|
از پیامبر مسلمان تر شدن !!!! (بی بصیرتی در برابر ولایت)
|
|
۱۶:۱۶, ۲۹/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/دی/۹۳ ۲۲:۲۹ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) 23 سال برای انجام رسالت خود سختیها را تحمل مینمود. سختیها آنجا سنگینتر میشدند که یاران و نزدیکان در لباس دشمن درمیآمدند و انجام رسالت را برای پیامبر سختتر مینمودند. گاهی مواردی پیش میآمد که مردم در برابر فرمانهای واجبالاطاعهی حضرت، قد علم میکردند و سخنان دیگری را مطرح مینمودند. گاهی به وجود مقدس پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز دروغ میبستند. در نهجالبلاغه، از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است، برخی از اصحاب چنان به رسول خدا دروغ بستند که حضرت اعلام برائت و بیزاری کردند. در مسجد، به خطبه ایستادند و از آنها اظهار انزجار کردند. حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در وصیتنامهی خود، وقتی از مردم فهیم، بصیر و ولایی ایران تجلیل میکنند، میفرمایند: من بهجرئت مدعی هستم مردم ایران از اصحاب رسولالله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مردم حجاز و عراق در عهد امیرالمؤمنین (علیه السلام) برترند. ایشان اینگونه ادامه میدهند: پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به حسب نقل، برخی از اصحاب را به دلیل دروغپردازیها و نافرمانیهای آنها، بارها بر فراز منبر نفرین کرده است. بازخوانی تعداد محدودی از سختیهایی که پیامبر خدا در میان یاران خود دید، میتواند برای امروز ما نیز درسآموز باشد. ✔ روزه ی تشریع : در سال دوم هجرت، وقتی فریضهی روزه تشریع شد. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) احکام روزه را برای مردم بیان فرمودند. زمان زیادی از تشریع روزه نگذشته بود که جنگ بدر به پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تحمیل شد. حضرت مردم را برای خروج از مدینه و رفتن به سمت بدر، برای مقابله با دشمن آماده کردند. ماه رمضان بود و همه روزه بودند. همین که از حد ترخص خارج شدند، پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ظرف آبی خواستند. ایشان که متولی دین هستند آب نوشیدند و روزهی خود را شکستند. به دیگران نیز فرمودند روزههایتان را بشکنید. عدهای حاضر نشدند روزهی خود را بشکنند. درحالیکه این دستور پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. حضرت فرمودند: «اولئک عصاة» اینها نافرمانان هستند. حتی حضرت موضع گرفتند که شما درد دین دارید و از خود پیغمبر دیندارتر شدهاید. خود پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روزهاش را میشکند، زیرا اصلاً وقتی پیش از ظهر از حد ترخص خارج شوید، روزه باطل است. ✔ جریان احد : پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وقتی در احد مستقر شدند، محل اردوی سپاه اسلام را مشخص کردند. حضرت همیشه تدابیر هوشمندانهای برای پایگاه اسلام و نبرد اتخاذ میفرمودند. منطقهی آسیبپذیر، تنگهی عینین نام داشت. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پنجاه نفر را به فرماندهی عبداللهبنجبیر، در آن منطقه مستقر کردند و فرمودند : چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، تا من فرمان ندادهام، این منطقه را ترک نکنید. وقتی پیروزی اولیه حاصل شد، این افراد به طمع جمع کردن غنیمت، فرمان پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نادیده گرفتند. فقط پنج نفر با عبداللهبنجبیر ماندند که مورد هجوم خالدبنولید قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. در نتیجه، دشمن از همان منطقه، به مسلمانان که از حالت نظامی خارج شده بودند و مشغول جمع کردن غنیمت بودند، حملهور شد. به دلیل نافرمانی از دستور پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، پیروزی اولیهی احد به شکست انجامید. ✔ جریان صلح حدیبیه : وقتی در آخر سال ششم هجرت، پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با گروهی از اصحاب به قصد زیارت خانهی خدا حرکت کردند، مکه در اشغال مشرکان قریش بود. مشرکان مانع ورود زائران مسلمان به مکه شدند. در ابتدا، حاضر به مذاکره نیز نبودند. در نهایت، نمایندهی تامالاختیار قریش، سهیلبنعمرو، در حدیبیه بیرون از شهر مکه، با پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مذاکره کرد و قراردادی امضا شد. این قرارداد در تاریخ، به صلح حدیبیه معروف است. در ظاهر، این قرارداد به ضرر اسلام است، زیرا پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پذیرفتند با اینکه تا نزدیکی مکه آمدهاند، زیارت نکرده برگردند و سال آینده برای زیارت بیایند. همینطور اگر کسی از مردم مکه مسلمان شد و به پیغمبر و مسلمانان پناه آورد، حضرت او را به قریش تحویل دهد، اما برعکس آن امکان ندارد؛ یعنی اگر مسلمانی مرتد شد و به مکه پناه برد، پیغمبر حق درخواست استرداد او را ندارد و موارد دیگری که در این بحث دلیلی برای ذکر آنها نیست. وقتی این قرارداد امضا شد و حضرت فرمودند به مدینه برمیگردیم، گروهی از اصحاب مخالفت کردند. حتی جسارت کردند و گفتند باعث سرشکستگی است زیارت نکرده برگردیم و چنین امتیازی نیز به قریش بدهیم. یکی از نامآشناترین این افراد، بارها اعتراض کرد و به پیمان بستهشده خرده گرفت؛ بهگونهای که باعث آزار پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شد. میگفت: مگر نگفتید به زیارت خانهی خدا میرویم، به چه دلیل باید برگردیم؟ جالب اینجاست امتیازی که رسول اکرم به قریش دادند را به ضرر اسلام میدانند، درحالیکه اگر درک درستی نسبت به ولایت پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داشتند، متوجه میشدند که ایشان همان پیغمبری هستند که آنها را از جهالت، بدبختی و شقاوت به اسلام رهنمون شدهاند. چگونه سخن پیغمبر نعوذبالله اشتباه میشود؟ این همان پیغمبری است که قرآن در سورهی نجم دربارهی او فرموده است: «مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَ مَا غَوَى»؛ این پیغمبری که همنشین شماست، گمراه نشده است و اغوا نمیشود. «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى»؛ از روی هواوهوس سخن نمیگوید. «إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى، عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى»؛ هرآنچه میگوید به او وحی شده است و خدای بسیار نیرومند به او آموخته است. سورهی نجم در مکه پیش از هجرت نازل شد، درحالیکه صلح حدیبیه سالها بعد از هجرت، یعنی در سال ششم هجرت، اتفاق افتاد. بنابراین مردم از آن آگاه بودند. با این حال، این افراد در مقابل پیامبر میایستند و نافرمانی میکنند. اگر این افراد: اولاً ولایتمدار و ولایتپذیر بودند ثانیاً بصیرت و درک درستی از اوضاع و شرایط داشتند متوجه میشدند که تدبیر پیغمبر در امضای این صلح و قرارداد، عین ابتکار، مصلحت و پیروزی اسلام بر مشرکان قریش است. آیهی «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا» در شأن صلح حدیبیه نازل شده است و خدا از آن بهعنوان فتحالمبین یاد کرده است. برخی بهغلط تصور میکنند این آیه برای فتح مکه نازل شده است، اما اینطور نیست، زیرا فتح مکه از پیامدهای صلح حدیبیه بود. طبق این قرارداد، قرار بود تا ده سال بین قریش و اسلام آتشبس برقرار باشد، اما به دو سال نکشید که مکه فتح شد. مشرکان از میان رفتند و اسلام بر مکه حاکم شد. به هر صورت، چنین نافرمانی و جسارتی نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اتفاق افتاد. ✔ جنگ موته : در سال هشتم هجرت اتفاق افتاد. در این جنگ که با رومیان و عربهای وابسته به روم درگرفت، سرداران بزرگ اسلام چون جعفربنابیطالب، زیدبنحارثه و عبداللهبنرواحه به شهادت رسیدند. جنگ موته، جنگی نابرابر بود. اگر نقلها صحیح باشند، تعداد دشمنان در برابر سه هزار مسلمان، بیش از صد هزار نفر بوده است. لذا مسلمانان شکست خوردند. خالدبنولید که در این جنگ حضور داشت، وقتی فرماندهان سپاه اسلام شهید شدند، فرماندهی سپاه را بهعهده گرفت و شبانه فرمان عقبنشینی صادر کرد. وقتی سپاه به مدینه بازگشت، مورد خشم و اعتراض مردم قرار گرفت که شما از روی ترس عقبنشینی کردید. با اینکه پیغمبر از زحمات و ایستادگی آنها در مقابل دشمن تجلیل کردند و این جنگ را نابرابر دانستند، باز هم عدهای دست از اعتراض برنداشتند. ✔ جنگ حنین : در سال هشتم، بعد از فتح مکه، جنگ حنین به پیغمبر تحمیل شد. این جنگ با قبیلهی هوازن، که قبیلهی نیرومندی بود، درگرفت. در ابتدا مسلمانان در حال شکست خوردن بودند، اما با ایستادگی امیرالمؤمنین (علیه السلام)، این شکست به پیروزی بزرگی تبدیل شد. غنایم هنگفت و فراوانی نیز به دست مسلمانان افتاد. حضرت این غنایم را در منطقهای به نام جعرانه جمع کرد و به تعقیب فراریان پرداخت. آنها در شهر طائف، که شهری با برجوبارو بود، مستقر شدند. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آنجا را محاصره کردند، اما موفق به فتح آن نشدند. بنابراین به جعرانه برگشتند و غنایم را تقسیم کردند. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با ده هزار نیرو از مدینه حرکت کردند و مکه را فتح کردند. دو هزار نفر از تازه مسلمانان مکه را نیز بسیج کردند و با دوازده هزار نفر به جنگ حنین و بعد نیز به جنگ طایف رفتند. ابوسفیان، پسرش معاویه و عدهای از سران مشرکان نیز در سپاه دوازدههزارنفری پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حضور داشتند. این افراد، که از بدترین دشمنان اسلام بودند، از ترس جان خود مسلمان شده بودند. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در تقسیم غنایم برای تلطیف قلوب این تازهمسلمانانی که از ترس مسلمان شده بودند و ایمانی در دل نداشتند، سهم بیشتری به آنها اختصاص داد. دو گروه از مسلمانان با پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مخالفت کردند:
به این دلیل لب به گلایه گشودند. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وقتی از گلایهی آنها باخبر شدند، سخنانی فرمودند که اشک آنها را درآورد. مضمون آن سخنان، این بود که اگر در مکه متولد نشده بودم، خود را اهل مدینه و از شما انصار میدانستم. من گاو و گوسفند و شتر را به این افراد دادم و خود را برای شما گذاشتم. من در بین شما خواهم بود. در بین شما از دنیا میروم و در شهر شما دفن میشوم. این سخنان انصار را منقلب کرد. آنها را به گریه انداخت. بنابراین عذرخواهی کردند، اما اینکه که از ظاهر عمل پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قضاوت کردند و لب به اعتراض گشودند، بهگونهای که پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مجبور به پاسخ شدند، عدم بصیرت و فهم آنها را نشان میدهد.
اولاً بهجای اینکه بگوید «یا رسولالله»، «یا نبیالله»، پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به نام صدا کرد که این خود توهینی آشکار بود و گفت با عدالت تقسیم کن. گستاخی او به این معناست که پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عادل نیست و او به حضرت توصیه به عادل بودن میکند. حضرت فرمودند وای بر تو اگر من عادل نباشم. عدهای به دلیل این گستاخی به تعقیب او پرداختند، اما او گریخت. پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند این فرد امروز کشته نشد، اما روزی که فتنهای در عالم اسلام پدید میآورد و عدهی زیادی را به کشتن میدهد، کشته خواهد شد. رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند تو او را خواهی کشت. حرقوصبنزهیر سعدی، فرمانده و رهبر خوارج در جنگ نهروان بود. در آن جنگ نیز به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هلاکت رسید. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند : جسد حرقوص را پیدا کنید. جسد را نیافتند و گفتند ظاهراً جزء معدود افرادی است که فرار کردهاند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند به خدا سوگند دروغ نمیگویم و به من نیز دروغ گفته نشده است. دوباره گشتند، اما جسد را پیدا نکردند. حضرت علی (علیه السلام) سخن خود را تکرار کردند و این بار فرمودند : شاید صورتش معدوم شده باشد. او را از روی علامت ویژهاش شناسایی کنید. بالأخره او را از زائدهی درشتی که روی دست داشت و با صورت در برکهای افتاده بود و صورتش از بین رفته بود، شناسایی کردند. جسدش را جلوی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که سوار بر اسب بودند، آوردند. ایشان پیاده شدند و سجدهی شکر بهجا آوردند که سخن پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به دست آن حضرت محقق شده است و آن فرد پلید و فتنهگر، که به ساحت مقدس پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گستاخی کرده بود، از میان رفته است. باز هم بر این نکته تأکید میکنم که این مثالها، مواردی هستند که بنده به یاد میآورم. |
|||
|
|
۱۷:۲۳, ۲۹/آذر/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
تو قضیه صلح حدیبیه یکی از همین صحابه که راضی نمی شده برای صلح با جسارت تمام می گه هیچ گاه در عمرم به اندازه امروز به پیامبری محمد ص شک نکردم....
همون کاری که مسلمونتر از امام حسن با ایشون انجام دادن وبعد از صلح ایشون رو مذل المومنین خطاب می کردن... آخه یکی نیست بگه ....
|
|||
|
|
۱۹:۱۳, ۳۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
![]() ✔ ماجرای قلم و دوات : پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در سال یازدهم هجرت، چهار روز پیش از ارتحال خویش تصمیم گرفت، سندی زنده در باب موضوع خلافت و تثبیت موقعیت و جانشینی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، به یادگار گذارد، چرا که از توطئه هایی که به دور از چشم ایشان برای غصب مقام خلافت حضرت صورت می گرفت، به خوبی آگاه بود. به همین دلیل روزی که سران صحابه برای عیادت ایشان آمده بودند، خطاب به جمع حاضران فرمود: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید»؛ ولی بعضی از صحابه به مخالفت برخاستند و مانع نوشتن این نامه شدند. لذا این واقعه در تاریخ به حدیث «قلم و دوات» مشهور شد. پس از درخواست رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای مهیا ساختن قلم و دوات، برخی گفتند: قلم و دوات را حاضر کنید و برخی گفتند: نیازی نیست. در پاره ای از روایات نام آنان که مخالفت کرده اند، نیامده است؛ ولی در پاره ای از روایات تصریح شده است که دومی به مخالفت برخاست و گفت: «إنّ النبی غلب علیه الوجع و عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله»
«بیماری بر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چیره شده است (که چنین سخنانی می گوید)، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را کافی است.» یعنی رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به هذیان گویی افتاده است. چگونه می توان درباره پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که فرستاده خدا و رابط میان خدا و خلق شمرده می شود، این کلمات و سخنان را بر زبان جاری کرد؟! در حالی که قرآن در شأن او می گوید: «و ماینطق عن الهوی»
«او هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید»
علاوه بر این سخنان ناروا، بعضی از صحابه در محضر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به نزاع و کشمکش پرداختند، جمعی با دومی همراهی کردند و گروهی به مخالفت با او برخاستند و می گفتند: «بگذارید رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وصیت نامه اش را بنویسد» عکس العملی که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در برابر برخوردهای ناروای جمعی از صحابه و نزاع و درگیری آنان از خود نشان داد، نیز قابل توجه است. مطابق روایات تاریخی، دو نوع عکس العمل از ان حضرت نقل شده است:
«از نزد من برخیزید (و دور شوید) که در محضر من نزاع و کشمکش سزاوار نیست» این روایت مشخص می نماید که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تا چه اندازه از اختلاف و سخنان جسارت آمیز آنان ناراحت شده است.
«مرا به حال خودم واگذارید! چراکه این حالتی که من در آن هستم، بهتر از چیزی است که مرا بدان فرا می خوانید.» |
|||
|
|
۲۱:۲۵, ۳/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۳ ۲۱:۲۶ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
![]()
به مناسبت نزدیکی به هفته ی بدعتی برائت : بی پروا به صحابه و خلفای اهل سنت و همسر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دشنام می دهند و خود را پیرو علی(علیه السلام) می دانند. علی این گونه بود؟ از علی(علیه السلام) غیرتی تر و شیعه تر شده اند، امیر مومنان به خاطر وحدت مسلمانان 25 سال سکوت کرد و برای حفظ اسلام زمانی که همسرش سیلی خورد ، دم نزد و امروز آنان که خود را شیعه ی او می دانند درست بر خلاف او عمل می کنند. او منادی وحدت بود و اینان منادی برائت. خداوند در قرآن می فرماید: وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿آل عمران 103﴾ و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمتخدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانههاى خود را براى شما روشن مى کند باشد که شما راه یابید. حال چگونه یک شیعه به خود اجازه می دهد که بر خلاف قرآن عمل کند و جهت تفرقه و پراکندگی مسلمانان بکوشد؟ امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمود: نمی دانم و نمی بینم کسی را از خود حریص تر و پایبند تر بر حفظ وحدت و هماهنگی رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم). (نهج البلاغه ترجمه ی دشتی ص 619) امروز برخی که خود را افضل از تمام علمای معاصر و گذشته شیعه می دانند حریص ترین افراد بر تفرقه و چند پارگی امت رسول الله اند. امروز که امت اسلامی احتیاج دارد که با وحدت بر مشکلات فائق آید و در یک جبهه مقابل دشمن حقیقی بایستد، افراطیون شیعی در تلاش اند که این جبهه را بشکنند و آن را دو دسته کنند و به جان هم بیاندازند. چگونه می توان افراد مذکور را شیعه نامید حال آنکه شیعه یعنی مانند سلمان قدم به قدم مانند علی(علیه السلام) عمل کردن نه درست خلاف سیره او. رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: وحدت،رحمت است و تفرقه عذاب (کنزالعمال حدیث 20242 - پیام پیامبر ترجمه فارسی ص 555) امام صادق(علیه السلام) صراحتا فرمودند: نماز خواندن با اهل سنت در صف اول مانند تیز کردن شمشیر در راه خداست. (حدائق الناظرة ج11 ص 71) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿بقره 208﴾ اى کسانى که ایمان آورده اید! همگى در صلح و آشتى در آیید! و از گامهاى شیطان ، پیروى نکنید، که او دشمن آشکار شماست. خداوند فرمود:
هرکس در جهت اختلاف مومنان بکوشد،از گام های شیطان پیروی کرده،یعنی پیرو و شیعه ی شیطان است ، نه شیعه ی علی(علیه السلام). (شیعه به معنای پیرو است) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| جنگ بدر و بازهم فتنه یهود در برابر پیامبر | ghadimi2 | 5 | 2,806 |
۱۲/تیر/۹۰ ۱۸:۵۱ آخرین ارسال: MAHDI59 |
|





![[تصویر: 80043135781557518732.png]](http://www.shiaupload.ir/images/80043135781557518732.png)



