|
معجزات زندگیتونو بگید
|
|
۱۳:۳۴, ۲۵/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۳ ۱۶:۵۲ توسط saeed6121.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام عزیزای من..خوبید؟ میخوام تو این پست افرادی که تو زندگیتون نقش داشتند و کشوندنتون به سمت مهدویت و دینو راجبشون بنویسین...اونی که بیشترین نقشو داشته...حالا چی شد اشنا شدید و یا چطور عوض شدین یااگه از اول مذهبی بودین باز چقدر بهتر شدین منتظر نظرتونم |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۵۶, ۲۶/دی/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
نقل قول:معجزات زندگیتونو بگیدمن یکی از معجزات زندگیم این بود که تو ایران متولد شدم. اصلا زندگی کردن تو اروپا رو نمیتونم تصور کنم. خدایا متچکریم ! |
|||
|
|
۹:۲۵, ۲۷/دی/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۲۶/دی/۹۳ ۲۰:۳۹)saeed6121 نوشته است: شما چقدر مشکل افرین شدی ....خداهم خسته شد انقدر نجاتتون داد.... چون خدا خیلی دوسم داره من امضاهام همیشه مفهومیه.![]() راستی اینم یادم اومد بگم بچه که بودم یکی دو بار پام رفت زیر چرخ ماشین.....الان که به همه ی اینا فکر میکنم دلم به حال خودم میسوزه...... ![]() فکر میکنم اگه یادم اومد بازم میگم.
|
|||
|
|
۱۴:۲۸, ۲۷/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۳ ۱۵:۵۹ توسط saeed6121.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سه چهار بارم تریلی از روتون رد شد...یاشایدم هواپیما سقوط کردو فقط شما زنده موندین..بگین تعارف نکنین
|
|||
|
|
۱۷:۵۹, ۲۷/دی/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام
لحظه لحظه زندگی همه ما معجزه است... نیمه شب با صدای جیغ همسرم بلند شدم که می گفت محمد بچه نفس نمیکشه.برق رفته بود . توی تاریکی تمام بچه را پیدا کرده و بغلش کردم.خودش را جمع کرده بود.تنها چیزی که خدا به ذهنم رسوند حرکتی که توی نوجوانی توی کلاس رزمی برای چنین مواقعی یاد گرفته بودم و مدت ها یادم رفته بود.نرمه دست چپ را زیر دیافراگم بچه فشار دادم و با پایین کف دست راست ضربه ای به وسط شانه اش زدم.بچه شروع به نفس کشیدن کرد .اونو به اغوش همسرم سپردم .همسرم گفت توی خواب صدایی شنیدم که می گفت پاشو به داد بچه ات برس |
|||
|
|
۲۲:۵۴, ۲۸/دی/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سبحان الله....خداهمیشه نزدیک ماست
|
|||
|
|
۱۸:۳۸, ۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
دوستان در بحث شرکت کنین...
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |








من امضاهام همیشه مفهومیه.