|
اسید پاشی
|
|
۱۲:۳۳, ۳/آبان/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
به گزارش مشرق، رضا سراج در یادداشتی به تحلیل و رمزگشایی از لایه های پنهان سناریوی اسید پاشی پرداخته و نوشته است: در روزهای اخیر شاهد چند حادثهی اسیدپاشی در اصفهان بوده ایم که اینک با موج سواری روانی و رسانه ای حول آن می توان گفت به «پروژه اسیدپاشی» تبدیل شده است. مطالعه تطبیقی تاریخ می تواند به بخشی از ابهامات این موضوع کمک کند. در سال 1378، تجدیدنظرطلبان، طرح مجلس در مورد اصلاح قانون مطبوعات و نیروهای معتقد به گفتمان امام و رهبری را مهمترین مانع پروژه توسعه سیاسی خود می دیدند و اکنون نیز، عده ای طرح حمایت از آمران به معروف و جبهه جوانان مومن انقلاب را مانعی جدی بر سر راه پروژه ی تغییر هویت و سیرت انقلاب اسلامی تصور کرده و با همزمانی این پروژه مشکوک به دنبال از دستور خارج کردن طرح و منفعل کردن جبهه مومن انقلاب هستند. بر این مبنا در این مقاله کوشیده خواهد شد ابعاد ناپیدای سناریوسازی حول این پروژه مورد بررسی قرار گیرد. چندی پیش چند واقعه مشکوک اسیدپاشی به صورت سریالی در اصفهان رخ می دهد و با موج سواری رسانه های ضدانقلاب و انتشار شایعات بی مبنا پیرامون این مسئله به تدریج پروژه روانی اسیدپاشی شکل می گیرد. فضاسازی رسانه های گوناگون به گونه ای هم افزا، بر غبارآلود کردن فضا دامن میزند. روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز مدعی می شود: «کار حمله با اسید بخشی از یک بسیج در حمایت از مقررات جدیدی است که هدفش مجازات زنان بدحجاب است.» (1) بی بیسی فارسی نیز با پیوند دادن این چند حادثه به موضوع حجاب تلاش می کند مقصر را نیروهای ارزشی جلوه دهد: «قربانی این سوء قصدها، زنانی هستند که پوشش آنها کمتر از چیزی است که مقامهای حکومتی تأیید می کنند. در ماهای اخیر محافظه کاران بر لزوم تشدید فشارها در این باره بر شهروندان تأکید کرده اند. آن ها دولت حسن روحانی را متهم می کنند که در این باره سهل انگاری می کند.».(2) نکته ی قابل تأمل سناریوی اخیر، همزمانی کاملاً بحث برانگیز این سلسله حوادث با بررسی طرح حمایت از آمرین به معروف و ناهیان از منکر در مجلس شورای اسلامی است. درست در زمانی که در مجلس شورای اسلامی طرحی با هدف حمایت از امر به معروف و نهی از منکر در حال تصویب قانونی است. چند حادثه و فضاسازی رسانه ای بر روی آن در شبکه های ماهواره ای، رسانه های اجتماعی و روزنامه های زنجیره ای آن را به پروژه ای علیه جریان مؤمن و انقلابی و یک فریضهی شرعی تبدیل میکند. در همین ایام، تجمعی در اصفهان در اعتراض به اسیدپاشی ها برگزار میگردد که شعارهای هنجارشکنانه ی سر داده شده در آن، نشان از پیچیدگی ماجرا دارد. طرح شعارهایی با موضوع مرتبط دانستن این حوادث با نیروهای ارزشی و بسیجی و فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر نشان از آن دارد که هدف این مرحله از سناریو بردن انگشت اتهام به سمت نیروهای انقلابی و ارزشی و متوقف کردن طرح حمایت از آمرین به معروف است. جالب اینجاست در این تجمع، مردی زن نما که تلاش میکرد با پوشش زنانه به تحریک جمعیت به اعتراض بپردازد، بازداشت گردید و از وی ادوات جاسوسی نیز به دست آمد. رصد فضای مجازی و رسانه ای نشان می دهد ماجرا به همین جا ختم نشده و جریانی که به دنبال ماهیگیری از این آب گلآلود است، به دنبال مراحلی دیگر از این سناریو، همچون فراخوان های مجدد در سراسر کشور و جریان سازی و موج سواری گسترده تر است. سناریوی تکراری: در این میان شباهت هایی میان آنچه که در چندروز گذشته در ورای سناریوی اسیدپاشی روی داده است با حوادث سالهای 1377 تا 1379 مشاهده می شود. لذا برای رمزگشایی از سناریوی اخیر اسیدپاشی، به نظر می رسد باید مروری و بازخوانی هرچند کوتاه بر روند آن سال ها داشته باشیم. از روزهای پایانی سال 1376 با گسترش مطبوعات زنجیره ای و اجرایی شدن تئوری فشار از پایین، روند لیبرالیزه کردن جامعه شتاب بیشتری یافت. هواخواهان لیبرالیسم با القای تردید در باورهای مذهبی، نفی باورها و مقدسات دینی، نفی عصمت و ولایت امام معصوم و ... توسعه ی فضای لیبرالی و تغییر از بالا را به انتظار نشسته بودند. آنان که گمان میکردند این اقداماتشان موجب جدایی مردم از افراد و جریانهای معتقد به نظام اسلامی شده است، خط تردید و کاهش مشارکت مردم در انتخابات سومین دوره مجلس خبرگان را مورد توجه قرار دادند و تأکید کردند: «باید کاری کنیم که ] بیشتر از[ هفت میلیون رأی از صندوقها بیرون نیاید.» دلیل این کار آنها این بود که از این طریق بتوانند با مستمسک قرار دادن مشارکت کم مردم در انتخابات خبرگان، اسلامی بودن نظام و بخشهای برآمده از آن را فاقد پشتوانه و مقبولیت مردمی نشان داده، با تبلیغات روانی و فشار از پایین، ضرورت سکولاریزه شدن نظام و انجام رفراندوم را پی بگیرند. اما با وجود تبلیغات سنگین جریانهای تجدید نظر طلب، انتخابات سومین دوره مجلس خبرگان با شرکت بسیار باشکوه مردم برگزار شد و طرح بی اعتبار سازی نظام دینی با شکست مواجه گردید به طوری که سعید حجاریان از این شکست به «ریزش در جبهه دوم خرداد» تعبیر نمود. حضور گستردهی مردم در انتخابات خبرگان (دورهی سوم) و رأی آنها به افراد انقلابی، تجدید نظر طلبان را با این نگرانی روبرو ساخت که ممکن است این فرآیند در انتخابات بعدی نیز تکرار شود در نتیجه از این مقطع به بعد آنها مجموعه پروژه های مشروعیت قهقرایی را که رهاوردی جز تضعیف و بی اعتبار ساختن نظام دینی و تخریب پایگاه اجتماعی جریانهای ارزشی و رویگردانی مردم از حاکمیت را نداشت با جدیت بیشتری دنبال نمودند. پروژه مشروعیت قهقرایی عبارت بود از: «به صفر نردیک کردن اعتبار مسئولان نظام و ارزشهای ان و اعتماد عمومی به نظام و نهادهای ان از طریق سناریوهای پیچیده جنگ روانی و مدیریت ادراک و برداشت جامعه توسط رسانه های زنجیره ای» در همان ایام یکی از عناصر تجدیدنظرطلب که در رأس یکی از وزارتخانه حساس کشور قرار گرفته بود، در این خصوص گفت: «ما به دلیل شرایط خاص اجتماعی، تصمیم گرفتیم برای پیروزی بر رقیب، بحث جناحی و خط کشی جناحی را به شکل جدی تعقیب کنیم و واقعاً جامعه را به قرمز و آبی تقسیم کنیم و زمینه حذف آنان را برای همیشه فراهم نماییم.» (3) یکی دیگر از تجدیدنظرطلبان اهداف، عملیات مشروعیت قهقرایی را چنین تشریح میکند: « بعد از دوم خرداد، ثابت شد که نیروهای نظامی و انتظامی به عنوان سدی رخنه ناپذیر هستند و مانع اهداف ما میباشند. قوه قضائیه و اطلاعات نیز یک مانع عمده میباشند. صدا و سیما هم با توجه به اینکه حدود نود درصد مردم از طریق آنها تغذیه میشوند و حدود ده درصد از مطبوعات، لذا بدون داشتن این رسانه، نمیتوانیم کاری موثر داشته باشیم. اگر دور بعدی ما بخواهیم آقای خاتمی را انتخاب کنیم یا اگر ایشان نتوانند اهداف ما را تأمین نمایند و ما بخواهیم شخص دیگری را روی کار بیاوریم، باید به این دستگاهها دست یابیم و اگر بخواهیم این کار انجام شود باید جوی درست کنیم که مسئولین این مراکز برای حفظ نظام به عنوان تکلیف کناره گیری کنند و ما در این میان از فرصت جابجایی و تعویض مسئولین استفاده کرده و کار نفوذ در این دستگاهها را انجام دهیم.» (4) بر همین اساس، اولین پروژه از سلسله پروژه های مشروعیت قهقرایی در سیزدهم شهریور 1377 به اجرا در آمد. در این تاریخ آقایان عبدا... نوری – وزیر کشور – و عطاء ا... مهاجرانی – وزیر ارشاد- که به خاطر عملکردشان در این دو وزارتخانه به شدت مورد انتقاد قرار داشتند ضمن شرکت در نماز جمعه و حضور در محلی که معمولاً نیروهای رزمنده، استقرار داشتند، هنگام اقامهی نماز جمعه، به خواندن نماز به صورت فرادا پرداختند، این اقدام آنها همراه با جوسازی و غائله آفرینی عوامل نفوذی موجب به وجود آمدن درگیری شد و درست از فردای آن، روزنامهها با مستمسک قرار دادن این واقعه، جامعه را به آبی و قرمز، خشونت طلب و اصلاح طلب و ... تقسیم بندی نمودند، از این تاریخ به بعد کنفرانسها و برنامههایی با موضوعاتی نظیر نفی خشونت، ریشههای خشونت طلبی در تاریخ و ... به صورت هماهنگ و برنامه ریزی شده برگزار گردید و هراز گاهی هم از سوی برخی تشکلهای دانشجویی یا نهادهای ظاهراً مردمی، نامهها یا بیانیههایی در نفی خشونتطلبی صادر میگردید تا به این طریق دوقطبی خشونت طلبان و اصلاح طلبان، در جامعه باز تولید شده و عمق یابد. وقوع قتلهای زنجیرهای، کوی دانشگاه و ... را نیز، باید در قالب اجرای پروژهی مشروعیت قهقرایی بررسی و تفسیر نمود. بهترین دلیل بر این مدعی را میتوان سخنان استراتژیست جریان تجدید نظر طلب دانست که پیش از وقایع کوی دانشگاه اظهار داشته بود: « باید در گامهای بعدی به سراغ مدیریت سپاه، نیروی انتظامی و صدا و سیما برویم.... ساختارهای فعلی این دو نیرو آن ها را به مانعی بر سر راه توسعه سیاسی تبدیل کرده است.»(5) در پروژه قتلهای زنجیرهای، با رخنه ایجاد شده در دستگاه امنیتی کشور، خلأی در چتر امنیتی ایجاد شد و جریان اپوزیسیون و ضدانقلاب با خروج از این چتر، عملاً موفق به احیای دوبارهی خود شد. در پروژهی توسعه سیاسی تجدیدنظرطلبان، بار اصلی این مدل بر دوش روزنامههای زنجیرهای نهاده شده بود. در مقابل این سناریو، مجلس پنجم با هدف نظارت دقیقتر بر فعالیت رسانهای و جلوگیری از ساختارشکنی این جریان طرح اصلاح قانون مطبوعات را در دستور کار قرار داد. تجدیدنظرطلبان که با وجود قانون جدید، مانع بزرگی بر سر راه پیاده سازی سناریوی خود مشاهده میکردند، تلاش کردند با پیوند زدن قانون جدید به «سعید امامی» مجلس را منفعل کرده و مانع از تصویب این طرح شوند. در چنین شرایطی انتشار نامه طبقه بندی شده در روزنامه سلام و پیامد آن یعنی توقیف این روزنامه فتنه تیرماه 78 در قالب جنبش اجتماعی با محوریت دانشجویان رخ داد. در تجمعات ساختارشکنانه اغتشاشگران در فتنه تیرماه 78 تلاش زیادی برای نسبت دادن جنایت به نیروهای ارزشی و نیز پیوند دادن این موضوع به نظام و رهبری انجام گرفت. در نتیجه روندی که گفته شد عملاً نیروهای ارزشی و انقلابی منفعل شده و نقش آفرینی سیاسی اجتماعی جریان مؤمن تضعیف گردید و این مسئله کاملاً به سود طراحی تجدیدنظرطلبان بود. رهاورد اجرای مشروعیت قهقرایی، ضمن تخریب باورهای دینی مردم، وارد شدن رئیس جمهور وقت به دوقطبی و بازی وی در زمین این سناریو، ایجاد شکاف بین مردم و مسئولان، موجب شد تا در فضای دوقطبی شکل گرفته، تجدیدنظرطلبان هواخواه لیبرالیسم سوار بر آرای مردم وارد مجلس ششم شده و توانستند از این به بعد با تکیه بر آرای خود در انتخابات مجلس، کارها و اقداماتشان در جهت استحالهی قانونی نظام را مشروع جلوه دهند.(6) تکرار مشروعیت قهقرایی حال با توجه به مروری که بر پروژه مشروعیت قهقرایی در سالهای 77 تا 79 انجام گرفت، میتوان مقایسهای میان حوادث کنونی و روند یادشده داشت. به نظر میرسد تلاشهایی برای تکرار مجدد این سناریو در حال پیگیری است که فرایند ان بدین ترتیب است - تلاش برای نسبت دادن حوادث اخیر به نیروهای ارزشی و منفعل کردن آنها، - تصویر سازی از نیروهای ارزشی به عنوان خشونت طلب، - دوقطبی نشان دادن فضای جامعه در این موضوع - هدف قرار دادن طرح امر به معروف همانند طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس پنجم اینها همه قرائنی است که نشان از تکرار این پروژه را دارد. به نظر می رسد پروژهی جدید با محوریت رویکرد فرهنگی اجتماعی به دنبال تغییر هویت و گفتمان ارزشی جامعه است تا از این رهگذر استحالهای بنیادین در جامعه را رقم بزند.(7) اگر در آن سالها، تجدیدنظرطلبان طرح مجلس در مورد اصلاح قانون مطبوعات و نیروهای معتقد به گفتمان امام و رهبری را مهمترین مانع پروژه توسعه سیاسی خود میدیدند، اکنون دنبالکنندگان پروژهی تغییر هویت و سیرت انقلاب اسلامی، طرح حمایت از آمران به معروف و جبهه جوانان مومن انقلاب را مانعی جدی بر سر این راه تصور کرده و با همزمانی این پروژه مشکوک به دنبال از دستور خارج کردن طرح و منفعل کردن جبهه مومن انقلاب هستند. پروژه منسی کردن محرم از جنبهی دیگر نیز این مسئله اهمیت مییابد. چرایی اجرای این پروژه در آستانه ماه محرم خود قابل تأمل است. در حالی که زنده نگاه داشتن ماه محرم و عزاداری برای اباعبدالله الحسین (علیه السلام) یکی از مهمترین و اصلیترین مؤلفههای فرهنگی انقلاب اسلامی است، پروژه مرموز به دنبال تأثیرگذاری بر ایام است. حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در مقدمهی وصیتنامه سیاسی الهی خود تأکید میکنند: «همه باید بدانیم که آنچه موجب وحدت بین مسلمین است این مراسم سیاسی است که حافظ ملّیت مسلمین، به ویژه شیعیان ائمه اثنیعشر علیهم صلوات الله و سلمم است.» (8) آن عزیز سفر کرده همچنین توصیه میکنند: « باید ما محرّم و صفر را زنده نگه داریم به ذکر مصائب اهل بیت- علیهمالسلام- که با ذکر مصائب اهل بیت- علیهمالسلام- زنده مانده است این مذهب تا حالا؛ با همان وضع سنتی، با همان وضع مرثیه سرایی و روضهخوانی. شیاطین به گوش شما نگویند که ما انقلاب کردیم، حالا باید همان مسائل انقلاب را بگوییم و مسائلی که در سابق بود حالا دیگر منسی باید بشود؛ خیر. ما باید حافظ این سنتهای اسلامی، حافظ این دستهجات مبارک اسلامی که در عاشورا، در محرّم و صفر، در مواقع مقتضی به راه میافتند، [باشیم؛] تأکید کنیم که بیشتر دنبالش باشند. محرّم و صفر است که اسلام را نگه داشته است. فداکاری سیدالشهدا- سلام اللَّه علیه- است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است؛ زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتی خودش از طرف روحانیون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف تودههای مردم با همان ترتیب سابق که دستهجات معظم و منظم، دستهجات عزاداری به عنوان عزاداری راه میافتاد. باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این سنتها را حفظ کنید. البته اگر یک چیزهای ناروایی بوده است سابق و دست اشخاص بیاطلاع از مسائل اسلام بوده، آنها باید یک قدری تصفیه بشود، لکن عزاداری به همان قوّت خودش باید باقی بماند و گویندگان پس از اینکه مسائل روز را گفتند، روضه را همان طور که سابق میخواندند و مرثیه را همان طور که سابق میخواندند، بخوانند و مردم را مهیا کنند برای فداکاری. این خون سیدالشهداست که خونهای همه ملتهای اسلامی را به جوش میآورد و این دستهجات عزیز عاشوراست که مردم را به هیجان میآورد و برای اسلام و برای حفظ مقاصد اسلامی مهیا میکند. در این امر، سستی نباید کرد. البته باید مسائل روز گفته بشود.»(9) اینها همه نشان از اهمیت راهبردی عزاداری و زنده نگاه داشتن یاد و نام قیام حسینی در ماه محرم است و اکنون مشاهده میشود پروژه یادشده با برگزاری تجمعات و فراخوانها به دنبال موجسازی و تأثیرگذاری منفی بر برگزاری هرچه باشکوهتر عزای حسینی است. در تحلیل چرایی این موضوع نیز باید یادآور شد که نام و یاد قیام عاشورا بخش جداناشدنی از فرهنگ انقلاب اسلامی است و تضعیف این مؤلفه با هدف جلوگیری از تأثیرات مثبت این رویداد فرهنگی عظیم است. ایام محرم، ایامی است که ارزشهای الهی و اسلامی بیش از پیش در جامعه احیا میشود و همگان مرور میکنند که فلسفه قیام آن حضرت فریضه امر به معروف و نهی از منکر است و این دقیقاً در تضاد خواسته تغییرطلبان است. ملتهب کردن فضای جامعه در ایام منتهی به عاشورای حسینی که با 13 آبان ماه روز ملی مبارزه با استکبار جهانی همزمان شده است، علاوه بر آن منسی و به فراموشی سپردن این ایام تأثیرگذار را به همراه دارد، با تحتالشعاع قرار دادن راهپیمایی 13 آبان ماه میتواند مؤلفههای استکبارستیزی جامعه را متأثر کند. در جریان فتنه 88 نیز مشابه چنین رفتاری را از فتنه گران در جریان برگزاری راهپیمایی روز 13 آبان شاهد بودیم. در اینجا باید به این بیان حضرت امام (رحمة الله علیه) ااشره کنیم که ایشان توطئههای تلاشگران برای منسی شدن(فراموشی) این شعار مرگ بر آمریکا را تقبیح کرده و در مورخه 13/4/60 نسبت به حوادث عاشورای آن سال واکنش نشان داده و می فرمایند:« بی جهت نیست که در آن نطق های با اجتماع زیاد روز عاشورا سوت می زنند و کف می زنند، امام مظلوم ما به شهادت رسیده، روز شهادت امام مظلوم ما، پای نطق و سخنرانی یک نفر آدمی که با آنها دوست است کف می زنند و سوت می کشند و آمریکا را از یاد می برند. خط این بود که اصلاً آمریکا منسی بشود. یک دسته شوروی را طرح میکردند تا آمریکا منسی بشود، یک دسته الله اکبر را کنار میگذاشتند، سوت می زدند و کف می زدند آن هم در روز عاشورا، خط این بود که این قضیه مرگ بر آمریکا منسی بشود. و لهذا دیدید که آن روزی که این جوانهای بیدار عزیز ما این لانه جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند.» (10) در اینجا لازم است به موردی مشکوک که به ظاهر به نظر می رسد بی ارتباط با سناریوی مذکور باشد، اشاره گردد. وزارت امورخارجه انگلستان برای کلیه سفرهای غیر ضروری به همه مناطق ایران نیز محدودیت قایل شد. این بیانیه مدعی شده از آنجایی که مسافران خارجی انگلیسی بیش از هر ملیت دیگری در ایران در خطر هستند، اتباع این کشور تا حد ممکن به ایران سفر نکنند. وزارت خارجه انگلیس همچنین از کسانی که تابعیت دوگانه انگلیسی-ایرانی دارند نیز خواست به ایران سفر نکنند چون ممکن است به خاطر فعالیت های سیاسی یا حقوق بشری دستگیر شوند.(11) به نظر میرسد با توجه به سابقه ای که از این کشور استعماری وجود دارد و خصوصاً اقدامات این دولت در جریان فتنه 88، باید در خصوص چرایی صدور این اعلام هشدار نگران بود. تداوم مشروعیت قهقرایی تا انتخابات آینده در نهایت میتوان گفت این سناریو در بازه دو ساله در هدفگذاری خود، انتخابات مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی در پایان سال 1394 را نشانه رفته است. دوقطبی سازی جامعه در موضوعات فرهنگی اجتماعی و نیز پیوند با مسائل سیاسی از طریق احیای فتنه، مطالبه مکرر رفع حصر از سران فتنه، میتواند روند تغییر در محیط داخلی را سرعت بخشد. استمرار سناریوهای مشروعیت قهقرایی تا یک سال و نیم آینده عملاً نتیجهی خود را در انتخابات مجلس دهم و خبرگان بروز خواهد یافت و هدف تغییرطلبان که عقب راندن اصولگرایان در این آوردگاه حساس است را به ثمر خواهد نشاند. با توجه به آنچه گفته شد، لازم است تأکید گردد پروژهی مذکور تنها به مسئله اسیدپاشی و یا ایام خاصی محدود نگردیده و شواهد و قرائن نشان میدهد تا ایام انتخابات آتی تداوم خواهد یافت. لذا هوشیاری نیروهای دلسوز و مؤمن به ارزشهای انقلاب بیش از پیش ضروری به نظر میرسد. پی نوشت: 1http://www.nytimes.com/2014/10/21/world/middleeast/arrests-follow-acid-attacks-on-iranian- http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2014/1...b_attacks2 3 نشریهی گزیده اخبار، ش 18، مرداد ماه 1377، به نقل از جنگ در پناه صلح، صفحه 129 4 نشریه گزیده اخبار، ش 24 5 گزیده اخبار، ش 19، ص 8 6 برای مطالعه بیشتر به کتاب جنگ در پناه صلح اثر نگارنده مراجعه گردد. 7 ر.ک: هویت انقلاب در کمین تغییر، اندیشکده برهان: http://www.borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=7012 8 وصیّت نامه الهی سیاسی امام خمینی(قدس سره)) صحیفه نور، ج 21، ص 173. 9 صحیفه امام، ج15، ص: 330-333 10 صحیفه نور، ج 15، ص 66 https://www.gov.uk/foreign-travel-advice/iran11 |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۱۰, ۵/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آبان/۹۳ ۱۷:۵۶ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم قصه آمنه بهرامی از زبان خودش شنیدنی تر است . ![]() آمنه بهرامی در گفتگویی که با برنامه “زن روز” از تلویزیون فارسی صدای آمریکا داشت گفت : « من چند سال پیش از خانم عبادی برای درمان صورتم درخواست کمک کردم اما او هیچ اهمیتی نداد. وضع حمایتی الان ایشان از من در واقع یک ژست سیاسی در پوشش حمایت از حقوق زنان و برای مخالفت با نظام جمهوری اسلامی ایران است و هیچ ارزشی ندارد. قصاص، انتقام نیست. من انگشت روی قصاص گذاشتم چون طبق قانون قرآن و اسلام قصاص حق من بود. من به دنبال حکم قصاص بودم تا به امثال مجید ثابت کنم رنجی که به امثال من تحمیل کردید خودتان هم مستحق چشیدن آن هستید. ما یک جامعه مسلمانیم، پس قصاص را گرفتم و در انتها هم که گذشت کردم و به سفارش خود قرآن عمل کردم. خداوند می فرماید: “ای بنده من! اگر ببخشی پاداش و لذتی بیشتر به تو عطا می کنم”. من او را بخاطر خدا و کشورم، بخاطر مددکاران و خانواده ام بخشیدم نه بخاطر حقوق بشر و سازمان های زنان. هنوز هم تأکید می کنم که بعد از این، حکم قصاص برای اسیدپاشی هست و من آن را تا مرحله اجرا بردم تا این حق برای قربانیان پس از من ثابت بماند.
وقتی دولت اسپانیا به من اعلام کرد که اگر به آنها پناهنده نشوم ،به من کمک نمی کنند، یکی از همین فعالان حقوق بشر بنام “خانم مقدم”در بارسلون از طرف یک سازمان فمینیستی به ملاقات من آمد. از او برای پیگیری ادامه مراحل درمانم تقاضای کمک کردم ـ چهره آن خانم را هنوز به خاطر دارم چون آن موقع هنوز با یک چشم می دیدم ـ به او گفتم آیا کمکم می کنید تا باقیمانده بینایی ام را حفظ کنم؟ ایشان با یک غرور خاصی دستش را کرد لای موهایش و جواب داد: متأسفم، ما حقوق بشری ها روی گنج ننشسته ایم، برو از دولتت کمک بگیر! همینطور خانم “شیرین عبادی”، از ایشان هم بارها درخواست کمک کردم و اهمیتی نداد. از “خانه زنان فمینیست” کمک خواستم اما آنهادریغ کردند! بارها و بارها دست کمک خواهی دراز کردم اما هیچ کدامشان دستم را نگرفتند. تا اینکه بالاخره در یکی از پناهگاه های آوارگان خیابانی که دولت اسپانیا و مؤسسه زنان در آنجا اسکانم داده بودند، بینایی خودم را در غربت از دست دادم. شیرین عبادی در ادامه ی این برنامه روی خط آمد و گفت : « در این باره که فعالان حقوق بشر در ایران خصوصا خانم مقدم درخصوص آمنه کم کاری کرده اند یا خیر باید بگویم مسأله ایشان در حیطه وظایف فعالان حقوق بشر نیست . » بله، مسئله آمنه در حیطه ی وظایف فعالان حقوق بشر نیست چرا که آمنه به دنبال حق خود برای حکم قصاص بود... چیزی که به مذاق آنها خوش نمی آید... |
|||
|
|
۱۵:۴۳, ۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دستهای پشت پرده جنایت اسیدپاشی اندکاندک آفتابی میشوند اصرار رسانههای ضدانقلاب و حامیان فتنه بر نسبت دادن ماجرای اسیدپاشی به «آمران به معروف» و «بدحجاب» جا زدن قربانیان این جنایت، از یک سناریوی از پیش طراحی شده حکایت میکند. محافل فتنهگر، مدعیان دروغین حقوقبشر و حامیان خارجی آنها معمولاً هنگامی که عناصر ضدانقلاب به هنگام ارتکاب جرم یا با انواعی از اسناد مجرمیت بازداشت میشوند، اصل را بر برائت میگذارند اما اکنون همین محافل بدون کوچکترین سندی ضمن نسبت دادن عامل- یا عاملان- اسیدپاشی به «آمران به معروف و نهی از منکر»، به شخصیت و حجاب قربانیان جنایت انجام گرفته اخیر توهین میکنند. آنها ضمناً با همین دستاویز خودساخته به قانون حمایت از عفاف و حجاب و «حمایت از آمران به معروف و نهی از منکر» حمله میکنند حال آن که شهروندان متعددی صرفاً به جرم حمایت از نوامیس مردم در برابر اراذل و اوباش، مورد حملات جنایتکارانه قدارهبندها قرار گرفته و بعضاً جان خود را از دست داده یا دچار مصدومیتهای شدید شدهاند. دم خروس هنگامی بیرون میافتد که همزمان با تجمع چند تن از عناصر ضد انقلاب در مقابل مجلس و تحرکات برخی عناصر نفوذی در تجمع شماری از مردم اصفهان، نماینده آمریکا در سازمان ملل وارد صحنه میشود! در تجمعات اخیر شعارهایی از این دست شنیده شد:«اسیدپاشی جنایت، قانونگذار حمایت»!، «طرح صیانت از حجاب و عفاف، تبعیض آشکار علیه زنان»!، «طرح حمایت از آمران به معروف را از دستور مجلس خارج کنید»، «ننگ ماست ننگ ما، مجلس شورای ما»!، «اجازه ندهیم جنایت علیه زنان با اسم دین و اسلام قانونی شود»؟! «بسیجی، داعشی مرگ به تو مرگ به تو»! «مرگ بر افراطیون دینی» و... پس از چند روز فضاسازی رسانهای و سیاسی، سامانتا پاور نماینده آمریکا در سازمان ملل آفتابی شد و در صفحه توئیتر نوشت: «آمریکا حملات غیرانسانی علیه زنان در ایران را که گفته میشود به دلیل نداشتن حجاب بوده محکوم میکند. ما از دولت ایران میخواهیم عاملان این امر را محاکمه کند. تظاهرات هزاران نفری نمایش چشمگیری از همبستگی با زنان ایران است.» همزمان رادیو فردا ارگان رسمی سازمان سیا مدعی شد گفتمان اسلامی اسیدپاش تربیت میکند و سحام نیوز از قول فائزه هاشمی ادعا کرد تاکنون نشانهها [!؟] دال بر این است که اسیدپاشی یک مسئله عمومی است و نه شخصی و انتقامجویانه. اگر قرار باشد مانند سایر اتفاقات، کسانی که جرم را مرتکب شدهاند پشتشان به جایی گرم باشد و مجازات نشوند، این قضیه خطرناک خواهد بود. درهم پوشانی با نشریات و رسانههای زنجیرهای داخلی نیویورک تایمز و نوول ابزرواتور در سیاه نمایی علیه ایران استقبال کرده و مدعی شدند اسیدپاشی علیه افراد بدحجاب و همسو با طرح حمایت از آمران به معروف بوده است. همچنین در حالی که سایت کلمه مدعی بود برخی مسئولان(!؟) تحریک به اسیدپاشی کردهاند، شورای هماهنگی سبز (گروهک چند نفره مقیم پاریس) پس از سالها، آفتابی شده و مدعی شد اسیدپاشی از خشونتگرایی دینی برمیخیزد. اما خبرگزاری ایرنا در تحلیلی مستند به واقعیت مینویسد: پردازش رسانهای به موارد حملات اسیدی در اصفهان که دو مورد آن کاملاً شخصی و جزیی بوده و دو مورد دیگر به علت نامعلوم بودن انگیزه و ناشناس بودن مهاجم یا مهاجمان، همچنان در حال بررسی است، در نوع خود شدیدترین و بدترین پردازش را داشت و این در حالیست که احتمال دارد علت این دو مورد نیز مسائل شخصی باشد زیرا مشخص شده که افراد مورد تهاجم بیحجاب یا بدحجاب نبودهاند. در واقع در سایه جریانسازی شبکههای اجتماعی و غوغاسالاری کمسابقه، این حادثه به یک بمب خبری با آثار تخریبی نامحدود تبدیل شد. یادآور میشود براساس مبانی اولیه جرمشناسی، منتفعان از یک جنایت جزو مظنونان و متهمان اصلی شمرده میشوند و اکنون باید پرسید اگر فراتر از مسائل شخصی، انگیزههای سازمان یافته برای جنایت اسیدپاشی در اصفهان قائل شویم، باید پرسید چه کسانی از این جنایت سود میبرند؟! منبع: روزنامه کیهان4/8/93 |
|||
|
|
۱۰:۱۲, ۷/آبان/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
راز مرگ های اسیدی،از اسیدپراکنی تا شایعهپاشی! "ظرف چند روز، 10 مورد اسید پاشی زنجیرهای در چهارراههای اصفهان اتفاق افتاده که هدف تمامی آنها خانمهای بدحجاب بوده است؛ لطفاً اطلاعرسانی کنید!" این عبارتی است که در برخی شبکههای اجتماعی منتشر شد و در آن دو دروغ و شایعه بزرگ وجود دارد؛ دروغها و شایعههایی درباره تعداد موارد اسیدپاشی و هدف اسیدپاشها! مهرماه امسال برای اصفهانیها همراه با وحشت و اضطراب آغاز شد و به پایان رسید. در این ماه بنا به اعلام منابع انتظامی چهار بانوی اصفهانی قربانی اقدامی زشت و غیرانسانی به نام "اسیدپاشی" شدند اما یک میلیون و 600 هزار اصفهانی هراسان و مضطرب نیز قربانی شایعات، ابهامات رسانهای و عملکرد برخی مدیران محلی بودند. اما چرا شهروندان یک شهر امن و زیبا به خاطر "احساس ناامنی"، روزهای مهرماه خود را از دست میدهند؟ 1. مسائل اینچنینی نشان میدهد که بسیاری از رسانههای ما هنوز به رشد لازم برای مواجهه با مواقع خاص نرسیدهاند و نمیتوانند با کنترل احساسات خود، نگاه و بینش منطقی به مسائل و رویدادهای ناگهانی و سریع داشته باشند. این در حالی است که حفظ آرامش و امنیت روانی شهروندان یکی از اصول مهم فعالیت رسانهای در بسیاری از کشورها است. در کمتر از یک ماه گذشته نیز تعداد زیادی از رسانههای محلی و سراسری نتوانستند توان حرفهای خود را برای رویارویی با اتفاقات خاص به نمایش بگذارند. این فقط چند نمونه از تیترهای رسانههایی است که بعضا نام و نشان ویژهای در فضای خبری کشور دارند: "احتمال اسیدپاشی به زنان بدحجاب وجود دارد/ هوای اصفهان اسیدی است، تمام شیشهها بالا/ توصیههایی برای مواجهه احتمالی با اسیدپاشی" حتی برخی رسانههای داخلی در این مسیر با رسانههای بیگانه و بنگاههای خبرپراکنی همراه شدند. رسانهها باید بتوانند در این مواقع با اتخاذ شیوههای صحیح اطلاعرسانی، اولا از بروز شایعه و احساس ناامنی در مردم جلوگیری کنند؛ ثانیا مدیران و مسئولان را به پیگیری سریعتر و دقیقتر موضوع ترغیب و تشویق کنند؛ ثالثا از ارتباط دادن بدون سند و منطق این اتفاقات به گروههای ارزشی بپرهیزند تا اختلاف و تفرقه در جامعه ایجاد نشود. اما به نظر شما این تیتر چه سنخیتی با حفظ وحدت ملی دارد: "اسیدپاشها به بهشت نمیروند!" موضوعگیری و ادبیات برخی رسانههای ما تفاوتی با ادبیات بازاری و شایعهپراکنانه نداشت. متاسفانه تعدادی از رسانهها نیز نتوانستند در این برهه زمانی عملکرد قابل قبولی داشته باشند. به طور مثال در حالی که یک بانوی باحجاب نیز در بین قربانیان اسیدپاشی وجود داشت، برخی رسانهها اینگونه به مردم القا کردند که بدحجابها هدف اسیدپاشی هستند! 2. مقامات، مدیران و مسئولان کشوری و محلی میتوانستند واکنش هوشمندانهتری نسبت به حوادث اخیر اصفهان داشته باشند اما آنها در مدیریت اوضاع توفیق چندانی نداشتند تا عملا بر ترس و اضطراب مردم افزوده شود. اطلاعرسانی صحیح و بهدور از حاشیه از سوی این مدیران میتوانست راه را برای سوءاستفاده رسانههای بیگانه و نیز شایعهپراکنی برخی رسانههای داخلی ببندد. در این میان اما تعدادی از مقامات استانی و کشوری تلاشهایی داشتند اما با توجه به هجمههای خبری و بازار شایعات، کار چندانی از پیش نبردند. احمد سالک نماینده مردم اصفهان از رسانهها و مدیران خواست تا از اصطلاح زنجیرهای در این باره استفاده نکنند چراکه به گفته وی "استفاده از لفظ زنجیرهای حس ناامنی را تشدید میکند و این انتظار را به وجود میآورد که این جریان ادامه داشته باشد در صورتی که به جز 4 مورد که درباره آن اطلاعرسانی شد، شاهد هیچ سوء قصد تازهای در اصفهان نبودهایم." به نظر میرسد مدیران استانها باید آموزش بیشتری برای مدیریت در مواقع خاص ببینند تا مغلوب فضای کاذب جامعه نشوند. به عبارت بهتر مدیران باید جلوتر از شایعات باشند تا بتوانند تصمیم های بهتری بگیرند. 3. تجربه نشان داده است که مردم نسبت به اخبار و رویدادهایی که با بهداشت و سلامت آنها ارتباط دارد بسیار حساس هستند و واکنشهای خاصی بروز میدهند. از جمله این موارد میتوان به شایعات سرطانزا بودن بنزین تولید داخلی و آسیبهای ناگوار پارازیت اشاره کرد؛ مواردی که البته از سوی وزارت بهداشت و درمان دولت یازدهم تکذیب شد. واژههای "اسید" و "اسیدپاشی" اما از نظر ایجاد ترس و نگرانی، در سطح بالاتری قرار دارد؛ تا جایی که مردم آنقدر واژه "اسید" را در موتورهای جستوجو وارد کردهاند که اکنون با جستجوی واژه "اسید" در این موتورها به جای مواجه شدن با معنا و تعریف علمی آن، با اخبار و شایعات مرتبط با حوادث اصفهان روبرو میشویم. اگر مردم شهر در این مواقع مدیریت بیشتری بر احساسات، گفتار و رفتار خود داشته باشند قطعا از گسترش ابعاد ناگوار حوادث جلوگیری میشود. یک میلیون و 600 هزار شهروند در اصفهان تحت تاثیر شایعات و اخباری قرار گرفتند که دهان به دهان در خانهها، محلهها و مناطق شهر میپیچید. هیچکس در چهارراهها به خودروی کناری خود اعتماد نداشت؛ مردم به درخواست رسانهها، شیشههای خودروی خود را بالا برده بودند و نگرانی از ریخته شدن اسید بر صورت افراد تا جایی بود که اگر قطرات آبی به طور اتفاقی بر چهره آنها مینشست، احساسی شبیه یک قربانی اسیدپاشی داشتند! منبع: تبیان |
|||
|
|
۹:۱۵, ۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اسیدپاشی از کدام کشورها آغاز شد؟چهرههای سوخته اروپایی در رسانهها گم میشوند؟چرا پروژه اصفهان تا این حد مهم است؟ ماجرای اسید پاشی در اصفهان چندوقتی است به نُقل رسانههای بیگانه و سوژه جدید پروژههای ضدایرانی آنها تبدیل شده و سعی دارند با ارائه اطلاعات نادرست و برجسته کردن ماجرا، بهرهبرداریهای مدنظر خود را داشته باشند؛ این درحالی است که این پدیده ضداجتماعی مانند بسیاری دیگر، ساخته و پرداخته همین جوامع است. به گزارش مشرق، دو هفتهای است که از 4 مورد مشکوک اسیدپاشی سریالی به روی هموطنان اصفهانی می گذرد، نهادها و دستگاه های قضایی و امنیتی کشور بر دستگیری و مجازات عاملان این جنایت تاکید دارند، و شخص رئیس جمهور هم قول داده با عاملان این جنایت برخورد شدید شود. هیچ شک و تردیدی در غیرانسانی بودن و جنایت آمیز بودن این پدیده شوم وجود ندارد و همگان آن را محکوم می کنند، اما آنچه که در این روزها شاهد آنیم سوءاستفاده دشمنان خارجی نظام جمهوری اسلامی و اذناب و دنباله های داخلی آنها از این ماجرا است. پس از انتشار خبر اسیدپاشی در اصفهان، بوق های تبلیغاتی بیگانه به صدا در آمدند، رسانه های معاند و تحلیلگران آنها دایه مهربانتر از مادر شدند و از جفایی که در حق بانوان ایران می شود دم زدند و "قلمفرسایی" کردند. در همان ابتدا گروهی از رسانه ها مانند بیبیسی و صدای امریکا و خبرگزاری فرانسه با هدفی خاص یک قشر معین( یعنی زنان بد حجاب) را قربانی اسیدپاشی معرفی کردند و تلاش کردند مسئولیت این اقدام غیرانسانی را متوجه گروه های مذهبی کنند و در راستای مبارزه با بی حجابی نشان دهند. حتی "سامانتا پاور" نماینده امریکا در سازمان ملل هم وارد گود شد و با ژستی انساندوستانه که فتنه گری در آن موج میزد در محکومیت اسیدپاشی پیامی منتشر کرد. وی در این پیام نوشته است: "ایالات متحده حملات غیرانسانی اسیدی را که بنا بر گزارشها به دلیل عدم داشتن حجاب علیه زنان در ایران صورت گرفته، به شدت محکوم میکند. از دولت میخواهیم عاملان را شناسایی و تحت تعقیب قرار دهد". اما وجود یک بانوی محجبه از خانواده معظم شهدا در بین قربانیان اسیدپاشی نقشه آنها را نقش بر آب کرد. "بوقهای تبلیغاتی" که تیرشان به سنگ خورده بود این بار کوشیدند تا فضای ایران بخصوص شهر اصفهان را ملتهب و پر از وحشت نشان دهند که در آن کسی جرات حضور در خیابان را ندارند و متاسفانه در این میان کاربران شبکه های اجتماعی نیز آب به آسیاب دشمنان این مرز و بوم ریختند. روزنامهها و نشریات بیگانه از عربی گرفته تا غربی هریک سعی کردند از دید خود به ماجرا نگاه کنند و آن را تفسیر نمایند. روزنامه و نشریه هایی مانند گاردین، الجزیره، العربیه، نیویورک تایمز، تایم و دیلی میل ... به پوشش جانبدارانه اسیدپاشی در ایران پرداختند، به عنوان نمونه العربیه مقاله ای با عنوان" هفته سیاه برای ایران"(!) منتشر کرد و در آن با گره زدن اعدام اراذل و اوباش و قاتلان با ماجرای اخیر اسید پاشی سعی کرد ایران را از منظر عدم رعایت حقوق بشر به چالش بکشد. الجزیره نیز تیتر "پیامی برای روحانی" را برای گزارش اسیدپاشی خود برگزید و سعی کرد مخالفان دکتر روحانی را عامل اسید پاشی معرفی کند. "دیلی بیست" هم با شیطنت خاصی تیتر زد: "اسید پاشی روی زنان رعب و وحشت را در ایران گسترد"(!). این در حالی است که منشاء پیدایش این پدیده ضداجتماعی خود اروپا و آمریکا بوده است و بنابر اعلام آمارهای غربی پدیده شوم اسید پاشی یا آنطور که غربیها می گویند "حمله با اسید" پدیده ای جهانی است که متاسفانه در تمامی قاره ها اتفاق می افتد و مختص قاره یا کشور خاصی نیست. این پدیده در کشورهای صنعتی و پیشرفته جهان از جمله امریکا، انگلیس، کانادا و بلژیک و استرالیا رایج است و همین موضوع منظوردار بودن رسانه های غربی از بهره برداری سیاسی و ضد ایرانی از اسیدپاشی در ایران ثابت می کند. درواقع دوربین های رسانههای بیگانه روی ایران زوم شده تا از این ماجرای غیرانسانی اجتماعی بهره برداریهای سیاسی کنند. *** تاریخچه: در قرن ١٨ ميلادى اسيد سولفوريك، كه در طول تاريخ با نام ويتريول شناخته شده، براى نخستين بار در ابعاد صنعتى در دهه ١٧٤٠ ميلادى و در انگلستان توليد شد، و به محض اينكه دسترسى به آن آسان شد، در اروپا و آمريكا براى مقاصد خشونت آميز مورد استفاده قرار گرفت. در دهه ١٨٣٠ ميلادى، يك روزنامه چاپ گلاسگو اسكاتلند در يكى از شماره هاى خود نوشت كه اسيدپاشى به امرى رايج در بخش هايى از كشور تبديل شده، لكه ننگى براى شخصيت ملى مردم اسكاتلند به شمار مى رود. [/b] افزون بر استفاده از اين سلاح در نزاع هاى كارى، اسيد سولفوريك در اختلافات خانوادگى نيز به سلاحى شيطانى مبدل شده بود. براى مثال، در سال ١٨٦٥، نيويورك تايمز گزارش داد كه مردى حسود پس از چند بار تهديد صورت همسر خود را با اسيد سوزانده است. در مواردى ديگر در سده ١٩ و ٢٠ ميلادى، برخی زنان بر صورت مردان اسيد پاشيده اند. اسيدپاشى نه تنها به عنوان راهى براى وارد آوردن دردى جسمانى بر افراد استفاده شده بلكه جذابيت ظاهرى فرد را نيز از بين مى برد. در ميانه سده بيستم ميلادى، در آمريكا و در پى سخت تر شدن قوانين فروش اسيد و افزايش اختيارات زنان، استفاده از اسيد به عنوان سلاح خشونت هاى خانگى رفته رفته كمرنگ شد. اما در اواخر سده بيستم و اوايل سده ٢١ ميلادى اسيدپاشى در نقاط ديگر جهان رونق گرفت. شاید کمتر کسی باشد که بداند مبدا اسید پاشی به روایتی اروپا و به روایتی دیگر امریکا بوده است. گروهی از مورخین معتقدند پدیده اسید پاشی اولین بار در سال 1879 در فرانسه گزارش شد که در آن سال 16 مورد اسید پاشی که به آن vitriol اطلاق می شد از سوی زنانی به صورت زنان دیگر ثبت شده است. اما مورخی به نام "رابرت استف" اولین اسیدپاشی را به سال 1865 و توسط زنی به نام "مارگارت بویل" در فیلادلفیا، ایالت پنسیلوانیا، میداند.این جرمی رایج در امریکا بود و در اروپا نیز اتفاق می افتاد. طبق اعلام " اتحادیه نجات یافتگان اسید" ASTI سالانه 1500 مورد اسید پاشی در جهان رخ می دهد و بین 75 تا 80 درصد قربانیان زنان هستند که 30 درصد آنها زیر 18 سال سن دارند.جف شاه مدیر اجرایی این نهاد معتقد است موارد بسیاری هم گزارش نمی شود.او می گوید:" بیشتر قربانیان به دلیل ترس از انتقام موارد را به پلیس گزارش نمی کنند" علت اسید پاشی از کشوری به کشور دیگر متفاوت است ولی دلایل اصلی آن انتقام،شکست عشقی، اختلافات خانوادگی و حسادت ذکر شده است. در میان کشورهای اروپایی بیشترین آمار اسید پاشی در بلغارستان، یونان و انگلیس گزارش شده است. همچنین گزارش ها نشان می دهد در ایتالیا هم اسید پاشی رو به افزایش است. اما رسانههای غربی بیشتر از این که موارد اروپایی اسیدپاشی را گزارش کنند روی مناطق دیگر مانند جنوب آسیا و کلمبیا متمرکز شده اند. *** اسیدپاشی در انگلیس طی شش سال آمار اسیدپاشی و حمله با دیگر مواد سوزاننده در انگلیس سه برابر شده است. آمارهای سازمان ملی بهداشت انگلیس نشان می دهد که در سال های 2011 و 2012 میلادی 105 مورد "حمله با مواد سوزاننده" در این کشور رخ داده، اما این مقوله مواردی دیگری جز اسید را هم پوشش می دهد. طبق اذعان مقالهای در روزنامه گاردین، اسید پاشی در انگلیس رو به افزایش است. آمارهای به دست آمده توسط گاردین نشان می دهد که سال گذشته میلادی 21 مورد "پاشیدن مواد خطرناک" در دادگاه عالی انگلیس مورد بررسی قرار گرفته که این رقم 4برابر آمار سال 2012 میلادی است که در آن فقط 5 مورد گزارش شده بود. طی سال های 2008 تا 2013 نهاد پیگرد سلطنتی 63 مورد اسیدپاشی را مورد تحقیق و بررسی قرارداد که در 20 مورد منجر به صدور حکم شد. سال گذشته در مجموع 130 نفر قربانی اسیدپاشی در انگلیس در بیمارستان درمان شدند.[/b] نکته جالب این که در بیشتر موارد قربانیان مرد بوده اند. سال گذشته 81 مرد قربانی حمله با مواد سوزاننده در بیمارستان مداوا شدند در حالی که تعداد زنان تحت درمان 49 نفر بود. *** اسیدپاشی در آمریکا اسید پاشی در امریکا هم قربانی می گیرد،ظاهرا علت اصلی اسید پاشی در این کشور "حسادت"، به زیر کشیدن رقبا و مسائل خانوادگی است. "کیسی جوردن" جرم شناس امریکایی در مورد وقوع اسیدپاشی در امریکا در گفتگو با شبکه خبری ان بی سی با اشاره به این که "حسادت" یکی از عوامل ارتکاب این بزه است، گفت اگرچه ما در سال های گذشته مواردی از اسیدپاشی را در امریکا داشتیم اما موارد بسیار معدودی رسانه ای شده اند. باید توجه کافی به این موضوع شود تا نشان داده شود این موضوع در حال تبدیل شدن به معضل است." در امریکا موارد عجیبی مانند حمله پدر خانواده به دختر خود با اسید هم گزارش شده است. به عنوان نمونه در سال 2012 در نیویورک پدری به صورت و بدن دختر خود اسید پاشید. *** اسيدپاشى ها در ايتاليا نشان از فرهنگ كهن خشونت عليه زنان در اروپا دارد در سال ٢٠١٣، "وانيا دل كول" ٣١ ساله، در آپارتمان خود در ويچنزا را گشود، دو مرد وى را به داخل ساختمان هل داده و بر روى بدن وى اسيد ريختند. اين زن در سال ٢٠٠٢ توسط يكى از دوستانش مورد تجاوز جنسى قرار گرفته بود. مجرم كه تنها كمتر از چهار سال را به جرم اين عمل در زندان گذرانده بود پس از آزادى دست به تكرار جنايات خود زد. تراژدى بزرگتر اين است كه اين حمله سومين مورد از نوع خود در طول يك ماه بوده است. چند روز پيش از حادثه قبلى، يك زن باردار در پاركينگ كلينيك زنان در ميلان ايتاليا هدف حمله اسيدپاشى قرار گرفت و بينايى چشم چپ خود را از دست داد. درست در همان ماه، سه مرد به زور وارد منزل "لوچيا آنيبالى"، وكيل ٣٦ ساله شدند و بر روى صورتش اسيد پاشيدند. اين مردان توسط پليس ايتاليا دستگير شدند و پس از يك هفته مشخص شد كه نامزد سابق وى كه خود نيز وكيل بوده، افرادى را براى انجام حمله استخدام كرده است. اسيدپاشى در ايتاليا بخشى از فرهنگ خشونت خانگى عليه زنان در ايتاليا به شمار مى رود. بيش از ٦ ميليون ٧٤٣ هزار زن، يعنى از هر سه زن يك نفر در اين كشور قربانى خشونت خانگى بوده است. عليرغم اينكه جنايات عليه زنان توجه مرد ايتاليا را به خود جلب كرده اما به نظر مى رسد اين دست حوادث همچنان رو به افزايش خواهد بود. بحران هاى سياسى پى در پى در اين كشور بدين معنى است كه برنامه هايى مانند مبارزه عليه خشونت خانگى به سرانجامى نخواهد رسيد. *** بلژیک سال 2009 خبر وحشتناکی در روزنامههای بلژیکی منتشر شد؛ خبر اسیدپاشی به یک زن 45 ساله؛ در این حادثه دلخراش فرد مهاجم چندین بار روی صورت این زن اسید پاشید. نام این زن پاتریشیا لوفرانس است. او که زمانی مادری زیبا و مهربان برای سه فرزندش بود حالا میگوید که هر کسی که برای اولین بار او را میبیند فکر میکند که او یک هیولاست! سه سال پیش از آن، ریچارد ریمز، مردی که به پاتریشیا علاقه داشت جلوی در خانهاش اسیدی را که از قبل تهیه کرده بود به صورت او پاشید. حالا سه سال از آن روزها گذشته و پاتریشیا بعد از گذراندن این روزهای سخت، برای نخستین بار در گفتوگو با روزنامهها از آن حادثه وحشتناک صحبت میکند. او میگوید که اسید نه تنها صورت پاتریشیا را در خود حل کرد بلکه احساسات او را هم برای ادامه زندگی متلاشی کرد و حالا او از زندگی هراس دارد.سال 2009 بود که صدای فریادهای زنی از خانهای در حومه شهر سنت جان مولنبیک بلژیک به گوش میرسید: «سوختم، سوختم». ریمز نه یک بار بلکه چندین بار به صورت پاتریشیا اسید پاشید و در نتیجه این حادثه بافت بینی و پلک چشمان پاتریشیا به طور کلی از بین رفت. همچنین او یک انگشت و بینایی یکی از چشمان خود را از دست داد و یکی از گوشهایش هم برای همیشه ناشنوا شد. اما این فقط بخشی از آسیبهای جدی وارد شده به پاتریشیا بود. پاتریشیا در خطر مرگ قرار داشت زیرا اسید تا قلب و ششهای این زن نیز نفوذ کرده و آنها را سوزانده بود. او پس از انتقال به بیمارستان در بخش مراقبتهای ویژه بستری شد و پزشکان درمان وی را آغاز کردند. پاتریشیا در این مدت تحت 86 عمل جراحی قرار گرفت و همچنین 30 پیوند پوست به او زده شد. حالا چند سال از آن ماجرا میگذرد و پاتریشیا همچنان با دردهای مزمن خود سر میکند. *** کانادا "کارمن بلاندین ترلتون" زن 44 ساله کانادایی و مادر دو کودک، به صورت عمومی برای اولین بار پس از پیوند صورت خود سخنرانی کرد، این امر درست شش سال پس از آن صورت گرفت (در سال 2013) که همسر سابقش با اسید به وی حمله کرد که در نتیجه این زن نابینا شد و صورتش از شکل افتاد. پیش از آن نیز 55 عمل جراحی بر روی وی انجام شده بود. *** بنگلادش و هند در بنگلادش پس از سال 1999 سه هزار مورد اسیدپاشی گزارش شده که اوج آن در سال 2002 بود که 262 مورد به ثبت رسید.از سال 2002 آمارها کاهش یافت ودر سال 2011 میلادی به 91 مورد رسید.در این کشور 82درصد قربانیان زنان هستند. در بنگلادش در سال 2002 میلادی 492 مورد اسیدپاشی گزارش شده بود اما با اعمال قوانین سفت وسخت و تشدید مجازات ها این تعداد سال گذشته به 75 مورد رسید. در هند نیز 72درصد قربانیان اسیدپاشی زنان هستند. هند یکی از بالاترین میزان اسیدپاشی ها را در جهان دارد.اتحادیه مذکور تخمین می زند سالانه 1000 مورد اسید پاشی در این کشور اتفاق می افتد. اسیدپاشی در جنوب آسیا رواج بیشتری دارد.علاوه بر هند در افغانستان هم اسیدپاشی زیادی وجود دارد اما آمارهای رسمی موجود نیست.در پاکستان هم موارد زیادی از اسیدپاشی وجود دارد. در پاکستان هم سالانه 250 تا 300 مورد اسید پاشی گزارش می شود.پاکستان هم قوانین سفت و سختی اعمال کرده است و در سال 2011 تعداد گزارش ها 300 درصد افزایش داشت. این مسئله فقط در جنوب آسیا نیست، در کلمبیا هم سال 2012 میلادی 150مورد اسیدپاشی به ثبت رسید. *** سخن پایانی همانطور که میبینیم در آمارهایی که نهادها و سازمانهای خارجی از آسیا ارائه کرده اند نامی از ایران به عنوان کشوری که دارای موارد اسیدپاشی چشمگیری باشد دیده نمی شود، اما از کشوری مانند انگلیس نام برده می شود اما حالا چه می شود که نام ایران از سوی رسانه های معاند با آب و تاب مرتبا اعلام میشود و هیچ اشارهای به تعداد اسیدپاشی در انگلیس و اروپا نمیشود؟ پاسخ این سئوال کاملا ساده است. پاسخ را باید در اهداف و مقاصد سیاسی رسانه های خودفروخته جستجو کرد. آنها تلاش دارند جمهوری اسلامی را خشن(!) معرفی کنند و از "نمد اسیدپاشی کلاهی برای خود ببافند" ! همین تبلیغات منفی علیه جمهوری اسلامی ایران و همنوایی برخی وابسته های غربی در داخل باعث شده تا تصور شود اسیدپاشی فقط در ایران اتفاق می افتد و کسی از ده ها مورد اسید پاشی در انگلیس و اروپا چیزی نداند. جستجو در اینترنت برای یافتن آمارهای دقیقی از قربانیان اسیدپاشی در غرب هم نتیجه ای ندارد زیرا رسانه های غربی تمایلی به گزارش آنها ندارند و ترجیح می دهند موارد داخلی را گزارش نکنند. |
|||
|
|
۱۱:۵۴, ۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
روایت رسانه ها از اسید پاشی اسیدپاشی بر صورت تعدادی از بانوان استان اصفهان این روزها تیتر یک بسیاری از خبرگزاری ها و مطبوعات شده است و هر رسانه ای با خط فکری مخصوص به خودش این جریان را دنبال می کند. اما این اخبار مطرح شده گاهی با بیان شایعاتی که درباره این موضوع وجود دارد همراه شد که به دنبال آن عده ای رسانه ها را متهم به سیاه نمایی و انتشار اخبار دروغ کردند. چند روز پیش هم رئیس مرکز اطلاع رسانی و امور بین الملل وزارت کشور، اعلام کرد: متاسفانه برخی از رسانه ها با قرار گرفتن در دام دامن زنندگان به ایجاد فضای ناامنی در جامعه، اقدام به باز نشر این اخبار کذب نموده اند؛ لذا به رسانه ها توصیه می شود از اخباری که مستقیم با امنیت فکری و روانی جامعه مرتبط است صرفا از مراجع رسمی و ذیصلاح اقدام به انتشار اخبار نمایند. رسانه های قانونی عموما بازتاب دهنده ی خواست های افکار عمومی اند. خواست هایی که از بدنه جامعه و به واسطه ی ابزارهای ارتباطی سنتی یا لوازم ارتباطی اختصاصیِ دنیای مدرن بر می خیزند و می توانند نشان دهنده ی دغدغه ها و نگرانی های جمعی در زمانی خاص باشند. مساله این جاست که گاهی مواقع آن چه که از طریق رسانه های خبری و اطلاع رسانی از حوادث و رخدادهای اجتماعی نمایش داده می شود شاید علی رغم تمایل قلبی مدیران شان به کنترل بحران، نه با رویکردی درمانگر و اصلاحی که به تبع ذات رسانه بر اساس میل به دیده و خوانده شدنِ بیشتر اخبار و هم افزایش پرستی ژ و رتبه ی رسانه ی مطبوع در میان گروه مخاطبان است. انعکاس رسانه ها از آسیب های اجتماعی علی گرانمایهپور مدرس ارتباطات می گوید: «روزنامهنگار زمانی که از جنبه انتقادی و روزنامهنگاری تحقیقی به این مسائل میپردازد، همیشه در مظان اتهام قرار میگیرد؛ البته در این بین بعضی از روزنامهنگاران بد به موضوعات میپردازند؛ بزرگنمایی و برجستهنمایی هم میشود، اما یک نکته وجود دارد و آن این است که چرا این مسائل وجود دارند و چطور بهوجود آمدهاند. نمیخواهم از کسانی که میگویند رسانهها بد به مسائل میپردازند، دفاع کنم اما رسانهها هم باید بدانند از چه بُعدی و چطور به موضوعی بپردازند. در مقابل هم باید توجه کرد که اگر روزنامهنگاری تحقیقی در رسانهای نباشد، رسانه میخواهد به چه چیزی بپردازد. من قبول دارم که رسانهها گاهی بد یا ناشیانه به مسائل میپردازند. آن هم به خاطر این است که حرفهایگرایی در رسانههای ما جایی ندارد. وقتی حرفهایگرایی نباشد، روزنامهنگاران بلد نیستند با چه تیتر و با چه نوع روزنامهنگاری به مسائل بپردازند، اما یک نکته وجود دارد و آن این است که متأسفانه روزنامهنگاری تحقیقی در کشور ما همیشه با دردسر روبهروست. در جلوگیری از انتشار اخبار در بحرانهای اجتماعی یکی از نظریههایی که در علم ارتباطات وجود دارد این است که اگر در ارتباط با موضوعی زیاد اطلاعرسانی کنید، جنبه آموزشی پیدا میکند، یعنی اگر در ارتباط با یک رفتار اجتماعی که تا قبل از این مورد پذیرش نبوده، زیاد اطلاعرسانی شود، نوعی رسمیت به آن داده میشود و آن موضوع به یک نوع رفتار تبدیل میشود. کسانی که میگویند اخبار بحرانها منعکس نشود، بهخاطر این است که بحرانزایی نشود و اخبار جنبه آموزشی پیدا نکند، چون براساس نظریه برجستهسازی این رسانهها هستند که تعیین میکنند مردم به چه چیزی فکر کنند. باید نظامهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برای این موضوع فکری کنند که اگر مصلحت امور بر این است که بحرانهایی مثل اسیدپاشی، خودکشی و آمار طلاق و مواد مخدر در رسانهها منعکس نشود و آسیبشناسی صورت نگیرد، پس در کجا مطرح شود؟ چه کانون، نهاد و سازمانی وجود دارد که این مسائل را منعکس کند و برای آنها فکری کند. رسانه گاهی اوقات مجبور است بار سنگین نبودن کانونها و متولیها را به دوش بکشد. بنابراین این تهمت به رسانه زده میشود که به دنبال سیاهنمایی است.» در جایی دیگر هم حسامالدین قاموس مقدم کارشناس ارشد حقوق کیفری و خبرنگار نیز در گزارشی می گوید: این فاجعه، هفت گروه را درگیر خود کرده است که میتوان این گروهها را اضلاع یک مختلفالاضلاع در مختصات این جنایت دانست. اما یکی از گروه هایی که قاموس مقدم به آن اشاره می کند و نقش مهمی را برای آنها قائل می شود رسانه ها هستند که او معتقد است: «کار سختی دارند چون اساسا درباره انتشار اخبار حوادثی دو رویکرد وجود دارد؛ یکی رویکردی که این اخبار را موجب وارد ساختن خدشه به احساس امنیت در جامعه میداند و دیگری رویکردی که این اخبار را دارای کارکرد آگاهیبخشی، اطلاعرسانی و هشداردهی تلقی میکند. حد وسط این دو نگاه که منطق و عقل رسانهای نیز آن را میپذیرد «انتشار مدیریتشده اخبار» است؛ به نحوی که هم آگاهیبخش باشد و هم موجب تشویش و نگرانی جامعه نشود. اما در خصوص ماجرای اخیر باید گفت که اصولا این اتفاق به عنوان یک اسیدپاشی سریالی که اولین بار است در کشور ما رخ میدهد، رویدادی است که خود به خود «خبر» است و این واقعیت موجود است که خود را به افکار عمومی تحمیل میکند؛ بنابراین ترفندهای رسانهای از قبیل «خبرسازی»، «جریانسازی» و ... در مورد این قبیل رویدادها اساسا موضوعیت ندارد و رسانههایی هم که به رسانههای پیگیر این حادثه طعنهها و اتهامات بیاساس میزنند، در حد درک رسانهای خود به موضوع میپردازند و تحرکاتشان هم ارزش پاسخدهی ندارد. رسانههایی هم که رویکرد کتمانی نسبت به ماجرا دارند و سیاست سکوت را در پیش گرفتهاند که متاسفانه رسانه ملی نیز در این گروه جای گرفته است، فقط اعتماد مخاطبانشان را سلب میکنند و علاوه بر این فضا را به رسانههایی میدهند که میخواهند از این نمد برای خود کلاهی بدوزند. کار این قبیل رسانهها باعث میشود که با توجه به توسعه ارتباطات در جهان امروز، عقبماندگیشان را به رخ بکشند و علاوه بر این، شعور مخاطبان خود را نادیده بگیرند تنها باید گفت که اینها «مطففین رسانهای» هستند که در اطلاعرسانی به مردم، کمفروشی میکنند.» با کنترل و سانسور رسانهها بحرانهای اجتماعی سرکوب نمیشوند. بحرانهای اجتماعی ریشه در مشکلات اجتماعی دارند. در پرداختن به این موضوعات نکته ای را باید در نظر گرفت و آن اینکه پرداختن به موضوعات اجتماعی در رسانه ها از آنجا که مستقیما با افکار عمومی در ارتباط است از حساسیت های بیشتری برخوردار است؛ بنابراین آنچه که در رسانه ها مطرح می شود باید با دقت نظر بیشتری همراه باشد. از طرفی هم باید این نکته را یادآور شد که رسانه ها انعکاس دهنده ی چیزی هستند که در جامعه وجود دارد و بسیاری اوقات پیگیری یک رسانه می تواند سرنوشت یک موضوع را تغییر دهد بنابراین نقش تأثیرگذار رسانه را در بازتاب اتفاقات یک جامعه نباید فراموش کرد. منبع: بخش ارتباطات تبیان |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









![[تصویر: 2_9005230001_L600.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8148102668/2_9005230001_L600.jpg)