کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطراتی از سبک زندگی و سلوک عملی علامه طباطبایی ره
۱۲:۰۱, ۲۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #1

خاطراتی از دوستان و شاگردان و خانواده علامه
فرزند علامه طباطبایی و همسر شهید قدوسی می‌گوید: علامه این اواخر که برای مداوا به خارج رفته بودند، پزشکان گفته بودند این مغز به اندازه ۷۰۰ سال کار کرده و تمام چروک‌هایش باز شده است؛ دیگر هیچ علاجی برای آن نیست!
اساتید نقل می‌کنند که مرحوم علاّمه طباطبایی هر وقت عنوان استاد را به طور اطلاق به کار می‌بردند، مرادشان مرحوم قاضى بود؛ گویا در چشم ایشان، تمام اساتید دیگر با وجود همه ‌مقامات علمی و عملی و عظمتی که داشتند، در برابر مرحوم قاضی کوچک جلوه مى‌کردند.
در مجالس عمومى اگر سخن از اساتید ایشان به میان مى‌آمد، از فرط احترام، نام «قاضى» را نمى‌بردند و او را همردیف سائر اساتید نمى‌شمردند. چنانکه در رساله فوق الذکر، در ردیف اساتیدشان نامى از مرحوم قاضى به چشم نمى‌خورد.
علامه، در سال 1314 ش، به دلیل مشکلات معیشتى، به زادگاه خود، تبریز بازگشت و به مدت ده سال در آنجا اقامت نمود.
علامه در همان رساله می‌نویسد: «سال 1314 بر اثر اختلال وضع معاش، ناگزیر به مراجعت شده، به زادگاه اصلى خود (تبریز) برگشتم و ده سال و خرده‌اى در آن سامان به سر بردم که حقاً باید این دوره را در زندگى خود دوره خسارت روحى بشمارم، زیرا بر اثر گرفتارى ضرورى به معاشرت عمومى وسیله تأمین معاش (که از مجراى فلاحت بود) از تدریس و تفکر علمى (جز مقدارى بسیار ناچیز) باز مانده بودم و پیوسته با یک شکنجه درونى به سر مى‌‌بردم».ایشان در آغاز سال 1325 هـ.ش، پس از سامان‌دهى نسبى به امور معاش خویش، از اقامت در تبریز روى برتافت و راهى قم شد و خدمات فراوانی در تفسیر قرآن کریم، فلسفه، عرفان و .... انجام داد.علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به «قاضی» معروف بود، ولی چون از سلسه سادات طباطبایی هم بود خود ایشان ترجیح داد که به «طباطبایی» معروف شود و شاید یکی از علل این امر این بود که نمی‌خواست همنام استاد خود مرحوم قاضی باشد.
علامه خیلی حواسشان جمع بود. ما به تصورمان مسائل را از ایشان مخفی می‌کردیم. حالتهای خاصی داشتند مدتی که مریض شده بودند هیچ نمی‌خوردند من نمی دانم چطور زنده بودند؟ حالت‌های عادی ایشان به فاصله دو ساعت یک چای کمرنگ می خوردند ولی در آن دوره همین را هم نخورند آنقدر نمی‌خوردند که غش می‌کردند، ما نگران می‌شدیم بعد دکتر می‌آمد و سرم وصل می‌کرد دوباره که به هوش می‌آمد نصفه کاره آن را از دستش می‌کشید، خیلی سخت بود که ببینیم عزیزمان درحال تمام شدن است اما حریفش نمی‌شدیم.
یک بار یادم می‌آید یک آقای برقعی داشتیم ایشان می‌خواستند حاج آقا را با خود بیرون شهر ببرند بلکه هوایی بخورند بنابراین با ماشین ایشان را بردند بیرون شهر دیدیم دو ساعت نشده بازگشتند آقای برقعی گفتند که ما رفتیم و فرش انداختیم، غذا درست کردیم همه پیاده شدند الا علامه! در ماشین نشسته بودند و گفتند شما بروید من همین جا نشستم ما گفتیم که نمی‌شود که ایشان گفتند که اصرار نکنید سهم من تمام شده است باید یک مقدار دیگر خالی شوم تا کم کم تمام شوم. ما هم هیچ نخوردیم و برگشتیم!

علاّمه طهرانی نقل می‌کنند: «علاّمه طباطبایی، جهانى از عظمت بود؛ عیناً مانند یک بچه طلبه در کنار صحن مدرسه روى زمین مىنشست و نزدیک به غروب در مدرسه فیضیّه مى‌آمد، و چون نماز بر پا مى‌شد مانند سائر طلّاب نماز را به جماعت مرحوم آیت‌الله آقاى حاج سیّد محمّد تقى خونسارى مى‌خواند.
آنقدر متواضع و مؤدّب، و در حفظ آداب سعى بلیغ داشت که من کراراً خدمتشان عرض کردم: آخر این درجه از ادبِ شما و ملاحظات شما ما را بى ادب مى‌کند! شما را به خدا فکرى به حال ما کنید!
از قریب چهل سال پیش تا به حال دیده نشد که ایشان در مجلس به متّکا و بالش تکیه زنند، بلکه پیوسته در مقابل واردین، مؤدّب، قدرى جلوتر از دیوار مى‌نشستند؛
من شاگرد ایشان بودم و بسیار به منزل ایشان مى‌رفتم، و به مراعات ادب مى‌خواستم پائینتر از ایشان بنشینم؛ ابداً ممکن نبود.
ایشان بر مى‌خاستند، و مىفرمودند: بنابراین ما باید در درگاه، و یا خارج از اطاق بنشینیم!
در چندین سال قبل در مشهد مقدّس که وارد شده بودم، براى دیدنشان به منزل ایشان رفتم. دیدم در اطاق روى تشکى نشسته اند (به علّت کسالت قلب طبیب دستور داده بود روى زمین سخت ننشینند). ایشان از روى تُشک برخاستند و مرا به نشستن روى آن تعارف کردند، من از نشستن خوددارى کردم. من و ایشان مدّتى هر دو ایستاده بودیم، تا بالاخره فرمودند: بنشینید، تا من باید جملهاى را عرض کنم!
من ادب نموده و اطاعت کرده و نشستم. و ایشان نیز روى زمین نشستند، و بعد فرمودند: جملهاى را که مى‌خواستم عرض کنم، اینست که: «آنجا نرمتر است.»!
مرحوم علاّمه طباطبایی دانشمندی بود دارای عدالت، تقوا، تواضع، ادب، زهد، احسان، قناعت، صفا، صمیمیّت، رأفت و دیگر فضایل قرآنی و انسانی، زیرا وی عمری در خدمت قرآن کریم زندگی کرد و درباره قرآن سخن گفت، نوشت و نشر داد و معارف قرآن در جانش مستقر شده بود و آثار قرآن مجید در سیره آموزنده او مشهود بود.
مجلس او مجلس ادب اسلامی و خلق الهی و سرشار از برکات علمی و معنوی بود و «ترک اولی» کمتر در ایشان اتفاق می‌افتاد.
نام هیچ کس را به بدی بر زبان نمی‌راند و بدِ کسی را نمی‌خواست، بلکه خیر و سعادت همگان را آرزو داشت.


مشکلات معیشتی علامه طباطبایی
علامه در همان رساله، درباره سختی معیشت و زندگی و نحوه تحصیلات خود می‌نویسد: «البته هر کسى حسب حال خود در زندگى‌اش خوشى و تلخى و زشت و زیباهایى دیده و خاطره‌‌هایى دارد. من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر که بیشتر دوره زندگانى خود را با یتیمى یا غربت یا مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل و تهیدستى و گرفتارى‌‌هاى دیگر گذرانیده‌‌ام، در مسیر زندگى با فراز و نشیب‌‌هاى گوناگون رو به رو شده، در محیط‌‌هاى رنگارنگ قرار گرفته‌‌ام. ولى پیوسته حس مى‌‌کردم که دستناپیدایى مرا از هر پرتگاه خطرناک نجات مى‌دهد و جاذبه مرموزى از میان هزارها مانع بیرون کشیده، به سوى مقصد هدایت مى‌کند.
در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادى به ادامه تحصیل نداشتم و از این روى هر چه مى‌‌خواندم نمى‌‌فهمیدم و چهار سال را به همین نحو گذرانیدم. پس از آن، یک‌باره عنایت خدایى دامنگیرم شده، عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگى و بىتابى نسبت به تحصیل کمال حس نمودم. به طورى که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشید، هرگز از تعلیم و تفکر، احساس خستگى و دلسردى نکردم و زشت و زیباى جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث را برابر مى‌پنداشتم. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلى برچیدم.در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگى به حداقل ضرورى قناعت نموده، باقى را به مطالعه مى‌پرداختم. بسیار مى‌شد (و به ویژه در بهار و تابستان) که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مى‌‌گذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه مى‌‌کردم و اگر اشکالى پیش مى‌آمد با هر خودکشى بود حل مى‌نمودم و وقتى به درس حضور مى‌یافتم از آنچه استاد مى‌گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس پیش استاد نبردم».[/b]
از مصاحبه با دختر علامه
ارتباطتشان با مادرم خیلی عالی بود من هیچ وقت بگومگوی آنها را نشنیدم حاج آقا دخترها را خیلی می‌خواستند و مادرم می‌گفت لوس می‌شوند و بعدها نمی‌توانند زندگی کنند ولی هیچ وقت به روی ما یا حاج آقا نمی‌آورد ولی من خودم متوجه می‌شدم مادرم با درایت، کاردان و زحمت کش بود، مطلقاً صبح بعد از نماز نمی‌گذاشتند ما بخوابیم انگار گناه بزرگی بود بنابراین بعد از نماز دیگر بیدار بودیم خوابمان می‌آمد شب‌ها هم دیر می‌خوابیدیم هر روز از خواب که بیدار می‌شدیم حاج آقا سر نماز بود و بعد از نماز با صدای بلند قرآن تلاوت می‌کرد ما هم نمازمان که تمام می‌شد می‌رفتیم کنار حاج آقا چرت می‌زدیم یادم می‌آید که بر کولشان پوستین بود چون آن زمان خانه‌ها بسیار سرد بود بنابراین تا سماور جوش بیاید و صبحانه آماده شود ما کنار حاج آقا بودیم خلاصه این کار هر روز ما بود صبحانه را مادر خیلی سریع آماده می‌کرد قدیم زندگی‌ها جم و جور بود و صبحانه نان و پنیر بود قم هم که پنیر نداشت ما از تبریز می‌بردیم، پنیر که نداشتیم باز نان خالی می‌خوردیم بچه‌ها اعتراض نمی‌کردند نان و چایی شیرین می‌خوردیم، بعد یادم می‌آید که مادرم با لب خندان پای سماور می‌نشست و برای ما چایی می‌ریخت.
[b]یادم می‌آید که یک بار کوکو درست کردم و شور شد، علامه تعریف کردند و گفتند که دستپخت دختر من خیلی خوب است اما مادرم ناراضی بود ولی اعتراض نمی‌کرد.شب‌ها خیلی کم می‌خوابید این اواخر چشمانش بسیار کم‌سو شده بود اما تلاش می‌کرد مطالعه کند دستانش می‌لرزید و دیگر نمی‌توانست قلم در دست نگه دارد با این حال هیچ نمی‌خورد آنقدر که به حالت ضعف می‌افتاد و برایش پزشک خبر می‌کردند. سرم به دستانش وصل می‌کردند، به هوش که می‌آمد بلند می‌شد تا به کارهایش برسد، مدام ذکر می‌گفت و نماز می‌خواند حالات عجیب عرفانی داشت تا حدی که اطرافیانش حدس می‌زدند که احتمالا حضرات معصومین(علیه السلام) را می‌بیند اما خودش هرگز بروز نمی‌داد و تنها در این حالات سلام می‌داد و زیرلب چیزهایی می‌گفت.[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Eve ، میم.حسین.الف ، بیداری12 ، مجید املشی ، Detector
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  خاطراتی که از محرم دارید.... مهسا110 2 1,399 ۳/آبان/۹۳ ۴:۲۴
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Lightbulb پروژه عملی سازی سبک زندگی جامع اسلامی-نظام خواب و بیداری-(1) اولولالباب 3 3,120 ۲۲/دی/۹۲ ۷:۲۴
آخرین ارسال: عبدالرحمن

پرش در بین بخشها:


بالا