|
انسان قبل از دنیا،در دنیا،بعد از دنیا
|
|
۱۰:۲۲, ۴/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۳ ۱۳:۵۹ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی
اول چندتا نکته بگم من معمولا از هر چیز خوشم بیاد و جدید یادبگیرم دوست دارم به همه بگم،مطالبی که میخوام بیارم شرحی بر رساله الانسان عالم شیعه،جناب علامه طباطبایی هست که یکی از اساتید زحمتش شرحش رو دادن،که بنده از صوت به متن تبدیل کردم. بعضی قسمت ها سنگین هست که منم متوجه نمیشم اما مینویسم اگه کسی متوجه شد استفاده کنه و خلاصه ما واسطه رزق معنوی ایشون باشیم اما فی الباقی که در حد خودمون باشه،میتونم بگم بسیاری از شبهات رو بر طرف میکنه و خیلی جاها میبینیم که چقدر برداشت ما از دین و دنیا عوام زده است و به هر حال وظیفه است که در کسب معارف دینی مون تلاش کنیم. از ناظرین و مدیر بخش هم میخوام اگه هر وقت صلاح دونستن به تشخیص خودشون تاپیک رو ببندن یا حذف کنن ،خلاصه ریش و قیچی دست شماست. التماس دعا بسم الله الرحمن الرحیم بحث راجع به انسان قبل از دنیا است،محور بحث علت و معلول هست. اولا این علت و معلولی که ما مثال میزنیم معمولا درست نیست،مثلا میگیم بنا علت ساختمانه ،خوب اگه بنا بره هنوز ساختمان قوام داره و هست.بهترین مثال در این مورد،انسان و تصورات ذهنی انسانه،هر تصوری که شما میکنید معلول شماست. معلول در واقع تنزل پیدا کرده علت هست.هر کمالی که در معلول هست در علت هم هست اما اگر نقضی داشته باشه بخاطر مراتب معلولیته ،بخاطر همون تنزله،یعنی اگه تصویر ذهنی من قدرت منو نداره بخاطر نقص در من نیست،نقص در خودشه. یا مثلا اگه موجی قدرت تخریب دریا رو نداره از نقص دریا نیست بخاطر محدودیت موج هست که اون قدرت نتونسته جلوه پیدا کنه. پس نقائص از مراتب معلولیته. در رساله چهارم(بعدنا خواستید مینویسم) ثابت کردیم که یه سری عوالم باطن این عالم هستن.این عالم،عالم ماده است،مافوقش عالم مثال ،عالم عقل،عالم اسمای الهی رابطه این عوالم با هم علت و معلولیه،یعنی هر چی در عالم ما هست کامل شده اش در عالم مثال هست و قص علی هذا حالا موضوع بحث ما انسان قبل از دنیاس حالا این یعنی چی؟ یعنی انسان قبل از عالم ماده،نه اینکه یه زمانی بوده،اخه وقتی میگی انسان قبل از دنیا همه با شگفتی نگاه میکنن و میگن به به،پس معلومه یه روزی بوده و ما بوددیم و الان یادمون رفته. نه اینا نیست،اینجا قبل و بعد ،قبل و بعد علت و معلولیه نه زمانی.زمان از خصوصیات همین دنیاست،اصلا زمان یعنی چی؟ تبدیل قوه به فعل،وقتی میگیم انسان قبل از دنیا: یعنی انسان عالم مثال،انسان عالم عقل ،انسان عالم اسما که البته اونجا انسانی نیست چون حدو مرزی نیست. جلسه بعدی: تفاوت عالم خلق و امر اگه خدا کسی رو بی دارو شفا بده ایا سلسله علت و معلولی نقض میشه؟ فرق بی کرامات اولیا و افعال دروایش و مرتاضان |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۱۱, ۱۷/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۳ ۱۳:۲۱ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ای پیامبر بیاد بیار اون زمانی که خدا به فرشتگان گفت میخوام خلیفه ای در زمین قرار دهم. فرشته ها میگن یعنی کسی رو میخوای قرار بدی که فساد و خونریزی کنه. و گفتن نحن نسبح بحمدک و نقدس لک ما که هستیم ... قبلا عرض کردیم تسبیح ملائک به زبان نیست،تسبیح ذاتی هستالفاظی که ما بکار میبریم یه مقام لفظی داره یه مقام ذهنی داره یه مقام حقیقی مثلا وقتی به کسی میگیم دوستت دارم این به لفظ هست اما دوست داشتن حقیقی داریم که ممکنه به لفظ نیاد اما اثارش رو ببینیم. ملائکه با ذات خودشون خدا رو تسبیح میکنن.لازمه این زمین این بود که سفک دماء(خونریزی) بشه،مثل اینه که من بگم من میپرم تو دریا اما خیس نمیشم... الان نسبت به هزار سال پیش فرقی نکرده فقط ابزارشون متفاوت شده،وگرنه همون سفک دماء داره میشه. درواقع علامه میفرمایند که اعتراضی درکار نبود،سوال کردن که لازمه زمین که خونریزی هست و قراره که خلیفه خدا بره اونجا،چه طوری میتونه خلیفه بمونه و آینه خداوند باشه؟کیفیت اش چگونه است؟وقتی خدا میگه من یه چیزی میدونم شما نه،تایید کرد که اونا در مقام سوالند. ***************** عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء تمامی اسماء رو به ادم تعلیم داد،حالا این اسما چی بوده که قبلا عرض کردیم(در رساله توحیدیه ) ،دوم اینکه اسما که منظور یا علی و یا عظیم و ... اینا که نبوده،حقیقت اسم رو به ادم تعلیم کرده.تعلیمش چه طوری بوده در واقع حقیقتش رو در اختیار ادم قرار داده و ثالثا ،این ادم حضرت ادم نیست،چون حضرت ادم که تمام اسما رو نداشته،این داستان مال ادم نوعی هست.در روایات داریم که ادم 25 حرف از اسم اعظم رو داشته .محی الدین هم تصدیق کرده که این ادم،ادم نوعی هست.حالا مگه اسما اسم جمع مکثر نیست پس چرا میگه عرضهم؟ پس معلومه این اسما اونی که ما فکر میکنیم نیست.هم برای مذکر عاقل میاد،اینا موجوداتی هستند زنده که اگه مثلا تمثل داشته باشند شما علم رو میبینید.یا مثلا در روایات داریم که قران در قیامت تمثل پیدا میکنه ..... ها در کلها به اعتبار لفظش برگشته و هم به اعتبار معنااز سیاق ایه معلوم میشه که اینا موجوداتی هستن زنده،عالم و عاقل و در جان ادمی حقیقت اسما رو قرار داده. حضرت علامه میفرمایند که این ایه تفسیر نفخت فی روحی هست یعنی حقیقت اسما رو در جانش قرار دادم. همانطور که آب مظهر ساقی و دارو مظهر شافی هست هر کدوم از ملائک مظهر اسمی از خداوند هستند که به ادم میگه اونها رو از اسما خودشون اگاه کن.این فرشته ها قدر اسمای الهی هستن .خدا خزائن رو داد دست ادم،این اسما خزائن غیب بود،این ملائک،ملائک عوالم مافوق نبودن ملائک عالم تقدیر هستن. اصلا ملائکی داریم که در عوالم بالا که به اینا امر نشد که به ادم سجده کنند،اینا اصلا نمیدونن که ادمی و زمینی خلق شده.در سرشت ادم ولایت رو قرار داد،در این عالم هر موجودی تعریفی داره و تنها موجودی که تعریف نداره انسانه. (بچه ها حس خاصی بهتون دست نداد که خدا ما رو انسان خلق کرده،باورش سخته) انسان میتونه در اسفل السافلین باشه و هم میتونه در احسن تقویم باشه.تنها جایی که خدا گفته روحی در خلقت انسان بوده.خدا میگه أعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون [/b] یعنی من میدونم چیزی که شما اشکار و پنهان کردید،اشکار همون سوالشون بود و چی رو پنهان کردن؟مال یه فردی بود که دربینشون بود،ابلیس کفری در درونش بود که اونو پنهان کرده بود و هنوز اشکار نکرده بود.کان من الکافرین بازم به داستان حضرت ادم نرسیدیم بمونه واسه جلسهبعد00:28 ج 5 |
|||
|
|
۱۱:۵۸, ۲۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت دوستان حالا یه عده اشکال میکنند که اصلا ابلیس قاطی ملائکه چیکار میکرده؟ در قوس نزول همه باهم اند اما در قوس صعود هست که شقی و سعید از هم جدا میشن. بعد خدا امر به سجده میکنه و همه سجده میکنند الا ابلیس،(پس به شیطان هم امر شده بود)،اینجا ابلیس از ملائکه جدا شد و رجیم شد. حالا به ادم و حوا میگه به این درخت نزدیک نشید..... بعد شیطان اونا رو اضلال کرد،شیطان اونجا چیکار می کنه؟ به بهشت که راه نداره،پس معلومه که اون بهشت خلد نیست. میگه پس همه برید پایین،در زمین دوراهی میشه،هر کس خوب باشه نه خوفی داره و نه حزنی. ایا ادم گناه کرده بود؟ عصمت مال دنیا است،یه تشریعی میاد و حالا شخص مخیر هست بین انتخاب خیر و شر.قبل از دنیا که هنوز شریعتی نبوده.که گناهی باشه.اما امر،امر ارشادی بوده و نه مولوی ،یعنی من به شما بگم از این در بیرید بیرون براتون سخت تره. حالا این شجره چی بوده؟ در ادامه میگیم از ایات زیر میفهمیم که: فتکون من الظالمین و عصی ادم ربه فغوی ........ادم عصیان کرد و گمراه شد ثم اجتبی و ربه و تاب علیه و هدی.............خدا برگزدیش و هدایتش کردن والله لا یهدی القوم الظالمین.............هدایت خدا شامل ظالمین نمیشه از کنار هم قرار دادن این چهار ایه متوجه میشیم که اون ظلم،اون ظلمی که ما منافی عصمت میگیرم نبوده.جنسش فرق داشته.عمل ادم اصلا گناه نبوده. ایه میگه برید روی زمین،اگه روی زمین بودن که اینو نمیگفت. این زمین محل زندگی و ورود و خروج شماس حاال وعده خدا چی بود؟یه هدایتی خواهد اومد .... کی هبوط کرد؟فقط ادم و حوا بودن یا ذریه اش . ذریه هم داخل بهشت شد و از همون جا هبوط کرد. میگه وقتی به سوی شما (جمع) براتون هدایت اومد .... از اینجا معلومه که ابلیس نبوده بلکه منظور از جمع ذریه بوده. پس ما هم اونجا بودیم در روایات داریم که ادم رو جمعه درش دمید،بعد از ظهر وارد بهشت کرد و ادم شیش ساعت بیشتر اونجا نبود. این حالت مال حالت برزخی بوده و نه این عالم. و این هم با خوردن شجره منعیه به خودشون ظلم کردن.ظلمشون چی بوده ،باعث هبوطشون شده و سواتشون (عیبهاشون) اشکار شده. در روایات اینکه اون شجر چی بوده قول های مختلفی داریم. بعضی روایات میگه گندم بوده بعضی میگه همه میوه ها رو داشته درخت علم محمد و ال محمد بوده حالا چه جوری همه شون یه جا جمع میشه علامه میفرمایند این تعبیرات همه شون درسته.این درخت اصلش،درخت هبوط بوده،هر کسی ازش میخورده به زمین هبوط میکرده(اینجا معلوم میشه که اون اشکالی که میگن :ادم خطا کرده و خدا تنبیهش کرده و هبوطش داده غلطه،چون از اون درخت خوردن خودش مساوی هبوط بوده.) (مثال خودم فقط برای اینکه ذهن نزدیک شه: یه زمانی ما تو اتوبوس نشستیم بعد معلممون میگه کسی پنجره رو باز نکنه که بد میبینه.منم میرم باز میکنم و معلم بخاطر تنبیه من،منو از اتوبوس میندازه بیرون. یه حالتم داره که تو هواپیما نشستیم.معلم میگه کسی پنجره رو باز کنه بد میبینه.من باز میکنم و بخاطر اختلاف فشار ،پرت میشم بیرون.ربطی هم به تنبیه معلم نداشته.) ورود در دنیا اثارش چیه؟ اگه وارد این دنیا نمی شدید که با ملائکه فرقی نداشتید.چه زمانی میتونید اسما الهی رو محقق کنید؟وقتی که وارد این دنیا بشید.پس به یه تعبیر این درخت،درخت اسما بوده،اونی هم که گفته علم محمد و ال محمد بوده(صلوات الله علیه) تحقق همین اسما و رسیدن به ولایت و خلیفه اللهی بوده. اونی که گفته گندم بوده،قوام ماکولات و خوردنیای ما چیه؟استراتژیکترین خوراکی چیه؟ گندمه دیگه،گندم مظهر حیات بشریه،چون با خوردن این، حیات بشری پیدا میکردن. اونی هم که گفته تمام میوه ها بوده باز به تمام اسما اشاره داره. چی شد که سواتشون (عیب هاشون) معلوم شد؟ قبلا هم گفتیم بدی و نقص مال عالم ماده است. حالا چیزی که علامه بهش معتقد بوده اینه که یه همچین داستانی واقعا اتفاق نیفتاده و در حالت تمثیل عالم مثال بوده. این اشکال که میگیرن چرا باید ادم خطا کنه و بخاطر خطای اون ما بیایم و زمین و ... اشکالات اشتباهیه. همین الان اگه پرده ها کنار بره ،این هی داره تکرار میشه که یه ادم و حوایی بودن،شیطان گولشون زد ،هبوط کردن و عیبهاشون اشکار شد .... زندگی همه ما همینه،خدا یه دستوری داده(اینجا میشه مولوی چون بعد هدایت و تشریع صورت گرفته) ،شیطون(مه فقط ابلیس،نفسمون،شیاطین جن و انس) گولمون زده،باعث شده عیبهامون اشکار شه و باز هبوط کنیم. بهترین لباس هم لباس تقوا است.الان میبینید که چرا این ایه بعد از داستان ادم و حوا اومده. پ ج 5 |
|||
|
|
۱۹:۱۷, ۲۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام خواهر. خیلی ممنون.
یه سوال برام پیش اومد! اگه قراره که با هبوط روح انسان بتونه اسماء الهی رو متجلی کنه یا خلیفه خدا بشه پس چرا خوردن اون درخت رو فریب شیطان می گویند؟ چرا خدا فرموده که : نقل قول:و عصی ادم ربه فغوی ........ادم عصیان کرد و گمراه شد یعنی اگه قراره این کار بشه پس اغوا یعنی چه؟ توبه بعدش یعنی چه؟ |
|||
|
|
۱۹:۳۲, ۲۵/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۳ ۱۹:۴۰ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۲۵/آبان/۹۳ ۱۹:۱۷)بیداری12 نوشته است: سلام خواهر. خیلی ممنون. سلام راستش من چون نمیخوام خیلی توضیح بدم که از حوصله دوستان خارج بشه یکم سخنرانی اصلی رو خلاصه میکنم.وگرنه با کنار هم گذاشتن این چهار ایه نتیجه میگیره که این ضلالت ،ضلالت گمراهی نیست و این اغوا،اون اغوای متدوال که ازش استفاده میشه نیست.چون خدا اونو برگزیده و میگه من هادی ظالمین نیستم. از اول خدا گفته میخوام خلیفه فی الارض خلق کنم،پس از اول جای انسان مشخص بوده و اون روی زمین بوده.در مورد توبه،ان شاالله در ادامه حتما خواهیم گفت اما در حالت کلی توبه معنی رجوع به خدا میده اینطور نیست که حتما طرف گناهی کرده باشه.چون در ادعیه های ائمه هم داریم. اما نکته مهمترش اینه که این اتفاق بنا به فرمایش علامه در عالم مثال رخ داده.یعنی این طور نیست که یه ادم و حوایی باشن و شیطون گولشون بزنه درواقع در مقام تمثیله.خدا داره یه قانون رو بیان میکنه. خدا داره اینو میگه،ای فرزندان ادم ،من شما رو هبوط دادم رو زمین.از طرف من راهنما میاد براتون .اگه گوش کنید خوف و حزنی ندارید و اگه حرف شیطان رو گوش کنید ،گمراه میشید و عیب هاتون اشکار میشه.یه شیطونی هست که دشمن اشکار شماس.لباس تقوا بپوشید. حالا یه کتاب هست به اسم شیطان از مجموعه کتاب های چاپ شده مدرسه قران،ان شاالله اونو میخونم و براتون جواب کاملتری میزارم چون موضوع مهمیه نمیخوام از خودم گفته باشم یه وقت با اصل ماجرا متفاوت باشه.ترجیح میدم تحت الفطی خود فرمایش اساتید باشه. |
|||
|
|
۱۷:۴۷, ۲/آذر/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام دوباره
متوجه شدم آیت الله مکارم اعتقاد دیگری دارند خواستم شما هم بدونید: ماجرای آدم و حوّا، ماجرائى حقیقى یا سمبولیک؟ سوال :ماجراى حضرت آدم(علیه السلام) و حوّا حقیقى است یا تشبیه و مجاز است؟ پاسخ : گر چه بعضى از مفسران ـ که معمولاً تحت تأثیر افکار تند غربى قرار دارند ـ سعى کرده اند به داستان آدم(علیه السلام) و همسرش، از آغاز تا پایان چهره تشبیه، مجاز و کنایه و به اصطلاح روز، «سمبولیک» بدهند و تمام بحث هاى مربوط به این ماجرا را حمل بر خلاف ظاهر کرده، کنایه از مسائل معنوى بگیرند. ولى شک نیست که ظاهر آیات قرآن حکایت از یک جریان واقعى و عینى مى کند که براى پدر و مادر نخستین ما واقع شده، و چون، در این داستان نکته اى وجود ندارد که نتوان آن را طبق ظاهر تفسیر کرد، و با موازین عقلى سازگار نباشد، (تا قرینه اى براى حمل بر معنى کنائى به دست آید)، دلیلى ندارد که ما ظاهر آیات را نپذیریم و بر معنى حقیقى خود حمل نکنیم. با این حال، این جریان حسّى و عینى مى تواند اشاراتى به زندگى آینده نوع بشر در این جهان، در برداشته باشد. یعنى: در صحنه پرغوغاى زندگى این جهان، انسان از نیروى «خرد» و «غرائز سرکش» ترکیب شده، و هر کدام از این دو او را به سوئى مى کشند، در صف مقابل مدعیان دروغینى که سوابق سوء آنها ـ همچون شیطان ـ روشن است قرار دارند که سعى مى کنند با وسوسه هاى مداوم خود، پرده بر روى عقل و خرد او بیفکنند، و او را به امید آب، به دنبال سراب در بیابان زندگى سرگردان سازند. تسلیم شدن در برابر وسوسه هاى آنها، نخستین نتیجه اش فرو ریختن لباس تقوا از اندام آدمى و آشکار شدن زشتى هاى او است. نتیجه دیگرش، دورى از مقام قرب پروردگار و سقوط از مقام والاى انسانیت و رانده شدن از بهشت آرامش و امنیت، و افتادن در سنگلاخ هاى زندگى و رنج هاى حیات مادّى مى باشد. در این موقع است که نیروى عقل مى تواند به کمک او بشتابد، به زودى به فکر جبران بیفتد، و او را به درگاه خدا بفرستد، تا با شجاعت و صراحت، به گناه خویش اعتراف کند، اعترافى سازنده و آگاهانه که نقطه عطفى در زندگى او محسوب شود. در این هنگام، بار دیگر دست رحمت الهى به سوى او دراز مى گردد، و او را از سقوط همیشگى رهائى مى بخشد، اگر چه کم و بیش، گرفتار آثار تلخِ وضعىِ گناه خود خواهد بود، ولى این ماجرا درس عبرتى براى او خواهد شد، و مى تواند از این شکست پایه هاى پیروزى زندگى آینده خود را محکم کند و از این زیان سود سرشارى در آینده ببرد.(1) (1). گردآوري از کتاب: تفسیر نمونه، آيت الله العظمي مکارم شيرازي، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و دوم ج 6، ص 159. |
|||
|
|
۱۰:۴۳, ۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام
خیلی ممنون که این مطلب رو اوردین.البته از اینجا به بعد.. نقل قول: هم علامه همین رو مطرح کردن. منتها از یه جایی ایش بحث علمی هست و هم طرفداران این فکر و هم مخالفان ادله خودشون رو دارن و باید دید که من نوعی کدومش رو میپذیرم.البته علامه هم دفاعیاتشون رو در سوره بقره و اعراف اوردن. که یه سری از شبهاتش تو این لینک اومده http://forum.bidari-andishe.ir/thread-36...#pid314190 موضوع دیگه اینه که اتفاقا با زینب خانوم در موردش بحث کردیم که علامه اعتقاد به ترک اولی پیامبران نداشته و پیامبران رو کاملا معصوم میدونسته.اما خیلی از علمای دیگه اینو قبول ندارن.تنها راه اینه که حرفای طرفین رو شنید و ادم خودش تصمیم بگیره که کدوم به عقل نزدیکتره. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








بمونه واسه جلسه
