کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مجموعه تبلیغی تقارن دهه استکبارستیزی با دهه اول محرم
۲۳:۴۴, ۴/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آبان/۹۳ ۲۱:۲۲ توسط عبدالرحمن. علت ویرایش: پنج شب اول به ارسال اول اضافه شد)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
كلمة الله هى العليا


[تصویر: logo_moharam.png]

مجموعه ای توسط عده ای از دوستان تهیه شده که برای پخش بسیار عالی می باشد

مساجد ، دانشگاه ها و حوزه ها و دیگر اماکن فرهنگی

دانلود پنج شب اول در یک فایل

موضوعات
شب اول: شکستن پیمان با نائب امام به بهانه تامین معیشت دنیایی
شب دوم: حرکت عاشورایی کاروان انقلاب با هدف اصلاح در عین محاصره و تحریم
شب سوم: استکبار ضد انسانیت
شب چهارم: مادران ضد استکباری
شب پنجم: هر چه داریم در راه مبارزه می دهیم
شب ششم: بی یاری امام حسن (علیه السلام) سنگ بنای شکل گیری پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ
شب هفتم: استکبار کودک کش
شب هشتم: جوان مومن انقلابی ضد استکبار است…
شب نهم: امان نامه را از دشمنان نمی گیریم
شب دهم: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا



روی هر عکس کلیک کنید برای دریافت فایل پی دی اف برای چاپ + فایل صوتی

شب اول

چند بگیری کربلا نمیری؟؟؟


[تصویر: w535]


فایل صوتی شب اول

لینک کمکی فایل صوتی


متن فایل پی دی اف برای پخش در لاین و واتس آپ


مردم کوفه همیشه برایمان مثال بی وفایی بوده اند. از کوفی ها و پیمان شکنی شان زیاد شنیده ایم، اما تا بحال از خود پرسیده ایم چرا سرنوشت کوفیان اینگونه شد؟ چه شد که حاضر شدند خون مهمان هایی که با نامه، سوی خود خوانده بودند را بریزند؟
بی شک اهل کوفه انسان های عجیبی نبودند، و درست شبیه ما، نه شاخ داشتند و نه دم و نه سم. با ظاهری موجه و عموما پیشانی های پینه بسته. و همچون ما روزها و ماهها و سالها منتظر حضور منجی خود بودند. برخیهاشان همچون شمربن ذی الجوشن سردار سپاه امام علی بودند. کوفیان گمان میکردند تنها کسی که می تواند آنان را به حقوق دنیوی خود برساند، حسین است. درد معیشت داشتند و خیال می کردند حسین (علیه السلام) این درد را مداوا خواهد کرد. حسین را می خواستند که دنیایشان را آباد کند. این شد که با اشتیاق هجده هزار نامه نوشتند
که پای هر نامه ای را چندین نفر امضاء کرده بود.
کاش ماشین زمان حقیقت داشت تا می شد گاهی برای عبرت از تاریخ، یک سر به آن روزهای سیاه سفر کرد و در نیمه های شب صدای تضرع و نماز شب اهل کوفه را شنید. آری، دینداری منهای بیداری حکایت تلخ کوفیان بود! کوفیها با کار خود ثابت کردند سرانجام ایمان در خارج از دایره ولایت، ضلالت است. و نشان دادند طریق سعادت را بی نقشه اگر پیش بروی، روزی میرسد که چون کوفیان، امامت را خارجی و مرتد بخوانی! میشود قاری قرآن صامت باشی، و قرآن ناطق را سنگ باران کنی!
مردم کوفه و نخیله از ظلم و جور روزگار معاویه به ستوه آمده بودند، سهمشان از بیت المال اندک و ناچیز و رفتار عمال حاکم استکباری آن زمان - معاویه - با آنان تحقیر آمیز بود. و این بزرگترین درد مردم کوفه بود. کوفیان اگر اول کار، یزید را به عنوان خلیفه نپذیرفته بودند و نامه ها به حسین نوشتند که بیاید و نجاتشان دهد، ناشی از تصور ضد کوفیانه ای بود که از این سلسله منحوس بنی امیه داشتند، یعنی بیم از تکرار وضع دوران معاویه! اما کوفیان مگر چه میخواستند جز آسودگی؟ بیم جان خود را داشتند و ترس از وخامت معیشتشان. وقتی سکه های طلای ابن زیاد – نماینده یزید - چشم مردم ستمدیده کوفه را گرفت، دیگر غرضی نمانده بود تا کوفیان همچنان علم مخالفت با یزید را برافراشته نگه دارند و گرد قاصد حسین حلقه زنند. آنها به خیال خود با این سکه ها و وعده های رنگارنگ، به حق خود از بیت المال رسیده بودند. شب و روز کوفه دو روی سکه سیاه تزویر بود. سکه هایی که عاقبت و آخرت یک قوم را به باد داد. سکه هایی که کوفیان با آن، آخرت خود را با دنیا تاخت کردند. آری، لعنت خدا بر آنها! اما حساب من و تو چه می شود امروز؟ کوفیان سر امام خود را با سکه طلا تاخت زدند. از کجا معلوم؟ شاید ما هم با اندکی پول بیعت 35 ساله خود و یا پدران خود را با امام زمانمان بشکنیم. آیا فردا ما نیز حاضر نمی شویم بخاطر پول و معیشت، مرتکب بزرگترین معصیت شویم؟ باور کن نمیشود اینقدر ساده انگارانه درباره کوفی ها قضاوت کرد. اصلا بیا حساب کنیم نرخ معامله سنگین کوفی ها با ابن زیاد، به پول امروز چقدر میشود؟ باور کن پول کمی نبوده! بیا بنشینیم و یکبار هم که شده فکر کنیم این همه سال برای چه منتظر منجی بوده و هستیم؟ و این همه ناله و نامه و گلایه و شکوه و عریضه از چه رو بوده است؟
اگر درد غروب جمعه ی ما بخاطر مشکلات مالی و کاری و معیشتی است، بیا بنشین تا همین حالا حساب کنیم قیمت خود را. چقدر پول اگر بپردازند به ما، دور «ولی امر » خود را - مثل کوفیان - خط می کشیم؟ بیا یک خبر از نرخ سکه بگیریم. ببینیم حدودا با وعده چند سکه بهار آزادی، اسیر دنیا میشویم؟ بیا نرخ ارز را فرض بگیریم و ببینیم امام زمانمان چقدر میارزد؟ ببینیم «یزید زمانه » از «کاخ سفید » خود چند میلیون دلار اگر بفرستد، دست از آرمانمان بر میداریم و در برابر نائب امام زمان، زبانمان همچو شمشیر، بران و تیز می شود؟ با گرفتن چند میلیون ریال سعودی حاضر میشویم پیک دلدار را سر به نیست کنیم؟ چند هزار دینار اگر ملک یزید سعودی ارزانی ما کند، سر ولی را میبریم!؟ «ما اهل کوفه نیستیم » را تنها با شعار نمی توان ثابت کرد. امشب شب اول محرم است. بنشینیم تا دیر نشده، قیمت خود را حساب کنیم!


اللهم اجعلنی عندک وجیها بالــحسین علیه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soheyl68 ، انتصـار ، عبدالرحیم ، شهیدطیبه واعظی ، مصباح ، السا ، یاســین ، هادی...
۲۲:۰۶, ۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
ببخشید دیر به دیر میام وقت تنگ است!

شب دوم

حسینی که باشی محاصره ات میکنند...

[تصویر: w535]


http://q-b.ir/cms/wp-content/uploads/201...8%A8-2.pdf
http://q-b.ir/cms/wp-content/uploads/2014/10/2.1284.mp3

متن پی دی اف

حسینی که باشی محاصره ات میکنند...

به گواه اسناد تاریخی و مقاتل از همان روز اول که قافله امام حسین از مدینه سوی کربلا به راه افتاد، یزید و عمال او به انحاء مختلف سعی در منصرف کردن حسین از ادامه مسیر داشتند. التماس، خواهش، توصیه، نصیحت،تطمیع، تهدید، تحریم، محاصره! هیچکدام از این ها نتوانست حسین را از ادامه مسیر کاروان عاشورایی خود باز دارد، چرا که هدفش چیزی جز کندن ریشه فتنه و ظلم و اصلاح امور و مبارزه با فساد ظالمان نبود.
از همان روز اول که کاروان انقلاب اسلامی به مقصد زمینه سازی ظهور به راه افتاد، دشمن به طرق مختلف متوسل شد تا ما را از حرکت باز دارد یا مسیر حرکت ما را منحرف کند. مذاکره، نصیحت، توصیه، تطمیع، تهدید، محاصره، تحریم. اما هیچکدام از این فشارها تا امروز نتوانسته ما را از هدفی که داشتیم و داریم بازدارد.
امروز اگر می گویند در دنیا منزوی شدیم و دوست و یاوری نداریم، گرچه حکایتی بس غم انگیز است، اما در عین حال می تواند افتخار آمیز هم باشد. که تازه داریم شبیه کاروان حسین)ع( می شویم. از یک سو تنهایی و بی یاری، از سویی تحریم و محاصره،از سوی دیگر حمله ناجوانمردانه... اما حاصل مقاومت عاشورایی چه شد؟ جز عالمگیر شدن نوری که هرگز خاموش نخواهد شد؟
جز فراگیر شدن تدریجی آرمان عاشورا در سراسر عالم؟
وقتی یزیدیان زمانه محاصره و تحریمت می کنند، بدان قدم هایت حبیبانه است، بدان به زیبایی هرچه تمام تر در مسیر عاشورا گام برمی داری. بدان جنس مقاومتت کربلایی است. نگذاریم با فشارهای گوناگون گام هایمان را لرزان کنند، نگذاریم با تهدیدها و تحریم ها مسیر حرکت کاروانمان را منحرف کنند. آرمانی که در دل خود «عاشورا » دارد، از تحریم و محاصره نمی هراسد!
هر چه تحریم ها بیشتر و حیاتی تر شود، مهر عاشورایی بودن قافله انقلاب ما معتبرتر می شود.
تا زمان ظهور که یزیدیان کدخدا هستند، حسینی که باشی، محاصره خواهی شد. امروز اگر می بینی در محاصره ایم، بخاطر داشتن بمب و موشک نیست، این ها همه بهانه است. حسین ابن علی که انرژی هسته ای را حق مسلم خود نمیدانست، پس چرا آنگونه محاصره شد؟ محاصره دیروز حسین، بخاطر شمشیر عباس و اکبرها نبود، راه عاشورایی عباس و اکبرها بود، که مهر محاصره را پای نامشان زده بود. و الا اگر می توانستند، آن ها را از راه خود باز دارند، از هیچ کوششی دریغ نمی کردند. اما حواسمان باشد که دشمن دون با بهانه های واهی فریبمان ندهد، وانگهی امروز با بهانه هسته ای تحریم و محاصره کردند، فردا با بهانه ای دیگر این کار را می کنند! اصلا حسین که انرژی هسته ای و موشک بالستیک و آب سنگین و فردو نداشت، به کدامین گناه و چرا محاصره شد و از حق مسلم آب محرومش کردند و اهلبیتش را به اسارت بردند؟ هیچ! جز اینکه حسین حاضر نشد رژیم فاسد و خونخوار و نامشروع یزید را به رسمیت بشناسد!
دیروز قیام ضد استکباری حسین بن علی، محاصره و تحریم آب را در کربلا رقم زد. امروز نگذاریم با فشار و تهدیدها و تحریم ها راه کاروان ظلم ستیز انقلابی ما را سوی بیراهه بکشانند. علاج محاصره، مبارزه است نه مذاکره! اتمام حجت های چندباره حسین در روز عاشورا و در عرصه میدان کربلا ثابت کرد گفتگو با مستکبرین بی فایده است و کاری جز اتلاف وقت و بازماندن از آرمان ها نیست. تا یزیدیان کدخدا هستند، داستان محاصره و تحریم ادامه دارد، حسینیان اما تا جان در بدن دارند تا آخرین قطره خون، دست از مبارزه برنخواهند داشت.



=============================
شب سوم

امروز ابن مرجانه ها زیادند!
[تصویر: w535]


متن فایل پی دی اف

کوفیان و شامیان خوب میدانستند که با غارت معجر از سر اسرا، حریم قدسی آلالله را میشکنند. آنها برای تکمیل پرونده دنائت و رذالت خود، در راه کوفه و شام دست به این جسارتها زدند، گرچه که چندان به هدف شوم خود نرسیدند! امروز اما ابن مرجانه های زمانه که مشرب فکری و عملیشان، لب به لب سبو گرفته از شراب بزم یزید است، میخواهند حریم قدسی دختران و زنان جامعه را بشکنند. امروز ماهواره ها - به مدد فشن تی وی ها و فروشگاههای عرضه بی عفتی در سطح شهر - نوامیس ما را به بیحجابی و تبرج، تشویق میکنند تا بدون سلاح حیا، اسارت آنان در چنگال خود را به عینه ببینند. و با این ترفند پلید یزیدی، عزم خود را جزم کرده اند تا فردا روزی، در جامعه هیچ خبری از نسل زنان زینبی که سربازان حسینی تربیت کنند وجود نداشته باشد.روزگار تازیانه سر رسیده، امروز دوره ملخها و موریانههاست که تخم حیا را بیصدا میخورند و خلعت بی غیرتی و آفت بی عفتی را برای جامعه به ارمغان میآورند. دیروز اگر اهل بیت با غریبی حسین به اسارت رفتند، امروز نباید با خواب سنگین ما، اهل بیوت شهرهایمان را با حیاء بیگانه کنند و به اسارت سبک زندگی کوفیانه ببرند.یزیدیان میخواهند گوهری به نام «عفت » نایاب ترین مفهوم گرانبها در بازار جواهرات معنوی باشد. تا در خلال غفلت ما، آنوقت زنان و دختران جامعه، که جملگی ناموس ما هستند را در حوالی دروازه ساعات، درمجلس شام یزیدیان، روی استیج بازار جهانی، برای بردگی پیش چشم نامحرمان، به حراج بگذارند!دیروز اگر ابن زیاد دست کم یکی بود، امروز ابن مرجانه ها زیاد اند. ابن زیادها هر کدام دهها شبکه ماهواره ای و صدها سایت را هدایت میکنند تا ذائقه مادی ما را پراشتها و میل معنوی ما را کور کنند. یزیدیان دیروز اگر با ریسمان و زنجیر و تازیانه اهلبیت رسالت را به اسارت میبرند، یزیدیان زمان ما اما، با اشاعه عادات غلط مصرف گرایی و مدپرستی، با ترویج اباحیگری و بیعفتی، نوامیس ما را به اسارت میبرند! بیا با ندای «یا لیتنا کنا معک » این دستهای زمخت و بی حیا را پس بزنیم! در راه حفظ حریم حیاء، رواست که عباس و اکبر و قاسم و فهمیده ها و همت های امت، تار و پود تنشان اربا اربا شود، اما نخی از معجر و روسری ریحانه ها غارت نشود.
به یاد بیاوریم کلام حسین را آن هنگام که در عاشورا گفت: «مگر نمیبینید به حق عمل نمیشود و نسبت به باطل نهی نمیگردد؟ ». بیا از همین امشب با سالار شهیدان عهدی ناگسستنی ببندیم و نگذاریم «امر بمعروف » یکه و تنها در گودال غربت جامعه ما جان دهد. و مدتهای مدید کسی از جسد «نهی از منکر » سراغی نداشته باشد. این وظیفه خطیر ماست که با هوشیاری و انجام وظیفه، خطر در کمین را خنثی کنیم. باید بپاخیزیم تا نگذاریم کار امام زمان به سر دادن ندای «هل من معین » و «هل من ناصر » کشیده شود. میدانی؟ کار که از کار بگذرد، داغ آن اسارت تا قیامت در دل و ردّ این جسارت الی الابد بر پیشانی ما نقش خواهد بست. نگذاریم دوباره سرنوشت حریم پردهنشینان به دست پلید اسارت سپرده شود. آنوقت - تو خود واقفی که - حتی ضجه ها و اشکهای کودکان و زنان بی پناه هم ضربات شلاق یزیدیان را قطع نخواهد کرد.
بیشک هر که اسیر دست ظالمان و مستکبرین شد، بند بند تن و وجب به وجب وطنش کبود و نیلی میشود. آن هنگام دیگر هر چقدر هم که اشک بریزی در جوار کاخ سفید یزید؛ نهایت لطف یزیدیان این است که پیش چشمت سر بریده پدر را در طبق اخلاص بگذارند!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، یاســین ، هادی...
۲۱:۰۷, ۶/آبان/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

شب چهارم

شهید پیشکشی مادرانه به پای ولی


[تصویر: w535]

فایل صوتی

متن فایل پی دی اف

تو خود نیک میدانی دست کشیدن از جگرگوشههایی که به جان آدمی بسته اند، برای یک مادر کار ساده ای نیست! بالاخص وقتی تمام پسران قبیله پیش پایت پرپر شده باشند، هیچ چیز مگر سرکشیدن معجون عشق و اطاعت و ولایتمداری، نمی تواند تو را قانع کند که حاضر شوی دلخوشی های زندگانی ات را فدا کنی. حسین (علیه السلام) فقط برادر زینب نبود. زینب کبری (سلام الله علیها) طفلانش را تقدیم امام خود کرد؛. زینب اگر دردانه های کم سال خود را به میدان مبارزه فرستاد، صرف یک دلسوزی خواهرانه برای غربت برادرش نبود! قربان کردن
طفلان خود به پای حسین، تمرین ولایتمداری زینب بود، نه لطف و پیشکش خواهرانه! و زینب این مادرشهید صبور عاشورایی، در پشت پرچین خیمه تغافل ماند و به پیشواز شهیدان پرپر شده مانده روی دست برادر نرفت تا از فرط خجالت، شرمنده روی امامش نشود!
خودش مأمور به صبر بود و حالا که نمیتوانست در دفاع از برادر خود به تنهایی راهی میدان جنگ شود، با این هدیه ها که مقبول افتاده بودند شاید تصویر لبخندی هرچند کمرنگ در دلش نقش بسته بود، چرا که در پیشگاه امام خود روسپید شده بود و فردایی دیگر اگر به مدینه بازگشتند، پاسخ همسرش «عبدالله » را با سربلندی می داد.
اما زمین بارها به دور خود چرخید و زمان پیش چشم زمین گذشت و سرنوشت زمانه ما دوباره با جنگ پیوند خورد. و در این مسیر صعب، مادران شهدا در راه اطاعت از ولی هر آنچه که داشتند را فدا کرد. آنها با اشتیاقی وصف ناشدنی هر چه داشتند را در طبق اخلاص نهادند و در راه آرمان خود جگرگوشه های خود را هدیه راه ولایت کردند. شیرزنانی که چون زینب، نه فقط مادر شهید، بلکه گاهی همزمان نسبت همسر و فرزند و خواهر شهید را هم بر دوش خود می کشیدند. آنها همه هستی خود را فدا کردند، تا غربت ولی شان را نبینند، تا اشک را در چشم رهبر خود نبینند. و برخی هاشان در عین گمنامی، آنقدر در خانه هاشان ماندند و حتی گاهی به دیدار رهبرشان - که مشتاق زیارتش بودند – نرفتند، تا شرمندگی امام خود را نبینند.
پنجشنبه ها حوالی غروب گذرت اگر به گلزار شهدای شهر بیفتد، چشم آدمی به قامت های خمی می افتد که حاضر شده بودند از این هجر عزیزان، در عین بی کسی، الف قامتشان دال شود، اما شاهد تنهایی و محاصره ولی خود در میانه گودال نبرد با دشمن نباشند. تمام عشق ات اگر رفتن به حرم زینب سلام الله است، دلت اگر برای دمشق تنگ است؛ باید راهی مکتبخانه زینب شوی. پنجشنبه ها گلزار شهدای هر گوشه از این کشور، میهمان زینب های عصر ماست، آنها که جگرگوشه های خود را با محبت حسین، تربیت کردند؛ آن سان که غربت امام خود را در برابر یزیدیان زمان نتوانستند تحمل کنند. مادرانی و میوه دلشان را بی رودربایستی تقدیم ولی زمان خود کردند، تا امام خود را پیش دشمن خونخوار، مستأصل نبینند. این انقلاب حسینی بیمه نفس های خسته و مجاهدت های شاگردان عهد بسته با زینب کبری است. آن ها واژه های کوتاه اما پر آه صبر را عاشقانه هجی کردند. مادران صبوری که با دیدگان جمالبین خود - همچون زینب - در طی این مسیر سخت مصائب، هیچ چیز جز زیبایی ندیدند!


==========

شب پنجم

پیش از ندای ولی، عرصه جهاد را دریاب!


[تصویر: w535]

فایل صوتی

متن فایل پی دی اف

شاید پیش خود بگویی حضور در جنگ، تبحر و تجربه و شمشیر می خواهد. آری بی شک، عقل هم این حقیقت را تصدیق می کند. عقل می گوید، پابرهنه دویدن یک نوجوان خردسال بی هیچ سلاح دفاعی، در برابر هزاران مرد جنگی مسلح، بی عقلی است. اما عبدالله بن حسن، مطیع امر ابرمردی بود که عقل پیش پای او عاشقانه زانو می زد.
عبدالله نمی توانست زنده باشد و نبودن امام را تحمل کند. عبدالله حیات خود را با ولی امر خود تعریف کرده بود و بی او زندگی برایش معنی نداشت. و تاب آن را نداشت که حاضر و ناظر باشد، اما امام خود را تنهای تنها در میان حلقه اعداء در محاصره ببیند.
گرچه تشنه و خسته و کوچک و کم سن و بی سلاح و پابرهنه و ضعیف و کم توان بود، اما هیچکدام از این ها دلیل و بهانه خوبی نبود که این سرباز کوچک، ولی خود را در صحنه پیکار تنها بگذارد. عبدالله یک تنه و با دست خالی خود را وارد میدان بزرگ مبارزه با ظلم و استکبار کرد. او در برابر دشمن سواره و مسلح، حتی شمشیر نداشت. حس می کرد تمام دارایی اش در جهاد کودکانه اش، دست های نحیف اوست. بی
هیچ تردید و تأملی دست خود را سپر بلای مولای خود کرد.
عبدالله بن حسن و علی اصغر امام حسین نیز در کربلا کم سن بودند. اما سن و سال دلیلی بر عدم تشخیص حق نیست. وقتی حضرت حقیقت در گودال اهل باطل تنهاست، آیا همچنان می شود به داشتن و نداشتن تبحر و توان و تخصص و دلبستگی و عشق و تحلیل و نیاز و این گونه بهانه ها فکر کرد؟ عبدالله بن حسن به اینها اگر فکر می کرد که دیگر بسوی گودال تنهایی امامش در کربلا نمی شتافت. عبدالله به اندازه وسعش و به قدر توان خود، ولی زمانش را که عمویش بود، یاری کرد. او با هرآنچه که داشت، امر ولایت را زنده کرد و در راه ولی جهاد کرد. عبدالله پیش از آنکه صدای «هل من ناصر » ولی اش برخیزد، به حمایت از او برخاست. درست است که یک طفل در برابر آن همه مرد جنگی کاری از پیش نمی برد. اما عبدالله جان خود را فدا کرد و نخواست زنده باشد اما حقیقت را در پیش چشمانش قطعه قطعه کند. امروز به لطف نعمت ولایت، امنیت ما آنچنان که باید، تضمین است و تهدیدی متوجه جان ما نیست. امروز از ما این انتظار وجود ندارد که جان خود را فدا کنیم. تنها باید میدان نبرد خالی از حضور ما نباشد. آگاهی و بصیرت خود را اگر بالا ببریم، دیگر شناخت عرصه پیکار و استراتژی جناح مقابل سخت نیست. اکنون دشمن از در تحریم اقتصادی و علمی و تهاجم فرهنگی وارد مبارزه با ما شده است.اگر مبنای فکر و عملمان را عاشورایی کنیم، دیگر منتظر دستور و خواهش و دعوت نخواهیم نشست. بر ما روا مباد که در این امنیت در آسودگی بسر ببریم تا ناگاه، صدای غریبانه ولی ما را متوجه خود کند. بیایید قدری تأمل کنیم و ببینیم امروز حضور جهادی ما در کدام عرصه ضروری است و انتظار ولی از ما چیست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، سیمرغ ، یاســین ، هادی...
۱:۳۲, ۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
شب ششم

نوبت نوشیدن عسل شده است جانا!


[تصویر: w535]


فایل صوتی

قاسم ابن حسن ابن علی، پسر ارشد امام حسن مجتبی بود و در کربلا آمده بود انتقام روزگار غریبانه پدر و ظلمی که در کوفه به او روا شد را بگیرد. غربتی که به هیچ عنوان نمی توان طول و عرض و ارتفاع و حجم و چگالی آن را حساب کرد. جنس غربت امام سوم شیعیان با سایر ائمه تفاوت داشت. غربتی که با وجود آن بیعت های باشکوه مردم با ایشان در ابتدای راه، غیر قابل باور می نمود؛ اما سرآخر، سرانجامی جز صلح با معاویه را رقم نزد. باید از خود پرسید امام مجتبی که در دلاوری و شجاعت و ایستادگی و جنگاوری، معلم حسین و عباس «علیهما السلام »، بود، چه شد که صلح را پذیرفت و حاضر به قیام نشد و مجبور به « نرمشی قهرمانانه » شد ؟
همه ما جملگی حسین ابن علی را مظهر غربت می دانیم، حال آنکه سمبل غربت از منظر امام حسین(علیه السلام)،
برادرش امام حسن(علیه السلام) بود. چرا که حضرت اباعبدالله در عین غربت، هفتاد و دو حبیب داشت، اما امام مجتبی غریب الغربای اهلبیت بود. کسی که در خانه خود، در سپاه خود و در میان یاران و نزدیکان خود نیز غریب بود. غربت میان قریبان. آن سان که حتی فرمانده هان و سرداران سپاه ایشان نیز با تطمیع و تهدید معاویه، به وی خیانت کردند. تا آنجا که بالاجبار با نرمشی قهرمانانه، جام زهرآگین صلح را سرکشید و سرانجام از زهر کینه جگرش سوخت تا به شهادت رسید. چندان دور نیست؛ پای رکاب ولی زمان، قاسم ها که نباشند، کام ولی در عین ناباوری زهر می شود. قاسم در زمان پدر یارای یاری نداشت ولی آن زمان که رشید شد نرمش قرمانانه تحمیلی پدرش را به قیام دلاورانه عاشورایی بدل کرد. آری قاسم خواب خون دیده بود و مولایش خواب تلخش را به شیرینی تعبیر کرده بود. تعبیری که جز با ریختن خون قاسم بپای حسین، رنگ واقعیت به خود نمی گرفت. قاسم آمده بود که غیبت خود در دوران امامت پدر را جبران کند. شاید آن سال ها کوچکتر از آن بود که بتواند، کاری کند. اما حالا آمده بود که نگذارد غربت دیگری و جام صلح دیگری تحمیل شود به امامی دیگر. و حالا وقتش رسیده بود که پای امام خود بایستد و ولایتمداری را در میدان عمل کربلا ثابت کند. قاسم - که گلبرگ های تنش زیر سم اسب ها پرپر شد - فهمیده عاشورایی بود، درست مثل آن ها که هزار و اندی سال بعد، حاضر شدند، تن خود را به شنی تانک ها بسپارند، تا خطری کشور ولایت را تهدید نکند. و تا زنده اند، نگذارند نفهمیده ها جام صلح را به امامشان تحمیل کنند.
اما امروز مبادا جام زهر دیگری تحمیل بشود و ما همچنان دم از ولایت و یاری ولی بزنیم.راه حسین و شیوه قاسم که فراموشمان نشده...
تنها حضور حبیبانه ماست که ترک می اندازد بر پیکره جام زهر و در هم می شکند آن را. یادت که نرفته؟
قرار بود اگر دشمن فشار بیاورد حادثه عاشورا را تکرار کنیم، چه شده است که دوباره صحبت از نرمش قهرمانانه دیگری می شود؟ نکند به جای عاشورای حسینی، صلح حسنی دیگری تکرار شود. دوباره هنگامه ایستادگی و مقاومت یاران است. وقتش رسیده جام زهر را به جام عسل بدل کنیم! بیایید به قاسم بن حسن اقتدا کنیم، تا علی دوباره فریاد نزند، أین عمار...؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، سیمرغ ، یاســین ، هادی...
۴:۱۷, ۹/آبان/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
شب هفتم

امروز تیر سه شعبه، ترکش بمب های خوشه ای است!



[تصویر: w535]

فایل صوتی

متن فایل پی دی اف

شاید از همان قدیم ها که محرم می رسید و میشنیدیم روضه شش ماهه را، چنین حادثه دلخراشی قدری
برایمان باور نکردنی مینمود. باید قبول کرد هضم چنان روضه ای سنگینی آن روزها چندان سهل نبود.
آخر کودکی شش ماهه برای یک سپاه چندین هزار نفری، چقدر خطرناک میتواند باشد که از رساندن چند
جرعه آب به لب های او هم دریغ کنند؟
تا سال ها پیش اگر تنها روضه های مکشوف را در کمال ناباوری میشنیدی و متن مقاتل را متحیرانه
میخواندی، حالا به لطف رسانه ها میبینی که منش و روش شمرها و یزیدیان در هر دوره ای همان است
که پیشتر شنیده و خوانده بودیم. ما با این مصائب چندان بیگانه نیستیم. امروز هم هر از چندگاهی در
جنگهای موسمی یزیدیان روزگار، چند صد کودک خردسال به فجیع ترین حالات ممکن کشته شوند.
میبینی شباهت مثال زدنی ظالمان را؟ میان مستکبرین دیروز و امروز، فرق چندانی نیست. خوب که نگاه
کنی میبینی تنها ابزارها عوض شده. دیروز اگر با تیر سه شعبه حلق شیرخواره را میدریدند، امروز با ترکش
بمب های خوشه ای صدای گریه کودکانه ی صدها طفل را برای همیشه قطع میکنند!
اگر می خواهی نوادگان فرعون کودک کش را ببینی و همقطاران حرمله را بشناسی، چشم بگردان در روی
زمین، ببین امروز کیست که پی در پی و بدون هیچ بهانهای کودکان شیرخوار سرزمین زیتون را قتل عام
می کند.
حالا دیگر باور کرده ایم که برای مستکبرین، سن و سال مهم نیست، آنان بی هیچ تأثر و تألمی، پیر و جوان
و خردسال و حتی کودک شیرخواره را از دم تیغ میگذرانند. و تمام امید خانه ای را در زیر بارش شیطانی
جنگنده های خود به آغوش مرگ میفرستند، بی آنکه خطری برای آن ها داشته باشند. آن ها میدرند و
میکشند، چرا که خوی گرگ ها دریدن است و این میل جز با دریدن، فروکش نمیکند.
ببین تبار استکبار را که امنیت را جز برای خانواده و کشور خود نمیخواهد. ببین شمر و یزید و حرمله زمانه
را که چگونه علی اصغرهای معصوم را میکشند. آیا هنوز دنبال نشانه ای؟ اسوه های استکبار، با رفتار خود
بر یزیدی بودن خو صحه میگذارند امروز، من و تو آیا در حسینی بودن خود و درستی راهی که برگزیده
ایم، یقین نکرده ایم؟ صدای طبل جنگ، سال هاست که از جبهه بایزیدها برخواسته، شمرها در میانه میدان
هم آورد میطلبند، براستی امروز آیا وقت آن نرسیده که علیه جور و جفای ظالمان قیام عاشورایی کنیم؟
امروز نیز برای مستکبرین اهمیتی ندارد طفلت بیمار باشد یا تشنه، هدف حمله شان بیمارستان و مدرسه
باشد یا خیمه؛ همسوشان که نباشی، مسلکشان را قبول اگر نداشته باشی، انسانیت را هم در برابر دیدگانت
ذبح خواهند کرد. و این است حقیقت دموکراسی امروز.
تا زیر پرچم استکبار نروی، هیچ تحریمی قطع نخواهد شد، مگر آنکه تسلیم مطلق امرشان شوی؛ اگر نه، از
حیاتی ترین حقوق خود نیز محروم خواهی شد. حال این تحریم روزگاری شامل آب می شود، و روزگاری
شامل دارو و اقلام حیاتی دیگر! فرقی نمیکند، مرغ استکبار یک پا دارد از قدیم! بی شک تا جبهه مقابل
عبد شیطان است و پایه های حکومتش - چون کاخ خضرای یزید - طاغوتی است، هیچ مذاکرهای نفع
حسینی ها را در بر نخواهد داشت. تنها به شرطی که از گذشته ها عبرت بگیری و قبول کنی که تاریخ
معلم انسان هاست!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، مصباح ، هادی... ، سیمرغ
۲۰:۱۹, ۹/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/آبان/۹۳ ۲۰:۱۹ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #6
آواتار
شب هشتم

روشن باش، تا آتش دشمن را خاموش کنی!



این طرح رو دوستمون خیلی زیبا کشیده برا سلامتی خودش و خانوادش صلواتی عنایت کنید


[تصویر: w535]

فایل صوتی

متن پی دی اف


علی اکبر جوان مومن ولایتمداری بود که تمام ویژگیهای مورد نظر ولی زمان را در خود جمع کرده بود. وجودش
از صبر و سخاوت و کرامت و تقوا و حلم و بصیرت و علم و شجاعت لبریز بود. او هر کجا که بود، با رفتارش گره
از ابروان ولی میگشایید. علی اکبر نمونه بارز یک جوان ولایی بود. جوان مومن ولایی یعنی آنکه هر جا که اسلام
به او نیاز داشت، وارد عرصه شود و نگذارد فرمایش مولایش روی زمین بماند. و او اینچنین در روز پیکار گره از
ابروان ولی میگشایید.
علی اکبر شبیه ترین مردم به پیامبر اعظم بود، اما امت رسول در روز عاشورا بی تفاوت به این شباهت آشکار و بی
توجه به آن نسبت نزدیک، از روی حقد و کینه کشتند او را به بلای عظیم. کینههای کوفیان از جوان ولایتمداری
که چون حیدر کرار عرصه را برای مستکبرین تنگ کرده بود، شمشیرهایی شد که ناجوانمردانه بر تنش نشست.
چرا که پیش از آن، علی اکبر امان لشگر کر و کور کفر را بریده بود. جوان مومن ولایی، همان علی اکبریست که
نگذاشت، امر ولی روی زمین بماند. علی اکبر، هر کجا که به او نیاز بود، حی و حاضر بود. خیبرگشایی اگر بود،
علی بود. مأموریت آبرسانی اگر بود، علی بود. گره گشایی اگر بود، علی بود.
آری، بهترین راه مبارزه با یزیدیان، همین است، باید علیوار پای رکاب حضرت ولی ماند و جنگید. در طول
هشت سال جنگ سخت تحمیلی هم، این علیاکبرهای حسینی بودند که به میدان نبرد رفتند تا با دفاع
مقدسشان گره از پیشانی امام خود باز کنند. جنگ آمد تا علیاکبرهای امت، طلایهدار این قافله عاشورایی شوند.
آنها رفتند تا غم از دل ولی بربایند و با سماجت عاشقانه خود لبخند را به لبهای مبارک او بازگردانند. جنگ
هشت ساله آنقدر سرباز علی اکبر سیرت داشت، که دشمن یزیدی آن روزها نتوانست امام جامعه را در گودال
تنهایی محاصره کند! بعد از پایان آن هشت سال نبرد، جنگ تمام شد اما باز مبارزه باقی بود. تنها ترفند دشمن
و عرصه مبارزه با او تغییر کرد. میدان دانشگاه، عرصه علم، کف جامعه، وادی اقتصاد، صحنه سیاست، اتاق فکر و
آزمایشگاه فناوریهای نوین، جملگی صحنه نبرد علی اکبرها با ایادی مستکبرها بود.
امروز برای ما فرصت چندانی باقی نیست. باید عرصه نبرد را بیمعطلی بشناسیم تا شبیخون نخوریم. باید حربه
حمله دشمن را تحلیل کنیم تا بتوانیم صف های به هم پیوسته آنان را تجزیه کنیم و اجزای آن را از بین ببریم!
اینجا سیاهیلشگر به کار ولی امر نمیآید. باید با دستی پر راهی عرصه جهاد شویم تا مخلصانه هر آنچه که در
چنته داریم را برای حمایت از ولایت رو کنیم. میدان مبارزه تمام عیار، جنگجوی علی اکبری میطلبد، نه سرباز
صفر. فردا که زخم های کاری و کینه های کوفیانه استکبار سر وا کرد، باید همچون مصطفی احمدیروشنها در
هر دقیقه و هر ثانیه و هر لحظه، آماده پذیرش بمبهای ساعتی یزیدیان باشی! بمبهایی پلیدی که امروز همان
نقش شمشیرهای یزیدی دیروز را - برای اربا اربا کردن - برعهده دارند!
پس بیا چون علی اکبران حسینی، روشن باشیم تا یک به یک آتش فتنههای دشمن را خاموش کنیم! باید روشن
باشیم تا دشمن از میدانداریمان عصبانی شود. باید همچو مصطفی - که مقتدایش علی اکبر بود - روشن باشیم
تا دشمن برای از میان برداشتنمان ساعتها و روزها وقت خود را صرف کند تا برایمان نقشه ها بکشد. بیا آنقدر
روشن باشیم که فوت بیهوده دشمن برای خاموش کردن ما، سوسوی هزاران مشعل را شعله ور کند! همچون اکبر
حسین، باید برای ولی، علی باشیم!
قبل از آنکه زلف پریشان آه ولی، به سینه چاه گره بخورد، امر ولایت را بدل به عمل کنیم. نگذار فرمایش ولی،
تبدیل به خواهش شود! عملیات، چند مدتی میشود که آغاز شده، نگاه کن، عرصه نبرد بی پرده پیش رویمان
عیان است. تا دیر نشده همت کن و پیشانیبند جنگ را بر سر ببند و راه بیفت!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، یاســین ، سیمرغ
۴:۱۰, ۱۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #7
آواتار
شب تاسوعا

گیرم که آب را بستند، دستان عباس را که نبستند!



[تصویر: w535]

فایل صوتی



متن فایل پی دی اف


در زندگی لحظه هایی هست که آدمی شبی به تبی و تابی و بهان های، از دست عزیزترین و نزدیک ترین
وابستگان خود نیز خسته و دلگیر میشود. مادر از دست طفل و پدر از دست پسر، کودک از دست والدین، و
خواهر از دست برادر. برادر هم گاهی از دست برادر خسته و دلگیر میشود. اما نسبت عباس با حسین تنها
نسبت برادری نبود. آنچنانی که مصائب این نسبت، او را دلزده و آزرده کند. رابطه عباس و حسین، رابطه
عبد و مولا، امام و مأموم، مجتهد و مقلد بود؛ و هر چه جز این اگر بود، شاید عباس نامه فدایت شوم یزید
را روی دیده میگذاشت و امان نامه شمر را میپذیرفت. اما عباس برای آنکه از محفل عاشقان حسینی دور
نشود، حاضر شد از هر دو دست خود بگذرد اما از اصول خود عدول نکند.
عباس خوب میدانست از حسین اگر دست بردارد، دستانش دیگر به کارش نمیآمدند. اما چه نابخردانه
دست دوستی دراز کرده بود شمر، و چه ساده انگارانه امان نامه برای عباس آورده بود. امان نامه که هیچ،
چنین سرداری را عمود هم بر فرقش فرو می آوردی، دست از دامان حسین بر نمیداشت. و یزیدیان انگار
نمیدانستند امان عباس، دامن امن و امان دل حسین است و نمیدانستند امنیت عباسی، سکینه نگاه
حسینی بود، نه آرامش قبل از طوفان جبهه مقابل!
آخر امان به چه قیمتی؟ به قیمت رفتن و ندیدن غارت خیمه ها و اسارت اهل حرم؟ به قیمت تنهایی و بی
یاری مولا؟ هیهات! غیرت عباس اجازه نمیداد، خیمه ها را سوزان و در حال غارت ببیند و در سایه سار
نخلهای کوفی آسوده خاطر بنشیند. اصلا بی حسین زندگی چه ارزشی داشت برای عباس؟ وقتی صدای
العطش از حرم حسین برخواسته بود، وعده تعلیق تحریم آب آن هم بصورت مشروط به چه کار عباس
میآمد؟ وقتی در آن تحریم ظالمانه، گلها یک به یک در حال پژمردن در خیمه ها بودند، وعده آسایش
باغها و کاخهای کوفی التیام بخش کدامین غم دل عباس میشد؟
آرمان عباس نمیگذاشت که به سلام گرگ اعتنا کند، چه رسد به اینکه از آرمان و اعتقاد و اصول خود دست
بردارد؟ آن وقت میآمد می نشست بر سر اختلافات با یزید، با نماینده پلید او - شمر بن ذی الجوشن - مذاکره
میکرد؟ آن هم در میدانی که برای کشستن حسین، تمام شمشیرها تیز و تمام سرنیزهها آماده و تیر تمام
کمانها درکمین خیمه ها بودند؟
حکایت مضحک چماق و هویج مستکبرین، ترفند امروزی نیست. رسم یزیدیان همه اعصار همیشه همین
است. آنها اول تحریم و محاصره میکنند، وانگهی دم از مذاکره و توافق و امان نامه میزنند. اما مگر میشود
شمشیر آخته را بالای سر طرف مقابل نگه داشت و اماننامه پرمکر و مشروط کوفی را روی میز گذاشت و از
مذاکره دم زد؟ کوفیان با این حیله یزیدی چه کسی را میخواستند فریب دهند، خود را یا علمدار حسین
را؟ عباس اگر میخواست امان نامه را بپذیرد، چرا از مدینه تا کربلا امام زمانش را همراهی کرد و پاسداری
و علمداری از خیمههای سپاه حسین را برگزید؟
براستی دشمن چه خیالی در سر می پروراند؟ امروز ما نسل آخرالزمانی عاشوراییان، اگر قرار باشد امان نامه
یزید زمان را بپذیریم و با دست کشیدن از آرمانهای اصیل مان، در امان باشیم، اصلا چرا انقلاب کردیم؟
چرا در جنگ برای دفاع از آن آرمانها مقاومت کردیم؟ و چرا برای ایستادن پای اصول خود، هزینه سنگینی
به وزن تحریم و به مساحت محاصره دادیم؟



و ...

شب عاشورا


قیام ضد ظلم یزیدیان زمان، پابپای ولی زمان!


[تصویر: w535]

فایل صوتی


متن فایل پی دی اف

حسینی بودن امروز تنها خلاصه در اشک ریختن و سینه زدن و هیئت رفتن نمی شود. اگر عاشورایی هستیم، باید
ببینیم یزید روزگار کجای میدان ایستاده. ما باید آنقدر سرسنگین باشیم که یزیدیان زمان امروز برای سرمان جایزه
تعیین کند. و ابن زیادها حاضر باشد، سر به تنمان نباشد.
عاشورایی اصیل آن است که هم از تبار یزیدیان دیروز تبری بجوید، هم از یزیدیان امروز! حسین به تنهایی دربرابر
استکبار کهن ایستاد، اکنون چه کسی باید بار مقاومت در برابر ظالمان و مستکبرین امروز را بر دوش خود بکشد؟
حسین علیه طاغوت روزگار خود قیام کرد و به مبارزه پرداخت؛ برای حسینی بودن و حسینی ماندن، تنها به
عزاداری نمی توان اکتفا کرد. امروز هم حسینی ماندن، بدون قیام علیه ظلم و جور و فسق و فجور مستکبران میسر
نخواهد شد.
امام حسین آمد که ثابت کند، تا ظالم و مظلوم هست مسیر سرنوشت انسانیت، به دوراهی کوفه و کربلا منهی می
شود. اما ندای «یا لیتنا کنا معک » قرار نیست من و تو را به هزار و اندی سال پیش بازگرداند تا در رکاب حسین
«علیه السلام » شمشیر برکشیم و به جنگ سپاه کوفه و شام راهی شویم. افسوس! هر بار وقتی که ندا در میدهیم
که «کاش بودم و تو را یاری میکردم »، یک شمه از جلوه های عاشورایی را برایت عیان میکنند. دوباره در گوشه
ای از این عالم، ظلمی روا می شود. آنوقت من و تو می مانیم و کلاهی که در پی قضاوت است، که این ها همه بازی
است و به ما چه مربوط که در آن سوی کره خاکی چه خبر است.
همیشه یزیدی بودن، با همراهی ظالمان رقم نمی خورد. گاهی به همان نسبت که مظلوم را از حمایت مادی و
معنوی خود محروم کنی، بایزید می شوی! کافیست در هنگامه برخواستن صدای مظلوم، گوش خود را به نشنیدن
بزنی و بی تفاوت باشی، آنوقت من و تو هیچ تفاوتی با مسببان و عاملان ظلم نخواهیم داشت، چرا که آنها شاید
مأمور به ظلمند و ما مختاریم که یاری کنیم، اما دریغ میکنیم!
گاهی حتی انتظار آنها که زیر چکمه های پولادین ظلم جان میدهند، از ما یاری فیزیکی نیست، گاهی تنها کمک
ما حمایت و راهپیمایی و حمایتی است که آنها را امیدوار میکند. ما اگر حاضر نباشیم همین قدر علیه ظلم یزید
زمانه، برخیزیم، نباید کوفیان را شماتت کنیم. آنوقت یک عمر گریه ما بر آن فاجعه ها، چون گریه بی ثمر و بی اثر
کوفیان بعد از قتل حسین (علیه السلام)، اندازه آبغوره هم فایده نخواهد داشت!
«یا لیتنا کنا معک » در عصر ما، عدم سکوت در برابر ظلم یزیدیان زمان، و مبارزه با آنان پابپای ولی زمان است.
با شمر و یزید نمیشود مصالحه کرد. نمی شود هم یار حسین بود و هم مددکار یزید. میدان حق و باطل میانه
ندارد. نمی شود رابطه با یزید را با خوشبینی و امید حل کرد. امید بستن به حسن نیت یزید، ساده انگاری محض
است. چشم داشتن به کمک بیشائبه یزید، حماقتی نابخشودنیست. میدان حق و باطل، میانه ندارد. صف های
عیان پیکار، تسامح بردار نیست! با دیپلماسی کوفیانه نمی شود به سوی قله های سربلندی حرکت کرد و بسوی
آسمان استقلال پر کشید. اصلا حسین آمد که بگوید
«کسی چون حسین با فردی مثل یزید بیعت نخواهد کرد! »
حال چرا ما باید به بهانه کاهش تحریمها و محاصره ها، از آرمان های اصیل عاشورایی خود دست برداریم؟ گیرم که
آب را بستند، قرار نیست آبروی مقاومت و ایستادگی را از بین ببریم!... در مقابله با استکبار ممکن است، شرایط
ظاهری سخت باشد، اما آنچه که اهمیت دارد، آن است که علم حق بر زمین نیفتد.
بدانیم که نبرد حق و باطل در هر دوره جاری است و هر روز برای مسلمین عالم عاشورایی دیگر است. حسینی
ماندن امروز، ضد استکبار و علیه ظلم ظالمان بودن و عدم مصالحه با آنان است. بی شک امروز جلوه حقیقی زیارت
عاشورا و لعن بر یزید، شعار مرگ بر آمریکاست!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، مصباح ، سیمرغ
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا