|
درد دلی با کربلا
|
|
۹:۴۶, ۱۵/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سلام دوستان عزیز... به نظرم خیلی خوب میشه که بتونیم راحت حرفهامون رو با سید الشهدا (علیه السلام) بزنیم... درد دل کنیم و اشک بریزیم... هر کسی میتونه هر چی توو دلشه، در قالب شعر، متن ادبی، دلنوشته، پیامک و ... اینجا بنویسه و همه استفاده کنن. امیدوارم یه تجدید عهد و پیمانی بشه با سرور شهیدان و یارانش، تا روح شهادت طلبی و آزادگی رو بیشتر و بهتر در خودمون پرورش بدیم... ان شاء الله برسه روزی که یه کاربری بیاد اینجا و فریاد بزنه، که تونسته برات کربلا بگیره... الهـــی آمیــــن... (البته ناگفته نمونه این ایده رو قبلا توو چندتا سایت دیگه دیدم) بنده هم با اجازتون اولین شعرم رو می نویسم: سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند غافل از واقعه روز حسابت نکند ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی (علیه السلام) آنچنان باش که ارباب جوابت نکند برای سلامتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات بفرستید... ![]() |
|||
| آغاز صفحه 55 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۳۹, ۲۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #541
|
|||
|
|||
![]() ای آب فرات از کجا می آیی ؟ نا صاف ولی چه با صفا می آیی خود را نرساندی به لب خشک حسین(علیه السلام) دیگر به چه رو به کربلا می آیی ؟؟ |
|||
|
|
۱۶:۲۸, ۲۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #542
|
|||
|
|||
|
کاش
دوباره میومدم حرمت... ... دلم گرفته آقا |
|||
|
|
۲۲:۵۶, ۲۱/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آذر/۹۱ ۰:۴۶ توسط فدک زهرا.)
شماره ارسال: #543
|
|||
|
|||
|
بسم ا... سلام علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما... تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما... به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق! کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما... . . . تو احساس مرا دریاب ای رود لبم را تر نکن از آب ای رود تو که دستی نداری تا بیفتد به سوی خیمهها بشتاب ای رود . . . بگو بغض مرا پرپر کند مشک غم دست مرا باور کند مشک به دندان میبرم اما خدایا لبانم را مبادا تر کند مشک! |
|||
|
|
۱۵:۳۲, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۱۵:۳۴ توسط somayeh.)
شماره ارسال: #544
|
|||
|
|||
|
یا رحمان ![]() ای نینوا کاروان عاشورا را دریاب. ای محمل ناموس آل ا.. را حافظ باش. ای فرات ای علقمه سقا را یاور باش. ای وادی طف رحمی به دل زینب. ای خاک کربلا مدارا کن با پاهای رقیه ... |
|||
|
|
۱:۴۷, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #545
|
|||
|
|||
![]() لب های تو مگر چقدر سنگ خورده است قاری من چقدر صدایت عوض شده تشریف تو به دست همه سنگ داده است اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی بالای نیزه حال و هوایت عوض شده وقتی ز روبرو به سرت میکنم نگاه احساس میکنم که نمایت عوض شده جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها در روز چند مرتبه جایت عوض شده طرز نشستن مژه هایت به روی چشم ای نور چشم من به فدایت عوض شده ما بعد از این سپاه تو هستیم "یا حسین" جنگی دگر شده شهدایت عوض شده تو باز هم پیمبر در حال خدمتی با فرق این که شکل هدایت عوض شده علی اکبر لطیفیان ![]() |
|||
|
|
۷:۵۲, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #546
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . . ![]() . . منو یادت نره لحظه ی آخرم منو یادت نره عمریه نوکـــرم . . پ.ن: می گم عاشقم..... اما خودم بهتر می دونم نا لایقم..... کدوم عاشقی .... من که همیشه برای تو آینه ی دقم.... کجا عاشقم.... .
|
|||
|
|
۲۳:۴۰, ۲۸/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آذر/۹۱ ۲۳:۴۷ توسط Tolou.)
شماره ارسال: #547
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شاید گوش نکرده باشید http://wdl.persiangig.com/pages/download...-91-02.mp3 http://wdl.persiangig.com/pages/download...-91-04.mp3 اللهم العنهم جمیعا
التماس دعا... بخصوص برای دوستم... اگه شد... |
|||
|
|
۲۳:۳۵, ۱/دی/۹۱
شماره ارسال: #548
|
|||
|
|||
![]() یادش بخیر موی تو را شانه می زدم افتاده دست شمر چرا خاطرات من ![]() |
|||
|
|
۱:۱۲, ۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #549
|
|||
|
|||
![]() سلام علی قلب زینب الصبور و لسانها الشکور
عیسی شدی که این همه بالا ببینمت بالای دست مردم دنیا ببینمت بعد از گذشت چند شب از روز رفتنت راضی نمی شود دلم الا ببینمت اما چه فایده خودت اصلا بگو حسین وقتی نمی شناسمت آیا ببینمت؟ امروز که شلوغی مردم امان نداد کاری کن ای عزیز که فردا ببینمت شبها چه دیر می گذرد ای حسین من ای کاش زود صبح شود تا ببینمت حلا هلال تو سر نیزه طلوع کرد تا ما رأیت إلا جمیلا ببینمت گفتی سر تو را ته خورجین گذاشتند چه خوب شد نبوده ام آنجا ببینمت تو سنگ میخوری و سرت پرت می شود انصاف نیست بین گذرها ببینمت فعلا مپرس طرز ورود مرا به شهر بگذار گوشه ای تک و تنها ببینمت علی اکبر لطیفیان ![]() |
|||
|
|
۰:۵۲, ۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #550
|
|||
|
|||
![]() نیزه ای داشت به زحمت خود را بر روی سینه ی او جا می کرد . . . مادرش داشت تماشا می کرد ![]() |
|||
|
|
|
|
|





![[تصویر: 202.png]](http://paradise-110.persiangig.com/image/202.png)
![[تصویر: 2252.jpg]](http://paradise-110.persiangig.com/image/2252.jpg)




![[تصویر: images0.jpg?1355146695]](http://harfeto.ir/sites/default/files/images0.jpg?1355146695)



![[تصویر: sms.moharam3.jpg]](http://www.patogh90.com/wp-content/uploads/2011/12/sms.moharam3.jpg)
![[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]](http://s1.picofile.com/file/7441508167/Salam_Bar_Imam_Hosain.png)


![[تصویر: siXCWe_400.jpg]](http://media.afsaran.ir/siXCWe_400.jpg)