|
خانم نامداری! چادر شما بوی نفاق و دروغ میدهد… + عکس
|
|
۲۰:۲۱, ۳۰/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۳ ۲۱:۴۵ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
انتشار “عمومی” عکسهای بدون چادر، اداها و ژستهای عجیب و غریب، لاک و آرایشهای تند و غلیظ، ساق دست برهنه و … البته چادری که جلوی دوربین روی سر اوست؛ اینها با هم تناقض ندارند …؟ پایگاه خبری تحلیلی هدانا (HODANA.IR): سیده سارا توانگر ـ آن روزهایی که "آزاده نامداری” تازه پایش به شبکه استانی کرمانشاه باز شده بود، باورش سخت بود که همین دختر جوان چند وقت بعد در شبکه یک، "تازهها” را اجرا کند و با همین برنامه به شهرت میرسد. عجیب نبود البته. او اولین دختر جوانی بود که در تلویزیون چادر ملی به سر داشت و چادر روی سر او آن قدر خاص بود که نگاه خیلیها به او متوجه شد. و نامداری معروف شد… اولین تصاویری که از برنامههای نامداری به ذهنها ماند اما آن چنان اتفاقات خوبی نبود. مثل آن باری که موضوع برنامه تفکیک جنسیتی بود و نامداری که صراحتاً از اختلاط دختر و پسر حمایت میکرد به خواجه سروی، معاون وقت وزیر علوم حتی اجازه نداد که با او مخالفت کند! یا برنامههایی که در آن سراغ خانم راننده تریلی می رفت و می گفت او الگوی خوبی برای زنان مملکت است! یا مثلاً چند بار دیگر که رفتارهای زننده و بیش از خودمانی او برای همه عجیب بود. حالا فرقی نمیکرد مهمان خانم باشد یا آقا یا حتی روحانی. آزاده آزاد بود و با همه صمیمی میشد!
موضوع دیگر در "تازهها” به وجود آمد. تازه هایی که در تمام مدت فتنه تا بهمن ماه ۸۸ آنتن ثابت داشت. فتنه شد، ۲۹ خرداد و آشوبهای تلخ آن گذشت، عاشورا و شمر گری های جماعت بیخدا هم آمد و رفت و حتی حماسه نه دی هم خلق شد. اما هیچ کدام از این ها برای آزاده خانم مهم نبود و او هیچوقت درباره فتنه موضع گیری نکرد. البته بعدها که سید حسن خمینی عاقد عقدش بود خب خیلی چیزها مشخص شد…!بمب دیگر خبری خانم چادری، چادرهای رنگیش بود. هیچ کس نمیتوانست باور کند. چادر قهوهای روی آنتن زنده تلویزیون. نه یک بار حتی. دختر جوان شبکه دو هر شب به رنگی روی آنتن ظاهر میشد و حتی عکسهایش با چادر بنفش در مکه معظمه را هم دراینترنت منتشر کرد! البته هیچ وقت معلوم نشد مدیران سیما با کدام خطکش اعتقادی اجازه این کار را به این دختر جوان و جسور دادند و این چادرها با کدام یک از شئونات و آداب و آیین ایرانیان و مسلمانان همراستا بود. اما مردم مثل همیشه از مدیران سیما منطقیتر بودند و این خیل اعتراضاتی بود که بانوان محجبه این سرزمین به دختر چادر رنگی پوش گسیل داشتند. که شأن چادر را حفظ کن. و حرمت چادر به ناپختگی جوانیت نفروش و… و جنجال های خانم خاص هم چنان ادامه داشت. مانند آن باری که با اجرای برنامه سال تحویل ۹۱ در کنار احسان علیخانی و راحتی های زیادی که احسان و آزاده با هم داشتند جنجال آفریدند. خیلی ها بعد از آن برنامه صدای اعتراض شان در آمد. که این چه وضع صحبت کردن و رفتار با نا محرم روی آنتن پربیننده شب عید است؟ و دلیل خنده های بی شمار این دو در کنار هم چیست؟ همان روزها حتی شایعه ممنوع التصویری چند مجری جوان از جمله نامداری و علیخانی هم آمد. و همه می دانستند دلیل انتشار این خبر چیست: همان اجرای دو نفری پر قهقهه و کم حیا… گذشت. تا اردیبهشت ۹۲. و خبری که مثل بمب صدا کرد: آزاده نامداری و فرزاد حسنی ازدواج کردند. حالا این دو تا، با ذوق و شوق توی مراسم مختلف ظاهر میشدند و برای هوادارانشان دست تکان میدادند. حتی روی آنتن تلویزیون میآمدند و برای هم عاشقانه میسرودند و همه چیز گل و بلبل بود…! بمب خبری بعدی خیلی زود ترکید: مرداد ۹۳. حالا خبر طلاق آزاده خانم و آقا فرزاد بود که تمام رسانهها را پر کرد. و این، سرنوشت زندگی بود که حتی یک سال هم دوام نیاورده بود… باورش سخت بود اما فرزاد حسنی تمام مدت درباره طلاقش سکوت کرد. و هیچ نگفت. و با کنایه به ملت رساند که اتفاقی بود که افتاد. کسی کاری به من نداشته باشد. اما آزاده… اصلاً انتشار خبر طلاق کار نامداری بود! و او بود که در مصاحبهای مفصل با روزنامه صبا برای اولین بار خبر طلاقش را رسانهای کرد. البته هیچ کس نفهمید دلیلاین کار چه بود و اگر نامداری هم مثل حسنی سکوت میکرد چه فاجعهای رخ میداد؟! اما نامداری حالا شده بود یکه تاز میدان… حالا او هر روز در یک مراسم حضور می یافت. از خیریه فروش سه تار فلان نوازنده تا اکران خصوصی فلان فیلم و فلان همایش و فلان جشن. حالا آزاده هر چند روز یک بار مصاحبه میکرد و از حال خوب و بدش میگفت. از عشق. از فلسفه زندگی. از شیدایی. از روشنایی. علاقه اش به مادر شدن و ۵-۶ تا بچه. خودخواهی در عشق. از تنوع طلبی در عشق، از فمینیسمی که بدان معتقد است، از این که مجری بودن برایش از همسر بودن مهم تر است، از اولویت تلویزیون بر خانواده، ریزترین خصوصیات اخلاقی و از هرچیز دیگری به ذهنتان میآید. برای همه عجیب بود. کسی که الان باید دوران سرخوردگی بعد از طلاق را سپری کند به جایاینکه گوشه خانه بنشیند، اما هر روز با یک روزنامه و مجله مصاحبه میکند و حتی به شبکههای استانی هم نه نمیگوید! از قضا بلافاصله بعد از رسانهای شدن خبر طلاق، صفحهای در اینستاگرام باز میکند. و از غصههایش و حال بدش برای هوادارانش میگوید. عکسهایی از خودش میگذارد و متنهایی عجیب و غریب و بیش از حد عاشقانه مینویسد. متنها آن قدر عجیب است که حتی هواداران خانم مجری میپرسند که نکند دارد منت کشی فرزاد حسنی را میکند؟! و اگر نه پس این عاشقانه ها برای چه کسی است؟! اینستاگرام می شود محل جدید بازی. آزاده می نویسد. هوادارانش با او همدردی می کنند. همین اینستاگرام حاشیه سازی می کند. آزاده از اینستاگرامش قهر می کند! بلافاصله قهرش را پس می گیرد و برمی گردد! و حاشیه، و مظلوم نمایی و باز حاشیه… اتفاقا در همه این مدت هم همه جا از مظلومیت خودش میگوید واین که حاشیههای خبر طلاقش چقدر او را آزرده میکند. عجب! کسی که خودش هر روز به نوعی دارد در این مورد حاشیه سازی میکند از حاشیههای خودساخته خودش ابراز ناراحتی میکند. یکی نیست بگوید که خانم جان! خبر طلاق را خودت به رسانهها دادی. خودت آمدی در اینستاگرام حضور بیش فعال بهم رساندی. بعدش هم کسی نمیتوانست مصاحبههای بی شمارت را بشمارد؛ حالا تو مظلومیو رسانهها حاشیه درست میکنند؟! خواهر جان تو ساکت باش؛ به خدا اگر کسی چیزی بگوید! اما اینها همه ماجرا نیست. اوضاع تلخ تر است و عمیق تر… شکی نیست که اگر نامداری چادر به سر نداشت یقینا این قدر برای جامعه مهم نمیشد. یعنی مردم او را بعنوان یک دختر چادری پذیرفتهاند. و این یعنی مردم از او انتظار چادری بودن دارند. مثال بزنیم. مادر خیلی از ماها چادری هستند. حالا تا به حال از مادر خودمان عکس عمومی به یاد داریم که بدون چادر باشد؟ نه. چون چادر توی خون مادرها جاری است و جلوی هیچ نگاه غریبهای بدون چادر حاضر نمیشوند. حالا چه آن نگاه کوچه و خیابان باشد و چه لنز دوربین. آزاده خانم اما اصلا این طور نبوده و نیست. اگرچه جلوی دوربین چادر روی سر دارد اما خودش به دست خودش عکسهایی منتشر میکند که نه تنها بدون چادر است. که حجابش هم محل بحث است. آرایشهای غلیظ با رنگهای تند. آستینی که تا آرنج برهنه است. و تحیر آور این که این عکسها را خود نامداری منتشر میکند. یک دختر چادری که چادری بودن جزو اوصاف اصلی او در نظر مردم است با آرایشی غلیظ و حجابی ناقص و بدون چادر حتی… تلویزیون مجری زن چادری کم ندارد. از مجریان اخبار مختلف تا شبکههای قرآن و استانی و… از هیچ کدام از اینها اما عکسهای بدون چادر منتشر نشده است. چون خودشان نخواستهاند. چون خودشان منتشر نکردهاند…! کار به جایی میرسد که صدای هواداران خانم نامداری هم در میآید. کاربری به نام پریناز زیر عکس خانم مینویسد: "این چادرت چی میگه آخه لاک که داری پاتم که جوراب نداره ول کن دیگه.” کاربر دیگری به نام سارا کامنت می گذارد: "شما چرا چادر سر می کنید؟ ایناز دستاتون که همیشه بیرونه اون از پای بی جوراب. این از چادر روی شونه. خجالت نمی کشین؟” و به همین سادگی جلوی دوربین و پشت دوربین آزاده خانم با هم متفاوت میشوند… اوضاع بدتر میشود! نامداری در مصاحبههایش میگوید چادر به او ارث رسیده. و همه خانواده اش چادری هستند. بلافاصله اما در صفحه شخصی خودش عکسهایی منتشر میکند که نه تنها خبری از چادر نیست، که درباره خانواده اش کلا حجابی در کار نیست. عکسهایی خانوادگی، بی حجاب یا کم حجاب، از خانوادهای که گفته شده همه چادریاند. دوباره یاد جمله خانم چادری میافتی: «چادر به من ارث رسیده. همه خانمهای خانواده من چادری هستند. » عجب! کدام را باور کنیم؟ قسم حضرت عباس یا دم خروس؟! و داستان ادامه دارد… این که از یک بانوی چادری که از قضا الگو شده و روی دخترهای نوجوان و جوان مملکت تأثیر گزار است، توقع داشته باشیم با چادر درست برخورد کند، چادر را عین خواهرها و مادرهای ما، درست و تمام سر کند، و شأن حجاب فاطمه سلام الله علیها را رعایت کند توقع زیادی است؟ اینکه از او که در مصاحبه هایش از علاقه به اجرای برنامه های مذهبی سخن می گوید، توقع داشته باشیم عکسهای بدون چادر، اداها و ژستهای عجیب و غریب، لاک و آرایشهای تند و غلیظ، و ساق دست برهنه خود را در شبکههای "اجتماعی” انتشار "عمومی” نکند زیاده خواهی است؟ اینکه از خانمِ جلوی دوربین چادری توقع داشته باشیم پشت دوربین هم چادر روی سرش داشته باشد توقع بیجایی است؟ اینکه از یک خانم مجری که مدام در مصاحبههایش از صداقت و راستگویی حرف میزند توقع داشته باشیم که دروغ نگوید انتظار زیادی است؟ این حرفها و این رفتارها با هم تناقض ندارند واقعا؟ خانم نامداری! به نظر خودتان اسماینها دروغ و نفاق نیست؟! همهاینها به کنار. شخصیت خانم نامداری مثل بیشمار هنرمندان دیگری که جلوی دوربین و پشت دوربین شان زمین تا آسمان با هم فرق می کند، اساساً اهمیتی ندارد که روی آن بحثی کنیم، مهم چادری است که حالا دارد با آن بازی میشود. مهم شأنی است که از حجاب حضرت زهرا سلام الله علیها دارد زایل میشود. و مهم جوانهایی هستند که این تناقض رفتاری پشت دوربین و چلوی دوربین برایشان عادی میشود. جوان و نوجوان این مملکت اگر تا دیروز با پدیده مرسوم و تلخی به نام بدحجابی روبرو بود، حالا با معضلی تلخ تر و خطرناک تر به نام بدحجابی با چادر روبرو می شود. اینها مهم است. به خاطر خونهایی که برای حرمت چادر رفته. به خاطر وصیت نامههایاین همه شهیدی که نوشتند خون سرخ شان را میدهند تا سیاهی چادر ناموساین مملکت شیعه حفظ شود. به خاطر شهادت علی خلیلی که به خاطر همین عفت و ناموس شیعه جان داد؛ همین چند ماه پیش… چادری های واقعی نه بد حجابند، نه جلوی چشم نامحرم آرایش غلیظ می کند، نه عکسهای بدون چادرشان را منتشر می کنند، نه درباره خانواده بد حجابشان دروغ می گویند و نه خیلی چیزهای دیگری که این دختر جوان دارد و خواهران و مادرهای ما ندارند. ختم کلام: خانم نامداری! چادر شما عطر یاس فاطمه سلام الله علیها نمی دهد، بوی نفاق میدهد… *** این عکس ها از یک مهمانی خانوادگی با حضور خواهر نامداری و خود او گرفته شده؛ همانطور که می بینید هر دو با چادر هستند! دقت کنید این تصویر را خودِ نامداری منتشر کرده است. بدون شرح! هر جند چادر به سر نامداری هست،ولی ژست او ارتباطی به چادر و چادریها ندارد هم پوشش خانم چادری جالب است و هم کامنتی که زیر آن آمده.
آرایش تند و غلیظ و انتشار عمومی! و صد البته عاشقانههایی که از شدت عاشقانه بودن تعجب هوادارانش را هم برانگیخته بود …عکس حذف شد اینجا کیش است و این،عکس یکی از خبرگزاریهای معتبر کشور است؛ خانم نامداری کاملاً چادر به سر دارند البته! عکس حذف شد
نامداری میگوید خانوادهاش چادری هستند؛ بعد این تصاویر را یکی از اعضای خانواده، از مهمانیهای خانوادگی شان منتشر میکند. جالب اینکه نامداری نه تنها از این اتفاق ناراحت نمیشود بلکه آن را می پسندد و کامنت هم زیر آن میگذارد!باور کنید او چادری است!!! منبع:شهدای ایران |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۵۱, ۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
(۳۰/مهر/۹۳ ۲۲:۵۹)59-11(یامهدی) نوشته است: دوستان لطفا متن کامل اخبار رو کامل تر از خود خبرگزاری (Snn.ir) مطالعه بفرمایید > توضیح خبرگزاری دانشجو درباره "یک خبر" __________________________________________________
پی نوشت اصولا انتشار این خبر از دیدگاه صرف استراتژیک چند مشکل داشت 1. اولا بجای نقد یک تفکر و یک رفتار اشتباه رایج, فقط یک فرد مورد نقد قرار گرفته بود. 2. ارزیابی ناقص از بازخورد این خبر که نوعا جنجالی محسوب میشه باعث تخریب وجهه خبرگزاری شد بدون اینکه حتی متن خبر توسط خیل افراد مطالعه بشه (در واقع پتانسیل سوءاستفاده از خبر بالا بود که همین طور هم شد ) 3. توضیح این مورد از طرف من کمی سخته برای همین به یک مثال اکتفا می کنم . فرض کنید یک فرد بر اثر شرایط اجتماعی با نگرش غلطی از اسلام آشنا شده و به اون اعتقاد داشته باشه و گمان کنه داره به اسلام حقیقی عمل می کنه , و ما در برخورد با این عدم استنباط درست این شخص از اسلام حقیقی, بجای اینکه ایشون رو با حقایق آشنا کنیم, اون رو بخاطر اشتباهات غیر عمد طرد کنیم شاید هدف نویسنده اصلا اینگونه نبوده ولی برداشت اکثریت همین شد, یعنی بهتر بود مثلا اعضای یک شبکه اجتماعی (مثلا همین بیداری اندیشه یا همین خبرگزاری یا یک کمپین و ابزارهای بسیار دیگر) از ایشون دعوت می کرد تا رفتارشون رو اصلاح کنند یا بطور خصوصی دلایلی رو مبنی بر اشتباه بودن رفتارشون برای ایشون ارسال کنند. |
|||
|
|
۱۶:۵۸, ۱/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آبان/۹۳ ۱۶:۵۹ توسط Eve.)
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
(۱/آبان/۹۳ ۱۶:۴۴)مجتبی110 نوشته است: مدام اشخاص رو سیبل کردن کافی نیست؟ وقتی باید جواب داد که فایده داشته باشه. وگرنه تمام پست های بخش خانواده و حجاب مانتویی برابر = از خدا بیخبر خونه خراب کن بیحجاب ه. بیایم بیشتر توهین بشنویم؟؟ کلا تالار داره به سمت بولد کردن یه نفر میره! ده هزار نفر بریزن تخریبش کنن! اگر خیلیا این عکسارو ندیده بودن و این متن رو نخونده بودن وخبر نداشتن شما با گذاشتنش خبردارشون کردید! از آبرو و اینها میگذریم! اگر حتی به نفر به دلیل اینکه دیده بود چادری شدن اون غولی نیست که میگن و به خاطر این خانم چادری شده بود، با تخریب هاتون همون از هم دست رفت. انقدر صفر و یک نکنید جامعه رو. انقدر از شخص انتقاد نکنید. رفتار رو نقد کنید. جنبه های خوبش رو هم ببینید.... من واقعا نفهمیدم ایراد چادر رنگی چیه که بارها گفتید. و به عنوان یک خانم اصلا متوجه لاک و آرایش غلیظ نشدم :| در اینکه ایشون از رسانه استفاده کردند تا سرتیتر بمونند حرفی نیست. در اینکه ایشون غایت حجاب و رفتار نیستند حرفی نیست. اما انقدر تخریب هم مناسب نیست. حداقل به احترام همون چادری که فورمالیته میگید سرشونه کمی احترام بذارید ... |
|||
|
|
۱۷:۲۶, ۱/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آبان/۹۳ ۱۷:۲۷ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
امثال نامداری کاملاً بی خود تو این صدا و سیما باد شدن. این باد شدگی، هم به ضرر خودشونه هم مردم. اینها حتی درصورت اینکه آدمهای خوبی باشند (که شک دارم) باد شدگی به معنی رشد غیر منطقی خارج از ظرفیت های اسمی اونهاست که با کوچکترین تلنگری تبدیل به بنگ بزرگی خواهد شد. این آدم ها میشن مقتدای عده زیادی، همون آیدل خارجی ها، اسمش روشه بت میشن.
خوب یادمه اون موقع که برنامه مسخره خانومی که شما باشید رو پخش می کرد خون خون پدر خانمم رو می خورد که این کیه که صدا سیما آورده گنده اش کرده و خودش رو در موضع یه کارشناس خبره میبینه و اظهار نظر می کنه. |
|||
|
|
۱۸:۲۹, ۱/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آبان/۹۳ ۱۸:۲۹ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
من دفاعی از شخص این خانم ندارم،مجریگریشون رو هم نمیپسندم،
اما حق میدم به بعضی بزرگواران که با خوندن متن ارسال اول این موضوع که نقل شده از یکی از خبرگزاریهاست،اینقدر نسبت به پوشش و نحوهی مجریگری این خانم واکنش منفی نشون بدن. ای کاش خصومتهای شخصی و انتقادات طور دیگری پیگیری بشن! و من فقط از منتقدین حجاب و عقاید این خانم،چند سوال دارم! - زمانی که ایشون مجری بودند،که زمان کمی هم نبود،چرا انتقاد نکردید به گزینش صدا و سیما؟ - مگر غیر از اینه که هرکسی بخواد در هر ادارهی دولتی استخدام بشه،باید گزینش بشه و حتی باید تحقیقاتی برای استخدامشون صورت بگیره؟ - اگر چادر رنگی بد بود،چرا حراست صدا و سیما اعتراضی نکرد؟ -- مسئلهای که نویسندهی متن بالا مطرح کرده چیه؟ واقعاً فقط موضوع نوع حجاب این خانمه؟ اگر پاسخ مثبته،پس چرا بحث عقد نافرجامشون رو مطرح کرده؟ خواهش میکنم قبل از خوندن هر متنی،یه کم بیشتر دنبال صورت مسئله باشید تا ببینید نویسنده چه عقیده و مطلبی رو میخواد به شما القا کنه و مقاومت کنید در برابر پذیرش مطالبی که جز اضافه کردن بار گناه اخرویتون،حاصلی نداره ... اونی شخصی هم که داره پوشش رو بیفکر و مطالعه و به خاطر یک نفر دیگه انتخاب میکنه،مطمئن باشید یک روز بالاخره عقیدهاش توسط فرد سومی عوض میشه. |
|||
|
|
۱۸:۵۸, ۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
من اینستاگرام خانم نامداری رو دیدم ، به جز 5 یا 6 تا عکس بقیش با چادر بود. فکر نکنم این مشکلی داشته باشه. حجابش کامل بود و من ایرادی توش ندیدم.
|
|||
|
|
۱۹:۲۷, ۱/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آبان/۹۳ ۱۹:۳۳ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
آزاده نامداری فقط یک نشانه از مشکلات عدیده ایه که تو صدا و سیمای ما وجود داره. صدا و سیمای ما به شکل خیلی بدی اداره میشه. از مقصرهای اصلی میدان گرفتن امثال آزاده نامداری همین حراسته. یک بخش مشکل حراسته.
از اون موقعی که یادمه این شخص مورد انتقاد بوده. برخلاف نظر خیلی ها، نظر من اینه که این شخص مشکلی نداره. مشکل همونیه که گفتم. از یه موجود ذره بینی بادکنک درست کردند. این اتفاقات نتیجه طبیعیه بلایی که سر آزاده نامداری اومده. آزاده نامداری در جایگاه مناسبی قرار نگرفته. مقصر عمده این مشکل هم (مقصر عمده) خود خانم نامداری نیست بلکه اون سیستم ضعیفه که نتونست تشخیص بده این شخص جایگاهش اون نیست. پ.ن. از اینکه میگم ذره بینی قصد توهین به خانم نامداری رو ندارم در برابر جایگاهی که متاسفانه براش درست شده یه همچین توصیفی براش می کنم. |
|||
|
|
۲۰:۴۶, ۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
صدا و سیما خیلی خفن شده
فردا قراره فیلم 2012 رو پخش کنه فکر کنم واسه چهارشنبه سوری بیاد برنامه های من و تو رو به صورت پخش زنده نشون بده |
|||
|
۲۰:۴۸, ۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
چقدر راحت تهمت نفاق و دروغ میزنید!
![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۶:۴۱, ۳۰/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۵۵ توسط Eve.)
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
طرح عاشورایی آزاده نامداری برای تلویزیون
[/b] ویژهنامه تکیه روزنامه قدس گفت و گویی را با این مجری انجام داده که میخوانید: آزاده نامداري با تيپ و شمايل ويژهاش خيلي زود توانست به عنوان يك مجري متفاوت خود را در عالم رسانه نشان بدهد. شايد ويژگياش هم اين بود كه با وجود حجاب سفت و سختاش آدم سختي به نظر نميرسيد. در همان لباس بسيار صميمي و راحت بود و اين احساس را كه يكي از ماست به سادگي منتقل ميكرد. شايد دلايل پيش پاافتادهاي هم داشته باشد. اينكه ميگويد من خودم هستم. همين كه ميبينيد. نه متعصبتر از اين و نه كماعتقادتر. با همه انتقاداتي كه به خيلي از رفتار و عادتها دارم. با پايبندي جديام به بسياري از باورها. احتمالاً براي همين سادگي و روراستي هم بود كه توانست بسيار سريعتر از آنچه بايد، جاي خودش را در دل مخاطبان باز كند. آزاده نامداري كه اخيراً نامش با حاشيههايي هم همراه بوده، نشان داده كه صبور و خويشتندار است و ميتواند از تونل مشكلات عبور كند. اين خويشتنداري هم ممكن است از همان نگاهش به مذهب و آيينهاي مذهبي بيايد. از وابستگي سفت و سختاش به فرهنگ عاشورايي و از ارادتي كه دارد. چيزي كه بعيد است همه درباره او بدانند. اينكه از بچگي پاي ثابت هياتها و عزاداريها بوده و هنوز هم هست. اينكه محرم و آنچه بر حسين(علیه السلام) و يارانش رفته، نقش پررنگي در زندگياش داشته و هنوز هم دارد. با او درباره محرم و عادات و نگاهش صحبت كرديم و حرفهايش را شنيديم. همانقدر ساده و صميمانه كه از او انتظار ميرفت. اولين بار اسم امام حسين (علیه السلام) چه زماني براي شما مطرح شد و اولين صحنه عزاداري كه در ذهن شماست كي بوده؟ يك دفتر در خانهمان بود كه از روي كتابي به اسم «مرثيهاي كه ناسروده ماند» نوشته آقاي پرويز خرسند بازنويسي شده بود. اين كتاب درباره شخصيتهاي كربلا است و در آن زمان چون چاپ آن ممنوع شده بود مادرم نشسته بودند و تمام آن را رونويسي كرده بودند و اين اولين آشنايي من در دوره راهنمايي با اين كتاب بود. با همين كتاب هم بود كه عاشورا براي من دغدغه شد؛ گفتم لابد خيلي مهم است كه مادرم نشسته و تمام آن را نوشته و گرنه ميتوانست مثل يك كتاب معمولي با آن برخورد كند. در اين كتاب شخصيتهاي كربلا بسيار عالي توصيف شده بودند. البته نگاه من به واقعه كربلا و تاسوعا و عاشورا خيلي عمقيتر از قيمه نذري است و خيلي هم موضع دارم در مورد نگاه سطحي به اين واقعه عظيم. من آرزو ميكنم يك بار تلويزيون فرصتي در اختيار من يا يك خانم با ويژگيهاي من - چون همه فكر ميكنند خانمي كه ميخواهد در اين باره صحبت كند بايد جور ديگري باشد- قرار دهد تا در تاسوعا و عاشورا برنامهاي داشته باشم. در اين برنامه ميخواهم بگويم مردم به جز هيأت رفتن و به جز رفتن به خيابان ميتوانند بنشينند و تلويزيون ببينند و استفاده كنند؛ ولي تلويزيون به نظر من در اين ماه اين خلا را براي مردم پر نميكند. برنامهاي كه شما ميگوييد چه ويژگيهايي دارد. به نظر شما جاي چه چيزي در اين روزها در تلويزيون خالي است كه شما دوست داريد در برنامهتان بياوريد؟ من چندين دغدغه دارم. يكي اينكه طبق روايات ۴ماه و ۱۰ روز اگر اشتباه نكنم طول كشيده كه امام حسين از مدينه به سرزمين كربلا آمدند. يعني ۴ماه و ده روز ايشان طلب كمك كردند و اين از نظر من يك نماد و يك پيام است، پيامي كه آن را در ۴ماه و ده روز دادهاند نه در يك روز و يك ساعت! و افرادي بودند كه اتفاقاً بزرگ زمان خودشان بودند، فاميل يا از نزديكان امام بودند اما براي ياري ايشان نيامدند. ميخواهم اشاره كنم به جمله شهيد آويني كه ميگويد هر كسي ليله القدري دارد كه بايد انتخاب كند. و افرادي بودند در آن زمان كه ۴ماه ليله القدر داشتند و براي رفتن تصميم نگرفتند. امام حسين نوه پيامبر بودند، از زمان پيامبر زماني نگذشته بود كه بخواهند اين را فراموش كنند. مثلاً يكي از كساني كه با امام جنگيد پسر سعد بن ابي وقاص بود. سعد فاتح قادسيه بود و براي پيامبر جنگيده بود اما فرزندش به دشمني امام حسين (علیه السلام) برخاست. چرا حافظهها انقدر كوتاه مدت بوده كه همه چيز فراموش شده. اين ۴ماه و ده روز به نظر من خيلي موضوع مهمي است و آنچنان كه بايد به آن پرداخته نشده. چرا در جامعه ما الان خيليها چيزي در مورد چرايي اين اتفاق نميدانند؟ من در دانشگاه خوبي درس خواندم و همكلاسيهاي خوبي هم داشتم اما خيليها چيزي در اين مورد نميدانستند. دوست دارم يك برنامه بسازم و بگويم: بسم ا... رحمن رحيم! اصلاً چرا اين اتفاق رخ داد؟؟ هيچوقت به اين فكر نكرديد كه به عنوان يك زن، يك نگاه زنانه به شخصيتهاي زن عاشورا داشته باشيد؟ بعضي از شخصيتهاي زن براي من كاراكترهاي بسيار بزرگي هستند مثل هاجر يا حضرت زينب (سلام الله علیها)؛ در مورد اينها ميتوان خوب صحبت كرد اما نميتوان تصويرسازي خوبي داشت من ميخواهم بيشتر از المانهاي تصويري استفاده كنم و تلنگر را با تصوير در مردم ايجاد كنم. دهه محرم سالي يك بار اتفاق ميافتد و به نظر من يك فرصت است كه تلويزيون كه پرمخاطبترين رسانه است بايد از آن استفاده كافي داشته باشد؛ نه به خاطر تلويزيون بودنش به اين دليل كه تمام كساني كه در تلويزيون مشغول به كار هستند مذهبي هستند و به خاطر رسالت انسانيمان در اين دهه مسئوليت خطيري برعهده تلويزيون است. خب الان هم تلويزيون در اين دهه برنامههاي مذهبي پخش ميكند. سؤال من اين است كه به نظر شما خلا تلويزيون در اين مورد چيست؟ جاي چه چيزي خالي است كه نسل ما نسل بچههاي انقلاب به آن نياز دارد؟ من يك اعتراضي به نسل دهه ۵۰ دارم كه خيلي از بالا به ما دهه شصتيها نگاه كردند انقدر كه دهه شصتي اعتماد بنفسشان را از دست داد و فكر ميكرد كه نسل دهه ۵۰ چقدر بهتر و انسانتر و شريفتر بودند. اين نگاه از بالا به پايين يك نسل را تحت تأثير قرار داد. من يك سؤال ميپرسم شما از تلويزيون چه چيزي را دريافت ميكنيد؟ من خودم يكي از مذهبيترين برنامههاي تلويزيون را ميبينم كه «اين شبها» ست و فكر ميكنم يك كلاس با كل برنامههاي تلويزيون ما فرق دارد. ولي برنامهاي كه شما ميگوييد چقدر ميتواند متفاوت با مثلاً برنامه «اين شبها» باشد؟ خب من باز هم سؤال خودم را ميپرسم. مردم ما در اين سالها چقدر تلنگر خوردند از اين برنامه؟ چه متري هست كه بگويد برنامهاي كه آزاده نامداري ميسازد بهتر است؟ كه حرف متفاوتي ميشود زد؟ من نه! من ميگويم يك خلايي در اين سالها در تلويزيون ما وجود دارد. و من از آرزوهايم گفتم كه دوست دارم اگر يك روز به تلويزيون برگشتم با يك برنامه مذهبي باشد و اين ديد كنار گذاشته شود كه برنامه مذهبي به من نميآيد. چرا؟ اتفاقاً اين اشتباه است. خب اين جاافتاده در تلويزيون كه اين برنامهها به يك تيپ افراد خاص سپرده شود. البته سپردن برنامه مذهبي به آقاي درستكار هم ريسكي بود كه تهيهكننده انجام داد چون با تجربه تهران بيست و... نبايد اين كار را ميكردند. ريسك كردند و بسيار خوب جواب داد. اين فكر را كنار بگذاريد كه من گفتم ميخواهم برنامهاي بسازم يا جاي من خالي است در تلويزيون. من گفتم اولا آرزوي من اين است كه برنامه مذهبي اجرا كنم و دو اينكه به عنوان يك مخاطب داراي دغدغه ميگويم يك چيزي كم است، يك حسي در تلويزيون ما منتقل نميشود. من از پنجره خانهمان صفهايي كه براي غذا تشكيل ميشود را ميبينم. خب اين اعتقاد خيلي خوب است. اينكه يك روز با روزهاي قبل متفاوت است. اينكه يك روز در جامعه ما روحيه جمعي ويژهاي هست و مثلاً يك روز در پايتخت ما همه قيمه ميخورند و اتفاقاً همان موقع كه غذا را ميگيرند در خيابان هم ميخورند. خب اين يك روحيه جمعي و چيزي است كه جامعه ما به آن نياز دارد. در اين روز خاص هم مردم ميتوانند با هم بيرون بيايند و عزاداري كنند اما يك بعد ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه آيا اين مردم به فلسفه اين روز و آيين فكر هم ميكنند؟ به جز غذا خوردن آيا فكر هم كردي؟ اين فرصت از دست ميرود. اين ده روز خيلي مهم است من دلم براي اين ده روز ميسوزد. ميگويم فقط قيمه خورديد؟ فقط دور هم جمع شديد؟ همان قصه شور و شعور است. اگر قيمه ميخوريم دور هم خب فكر هم بكنيم! من وقتي سر كلاس به همكلاسيها ميگفتم اين قصه ۴ماه و ده روز طول كشيده، همه تعجب ميكردند. شايد فكر ميكردند كلاً مردم يك ربع وقت داشتند كه تصميم بگيرند با امامشان بروند يا نه. و خب در آن فرصت كم هم نميتوانستند، پس ايشان را همراهي نكردند. براي اين تأثيرگذاري غير از كتاب «مرثيهاي كه ناسروده ماند» چه كتاب ديگري خواندهايد كه بخواهيد توصيه كنيد؟ حتماً كتابهاي ديگري خواندهام، اگرچه الان اسمي در ذهنم نيست. مثلاً به نظر من همين كتاب شهيد آويني كتابي است كه اذيت نكرده. كتاب دكتر شهيدي چطور؟ دكتر شهيدي نگاه تاريخي دارد و شور ندارد. من اگر بخواهم برنامهاي بسازم يا كتابي بنويسم شور ميخواهد. كربلا را با كلمهها توصيف نميكنند. اما يكي از معضلاتي كه سبك عزاداريهايمان دارد همين شور است كه در آن هيچ تفكري نيست. يكي از نقدهايي كه حتي مراجع ما به مداحيها وارد ميكنند همين است كه اين شور غلبه كرده و سطح عزاداريها را پايين آورده. شما هم ميگوييد كه اگر برنامه بسازيد به دنبال شور ميرويد؟ من توضيح دادم كه شور و شعور با هم خوب است. اگر فقط قيمه بخوريم بد است. بايد در كنار آن تفكر هم باشد. اگر يك سري انديشمند هم دور هم جمع شوند و فقط حرف بزنند اين هم بد است. عاشورا همهاش حس است. بايد با آن احساساتي شد. در طول اين زمانها تنها كتابهايي در اين عرصه موفق شدند دل مرا ببرند، آنهايي بودند كه هم اطلاعات دادهاند و هم حالم را بد كردهاند. مثلاً اين جمله كه هر كس ليله القدري دارد هم شور و هم شعور است؛ يك هفته مغز من را با خودش درگير ميكند. هيأت كجا ميرويد؟ زنعموي مادرم جايي به اسم زينبيه دارد كه من هر سال آنجا ميروم. مجموعهاي از خانمها كه خيليهايشان مسن هستند ولي حرفهاي خوبي ميزنند. آنجا بيشتر شور است و نسل من آنجا اقناع نميشود. حالا من يا به خاطر فاميل بودن يا به خاطر اينكه در آن مجلس حسابي گريه ميكنم به آنجا ميروم. هر شبي كه تلويزيون نتواند مرا جذب كند به آنجا ميروم يعني شبكههاي تلويزيون را ميگردم اگر برنامهاي باشد كه بتواند جذبم كند در خانه ميمانم حتي اگر آن برنامه فقط پخش يك سخنراني يا نشان دادن يك هيأت عاشورايي باشد. مثلاً نشان دادن عزاداري شهرهاي مختلف؛ عزاداري يزد فوقالعاده است. اردبيل و زنجان عالي هستند. جنوبيها خيلي خاص هستند. يا مثلاً چيز ديگري كه در تلويزيون به آن ميپردازند پخش زنده از كربلاست؛ يك وقتهايي به خودم ميآيم، ميبينم ۴ساعت است مدام اين برنامه را نگاه كردهام. در حالي كه ميشود آن را نشان داد و كسي هم روي تصاوير صحبتي بكند اما من حاضرم ۴ساعت اين برنامه را نگاه كنم و مثلاً فقط بنويسد «زنده، كربلا». اين حس خاصي را در من به وجود ميآورد. كربلا از نظر من ۸۰درصد شور است. هر كسي كه آمد و خواست شور را از اين مراسم بگيرد به نظر من اشتباه فهميد. در مورد عزاداري شهرهاي مختلف گفتيد. تا به حال براي عزاداري در اين مناسبتها شهر خاصي رفتهايد؟ نه. کربلا رفتهايد؟ حدود سه سال پيش در سوم و چهارم شعبان روز ولادت امام حسين (علیه السلام) و حضرت عباس آنجا بودم. يك اتفاق عجيب رخ داد و من توانستم بروم و دقيقاً رو به روي گلدستهها ۵-۶ شب از شبكه الكوثر برنامه اجرا كرديم. نميتوانم بگويم چه اتفاق فوقالعاده ای بود. پس تجربه برنامه مذهبي داشتهايد؟ بله از شبكه دو پخش و با حمايت شبكه الكوثر پخش ميشد. بازخوردهاي خوبي هم دريافت كرديم. نه به خاطر من، به اين دليل كه قاب قشنگي بود. من ميگويم تلويزيون همهاش قاب است. يعني تصوير مهم است. با راديو متفاوت است. شما فكر كنيد از بينالحرمين، برنامهاي كه اصلاً هم توليدي نبود و مجري هم كسي نيست كه از او ذهنيت و سابقه ديني داشته باشي. اينكه قشنگ است. اينكه بگوييم فقط چند نفر خاص نيستند كه در مورد امام حسين حرف ميزنند همه ميتوانند در اين مورد حرف بزنند. خب من الان چشمم ترسيده و احساس ميكنم بخشي از جامعه نميپذيرند كه كسي غير از مجريهايي كه سبقه مذهبي دارند اين جور برنامهها را اجرا كنند. زندگي در دهه اول محرم چقدر تغيير ميكند؟ خيلي. تغيير اساسي اين است كه غذا نميپزيم خيلي از اطرافيان نذري دارند. شما خودتان نذري نميپزيد؟ نه. مشكلي پيش نيامده تا به حال كه براي آن نذر كنيد؟ خيلي نذر ميكنم. ولي نذر غذا نداشتيم تا به حال. بيشتر نذر قرباني داشتيم كه آن را هم در عيد قربان انجام ميدهيم. ولي در فاميلمان خيلي غذا ميدهند. براي همين اين يك اصطلاح بين ما است كه ميگوييم ده روز اجاق گازمان خاموش است. تغيير دوم اين است كه من سعي ميكنم در آن يك هفته ده روز، يك چيزهايي بخوانم. دعا، كتابهاي قديمي يا قرآن بخوانم. و در حقيقت اضطراب هميشگي من اين است كه اين وقت و فرصت از دستم ميرود. به نظرم اين ده روز خيلي مهم است. البته در شبهاي قدر ماه رمضان هم اين احساس را دارم. اين را هم بگويم كه البته نميدانم چقدر گفتن آن درست است اما ناخواسته به آقاياني كه بگويند هيأت ميروند احترام ميگذارم. اين يك تفكر شكل گرفته و ريشهدار در من است كه وقتي با مردي برخورد ميكنم اول ميسنجم ببينم اين آقا هيأت ميرود يا نه. آقاياني كه هيأتي هستند و چنين مسلكي دارند براي من داراي احترام هستند. چرا؟ احساس ميكنم يك مسلك دارند كه من به آن مسلك احترام ميگذارم و آن را دوست دارم. اين يك عقيده شخصي است. دكتر شريعتي ميگويد به جاي قيمه بايد كتاب بدهيد؟ البته دكتر شريعتي هم به شور اهميت ميدهد خود ايشان رئيس شور است يعني ديوانهات ميكند آنقدر كه شور دارد. منطقش اين بود كه قيمه را كنار بگذار و جاي آن كتاب بده مردم بخوانند. [/font] شايد آن زمان آگاهي مردم خيلي پايين بوده. البته الان نذر فرهنگي هم باب شده، مثلاً كسي هزينههاي چاپ كتاب را ميدهد. من چنين نذري در شبهاي قدر داشتم يك چيزهايي درباره امام علي مينوشتم كپي ميكردم و در مسجد بين مردم پخش ميكردم. تا ده سالي هم ادامه داشت و يكي دو سال پيش آخري آنها بود. نذر بود يا يك نوع علاقه؟ نميدانم. كلا اين رسم را داريد كه براي حل يك مشكل نذر كنيد من چله ميگيرم. مثلاً الان ده روز است در اينستاگرام چلهاي گرفتهام كه هر شب يك آيه از قرآن ميگذارم هر كس با نيتي ميخواند. يا مثلاً يك بار كامل قرآن را براي خودم نوشتهام و بعد از آن ميخواستم تفسير را هم بنويسم و تا يك جايي تفسير را از كتاب آيت ا... مكارم نوشتهام اما كامل نشد. اين تفسير اطلاعات خيلي زيادي به من داد. [font=Tahoma]شما جزكساني هستيد كه ميخواهيد امتحان بدهيد بايد مطالب را بنويسيد؟ بله و اين باعث شده من بينهايت شعر حفظ باشم. از نواهاي محرمي صداي چه كسي را دوست داريد؟ نوحهاي هست كه از آن لذت ببريد و براي خودتان تكرار كنيد؟ صداي حاج منصور ارضي كه خيلي سوز دارد؛ يكي مدينه شهر پيغمبر و يك كار سوزناك هم در مورد حضرت رقيه دارد. آقاي طاهري را هم دوست دارم. ولي كار خيلي مداحان جديد و جوان را نميشناسم. اگر بخواهيد براي ديدن هيأت برويد، كجا ميرويد؟ محله خودمان مرزداران مسجدي داريم به نام مسجداميرالمومنين كه بسيار مسجد فعالي است. نوشتههايتان را در همان مسجد پخش ميكرديد؟ بله. البته من نميخواستم آدرس بدهم ولي آدرس خانهمان را دادم. من شنيدهام كه مثلاً بازار خيلي فوقالعاده است يا مجيديه عزاداري خوبي دارد ولي هميشه محل خودمان بودهام. اسم امام حسين (علیه السلام) چه چيز به يادتان ميآورد؟ هيأت. حضرت عباس؟ جانباز. حضرت علي اكبر؟ خيلي مظلوم بودند. هيأت؟ آدمهاي خوب. جانباز؟ داييم. محرم؟ فرصتي كه مثل ابرها ميگذرد. حضرت زينب؟ «خانومي كه شما باشي» البته به تمام معنا. همه ويژگيهايي كه يك زن در بحران بايد داشته باشد. از ميان المانهاي محرم كدام را بيشتر دوست داريد؟ زنجير براي من از همه قديميتر است. شايد از بچگي چون من هم زنجير داشتم ولي بقيه چيزها خيلي مردانهتر هستند. من در بچگي زنجير داشتم اما سنج و طبل را شايد تا به حال لمس هم نكرده باشم يا مثلاً علم. هيچوقت در تئاترهاي عاشورايي و شبه تعزيه بازي داشتهايد؟ نه من اصلاً بازي نكردهام. الان مد شده تعزيههاي آپارتماني كه بيشتر تئاتري هستند؟ من هم شنيدهام. امروز در راديو نمايش يكي از همكارها ميگفت كه تئاتر تعزيهاي كار ميكنند. عزاداري جوانهاي نسل شما با نسل قبل از شما چه تفاوتي دارد؟ به نظرم در گذشته مجالس خيلي شلوغتر بود. اصيلتر بود. نسل دهه ۵۰ خيلي شور و شعور را بيشتر با هم تلفيق ميكردند. ولي عزاداريهاي الان بيشتر شور است. اگر بخواهيد فضاي كربلا را در چند خط توصيف كنيدچي براي شما خيلي آرامش بخش است؟ چند چيز از آن فضا در خاطرم مانده. يكي اينكه ما سر مزار «حر» رفتيم. براي من و در زندگي من حر خيلي آدم مهمي است. نماد كسي است كه توانسته برگردد. اين پيام خوبي براي بشر دارد كه يكي تا ته بدي رفته ولي شده برگردد. من خيلي هم حالم بد باشد و از خودم بدم بيايد ميگويم ميشود تا تهش رفت و برگشت. اين پيام را براي من دارد كه خدا هنوز به انسان اميدوار است. چون كسي مثل حر بوده كه برگشته و خدا او را پذيرفته. بينالحرمين برخلاف تصور ما جاي خيلي وسيعي نيست اما خيلي باشكوه است. چيزي كه آنجا جلب توجه ميكند تعداد عظيم شيعياني است كه به سختي آمدهاند. ما خيلي راحت با پرواز مستقيم تهران نجف رفتيم و برگشتيم اما كساني را ديدم كه با چه سختي آمدهاند؛ نه هتل دارند و نه امكاناتي. با ماشين آمده بودند و مسيري را هم پياده آمده بودند. من شيعيان را مظلوم ديدم. خيليهايشان پول نداشتند هتل بروند و ميتوانستند نيايند ولي آمده بودند. خيلي به اين فكر كردم كه من هم اگر قرار بود سختي بكشم ميآمدم؟ و به نظرم اين ده روز محرم هم جاي اين است كه فكر كنيم اگر آن زمان بوديم چه ميكرديم؟ و اگر اين را ياد بگيريم خيلي كارها را نميكنيم. و اين يك مسئله هم ديني و هم روانشناسي است. در روانشناسي هم داريم كه خودت را جاي طرف مقابل بگذار، ولي ما اين كار را انجام نميدهيم. به همين دليل هم هست كه انقدر راحت يكديگر را قضاوت ميكنيم. به نظرم دهه محرم وقت اين است كه خودت را جاي طرف مقابل بگذاري. دهه محرم وقتي است كه دوباره نگاه كني به آنچه كه بودهاي. به تصميمهايي كه ميتواني بگيري. به اينكه بايد برگردي. به اينكه حق كدام سوست و چقدر بايد برايش هزينه داد و اينكه حاضري از خودت بگذري و مثل آنها كه فداكاري ميكنند سختي را تحمل كني يا راحتي را انتخاب ميكني. آزاده نامداري وقتي وارد شد، به عنوان يك خانم مذهبي، شكل و سيماي جديدي از حجاب اسلامي و اجراي بانوان را وارد رسانه كرد. درست است؟ با توجه بهشناختي كه من الان از فضا دارم احساس ميكنم فضا هنوز همان است و عدهاي تخريب ميكنند. يعني تخريب به معناي واقعي كلمه. تخريبي كه نه در آن امر به معروف وجود دارد و نه دلسوزي. تخريب يعني خراب كردن يك چهره كه در ذهن آدمها ساخته شده. من وقتي وارد تلويزيون شدم چادر معمولي داشتم چون تمام تيمي كه بودند چادر عادي داشتند. بعد از آن من به هر دليلي، در ساعتي كه اصلاً ساعت ديده شدن نبود، يعني ساعت يك بعدازظهر، ديده شدم. اين ساعت ساعت مرده است. يعني من كمي متوجه شدم كه ديده شدهام و مديران بالادست من خيلي بيشتر از من اين ديده شدن را متوجه شدند. و به من گفتند چادري هست به اسم چادر ملي بيا اين را سر كن تا آن را جا بيندازي. من موضع وحشتناكي داشتم و ميگفتم اين كار را انجام نميدهم چون احساس ميكردم با اين چادر در خيابان به من نگاه ميكنند چون كس ديگري از آن استفاده نميكند مثلاً ميگويند اين خانم كه... بعد قبول كردم كه چادر ملي سر كنم. يك هفته گذشت ديدم در دانشگاه هم بعضي از بچهها هم همين چادر را سر ميكنند. بعد يك آقاي راننده داشتيم در تلويزيون خيلي مذهبي بودند به من گفتند كه دخترم بچه دار است الان چادر شما را سر ميكند و راحت بچهاش را هم بغل ميكند. يا مثلاً خانم دانشجويي ميگفت من ميتوانم با اين چادر كيفم را راحت دست بگيرم. بعد حتي كساني را ديدم كه ميگفتند ما دوست داشتيم كيفمان هم ديده شود حالا كيف ديگر در چادر مخفي نيست. انواع و اقسام آدمهايي كه ميخواستند چادري شوند و احساس محدوديت ميكردند وارد اين فاز شدند. من اين را يك بار ديگر هم گفتهام كه مثلاً پروژه چادر رنگي ما با شكست مواجه شد. ۷سال بعد از آن ما در اتاق فكرمان گفتيم چادر رنگي اشكال شرعي و عرفي ندارد از چادر رنگي استفاده كنيم. در اين مورد هم من موضع داشتم و ميترسيدم چون اساسا آدم با شهامتي نيستم. ولي چادر رنگي سر كردم اما بعد از مدتي ديدم اصلاً در جامعه با استقبال مواجه نشد. يعني شما در اين موارد فقط يك مجري بوديد؟ خودتان تصميم نميگرفتيد كهچي خوب است وچي نه؟ كه كدام لباس را دوست داريد؟ بله. كلاً من در تمام بحرانهاي زندگي فقط مجري بودم و همه كاسه كوزهها سرم شكسته. تصميمگيرنده اصلي نبوديد؟ خير. نه در مورد چادر ملي و نه در مورد چادر رنگي. اگر خوبي دارد مال من نيست، اگر هم بدي دارد مال من نيست. يعني شما اول با چادر ساده بوديد؟ بله حدود يك سال از برنامه من با چادر ساده بودم. اما الان تصوير شما در ذهن اكثريت مردم با چادر ملي است. بعد از يك سال، يك سال و نيم از چادر ملي استفاده كرديم كه تلويزيون هم پر شد اما خب مثلاً از چادر رنگي استقبال نشد، مردم آن را دوست نداشتند، چون معتقدند شانيت چادر به مشكي بودن آن است. به همين دليل من هم ديگر اصراري نداشتم كه مثلاً هر شب با چادر سورمهاي روي آنتن بيايم. ولي چادر ملي را مردم دوست داشتند. http://www.seratnews.ir/fa/news/208937/%...9%88%D9%86
|
|||
|
|
۱۹:۱۹, ۱/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۳ ۱۹:۵۵ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۴۱)Eve نوشته است: (۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۴۱)Eve نوشته است:اولاً کی به حجاب ایشون میگه سفت و سخت؟؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() حجاب که فقط انداختن یه تیکه پارچه روی سر نیست! باید آدابش رو هم رعایت کرد. طرز حرف زدن نباید همراه با لوس شدن و بهقولبعضیها خودمونی باشه. ایشون اگر مقید به مذهب هستن حتماً موافقن که با تمام مردم ایران خودمونی نیستن! ![]() ثانیاً مجریهای چادری توی تلویزیون کم نداریم که حتی آداب حجاب رو هم به نسبت بهتر از ایشون رعایت میکنن. پس منظور نگارندهی متن از «تیپ و شمایل ویژه» نمیتونه چادری بودن ایشون باشه. پس منظورش چیزی غیر از چادری بودن بوده. پس باید پرسید بالأخره نگارندهی متن میگفته تیپ و شمایل ویژه یا حجاب سفت و سخت؟ (۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۴۱)Eve نوشته است:«بسیار صمیمی و راحت» ! جلوی چند میلیون نفر پسر عذب!!! (عذبها رو میگم برای کسانی که شک دارند متأهلها هم با نامحرمهای صمیمی! و راحت! دچار مشکل میشن) اما باید پرسید چرا کسی که مثل این مجری رفتار نکنه از نظر ایشون «احساس یکی از ماست» رو منتقل نمیکنه؟ علت سختی ِ یک انسان از نظر نگارنده رو میشه در سخنش پیدا کرد که گفته: «با وجود حجاب سفت و سختاش آدم سختي به نظر نميرسيد.» پیداست که نگارنده خیلی با حجاب سفت و سخت آشنا نبوده و محجبههایی که حجاب سفت و سخت دارن رو آدمهای سختی میدیده. (۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۴۱)Eve نوشته است:مقایسه کنید با این: (۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۴۱)Eve نوشته است: (۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۴۱)Eve نوشته است:بعضی مخاطبان هستن که بشدت دنبال ابراز علاقه به یک مجری که از اجراش خوششون میاد هستن، اما بعضی دیگه وقتی میبینن شرایط درسته میگن اوضاع درسته و نیازی نیست حرفی بزنن و فقط وقتی نادرست باشه واکنش نشون میدن. باید حواسمون باشه همهی مخاطبان رو ببینیم. (۳۰/آبان/۹۳ ۱۶:۴۱)Eve نوشته است:نمیدونم منظور ایشون از تخریب چی بوده، چون در ادامهی اون چند جملهای که راجع به تخریب گفتن و حتی در پاراگراف بعدی هم چیزی به چشم نمیخوره(اگر کسی میبینه به ما هم اطلاع بده). اما همونطور که قبلاً بارها و بارها در جاهای مختلف بحث کردهایم و به ما ثابت شده(چند نمونه)، دستاندرکاران سازمان صدا و سیما در بسیاری موارد خودشون رو به کری و کوری میزنن و هیچچیز هیچچیز هیچچیز نمیشنوند. در حالی که به مستدلترین تذکرات در مورد بیوجهترین و مسخرهترین کارهاشون - حتی در حد آزار ندادن بینندگان با افزایش عمدی حجم صدای پیامهای بازرگانی!!! - گوش نمیدن، اما کم پیش نیومده که میگفتهاند منتظر شنیدن انتقادات هستن!!! انگار معنی انتقاد رو ندونن! ![]() ![]() ![]() در حالی که قابل اثباته که ممیزی صدا و سیما(و از اون بدتر وزارت ارشاد) هیچ نگاه سفت و سختی ابداً ابداً ابداً ندارن، کم پیش نیومده که بعضی برنامهسازان و دستاندرکاران از فضای سفت و سخت حاکم بر ممیزی تلویزیون ناله و فغان بربیارن!!! پس واقعاً نمیدونیم وقتی صحبت از «تخریب» میکنن هم واقعاً معنی تخریب رو میدونن یا نه. چیزی که مسلّم هست و در تمام این مملکت به روشنی ِ روز میبینیم اینه که این وضع ِ ادارهی صدا و سیما در این دههها یکی از عواملی بوده که منجر به تخریب وحشتناک دین شده. یعنی ابداً روی حساب و کتاب نبوده و نیست. حجاب رفتاری ِ نادرست این خانم مجری هم به عنوان یکی از نمونههای این مسئله از سوی منتقدین ابراز شده. اگر مثل همیشه نخوان گوش کنن، به همون هزار شیوهی قبلی میتونن ازش فرار کنن. اما از قضاوت عادلانهی خدایی که پنهان ِ دلها رو میدونه نمیتونن فرار کنن. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| *** آیا چادر حیا می آورد یا حیا چادر ؟؟؟؟؟ (مشارکت کنید) *** | أین المنتظر | 38 | 18,530 |
۲۴/شهریور/۹۴ ۲۱:۳۲ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| ورود خانم ها بدون چادر در این رستوران ممنوع می باشد! | نسیم | 37 | 22,080 |
۶/بهمن/۹۰ ۲۲:۴۳ آخرین ارسال: انصارالمهدی |
|















