|
درد دلی با کربلا
|
|
۹:۴۶, ۱۵/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سلام دوستان عزیز... به نظرم خیلی خوب میشه که بتونیم راحت حرفهامون رو با سید الشهدا (علیه السلام) بزنیم... درد دل کنیم و اشک بریزیم... هر کسی میتونه هر چی توو دلشه، در قالب شعر، متن ادبی، دلنوشته، پیامک و ... اینجا بنویسه و همه استفاده کنن. امیدوارم یه تجدید عهد و پیمانی بشه با سرور شهیدان و یارانش، تا روح شهادت طلبی و آزادگی رو بیشتر و بهتر در خودمون پرورش بدیم... ان شاء الله برسه روزی که یه کاربری بیاد اینجا و فریاد بزنه، که تونسته برات کربلا بگیره... الهـــی آمیــــن... (البته ناگفته نمونه این ایده رو قبلا توو چندتا سایت دیگه دیدم) بنده هم با اجازتون اولین شعرم رو می نویسم: سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند غافل از واقعه روز حسابت نکند ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی (علیه السلام) آنچنان باش که ارباب جوابت نکند برای سلامتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات بفرستید... ![]() |
|||
| آغاز صفحه 90 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۱۴, ۱۰/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مهر/۹۳ ۲۲:۱۶ توسط ISOD.)
شماره ارسال: #891
|
|||
|
|||
|
یه شعر تکراری ...
باز باران با محرم
میخورد بر بام قلبم یادم آمد کربلا را دشت پرشور و بلا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین، لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را با صدای گریه های کودکان اندر آن صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله دل شکسته پای خسته باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل خاکهای چادر زینب که کم کم میشود گل باز باران با محرم |
|||
|
|
۲۲:۵۵, ۱۰/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مهر/۹۳ ۲۳:۰۵ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #892
|
|||
|
|||
![]() [b]تسلیت : شهادت حضرت مسلم بن عقیل از حالِ زار نامه برت حرف می زنند از این سفیر دربه درت حرف می زنند در مسجدی که عطرعلی می وزد از آن از بی نمازی پدرت حرف می زنند نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور ازقد وقامت پسرت حرف می زنند کاراز بهای گندم ری هم گذشته است ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز از دختران در سفرت حرف می زنند دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند [/b] ![]() در کوچه گرفتند اگر دور و برش را چیدند اگر زخم ترین بال و پرش را این ارث علی دوست ترین های قبیله ست جا داشت در این شهر ببیند اثرش را محراب همین پیر زن کوفه چه خوب است تا این که به پایان برساند سحرش را این بار به جای گره سبز نگاهش می بست سرِ نافله بار سفرش را این کوفه نشینان که گهی بام نشینند با سنگ شکستند سرِ رهگذرش را دلواپس امروزِ غریبی خودش نیست انداخته بر جاده ی فردا نظرش را مشغول زیارت شده آهسته بنالید این مرد که بر دست گرفته ست، سرش را [/b] ![]() در کوچه ها پیچید بوی آشنایش بوی غریبی نگاه ردّ پایش در کوچه ای که جبرئیل عرش پیما می آمد از آن جا صدای بال هایش وقتی اذان می داد در محراب کوفه بوی ولایت پخش می شد با صدایش در پیشواز غربت خود اشک می ریخت از آسمان چشم های با خدایش در مغرب این کوچه های نا هماهنگ دیگر نمی بیند کسی را تا عشایش بر خاک پای محمل فردای زینب عرض ارادت می کند دست عبایش پس کوچه های سنگ ریز متصل را می رفت با دلواپسی تا انتهایش دارالاماره بهترین جای تماشاست بَه بَه بِه حُسن انتخاب چشم هایش تا که نماز شرعی خود را بخواند باید بگردانند سمت کربلایش
![]() تشنه ام تشنه ولی آب گوارایم نیست
بین این قوم کسی تشنه ی آقایم نیست
هیچ کس نیست که سرگرم تماشایم نیست
نفسم مانده و جانی به سر و پایم نیست
من که شرمنده ام ای تشنه به اندازه ی شهر چشم بر راه توام بر سر ِ دروازه يِ شهر یک نفر بودم و یک شهر مرا زخم زدند
یک تن امّا همه از رسم و وفا زخم زدند
بی کس ام دیده ولی در همه جا زخم زدند
سنگ آورده و از بام و هوا زخم زدند
زخم بر من زده و کرده تماشا کوفه امتحان کرده نوک نیزه ی خود را کوفه تیری آماده شد و با بدنم تمرین کرد
تیغه ای ساخته شد، روی تنم تمرین کرد
پنجه ای سرزده با پیروهنم تمرین کرد
سنگ انداز ببین با دهنم تمرین کرد
خواستم تا بپرم از بدنم بال افتاد کارم آخر به تهِ گودی گودال افتاد آنکه دیروز نظر بر نظرم می انداخت
دیدی امروز چه خون بر جگرم می انداخت
چوب آتش زده از دور و برم می انداخت
شاخه ي شعله ور و نخل سرم می انداخت
دست من بند زده، موی مرا میسوزاند دستگرمی سر ِگیسوی مرا میسوزاند وای اگر یک نفر اینجا تک و تنها گردد
آنقدر داغ ببیند که قدش تا گردد
بعد، از دشنه و سر نیزه محیّا گردد
آنقدر زخم زنندش که معمّا گردد
به سرم آمده و باز همان خواهد شد رسم این است و سرم سهم سنان خواهد شد رسم این است که اوّل پر او می ریزند
بعد از او دور و بر پیکر او می ریزند
بعد با خنجر خود بر سر او می ریزند
بعد از آن هم به سر خواهر او می ریزند
آخرش هم همه بر روی تنش می کوبند
نعل تازه زده و بر بدنش می کوبند |
|||
|
|
۱۸:۰۵, ۱۱/مهر/۹۳
شماره ارسال: #893
|
|||
|
|||
|
جهان بدون حســـــین چقدر وحشتناک است.....
تا حالا بهش فکر کردید؟ |
|||
|
|
۵:۱۶, ۱۳/مهر/۹۳
شماره ارسال: #894
|
|||
|
|||
|
|
۴:۳۱, ۲۵/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مهر/۹۳ ۷:۱۵ توسط نورالسادات.)
شماره ارسال: #895
|
|||
|
|||
|
یاحسین ”مادری” باز ثناگوی حرم می آید... ناله و گریه اش ازسوی حرم می آید... هوش من را هوس؛؛ کرب و بلایش برده... ”شب جمعه” شده و بوی حرم می آید.... اللهم الرزقنا کربلااااااااااااااااااا
لبیک یاحسین ![]() ![]() ![]() كشتي نجات دائما در آب است هركس كه سوار آن نشد در خواب است يكسال همه منتظر آمدنش ده روز دگر محرم ارباب است.... ![]() ![]() ![]() |
|||
|
|
۱۴:۵۳, ۲۵/مهر/۹۳
شماره ارسال: #896
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم مامصیبت زده ی کرب وبلاییم حسین بال وپرسوخته ی آل عباییم حسین بس که خون دل ازاین دیده زغم های تورفت هم نشین لب دریای بکاییم حسین |
|||
|
|
۱:۰۳, ۲۶/مهر/۹۳
شماره ارسال: #897
|
|||
|
|||
|
دارد دوباره حال و هوا فرق می کند
حتی عبور ثانیه ها فرق می کند این روزها که بغض، دلم را گرفته است با روزهای قبل چرا فرق می کند؟ این پرچم سیاه همین بیرق و علم حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند حتی سروده ی شعرا فرق می کند یک راست می روم سر اصل مصیبت ام آقای من عزای شما فرق می کند هر چند کعبه کعبه و بیت الهی است اما هوای کرببلا فرق می کند |
|||
|
|
۱۳:۱۱, ۲۸/مهر/۹۳
شماره ارسال: #898
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
طولانیه، ولی قشنگه :
خانه پیرزن ته کوچه پشت یک تیر برق چوبی بود پشت فریاد های گل کوچک واقعا روزهای خوبی بود پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر منتظر بود در زدن ها را دم در می نشست و با لبخند جفت می کرد آمدن ها را روضه خوان محله می آمد میرزا با دوچرخه آهسته مثل هر هفته باز خیلی دیر مثل هر هفته سینه اش خسته «ای شه تشنه لب سلام علیک» ای شه تشنه لب ... چه آوازی زیر و بم های گوشه دشتی شعرهای وصال شیرازی می نشستیم گوشه مجلس با همان شور و اشتیاقی که... چقدر خوب یاد من مانده در و دیوار آن اتاقی که - یک طرف جملهء «خوش آمده اید به عزای حسین» بر دیوار آن طرف عکس کعبه می گردد دور تا دور این اتاق انگار گوشه گوشه چه محشری برپاست توی این خانه چهل متری گوش کن! دم گرفته با گریه به سر و سینه می زند کتری عطر پر رنگ چایی روضه زیر و رو کرده خانه اورا چقدر ناگهان هوس کردم طعم آن چای قند پهلو را تا که یک روز در حوالی مهر روی آن برگ های رنگا رنگ با تمام وجود راهی کرد پسری را که برنگشت از جنگ ![]() هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز پستچی نامه از عزیز نداشت کاشکی آن دوشنبه آخر روضهء میرزا گریز نداشت پیرزن قطره قطره باران شد کمی از خاک کربلا در مشت السلام و علیک گفت و سپس روضهء قتلگاه اورا کشت تاهمیشه نمی برم از یاد روضه آن سپید گیسو را سالیانی است آرزو دارم کربلای نرفته ی او را... حمیدرضا برقعی |
|||
|
|
۲۰:۲۹, ۲۸/مهر/۹۳
شماره ارسال: #899
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یازهرا شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن شما بود . و شرمنده تر از آنیم که شما بی حسین شدی و ما هنوز حسینی نشدیم . . . واقعه ی کربلا اتفاق می افتد ... هرگاه ؛ دلت با دینت نباشد ، قدمت با قلمت نباشد ، و عملت به قولت نباشد ... آری بدون شک اتفاق می افتد ؛ هرگاه ... هرگاه ... هرگاه ... |
|||
|
|
۸:۳۷, ۲۹/مهر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مهر/۹۳ ۱۰:۵۴ توسط آوا.)
شماره ارسال: #900
|
|||
|
|||
|
میگویند:
کربلا قسمت نیست،دعوت است!! خدایا…. من معنی قسمت و دعوت را نمیدانم! اما تو…. معنی طاقت را میدانی… مگر نه؟؟.... ح س ی ن نه تعجب نکنید...! عادت آنست که در اول قرآن مجید٬ اول سوره مقطعکده ای پرراز است.. نقطه اوج شروع نفس گرم حسین ٬ لای این شعرپراز عیب سراپاتقصیر قطعه قطعه قطعه شدن پیکر فرزندان است.. نه نگردید پی پیکر عباس و علی٬ که دراین دشت پر از پیکر عباس و علیست.. همه جا افتادند... دوقدم آنورتر..دست عباس برید سه قدم آنورتر تن اکبر افتاد.. آنطرف تر بروی مشک که افتاد زمین...وای دستی که برید و وای آبی که چکید... نه نمیخواهم ازین روضه سری باز کنم که نفسها تنگ است.. چند روزی دیگر کربلا در جنگ است... تو چه گفتی سهراب...؟ آب را گل نکنیم شاید اندر دور دست کفتری میخورد آب...؟ کربلا آب روان قیمت جان شد وحسین ماند باطفل کبوتر بچه ای تشنه و آب آنسوی معرکه جاری و زلال... جان فدای لب عطشان حسین.. چند روزی دیگر.... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 202.png]](http://paradise-110.persiangig.com/image/202.png)
![[تصویر: 2252.jpg]](http://paradise-110.persiangig.com/image/2252.jpg)




![[تصویر: 165980.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/t/thirdmath/165980.jpg)
![[تصویر: 165971.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/t/thirdmath/165971.jpg)
![[تصویر: 165972.gif]](http://www.samenblog.com/uploads/t/thirdmath/165972.gif)
![[تصویر: 165973.jpg]](http://www.samenblog.com/uploads/t/thirdmath/165973.jpg)





![[تصویر: 43228164617423796247.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8146851576/43228164617423796247.jpg)