کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فلق شناسی
۲۲:۳۹, ۲/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آبان/۹۳ ۶:۴۰ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: %D8%A8%D8%B3%D9%85_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_.png]
سلام

به چند جوان ترجیحا خلاق ،فکور و خوش فکر جهت مباحثه در سوره فلق نیازمندیم.
برای اینکه شروع کنیم حداقل سه نفر لازمه که شرکت کنند.

هر کس تمایل داشت با ذکر صلواتی اعلام امادگی کنه.

پ.ن : ببینیم چه جوری میشه با قران تفریح سالم کرد.
از پیشنهاد خوب اقا محمد هادی ممنونماینم لیست سوالات،دوستان هر سوالی به ذهنشون میرسه بگن که بنده به این لیست اضافه کنم.
سوالات زیر ،سوالاتی هستن که دوستان در خلال بحث در تاپیک مطرح کردن.ببینیم در پایان به جواب میرسیم؟

1- رب فلق یعنی چی؟خدای سپیده دم چه ربطی به دفع شر داره؟
2-چند مدل شر میتونیم دسته بندی کنیم؟
3-چرا خدا به یه عده اجازه داده بتونن به ما شر برسونن؟
[/font]4-آیا قرآن کریم سحر و جادو را تصدیق می کند ؟


5-چرا در این سوره شر به شب نسبت داده شده است ؟
6-چرا این سوره به زنان جادوگراشاره نموده است
و نگفته مردان جادوگر ؟
7-وقتی میگیم من شر ما خلق منظور هر چیزیه که مستقیم خدا خلق کرده و یا اونایی که با واسطه هم خلق شدن تو این مجموعه قرار میگیره.
8-در روایات(که بعدا مینویسم) داریم که فلق اسم چاهی در جهنم هست که جهنمیان ازش به خدا پناه میبرن،ایا این فلق با سوره ارتباط داره؟چیه؟
[font=Tahoma]
9-چه جوری میشه از شر حسود در امان بود؟
10-چه جوری میشه حسود نبود؟
11- چرا اومده "من شر ما خلق" و نیومده "من شر اشرار مما خلق"؟ یعنی همه چیز شر هم دارند؟ در ترجمه هم این اومده ، تمام آنجه خدا آفریده ، یعنی حتی معصومین علیهم السلام؟12- چرا شر حسود به زمان حسد ورزیدن مرتبط شده ، مگر حسود بدون حسد ورزیدن هم میشه باشه؟ اون موقع شری نداره؟

13-چرا سست شدن تصمیم بیشترین وزن رو داره؟

14-آیا ترتیب آورده شدن اشرار مبنی برمیزان ضرر و آسیب آنهاست و اینگونه اولویت بندی شده اند(هر چه ریز تر می شویم و جلوتر می رویم به شر بزرگتر می رسیم) ؟
15-ویا میتوان اینطور نتیجه گرفت که هر شر زمینه شر دیگری رافراهم میکند مثلا اگر حسود حسادت بورزد دست به جادو میبرد و گره در کار میاندازد و از تاریکی ها برای پنهان شدن ویا نفوذ سود میبرد ؟
16-لزوم پناه بردن به رب شکافنده تاریکی در چیست (تکیه بر شکافنده و جدا کننده تاریکی)؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، Hadith ، میم.حسین.الف ، السا ، azade ، Eve ، محمدهادی ، مجتبی110 ، سیمرغ ، حسن.س. ، آسمانه سجادی ، Agha sayyed ، مصباح ، لبخند خدا ، mahdy30na ، عبدالرحیم ، مهشاد ، nasimesaba ، قلب ، عقیق ، سدرة المنتهی ، علائم ظهور ، roohi_issa ، mohammadhadi ، مجید املشی ، 135 ، حضرت عشق ، bagheri4 ، انتصـار ، faateme-313

آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۷:۵۲, ۹/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/آذر/۹۳ ۸:۲۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #61
آواتار
عرض شد که منشأ شرور، موجودات عالم ماده هستند که دارای اندازه و مقدارند که به سبب محدودیت در تزاحم با هم قرار می گیرند. پس شرور لازمه موجودات عالم ماده است که از عالم قدر محسوب میشوند (بنابر اختلاف مبنا که ظاهرا ابن سینا عالم ماده را همان عالم قدر می داند و برخی دیگر آن را اعم از عالم مثال و ماده و ...) و ابن سینا «ما خلق» را مربوط به موجودات عالم قدر گرفته، چونکه خلق به معنای اندازه گیری و تقدیر است.

در اینجا ذکر یک نکته از استاد حسن زاده آملی بسیار مناسبه:
واژه «اندازه» پارسى، در تازى به كلمه «هندسه» تعريب شده است، يعنى هندسه همان اندازه است. در اصول كافى جناب كلينى، روايت است كه امام هشتم عليه السلام به يونس بن عبد الرحمن فرموده است: فتعلم ما القدر؟ قلت: لا، قال: هى الهندسه. آيا مى‏دانى قدر چيست؟ گفت: نه، گفت قدر به معنى هندسه است (كافى معرب ج 1 ص 121). در لغت فصيح قرآنى «قدر» به فتح قاف و سكون دال: مطلق اندازه است، و به فتح هر دو: اندازه معين‏ إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (سوره قمر آيه 50) و هر چه كه در خلقت دلرباى نظام احسن عالم به وقوع پيوست به اندازه معين يعنى به حد و صورتى حساب شده است. و خود كلمه «خلق‏» به معنى ايجاد به اندازه است. اگر نجارى بخواهد دربى درست كند، اول تقدير يعنى اندازه آن و اندازه اجزاى آن را در نظر مى‏گيرد؛ و پس از آن، اجزاء را به وفق تقدير مى‏برد و مى‏تراشد، و سپس آنها را به فراخور فهم و بينش خود به أحسن وجه مى‏پيوندد كه به صورت و شكل درب مطلوب در ميآيد.

پس معلوم شد که ابن سینا می خواهد بگوید ما خلق، یعنی موجودات دارای اندازه و مقدار (نه مجردات محضه که شر ندارند مگر به آن صورت که بیان شد) و شر هم در موجودات دارای اندازه و مقدار وجود داره.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، مصباح ، مهشاد ، آفتاب ، میم.حسین.الف ، mohammadhadi ، mahdy30na
۳:۱۶, ۱۱/آذر/۹۳
شماره ارسال: #62
آواتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1)
__________________________________________________
(1) ثواب الاعمال، چ حيدرى 1391- ص 158- 157.
تفسير اثنا عشري، ج‏14، ص: 390
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ: بگو اى پيغمبر (خطاب به آن حضرت و مراد امت است) پناه مى‏برم به پروردگار صبح و مدبّر او. نزد بعضى فلق چاهى است در جهنم. «1» مروى است يكى از اصحاب حضرت به شام رفت و خانه‏هاى اهل ذمّه را ديد كه مزين و منقّش بود و ايشان در نهايت سعه رزق و مترف به انواع نعم و مشغول لهو و لعب و الحان [بودند.] گفت: «لا ابالى من ورائهم الفلق» چه مى‏شود مرا كه آيا در پس ايشان نيست فلق؟ پرسيدند فلق چيست؟ گفت: درى است در جهنم. چون آن را بگشايند، همه اهل جهنم از شدّت حرارت آن به فرياد آيند. «2»
[سوره الفلق (113): آيه 2]
مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ (2)
مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ: از بدى آنچه آفريده است، از موذيات از جن و انس و سباع و بهائم. يعنى از بدى آن چيزى كه مكلفان مى‏كنند، از معاصى و محرمات و ضرر و كشتن و زدن و نزاع و ناسزا گفتن و از بدى كه غير مكلفان مى‏كنند، مانند خوردن و گزيدن و پاره كردن و دريدن كه از سباع و درندگان صادر شود و از بدى سوختن و غرق و خراب شدن بنا و به چاه افتادن.
از ابو حمزه ثمالى و على بن ابراهيم در تفسير خود [مروى است‏] كه «ما خَلَقَ» عام است در جميع مخلوقاتى كه از ايشان ضرر باشد مثل سباع و هوام و شياطين.
و تخصيص عالم خلق به استعاده از آن به جهت انحصار شر است در آن «3». زيرا عالم امر محض خير است و اصلا به شائبه شرّيت مشوب نيست و شرّ عالم خلق اختيارى و طبيعى است: اختيارى آن يا لازم است يا متعدى. (لازم، مثل كفر و
__________________________________________________
(1) كفاية الموحدين (علميه اسلاميه) ج 4 ص 411 بنقل از تفسير امام عليه السّلام و تفسير قمى ج 2 ص 449.
(2) منهج الصادقين (چ سوم اسلاميه) ج 10، ص 404.
(3) تفسير التبيان (چ نجف 1383 هج) ج 10 ص 433.
تفسير اثنا عشري، ج‏14، ص: 391
متعدى آن مثل ظلم) و طبيعى آن مانند احراق نار و اهلاك سموم است.
[سوره الفلق (113): آيه 3]
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ (3)
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ: و از بدى شرّ شب تاريك، إِذا وَقَبَ: چون درآيد تاريكى آن در هر چيزى و به همه آنها فرا رسد. تخصيص شب به جهت كثرت مضار است در آن. چه فساق اكثر در شب اقدام به فسق مى‏نمايند و هوام و سباع بيشتر در شب اذيت رسانند. نزد بعضى مراد به غاسق آفتاب است. يعنى از شر آفتاب، وقتى فرو رود. و نزد جمعى مراد قمر است يعنى از شرّ قمر وقتى منخسف گردد. يا مراد هر چيزى است كه هجوم كند به ضرر در هر وقتى.
[سوره الفلق (113): آيه 4]
وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ (4)
وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ: و از شرّ دمندگان يعنى زنانى كه كلمات سحر مى‏گويند و مى‏دمند، فِي الْعُقَدِ: در گره‏ها. مراد نفاثات، زنانى‏اند كه ابطال كنند مقاصد مردان را به حيله‏ها و مكرها و صرف آراى ايشان نمايند از مرادشان، به ارائه محاسن خود به ايشان و عرض نفس خود به آنها و ايشان را مفتون خود گردانيدن.
بيان- شهيد ثانى (رضوان اللّه عليه) فرمايد: سحر، كلام يا كتابت يا رقيه يا اقسام و غرائم و امثال آن. كه احداث شود به سبب آن ضررى بر غير و از جمله بستن مرد را به حيله كه نتواند استمتاع برد از زوجه خود. و اقسام بسيار دارد: از جمله دخنه (دود كردن) عقد (گره زدن) رقيه (افسون) تصوير (صورت كشيدن) نفث (دميدن) كه در نتيجه ضررى بر غير طارى گردد. تمام شعب آن تفسير اثنا عشري، ج‏14، ص: 392
حرام است و از شر اينگونه اشخاص پناه به خدا بايد برد. «1»
[سوره الفلق (113): آيه 5]
وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ: و از شر حسد برنده، إِذا حَسَدَ: وقتى كه حسد برد و به مقتضاى آن عمل نمايد و آثار حسد خود را واقع سازد.
تنبيه- يكى از صفات رذيله حسد است و آن، اين است كه تمنّا داشته باشد زوال نعمت برادر دينى خود را، و غبطه تمنا داشتن همان نعمت است براى خود، و تمنا نداشته باشد زوال آن را از ديگرى، و حسد، مذموم و فاعلش ملوم [است‏] و احاديث بسيار در آن وارد شده:
1- در كتاب كافى از حضرت صادق عليه السّلام: انّ الحسد يأكل الايمان كما تاكل النّار الحطب. حسد مى‏خورد ايمان را، چنانچه آتش مى‏خورد چوب را «2».
2- اتّقوا اللّه و لا يحسد بعضكم بعضا. بترسيد خدا را از مخالفت، و حسد نبرد بعضى از شما، بعضى ديگر را «3».
3- حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: كاد الفقر ان يكون كفرا و كاد الحسد ان يغلب القدر، نزديك است كه فقر، عاقبت منجر به كفر شود و نزديك است حسد غلبه پيدا كند بر قدر الهى. «4»
بيان- راوندى فرمايد حسد تأثير قوى دارد در نظر در ازاله نعمت از محسود و تمناى زوال آن. پس چه بسا وادارد او را بر كشتن محسود و هلاك او و به هم زدن معاش او. پس گويا كوشش نمايد در غلبه آنچه تقدير شده. زيرا
__________________________________________________
(1) سفينة البحار، ج 1، ذيل ماده «سحر» ص 604.
(2) اصول كافى (چ اسلاميه 1388 هج) ج 2، ص 231، باب الحسد، روايت 2.
(3) همان مدرك روايت 3.
(4) مدرك سابق روايت 4 و خصال صدوق ج 1، باب الواحد، ص 12- 11 روايت 40.
تفسير اثنا عشري، ج‏14، ص: 393
خداى تعالى تقدير فرموده براى محسود، خير و نعمت، و حاسد سعى كند در ازاله آن. «1»
4- حضرت صادق عليه السّلام فرمايد: «آفة الدّين الحسد و العجب و الفخر» آفت دين سه چيز است: حسد و عجب و فخر «2». و مؤمن از اين صفت منزه باشد.
حكايت عجيبه- در بغداد صاحب نعمتى بود زمان هادى عباسى كه حسد برد بعضى همسايگان او به آن متنعم، و سعى نمود به هر چه مى‏توانست براى زوال نعمت از او، نتوانست. پس غلامى خريد و مدتى او را تربيت [كرد.] وقتى بزرگ و قادر شد، امر كرد او را كه بكشد آن شخص را بر بام محسود تا به قصاص متنعم را بكشند. غلام نصيحت نمود كه خود را تلف نمائى به خيال امرى كه نميدانى محقق شود يا نشود. هر آينه عقلائى نخواهد بود. خلاصه حسد او را باز نداشت. عاقبت سه هزار درهم به غلام داد، با كارد و الزام كرد او را. آخر شب عمر خود، سحر بيدار [شد] و غلام را آورد به پشت بام همسايه، خوابيد به سمت قبله. گفت عجله كن. غلام حلق او را بريد. صبح امر مخفى آخر روز امر منكشف، همسايه را حبس نمودند به سبب يافتن مقتول در بام او، بعد از ظاهر شدن حسد حاسد به اتلاف جان خود، هادى عباسى همسايه را رها نمود. جان و مال رفت و مقصد حاصل نشد.
تبصره- اين مطلب مبين گرديده كه منشأ نظام بدن انسانى، عقل است كه به تزلزل آن، بدن مختل گردد. پس كسى كه از جانب خدا مبعوث شود براى انتظام عالم بشريت، البته بايد داراى عقل كامل و محفوظ باشد از كليه عوارضات طاريه بر عقل. بنابراين سحر و امثال آن در وجود پيغمبر تأثير نخواهد داشت. زيرا اگر مسحور گردد، نظام خود و عالم بشر مختل گردد و حق تعالى
__________________________________________________
(1) بحار الانوار، ج 73 باب الحسد، بيان راوندى ذيل روايت 4، ص 248- 247. [.....]
(2) اصول كافى (چ 1388) ج 2 ص 232 روايت 5.
تفسير اثنا عشري، ج‏14، ص: 394
انكار آن را فرموده در آيه كريمه «وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً» «1». و ديگر آنكه اگر مشركان چنين قدرتى داشتند، هر آينه پيغمبر و مؤمنان را به سحر، ديوانه و هلاك سازند و اين نقض غرض باشد. بنابراين روايتى كه نقل شده، لبيد بن اعصم به موى سر آن حضرت سحر كرد و آن را در چاه بنى زريق پنهان نمود، پيغمبر مريض شد. حق تعالى دو ملك فرستاد، حضرت در خواب بود.
يكى بر بالين و يكى بر پائين پا و حضرت را خبر دادند. حضرت امير المؤمنين را فرستاد تا آن را از چاه بيرون آورد و جبرئيل معوذتين آورد. اين روايت از عايشه و شبهه نيست در عدم معقوليت اين قول و به كلى از درجه اعتبار ساقط است. لكن ممكن است صورت اين قضيه چنين باشد كه لبيد يا دخترش در اين امر جد و جهد كرده و اثرى بر آن مترتب نشد. حق تعالى رسول را بر آن اخبار فرمود تا معجزه براى آن حضرت باشد و اين دو سوره «قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس» را كه معوذتين است، نازل نمود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، آفتاب ، مصباح ، یاســین ، میم.حسین.الف ، mahdy30na
۱۹:۱۲, ۱۱/آذر/۹۳
شماره ارسال: #63
آواتار
عرض شد که منشأ شرور، موجودات عالم ماده (عالم قدر و "ما خلق") هستند که دارای اندازه و مقدارند و شر در عالم مجردات محضه نیست.
خداوند هم فالق ظلمت عدم به نور وجود است؛ وجود معلولها در عالم عقل (قضاء) که شر ندارند (مگر به بیانی که گذشت) و ماند وجود معلولها در عالم ماده (قدر و یا بخضی از قدر) لذا فرمود من شر ما خلق؛یعنی از شر موجودات عالم ماده و به عبارت دقیقتر از شر موجودات دارای اندازه و مقدار.
سوال چرا نفرمود من الشر المخلوق؛ یعنی از شری که خلق شده و گفت از شر مخلوقات
پاسخ اینه که شرور قصد اولی خلقت نیست بلکه به تبع و قصد ثانوی حاصل می شن.
(اما اینکه شرور چه هستند و ... داستانی داره که جاش اینجا نیست)
تا بریم سراغ آیه بعدی در پست بعدی بحول الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، mhvvhm ، مصباح ، یاســین ، میم.حسین.الف ، شیدا ، عقیق ، mohammadhadi ، mahdy30na
۱۹:۵۰, ۱۴/آذر/۹۳
شماره ارسال: #64
آواتار
بسم الله

تا اینجا روشن شد که:
ان الفالق لظلمة العدم بنور الوجود هو واجب الوجود و الشرور غير لازمة عنه أولا فى قضائه بل ثانيا فى قدره فأمر بالاستعاذة برب الفلق من الشرور اللازمة عن الخلق
پس حاصل اين كلام فالق و شكافنده ظلمت عدم بنور وجود، حضرت واجب الوجود است. و شرور لازمه قضاى آن حضرت نيست كه عالم اوّل است، بلكه از عالم قدر و خلقند كه عالم ثانوى است. پس از آن حضرت كه فيّاض وجودند امر صادر است بدين كه استعاذه نمايند بپروردگار خلق از شرورى كه آنها را لازمه عالم قدر و خلق گردانيده ‏اند

ابن سینا در ادامه می گوید:
اگر کسی سوال کند که چرا حق تعالی امر کرد به استعاذه به رب الفلق، نفرمود اله الفلق و یا خالق الفلق و امثال آنها؟
خود در جواب می گوید: در این امر، سری لطیف از حقایق علمی وجود دارد .
توضیح بیانات بوعلی:
رب عبارت از پرورش‏ دهنده مربوب (پرورش ‏يافته) است. که مربوب پيوسته محتاج به الطاف حضرت حق است و آنى استغناء از وى ندارند.

مثلا نگاه به جانب طفل رضيع شيرخواره كه در كناره مادر است بايد كرد: تا زمانی که محتاج به مادر است آنى از وى به ميل خود دور نمى‏ گردد:
حتى‏ كه چون مادر به تأديبش ستيزد
همان در دامن مادر گريزد

پس چون ماهيّات ممكنه در تمامى اوقات و حالات خود مستغنى از فیض حق تعالی نيستند، لاجرم اتيان بلفظ ربّ ضرور بود كه شرف صدور يابد.

در مورد «اله» هم درسته که افعال اگر چه محتاج به آله‏ اند اما این به جهت اله بما هو اله نیست، زیرا آله مربوط به مستحق عبادت بودن است، و لذا مربوب بما هو مربوب به اله بما هو اله استناد داده نمی شود.

پس فلق (یعنی ایجاد که همان موجود است) نیاز به فالق و رب و موثر دارد و سخنی از معبود (اله) در فلق بما هو فلق نیست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، آفتاب ، یاســین ، mhvvhm ، میم.حسین.الف ، شیدا ، عقیق ، mahdy30na
۲۲:۴۷, ۲۴/دی/۹۳
شماره ارسال: #65
آواتار
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ

ابن سینا (قدس سره) بیان می کند که مستعیذ (پناه برنده) نفس انسان است که از شروری که لازمه موجودات قدری (که بیانش گذشت) به رب الفلق پناه می برد.
مضر ترین (شر ترین) امور نسبت به انسان، اموری هستند که مربوط به بدن وی می باشند که عبارتند از قوای حیوانی (باصره، سامعه، لامسه و ...) و قوای نباتی (غاذیه، نامیه، مولده و ...) (توجه شود که حکمای مشاء همه قوای انسانی را غیر از عقل، مادی می دانستند) ؛ این قوا از جهتی مملوک انسانند و از جهتی دشمن او.

ابن سینا اشاره می کند که غاسق، قوای حیوانیست و نفاثات فی العقد قوای نباتیست:
وی در تبیین این مطلب می گوید:

قواى حيوانيّه ظلمتى است تاريك و تيره. و سابقا در پستهای قبلی بیان شد كه مادّه و بدن حيوانى منبع ظلمت و شرّ و عدم است.
اما خود نفس ناطقه که اینها قوای آن هستند و نفس آنها را بکار می گیرد، نه تنها ظلمانی نیست بلکه در جوهر خويش نقىّ و صاف و مبرّا از كدورت بدن و علائق اوست. و بعلت همین بی نقش و نگاری و پاکی و طهارتش، بسان آئينه قابل انتقاش هزاران هزار صور و حقايق است.
و لطافت و انوارى كه نفس ناطقه فى حدّ ذاتها دارد، از بین نمی رود، مگر به سبب امور غضبیه و شهویه، که بوسیله قوای حیوانی (تخیل، وهم و ...) بر نفس، نگاشته می شود و نفس را آلوده می کند.
و چون این امور، تکرار پذیرند، آلودگی نفس هم شدت بیشتری پیدا می کند.

مثلا گناه، امری تکرار پذیر است، اینجور نیست که هزار گناه، فقط اثر یکی از آن را داشته باشد(حدیث امام باقر روحی فداه که یادتونه، گناه نقطه تاریکی در قلبه، انگار بوعلی داره بیان امام باقر علیه السلام را شرح میده، اجازه بدید عین روایت را بیارم:
هيچ بنده ‏اى نيست جز آنكه در دلش نقطه سفيدى است و هر گاه گناهى كند، در آن نقطه سياهى برآيد، اگر توبه كند، آن سياهى برود و اگر دنبال گناه رود، سياهى بيفزايد تا آنجا كه همه سفيدى دل را فرو گيرد و چون آن سفيدى از سياهى گناهان پوشيده شد، ديگر صاحب آن دل سياه هرگز به خوبى و صلاح برنگردد و اين است فرموده خدا عز و جل (14 سوره مطفّفين) «نه هرگز بلكه رنگ سياه بر دل آنها نقش كرده و آن كردارى كه به دست خود كرده ‏اند».)

مستعیذ ابتدا از شر ما خلق به خدا پناه برد که همه اینها را (غاسق و نفاثات و ...) را در بر می گیرد، پس چرا غاسق و ... جدا ذکر شد؟
ابن سینا می گوید: شرور حاصله از این قوا، یک ویژگی خاص در تاریک نمودن نفس دارد، که به همین دلیل حق تعالی را آن را ذکر نمود تا اينكه دانسته شود كه حصول آن حالت در نفس ناطقه از عظيم‏ترين رذائل است، بايد از آن اجتناب حاصل آيد و اسباب مخالطتش برچيده شود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، عقیق ، یاســین ، mahdy30na ، مصباح ، آفتاب
۱۶:۴۵, ۱۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #66
آواتار
و من شر النفاثات فی العقد

گفته شد که ابن سینا اشاره می کند که غاسق، قوای حیوانیست و نفاثات فی العقد قوای نباتیست، و انسان از شر این دو قوه به خداوند متعال (فالق) پناه می برد.
اما ایشون چطور استفاده می کنه که نفاثات فی العقد قوای نباتی هستند؟؟

قوای نباتی، وظیفه اشون رشد و نمو دادن بدنه.
اولا بدن هم از پیوند عناصری که از هم دیگر گریزانند، حاصل میشه. (پیوند یعنی عقد و گره خوردن عُقَد جمع آن است)
ثانیا: کار قوای نباتی نفث در بدنه. چون نفث به معنای دمیدنه و این نفث موجب میشه شیئی که در آن دمیدن صورت می گیره در طول و عرض و عمق ازدیاد پیدا کنه. قوای نباتی هم موجب میشن که بدن در طول و عرض و عمقش رشد کنه.
پس نفاثات فی العقد یعنی قوای نباتی که موجب رشد و نمو بدن میشن.

اما چرا اول قوای حیوانی ذکر شد و بعد قوای نباتی؟
ابن سینا میفرماید: چون رابطه نفس ناطقه با قوای نباتی از طریق قوای حیوانی حاصل میشه.

وی در ادامه می گوید:
شری که لازمه قوای حیوانی و نباتیست، و مايه منقصت است:
اين است كه تعلقات نفسانی را مستحکم کرده و نیز نمیگذارد نفس ناطقه تغذّى به غذاهائى كه موافق و ملايم اصل جوهر اوست بنمايد.
غذاى موافق او هم احاطه به ملكوت سماوات و نیز آن است که امور مجرده در جان او نقش بندند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، آوا ، مصباح ، یاســین ، آفتاب ، میم.حسین.الف
۲۳:۱۹, ۱۵/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #67
آواتار
هو الاول و الآخر
اینهم آخرین پست از تفسیر ابن سینا قدس سره
وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ

علاوه بر شروری که از ناحیه بدن متوجه نفس بود، بین نفس و بدن نزاع دیگری نیز هست و آن نزاع حسادت است که آن عبارت از حسديست ناشى از ميان حضرت ابو البشر عليه السلام و ميان ابليس و هو الداء العضال که درد و مصيبت بزرگ اينجا است اين استكه در اين مورد هم امر باستعاذه فرموده.
حاصل آنكه اين سوره مباركه دلالت ميكند بر كيفيت دخول شر را در قضاء الهى بالعرض نه بالذات
و مي رساند كه منبع شرور براى نفس انسان آن قواى حيوانى و نباتى اوست و آن علقه نفس ببدن و به آن قوى است درصورتى‌كه اين قوى وبال و كلّ بر او باشند حالش چنين است كه گفتيم
و لكن چه‌قدر نيكو است حال نفس اگر از اين قوا أعراض نمايد و چه‌قدر بزرگ است لذت نفس اگر ترك علاقه كند و در جميع حالات متوجه عالم تجرد گردد، رزقنا اللّه و اياكم آمين يا رب العالمين الحمد للّه على ختامه و صلى اللّه على محمد و آله.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف ، یاســین ، آفتاب
۱۹:۲۷, ۱۱/مهر/۹۴
شماره ارسال: #68

سلام
جناب حسن.س. ادامه تفسير شما نيمه تمام مانده
لطف مي كنيد ادامه دهيد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف
۱۶:۵۹, ۲۹/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #69

(۲/آبان/۹۳ ۲۲:۴۲)Hadith نوشته است:  الهم ّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم
با نیت و عمل خوب
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا