|
مرتاض!!
|
|
۱۰:۲۳, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام.
حتما تا حالا این مرتاض ها رو دیدید که ریاضت میکشن یا کارهای عجیب غریب انجام میدن ؟!!! سوال من اینه آیا واقعا اینا به نیروی خاصی دست پیدا میکنن ؟؟؟ یا بعضی از عکسهایی که هست می بینیم که دستشون به یه چوبه و توی هوا نشستن.خب اون تصاویر واقعیه و اونا واقعا اون کارو انجام دادن.ولی چه جوری؟؟؟ دو مرتاض هندو در نزدیکی معبد پاشوپاتیناز در نپال. مصرف حشیش یک کار رایج در بین مرتاضان برای سرکوب و در نهایت نابودکردن میل جنسی و تمرکز بر مراقبه است. تعریف مرتاض توی ویکی اینطوری نوشته شده : مُرتاض، کسی است که به کمک روشهای بسیار سادهزیستانه و گاه ناراحتزیستانه (مانند تحمل گشنگی و تشنگی، خوابیدن بر روی تخت پوشیده از میخ و ...) میخواهد به درون پویی بپردازد. خب نظرتون چیه؟؟
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۰۴, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
یک روایت جالبی هم خوندم در باب رو در رو شدن امام با یکی از این مرتاض ها.
در خبر است که يک مرتاض هندی به خدمت امام صادق(علیه السلام)رسيد و اظهار کرد که هرچه امام(علیه السلام)در دست خود پنهان کند می داند،و از عهده ادعای خويش برآمد تا اينکه امام(علیه السلام)پرسيد:الان در دست من چيست؟ پاسخ داد:شما تخم کبوتری را از دورترين مناطق هند،از بالای فلان درخت برداشته ای. امام پرسيد:از کجا دانستی؟عرض کرد: به تمام موجودات عالم نظر انداخته،همه را در جای خود ديدم،فقط يکی از تخمهای آن کبوتر در جای خود نبود،فهميدم شما برداشتيد.امام فرمود:به چه وسيله به اين قدرت رسيده ای؟پاسخ داد:از مخالفت با هوای نفس.امام(علیه السلام)او را به اسلام دعوت نمود،آن شخص نپذيرفت،حضرت فرمود:تو تصميم گرفته ای که با نفس خود مخالفت کنی،اکنون نيز بايد با نفس خويش مخالفت کنی و مسلمان شوي،او پذيرفت و مسلمان شد. آن گاه امام چيزی را در دست خود پنهان نمود و از او درخواست که بگويد در دستش چيست.او گفت:ديگر آن قدرت را از دست دادم و ديگر به من الهام نمی شود.حضرت فرمود:تو گمراه و پيرو شيطان بودي،خداوند به وسيله الهامات مخصوص پاداش مخالفت با هوای نفس را به تو داده و تو را از ديگران ممتاز کرده بود،ولکن در آخرت اهل جهنم بودي،ولی اکنون که تشرف به اسلام يافتي،آن نيروی شيطانی گمراه کننده را از کف دادی و خداوند آخرت سعادتمندانه و زندگی جاودانی را برای تو مهيا ساخت. یه نکته ای هم آیت الله یعقوبی از قول آیت الله انصاری همدانی،در مورد این روایت گفته که خیلی جالبه. اون هم این که مرتاض،چطور از تمام دنیا با خبر بود،اما از دست امام در کنار خودش نتونست مطلع بشه؟! این هم نکته ی مخصوص خودش رو داره... .
|
|||
|
|
۲۰:۱۰, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
تا اونجا که به بنده عنایت شده انسان برای رسیدن به یه سری از قدرتها سه راه داره:
1. ریاضت کشیدن جسمی، روحی و ... مانند مرتاضها که از طریق سختی دادن به بدن به قدرتهایی میرسن. 2. از طریق ارتباط با اجنه و شیاطین. به این ترتیب که شخص خواسته های آنها را انجام میدهد و در عوض آنها به شخص کمک هایی میکنن . 3. با پا گذاشتن در مسیر طریقت که اشخاصی با کمک احادیث، کمکهای پیر دانا و استاد دینی، پس از گذشت زمانی معین که خدا میداند به قدرتهای خاصی دست میابند. ....این نکته قابل ذکر است که: هر چند قدرتهای بدست آمده در هر سه روش با اذن خداوند صورت میگیرد، ولی فقط راه سوم در شریعت مورد تایید است و موارد دیگر برای ما محکوم است و خلاف دین. |
|||
|
|
۲۰:۴۰, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام
در مورد قسمت سوم هدف ما اطاعت از خداوند متعال است و قدرت هدف سالک نیست که اگر باشد ممکن است دچار مشکل شود پس دادن قدرت و کرامت به سالک جهت راهنمایی خود و مردم را دارد و جوری فرقان است برای ادامه راه شنیدم اگر سالک به خاطر هدف کرامت وارد سیر و سلوک شود دچار شرک خفی شده است حالا دوستان بیشتر توضیح بدن |
|||
|
|
۲۲:۴۵, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان....
شماها حتما بحثی رو که به وجود آوردید پیگیری کنید ولی به این سوال منم جواب بدین: ببینین میدونم نیروهای معنوی چه خوب چه بد وجود داره ولی اینا چطور و از چه طریقی تاثیری روی انسان میذاره تا در نهایت باعث بشه شخص از بقیه ی مردم متفاوت باشه؟؟؟یعنی دقیقا روی چی انسان تاثیر میذاره؟؟چه جوری؟؟ از طریق چه واسطه ای؟؟؟؟چرا مثلا اگر کسی ریاضت بکشه به یک نیروی خاص دست پیدا میکنه؟؟مگه این ریاضته چی داره؟؟ |
|||
|
|
۲۲:۵۲, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
اینا همش ساخته فکر هست که مرتاض ها میتوانند این کار ها را انجام بدند. مگه میشه؟ تبلیغات منفی شده در این زمینه.
خدا باید چرا اراده کنه که به مرتاض ها قدرت زیادی بده؟ |
|||
|
|
۲۳:۱۰, ۳۰/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/دی/۹۳ ۲۳:۱۰ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
|
۲۳:۲۹, ۳۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
قدیما این چیزا بیشتر بوده
کلا منظور چیزای خارق العاده اس الان چون مردم کم میبینن باور نمیکنن بابام میگه نوجوان ک بوده یه همسایه داشتن که دستشو میزاشته رو سره پسره نابالغ بعد پسره مثل مدیوم عمل میکرده و اتفاقاتی ک همزمان در جاهای دیگه رخ میداده میگفته و پرس و جو ک میکردن درست بوده منتها ممکن بوده ادمایی ک ظرفیت نداشته باشن دیوونه بشن در جنگ جهانی هم یه عده ادمایی ک میتونستن تله پاتی کنن یا قدرت خاصی داشتن استفاده میشده خیلی جالب بود ی مستند نشون میداد واسه همین جنگ جهانی یارو بدون اینکه روسیه رفته باشه مینشست ک اتود میزد بعد اون عکسی ک میکشید تقریبا شبیه همون مکانی بود ک باید تجسم میکرد درواقع از راه دور میدید تازه اینا ادمایی هستند ک تذهیب نفس نکردن کسی تذهیب نفس کنه ک دیگه .... |
|||
|
|
۲۳:۵۵, ۳۰/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/بهمن/۹۳ ۰:۱۴ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۳۰/دی/۹۳ ۲۲:۴۵)کوروش کبیر نوشته است: سلام دوستان.... انسان جامعیت پذیرش تمام اسماء الهی را دارد که سخن قرآن است. این یعنی هیچ چیز در عالم نیست که انسان نتواند با آن متحد شود. فقط ابزار اتحاد می خواهد که به نوعی تمام اتحادهای عالم با عشق رخ می دهد. یعنی ریاضت و تمرکز بر امری باید چنان ادامه یابد که حقیقت بالقوه ی آن در انسان نقش ببندد. مَثَل روح انسان مِثل آینه ای است که فقط لازم است خود را مقابل چیزی بگیرد تا عین آن شود. ما معرفت نفسمان ضعیف شده و الا می فهمیدیم وقتی ما شیء ای را در بیرون مدرک می شویم و مثلا می فهمیم فلان چیز درخت است در واقع حقیقت درخت که تزویجی از تعدادی از اسماء الهی است، با کمک معداتی مثل چشم و گوش و غیره، خود را در روحمان زنده کرده و از قوه به فعل تبدیل می کند. یعنی هیچ چیز از بیرون به درون ما نمی آید بلکه ما فقط آن را به بیانی به یادمان می آوریم.
پرواز در آسمان با کمک ارواح آب!
متاسفانه سال هاست که نگاه بی روح و ابتر فیزیک غربی و پدیده ای به نام تصویر و الان هم تلویزیون و غیره باعث شده که ما به جای متحد شدن با درختان و طبیعت با تصاویر آن ها انس بگیریم و ای وای از وقتی که تازه می فهمیم که یک عمر با پوچی ها انس گرفته بودیم و آن وقت کور و کر محشور شدن خیلی دشوار است. اینکه عرفا پرهیز می کردند از خیلی دیدنی ها چون جلوی انس با حقیقت را از آن ها می گرفته است. مگر کسی که مدام کارتون می دیده می تواند به این راحتی ها کشف و شهود داشته باشد؟ او اصلا تا به حال حقیقت چیزی را ندیده که بتواند با آن مرتبط شود! انسان یک مدت اضافات ذهنش را تخلیه کند و سعی کند روی مثلا روی کوه تمرکز کند و هر روز برود و کوه ها را مشاهده کند، چنان حقیقت فرشتگان موکل آن روی او تاثیر می گذارد که حقیقت صفاتی مثل جدیت و راسخیت و عظمت و دیگر صفات جلالی به او روی می نمایند. یا اگر با طبیعت مانوس شود آن لطافت با او یکی می شود. البته نمی خواهم حرف این عارف نماهای احساسی را بزنم نه قرآن می فرماید "ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزل الا به قدر معلوم". یعنی هیچ چیزی نیست مگر اینکه حقایقی در بالا دارد و این حقیقت های آن شیء مثل مولکول و اتم بی شعور نیستند و با انسان اگر عاشقشان شوند یکی می شوند. چرا که فقط انسان ظرفیت همه ی حقیقت ها را برای به فعل شدنشان دارد. البته مرتاضان تا قدر معلومی می توانند با حقیقت اشیاء مرتبط شوند زیرا از آن به بعد حکایت شهاب های الهی است که گفت مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد. اصلا مرتاض فکرش همین است که عالم مقداری ماده و حداکثر ارواح است و او اعتقادی به مراتب بالاتر و ملکوت ندارد و کسی که اعتقاد ندارد تا ابد هم ریاضت بکشد معلوم است نمی رسد و الا به آن هم به واسطه ی ایمانش می رسید. این ویدیو را ببینید زیرش یک توضیح کوتاهی دادم: |
|||
|
|
۰:۲۲, ۱/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
فیزیک غربی دیگه یعنی چی؟؟؟
قوانین فیزیک هم مثل تمام قوانین طبیعت قبل از اینکه کشف بشن بر دنیا حاکم بودن .... حالا هزاران سال گذشت و بعضی از این قوانین رو دانشمندان غربی کشف کردن و بعضیشو دانشمندان ایرانی و دانشمندان سایر نقاط دنیا...... فیزیک و زیست و شیمی و...... اینا قوانین طبیعی هستن که از گذشته تا الان وجود داشتن و خداوند این قوانین رو بر دنیا حاکم کرده تا تعادل همه چیز حفظ بشه ..... حالا غربی بودن فیزیک یعنی چی؟؟فیزیک متعلق به تمام دنیاست مثل بقیه ی قوانین.غرب و شرق نداره. |
|||
|
|
۱:۱۰, ۱/بهمن/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/بهمن/۹۳ ۱:۳۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۱/بهمن/۹۳ ۰:۲۲)کوروش کبیر نوشته است: فیزیک غربی دیگه یعنی چی؟؟؟ خانم کوروش کبیر منظورم را عرض می کنم اگر کلمات به درد این کار بخورند. بنده قصدم نادیده گرفتن علم مدرن نیست. این هم تلاشی است دیگر. مگر کسی که بی هدف کوهی را از محلی می کند تلاش نمی کند؟ مهم حاصل و مقصد تلاش است؛ ببینید چه عرض می کنم: شما یک وقت است که می روید و یک لیوان آب را بر می دارید و می گویید این را الکترولیز کردم هیدروژن و اکسیژن خارج شد و بعد می گویید که هیدروژن یک پروتون دارد و یک الکترون و اکسیژن هم از همین ذرات تشکیل شده و یک ذره دیگر هم به نام نوترون است و بعدش هم همه این ها از کوارک و ضد ماده و آخرش هم می گوییم که تمام ذرات بنیادین هم بنا به کشف همین چند سال پیش از ذره ای به نام بوزون هیگز؛ خوب عنایت کنید می دانم شاید دلتان بنا به پیش قضاوت هایی با من صاف نباشد ولی به عرضم را عنایت کنید: پس آب شد تعدادی ذره ی هیگز و مقداری انرژی و هر شی دیگری هم همین دو را دارد و تنها تفاوت شان در شکل قرار گیری ذرات نسبت به هم است. یعنی فرق آب با طلا یا درخت با گنجشک یا آدم و سگ این است که هر دو تعدادی ذره هیگز هستند که فقط جهت قرار گیری ذرات نسبت به هم و مقدار انرژی هایشان با هم تفاوت دارد. یعنی مثلا 0 و 1 با نظم خاصی مثل برنامه های رایانه ها کنار هم قرار گرفتند و تمام عالم مجازی را تشکیل دادند! شاید برای شما این حرف خیلی سخت نباشد و بگویید می پذیرم که عالم فقط 0 و 1 ها باشد. این به خاطر این است که ما روح را در عالم گم کرده ایم. اگر روی همین بحثی که پایه های محکم فلسفی دارد تمرکز چند روزه کنید روح آب و روح طلا و روح گیاهان و روح انسان و ....دور از دست رس نیست. این بی نهایت حقیقت روحانی که به قول زبان دین اگر تمام دریا ها مرکب شوند نمی توانند کلمات الهی را بنویسند هستند که همه شان در واقع می آیند و مردگی هیگز و انرژی را به زندگی بدل می کنند. علم مدرن تنها کاری که می کند این است که تجربه های انسان را به صورت ساده تر و مدل های ریاضی به ما می دهد و ما با تجربه هایی دیگری آن ها را کنار هم قرار داده و به خیال خودمان برای بهتر زندگی کردن بشر عرضه می کنیم. یعنی ما کارمان این شده که مدام تعدادی 0 و 1 را جابجا می کنیم ولی کلمات روحانی را وارد معادله نمی کنیم. نفوس و حقایق عالم از نظر علم مدرن وجود ندارد چرا چون علم مدرن مثل کوری است که می گوید دیدنی ها را با گوش به من نشان دهید! آخر کدام گوشی می بیند! یک کور تا ابد هم که بشنود مفهومی از تصویر را به هیچ عنوان نمی پذیرد. البته راه هست که به او ثابت کنی که دیدن هم حقیقت دارد ولی به شرطی که فقط به گوشش متکی نشود و بخواهد که بداند؛ مثلا همین که عرض کردم همین است که عرض کردم: عالم یا ذره ی هیگز است یا انرژی که انرژی هم یک حقیقت دارد که طول موجش بلند و کوتاه می شود و حالا گرانش را هم به نوعی با آن یکی بگیریم. تازه انرژی و ماده هم که یکی هستند. پس در واقع ما تنها فشردگی فضا و زمان داریم و بس. حالا از این امر که فقط یک چیز است با فشردگی کم و زیاد چگونه کثرت بیرون می آید؟ این جا علم مدرن می گوید خوب همین فشردگی و عدم فشردگی و جهت های فضایی عامل کثرت است. بیچاره نمی فهمد که این ها که شی نیستند و انتزاع ذهن هستند. پس فقط یک چیز داریم. "ماده-انرژی"! حالا کور قصه ی ما قبول نمی کند که از 1 چیز بی نهایت ادراک حاصل نمی شود و البته به همین اکتفا نمی کند بقیه را هم را هم کور می کند. قصه ی علم مدرن غصه ی نگاه مرده به عالم است. این گونه که او می گوید مهربانی هم می شود انرژی که بین مولکول های مغز رد و بدل می شود. آخر اگر مغز مولکول است و انرژی هم غیر فشرده آن، خودش خودش را چگونه متکثر می فهمد؟ اصلا لازمه ادراک دو تا بودن است. افلاطون خیلی خوب می گوید که ما سایه های آدم های درون غار را باور کردیم و نه خود آدم ها را. این تفاسیر فیزیکی از عشق و غم و مهربانی سایه های حقایق عوالم بالا هستند. خیلی لایه در بالا است برای یک حقیقت. غربی دیدن یک گزاره فلسفی است. یعنی شما مولکول ببینی نه روح. به این می گویند غربی دیدن. جسارت به کسی نیست بلکه به روشی از دیدن خودش را نشان دادن است. اینکه علم مدرن همه اش اِشکال است برای بنده به راحتی قابل بیان است که فرصت ده ها ساعته می خواهد. اینکه ما مسیر علم را غلط رفتیم واضح است. علمی که خودش بگوید دو سوم جنگل ها را نابود کردم لایه ازون از بین رفت حیوانات منقرض شدند این ها لایه های ساده افتضاح غرب است. بحث خیلی عمیق تر است. علم مدرن گفت من دو چیز را به شما هدیه می دهم 1- سرعت 2- قدرت. سرعت می دهم تا زمان بیشتری برای لذت بردن داشته باشید! دروغ گفت وقتی سرعت کم بود همه کنار هم بودیم سرعت ماشین به 60 کیلومتر در ساعت رسید دو کوچه از خانه والدین دور شدیم؛ 100 کیلومتر شد یک شهر دور شدیم و وقتی هواپیما آمد یک کشور. فضای مجازی آمد تا اگر دلمان تنگ شد و از هم دور بودیم هم را از دوربین لب تاب ببینیم ولی الان کنار هم نشسته و همسر به جای سخن با همسرش فیس بوک چک می کند. این ها بحث های عمیق فلسفی و معرفتی است نه تذکر اخلاقی. بزرگان فلاسفه غرب بحث کردند نه من. آن هایی که تعصب ندارند می دانند که به خاطر ترس های ساده، بشر به کوهی از ترس پناه برد. اما قدرت؛گفتند که به انسان می دهیم بله قدرتش داند که شد 200 هزار نفر در یک ثانیه با بمب اتمی به مرگ رفتند. کاش شمشیر بود این 200 هزار نفر حداقل یک ماهی بیشتر بودند! شد اینکه دو سوم جنگل های زمین از بین رفتند نصف زمین خرابه شدن. پزشکی مدرن که وضعش عجیب است. به خدا بیشتر می کشد تا درمان کند! نمی دانید که ساعت ها وقت می طلبد تا بگویم که یک داروی مدرن چرا بیشتر از اینکه یک عضو را درمان کند ده عضو را به مرگ سوق می دهد. چون داروی مدرن مطابق یک ارگان تهیه شده و فقط یکی؛ اما یک گیاه دارویی که منطبق با برخی از کلمات الهی است توسط حقیقت روح بشر بدون ضرر قبول می شود و درمان می کند که یک بحث دقیق در فلسفه اسلامی است. امید ندارم که با یکی دو جمله قانع شوید و قصدش را هم ندارم که ادامه دهم زیرا که مقصود این بحث هزاران ساعت تدریس و مقدمات اولیه و درک پیش زمینه های خودش است. بنده سخنم این است که اگر به اندازه ای که ما به گرفتن نقطه ضغف از دینمان مشغولیم علم مدرن را نقد می کردیم الان ظهور شده بود! ظهور یعنی انسان بفهم که باید فهمت را منطبق با فهم حقیقتی کنی تا صاحب عقل حقیقی بیاید؛ بفهم ای بشر که علم مدرن تنها مسیری نیست که محکوم به آن باشیم بلکه یک نوع نگرش به عالم است که فقط بر مبنای سعی و خطا است و این سعی و خطا اگر یک میلیون سال حتی صادقانه جلو برود، بعدش می فهمد کاش به جای شربت سرفه از آویشن استفاده می کردیم چون بعد از هزاران سعی و خطا فرمول شیمیای می شود همان آویشن! این ها بحث معرفتی و فلسفی دارد که چرا آویشن می شود. زیرا حکمت خدا و وقت بشر برای سعی و خطا نیست برای عبادت است و همه چیز این دنیا برای این امر فراهم شده است و خدا قصد مچ گیری و معما حل کردن با ما ندارد! و فقط باید درست دید و انتخاب کرد نه اینکه دخالت در آن نمود. فقط ببین و برگزین! ما از دجال می ترسیم؛ هیچ دجالی به قدرت این نخواهد رسید که ما را چنان متعصب کند که فکر کنیم ساخت کامپیوتر یعنی انسان پیشرفته شده. این کامپیوتر فقط کنار هم قرار دادن صدها تجربه است و البته تجربه ابزار علم است اما علم گارگشا یعنی ساحت وجودی انسان بالا برود. اگر بالا برود آنوقت گیاهان به ما می گویند مربوط به چه بیماری هستیم. آنوقت عشق به ما می گوید با هواپیما به مکه نرویم از ترس اینکه وقتمان هدر شود چون وقت ما اصلا برای همین به ما داده شده است. وقت ما مال بودن در کنار زمین ها کشاورزی و انس با طبیعت است نه در آسمان خراش های 200 طبقه با سیمان آتش خوده ی مرده انس بگیریم که حقیقتش انس با هیچ است. می گویند برویم 1000 کیلومتر آنطرف تر دنیا را ببینم پس هواپیما لازم است. آخر تو همین برگ درخت خانه تان را درست ببین اگر لازم بود وجودت تا چین پرواز می کند. نمی دانم هزار سال دیگر طول بکشد گره از زبان حکیمان باز شود و بشود زوایای ضلالت را نشان دهند. خوش بیش نیستم. این حجاب آنقدر قطور است که شاید الان بگویند تو عصر حجری هستی و متعصبی ولی اگر مسیر علم از مسیر که امثال شیخ بهایی و جابر حیان و ابن سینا که مسیر نگرش حقیقی به عالم است جلو می رفت الان زمین با برزخ نزدیک شده بود و دریچه های عوالم مختلف به هم باز می شدند و مهدی عج تصویر اصلی خواب و بیداری ما بوذ. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










