|
طبع شاعری داری؟؟؟
|
|
۲۱:۳۶, ۲۷/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۳ ۲۱:۴۰ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان این تایپیک مخصوص اونایی هست که طب شاعری دارن میخوام یه مصرع بگم بعد مصرع بعدی رو شما بگین(البته از خودتون)
شروع کنیم بسم الله... اینم اولین مصرع : تو کز محنت دیگران بی غمی.....حالا بقیه اش رو بگو |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۵۳, ۲۹/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۳ ۱۹:۰۷ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
با اجازه من یه مصرع بگم
مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . . . مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن ......... که گر لبیک گویی، کله پا شوی ناجور
|
|||
|
|
۲۰:۱۷, ۲۹/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۳ ۲۰:۱۸ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲۹/آبان/۹۳ ۱۸:۵۳)شیدا نوشته است: مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن .... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن .............. گفتا رها ز نفس شریرم آرزوست __________________________________________________________________________________ آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ................ همی کُشت در فراغت نفس اماره مرا (یه نکته: دوستان وزن مهمتر از قافیست )
|
|||
|
|
۱۵:۲۱, ۳۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
آمدی جانم ب قربانت ولی حالا چرا
بنشین ب برم تا کم کنی این غصه را |
|||
|
|
۱۵:۵۸, ۳۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
|
۱۶:۱۸, ۳۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
و اما تکمیل مصرع:علی آقا من تو همون مصرع اولت موندم!
تو کز محنت دیگران بی غمی...(14 بیت هدیه به امام زین العابدین) ((در ایام شهادتشون هستیم یک صلوات هدیه کنید به روح بزرگوار ایشون)) چو عضوی نمانده... ------------------------------------------------------------- (تو کز محنت دیگران بی غمی) تو بد تر ز انعام، تو آدمی؟ *** چه گوید همان شاعر نامدار ز باب همان عضو ها و قرار؟؟؟ *** (چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار)؟ *** بگویم ز یک پیسیِ سگ صفت کند حمله با لشکر از هر جهت *** همه یک به یک می زدند بر بدن به آن خط و خال و لبِ آن بدن *** و کردند فرو نیزه بر پهلویش و باران تیر آمد از هر سویش *** به روی دو زانو نشسته، حسین هم او بی رمق بود و خسته، حسین *** به سختی بیاید نفس از درون که شاید گلویش پُر لخته خون *** ندا آمده، کای پسر جان من! -----(بُنَیَّ) تو جان منی، هم تو جانان من! *** همی گویم: ای سعدی نامدار! چو عضوی نمانده، چه گیرد قرار؟ *** بگو! لشگرِ سی هزار بی محن چرا بهر آن تن ندادند کفن؟ *** تو گویی: (بنی آدم اعضای یک پیکرند) بگویم: که پیراهن از پیکرش می دَرند *** تو گویی: (که در آفرینش ز یک گوهرند) بگویم: که انگشتِ انگشتری می بُرند *** چه گویی؟ (امیرا)، فقط خواهرش همی صحنه ها دیده با مادرش
|
|||
|
|
۱۷:۴۲, ۳۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمن ...
به نظرتون این مصرع یه مقدار سنگین نیست؟! ![]() شاید بهتر باشه از ابیات ساده تر شروع کنید |
|||
|
|
۱:۴۵, ۱/آذر/۹۳
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.... بعد اینکه روح من پرواز کرده در هوا
|
|||
|
|
۸:۵۴, ۱/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۳ ۹:۴۵ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
بسم الله
، ، ضمن تشكر از دوستاني كه تذكر دادند، تاپيك فعلا باز خواهد بود،تا وقتي كه به نظر بياد ماندن تاپيك مفيد تر از نبودنش است، در صورتي كه ببينيم حريم ها شكسته بشود و دوباره ماجراي شوخي با نا محرم رو داشته باشيم ،تاپيك حذف خواهد شد، لطفا فقط مصراع دوم شعر رو حدس بزنيد و اگر حرفي داريد در قالب تيكه و مزه و ... نباشد، فعلا پست هايي كه اين شرايط درش رعايت نشود حذف خواهند شد، و در صورتي كه تعداد اين نوع پست ها زياد باشد،تاپيك بسته مي شود، پس رعايت بفرماييد، متشكر |
|||
|
|
۹:۳۱, ۱/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۳ ۹:۳۳ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
مشو ز دعوت نفس شریر خود ایمَن
که سخت مبتلا شوی به شر اهریمَن ********************************* دوستان این بیت رو هم کامل کنید: ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر .............................................. (اصل: ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر**** کان چهره مشعشع تابانم آرزوست (مولانا)) |
|||
|
|
۲۱:۲۰, ۱/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۳ ۲۱:۳۲ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر .......رحمی نما بر دل سیاهم که بد شده سراسر
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
















