|
دخترها با پدرو مادرشان چه کنند با این معیارهای شاخدار؟؟؟
|
|
۲۲:۰۱, ۲۴/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بانام خدا
پدرومادر رو چشم ما جا دارن. اما حدش رو نمیدونم. چند تا از دوستای تالار و چندتااز دوستای خارج از محیط تالار و معلوم نیست چندتا دختر بیچاره ی دیگه این مشکل رو دارن... آیا وقتی پدرومادری سد اصالت خانوادگی ، شغل، تحصیلات و... رو سر راه خواستگار دخترشون قرارمیدن باید از اونها اطاعت کرد؟ آیا وقتی نمیشه باپدری حرف زد ؛ و قانعش کرد که از پس بی پولی برمیایم روز رسان خداست ؛ باید اطاعت کرد؟ آیا وقتی پدرومادر از ما میخوان آرزوهاشون روبرآورده کنیم ، باید اطاعت کنیم؟ آیا وقتی تشخیص میدیم یک نفر میتونه همسرخوبی برامون باشه به تشخیصمون اعتنا نکنیم چون پدرومادرمون میگن تو کلت باد داره و نمیفهمی؟ دوستان اهل فن... این مشکل بسیاریست. از بچه های حلقه های صالحین بگیرید تا همین تالار... اگر راه حلی دارید بسم الله... |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۳۰, ۲۶/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
(۲۵/بهمن/۹۳ ۱۶:۴۶)mahpare نوشته است: منم اگه بگم دوست دارم ازدواج کنم احتمالا ب قتل برسم. خب آخه چرا؟؟؟؟ خانوادتون سختگیرن توی این مسائل؟؟ (۲۵/بهمن/۹۳ ۱۶:۴۶)mahpare نوشته است: ولی بگم تا آخرعمر میخوام ول بچرخمو پول خرج کنمو بی مصرف باشمو برم پای منقل موردی نداره. برو خوش به حالت.... ![]() مادر منم بهم گیر داده که بذار خواستگارارو بگم بیان و ازدواج کن منم میگم نععععععع.![]() البته زیادم سخت نمیگیرن .حرفشون خیلی جدی نیست. آخرش حرف حرف منه
|
|||
|
۲۳:۴۶, ۱/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۳ ۰:۰۴ توسط aaaaa.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
(۲۵/بهمن/۹۳ ۱۲:۲۴)رکن الهدی نوشته است: به نظرتون خانواده یا بهتر بگم پدر قرار زندگی کنه یا منه دختر؟ البته از من که پسرم میشنوین حتما باید با خانواده مشورت خیلی خیلی زیادی کنید چون هم جنس ها ما یه قالتاقایی هستن که من هم از صد کیلومتری بعضیاشون رد نمیشم (۲۵/بهمن/۹۳ ۱۵:۵۰)mahpare نوشته است: تمامه خواستگارای بنده یه جاشون میلنگه. و اینایی ک شما گفتیدو ندارن. اینو دیدم یاد یه سکانس دودکش افتادم دختره میگفت دوس دارم خواستگارم یکی باشه که هم دکتر باشه هم پولدار هم خونه داشته باشه هم ماشین پسره گفت جسارتا یه همچین فرشته ای خر مخشو گاز گرفته بیاد زن بگیره البته نقل به مضمون بود ولی اون کلمه خر مخشو گاز گرفته قشنگ یاده هههههههه شوخی بود به دل نگیرینا اما واقعا هم پسر همه چی تموم خیلی کمه هم دختر همه چی تموم (۲۵/بهمن/۹۳ ۱۹:۵۴)A L I نوشته است: حالا برعکس شما خانواده من گیر دادن میخوان واسه من زن بگیرن علی جان دم دست بودی یه کتک مفصل میزدمت الآن مثلا داری شکسته نفسی میکنی؟ عایا؟ (۲۵/بهمن/۹۳ ۱۶:۴۰)Mohammad Trust نوشته است: کلا بعضی خونواده های تحصیل کرده، درک و فهم درستی ندارن از اوضاع. یعنی نمیدونم باور میکنید یا نه، پدر بنده با اینکه مذهبیه اگه منو پای منقل ببینه چیزی نمیگه ولی اگه بگم میخوام ازدواج کنم مخالفه پدر من با پدر شما فرق داره هر دو آپشنو با هم داره هر کار بدی + زن گرفتم حکم ارتداد داره چند روز پیش بابام گفت علی بیا میخوام یه چیزایی در مورد زن گرفتن برات بگم منو میگی کپ کردم _ گفتم یعنی میشه ...... **بابام گفت دایی ها تو دیدی زندگیشون چیجوریه.چقدر بد بختن **عمو مجردتو دیدی چه زندگی راحتی داره **تو هم وقتی بزرگ شدی یه هفت هشت سال دیگه که به سن زن گرفتن "نزدیک" شدی به اینها دقت کن **پسر عمه هاتن که ازدواج کردن و زندگیشون خوبه اولشه ،صبر کن دو سال بگذره اگه به طلاق نکشید یعنی با این حرف های بابام به فکر فرار افتادم - فکر کنم باید مثل فرار از زندان یه نقشه خفن داشته باشم (۲۵/بهمن/۹۳ ۱۷:۱۶)فاطمه خانم نوشته است: آقا سید ابراهیم راست میگه. حرف سید برا من سنده حالا چطور باید اثبات کنیم؟ |
|||
|
|
۰:۴۰, ۲/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۳ ۱:۲۶ توسط mahpare.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
جناب aaaaaaaaaaaa
بحث من اصلا بحث دخترا فلانن پسرا فلانن نبود. ویرایش شد .
|
|||
|
۰:۴۴, ۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
نقل قول: علی جان دم دست بودی یه کتک مفصل میزدمتوالا! حقوق درست حسابی ندارم،کاری ندارم الکی یه نفر دیگه رو بدبخت کنم که چی بشه؟ |
|||
|
|
۰:۴۸, ۲/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۳ ۰:۵۱ توسط mahpare.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۲/اسفند/۹۳ ۰:۴۴)A L I نوشته است: والا! بدبخت نمیکنید ان شاالله. من براتون پیشنهاددارم. مدت آشنایی تا ازدواج گاهی سالها طول میکشه. طول میکشه یکی رو پیدا کنید که دوسش داشته باشید. اگه واستید صاحب کارو ... بشید و بعد برید تازه خواستگاری رو شروع کنید خیلی دیره. این تجربه ای هست که از برادرام دارم. میگفتن اون موقع که دل داشتیم پول نداشتیم حالا که پول داریم دیگه دل نداریم.... القصه اقداماتتونو شروع کنید خدابزرگه... |
|||
|
|
۳:۵۶, ۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
۷:۳۱, ۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم !
ببخشید بی مقدمه میرم سر اصل مطلب ! ما یک جامعه ی سنتی رو به مدرنیته ایم ! که خوشبختانه یا بدبختانه افکار بزرگترهای ما به شکل دیالکتیک واری داره بین کلاسیک بودن زمان خودشون و مدرنیته ی نه چندان مدرنِ ما رابطه برقرار میکنه /یا بهتره بگم "سعی میکنه رابطه برقرار کنه" ساده تر بگم :میخوان سنت در لباس مدرنیته باشن ))این توقعات :حیا ،غیرت،به قول خودشون"زندگی کُن" بودن طرف + مایحتاج زندگی مدرن (خونه ،ماشین،جهیزیه ی شیک و غیره) خوبه ،خیلی خوبه آفرین ،ولی آیا وقتی اکثریت خودشون و همسناشون همه اینارو داشتن و ازدواج کردن ؟ که باید بهشون گفت اینا 98 درصد مواقع توی یک آدم جمع نمیشه .و اون سبک زندگی کلاسیکی که شما اول زندگی داشتید "این چیزی که الان میخواید نبوده" . بطورمثال آیا اون زمان یه پسر از قشر متوسط جامعه اول زندگی خونه و ماشین و غیره داشته ؟ اکثرا خونه پدرمادرشون زندگی کردند تا بعد پول جمع کردن خونه خریدن یا چیزای دیگه. ( قشر ثروتمند و مرفه بحثش جداس) ابعاد دیگه حرفایی که میزنن : یک:دهنت بو شیر میده (که اکثرا به آقایون میگن ،بنده عذرخواهم !! ولی این تشویق یعضی والدین برای ازدواج در 30سالگی خیلی میتونه به اون پسر یا دختر لطمه بزنه چون اینها تا اون سنی که دیگه بوی شیر از دهان مبارکشون استشمام نشه حداقل 10سالی میشه که از نظر جنسی بالغ شدن ونیاز روحی و جنسی شون رو اگه بخوان با گناه ارضا کنن بخش عمده ایش تقصیر اوناس) دوم جمله ی زیبا و معروفِ : عشق که نشد آب و نون (این درسته البته فقط نظر شخصیمه عاشقای تالار عفو بفرمایید .جاست کیدینگ ) خب دو نفر همو میخوان بذارید برن آقا (امضا بگیرید ازشون که دیگه اینورا پیداشون نشه )سوم :مادی گرایی که در بالا مفصل عرض کردم توقعاتی که میدونن طرف نداره و در موارد خاص و بسیار کمی هم لجبازی ! مورد چهار :ترسیدن از واکنش ماها بله ! بعضیا من جمله مادر خود بنده میترسن که بنده ی حقیر نتونم مثلا با بی پولی یا عروسی نگرفتن (که اصن نمیدونه خرج بیخوده از نظر من ) و خیلی چیزای دیگه کنار بیام ! حالا مثلا بی پولی قراره شامل چی بشه ؟ اینکه یه دختر خانمی که ماهی یه مانتو میخره نتونه این نیازشو با حقوق همسرجان با هزار و یک قسط و بدهی برطرف کنه و خدایی نکرده از غم نداشتنِ 101 امین مانتو افسردگی بگیره و خودکشی کنه ؟! ای کاش ای کاش ای کاش جای ترسیدن ازینکه "وای بچمو بندازم تو بی پولی و بدبختی " یکمی قناعت و شجاعت واسه روبرو شدن با مشکلات زندگی یاد میدادن و میگفتن نترس ،توکل کن و حرکت کن و زندگیتو جمع و جور کن . کاش ما هم جای دنبال انسان "کامل" گشتن دنبال "مکمل" بودیم و درک میکردیم که انسانی که کامله دیگه احتیاجی به حضور مبارک و انور ما نداره !! و هیچ پسری کامل نیست همونطور که هیچ دختری کامل نیست و باالعکس. ==================== چقد درد و دل داشتم یاد نامه های آنشرلی افتادم .فعلا با ذکر یک صلوات منبر رو ترک میکنم ! و همچنین عنایت بفرمایید که بنده کاملا میدونم موارد بالا نظریات خودمه و به درد خودم میخوره .فقط خواستم به قول غربی های خین خوار share اش کنم باهاتون . سایه تون مستدام
|
|||
|
|
۱۱:۰۵, ۲/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۳ ۱۳:۴۵ توسط رکن الهدی.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۱/اسفند/۹۳ ۲۳:۴۶)aaaaa نوشته است: البته از من که پسرم میشنوین حتما باید با خانواده مشورت خیلی خیلی زیادی کنید چون هم جنس ها ما یه قالتاقایی هستن که من هم از صد کیلومتری بعضیاشون رد نمیشمباور کنید بنده هم به هیچ وجه من الوجوه منظورم این نبود خودم برم همسره اینده ام رو پیدا کنم بگم یا این یا هیچکس ![]() مسلما نظر خانواده بسیار مهمه اما در یه بخش هاییش بد نیست بذارن ما هم نظری بدیم صرفا جهت خشنودی پرودگار ![]() فاطمه جون با این پستت یاد یه خاطره افتادم ![]() ما یه بنده خدایی اومده بود خواستگاری ایشون بسیار بنده خدای خوبی بودن در این زمانه بی بنده خدا..اما از لحاظ اقتصادی فرسنگ ها با ما فاصله داشتن پدر بنده فرمودن ایشون بنده خدای مومنی هستن وایمان بسیار مهمه ...چند روز که گذشت وماهم فکر کردیم دیگه همه چی تموم پدر ما تازه یادش افتاد اختلاف طبقاتی بسیاری موجود است بعد شروع کردن از فقر و نداری و نون وسیب زمینی خوردن برای من گفتن وگفتن وگفتن ![]() ما هم دیدیم مثه اینکه در این مرحله ایمان نون واب نمی شه ایشون رو که بنده خدایی بودند به معنای واقعی جواب نموده وشرمنده گشتیم ..چندی بعد پدر فرمودن من می خواستم تو را با ان سخنان امتحان نموده ومیزان استقامت تو را در سختی ها بسنجم ...وگرنه من با این بنده خدا که اکنون متاهل گشته هیچچچچچچچ گونه مشکلی نداشتم ![]() این بود حکایت اموزنده |
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
(۲/اسفند/۹۳ ۰:۴۸)mahpare نوشته است: بدبخت نمیکنید ان شاالله. الان پیدا شده مشکل همون پول هست وگرنه اگر پول داشتم و کار داشتم سیزده بدر رو با خانواده همسرم میرفتم ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۶:۵۱, ۲/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۲/اسفند/۹۳ ۱۳:۳۱)A L I نوشته است: الان پیدا شدهخوبه ![]() حکمت خداست.ان شاالله شرایطش فراهم میشه ![]() به قول دنیا آرزو دارم : یه روزی همه عذب های تالار با خوانواده همسرشون برن سیزده بدر.اینم یه صلوات واسه براورده شدن آرزوم ![]() اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| رابطه معیارهای ازدواج با آخرت/ ازدواج های عجیب | monazzah.51 | 2 | 1,757 |
۲۶/بهمن/۹۲ ۱:۵۲ آخرین ارسال: help me |
|











))



