کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معجزات زندگیتونو بگید
۱۳:۳۴, ۲۵/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۳ ۱۶:۵۲ توسط saeed6121.)
شماره ارسال: #1

سلام عزیزای من..خوبید؟
میخوام تو این پست افرادی که تو زندگیتون نقش داشتند و کشوندنتون به سمت
مهدویت و دینو راجبشون بنویسین...اونی که بیشترین نقشو داشته...حالا چی شد
اشنا شدید و یا چطور عوض شدین یااگه از اول مذهبی بودین باز چقدر بهتر شدین
منتظر نظرتونم

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، سدرة المنتهی ، آفتاب ، Mohammad Trust ، نرگس مهدوی ، پارمیس ، playful ، yektasepas

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۵۶, ۲۶/دی/۹۳
شماره ارسال: #11
آواتار
نقل قول:معجزات زندگیتونو بگید
من یکی از معجزات زندگیم این بود که تو ایران متولد شدم. اصلا زندگی کردن تو اروپا رو نمیتونم تصور کنم. خدایا متچکریم !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: bagheri4 ، آفتاب ، پارمیس ، playful ، قلب ، yektasepas
۹:۲۵, ۲۷/دی/۹۳
شماره ارسال: #12
آواتار
(۲۶/دی/۹۳ ۲۰:۳۹)saeed6121 نوشته است:  شما چقدر مشکل افرین شدی ....خداهم خسته شد انقدر نجاتتون داد....
خداروشکر
امضاتون قشنگه

چون خدا خیلی دوسم دارهWinkمن امضاهام همیشه مفهومیه.Big Grin

راستی اینم یادم اومد بگم بچه که بودم یکی دو بار پام رفت زیر چرخ ماشین.....الان که به همه ی اینا فکر میکنم دلم به حال خودم میسوزه......Big Grin

فکر میکنم اگه یادم اومد بازم میگم.Big Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Dido Armstrong ، playful
۱۴:۲۸, ۲۷/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۳ ۱۵:۵۹ توسط saeed6121.)
شماره ارسال: #13

سه چهار بارم تریلی از روتون رد شد...یاشایدم هواپیما سقوط کردو فقط شما زنده موندین..بگین تعارف نکنینBig Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس ، playful
۱۷:۵۹, ۲۷/دی/۹۳
شماره ارسال: #14

سلام
لحظه لحظه زندگی همه ما معجزه است...

نیمه شب با صدای جیغ همسرم بلند شدم که می گفت محمد بچه نفس نمیکشه.برق رفته بود . توی تاریکی تمام بچه را پیدا کرده و بغلش کردم.خودش را جمع کرده بود.تنها چیزی که خدا به ذهنم رسوند حرکتی که توی نوجوانی توی کلاس رزمی برای چنین مواقعی یاد گرفته بودم و مدت ها یادم رفته بود.نرمه دست چپ را زیر دیافراگم بچه فشار دادم و با پایین کف دست راست ضربه ای به وسط شانه اش زدم.بچه شروع به نفس کشیدن کرد .اونو به اغوش همسرم سپردم .همسرم گفت توی خواب صدایی شنیدم که می گفت پاشو به داد بچه ات برس
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: playful ، پارمیس ، رکن الهدی ، saeed6121 ، آفتاب ، قلب ، Dido Armstrong ، bagheri4 ، yektasepas ، حسن.س. ، rezamohammadi ، Ali#59
۲۲:۵۴, ۲۸/دی/۹۳
شماره ارسال: #15

سبحان الله....خداهمیشه نزدیک ماست
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب
۱۸:۳۸, ۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #16

دوستان در بحث شرکت کنین...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا