/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مهر/۹۳ ۵:۰۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اول باید پرسید چرا به یک نفر عنوان روشنفکر اطلاق می شود؟ این شخص چیزی رو فهمیده که بقیه خبر ندارند ذهنش (ادبیات غربی) > دلش (ادبیات خودمون) نسبت به حقیقت یا حقایقی روشن شده یه جمله ای از شهید آوینی نقل قول است: در عالم رازیست که جز به بهای خون فاش نمی شود
آن راز چیست؟ |
|||
|
|
۳:۳۵, ۱۲/مهر/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۱۱/مهر/۹۳ ۱۷:۴۵)عبدالرحمن نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم خوب خوبه ! البته اینطوری زود می رویم سر اصل مطلب ![]() ولی اشکال ندارد . پس یعنی عبارت روشنفکری در واقع باید به مدلی غیر از مدل حاضر که افراد در نظر دارند ، یعنی غیر از جریانهای روشنفکری که درواقع نوعی سرپوش هستند بر تفکر درست ، باید اطلاق بشود ؟ |
|||
|
|
۱۰:۳۴, ۱۲/مهر/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ممنون از موضوع خوبی که انتخاب کردید.
برای این واژه اتفاقات بدی داره می افته و البته مقصر کسانی هستند که داعیه دار این روشنفکری بوده اند. مثال: سوفیست، در زبان یونانی به معنای دانشمند و عالم بود. و خیلی هم اجر و قرب داشت. ولی زمانی که مردم دیدند سوفیست ها به جای آنکه از علمشان (سفسطه) درجهت روشنگری استفاده کنند، و به عنوان یه مقام آگاه و مسئول در جهت رشد جامعه کوشا باشند، می آیند توجیه گر زمانه خود می شوند و حتی برای این توجیهات(دقت کنید؛ علم نه توجیهات) دستمزد هم میگیرند، تاب نیاورده و بر عیله این واژه قیام کرده و آن را سرنگون میکنند.... تا اینکه می بینید امروز همان واژه پر ابهت سفسطه کارش به کجا رسیده است. .... بله تاریخ چک سفید امضا به هیچ گروهی نداده است. در مورد روشنفکری هم همین اتفاقات افتاده است.
|
|||
|
|
۱۱:۱۲, ۱۲/مهر/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۱۱/مهر/۹۳ ۱۷:۴۵)عبدالرحمن نوشته است: میشه خواهش کنم خودتون یا هرکسی،در مورد این جمله شهید آوینی مطلبی داره،یا متن اصلی از شهید آوینی که این جمله درش اومده رو برای من بفرسته؟ ببخشید که موضوع رو منحرف کردم،اما این جمله واقعا من رو بهت زده کرد... |
|||
|
|
۱۶:۰۱, ۱۲/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/مهر/۹۳ ۱۶:۱۴ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
(۱۲/مهر/۹۳ ۱۱:۱۲)Hadith نوشته است: میشه خواهش کنم خودتون یا هرکسی،در مورد این جمله شهید آوینی مطلبی داره،یا متن اصلی از شهید آوینی که این جمله درش اومده رو برای من بفرسته؟ حسين (علیه السلام) دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... ========> پ.ن : فك كنم جواب سوالتون مي شه و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّّّّّّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّوالله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ، اما حجاب های نور را نمی بینند که چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می کند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود: یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است که می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟ روايت محرم، شهيد آويني، فصل آخر : تماشاگه راز |
|||
|
|
۰:۵۶, ۱۴/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۳ ۱:۰۰ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سلام
خیلی موضوع جالب و گسترده ایه،یعنی از چندتا زاویه میشه بهش نگاه کرد و حرفای کاملا متفاوتی زد. اما بیشتر از همه منو یاد یه چیز میندازه روشنفکر:ما چیزی فهمیدیم که بقیه نمیفهمن یا نفهمیدن. الان یه موجودات جدید دیگه ای هم به منصه ظهور رسیدن به نام شبه روشنفکر شبه روشنفکر:فکر میکنن که یه چیزی فهمیدن که بقیه نمیفهمن یا نفهمیدن،پس ما بهتریم و خاص هستیم.کلا دوست دارن با همه چیز مخالفت کنن چون وقتی ادم مخالفت میکنه خاص تر هم میشه. که الان موجودات دوم تعدادشون بیشتر شده.حالا در هر دوره و حتی هر کشوری لوازمات خاصی دارن. حالا بگذریم اما اصل حرفم: چند روز پیش یه چیز جالب شنیدم ،زودی یاد این تاپیک افتادم. میگه در دوره دوم رشد،تقریبا هفت سال دوم،پدر و مادر وظیفه دارن کودک رو طوری تربیت کنن که تعبد درش شکل بگیره.یعنی بفهمه که باید از یه سری موارد اطاعت کنه چون والدش(در حالت عام ،ولی ایش) یه چیزی میدونه که اون نمیدونه،حالا ممکنه بعدا علتش رو متوجه شه،یا اصلا ممکنه متوجه نشه اما از حسن اثار اون عمل نفع ببره. مثلا بچه مون میخواد مهمونی خونه دوستش بره،پدر صلاح نمیدونه،بچه باید یاد بگیره حتی اگه دلیل کار پدر رو ندونست بازم به نظر پدر احترام بزاره و اطاعت کنه.دقیقا چیزیه که در هفت سال دوم باید یاد بگیره،تعبده حالا اتفاقی که تو مدارس(و خونه ها) ما میفته اینه: اول تفکر یاد میدن،تعبد هم یاد نمیدن ادمی که تربیت میشه،باهوش،خلاق،..... ،اما تبدیل به ماشین شبهه ساز میشه چون یادنگرفته بعضی چیزا واسه عقل و ظرفیت من جواب نداره مثلا من فارسی زبانم،خدا هم که همه زبونا رو بلده پس نمازمو فارسی بخونم. قدیم وسیله نقلیه نبود،الان که هست،پس همه جا نمازمو کامل میخونم . . . تازه اینا روشنفکرای مسلمونن غیر مسلمونش دیگه گفتن نداره همه ادمایی که یه سری معارف اسلام رو چون در عقل دنیویشون نمیگنجه مسخره میکنن یا مورد سوال(شبهه) قرار میدن خوب زمان قدیم چظور ممکنه کسی کشتی بسازه ،این همه موجود رو سوار کنه ... پس داستان فلان پیامبر خرافاته(حالا تنها دلیلش هم تطابق نداشتن اصل موضوع با عقلشه،یه درصدم احتما نمیده شاید عقل من مشکل داره،شاید فرضیاتم غلطه) خلاصه بهترین ادم مسلما کسیه که هم تعبد داره هم تفکر اما تفکر خالی به هیچ دردی نمیخوره اول باید تذکیه کرد بعد علم اموخت روشنفکر>>> ادم با تفکر بدون تعبد |
|||
|
|
۲:۰۵, ۱۴/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۳ ۲:۰۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۱۲/مهر/۹۳ ۱۱:۱۲)Hadith نوشته است: میشه خواهش کنم خودتون یا هرکسی،در مورد این جمله شهید آوینی مطلبی داره،یا متن اصلی از شهید آوینی که این جمله درش اومده رو برای من بفرسته؟ در مورد موثق بودن جمله من تقریبا مطمئنم البته مهم محتواشه نه گویندش واقعا جمله خاصیه من ابتدا شک کردم در مورد رنگ کلمه راز برای همین یه رنگ جدید گذاشتم در حقیقت راز یدونه نیست هر کسی که از این دنیا میره چه مومن چه کافر اون عمومیه رو میفهمه راز کسی که شهید میشه اون راز خاص رو میفهمه و یه راز دیگه هم هست و این داستان ادامه دارد... |
|||
|
|
۳:۳۰, ۱۴/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۳ ۳:۳۹ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
خوب ، خوب بود
![]() چند روز پیش یک حدیثی خوندم دیدیم مناسب حال ماست ان شاء الله . شایدم یک موتور محرکه برای دوستان که بیشتر شرکت کنند در مباحث : پیامبر اکرم خطاب به ابوذر می فرماید ... اى ابوذر نشستن يك ساعت براى مذاكره علمى، نزد خداوند محبوبتر است از هزار شب زنده دارى كه در هر شب آن هزار ركعت نماز خوانده شود ... بحار الانوار ج 1 ص 203 حالا ادامه بحث ... اصولا جریانهای روشنفکری خواستند به نوعی تفکر جدید نسبت به فرهنگ یا حتی دین ... در جامعه دست پیدا کنند . مثلا من روشنفکر هستم پس به نوع جدیدی فکر می کنم . درست هست که عموم این جریانها نوع جدیدی از فکر کردن رو بنیان گذاشتند و به این لحاظ جذابیت داشتند . اما لزوما اینطور نبوده که این تفکر ها درست یا غلط باشند . مثلا جریانهای روشنفکری زمان رضا خان که به طبع اون کشف حجاب اتفاق افتاد از این جمله هستند . یا جریان روشنفکری دینی که به نوعی استاد مطهری و دکتر شریعتی داعیه دار اون هستند . یعنی نحوه ی جدید تفکر یا همون روشنفکری حتما و لزوما درست یا غلط نیست . و یک جریان جدید فکری ممکن هست درست باشد یا غلط .( شفاف شد ؟!! ) فکر نکنم دیگر اینکه چرا جریانهای روشن فکری که حد اقل در جامعه ما مقابل اسلام قرار گرفتند ، درست نیست لازم به ثابت کردن داشته باشد . چون بدیهی هست که این تفکر ها اصولا بر آزادی بی قید و شرط تاکید داشتند و ضد دینی عمل می کردند شدیدا . تحت تاثیر دین گریزی غربی ... اما در مطلب بعدی به این می پردازیم که .... ادامه دارد ان شاء الله
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: Besmella.png]](http://s2.picofile.com/file/8101890850/Besmella.png)







