کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88
۲۳:۰۱, ۲/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۳ ۱۹:۴۱ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا

@ mohammad1369 :

سلام برادر ... شما لطف دارید! حقیر که کارشناس نیستم ولی به نظرم اول باید دوستان ماهیت فتنه ی 88 رو خوب بشناسن و بعد به تماشای این فیلم بشینن :

-------------------

زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش اول-زمزمه های صهیونی

شواهد و اسناد معتبر تاریخی مربوط به حداقل 10 قرن اخیر از جمله منابع موثق مورخان غربی ، حکایت از آن دارد که جماعتی از اشرار و اشراف یهود (که ریشه هایشان به مصر باستان می رسید ) چگونه در اوایل هزاره دوم با به راه اندازی جنگ های صلیبی، از یک سو زمینه قلع و قمع مسلمانان را فراهم آورده و از سوی دیگر با طرح تصرف بیت المقدس یا اورشلیم نخستین زمزمه های صهیونی را ساز کردند. مضافا که از دل همین جنگ های صلیبی بود که فرقه های مخوف صهیونی همچون کابالا و فراماسونری بیرون آمدند که طی قرن های بعد ، منشاء و مجری بسیاری از وقایع و حوادث فاجعه بار تاریخی شدند.

همین جماعت اشرافی و شرور بودند که با نفوذ به دربار واتیکان ، زمینه های تفتیش عقاید و انگیزاسیون وحشتناک قرون وسطی را فراهم آوردند تا بازهم از یک سو به سرکوب و قلع و قمع مسلمانان بپردازند و از دیگر سو زمینه های انحطاط و تنزل کلیسای کاتولیک و سپس انشقاق مسیحیت را فراهم آورند. انشقاقی که حرکت بعدی همان اشرار واشرافی بود که توسط سرمایه ها و وام های بی حد و حصرشان به دربارهای اروپا نفوذ کرده و به تدریج سکان هدایت سیاست این قاره را دردست گرفته بودند. انشقاق مسیحیت و یهودیزه کردن آن تحت عنوان پروتستانتیزم ،مهم ترین اقدام کانون های پنهان صهیونیستی در طی 10 قرن اخیر بود که در واقع جمعیتی عظیم از مسیحیان را با آرمان های صهیونیسم همسو ساخته و آنها را برای برپایی حکومت جهانی صهیون در زمره ارتش خود درآوردند.

همراه با همین صهیونیزه کردن مسیحیت بود که به نام عصر روشنگری ، سیاست دین زدایی و خارج کردن تفکرات الهی از زندگی اجتماعی و سیاسی بشر در دستور کار همان کانون های پنهان جهان وطن قرار گرفت و اندیشه های اومانیسم ( انسان محوری ) و سکولاریسم ( جداکردن دین از اجتماع و سیاست ) را اساس تمامی تفکرات سیاسی ، علمی و فرهنگی و اقتصادی قرار دادند و هر نگرشی به جز آن را نکوهیده و مذموم و غیر علمی نامیدند.

در واقع اومانیسم و سکولاریسم به عنوان مانیفست فکری غرب صلیبی / صهیونی در مقابل هرگونه اندیشه و تفکر الهی و دینی قرار گرفت تا با تهی کردن جوامع بشری از دیدگاههای توحیدی، زمینه های تئوریک حاکمیت ماتریالیستی و سرمایه سالارانه صهیونیست ها را فراهم آورد. نفوذ همین تفکرات اومانیستی و سکولاریستی که توسط علوم انسانی از غرب راهی جوامع شرقی شد ، آنچنان عمیق بود که به شدت در ذهن و مغز مذهبی ترین دانشجویان و محصلان علوم جدیده رسوخ کرد تا آنها به سهولت باورها واعتقادات دینی خویش را از این اندیشه های به اصطلاح علمی جدا دانسته و در حد گوشه های خلوت و لحظات تنهایی ، محدود بدانند.

رویکرد مادی گرایانه غرب صلیبی / صهیونی پس از رنسانس در علوم انسانی باعث شد تا نگرش به انسان ، تنها به جنبه های مادی زندگی بشری محدود گردد و جایگاه معنوی او در نظام آفرینش ، نادیده گرفته شود. علوم انسانی که هسته فلسفی اش همان نگاه ماتریالیستی و اومانیستی غرب به انسان است. تاریخ علم مدرن حکایت از آن دارد که پیدایش این علم سکولاریستی ، همزاد با عصر روشنگری است. عصری که بیش از هر کس و گروهی ، مدیون تلاش و طرح اندیشمندان وابسته به کانون های فراماسونری همچون کالج نامریی Invisible Collage و "انجمن پادشاهی لندن برای توسعه دانش طبیعی" بود. تشکیلات مخوف ایلومیناتی ( که امروز نیز از پنهان ترین سازمان های فراماسونی جهان به شمار می آید ) در همین راستا بوجود آمد و منشاء بسیاری از تغییر و تحولات سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی اروپای قرن هفدهم به بعد تحت عنوان علم گرایی شد.

اولین بنیانگذار یا حداقل پیشاهنگ این جریان در انگلیس ، فرانسیس بیکن به شمار می آید که بنا به تصریح برخی از مورخین معتبر از جمله جو روبینسن در کتاب "تولد یافته در خون : رازهای برشته شده فراماسونری" تحت تاثیر فرهنگ عبرانی و تلمودی بوده است. بیکن در سال 1645 یعنی 19 سال پس از انتشار کتاب خود ، "آتلانتیس جدید" ، با معرفی خانه دانش تحت عنوان Invisible College یا کالج نامریی نخستین تشکیلات به اصطلاح روشنگری را پایه گذاری کرد که به نوشته لوسین وولف در کتاب "عناصر آمریکایی در رستلمنت" ویژگی مشترک تمامی اعضای کالج مذکور ، بدون استثناء ماسون بودن آنهاست.

اعضای Invisible College یا همان کالج نامریی سپس وظیفه بسیار مهمی را عهده دار شدند و در راستای بازگشت مجدد یهودیان به انگلیس کمک بزرگی به کرامول ، دیکتاتور انگلیس کردند. سر اسحاق نیوتن ( از اعضای خانقاه برادری صهیون و از بنیانگذاران سازمان فراماسونری در انگلیس )، کریستوفر ورن ، رابرت بویل ، جان لاک ( همان مبدع و پدر جا به ترتیب به یکی از قلعه های مهم علم مدرن و سکولاریسم بدل گشت.

دیگر شخصیت های مهم جریان موسوم به روشنگری که در سازمان ایلومیناتی متشکل شده بودند ، به تئوری پردازی برای تشکیل جامعه مورد نظر جهت تحقق حکومت جهانی صهیون پرداختند و در همین راستا بود که جان لاک با تئوری جامعه مدنی برای کلنی پیوریتن های مستقر در کارولینای جنوبی با تاکید بر مبانی ماسونی ، قانون اساسی نوشت و همین قانون ، قانون اساسی آمریکا لقب گرفت که تا امروز نیز پابرجا مانده است و در حقیقت کارولینای جنوبی، به اولین قلعه بزرگ تشکیلات فراماسونی آمریکا بدل شد.

اما برای آنکه به ریشه های جریان موسوم به روشنگری در اروپای دوران رنسانس پی ببریم بایستی به همپوشانی های پروتستانتیزم که پیش تر از این جریان اوج گرفت با آموزه های صهیونی به خصوص در آیین کابالا یا تصوف یهود، دقت نماییم. به نوشته برخی مورخین و متفکرین غربی از جمله مالاچی مارتین یا امبرتو اکو و یا آنچنان که در شماره 77 نشریه New Age ارگان انتشاراتی ماسون های آمریکا آمده است : اساسا فرقه و تفکر صهیونی کابالا ( که از جریانات قرون وسطی، جنگ های صلیبی و ماجرای شوالیه های معبد می آمد) منشاء و ماخذ پدیده اومانیسم در قرن هفدهم به عنوان نخستین پایه های جریان روشنگری و علم مدرن گردید و در رابطه ای تنگاتنگ با آن به قواعد و قوانین ماسونی، رسمیت بخشید.

چهره های شاخص این علم مدرن سکولاریستی که درقرن هجدهم مدون شد ،جمعی به نام اصحاب دایره المعارف فرانسه را تشکیل دادند که در راس آنها "دنی دیدرو" به عنوان ویراستار و سردبیر این دایره المعارف ، قرار داشت. اصحاب دایره المعارف فرانسه ، بعد از رنسانس ، چشم انداز تازه ای برای تفسیر جهان ترسیم کردند که براساس سکولاریسم و تفکرات مادی گرایانه صورت بندی شده بود.

مورخ نامدار معاصر ویل دورانت در مجلد انقلاب فرانسه تاریخ تمدن خود ، جریان اصحاب دایره المعارف فرانسه را به خوبی کاویده است و نتیجه بررسی و تحلیل او از تاریخ تکوین علم مدرن این است که اصحاب دایره المعارف فرانسه به دلیل فقدان شعور تاریخی و عدم درک درست از هستی و جهان ، به نحو مبتذلی خدا ستیز و دین گریز بودند.

ویل دورانت سپس مدخل های دایره المعارف فرانسه را به عنوان مبنای علم مدرن بررسی کرده و نشان می دهد که چگونه نه تنها این مدخل ها از منابع غیر معتبر کپی شده بلکه با مفروضات غلط ، نتایج نادرست گرفته اند. از طرف دیگر برخی از منابع معتبر تاریخی از جمله همین تاریخ تمدن ویل دورانت به ارتباط وسیع اصحاب دایره المعارف فرانسه و یا جان لاک با لژهای فراماسونری اشاره داشته اند . یکی از مهمترین منابع یاد شده، کتاب "سنت روشنفکری در غرب" اثر برونفسکی و مازلیش است که امروزه از کتب بالینی اندیشمندان و روشنفکران غرب به شمار می آید. ضمن اینکه نشریه معروف "علم و پژوهش" چاپ استامبول نیز به عنوان یکی از مراجع افشای فراماسونری بر تولد علم مدرن از درون لژهای ماسونی تاکید داشته است.


ادامه دارد ...

امضای Admirer
[تصویر: 1wn3fi050ilv8uqetyj9.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Yaser_h2011 ، وحید110 ، mohammad1369 ، Mahdy2021 ، sahel ، خادمة الزهرا ، sarallah ، alitalebi ، SARV ، EMPERATOR ، سید ابراهیم ، InsomniAc ، rastin ، Reza2035 ، Hadith ، m2kh24 ، meisam317 ، عدالت ، عبدالرحمن ، vahrakan
۲:۲۲, ۳/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۲:۲۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #2
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش دوم-جنگ علمی CIA

[تصویر: cia.jpg]

در اولین سال های پس از جنگ دوم جهانی ، برنامه ریزی فرهنگی غرب صلیبی/ صهیونی پیروز در جنگ که اینک با آرایش جدیدی سعی در تسخیر جهان داشت ، توسط سی دی جکسون ، مشاور مخصوص ژنرال آیزنهاور در امور جنگ روانی که یکی از کارآمدترین برنامه ریزان مخفی ایالات متحده به شمار می رفت ، آغاز شد.

امپراتوری جهانی صهیونیسم به سرکردگی آمریکا اینک برای ایجاد جنگ روانی علیه دشمنانش ، به طرح و برنامه جامع و مدونی نیاز داشت که در راستای نیل به هدف "پیروزی بدون درگیری در جنگ جهانی سوم " تنظیم گردیده باشد. آیزنهاور در کنفرانسی مطبوعاتی تشریح کرد که :


"... ما به هیچ وجه قصد نداریم که در جنگ سرد ، از طریق فشار و اعمال زور بر قلمرو یا ناحیه ای مسلط گردیم . هدف ما به مراتب عمیق تر ، فراگیرتر و کامل تر است. ما در تلاشیم تا جهان را از راههای مسالمت آمیز ، از آن خود گردانیم...ابزارهایی که برای گسترش این واقعیت استفاده می کنیم ، به ابزارهای روانی مشهورند. اما از لحاظ این که این کلمه چه کاری قادر است انجام دهد ، هیچ نگرانی به خود راه ندهید. جنگ روانی در واقع اذهان و اراده های افراد را مورد هدف قرار می دهد..."

برای تحقق این امر بود که در چهارم آوریل 1951 ، فرمان سری تاسیس شورای برنامه ریزی روانی (PSB) توسط رییس جمهور ترومن امضاء شد تا سیاست مدونی برای جنگ روانی مذکور پی گرفته شود. اصول ایدئولوژیک و اعتقادی شورای برنامه ریزی روانی(PSB) اولین بار در گزارشی با عنوان (2/33-PSBD) مطرح شد. با وجود آن که ، گزارش فوق هنوز هم محرمانه است اما گوشه هایی از آن را می توان در یادداشت مفصل چارلز برتون مارشال ( از اعضای عالیرتبه شورای برنامه ریزی روانی ) که نگران وضعیت دشوار بود، یافت.

مارشال در یادداشت خود می نویسد :

"...این گزارش ، سیاست همسان سازی را جانشین اصل تقابل و تضاد کرده است. این گزارش سیستمی خاص که نوعی از عقیده و ساختار اجتماعی را توجیه می کند ، به عنوان اصلی اعتقادی پذیرفته است...این گزارش سعی کرده تا سیستمی را به تصویر بکشد که براساس مبانی علمی و برنامه ریزی شده ، شیوه زندگی آمریکایی را القاء می نماید..."

گزارش فوق حرکتی روشنفکرانه و بلند مدت را پیش بینی می کرد که زاییده سعی و تلاش بسیار بود . حرکتی که نه تنها مبارزه با اهداف و برنامه ریزی های ضد آمریکایی را در دستور کار خود قرار داده بود ، بلکه به نوشته چارلز برتون مارشال در تلاش بود تا با ایجاد فضایی روشنفکرانه ، الگوهای اعتقادی رایج را به کلی نابود سازد.

جیمز برنهام،متفکر آمریکایی در کتاب خود تحت عنوان "پیروان ماکیاولی"، همین دستورالعمل گزارش (2/33-PSBD) را با نام "خط مشی نخبگان" آورده است و برخی براین اعتقاد هستند که اساسا نظریه پرداز گزارش فوق ، شخص برنهام بوده است. نظریه "گروه نخبه روشنفکران" که زیربنای اصل اعتقادی و ایدئولوژیکی شورای برنامه ریزی روانی را تشکیل می داد به نوشته دونالد جیمسون یکی از ماموران بلندپایه CIA :

"...در واقع برای مشتکل ساختن افرادی بود که با به کارگیری قدرت فکر و استدلال خویش ، همواره بر تمامی اعمال دولت ایالات متحده ، چه صحیح و چه غلط ، صحه بگذارند..."

فریفتن افکار عمومی از طریق به اصطلاح نخبگان روشنفکر که زیر نظر شورای برنامه ریزی روانی آمریکا سازماندهی شده بودند ، بخشی از طرح جنگ سرد کانون های پنهان صهیونی برای یکسان سازی اذهان و در نهایت زمینه سازی حکومت جهانی به شمار می آمدکه اینک نامش را نظم نوین جهانی نهاده بودند. ریموند آلن رییس شورای برنامه ریزی روانی ، طی بیانیه ای محکم خاطرنشان کرد که :

"اصول و آرمان های ایالات متحده آمریکا ، میراث همه انسان های کره زمین به حساب می آید."

از ماه مه 1952 ، شورای برنامه ریزی روانی به صورت رسمی ، نظارت بر پروژه جنگ روانی سازمان CIA را برعهده گرفت و به نوشته فرانسیس ساندرس در کتاب "جنگ سرد فرهنگی" ، پیشگامان تفکر و اندیشه در خارج از آمریکا اعم از روزنامه نگار ، هنرمند ، استاد دانشگاه و دانشمند را در قالب فعالیت های علمی اعم از سمینار ، گردهمایی ، چاپ و نشر کتاب،مجلات علمی،کتابخانه ها ومبادله افکار و اطلاعات به کار گرفت تا باورها و ایدئولوژی های ضد امپریالیستی و ضد لیبرال سرمایه داری را مورد تهاجم قرار داده و تفکرات اومانیستی و سکولاریستی را از طریق مراکز دانشگاهی و علمی به جامعه تزریق نمایند.

در همین مسیر بود که به نوشته فرانسیس ساندرس در کتاب جنگ سرد فرهنگی،تا اواسط دهه 60 میلادی،کورد مه یر، رییس بخش عملیات بین المللی CIA ، مباهات می کرد که می تواند مفسران و پژوهشگران هر دانشکده ای را به خدمت بگیرد. شدت این مزدور گیری دانشگاهی به حدی بود که در همان زمان یکی از مقامات وزارت امور خارجه آمریکا اظهار داشت که :

"در سازمان CIA در هر اینچ مربع ، بارها بیش از هرجای دیگری ، روشنفکران لیبرال حضور دارند..."

اگرچه پیش از این نیز ، جامعه دانشگاهی آمریکا از طریق یک رشته پیوندی با نام رمز منبع P به جیمز جیسوس انگلتون ، رییس مشهور ضداطلاعات CIA وصل بود اما با جانشینی کورد مه یر ، اساتید با نفوذ متعددی از دانشگاههای مختلف مانند کلمبیا ، هاروارد ، ییل ، الیوت میشیگان ، آیووا ، کنیون و ...جذب بخش های اطلاعاتی سازمان CIA شدند که طیف گسترده تری از اعضای موسسات آموزش عالی آمریکا را جذب خود نمودند. علاوه براینکه کوردمه یر با استخدام جان تامپسون ، بیش از یک دهه موسسه فارفیلد را تحت قرارداد CIA به خدمت گرفت و از این طریق بودجه های فراوانی را برای عملیات روانی این سازمان در اختیار دانشگاههای معتبری همچون استنفورد ، نیویورک ، کلمبیا و هاروارد قرار داد.

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sahel ، alitalebi ، SARV ، سید ابراهیم ، InsomniAc ، rastin ، Reza2035 ، Hadith ، meisam317 ، عدالت
۲۰:۳۱, ۳/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۲۰:۳۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #3
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش سوم-به عظمت یک نبرد

[تصویر: church_2.jpg]


ایالات متحده آمریکا تا سالهای پس از جنگ جهانی دوم ، همواره به عنوان کشوری عقیم در عرصه فرهنگ و اندیشه شناخته می شد . فرانسیس ساندرس در کتاب "جنگ سرد فرهنگی" ، آمریکای آن دوران را در انظار مردم دیگر سرزمین ها ، جامعه ای همیشه در حال جویدن آدامس ، شورولت رانی دیوانه وار و هنرستیز تصویر می نماید.

از همین رو پس از جنگ جهانی دوم و در آستانه دوران جنگ سرد ، شورای برنامه ریزی روانی سازمان CIA طرح جامعی را برای عرضه کتاب های آمریکایی ارائه کرد که تحت عنوان "خانه آمریکا" در کشورهای هدف تاسیس شد که یکی از این خانه ها تحت عنوان "انجمن فرهنگی ایران و امریکا" در ایران تاسیس شد و به کار گسترده نشر و چاپ بولتن ها و نشریات و کتب مورد نظر پرداخت. به این ترتیب کار تهیه و نشر و توزیع کتاب هایی که فرهنگ لیبرال سرمایه داری را ترویج می کرد ، به شدت آغاز گشت به نحوی که چندی بعد و در 19 اوت 1946 یکی از مسئولین بخش نظارت براطلاعات سازمان CIA در مطلبی تحت عنوان "حقایق مربوط به مراکز اطلاعاتی ایالات متحده در آلمان" نوشت :

"...یک موضوع کاملا مشخص است. محصولات چاپی که از ایالات متحده به اروپا آورده می شوند...برآن دسته از محافل اروپایی که نسل های متمادی آمریکا را یک کشور روبه عقب در فرهنگ می دانسته اند و به سبب اشتباهات بعضی افراد ، همه آمریکاییان را محکوم کرده اند ، تاثیر ژرف و عمیقی می گذارد. کلیشه های قدیمی که بریک پیش فرض تاریخی در مورد عقب ماندگی فرهنگی آمریکا استوار بودند ، با طرح کتاب های سازمان CIA کم کم از بین می رفتند و همان محافلی که از توهین ها و افتراها حمایت کرده بودند ، اکنون به آرامی و به طور عمیقی تحت تاثیر قرار گرفته بودند..."

آنچه در غرب پس از جنگ دوم و برای عملی ساختن نبرد فرهنگی علیه مخالفان غرب لیبرال سرمایه داری انجام گرفت ، برطبق گفته بنیامین دیزراییلی (اولین صدراعظم صهیونیست بریتانیا) بود که گفت :

"...یک کتاب ممکن است به عظمت یک نبرد باشد..."

از همین رو طرح عظیم کتاب توسط همان شورای برنامه ریزی روانی سازمان CIA به اجرا درآمد و هدف اولیه آن ، قرار دادن تفکرات و فرهنگ آمریکایی در برابر خواننده اروپایی و آسیایی ، به موثرترین شیوه ممکن بود. در واقع اشغالگران آمریکایی ، یک جریان دائم از کتاب های عمومی را برای ناشران تجاری تضمین کردند. ترجمه هایی که توسط بخش جنگ روانی حکومت اشغالگر آمریکا در اروپا چاپ و توزیع گردید ، بالغ بر صدها عنوان می شد.

در پروتکل دوازدهم از متن "پروتکل های زعمای صهیون" درباره تاثیر کتاب و حیطه نشر ، همچنین کنترل آن توسط کانون های پنهان صهیونیستی آمده است:

"... هر کسی در عرصه چاپ و نشر اعم از ناشرین، صاحبان کتابخانه‏ها و دست‏اندرکاران حرفه چاپ، بخواهد در این زمینه فعالیت‏ کند، باید دارای مجوز باشد. چنانچه مرتکب اشتباه یا لغزشی گردید، بدون هیچ گونه‏ تردیدی جواز او را باطل خواهیم کرد و بدینسان ابزار فرهنگی عمومی به عنوان‏ وسیله‏ای آموزشی، در دست قدرت ما قرار می‏گیرد و دیگر ملت‏ها در راه‏های مارپیچ‏ و جهت‏گیری‏های گوناگون سرگردان نمی‏شوند..."

یکی از روسای کادرهای عملیات سری سازمان CIA به نام "لی ویلیامز" در مصاحبه ای که در ژوئن 1996 با واشینگتن پست انجام داد ، درباره طرح کتاب این سازمان در آغاز جنگ سرد به عنوان یکی از مهمترین ابزار نبرد فرهنگی و نشر و ترویج آراء و افکار اومانیستی و سکولاریستی گفت :

"...کتاب ، با دیگر رسانه های تبلیغاتی متفاوت است. عمدتا به این علت که یک کتاب ، تنها قادر است به طور چشم گیری نگرش و کنش خواننده را تغییر دهد که قابل قیاس با تاثیر رسانه دیگری نیست. از آنجاست که کتاب ، مهمترین سلاح تبلیغاتی استراتژیک می شود..."

طبق اظهارات لی ویلیامز طرح سری مربوط به چاپ و نشر کتاب توسط سازمان CIA و دیگر کانون های صهیونیستی با چنین اهدافی به اجرا درآمد. رییس ستاد عملیات مخفی سازمان CIA در گزارش نهایی "کمیته چرچ" که در سال 1976 انتشار یافت ، در این باره نوشت :

"...با کمک مالی مخفیانه به موسسات انتشاراتی و یا کتابفروشی های خارجی ، القای چاپ کتاب ها و یا توزیع آنها در خارج ، بدون فاش ساختن هرنوع نقش ایالات متحده در آن ، باعث انتشار کتاب هایی شوند که نباید به وسیله هرنوع ارتباط آشکار دولت ایالات متحده ، ملوث گردند. به ویژه اگر موقعیت نویسنده حساس باشد..."

گزارش نهایی "کمیته چرچ" از قول رییس ستاد عملیات مخفی سازمان CIA پارامترهای حمایت و هدایت چاپ و نشر کتاب را یک به یک اینگونه توضیح می دهد :

"...

1- بدون توجه به مسایل مالی ، به منظور بهره برداری عملیاتی و نظامی محرک انتشار کتاب گردند.
2-دایر نمودن و کمک مالی به سازمان های ملی بومی و یا بین المللی به منظور انتشار کتاب و یا توزیع و پخش آن. 3-تحریک برای نوشتن کتاب هایی که توسط نویسندگان ناشناس خارجی ، افکار ما را تبلیغ می کنند به وسیله کمک مالی مستقیم به نویسنده در صورتی که تماس مخفی ، امکان پذیر و عملی باشد و یا به طور مستقیم از طریق مباشران تالیف و یا ناشران

..."


نیویورک تایمز در سال 1977 ادعا نمود که سازمان CIA در انتشار دست کم هزار جلد کتاب نقش داشته است. کتاب هایی که هرگز فهرست آنها را در معرض دید عموم قرار نداده است. "هاوارد هانت" نویسنده معروف ، وقتی در سال 1961 به بخش تازه تاسیس شده عملیات داخلی سازمان CIA ملحق شد با جدیت تمام برای تقویت طرح انتشاراتی CIA فعالیت می نمود. هانت بعدها نوشت:

"...این بخش جدید ، پرسنل و پروژه هایی که در بخش های دیگر CIA باب میل نبود را می پذیرفت و آن دسته از پروژه های سری که به دست من می رسید ، تقریبا همگی به کار نشر و انتشارات مربوط می شد. ما کتاب های مهمی را تحت حمایت مالی قرار دادیم. به عنوان مثال "طبقه جدید" اثر میلوان جیلاس یکی از کتاب هایی بود که تحت عناوین ثبت شده بنگاه پراگر حمایت می شد..."

تجلی نویسنده در نقش جاسوس و جاسوس در نقش نویسنده ، به هیچ وجه موضوع تازه ای نبود. سامرست موآم از موقعیت ادبی خود به عنوان پوششی جهت ماموریت هایش برای سرویس مخفی بریتانیا در طول جنگ جهانی اول استفاده نمود. گراهام گرین مطالب داستانی فراوانی را از تجارب خود به عنوان مامور مخفی اداره امنیت داخلی بریتانیا ، الهام گرفت. وی زمانی از این اداره به عنوان بهترین آژانس مسافرتی جهان یاد می کرد!

کارول برایتمن نویسنده مشهور در مصاحبه خود با نیویورک تایمز در ژوئن 1997 درباره این گرایش شدید نویسندگان و روشنفکران به سازمان های جاسوسی و اطلاعاتی اظهار داشت:

"...روشنفکران و یا تیپ خاصی از روشنفکران ، همیشه جذبه ای نسبت به سرویس های اطلاعاتی داشته اند، ورود به سرویس های اطلاعاتی ، به ویژه در فضاهای دانشگاهی خاصی چون ییل ، نوعی از بلوغ تجربه محسوب می شود..."

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: EMPERATOR ، sarallah ، InsomniAc ، rastin ، Reza2035 ، MiladYLH ، عدالت
۱۱:۵۷, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش چهارم-حلقه های صهیونی

[تصویر: tehran-uni-social_sciences-.jpg]

در سرزمین ما ، پس از تلاشی که کانون های صلیبی/صهیونی غرب جهت اضمحلال قدرت علمی مذهبی 1000 ساله ایران اسلامی از اواسط دوران صفویه به خرج دادند تا علوم انسانی اسلامی را از صحنه علمی جامعه خارج سازند ، از اوایل دوران قاجار با فرستادن محصلان و دانشجویان به مراکز علوم ماسونی در اروپا و سپس برقرار کردن مدارس به اصطلاح جدیده در ایران، طرح استیلای سیاسی فرهنگی خویش را از طریق رسوخ اندیشه های سکولاریستی و اومانیستی ، دنبال کردند.

به دلیل حاکمیت همین تفکرات در دانشگاهها و موسسات عالی و همچنین در بازار نشر و عرصه مطبوعات دوران قاجار و پهلوی بود که فرهنگ مادی گرایانه غرب صلیبی/صهیونی به تدریج بر ذهن طبقه به اصطلاح نخبه و روشنفکر جامعه ایرانی حاکم گشت تا از دل آن عناصری خودباخته ، از خود بیگانه و شیفته غرب و غربگرایی بیرون آمده و مملکت را به سمتی سوق دهند که مطلوب همان کانون های آشکار و پنهان سلطه گر است.

طرح این گونه تهاجم فرهنگی را می توان در متن موسوم به پروتکل های زعمای صهیون ( همان مانیفست راهبردی امپراتوری جهانی صهیونیسم ) به خوبی یافت . در پروتکل شانزدهم از این سند معتبر آمده است:

"... به منظور تخریب نیروهای مؤثر در انسجام فکری و همبستگی اجتماعی ملت،کار خود را از اولین حلقه‏های این سلسله یعنی دانشگاه‏ها آغاز می‏کنیم. در این راستا کیفیت‏ آموزش دانشگاه‏ها را در چهارچوبی‏ جدید و برنامه‏هایی جهت‏دار، بنیان می‏گذاریم. استادان و مسئولان آموزشی، طی برنامه‏هایی سرّی چنان در اختیار ما قرار می‏گیرند و مقید می‏شوند که ذره‏ای از برنامه‏های مورد نظر، تخطی نخواهند کرد. ما آنان را با نهایت دقت انتخاب و گلچین می‏کنیم..."

پس از انقلاب اسلامی ، اگرچه آن سلطه سیاسی قطع گردید ، اما تفکرات اومانیستی و سکولاریستی ، به خصوص در عرصه علوم انسانی دانشگاهها و موسسات عالی ، همچنین حیطه نشر و مطبوعات باقی ماند و علیرغم انقلاب فرهنگی که در سال 1359 به وقوع پیوست و جد و جهد اساتید و دانشمندان علوم اسلامی ، تغییر و تحولی جدی در محتوای کتب علوم انسانی اتفاق نیفتاد. متاسفانه انقلاب فرهنگی بیش از هر موضوعی، درگیر تصفیه حضور فکری و فیزیکی گروهک های مختلف الحادی و التقاطی از محیط های دانشگاهی شد و چندان فرصت آن را نیافت تا با اساس اومانیسم و سکولاریسمی که بر حیطه علوم انسانی در دانشگاهها حاکم بود ، مواجه شود. خصوصا که در نهادهای مسئول تغییر و تحول فرهنگی دانشگاهها ، عناصری همچون عبدالکریم سروش حضور داشتند که از همان زمان ، تفکرات انحرافی را نمایندگی می کردند.

از همین رو ، اساس علوم صهیونی در عمق و محتوای علوم انسانی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی ما باقی ماند و علوم اسلامی که از 3- 4 قرن پیش حذف شده بود ، علیرغم حکومت اسلامی نتوانست علوم انسانی این دانشگاهها را در حیطه اندیشه و تفکر خود تحت تاثی قرار دهد. علوم انسانی نشات گرفته از تئوری ها و نظریه های عصر به اصطلاح روشنگری که در واقع از مراکز ماسونی تزریق شده بودند ، همچنان به عنوان اندیشه های غیرقابل تردید در سرفصل های دروس دانشگاهی باقی ماندند و اساتید دانشگاهی غفلتا یا عامدا به تدریس این دروس پرداختند . اساتیدی که قریب به اتفاق ، از درون همان نوع آموزش غربی بیرون آمده بودند و در واقع بیش از آموزه های سکولار خود،چیز دیگری برای ارائه به دانشجو نداشتند. در نتیجه دانشجویی که در چنین فضایی تنفس کرد و همان آموزه های اساتید خود را با توجه به ویژگی مرید و مرادی سیستم آموزشی غربی ، به مثابه وحی منزل در ذهن خود فرو کرد ، با نوعی جزم اندیشی وارد عرصه فعالیت و آموزش گردید و هیچ گونه فکر و دیدگاه و نگرش دیگری ، خلاف آنچه در مغزش رسوخ داده بودند را برنتابید.

در کنار این بقای تئوریک لیبرال سرمایه داری و ستون فقرات فلسفی آن یعنی سکولاریسم و اومانیسم ، کانون های پنهان صهیونی تلاش کردند تا حلقات تازه ای را برای گسترش اندیشه های مادی ضدالهی به خصوص در میان اقشار مسلمان و انقلابی جامعه بوجود بیاورند.

به تدریج این حلقه های روشنفکری در درون دانشگاهها ، ارتباطات خاصی تحت عنوان پیوندهای علمی و تحقیقاتی با محافل خارج کشور برقرار ساختند. هدف ، به ظاهر تعاملات علمی و فرهنگی بود ، اما در عمل ، تغییر رفتار اجتماعی و ترسیم الگوی تجدد گرایانه و رفاه طلبانه افراطی برای ایرانیان مد نظر قرار داشت تا بنا به آنچه فرانسیس فوکویاما ، نظریه پرداز آمریکایی در کنفرانس شیعه شناسی اورشلیم در سال 1986 گفته بود ، میل شهادت طلبی را به رفاه زدگی تبدیل سازند.

در واقع این حلقه های به اصطلاح علمی و فرهنگی در دانشگاهها و دیگر محافل روشنفکری ، تنها کاری که انجام نمی دادند ، تولید علم بود. نظریه پردازی ها و آموزش گسترده علوم انسانی سکولاریستی درون دانشگاهها و برگزاری همایش ها و سمینارهای مختلف با مباحثی پیرامون همان علوم ، به تدریج طبقه ای از تحصیل کرده ها و روشنفکران و نخبگان به وجود آورد که اختلافات اساسی فکری و اعتقادی با توده های مردم داشتند.

فاصله ای که روشنفکران نوکیسه پس از انقلاب با مردم پیدا کردند ، به تدریج نوعی اشرافیت علمی و دانشگاهی پدید آورد که تحت تاثیر محافل و کانون های استعماری صهیونی از همان روزگار ، طرح استحاله نظام جمهوری اسلامی و پروژه یک کودتای مخملی را در دستور کار قرار داد. کودتایی که با عناوین مختلف اصلاح طلبی ، سازندگی و دمکراتیزه کردن و گذار از شرایط انقلابی و پشت سرگذاردن دوران امام خمینی و امثال این تعابیر نامیده می شد .

به تدریج تحت همین عناوین ، شعارها و اصول و اهداف انقلاب و آرمان های امام خمینی (رحمة الله علیه) را کهنه شده و به دور از پیشرفت زمانه معرفی کردند و آنها را نتیجه شرایط خاص انقلابی دانستند که دیگر دورانش به سرآمده است و به بهانه گفتمان و گفت و گو و تعامل ، با کنارنهادن برائت از دشمنان تاریخی این ملت و به ظاهر حذف شعارهای مرگ بر دشمنان ایران و اسلام ، همه ظلم ستیزی و عدالت خواهی انقلاب و استقلال طلبی نظام اسلامی (که اساس دشمنی شیاطین غرب و شرق با این ملت بود) را زیر علامت سوال بردند تا به مذاق کانون های پنهانی که حدود 200 سال این سرزمین و مملکت را غارت کردند ، خوش بیایند.

زبونانه و تسلیم طلبانه همه تاریخ تجاوزکاری و قتل و غارت و تمامی اهداف ضد بشری اشغال سرزمین های دیگر برای برپایی حکومت جهانی صهیون را تحریف کرده و آن را تمدنی انسانی خواندند که بایستی مورد گفت و گو و تعامل قرار گیرد و به این ترتیب بدیهی ترین نقاط تاریک تاریخ بشری را نادیده گرفتند تا در برابر سیاست های جنگ طلبانه امپراتوری جهانی صهیونیسم ، دست ها را بالا برده و همچون اسلاف شبه روشنفکر خود و پدران معنوی ماسونشان ، عزت و شرافت ملی و دینی را به رایگان دراختیار بیگانگان قرار دهند.

همان شعر و شعارهای نخ نما شده و کلیشه ای دمکراسی و حقوق بشر را با خودباختگی تمام تکرار کردند. شعر و شعارهایی که تحت لوایشان فاجعه بارترین جنایات تاریخ رخ داده و نهضت امام خمینی (رحمة الله علیه) و انقلاب اسلامی اساسا پرده ریا و تزویر و فریب را از روی چنین شعر و شعارهایی برانداخت. این به اصطلاح نخبگان و روشنفکران اگرچه به دنبال استحاله نظام بودند اما خود در افکار صهیونی و لیبرال سرمایه داری اش و فلسفه سکولاریسمش ، مستحیل شدند و مانند مورچه ای که با قطره ای آب می پندارد دنیا را آب برده است ، تصور می کردند ، آن لیبرال سرمایه داری و این سکولاریسم ، مورد قبول همه ملت ایران و دیگر ملل مسلمان هم هست. غافل از آنکه این مکتب اسلام و شیعه بوده که در طول تاریخ خود همواره فرهنگ ها و دیگر تمدن ها و حتی متفاوت ترین سنت ها و آیین ها را در خود حل کرده است . چنانچه امروز نیز با چنان سرعتی حتی در سکولارترین کشورهای جهان و در میان ملت هایی که سالیان دراز با افکار مادی و اومانیستی فریفته شده اند ، پیش می رود که همه سردمداران نظام سلطه و سرکردگان امپراتوری جهانی صهیونیسم را به تلاطم انداخته تا کلیت عناصر و عوامل خود را برای جلوگیری از این پیشرفت و گسترش به کار گیرند. غافل از آنکه کلمه الله هی العلیا. و این کلام الهی است که فرمود : انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، EMPERATOR ، InsomniAc ، rastin ، Reza2035 ، عدالت
۱۳:۴۸, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش پنجم-کنترل افکار عمومی

[تصویر: cd9ee9900f2e5fa2fa34638a0f90bab6.jpg]

در طول تاریخ معاصر ، مطبوعات و حیطه نشریات از جمله مهمترین ابزاری بوده و هست که همواره کانون ها و محافل صهیونیستی برای فریب و تحمیق توده های مردم به خصوص قشر به اصطلاح نخبه و شبه روشنفکر مورد سوء استفاده قرار داده اند. آنها خود در پروتکل شماره 7 از متن معروف به پروتکل های زعمای صهیون می نویسند:

"... ما باید حکومت‏های"گوییم"( غیر یهود) را وادار کنیم تا از برنامه‏های مورد نظر ما که هم اکنون‏ در مرحله نهایی است، پیروی کنند. ابزار این کار جلب افکار عمومی است. در این زمینه‏ دست‏های پنهانی ما در جریان است و رهبری افکار عمومی را به وسیله نیروی بزرگ‏ خویش یعنی مطبوعات در دست داریم. مطبوعاتی که جز تعدادی اندک از آنان پاسخگوی خواست‏های ما هستند..."

در ایران نیز از همان زمانی که قرار شد تا فرهنگ و تجدد وارداتی را به مردم این سرزمین تحمیل نمایند ، مطبوعات مورد توجه قرار گرفت. یعنی از روزگاری که برای رسوخ سازمان های فراماسونری ، نخستین مسافران ، راهی دیار فرنگ شدند که در میان اولین گروه از آنها ، فردی به نام میرزا صالح شیرازی قرار داشت که براساس اسناد و شواهد موجود از اولین پایه گذاران تشکیلات فراماسونری در ایران به شمار می آید. انتشار نخستین روزنامه به زبان فارسی در ایران که در سال 1253 بدون نام چاپ می شد ولی به " کاغذ اخبار" شهرت یافت ، به میرزا صالح شیرازی نسبت داده شده است.

دکتر عبدالهادی حائری در کتاب "نخستین رویارویی های اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب"در مورد میرزا صالح شیرازی می نویسد:

"...وی در پهنه عمل در چارچوب سیاست های قاجاران که چندان هم از حوزه سیاست های استعمارگرانه قدرت های اروپایی به دور نبوده ، گام برمی داشته است. هنگامی که میرزا صالح در لندن به سر می برد ، همانند ایلچی به حلقه فراماسونی انگلیس پیوست...این همان عالیجاه میرزا صالح بود که به عنوان کارگزار دولت ایران ، یک آگهی ... در یکی از روزنامه های لندن چاپ کرد و انگلیسیان و دیگر کشورهای اروپایی را به سرمایه گذاری و مهاجر نشینی در ایران خواند..."

می توان گفت میرزا صالح شیرازی همان شیفتگی را نسبت به تجدد غربی و پیشرفت های جامعه اروپایی داشت که امروز شبه روشنفکران ما دچارش هستند و روی دیگر آن تجدد وارداتی ، یعنی خوی استعماری و جهان خوارگی را نادیده می گیرند. دکتر حائری آن شیفتگی غربی و این چشم پوشی استعماری را ناشی از وابستگی های صالح شیرازی به فراماسونری می داند. اما شبه روشنفکران امروز ما چه نسبتی با سازمان ها یا اندیشه ماسونی دارند؟

[تصویر: ghasemi_01chart.jpg]

مطبوعاتی که پایه گذارش امثال میرزا صالح شیرازی فراماسون بودند ، فقط منحصر شدند به نشر افکار و آرایی که همان شیفتگی و سرسپردگی نسبت به غرب را ترویج می کرد. مطبوعات و روزنامه هایی که اغلب تحت نظر عوامل تشکیلات فراماسونری در ایران ، تهیه و چاپ می شدند ؛ از نشریه "تربیت" به سردبیری محمد علی فروغی گرفته تا روزنامه "مریخ " میرزا حسین خان سپهسالار و تا روزنامه "قانون" میرزا ملکم خان ...

اگرچه در تاریخ مطبوعات و روزنامه نگاری این ملک در همان دوران اولیه ، بودند نشریات و روزنامه هایی که به دور از القائات استعماری در صدد آگاهی بخشی و عزت و اعتلای ایران بودند ، مانند "وقایع اتفاقیه" در زمان امیرکبیر و یا نشریه ای که شیخ فضل الله نوری تحت عنوان لوایح به هنگام تحصن در حرم مطهر شاه عبدالعظیم در 19 شماره منتشر کرد.

امروز بسیاری از مورخین و کارشناسان تاریخ برای باورند که ماموریت اصلی مجموعه روزنامه هایی که توسط انجمن ها و عناصر وابسته به فراماسونری انتشار می یافت ، تئوریزه نمودن همان ماموریت تشکیلات صهیونیستی ماسون ها برای اسلام زدایی و مسخ هویت ایرانی و ایجاد خودباختگی و غرب زدگی در میان ایرانیان بود که نهایتا به قضیه مشروطیت و پس از آن دیکتاتوری به اصطلاح منور رضاخانی کشیده شد که مملکت را دربست در اختیار بیگانگان قرار داد تا نقشه های دیرین آنها را برای تبدیل سرزمین ایران به یک اسراییل دوم را عملی سازند.

کانون های صهیونیستی در جریان نهضت موسوم به ملی شدن صنعت نفت و پس از آن درکودتای 28 مرداد 1332 نیز بیشترین بهره را از مطبوعات وابسته بردند. در واقع در آن سالهای اواخر دهه 1320 و اوایل دهه 1330 هجری شمسی، و در غیبت رسانه های فراگیری مانند تلویزیون و همچنین محدود بودن رادیو ، این مطبوعات وابسته بودند که اذهان مردم را برای اهداف کانون های یاد شده ، آماده می ساختند. امروزه اسناد افشاء شده و همچنین خاطرات انتشار یافته برخی از عوامل اطلاعاتی و امنیتی موثر در فضای سیاسی آن سالها ( مانند ارتشبد فردوست ) و همچنین مکتوبات محققین و پژوهشگران معتبر خارجی همچون مارک گازیوروسکی و استیون کینزر ، حاکی از آن است ، شبکه ای مطبوعاتی تحت عنوان "بدامن" (BEDAMN) که توسط شاپور ریپورتر و اسدالله علم سازمان یافته بود ، در جریان سالهای منتهی به کودتای 28 مرداد ، با اجرای سیستماتیک برنامه های تبلیغاتی ، از طریق بی اعتماد سازی نسبت به مخالفان سلطه آمریکا و انگلیس و همچنین مثبت نمایاندن خصوصیات امپریالیسم غرب ، اذهان مردم را برای کودتا آماده ساختند.

بررسی فعالیت های شبکه شاپور ریپورتر – اسدالله علم در این دوران نشان می دهد که عملیات "بدامن" بر دو محور متمرکز بود : اول ؛ عملیات نفوذی – سیاسی و دوم ؛ عملیات تبلیغی – فرهنگی. در شبکه تبلیغاتی – فرهنگی بدامن ، جمع کثیری ازروزنامه نگاران وبه اصطلاح روشنفکران آن زمان حضورداشتندکه اغلب مطبوعات آن روز را می گرداندند. افرادی مانند نصرت الله معینیان ، علی جواهر کلام ، عباس شاهنده ، جعفر شاهید ، مصطفی مصباح زاده ، عباس مسعودی ، هادی هدایتی ، علی اصغر امیرانی ، مهدی میراشرافی ، رسول پرویزی و ...

با تثبیت نظامی – امنیتی رژیم شاه در سال 1337 ، امیرعباس هویدا که در همان سال به ایران آمده و در شرکت ملی نفت ایران ( در واقع مرکز اصلی کنسرسیوم نفتی ) به عنوان عضو هیئت مدیره و معاونت مدیرعامل مستقر شده بود ، اقدام به انتشار نشریات و مطبوعاتی کرد تا اهداف به اصطلاح مدرنیته کردن ایران در آنها تشریح شود . در این نشریات جمعی از روشنفکرنمایان همیشگی هم وی را همراهی می کردند. او که با ورود به شرکت نفت ، رسما به عضویت لژ فراماسونری درآمده بود ، سعی می کرد در این نشریات ، حضور نظامی و نفتی آمریکا را در ادامه کودتای 28 مرداد 1332 توجیه نماید . این دسته از روزنامه نگاران که اکثرا در سالهای پس از پیروزی انقلاب دم از آزادی خواهی و دمکراسی زده و می زنند ، در فشار و دیکتاتوری دوران پس از 28 مرداد 1332 و دولت کودتایی سپهبد زاهدی و همچنین در شرایط سرکوب و اختناق فرمانداری نظامی تیمور بختیار و سازمان اطلاعات و امنیت انتشار یافتند و در کمال خوشنودی و سپاس و صمیمیت از امتیازات و مواهب و تسهیلاتی که رژیم شاه در اختیارشان می گذاشت ، استفاده کردند.

از طرف دیگر در سالهای بعد بسیاری از همین نشریات و مطبوعات رسما به خدمت کانون های صهیونیستی درآمده و در جهت اهداف ضد اسلامی – ایرانی آنها ، فضای آلوده ای در کشور ایجاد نمودند. مئیر عزری نخستین سفیر اسراییل در ایران در بخش سیزدهم از جلد اول کتاب خاطرات خود تحت عنوان "یادنامه" ، حدود 9 صفحه را به همین دسته از روزنامه ها و روزنامه نگاران اختصاص می دهد که چگونه با فراخوان عزری ، نوکر بی جیره و مواجب صهیونیسم جهانی شدند و در نشریات خود به همه گونه تمجید و تجلیل از رژیم صهیونیستی دست زدند. مئیر عزری می نویسد : "...در سایه همین بینش بود که کوشیدم نویسندگان ، سردبیران و دست اندرکاران رسانه های همگانی را به اسراییل فرا خوانم... پیوندهای دوستانه با کیا ، بختیار ، علوی مقدم ،...( از سران ارتش شاه) هریک توانست به گونه ای مرا در نزدیک شدن به رسانه های گوناگون یاری دهد تا بتوانم برخی از آنان را با خواسته های دوستانه اسراییل آشنا سازم..."

[تصویر: 202.jpg]

عزری در خاطراتش نام روزنامه ها و نشریاتی همچون فرمان ، تهران مصور ، اطلاعات ، تهران اکونومیست ، یغما ، سپید و سیاه ، صبح امروز ، فردوسی ، اراده آذربایجان ، پیغام امروز ، ایران ما را به طور علنی می برد که گردانندگان و سردبیران و برخی نویسندگانشان به اسراییل رفتند و پس از بازگشت در مدح رژیم صهیونیستی مطالب مختلفی نوشتند. ضمن اینکه براساس اسناد ساواک ، داریوش همایون ( وزیر اطلاعات و جهانگردی شاه ) نیز با سرمایه و کمک های مالی اسراییل و حضور افرادی همچون شائول بخاش و همسرش هاله اسفندیاری ( که در سالهای اخیر نیز در پروژه انقلاب مخملی بنیاد صهیونیستی سوروس علیه ایران وارد عمل شده بود ) روزنامه آیندگان را برای تبلیغ و دفاع از اهداف و اغراض رژیم صهیونیستی تاسیس کرد.

این در حالی است که علیرغم وابستگی شدید مطبوعات دوران پهلوی اول و دوم به کانون های صهیونی اما در برخی از مقاطع تاریخی مانند 15 خرداد 1342 و قیام مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی ( ره) یا اوایل دهه 50 و برگزاری جشن های منحوس شاهنشاهی ، به دلائل ظاهرا امنیتی ، بسیاری از همین مطبوعات وابسته توسط رژیم شاه تعطیل شدند که البته در آن زمان هیچ یک از سازمان های به اصطلاح حقوق بشری به این تعطیلی فله ای مطبوعات اعتراضی نکردند.

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sarallah ، alitalebi ، EMPERATOR ، InsomniAc ، rastin ، Reza2035 ، یوسف خان ، عدالت
۱۶:۰۷, ۴/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/فروردین/۹۱ ۱۷:۵۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #6
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش ششم-رهبر تراشی

[تصویر: 220px-An_example_of_degrees_of_American_Embassy.jpg]

در روزهای پرشور انقلاب و پس از کنار رفتن دولت نظامی ازهاری، یکی از منابع مهم خبری درباره وقایع نهضت ، روزنامه هایی بودند که پس از حدود دو ماه اعتصاب ، مجددا منتشر می شدند. اگرچه خبرنامه هایی به طور مرتب در قطع کوچک و به صورت تایپ شده ، اخبار و گزارشات نهضت را منعکس می کردند ، ولی این گونه خبرنامه ها در مکانهای ویژه مانند : برخی محلات ، مدارس ، مساجد ، دانشگاهها ، درون راهپیمایی ها و تظاهرات و به طور خاص در بهشت زهرا و برسر مزار شهدا توزیع می گردید. اما روزنامه ها گستره وسیع تری را دربرمی گرفت و طیف بیشتری از مردم را شامل می شد.

ولی این روزنامه ها بخصوص دو روزنامه عصر یعنی کیهان و اطلاعات ( که تحت مدیریت عوامل سرسپرده شاه ، سالها بلندگوی دیکتاتوری رژیم طاغوت به شمار می آمدند ) تا قبل از شروع اعتصابشان در14آبان 1357،طبعا نمی توانستند خود را در خدمت نهضت مردم و حتی منعکس کننده بی طرف وقایع به شمار آورند. این روزنامه ها حتی مهمترین اتفاقات و فجایعی که به وجود می آمد ( مانند قتل عام مردم بیگناه در میدان ژاله تهران به تاریخ 17 شهریور 1357 ) را با تیترها و اخبار وگزارشات فرمایشی و تحریف شده به نفع رژیم منعکس کردند که البته رفتاری طبیعی برای رسانه های وابسته به شاه به شمار می آمد.

به هرحال با انتشار مجدد روزنامه های به اصطلاح اعتصابی از 16 دی ماه 1357 ، آنها به صورت یکی از منابع مهم خبری مردم از وقایع روز ، درآمدند و بسیاری برای کسب اطلاع از آخرین اخبار به سوی خرید روزنامه کشیده شدند. از همین رو درکنار صف های نفت و بنزین در آن روزها ، صفی هم برای خرید روزنامه به وجود آمد. بسیاری از علاقمندان در آن ایام تقریبا از نخستین ساعات بعد از 12 ظهر به طرف کیوسکهای مطبوعاتی حرکت می کردند و جلوی این مراکز توزیع نشریات ، صف تشکیل می دادند تا ساعات حدود 3 و 4 بعد از ظهرکه روزنامه ها از چاپخانه و مکان های اصلی توزیع می رسیدند.

اما موضوع عجیبی در محتوا و مطالب این روزنامه ها پدید آمده بود . به این معنی که روزنامه های یاد شده ، در این دو ماه اعتصاب ، ناگهان از مجیز گویی رژیم شاه و دربار و کارگزاران استعمار و امپریالیسم ، تبدیل شده بودند به هواخواه دو آتشه گروههای چپ و مارکسیست و ملی گرا و التقاطی و خلاصه هر گروه و گروهک و حزب و دسته ای که با نهضت امام خمینی (رحمة الله علیه) زاویه داشت ولی البته به مصلحت زمانه، نیات اصلی خود را پشت تابلوی نهضت امام پنهان ساخته بود.

از همین رو به یکباره مقالات و گزارشات و تصاویر اعضاء و کشته شدگان گروهک های مختلف مارکسیست و التقاطی تمامی صفحات این روزنامه ها و مجلات را پرکرد . ملی گراهایی که تا دیروز در گوشه عافیت خفته و با اوج گرفتن نهضت از لانه هایشان بیرون خزیده بودند، در صفحات این مطبوعات و روزنامه ها بدل به مبارزان نستوه و پیشرو انقلاب گردیدند که اساسا گویا تمامی راهپیمایی ها و اعتصابات و تظاهرات را آنها هدایت می کردند!

ولی در میان خیل این خبرها و گزارش ها، تقریبا هیچ گونه خبر یا گزارشی از شهیدان روحانی نهضت نظیر آیت الله سعیدی ، شهید غفاری یا مدرس و مبارزان مسلمانی نظیر محمد بخارایی به چشم نمی خورد . همچنین مقاله و یا مطلبی درباره گروهها و انقلابیون مسلمان پیرو امام خمینی(رحمة الله علیه) که در آن زمان نبض و محور اساسی مبارزه و نهضت را در دست داشته و در صف مقدم انقلاب با کمترین تبلیغ و شعار، فداکاری و جانبازی می کردند، به چشم نمی خورد. این روند رهبری سازی کاذب در واقع از همان زمان که مطبوعات یاد شده به اصطلاح از اعتصاب دو ماهه خود بیرون آمدند، تقریبا به طور سیستماتیکی در روزنامه های اصلی و پرتیراژ آن ایام یعنی "کیهان" ، " اطلاعات" و "آیندگان" به چشم می خورد.

در صفحه نخست اولین شماره منتشره روزنامه کیهان ( پس از تعطیلی موقت مطبوعات ) به تاریخ 16 دی ماه 1357 ، دعوت جبهه ملی ایران را برای اعتصاب عمومی و عزای ملی 17 دی ماه ملاحظه می کنیم و در صفحه های میانی آن گزارش نسبتا مفصلی از مبارزات دو ماه گذشته و بخصوص راهپیمایی های تاسوعا و عاشورا درج شده که با عکسی از کریم سنجابی و دوستانش در جلوی صفوف راه پیمایان همراه گشته بود. به طوری که به خوانندگان این روزنامه القا می شد آنها ( یعنی رهبران جبهه ملی ) سرنخ همه مبارزات را در دست داشته اند. در گزارش یاد شده به طور تحریف آمیزی برپایی راهپیمایی های تاسوعا و عاشورای 1357 و دعوت مردم برای شرکت در آنها به "جبهه ملی ایران" نسبت داده شده است. در حالی که به شهادت اسناد و مدارک موجود ، راهپیمایی های فوق و دیگر راهپیمایی و اعتصابات روزهای اوج انقلاب در سال 57 با اطلاعیه های رسمی جامعه روحانیت مبارز انجام می گرفت و این موضوع حتی در گزارش ها و اسناد ساواک هم مشهود است.

متاسفانه روزنامه های آن ایام به طرز عناد آمیزی سعی داشتند نقش و حضور "هدایت روحانیت" را از صحنه مبارزات مردم و براندازی رژیم پهلوی حذف کرده و به جای آن گزینه دلخواه خود ، یعنی ملی گراها و گروههای چپ و راست آمریکایی را قرار دهند. سندی از اسناد لانه جاسوسی آمریکا نشانگر ریشه های شکل گیری این نوع سیاست در روزنامه ها و مطبوعاتی است به طور رسمی به کارگزاران رژیم اسراییل بدل شده بودند. سند یاد شده در جلد سیزدهم مجموعه منتشره اسناد لانه جاسوسی به چاپ رسیده است.

در بخشی از این سند که گزارشی از دیدار سفیر آمریکا با سناتور مصباح زاده (صاحب امتیاز موسسه مطبوعاتی کیهان در سالهای پیش از انقلاب) است و برای وزارت امور خارجه آمریکا ارسال شده ، چنین آمده:

"...سناتور مصباح زاده به هنگام بحث درباره ضعف سیاسی جبهه ملی گفت ، در صورتی که از او خواسته شود ، کیهان می تواند در عرض چند هفته از رهبران جبهه ملی ، قهرمان ملی بسازد..."

سفیر آمریکا در ادامه این گزارش می افزاید :

"...به مدد روزنامه کیهان اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی ، جبهه ملی بتواند با زیرکی ، رهبری مخالفان را از دست خمینی بیرون آورد ..."

قابل ذکر است که پس از پایان اعتصاب مطبوعات در 16 دی ماه 1357 ، ناگهان و در کمال شگفتی ، سناتور مصباح زاده ، صاحب امتیاز موسسه کیهان ، یکی از اعضای شاخه مخفی حزب توده به نام رحمان هاتفی را به سردبیری روزنامه کیهان منصوب کرد و از آن به بعد بود که روزنامه کیهان به تبلیغ و پروپاگاندا برای جبهه ملی ، حزب توده و نیروهای چپ آمریکایی پرداخت تا مسیر مبارزه ملت به رهبری امام را در محاق ببرد.

احسان طبری درکتاب "کژراهه" که به خاطرات او اختصاص دارد ، انتصاب رحمان هاتفی به سردبیری کیهان راعملی مشکوک وهدفدار نامیده است. رحمان هاتفی در دوران پیروزی انقلاب به عضویت کمیته مرکزی حزب توده درآمد و پس از دستگیری رهبران حزب توده مشخص گردید که سرپرست و مسئول و سازمان دهنده "سازمان نوید" –تشکیلات مخفی حزب توده در ایران- بوده است.

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، alitalebi ، sarallah ، InsomniAc ، rastin ، Reza2035 ، یوسف خان ، m2kh24 ، عدالت
۱۷:۳۹, ۴/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/فروردین/۹۱ ۱۷:۵۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #7
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش هفتم-وارثان طاغوت


کانون های صهیونیستی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ، نشریات متعددی که سالهای قبل از سوی رژیم شاه تعطیل شده بودند را با ژست اپوزیسیون به میدان فرستادند تا در کنار پروژه رهبر تراشی ، فضای لازم را برای ورود به دوران انقلاب آماده سازند. فضایی که پیش از این در فعالیت های ضد انقلابی و کودتاهای دهه 60 و 70 میلادی علیه مبارزات ضد امپریالیستی ، مسبوق به سابقه بود.

برخی از این نشریات عبارت بودند از :

هفته نامه سپید و سیاه به مدیریت علی بهزادی (عضو لژهای مختلف فراماسونری و عضو کلوپ روتاری تهران مرکزی) ، هفته نامه تهران مصور به مدیریت عبدالله والا ( عضو سازمان فراماسونری و باشگاه لاینز و همچنین سرپرست امور مطبوعاتی کلوپ های روتاری) ، هفته نامه امید ایران به مدیریت علی اکبر صفی پور ( نماینده مجلس طاغوت و عضو کانون مطبوعات وابسته به سفارت آمریکا) ، هفته نامه فردوسی به مدیریت نعمت الله جهانبانویی ( عضو شبکه صهیونیستی بدامن ) ، روزنامه دنیا به مدیریت عبدالکریم طباطبایی ( از عوامل علی امینی و عضو کانون وابسته به سفارت آمریکا) و ...

در کنار این مطبوعات ظاهر فریب ، برخی دیگر از نشریات را نیز تغییر شکل داده و با شمایل آزادیخواه وارد میدان کردند. از جمله هفته نامه "جوانان رستاخیز" وابسته به حزب فرمایشی رستاخیز که برای فریب افکار عمومی به هفته نامه ی "جوان" تغییر نام داد و بوسیله روزنامه نگاران معلوم الحالی چون حسین سرفراز ، ستار لقایی ، ایرج جمشیدی ، بهمن رازانی و دیگر نویسندگان رستاخیزی انتشار یافت.

به این ترتیب عوامل مطبوعاتی وابسته به رژیم شاه و محافل ماسونی/صهیونیستی همچون مسعود بهنود ، علیرضا نوری زاده ، علی بهزادی ، حسین مهری ، علیرضا میبدی ، رضا مرزبان ، فیروز گوران و ... در روزنامه هایی چون آیندگان ، پیغام امروز ، کیهان و اطلاعات و مجلاتی مانند تهران مصور ، فردوسی ، امید ایران و سپید و سیاه که تا دیروز مداح شاه و فرح بودند ، یک شبه انقلابی شده و علیه دیکتاتوری و در قفای آزادی گریبان چاک کرده و یقه دراندند و به تبلیغ در مورد کسانی همچون سید علی شایگان و کریم سنجابی و شاپور بختیار و تروریست هایی مانند مسعود رجوی و چریکهای فدایی خلق و ...پرداختند و در رسای سیاهکل و رضایی ها و خسرو روزبه صفحات بسیاری را سیاه کردند تا رهبران واقعی انقلاب یعنی حضرت امام خمینی ( ره) و یارانشان را مرتجع ، واپس گرا و سوار برموج انقلاب بنمایانند و حرکت تاریخی روحانیت را کم رنگ سازند.

در توضیح این سیاست و روش ، در پروتکل شماره 2 از پروتکل های زعمای صهیون آمده است :

"... دولت‏های امروز، دستگاه وسیعی به نام مطبوعات در اختیار دارند که برای ایجاد جریان‏های ذهنی و حرکت‏های فکری عمومی از آن استفاده می‏کنند. پس مطبوعاتی که‏در دست ماست باید نیازهای ضروری و حیاتی مردم را فریاد بزنند و نارضایتی آنان رااعلام کنند. این مطبوعات باید خشم عمومی را برانگیزانند و عوامل آن را به وجود آورند. این بود که ما به این دستگاه عظیم مسلط شده‏ایم و به واسطه آن‏ ، نیروی محرکه و مؤثر خود را به دست آورده و همچنان پشت پرده باقی مانده‏ایم..."

اینچنین بود که از فردای پیروزی انقلاب اسلامی ، همین دسته از مطبوعات وابسته ، بر طبل مخالفت با انقلاب و نظام زدند . جریانی از روشنفکری که همواره در بزنگاههای تاریخی این سرزمین منفعل بوده و یا به نفع نیروهای بیگانه وارد میدان شده و همچنین در اوج نهضت امام خمینی (رحمة الله علیه) ، محافظه کارانه عمل کرد و اصرار داشت که در مقابل سیل انقلاب بایستد ولی پس از پیروزی انقلاب ، ریاکارانه تغییر جهت داد و به عنوان نیرویی رادیکال ، دست به بحران سازی ، تلاش برای تجزیه کشور تحت عنوان خودمختاری ، القای بحران رهبری و نفی و تردید افکنی درباره هویت خیزش ملی مردم زد. رادیکالیسمی که به خروج مسلحانه انجامید و آن جماعت شبه روشنفکر حتی در وحشیانه ترین عملیات تروریستی یا سیاه ترین کودتاها و ضد ملی ترین تجاوزات نظامی بازهم در مقابل انقلاب و نظام ایستادند و به عنوان روسیاهترین جریانات تاریخ معاصر ایران ، نام خود را به ثبت رساندند. جریانی که در سالهای بعد نیز با عناوینی جدید اعم از گذار به دمکراسی یا اصطلاحات و یا مردم سالاری ، بازهم همان پرده ای را ساز کرد که اسلافش در طول نیم قرن دیکتاتوری پهلوی و پس از آن در کنار موج ضد انقلابی و امپریالیستی می نواختند.

شگفتا که همان شعر و شعارهایی که آن مطبوعات و نشریات ضد انقلابی وارث دوران طاغوت و جیره خوار لژهای ماسونی و کانون های صهیونی در دوران انقلاب و سالهای اولیه پس از پیروزی سر می دادند و در بوق می کردند تا نظام جمهوری اسلامی را تحت فشار روانی از داخل قرار دهند ، بله همان شعارها را دو دهه بعد ، گروهی که نام اصلاح طلب برخود نهاده بودند ، با انتشار یک سری روزنامه های زنجیره ای تکرار کردند. شعارهایی از قبیل حقوق اقلیت های قومی و آزادی زنان و حقوق بشر و دمکراسی و ...و این استحاله یافتگان به اصطلاح اصلاح طلب نیز همان نقاط قوت و محورهای اصلی انقلاب را نشانه رفتند که اسلافشان در سالهای اولیه برپایی نظام جمهوری اسلامی مورد تهاجم رسانه ای خویش قرار داده بودند ، همان محورهایی که اساس ضدیت امپراتوری جهانی صهیونیسم با نهضت امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای شکل گیری اش بود.

اولین محور ، اسلامیت نظام بود ، همان محوری که حضرت امام خمینی ( ره) فرمودند که اگر باشد ، اگر اسلام آن طور که هست شناسانده شده و پیاده شود ، همه شعارهای انسانی دیگر اعم از عدالت و آزادی و استقلال را هم خواهیم داشت. اما دشمنان انقلاب و اسلام از همان روزهای نخست تلاش کردند تا اسلام را برای تشکیل حکومت و اداره مملکت و پیشرفت زندگی مردم ، ناکارآمد جلوه داده و دستورات و احکام آن را به قرن های گذشته نسبت دهند. در حالی که اساس قیام و نهضت حضرت امام خمینی ( ره) اسلام بود و بس و نه مثلا نان و مسکن و آزادی ( که شعارهای اولیه ضد انقلاب بود ) و نه دمکراسی و حقوق بشر و مانند آن ( که شعارهای آن روز لیبرال ها و سخن امروز به اصطلاح اصلاح طلبان است! )

محور دوم تهاجم کانون های صهیونیستی که در نشریات وابسته شان در روزهای پس از پیروزی انقلاب انعکاس می یافت و پس از گذشت حدود 20 سال در روزنامه ها و مطبوعات موسوم به روشنفکران به اصطلاح دینی و اصلاح طلب رویت شد ، ولایت فقیه بود . ولایت فقیهی که امام وصیت کرد پشتیبان آن باشید تا مملکت آسیب نبیند.

و محور سوم قانون اساسی بود ، همان میثاق شهیدان که همین گروهک ها و طیف های معاند اعم از مارکسیست و ملی گرا و التقاطی و لیبرال و شبه روشنفکران غرب زده برخلاف رای ملت ، به آن رای ندادند و پس از آن هم در دوران مختلف ، این قانون اساسی مورد هجمه محافل و کانون های وابسته بوده که همواره این هجمه در نشریاتشان انعکاس یافته و همین امروز نیز مورد بغض و کینه و عداوت ضدانقلاب نوکیسه قرار دارد.

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sarallah ، InsomniAc ، rastin ، alitalebi ، Reza2035 ، یوسف خان ، m2kh24 ، عدالت
۱۸:۱۱, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش هشتم-ژورنالیست های تازه نفس

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQx6JILbrP2f-Mjl5AI_Qc...mp;amp;t=1]

حلقه های مطبوعاتی وابسته به کانون های جهان وطن صهیونی در سالهای پس از انقلاب برنامه های سیستماتیکی برای مقابله با حرکت اسلامی مردم ایران داشتند که مرحله به مرحله آن را به اجرا درآوردند. در مرحله نخست همچنانکه در قسمت های پیشین توضیح داده شد، هجوم مستقیم به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و پایه ها و بنیادهای اساسی آن بود و از سوی دیگر حمایت بی پرده از مبارزات فیزیکی و سخت از جمله اقدامات مسلحانه گروهک های ضد انقلاب ، کودتاهای پی در پی ، تجزیه طلبی ها و همچنین جنگ تحمیلی رژیم صدام را سرخط تیترهای خبری و گزارشاتشان کردند.

مرحله بعد که تقریبا از همان میانه مرحله اول با شکل گیری حلقه های به اصطلاح روشنفکری و مطبوعاتی آغاز شد ، برخوردی آرام و بطئی و جنگی نرم علیه نظام اسلامی بود که مستقیما پایه های ایدئولوژیک آن را نشانه رفت و همان تئوری نظریه پردازان غرب که فروپاشی ایدئولوژیک را سرآغاز فروپاشی فیزیکال نظام و انقلاب می دانستند را مد نظر قرار داد. این اساسا همان نبرد دیرین کانون های صهیونیستی با اسلام بود که قدمتی حداقل 1000 ساله و به سابقه جنگ های صلیبی داشت و در ایران به طور رسمی از اواسط حکومت صفوی با تلاش برای اضمحلال نقاط قوت جامعه اسلامی یعنی حوزه های دینی و علمی آغاز شده بود و از اوایل دوران قاجار با ورود اولین فراماسون ها به جامعه سیاسی ، فرهنگی و علمی و تشکیل طبقه ای جدید در اجتماع با نام منور الفکر ( اسلاف همین روشنفکران امروزی) این نبرد ، در هر دو حوزه سیاسی و فرهنگی شدت و حدت بیشتر یافت و در این میدان ، مطبوعات وابسته همواره نقش مهمی در توجیه و تخریب افکار عمومی داشتند.

اما پس از شکست های متعدد کانون های وابسته به صهیونیسم در حوزه های مختلف سیاسی و نظامی در دهه نخست انقلاب ، نبرد مطبوعاتی به میادین فکری و ایدئولوژیک کشیده شد یعنی همان حیطه ای که فراماسون ها از دوران قاجار تا آخر پهلوی با انتشار نشریات و کتب و همچنین تاسیس موسسات و انجمن ها و حلقات فکری در چنبره خود داشتند..

"دانیل پایپز"روزنامه نگار آمریکایی و رئیس وقت "انستیتو پژوهش‌های سیاست خارجی آمریکا" موسوم به WINEP در سمیناری ضد ایرانی که در پاییز سال 1368 در شهر استامبول ترکیه برگزار شد، دلیل تغییر روش سران استکبار در برخورد با انقلاب اسلامی ایران را این گونه بیان کرد:

"ما تا ده سال حساسیت خاصی نسبت به اسلام نداشتیم، اما امروز اینطور نیست و همه ما نسبت به این پدیده‌ جدید در ایران و برخی از کشورهای دیگر، باید با حساسیت بیشتری برخورد کنیم. امروز مسلمانان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می کنند. امروز ایران برای مسلمانان همانند یک آزمایشگاه است، اگر این تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان کشورهای دیگر هم بیشتر خواهد شد."

القاء اندیشه ها و تفکرات سکولاریستی و اومانیستی ( یعنی همان فلسفه هایی که از جنبش صهیونی پروتستانتیزم منتج گردید ) از طریق تبلیغ فیلسوفان صهیونیست و حتی قرائت های جدید از دین و ارائه تفکرات لیبرالیستی در پوشش دین ( آن گونه که ملکم خان فراماسونر مد نظر داشت ) در دستور کار نشریات و مطبوعاتی قرار گرفت که به تدریج در فضای فرهنگی کشور با اشکال مختلف علمی ، فرهنگی ، هنری و اقتصادی و ادبی تاسیس می شدند.

در پروتکل شماره 12 از متن معروف به پروتکل های زعمای صهیون درباره ارتباط کانون های صهیونیستی با مطبوعات آمده است :

"... ادبیات و روزنامه نگاری در نوع خود، قوی‏ترین عامل پرورش مردم هستند؛ از این رو حکومت ما، سکان اصلی بسیاری از مطبوعات را به دست خویش می‏گیرد.لازمه این‏ کار این است که عوامل زیانبار را از سر راه برداریم و آن را عقیم و خنثی نماییم تا بتوانیم‏ سکان هدایت اندیشه مردم را در اختیار خویش داشته باشیم..."

تاسیس نشریات یاد شده با انگیزه ها و اهداف گوناگونی بود اما یک عامل مشترک اکثر آنها را به یکدیگر پیوند می داد و آن، حضور عوامل و مطبوعات دوران طاغوت و عناصر شناخته شده رسانه ای و انتشاراتی وابسته به انجمن ها و محافل ماسونی بودند که سوابق سیاهی در خیانت به دین و کشور داشتند.

این نوع تلاش ژورنالیستی برای فروپاشی ایدئولوژیک نظامی مخالف سلطه امپریالیسم و هژمونی ایالات متحده ، در دوران جنگ سرد نیز توسط سرویس های اطلاعاتی و امنیتی غرب تجربه شده بود و تقریبا به همان فرم و صورت از اواسط دهه 60 نیز در فضای فرهنگی ایران شکل گرفت.

در ابتدا به شکل برخی نزاع های مطبوعاتی و روشنفکری به نظر می آمد ولی در اواخر دهه 60 در قواره مانیفست اولیه جریان روشنفکری پس از انقلاب انتشار یافت که همین مانیفست ، سرلوحه پدید آمدن حلقه های مشخص به اصطلاح روشنفکری بود که از درون هریک از آنها روزنامه ها و مجلات متعددی بیرون آمد و فضای مطبوعاتی جامعه را به اشغال افکار و آرایی درآورد که به طور سیستماتیک در هر شماره و صفحه از آن نشریات ترویج می شد.

اما در این میان لازم بود که طیف تازه ای از ژورنالیست های جدید و تازه نفس وارد میدان شوند تا صرف حضور مطبوعاتی های طاغوتی و وابسته به محافل استعماری نتواند بهانه به دست نیروهای انقلابی و در نتیجه تصفیه گسترده آنها و در نتیجه خالی ماندن میدان گردد. از همین رو دهها نفر از نیروهایی که دور همان حلقات روشنفکری گرد آمده بودند ، به عنوان دانشجو و بهانه ادامه تحصیل به خارج کشور و عمدتا کشور انگلستان فرستاده شدند تا از نیمه دوم دهه 70 ، رنگ آمیزی جدیدی از روزنامه نگاران در صحنه مطبوعات کشور بوجود آید. نوعی رنگ آمیزی که با تاسیس دهها روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصل نامه ، اساسا جای نفس کشیدن و به اصطلاح عرض اندام نمودن برای نیروهای انقلابی و طیف مخالف خود باقی نگذارد و به تدریج فضای فرهنگی کشور را از آن خود کرده و با عنوان دوران جدید انقلاب ، نظام جمهوری اسلامی را به شکلی بطئی و خزنده به سمت استحاله پیش ببرد. استحاله ای که دیگر نشانی از اسلام ناب محمدی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آرمان های حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) و راه شهداء و هر آنچه عدالت و استقلال و استکبار ستیزی نام داشت ، باقی نگذارد.

آنچه پس از دوم خرداد 1376 در عرصه مطبوعات این مملکت اتفاق افتاد شاید در تاریخ روزنامه نگاری و ژورنالیسم این مملکت بی سابقه باشد و شاید فقط بتوان نمونه ای از آن را در جریان جنگ سرد و سرمایه گذاری سازمان CIA برروی تاسیس نشریات و مجلاتی یافت که به قول تئوریسین های جنگ سرد، هر آنچه امپریالیسم غرب انجام می داد را موجه جلوه می دادند و هر چه مخالف آن بود را سیاه و ناموجه می نمایاندند.

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sarallah ، InsomniAc ، rastin ، وحید110 ، Reza2035 ، ANTI satan ، یوسف خان ، m2kh24 ، عدالت
۱۸:۳۰, ۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
زمینه های تاریخی و تئوریک جریان فتنه 88 –بخش پایانی-کارتل های مطبوعاتی



پس از دوم خرداد 1376 ، برای نخستین بار در سالهای پس از انقلاب ، کارتل های مطبوعاتی و انتشاراتی شکل گرفت و آنچنان عرصه روزنامه و نشر را به انحصار خود أوردند که شبهه برنامه ریزی های سیستماتیک دراز مدت برآن متصور است. اینکه در پشت این کارتل های مطبوعاتی ، موسسات عظیم اقتصادی قرار داشتند تا به لحاظ مالی خلایی پدید نیامده و انتشار مستدام این نشریات و روزنامه ها حتی در صورت توقیف مکرر یا قطع آگهی ها ، مختل نگردد ، حکایت از همین برنامه ریزی سیستماتیک دارد. موسسات اقتصادی که نه فقط در حمایت مالی نشریات یاد شده فروگذار نکردند بلکه فسادهای مالی متعددی هم به بار آوردند.

نگاهی به اسناد بدست آمده از سازمان ها و محافل خارجی از جمله شورای روابط خارجی ایالات متحده ، نظریه فوق را به یک واقعیت تلخ تزدیکتر می سازد.

اما خطوطی که در نشریات به صحنه آمده در دوران پس از دوم خرداد 1376 به طور عمده دنبال می گردید ، در واقع همان خط مشی بود که امروزه دیگر از پس اسناد و شواهد متعدد ( از جمله مکتوبات و سخنرانی ها و مصاحبه های افراد موثر کانون های صهیونیستی مانند دکتر مایکل برانت و فرانسیس فوکویاما ) ، ریشه های آن درون همین کانون ها یافته می شود.

چراکه تقریبا 10 سال پیش از دوم خرداد 1376 بود که فرانسیس فوکویاما ، از معتبرترین تئوریسین های آمریکایی و نویسنده کتاب مشهور "پایان تاریخ" که در کنار "برخورد تمدن ها" ی ساموئل هانتینگتون به عنوان مانیفست غرب صلیبی/ صهیونی علیه اسلام قلمداد شد ، در کنفرانس اورشلیم که برای معرفی همان کتاب برپا شده بود ، نقاط قوت شیعه که بایستی مورد تهاجم قرار گیرد را عاشورا طلبی ، مهدوی خواهی و ولایت فقیه ذکر کرد و چند سال بعد هم با انتشار کتابی نوشته مایکل برانت، کارشناس ارشد بخش شیعه شناسی سازمان CIA فاش شد که برای آنچه فوکویاما گفته بود بودجه ای 900 میلیون دلاری اختصاص داده شده تا طبق یک برنامه دقیق ، آن نقاط قوت شیعه به روشی ضد فرهنگی مورد حمله و یورش واقع شود که این برنامه در ایران و پس از دوم خرداد 1376 بوسیله مطبوعات زنجیره ای و کارتل هایی که آنها را حمایت می کردند ، به مرحله اجرا درآمد.

اما مثل همیشه اوضاع ، آنچنان که کانون های صلیبی/صهیونی فوق و اذناب داخلی شان طراحی کرده و به اجرا در می آوردند ، پیش نرفت و همچنان که تمامی توطئه ها و نقشه های آنها برای شکست انقلاب اسلامی با شکست مواجه گردیده بود ، این جنگ نرم آنها در عرصه مطبوعاتی نیز نتوانست نظام جمهوری اسلامی را دچار استحاله کند و به یاری خداوند تبارک و تعالی و هشیاری و بینش فوق العاده مقام معظم رهبری در مقابله با این براندازی نرم و همچنین مقاومت مردم مسلمان ، انجام مطلوب را برای آنان نیافت.

در همان زمان بودند اساتید ، نویسندگان و روزنامه نگاران مسلمان و انقلابی که در سخت ترین شرایط حاکمیت وزارت ارشاد کسانی که امروزه در آغوش آمریکا و انگلیس و اسراییل جاخوش کرده اند ، شجاعانه در مقابل تحرکات و اقدامات وسیع مطبوعاتی استحاله طلبان ایستادگی کرده و از هرفرصتی برای افشای ماهیت این جریان استفاده نمودند. این یاران بی ادعای انقلاب ، از همان آغاز حرکت تجدید نظر طلبی فوق، به عمق ماهیت صهیونیستی آن پی برده و دریافتند همه این سر و صدا و غوغا و پروپاگاندای گسترده ، ترویج همان تفکرات سکولاریستی و اومانیستی 3-4 قرنی مورد نظر سازمان های ماسونی است.

از جمله مقاومت های جریان انقلاب در مقابل این فتنه رسانه ای و فرهنگی ، تحصن روحانیون و طلاب مبارز حوزه علمیه قم در بهمن 1378 بود. یعنی در همان زمانی که روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب و نشریات شبه روشنفکری با الهام از منابع و مآخذ صهیونی و اسلاف سکولار و اومانیست خود ، هجمه به مبانی اسلام و شیعه و وهن اعتقادات و باورهای دینی را به حد اعلای خود رسانده بودند.

تعرض به اصول مسلم اعتقادی شیعه ، چاپ مقالاتی درباره انکار عصمت انبیاء و ائمه اطهار (علیه السلام) و تبلیغ الگو نبودن رفتار و گفتار معصومین ( ع) در عرصه حکومت و سیاست ( که حتی در دوران طاغوت و حاکمیت بهاییان نیز سابقه نداشت ) از جمله مهمترین محورهای این هجوم ناجوانمردانه و استعماری بود. در آن روزنامه ها و مجلات افسارگسیخته ( همچنانکه خط مشی القایی کانون های صهیونی و ماسونی بود ) به عاشورا و حماسه حسینی حمله شد و یاران حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) چون لشکر یزیدیان ، هردو اهل خشونت معرفی شدند ، عاشورای حسینی نتیجه خشونت پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در جنگ بدر تلقی گردید! و فقه شیعه ، پایه و اساس خشونت طلبی معرفی و احکام مسلم اسلام چون قصاص مورد تشکیک قرار گرفت. در عین حال از ارتداد دفاع شد و اندیشه دینی تقلید و رجوع به مراجع ، عوامانه و جاهلانه تلقی گردید. به یاد بیاوریم که فرانسیس فوکویاما در سخنرانی راهبردی اش در کنفرانس شیعه شناسی اورشلیم به سال 1986 ، مرجعیت پذیری را بال سومی برای شیعیان معرفی نمود که دو بال دیگر یعنی بال سبز مهدویت خواهی و بال قرمز عاشورا طلبی را حفاظت می کرد . فوکویاما برای از بین بردن دو بال سبز و قرمز ، لزوم تهاجم ابتدایی به بال سوم یعنی مرجعیت را ضروری دانسته بود.

در این میان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به مسئولیت عطاالله مهاجرانی و معاونت مطبوعاتی اش ، نه تنها در مقابل اهانت ها و توهین های یاد شده به دین پیامبر خاتم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کوچکترین واکنشی نشان ندادند، بلکه حتی معترضین را غوغا سالار و اقتدار طلب خواندند!!

از همین رو بود که ساعت 30/9 صبح روز پنجشنبه 14بهمن 1378 مسجد اعظم قم مملو از جمعیتی دردمند متشکل از طلاب و روحانیون انقلابی شد که می کوشیدند تا به گونه ای از عملکرد وزارت ارشاد و نشریات زنجیره ای ابراز انزجار و تنفر نمایند. گویی 15 خرداد 1342 بود که در اعتراض به بازداشت غیرقانونی امامشان ، به خیابان ها ریخته بودند یا 19 دی ماه 1356 بود که در برابر توهین آشکار به قائد و رهبر عظیم الشان خود نتوانسته بودند خاموش بمانند و به مقابل رگبار گلوله های دژخیمان شاه و آمریکا شتافتند. اینجا هم گویی در برابر رگبار دیگری از گلوله های دشمنان دیرین این ملت و سرزمین ایستادند که اگرچه مانند گلوله های مسلسل نبود اما همچون همان گلوله ها قلب تپنده اسلام و شیعه را نشانه رفته بود.دشمنانی که از قضا به روشنی در میانشان بقایای مطبوعاتی رژیم طاغوت و دست آموزان موسسات و سازمان های صهیونیستی آمریکایی ، مشخص بودند.

مراجع عظام و علمای اعلام حوزه علمیه قم از جمله آیت الله مشکینی ( امام جمعه قم) ، آیت الله بهجت ، آیت الله جوادی آملی ، آیت الله فاضل لنکرانی ، آیت الله نوری همدانی ، آیت الله مکارم شیرازی ، آیت الله حسن زاده آملی و جمع کثیری از مدرسین و افاضل نیز از این تحصن و اعتراض انقلابی علیه مطبوعات انحرافی و وزارت ارشاد حامی آنها ، پشتیبانی کردند.

اگرچه با پیام رهبر معظم انقلاب ، تحصن فوق پس از 3 روز پایان یافت اما اثرات آن به استعفای عطاالله مهاجرانی در روز سی و یکم همان ماه انجامید که توفیق بزرگی برای یاران انقلاب بود ، چون بسیاری از استحاله طلبان و عوامل مطبوعاتی وابسته به کانون های صهیونی از وزارت ارشاد و عرصه روزنامه نگاری تصفیه شدند اما مبارزه و مقابله جریان اصیل انقلاب اسلامی با تجدید نظر طلبان و عوامل وابسته به موسسات استعماری و امپریالیستی برقرار ماند.

**پایان**

------------

بخش هایی از مجموعه مستند "راز آرماگدون 4: پروژه اشباح" به پس زمینه های تاریخی و تئوریک گفتمانی می پرداخت که اگرچه سابقه ای به طول دو قرن در تاریخ معاصر این سرزمین دارد ولی امروز در جریانی موسوم به فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 تبلور یافته که دیگر امروز همچون دملی چرکین ، جامعه فرهنگی و انسانی ما را رنج می دهد. از آنجا که فارغ از طراحی ها و حمایت های سرویبس های امنیتی و جاسوسی غرب ، اساس این جریان را به خصوص در بخش داخلی آن ، انحرافی فکری تشکیل می دهد ، بی مناسبت نیست که متن راوی و نریشن قسمت هایی از مجموعه فوق در این وبلاگ انتشار یابد. با این توضیح که متن یاد شده با اظهار نظر کارشناسان و اساتید حاضر در مجموعه و همچنین مقادیر متنابهی از اسناد و تصاویر و فیلم های مربوطه کامل می شود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: InsomniAc ، rastin ، mohammad1369 ، وحید110 ، Reza2035 ، ANTI satan ، یوسف خان ، m2kh24 ، عدالت
۱۸:۲۷, ۵/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/فروردین/۹۱ ۱۸:۴۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #10
آواتار
جرج سُرُس ; طراح اصلی و پدر انقلاب های مخملی

[تصویر: 71295220030158708159.jpg]

«جورج سوروس» 38 در 12آگوست 1930 (21/5/1309) در بوداپست مجارستان متولد شد. وي يك يهودي است كه با مدرك هويت جعلي در بخشي از مجارستان كه توسط نازي ها اشغال شده بود در پناه دوستان خانوادگي اش بزرگ شد. او در دوران پس از جنگ با فرار از قوانين كمونيست ها در دانشكده معروف اقتصاد لندن شروع به تحصيل كرد. سوروس در سال 1956 به ايالات متحده آمريكا مهاجرت كرد و در همين سال بود كه انقلاب مجارستان به وقوع پيوست. طي سه دهه پس از آن، او توانست به عنوان مدير صندوق مالي و متخصص در امنيت مالي و معامله هاي ارزي در حدود 7ميليارد دلار سرمايه جمع كند. در حالي كه ديوار برلين فرو پاشيد، سوروس اعلام كرد كه نيمي از ثروت خود را صرف دموكرات سازي اتحاد جماهير شوروي سابق كرده است. 39 سوروس خود را پيرو فيلسوف مشور «كارل پوپر» 40 مي داند. از وي در تحليل ها و مقاله هاي رسانه هاي خارجي اغلب به عنوان «سرمايه دار بزرگ آمريكايي و يكي از معماران اصلي انقلاب مخملين» نام برده مي شود.

فعاليت سوروس با هدف ايجاد زيربناي اجتماعي و سياسي «جامعه باز» 41 صورت مي گيرد و اغلب نيز معتقدند هدف از طرح هاي خيريه سوروس نه حمايت از علم و آموزش بلكه ايجاد تغييرهاي تمدني در كشورها مي باشد.

بر مبناي ادعاي رسانه هاي آمريكايي، جورج سوروس در سال هاي اخير مبلغ 4ميليارد و 600ميليون دلار آمريكا به ايالات متحده و ديگر كشورهاي جهان براي امور خيريه اهدا كرده است.

تامين مالي و سرمايه گذاري هنگفت سوروس در كشورهاي مختلف بر روي محورهاي زير استوار شده است:

- ايجاد شبكه اطلاع رساني و تاسيس فرستنده هاي راديويي و تلويزيوني عليه كشورها؛
- ايجاد سيستم آموزشي موردنظر؛
- حمايت از روزنامه ها و تلويزيون
- توسعه فرهنگ (فرهنگ سازي)؛
- تاسيس انجمن وكلاي مدافع در كشورها؛
- حمايت از مطبوعات آزاد؛
- حمايت از برنامه دموكراسي و رسانه ها؛
- حمايت از پروژه تكثير دموكراتيك رسانه اي؛
- حمايت از مطبوعات قومي و محلي؛
- حمايت از اپوزيسيون داخل و خارج؛
- راه اندازي و حمايت از فعاليت سايت اينترنتي و خبرگزاري در كشورها (به عنوان مثال سايت ورارود در تاجيكستان)


در سال هاي اخير، جورج سوروس ضمن ارتباط گيري و ملاقات با سران احزاب و سازمان هاي سياسي كشورها، نمايندگاني را با هدف كمك به توسعه دموكراسي به كشورهاي هدف اعزام داشته است ارتباط سوروس و نفوذ وي در كشورهاي غربي به حدي است كه سفراي كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و انگليس به عنوان مجريان و مديران اجرايي بنياد سوروس و هماهنگ كننده نيروها در كشور هدف عمل مي كنند. سوروس در مصاحبه اي كه در سال 2008 با روزنامه لس آنجلس تايمز انجام داده، عنوان داشته است:

«من دوست دارم سناريوي مشابه با وقايعي كه در گرجستان به وقوع پيوسته در كشورهايي نظير قزاقستان، تاجيكستان، تركمنستان و ازبكستان در آسياي مركزي تكرار شوند.»

نقش بنيادين سوروس در انقلاب هاي مخملي

اين بنياد در بيش از 30 كشور جهان از جمله كشورهاي آذربايجان، ارمنستان، ازبكستان، اوكراين، تاجيكستان، روسيه، گرجستان، قرقيزستان، قزاقستان و مولداوي داراي نمايندگي هاي فعال مي باشد.
روند كاري بنياد سوروس به اين شكل است كه مركزي مطالعاتي را در كشورهاي مختلف فعال كرده و سپس با ارزيابي مخالفان دولت مركزي و حمايت از مطبوعات مخالف دولت، زمينه را براي انقلابي آرام فراهم مي نمايد.
عمده ترين فعاليت اين بنياد در حوزه كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز مي باشد. براي اولين بار در سال 1997 و در جريان ورشكستگي مالي واقتصادي كشورهاي جنوب شرق آسيا، فعاليت بنياد مذكور به آسياي ميانه كشيده شد و در كشورهاي اين منطقه نمايندگي هايي را تحت عنوان «جامعه باز» تاسيس نمود. هدف اين بنياد از تاسيس اين نمايندگي ها، به راه انداختن انقلاب هاي مخملي در كشورهاي هدف و تغيير نظام سياسي اين كشورها بود. سوروس اهداف پنهاني مناسب با منافع رژيم صهيونيستي و آمريكا در كشورهاي مختلف را دنبال مي كند و بازوي غيررسمي «سيا» و «موساد» در بسياري از كشورها محسوب مي شود. براي واكاوي دقيق تر اهداف پيدا و پنهان سوروس به فعاليت هاي مخرب بنياد سوروس در برخي كشورهاي آسياي ميانه اشاره مي شود:

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: InsomniAc ، Yaser_h2011 ، mohammad1369 ، cernel ، hsmoa ، یوسف خان ، عدالت
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا