|
>>>>>>>>++ رجعت ++<<<<<<<<
|
|
۱۳:۵۲, ۲/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اسفند/۹۳ ۰:۳۶ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
--->>> رجعت، به معنای بازگشت گروهی از مؤمنان و کافران به دنیا، پیش از قیامت است. در سلسله مطالب رجعت، از جزئیات این عقیده ی مهم شیعیان برای شما سخن خواهیم گفت. ان شاء الله. <<<--- +*+ ر جعت، واقعه ای پیش از «واقعه» +*+ حتماً می دانید که قیامتی در کار است. این را در جای جای قرآن می توانید ببینید و بخوانید. مثلاً «قسم به روز قیامت!»(1) یا «آن واقعه ای که در آمدن آن هیچ دروغی نیست، وقتی اتّفاق بیفتد، بالابرنده ی [مقامها] و پست کننده است.»(2) یا «از تو در باره ی قيامت مى پرسند [كه] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: فقط پروردگار من می داند و جز او [هيچ كس] آن را در وقتش آشكار نمى گرداند. [اين حادثه] بر آسمانها و زمين سخت است، جز به صورت ناگهانی به شما نمى رسد.»(3) همچنین هشدار دادن، درباره ی قیامت را می توانید در دعوت همه ی پیامبران الهی (علیهم السلام) بخوانید. از حضرت آدم(علی نبینا و آله و علیه السلام) تا حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله)! حالا ما به شما چیزی را می گوییم که جز شیعیان، کسی از آن خبر ندارد؛ لااقل دیگران از زبان شیعیان آن را شنیده اند و نقل می کنند. همچنین، ماجرایی است که به نفع شیعیان اتّفاق می افتد و به شدّت به ضرر دشمنان اهل بیت(علیه السلام) است. این ماجرا نیز در قرآن و در زبان پیامبران الهی و ائمّه معصوم(علیه السلام)، آمده است و وقوعش نیز حتمی است. واقعه ای که پیش از واقعه ی قیامت اتّفاق می افتد و در آن، اتّفاقی مشابه با برپایی رستاخیز صورت می پذیرد. این واقعه ی بزرگ در هنگامه ی ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) رخ می دهد و نامش: «رجعت» است. √ امّا رجعت چیست؟ رجعت چیست؟ کلمه ی رجعت، عربی است و به معنای بازگشت است. امّا اصطلاح آن برای این واقعه به کار می رود: «بازگشت برخی از مردگان به دنیا، در وقت ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پیش از قیامت که به وسیله ی آن، خداوند گروهی را که تا آن زمان در مظلومیت به سر می بردند، عزیز می کند و عدّه ای که تا آن زمان ظلم می کردند، بر زمین خواهد زد.»(4) رجعت از اعتقادات خاصّ شیعیان است و در زمان امام صادق(علیه السلام) رمز بین شیعیان بود. اگر کسی از آن می دانست، حتماً شیعه بود و مَحرم راز. وگرنه در آن شرایط خفقان آور، نمی شد دوست و دشمن را از هم تشخیص داد.(5) نکته ی مهم در رجعت این است که بازگشت از قبر، برای همه و عمومی نیست. بلکه تنها گروهی از مردم برمی گردند. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «...در رجعت مؤمن خالص، و كافر خالص و آنان كه [مستحقّ عذاب خداوند بودند ولی] به عذاب خدا نمرده اند، برمى گردند.»(6) در مطلب بعدی بخوانید: «رجعت و قیامت چه نسبتی با هم دارند؟»؛ ان شاء الله. پی نوشت: 1. سوره ی قیامت، آیه ی 1. 2. سوره ی واقعه، 1-3. 3. سوره ی اعراف، آیه ی 187. 4. این تعریف با اندکی تغییر از کتاب «اوائل المقالات» شیخ مفید، ص 89 آورده شده است. 5. ضمیری، محمد رضا، «رجعت؛ یا بازگشت به جهان»، تهران، موعود، چاپ ششم، 1389، ص 16. 6. شيخ حرّ عاملى، محمّد بن حسن، «الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة»، تهران، نوید، چاپ اوّل، 1362، ص 247. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۷:۴۳, ۲۷/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۳ ۷:۴۹ توسط آوا.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
*><* رجعت امیرِ صاحب میسم *><* می دانم شما هم دقّت کرده اید که پیروزی، فرمانروایی، شکوه و والایی چقدر برازنده ی حضرت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) است؟ انگار این مرد را برای سروری و امیری بر عالم آفریده اند؛ در حالی که در تاریخ، گوشه نشینی، تنهایی و بی یاوری نصیب حضرت علی(علیه السلام) شد. خوبی اش این است که خداوند عالم، روزی را در نظر گرفته است که جلوه ی واقعی حضرت حیدر کرّار(علیه السلام) را به تمام عالم نشان دهد: روزی که آن حضرت، در میان صفهای بزرگ مردم راه می روند و کافران و شیعیان را از هم جدا می سازند و آنگاه بر تمام کافران تسلّط می یابند. روزی که همه، تعبیر «دابة الارض» و «صاحب میسم» را می فهمند. روزی که نام علیّ اعلی به دست بنده اش، علی(علیه السلام) در جهان پرآوازه می شود. خوب است پیش از آنکه آن روز باشکوه برسد، بدانیم که معنای «دابة الارض» و «صاحب میسم» چیست. پس همراه شوید؛ بسم الله. **جنبده ای که مایه ی ترس کافران است در «قرآن کریم» خداوند متعال، در کنار همان آیه های معروف رجعت، سخن از جنبنده ای به میان آورده است که با مردم سخن می گوید و آنها را به خاطر آنکه دیر باور و بی ایمان بودند، ملامت می کند.(1) جالب اینجاست که بدانید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گاهی اوقات حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را با این عبارت (دابة الارض) می خواندند. وقتی مردم می پرسیدند: «آیا اجازه هست ما همدیگر را با این اسم صدا بزنیم؟» رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمودند: «نه به خدا اين لقب اختصاصى او است...»(2) ما شیعیان، با توجّه به روایات بسیاری که دیده ایم، اعتقاد داریم که «دابة الارض» یا همان «جنبنده ای که بر زمین راه می رود»، حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است. بر اساس این روایات، این جنبنده، وظیفه دارد که کافران و شیعیان را از همدیگر جدا کند و بدین ترتیب، با صف آرایی شرّ و خیر، آخرین نبرد در زمین انجام شود.(3) همانطور که می دانید عاقبت این نبرد، پیروزی حقّ و خیر است؛ اصلاً مگر می شود حضرت علی(علیه السلام) با تمام قوا، در لشکری باشند و آن لشکر بازنده ی میدان شود؟! ** دابة الارض از زبان امیرالمؤمنین(علیه السلام) روزی یکی از یاران امام علی(علیه السلام) به نام ابوطفیل، از حضرت، معنای دابة الارض را پرسید. او گفت: «اين جنبنده چيست؟» حضرت فرمودند: «ابو طفيل! از اين سؤال بگذر». ابوطفیل اصرار كرد. حضرت فرمودند: «اين، جنبنده اى است كه مى خورد و در بازار راه مى رود و زن مي گيرد». ابوطفیل دوباره پرسید: كيست؟ حضرت فرمودند: «پادشاه زمين است». گفت: باز نشناختم. حضرت فرمودند: «صدّيق و فاروق و ذو القرنين(4) اين امّت.» گفتم: باز هم نشانى دهيد. فرمودند: «آنكس که علم كتاب (قرآن) نزد او است، آنكس كه راستى آور̊د و راستى را تصديق كرد، من بودم. به خدا، همه كافر بودند؛ غير از من و محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم).» ابوطفیل با اصرار گفت: او را نام ببرید. حضرت فرمودند: «نام بُردم. حديث ما سخت و دشوار است [و هر کسی آن را نمی فهمد.]»(5) **صاحب میسم «مِیسَم»، داغی است که بر تن حیوانات می گذارند تا صاحبشان گم نشود. اینگونه داغ گذاری، در زمان ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) نیز اتّفاق می افتد. کسی، انگشتر بر دست دارد و انسانها را به خیر و شرّ تقسیم می کند. این فرد، کسی نیست جز جدا کننده ی بزرگ حقّ از باطل، حضرت امام المتّقین، امیرالمؤمنین(علیه السلام). گویی قرار است در آن زمان، معلوم شود که صاحب هر کس کیست؛ چه کسی مال خداست و چه کسی مال شیطان است. در روایات بسیاری، از جمله روایاتی از خود حضرت علی(علیه السلام)، ایشان صاحب میسم معرفی شده اند.(6) حضرت علی(علیه السلام) در حدیثی درباره ی کاری که دابة الارض انجام می دهند، فرمودند: «...انگشتر را بر روى هر مؤمنى كه مى گذارد، در جاى آن نوشته مى شود: «اين مؤمن حقيقى است» و بر روى هر كافرى بگذارد، نوشته مى شود: «اين كافر حقيقى است» تا جايى كه مؤمن صدا مى زند: «واى بر تو اى كافر!» و كافر صدا مى زند: «اى مؤمن خوشا به حالت! كاش امروز مثل تو بودم و به چنين رستگارى بزرگى نائل مى آمدم.»[...] در چنین زمانی [به خاطر آنکه حجّت تمام می شود] درهای توبه بسته می گردد و ایمان کسی در آن زمان سودی به حالش ندارد...»(7) در قسمت بعدی در سلسله مطالب رجعت، از این می گوییم که حضرت علی(علیه السلام) در بازگشت به دنیا چه می کنند؛ ان شاء الله. پی نوشت: 1. وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُون؛ و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبندهاى را از زمين براى آنان بيرون مى آوريم كه با ايشان سخن گويد كه: مردم [چنانكه بايد] به نشانه هاى ما يقين نداشتند. (82 نمل) 2. شيخ حر عاملى، محمّد بن حسن، الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، تهران، نوید، چاپ اوّل، 1362، ص 342؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 3. روایت از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): قطب الدين mastoor.ir |
|||
|
|
۸:۳۶, ۲۸/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
*><* بازگشت امام اوّل برای همراهی آخرین امام *><* یکبار حدود یک ساعتی با کسی صحبت می کردم که اعتقادی به موجودات ماورائی نداشت. اعتقادات او در همین مادّیات مانده بود و عجیب اینکه خدا را قبول داشت! غیر از خداوند متعال، از میان امامان، تنها یک نفر را بی عیب و نقص می دانست. بعد از صحبت با او فهمیدم که مطالعات بسیار زیادش بر روی آثار غربیان و شرقیان، دوست و دشمن، او را به انحراف درباره ی مقام امامان کشیده است و تنها کسی که درباره اش هیچ ایرادی نتوانسته بود بیابد، حضرت امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) بود. می گفت: «علی(علیه السلام)، یک انسان عادل به تمام معناست.» هر چند همه ی معصومان(علیهم السلام)، به راستی عادل و برپادارنده ی عدل بودند و هستند، امّا حتماً شما هم متوجّه گره خوردن نام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) با واژه ی «عدل» شده اید. این دو، طوری با هم قرینه و در هم آمیخته اند که حتّی دشمنان حضرت علی(علیه السلام) هم نمی توانند این را منکر شوند که آن حضرت عادل بود و به دنبال اجرای عدالت. حالا با همین حساب ساده، به نظر شما می شود سخن از برقراری «حکومت عدل جهانی» باشد و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نقشی در این میان ایفا نکنند؟ کدام حکومت عدل؟ همان حکومتی که آخرین امام، حضرت حجّت بن حسن(عجل الله تعالی فرجه)، پیش از برپایی قیامت، مأمور برقراری آنند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) چه نقشی دارند؟ با ما همراه شوید تا بفهمید. ** انتقام از بدترین انسانهای جهان واژه ی «عدالت» دقیقاً نقطه ی مقابل واژه ی «ظلم و ستمگری» است. به عبارتی، هر وقت کسی بخواهد عدالت را برقرار کند، ابتدا باید ریشه ی ظلم را بکَند. ستمگری و ستمکار و ستم، تا دلتان بخواهد در این جهانِ ظلمت گرفته هست؛ امّا آن کسانی که در همان ابتدا جهان را به سوی ظلمت کشانده اند، بی آنکه به مجازات برسند، مُرده اند. چه کسانی بزرگترین ظالمان در طول تاریخ هستند؟ کسانی که اوّلین بار در حقّ محمّد و آل محمّد(علیه السلام) ظلم روا داشتند: انسانهایی از قماش معاویه و یزید. اینها بودند که راه را برای ظلمهای بعدی هموار کردند و پیشوای تاریکی و ستمگری به شمار می روند. یکی از کارهایی که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در بازگشت به دنیا انجام می دهند، از دم تیغ گذراندن این ظالمان است. مُرده اند؟ خوب آنها هم رجعت می کنند؛ درباره اش در مطالب آینده بیشتر می گوییم؛ ان شاء الله. آنها باید برگردند تا وعده ی خداوند درباره ی مجازات ظالمان در دنیا محقّق شود. (قبلاً هم گفته ایم: رجعت، منطقی است) در روایتی زیبا از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «امیر المؤمنین(علیه السلام) در زمین با فرزندش حسین(علیه السلام) رجعت می کند. او با پرچم خود مى آید تا اینکه انتقام خود را از بنى امیه، معاویه، فرزندان معاویه و آنها که همراه آنان به جنگ حضرت آمدند، بگیرد. خداوند در آن روز، سى هزار نفر از یاوران على، که همه از اهل کوفه هستند و هفتاد هزار نفر از سایر مردم شیعه، به یارى على(علیه السلام) برمی گرداند. دوباره در صفّین آن دو لشکر، یکدیگر را مانند بار نخست ملاقات می کنند و تمام نفرات لشکر معاویه را از دم شمشیر می گذراند؛ به طورى که یک نفر آنها باقى نمی ماند که خبر [شکست] آنها را بیاورد...»(1) ** برقراری عدالت در همه ی آسمانها و زمینها یادتان هست در هنگام فتح مکّه، چه کسی درون کعبه را از وجود بتها پاک کرد؟ حضرت علی(علیه السلام) در آن روز، در حالی که بر شانه های رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بالا رفته بودند، یکی یکی بتها را به زمین می انداختند و می شکستند.(2) گویی قرار است، در هنگامه ی قیام حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز، حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، بتهای تمام عالم و آدم را بشکنند و یکتاپرستی را در تمام سرزمینهای شناخته شده و ناشناخته، برپا کنند. روزی مفضّل، شاگرد درجه یک امام صادق(علیه السلام)، از ایشان درباره ی رجعت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسید. حضرت فرمودند: «آرى و اللَّه پیغمبر و على حتماً می بایست قدم بر روى زمین بگذارند. آرى به خدا آنها به همه جا، حتّى به پشت کوه قاف و ظلمات و قعر دریاها هم می روند، تا آنجا که جایى نمى ماند جز اینکه پیغمبر و على(علیه السلام) می روند و آثار واجب دین خدا را در آنجا برپا می دارند...»(3) ** فرمانروایی حضرت عادل(علیه السلام) بر سرزمین عدل در روایات آمده است که حضرت علی(علیه السلام)، پس از پاک شدن جهان از ناپاکی، دوباره برای جانشینی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به زمین می آیند. امام باقر(علیه السلام) می فرمایند: «...رجعت دوم [امیرالمؤمنین(علیه السلام)] در حضور پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. بر می گردد، که جانشین او باشد. خدا سلطنت روى زمین را به پیغمبر می دهد؛ چنان که در قرآن وعده داده: «پیغمبر خویش را به هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه ی ادیان غلبه دهد؛ هرچند مشرکان از آن خوششان نیاید.»(4) ** خداوند یاری رسان امیر(علیه السلام) حضرت علی(علیه السلام) خود در روایتی زیبا، یاری خداوند را در زمان رجعتشان اینگونه توصیف می فرمایند: «خدا يكتا و بىهمتا است... او از پيامبران پيمان گرفت كه به ما ايمان آورند و یاریمان دهند... خدا از من و پیغمبر هم پیمان گرفت که یکدیگر را یارى کنیم. من نیز او را کمک دادم و پیش رویش جنگیدم و دشمنانش را کشتم و به عهد خویش وفا کردم؛ امّا هیچ یک از دوستان و پیغمبران خدا، مرا کمک نکردند؛ زیرا قبلاً از دنیا رفته بودند. ولى آنها بعداً، هنگامى که بر شرق و غرب سلطنت یابم، خدا همه را زنده می کند و با شمشیر بر سر دشمنانم می زنند و مرا یارى می کنند. شگفتا از مردگانى که به امر خدا، دسته دسته زنده می شوند، شمشیرها می کشند و بر فرق ستمگران و یاوران آنها می زنند تا خدا، وعده ی خویش را عملى سازد...»(5) پی نوشت: 1. مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى، «مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)»، تهران، اسلامیه، چاپ بیست و هشتم، 1378، ص1209؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. در روایتی بلند از امام صادق(علیه السلام) معانی زیبا و والایی درباره ی این واقعه ی تاریخی بیان شده است. برای مطالعه ی آن می توانید ن.ک به: ابن بابویه، محمد بن على، «معانی الأخبار» ترجمه محمدى، تهران، چاپ دوم، 1377، دار الکتب الإسلامیة، ج2 ؛ ص318- 324؛ با استفاده از همان. 3. مجلسی، محمّدباقر، همان، ص 1166؛ با استفاده از همان. 4. همان، ص 1209. 5. ابوحمزه ثمالی از امام باقر(علیه السلام) این روایت را نقل کرده اس. شيخ حرّ عاملى، محمّد بن حسن، «الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة»، تهران، نوید، چاپ اوّل، 1362، ص 364؛ با استفاده از همان. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۶:۵۰, ۳/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
*><* بازگشت مستضعفان برای فرمانروایی بر زمین *><*
همیشه وقتی این صحنه را در ذهنم مجسّم می کنم، احساس می کنم از آن لحظه هایی است که از شوق دیدنش جان می دهم! یعنی اگر (به امید خدا) زنده باشم و زمان ظهور را ببینم و فتنه ها، زمینگیرم نکرده باشد، احتمالاً از دیدن چهارده منظومه ی نورانی، که ندیده عاشقشان شده ام، قلبم از سینه بیرون می زند و از ذوق زدگی می میرم! این جور وقت ها، همیشه بعد از این تصوّرات به خودم می گویم: «ای امامْ ندیده ی آخرالزّمانی!». گذشته از این شور و عواطف، براستی چقدر تصوّر بازگشت امامان معصوم ما(علیهم السلام) به دنیا زیباست. کسانی که در طول زندگی شان، جز بی وفایی و ظلم از مردم و درباریان ندیدند و شهادت، پایان بخش زندگی شان بود. کسانی که روزگار لبخندشان، با روزگار ظهور کبرای آخرین امام از نسل پاک فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پیوند خورده است. کسانی که انتقام از خونشان، به دست حضرت منتقم، حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه) محقّق می شود. آری، براستی بازگشت لبخند بر لبان آقایان ما زیباست. «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین؛(1) و اراده کرده ایم که بر آنان که در زمین ضعیف انگاشته شده اند، منّت دهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.» ** از کجا معلوم که ائمّه(علیه السلام) بازمی گردند؟ روایات بسیاری درباره ی بازگشت امامان معصوم(علیه السلام) به زمین وجود دارد که ما را مطمئن می کند که در روزگار بعد ظهور، جمع آنان جمع خواهد شد. ما شیعیان اعتقاد داریم که مؤمنان واقعی به جهان باز میگردند و به همین خاطر است که چلّه ی دعای عهد می گیریم. حالا با این اوصاف می شود گفت که پیشوایان مؤمنان بازنمی گردند؟! از این گذشته، برخی آیه های بارز «قرآن کریم» درباره ی بازگشت ائمّه(علیه السلام) نیز، نشانگر بازگشت همه ی مظلومان است. از جمله همان آیه ای که در مقدّمه آوردیم و در آن خداوند به مستضعفان عالم، مژده ی فرمانروایی داد. حالا شما بگویید ببینم مظلومتر از خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که برگزیدگان خداوند بودند، سراغ دارید؟ بگذارید اینگونه بگوییم که: امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(علیه السلام) اوّل مظلوم عالم بودند و فرزندان ایشان یکی پس از دیگری ستم دیدند و مظلوم واقع شدند. ماجرای اهل بیت(علیه السلام)، ماجرای مظلومیت است. مگر در «دعای ندبه» نخوانده اید: «به ظلم و ستم، گروهی [از اوصیای پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)] کشته شدند و عدّه ای هم اسیر، و جمعی آواره و دور از وطن یا از حق خود محروم شدند...»(2) در ادامه برخی از دلایل بازگشت ائمّه(علیه السلام) را برمی شمریم: الف) آیه ی وارثان زمین برگردیم به آن آیه: «و اراده کرده ایم که بر آنان که در زمین ضعیف انگاشته شده اند، منّت دهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.» این آیه، وعده ی خداوند به امامان معصوم(علیه السلام) و پیروان حقیقی آنهاست. در روایات ما، مصداق اصلی این آیه را ائمّه معصوم(علیه السلام) دانسته اند. روزی زید جعفی نزد امام باقر(علیه السلام) رفت و به ایشان عرضه داشت: خَیثَمِه از قول شما نقل کرده است که شما درباره ی آیه ی «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى...» فرموده اید منظور از آن، ائمّه هستند و شما [ائمّه] وارث زمین هستید. امام فرمودند: «به خدا سوگند خیثمه راست گفته است درباره ی این حدیث.»(3) همچنین روزی ابی صباح کنانی، یکی از یاران امام باقر(علیه السلام)، به خانه ی ایشان رفته بودند که امام صادق(علیه السلام) که در سنین کودکی بودند، از مقابل آنها گذشتند. امام باقر(علیه السلام) رو به ابی صباح با اشاره به فرزندشان فرمودند: «این را می بینی؟ این از همان کسانی است که خدا می فرماید «اراده فرمودیم که به مستضعفان در زمین منّت نهیم...»(4) ب) زیارت نامه ها و ادعیه در زیارت نامه ی بسیاری از امامان، هنگامی که به خدای یگانه و رسالت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و شأن امامت اهل بیت(علیه السلام) سوگند یاد می کنیم، اعتقاد به رجعت آنان را هم بیان می کنیم. بارزترین نمونه ی این زیارات، زیارت «جامعه کبیره» است که در آن خطاب به همه ی امامان می گوییم: «همانا من... مؤمنم به بازگشت شما، تصدیق کننده ی رجعت شما هستم، منتظر امرتان...»(5) ج) روایات معصومان(علیه السلام) روایات بسیاری از امامان(علیه السلام)، غیر از ادعیه و زیارات، نقل شده است که شیعیان را به باور و ایمان به رجعت فرا می خوانند. برای مثال، از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «كسى كه ایمان به رجعت ما ندارد و مُت̊ـعه (عقد موقّت) را حلال نداند، از ما نیست.»(6) این را هم بگوییم که در این مضمون، روایات بسیاری در کتب شیعیان موجود است. از امام صادق(علیه السلام) روایتی بلند و طولانی نقل شده است که در آن به «مُفضّل بن عمر»، شاگرد با لیاقتشان، وقایعی که بعد از رجعت اهل بیت(علیه السلام) اتّفاق می افتد را شرح می دهند. بخشی از این روایت، که درباره ی دادخواهی اهل بیت(علیه السلام) است، با هم می خوانیم: «...آنگاه جدّم على بن الحسین و پدرم امام محمّد باقر(علیه السلام) برمی خیزند و آنچه را از امّت جفاكار دیده اند، به جدّ بزرگوارشان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شكایت می كنند. سپس من برمی خیزم و از ظلم منصور، خلیفه ی عبّاسى شكایت می كنم. بعد از من، فرزندم موسى بن جعفر از هارون و بعد از او على بن موسى از مأمون و بعد از وى فرزندش محمّد بن على از معتصم و بعد از وى فرزندش على بن محمّد از متوكل و بعد از وى فرزندش حسن بن على از ظلم معتز شكایت می كنند...»(7) در قسمت بعدی درباره ی رجعت پیامبران سخن خواهیم گفت؛ ان شاء الله. پی نوشت: 1. القصص، آیه ی 5. 2. قمی، عبّاس، «مفاتیح الجنان»، ذیل دعا ندبه، ترجمه این عبارت: «فقُتِل من قتل و سُبی من سبی و اُقصی من اقصی...» 3. كوفى، فرات بن ابراهیم، «تفسیر فرات الكوفی»، »، تهران، مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، چاپ اوّل، 1410 ق.، ص315؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 4. كلینى، محمّد بن یعقوب، «الكافی»، تهران، اسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق. ج1، ص306؛ با استفاده از همان نرم افزار. 5. ابن بابویه، محمّد بن على، «من لا یحضره الفقیه»، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1413 ق.ج2، ص 614؛ همان نرم افزار. 6. مجلسى، محمّد باقر، «مهدى موعود» ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، تهران، اسلامیه، چاپ بیست و هشتم، 1378، ص 1211؛ با استفاده از همان. 7. حلى، حسن بن سليمان بن محمّد، «مختصر البصائر»، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اوّل، 1421 ق. ، صص433-499؛ با استفاده از همان نرم افزار. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۱۰:۲۳, ۱۷/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اردیبهشت/۹۴ ۱۰:۲۴ توسط آوا.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
》*《 یا پیامبران الهی(علیه السلام) رجعت می کنند؟ 》*《
یک بار نویسنده ی کتابی در حال امضا کردن کتابش به من گفت: «این کتاب را فقط نخر؛ بخوانش!» و همین طور که کتاب را به دستم می داد گفت: «فقط نخوانش، به کار ببندش.» برخی اوقات، تأکید این نویسنده برای خواندن کتابش، مرا یاد بزرگ ترین کتاب عالم می اندازد. کتابی که فرمان بردن از نویسنده اش بر ما واجب است و فرمانش هم این است: «آنچه از قرآن برایتان میسّر شد بخوانید.»(1) ما قرآن را نخوانده ایم؛ وگرنه به خوبی و روشنی در آن می دیدیم که خداوند وعده داده است که تمامی پیامبران الهی(علیهم السلام) را بار دیگر به دنیا بازمی گرداند تا برای آنها روزهایی که سختی کشیدند و ثمره ای ندیدند، جبران کند. چنانچه می فرماید: «قطعاً ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیا آن روزی که شاهدان به پا خیزند، یاری خواهیم نمود.»(2) در این مطلب دلایل رجعت پیامبران(علیه السلام) در قرآن را برمی شمریم و در مطلب بعدی به آنانی که بازخواهند گشت اشاره خواهیم کرد؛ ان شاء الله. 1. بازگشت رسل(علیه السلام) الف) یاری رسولان در دنیا آیه را یک بار دیگر به دقّت بخوانید و آنگاه استدلال ساده ی زیر را نگاه کنید. «قطعاً ما رسولان خویش و مؤمنان را در دنیا آن روزی که شاهدان به پا خیزند، یاری خواهیم نمود.» در وعده گاه تاریخ، دو روز را می توان روز «برپایی شاهدان» و محکمه ی الهی خواند: در زمان ظهور کبرای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) و روز حساب. معلوم است که قیامت کبرا، نمی تواند مصداق این آیه باشد؛ چرا که در زمان برپایی قیامت، دنیایی وجود نخواهد داشت. به علاوه رسولان محدودی در دنیا بهره مند شدند؛ همچون حضرت داوود و سلیمان (علی نبینا و آله و علیهما السلام). باقی پیامبران رنجهای بسیاری کشیدند و در نهایت با یاران اندک یا بدون یاور و تنها از دنیا رفتند. حضرت نوح(علیه السلام) پس از 950 سال هدایتگری تنها 48 یاور یافت و از میان آنان تنها 8 شیعه باقی ماندند و بر کشتی سوار گشتند. حضرت ابراهیم(علیه السلام) به جرم بت شکنی، پس از آنکه به اتش افکنده شد، از شهر مادری خویش تبعید شد. حضرت لوط(علیه السلام) ترسان از قوم ظالمش، شبانه آنان را ترک کرد در حالی که چند نفر از اعضای خانواده اش با ایشان بود. حضرت موسی(علیه السلام) در حالی رحلت فرمود که حضرت ملک الموت(علیه السلام) بر قبرش خاک می ریخت. حضرت عیسی(علیه السلام) به خاطر خیانت یکی از دوستان نزدیکش، نزدیک بود که به صلیب کشیده شود و پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) در حالی از دنیا رفتند که بر سر جانشینی شان در سقیفه دعوا راه افتاد و خلیفه ی برحقشان، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به تنهایی بر پیکر پاک رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نماز گزاردند. با این روزگار رفته بر پیامبران، آیا یاری و نصرتی از جانب خداوند صورت گرفت؟ پاسخ منفی است. «البتّه وعده های خداوند حق است.»(3) پس باید پیامبران الهی به دنیا بازگردند تا وعده ی او محقّق شود.چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «به خدا قسم [تأویل] این [آیه] در رجعت است. نمى دانى كه بسیارى از پیغمبران در دنیا یارى نشدند و كشته گشتند و ائمه هم كشته شدند و كسى آنها را یارى نكرد؟ تأویل این آیه در رجعت است.»(4) ب) عهد انبیا برای یاری خاتم الانبیاء(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در آیه ی 81 سوره ی آل عمران، خداوند به عهدی اشاره کرده است که در آن، خداوند از همه ی پیامبران(علیه السلام) پیمان گرفته است که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را یاری کنند. خداوند در این آیه فرموده است: «و [ياد كن] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم، سپس برای شما فرستاده اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد، به او ايمان بياوريد و حتماً ياري اش كنيد. [آنگاه] فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين باره پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آرى، اقرار كرديم.» فرمود: «پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم.» حتماً شما هم می دانید که رسول خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسولان و انبیای پیشین را ندیدند. پس چه زمان پیامبران فرصت یاری حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را پیدا کردند؟ این هم که نمی شود که پیامبران الهی و خداوند متعال دروغ بگویند. پس می بایست زمانی باشد که رسولان، حضرت محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را چون خاتم در نگین حمایت بگیرند و برای فراگیری یکتاپرستی یاری اش کنند. حضرت صادق(علیه السلام) درباره ی این آیه فرمودند: «تمام پیغمبران به رسول خدا ایمان مى آورند و على(علیه السلام) را یارى می نمایند» سپس فرمودند: «آرى و اللَّه خداوند از زمان آدم تا پیغمبر خاتم هر پیغمبرى را كه مبعوث گردانید، دوباره به دنیا برمی گرداند تا در ركاب امیر المؤمنین(علیه السلام) جهاد كنند.»(5) 2. بازگشت رسول خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برخی از آیات به طور اختصاصی به بازگشت حضرت خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اشاره می کنند. این آیات هم دو گونه ی مستقیم و غیر مستقیم دارند. البته آیات دیگری هم درباره ی بازگشت پیامبران و خاتم پیامبران(علیه السلام) وجود دارد؛ امّا ما به همین نمونه ها بسنده می کنیم. الف) فراگیری اسلام خداوند فرموده است: «او کسی است که فرستاده اش را برای هدایت فرستاده است و دین حقّش را قطعاً بر همگان ظاهر می کند؛ حتّی اگر مشرکان خوش نداشته باشند.»(6) امام صادق(علیه السلام) ضمن حدیث مفصلی درباره ی رجعت، در تفسیر این آیه فرمودند: «...خداوند سلطنت تمام اهل عالم را از روز آفرینش دنیا تا روز فناى جهان به پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می دهد تا وعده اى كه در قرآن به آن حضرت داده مصداق پیدا كند.»(7) ب) بازگشت رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به وعده گاه خداوند در قرآن کریم به رسول گرامی اش فرمود: «همان کس که قرآن را بر تو واجب ساخت، تو را به وعده گاه بازخواهد گرداند.»(8) پیش از آنکه سخنمان را با کلام اهل بیت(علیه السلام) منطق ببخشیم، با کمی فکر کردن در آیه می توانیم بفهمیم که منظور خداوند قیامت نیست. چرا که خداوند همه را در روز محشر گرد می آورد و نیازی نیست که با چنین قاطعیتی رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از بازگشتن در روز قیامت مطمئن کند. وقتی از امام سجّاد(علیه السلام) معنی این آیه را پرسیدند، حضرت فرمودند: «نبیّ شما به سویتان بازمی گردد....»(9) در قسمت بعدی رجعت، از پیامبرانی نام خواهیم برد که روایات به رجعت آنان به طور حتمی اشاره کرده است؛ ان شاء الله. پی نوشت: 1. فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن، مزمّل: 20. 2. غافر : 51 إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهاد. 3. یونس: 55. 4. حلى، حسن بن سليمان بن محمّد، «مختصر البصائر»، ايران، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اوّل، 1421 ق. ص 92؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 5. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي - تهران، المطبعة العلمية، چاپ: اول، 1380 ق. ج 1، ص 180؛ با استفاده از همان نرم افزار. 6. الصف : 9و التوبة : 33 «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون» 7. حلى، حسن بن سليمان بن محمّد، «مختصر البصائر»، همان، صص 433-499؛ با استفاده از همان. 8. القصص : 85 إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعاد. 9. قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، دارالکتاب، چاپ: سوم، 1404ق. ج 2، ص 147؛ با استفاده از همان. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۲۳:۰۵, ۱۷/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
》*《 پیامبران الهی، در لشکر قائم آل محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)》*《
به شخصه فکر می کنم یکی از دلایل کامل بودن دین اسلام، این است که در اعتقاد داشتن به نیکی ها، کسی از اولیای خداوند را زمین نگذاشته است. به عبارت دیگر، وقتی رسول خاتم(صلی الله علیه و آله) را با دل و جان می پذیریم، در شمار اعتقادات خودمان، اعتقاد به حضرت نوح و ابراهیم و موسی و عیسی(علیهم السلام) را نیز جای داده ایم. در حالی که اگر یهودی بودیم، اعتقاد به عیسی بن مریم(علی نبینا و آله و علیه السلام) را از دست می دادیم. براستی حیف نیست که گُلی در بوستان اعتقادات نباشد؟ مگر نه اینکه هر گلی بویی دارد؟ ما شیعیان، بیش از یهودیان و مسیحیان در انتظار مسیح(علیه السلام) هستیم! می دانید چرا؟ چرا که بازگشت آنها، هم زمان با یکی از بزرگ ترین روزهای خداوند است. ما شیعیان با مراجعه به کتابهای روایی فهمیده ایم که آن زمانی که عیسی بن مریم(علیه السلام) از آسمان به زمین باز می گردد و آن زمان که موسی بن عمران(علیه السلام) سر از خاک تنهایی بیرون می آورد، مصادف است با ظهور کبرای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه). چنانکه در سخنی زیبا از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «و اللَّه خداوند از زمان آدم تا پیغمبر خاتم هر پیغمبرى را که مبعوث گردانید، دوباره به دنیا برمی گرداند تا در رکاب امیر المؤمنین(علیه السلام) جهاد کنند.»(1) امّا پیامبران برای چه باز می گردند؟ 1. انتقام از قاتلان لابد شما هم دقّت کرده اید که حضرت صاحب الزّمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به عنوان «منتقم» خداوند شناخته می شوند. آقای ما، مظهر خشم خداوند، پس از صبری طولانی به بلندای عمر بشر هستند. ایشان، نه تنها از خون گرانبهای امام حسین(علیه السلام) انتقام می گیرند؛ بلکه همانطور که در دعای ندبه نیز آمده است، از خون پیامبران و فرزندان آنان نیز انتقام خواهند گرفت: «کجاست انتقام گیرنده از خون پایمال شده ی انبیاء و فرزندان انبیا؟»(2) الف) جنایات رفته بر پیامبران(علیه السلام) و انتقام خداوند متأسّفانه، در تاریخ ننگ آور بشریّت جنایات بسیاری علیه پیامبران مهربان الهی(علیه السلام) صورت گرفته است. حضرت زکریّا(علیه السلام) را یهودیان در میان تنه ی درخت قرار دادند و درخت را با ارّه بریدند.(3) سرِ حضرت یحیی(علیه السلام)، حسین وار، به خاطر شهوت رانی پادشاهی یهودی، در شهرها گردانده شد؛ (4) حضرت عیسی(علیه السلام) نزدیک بود که به خاطر خیانت یکی از نزدیکانش، توسط یهودیان به صلیب کشیده شود. یهودیان حتّی حضرت دانیال(علیه السلام) را همراه با یک شیر به شدّت گرسنه، در چاهی انداختند؛ امّا شیر، پیامبر خدا را نخورد. یادآوری می کنیم که امام حسین(علیه السلام) نیز فرزند بزرگترین پیامبر الهی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند که به دست شمرصفتان به شهادت رسیدند. جالب توجّه است که در بسیاری از «پیامبر کُشی»ها، یهودیان منحرف، نقش بسیاری داشتند. تا جایی که خداوند چندین بار به قتل ناحق آنها اشاره کرده است.(5) «بنی اسرائیل پیامبران را مى کشتند و این در حالى بود که دو پیامبر دیگر ایستاده منتظر کشته شدن بودند، و دو پیامبر را مى کشتند در حالى که چهار پیامبر دیگر ایستاده بودند تا آنکه چه بسا در یک روز هفتاد پیامبر را مى کشتند و بازار کشتار آنها تا پایان روز برقرار بود.»(6) ب) بازگشت اسماعیل صادق الوعد(علیه السلام) برای انتقام امّا در میان کسانی که انتقام از خونش به تأخیر افتاده است و در روایات از ایشان اسم برده شده، نام «اسماعیل صادق الوعد»(علیه السلام) می درخشد. ایشان اسماعیل نبی فرزند حزقیل نبی(علیه السلام) بودند و قوم بنی اسرائیل جنایت را درباره ی ایشان به حدّی رساند که پوست صورتشان را کندند. در این هنگام خداوند که به غضب آمده بود، خواست انتقام بگیرد؛ امّا حضرت اسماعیل صادق الوعد(علیه السلام) چنین درخواستی از خداوند کرد: «پروردگارا از بندگانت عهد و میثاق گرفتى که تو را ربّ و پروردگار دانسته و حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) را پیغمبر، و اوصیاء گرامش را ولىّ بدانند و به بهترین مخلوقاتت خبر دادى که امّتش با حسین بن على(علیه السلام) بعد از پیامبر چه خواهند نمود و به حسین (علیه السلام) وعده دادى که به دنیا برگردانده مى شود تا خودش از آن قوم جفا کار انتقام بگیرد و حاجت من به تو اى پروردگارم آن است که من را نیز به دنیا برگردانى تا انتقام خود را از ظالمین بگیرم؛ همان گونه که حسین (علیه السلام) را به دنیا بازخواهی گرداند.» بدین ترتیب خداوند به ایشان وعده داد که در دوران ظهور کبرا، همراه با امام حسین(علیه السلام) به دنیا بازگردند.(7) لازم به ذکر است که حضرت اسماعیل(علیه السلام) تنها پیامبری نیست که با امام حسین(علیه السلام) رجعت می کند، بلکه امام صادق(علیه السلام) فرمودند که همراه با امام حسین(علیه السلام)، هفتاد پیامبر از پیامبران بنی اسرائیل بازخواهند گشت.(8) 2. پایمردی بر سر میثاق ازلی، ابدی یکی از کارهایی که پیامبران(علیه السلام) در هنگام رجعت انجام می دهند، همراهی با پیامبر خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و وصیّ ایشان، برای برقراری حکومت جهانی است. این بازگشت به خاطر میثاقی است که در عالم ذرّ از همه ی پیامبران(علیه السلام) گرفته شده است. الف) عهد شمشیر زدن برای حضرت امیر(علیه السلام) حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید: «خداوند یکتا و بى همتا است... از پیمبران پیمان گرفت که به ما ایمان آورند و یاری مان دهند؛ چنان که می فرماید: «آن دم که خدا از پیغمبران پیمان گرفت، این کتاب و حکمتى که به شما دادم اگر پیغمبرى آمد و آنچه با شما است تصدیق کرد، باید به وى ایمان آرید و یاریش کنید،» (9)، یعنى باید به محمّد و وصیّ اش ایمان آورید و او را یارى کنید. به زودى همه او را یارى می کنند. و نیز خدا از من و پیغمبر هم پیمان گرفت که یکدیگر را یارى کنیم. من نیز او را کمک کردم و پیش رویش جنگیدم و دشمنانش را کشتم و به عهد خویش وفا نمودم؛ امّا هیچیک از دوستان و پیغمبران خدا مرا کمک نکردند؛ زیرا قبلاً از دنیا رفته بودند؛ ولى بعداً هنگامى که سلطنت شرق و غرب را دریابم، خدا همه را زنده می کند و با شمشیر بر سر دشمنانم می زنند و مرا یارى می کنند. شگفتا از مردگانى که به امر خدا، دسته دسته زنده شوند، شمشیرها بکشند و بر فرق ستمگران و یاورانشان زنند تا خدا وعده ی خویش را عملى کند...»(10) ب) پیمان گرد آمدن زیر پرچم علی(علیه السلام) اینکه چرا پیامبران، برای یاری حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بازمی گردند، سرّی دارد و آن را ما نمی دانیم. امّا برای آنکه مقام امیری مولایمان علی(علیه السلام) را بهتر بشناسیم، روایتی می آوریم که دلیلی برای رجعت پیامبران محسوب می شود: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «آنها (خلفاى غاصب) خود را به نامى که خدا جز على بن ابى طالب را بدان نام ننهاده، خواندند (مقصود لقب امیر المؤمنین است) و تأویل* [لقب] امیر المؤمنین هنوز نیامده است.» راوی پرسید: «قربانت گردم زمان روی دادن حقیقی آن کى خواهد آمد؟» حضرت فرمودند: «موقعى که تأویل آن نزدیک شد، خداوند پیغمبران و مؤمنین را در پیش روى آن حضرت جمع می کند تا او را یاری کنند و این است معنى آیه ی شریفه ی «و هنگامی که از پیامبران خداوند عهدی گرفت...» در آن روز خداوند پرچم خود را به على بن ابى طالب(علیه السلام) می دهد و آن حضرت سرکرده ی جهانیان است و جهانیان نیز در زیر پرچم او خواهند بود و او امیر و سرکرده ی آنهاست و این است تأویل کلمه ی امیر المؤمنین.»(11) پی نوشت: * اصطلاح تأویل به معنای «تفسیر کلام به معنای نخستینش» زمانی که برای آیه های قرآن به کار گرفته می شود به معنای باطنی قرآن اشاره دارد و وقتی برای دیگر واژه ها به کار گرفته می شود منظور معنای حقیقی کلمه است؛ معنای سرّی و مخفی آن. همه ی مفسران معتقدند که آیات قران معنایی ظاهری و معنایی باطنی دارد و تأویل، که فقط امامان(علیه السلام) از آن با خبر هستند، به معنای حقیقی و باطنی قرآن و کلمات اشاره دارد. 1. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی - تهران، المطبعة العلمیة، چاپ اوّل، 1380 ق. ج 1، ص 180؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. قمی، عبّاس، «مفاتیح الجنان»، ذیل دعای ندبه، معادل این عبارت: «این الطالب بذحول الانبیاء و اولاد الانبیاء» 3. روایتی است از وهب بن منبه، کسی که داستانهای یهودیان را برای مسلمانان (با کم و زیادش) نقل می کرد. این روایت را شیخ صدوق در کتابش آورده است. ن.ک به: ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ایران ؛ قم، انتشارات مؤمنین، چاپ: اول، 1380ش.ج1، ص: 285. 4. إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب ع، ص: 86. 5. بقره: 61؛ آل عمران: 181؛ نساء: 155. 6. روایت از امام باقر(علیه السلام). کلینى، محمد بن یعقوب، بهشت کافى / ترجمه روضه کافى - قم، سرور، چاپ: اول، 1381ش.ص155. 7. روایت از امام صادق(علیه السلام). ابن قولویه، جعفر بن محمّد، کامل الزیارات، ترجمه ذهنى تهرانى، تهران، انتشارات پیام حق، چاپ اوّل، 1377، صص 99، 100. 8. مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى، مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، تهران، چاپ بیست و هشتم، 1378، ص 1220. 9. آل عمران: 81. 10. شیخ حر عاملى، محمّد بن حسن، الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، تهران، نوید، چاپ اوّل، 1362، ص 364. 11. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی - تهران، المطبعة العلمیة، چاپ: اول، 1380 ق.ج1، ص: 181. *(روایات با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نسخه ی 3/5، تولید موسسه نور، جمع آوری شده است.) پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| رجعت | ali1455 | 0 | 778 |
۹/اسفند/۹۶ ۲۲:۵۳ آخرین ارسال: ali1455 |
|






