کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
والا پیامدار...محمد!
۱۲:۱۱, ۱/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/دی/۹۳ ۱۲:۱۴ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #1
آواتار
در تاریخ بشریت نام هایی وجود دارند که تاریخ در برابر آنها سر به کرنش فرود می آوردو همواره از آنها به عنوان تاریخ ساز یاد می شود.آدم هایی که از هیچ به جا هایی رسیدند که فرهنگ ساز نام گرفته اند و تا ابد بر تارک تاریخ می درخشند .آدم هایی که مسیر پر پیچ و تند تاریخ را از مسیری به سمت و سویی دیگر و به ساحل آرامش و مدنیت رهنمون گردیده اند . محمد نامی است که از بین این نام ها سر آمد است.

هرگز گمان نمی رفت که مردی از ریگزارهای گرم عربستان برخیزد و آنچنان تغییری در جهان معاصر ایجاد نماید که در کمتر از نیم قرن بزرگترین قدرت های جهان آن روز در برابر آن تغییرات سر به تعظیم فرود آورند.

حضرت محمد در زمانی به نبوت رسید که جامعه عربستان در اوج انحطاط به سر میبرد و به قول خواجه عبدالله انصاری
معابد جمله ویرانه حریم کعبه بت خانه
ز خالق خلق بیگانه چه در سرّا چه در ضرّا
یا به قول حضرت علی در زمانی که از تمام عربستان جز صدای چکاچک شمشیر صدایی شنیده نمی شد.جامعه عرب پیش از اسلام در مسیری ره می سپرد که قرآن در یک کلمه اعمال وی را سفاهت می نامد .پس راه بسیار دشوار و پر خطر می نمود اما وی با استقامتی ستودنی این ماموریت را با پیروزی به پایان برد.در ابتدای دعوت با دشواری های فراوانی روبرو بود از یک طرف چون اشرافیت قریش منافع خویش را در خطر میدید به مقابله برخاسته بود ، از طرفی جهل برتر از هر دشمنی چهره ی خود را نشان می داد که در راس آن کسانی چون ابوجهل و ابولهب قرار داشتند .در سال های نخست جز انگشت شمار به او نپیوستند.که بعد ها السّابقون نامیده شدند. امّا بیشتر گروندگان به او از طبقه ی محروم و بردگانی بودند که رنج هر دو گروه مخالف را با پوست و استخوان خویش لمس می نمودند پس در پیمانی ابتدا تصمیم گرفتنتد با تبعید او و یارانش به شعب ابیطالب از استقامت آنان بکاهند که این سالها ( به روایتی سه سال ) آنچنان مظلومانه مقاومت کردند که دل دشمن نیز به احترام آنها وادار به تعظیم شده بود ولی دست از ایمان و هدف مقدس خود بر نداشتندو سرانجام از این آزمون سخت سرافراز بیرون آمدند .به دلیل پایداری دشمنان در جهل خویش پیامبر روش تبلیغ را ماهرانه دیگر گون کرده و در میان قبایل دور و نزدیک به ترویج عقاید خود روی آورده بود و در این میان با مردم یثرب آشنا شد که از سال های جنگ بین دو قبیله ی ساکن ( اوس و خزرج ) به ستوه آمده و دنبال یک ناجی می گشتند و او را در عقبه ملاقات و از شمیم دوستی و مهربانی او سیراب شدند و حاصل آن پیمان عقبه ی اول بود . سال آینده در پیمانی به نام عقبه ی دوم بندی در قرارداد گنجانده شد که در صورت مقابله ی دشمن از پیامبر همچون مردی از مردان قبیله ی خود از او حمایت و در راه او تا پای جان بجنگند به همین خاطر این پیمان را بیعت الحرب نامیده اند.
انعکاس این پیمان سبب شد تا قریش بر شدت آزارها افزوده و کمر بر قتل پیامبر بست و او ناچار به هجرت به یثرب گردید که پس از این به مدینة النّبی و به اختصار مدینه خوانده شد. آنهایی که به وی پیوسته بودند جز معدودی اندک ،از فقیرترین و محروم ترین انسان های روزگار خویش بودند به خصوص مهاجرانی که تازه از مکّه رسیده بودند قریش همه دارایی آنها را ضبط نموده بود.بنابراین از همان روز نخست پیامبر جنگ هایی را تدارک دید تا هم با کسب غنیمت از فقر مفرط رهایی یابند و هم رفته رفته تقابل و درگیری را ممارست و آماده ی رویارویی نظامی گردند . این درگیری ها سرانجام در سال دوم هجرت منجر به نبرد بدر ، در سال سوم احد و .........گردید.سرانجام در سال هشتم به فتح مکه منتهی شد .فتحی که با جنگ چندانی مواجه نگردید.و شهر تقریبا بدون خونریزی تسخیر گردید.همه ی آنهایی در این سالها بر او آزارهایی فراوان روا داشته بودند و یا در نبرد رویاروی با او جنگیده بودند آماده ی انتقامی سخت بودند و او محمد بود پس اعلام نمود وذهبو وانتم الّطلقاء( بروید که همه ی شما آزادشدگانید ) و با این کار رأفت اسلامی را به رخ کشیدو خود به مدینه باز گشت. مدینه ای که در همه ی سال های رنج ،پناه گاه وی ،و مردمانش یاورانش بودند.

سرانجام او در 28 سفر سال 11 هجرت در حالی بدرود حیات گفت که :
از یک جامعه نیمه وحشی جامعه ای با آرمانی بزرگ و هدفی مقدس ساخته بود که مسلمانش بی مهابای شمشیر های آخته ی دشمن بر میدان نبرد می تاخت و بر مرگ لبخند می زد .از جامعه ای که جز خون و تبار چیزی نمی شناخت پس از مرگ پیامبر برادر ایمانی خود را چنان محترم می داشت که برای وی ارث باقی می گذاشت . جا معه ای که اشراف جدید آن بردگان دیروز بودند و افتخار اشرافیت آنها نه ثروت و دارایی بلکه همنشینی با رسول خدا و سیراب شدن از چشمه ی دانش و معرفت وی بود .


دکتر گوستاو لوبون مورخ فرانسوی گوید : « اگر قرآن را بزرگترین معجزه ی پیامبر ندانیم همین که آن جماعت یاغی و متمرد را دور یک پرچم گرد اورده و از آنها انسان متمدن ساخت بزرگترین معجزه است . »
اساس و عامل پیشرفت کار پیامبر گویند ایمان بوده است و در این امر شکی نیست امّا من میخواهم ایمان را در دو مقوله تعریف نمایم . نخست ایمان به یگانگی خداوند با هر آنچه که پیامبر در دل داشت . و ایمان و یقینی که برخاسته از رفتار پیامبر گونه ی او بود و انسان های پیرامون را مجذوب خود می کرد که ریشه در ایمان اول داشت . زبانش هرگز به دروغ آلوده نگشت . وعده ای بی جا هرگز نداد. اگر شخصیت انسان و معرفت او را در داشتن دوستان خوب می دانست نه ثروت خود هرگز ثروت نیاندوخت. اگر رفتاری را بری از جوانمردی ، معرفت ،انسانیت دانست هرگز بر گرد ان نچرخید .اگر زهد و تقوا را در معرفت الاهی می دانست اول از همه از بستگان و نزدیکانش خواست و به آن عمل نمود .

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، 135 ، Bidel.s ، m.sky67
۲۳:۰۷, ۱۸/دی/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
به راستی می‌توان گفت که محمد را این چنین «باید از نو دید»، «از نو شناخت»، او را با نگاهی که اشیا و اشخاص را می‌نگریم نباید نگریست، باید از روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و تاریخ، نگاهی تازه ساخت و بر سیمای محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)‌ افکند. او را باید در صف شخصیت‌های عظیم تاریخ، قیصران و حکیمان و انبیا دید، در جمع پیامبران بزرگ رق نشاند و تماشایش کرد.
در این هنگام است که تصویر او در چشم ما چنان شگفت و توصیف‌ناپذیر می‌نماید که گویی هرگز او را ندیده‌ایم و هرگز چنین تصویری را از مردی در جهان نمی‌شناخته‌ایم. برای شناخت دقیق و تصویر کلی و تمام هر مذهبی، شناختن خدای آن، کتاب آن و پیغمبر آن ضروری است و این روش ساده‌ترین، ممکن‌ترین و در عین حال علمی‌ترین و مطمئن‌ترین روش شناخت یک مذهب است.محمد ترکیبی از موسی و عیسی است، گاه او را در صحنه‌های مرگبار جنگ می‌بینیم که از شمشیرش خون می‌چکد و پیشاپیش یارانش که برای کشتن یا کشته شدن بی‌قراری می‌کنند، می‌تازد و گاه وی را می‌بینیم که وقتی هر روز در رهگذرش مرد یهودی از بام خانه‌اش خاکستر بر سرش می‌ریزد و او نرم‌تر از مسیح، همچون بایزید، روی درهم نمی‌کشد و یک روز که از کنار خانه وی می‌گذرد و از خاکستر مرد خبری نمی‌شود، می‌پرسد رفیق ما امروز سراغ ما نیامد؟ و چون می‌شنود که بیمار شده است به عیادتش می‌رود.در اوج قدرت در آن لحظه که سپاهیانش مکه را، شهری که ۲۰‌سال او و یارانش را شکنجه داده و آواره کرده است، اشغال کرده‌اند، بر مسند قدرت اما در سیمای مهربان مسیح، کنار کعبه می‌ایستد و در حالی که ۱۰ هزار شمشیر تشنه انتقام از قریش، در اطرافش برق می‌زنند و… می‌پرسد؛ «ای قریش فکر می‌کنید با شما چه خواهم کرد؟»، قریش که سیمای مسیح را در این موسایی که اکنون سرنوشتشان را در دم شمشیر خویش دارد، خوب می‌شناسند و به چشم می‌بینند، پاسخ می‌دهند که «تو برادری بزرگوار و برادرزاده‌ای بزرگواری» و آن گاه با آهنگی که از گذشت و مهربانی گرم شده است، می‌گوید: «بروید، همگی آزادید.»آری، پس از آن که به بعثت برانگیخته شد، اولین کسی که به وی ایمان آورد حضرت علی‌(علیه السلام)‌ بود، علی بود که با وی هم‌پیمان شد و از آن پس همه لحظات عمر را در این پیمان و پیوند نهاد و در پرستش خداوند و وفای محمد و دوستی خلق و پارسایی روح، آیتی شگفت شد و با صدها رشته پنهان و پیدا با روح و اندیشه و قلب محمد پیوند یافت.پیغمبر که تاریخ آن همه از اراده و تصمیم و قدرتش سخن می‌گوید و خسروان و قیصران و قدرتمندان حاکم بر جهان آن همه از شمشیرش می‌هراسند و دشمن از شدت غضبش می‌لرزد، در عین حال مردی است سخت عاطفی، با دلی که از کمترین موج محبتی می‌تپد و روحی که از نوازش نرم دست صداقتی، صمیمیتی و لطفی به هیجان می‌آید، در خانه و خانواده نیز چنین است. در بیرون، مرد رزم و سیاست و فرماندهی و قدرت و ابهت است و در خانه پدری مهربان، شوهری نرم‌ خوی و ساده و صمیمی،… وی هرگز نمی‌کوشید تا خود را مرموز و غیرعادی و موجودی عجیب و غریب در چشم‌ها بنمایاند، بلکه بعکس حتی به مادی بودن تظاهر می‌کرد، نه‌تنها از زبان قرآن می‌گوید که «من بشری هستم بمانند شما و فقط به من وحی می‌شود، …/ کهف ۱۱۰».که همواره اعتراف می‌کند جز آنچه به من گفته می‌شود، از چیزی خبر ندارم و در رفتار و زندگی و گفتگویش همه جا می‌کوشید تا در چشم‌ها شگفت‌آور و فوق‌‌العاده جلوه نکند و سعی می‌کرد تا ابهت و جلالی را که در دل‌ها دارد، بشکند. می‌گویند روزی پیرزنی نزد وی می‌آید تا از او چیزی بپرسد.آن همه خبرها و عظمت‌ها که از او شنیده بود چنان در او اثر می‌کند که تا خود را در حضور وی می‌یابد، می‌لرزد و زبانش می‌گیرد، پیغمبر احساس می‌کند شخصیت و شکوه او وی را گرفته است، ساده و متواضع پیش می‌آید، به مهر دست بر شانه‌هایش می‌گذارد و با لحنی که از خضوع، نرم و صمیمی شده‌ است، می‌گوید؟ مادر چه خبر است؟من پسر آن زن قریشی‌ام که گوسفند می‌دوشید. بعد احساس و عمق عاطفه و اندازه رقت قلب محمد نیز شگفت‌انگیز است.وجود علی ‌(علیه السلام)‌ و فاطمه (سلام الله علیها)‌ که همچون دو بال برای پیغمبر بودند و فرزندان آنها، تحمل زندگی پر تلاطم و پر مشقت را برای پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)‌ آسان‌تر کرده بود، چنانچه دکتر شریعتی در ادامه می‌گوید: «اما اینها همه آرامش پیش از توفان بود و توفان در رسید سیاه، هولناک و بر باددهنده آشیانه و ویران‌کننده خانه او.» (آری پس از ۲۳ سال رسالت پیامبری و هدایت مردم)‌ پیغمبر در بستر افتاد و دیگر نتوانست برخیزد و به این گونه است که محمد و رسالت چند بعدی و دو جهتش شایستگی آن را دارند که آرزوی بزرگ انسان امروز را تحقق بخشد.دکتر شریعتی در کتاب‌های «فاطمه، فاطمه است» و «سیمای محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)‌» به تفضیل به بیان ابعاد شخصیتی حضرت نبیاکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)‌ می‌پردازد و آن را شرح می‌دهد که قطره‌ای از آن دریا در این مقال مرقوم گردید.
دکتر علی شریعتی

تولد پیامبر مهربانی و رحمت مبارک باد !!!
حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیام آور صلح و آشتی بود،که از یک جامعه ی وحشی و جاهل،جامعه ای متمدن با ارزش های والا ساخت... .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، 135
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا