|
مذهب مالکی
|
|
۲۲:۳۸, ۳/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نمونه مطالبی از كتابهاي اهل سنت در مورد مالك بن أنس(پیشوای مذهب مالکی ) مبرّد كه از بنيانگذاران ادبيات عرب است، در كتاب الكامل، ج1، ص159 صراحت دارد بر اينكه مالك بن أنس نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) و طلحه و زبير، نظرات تندي داشت و مي گفت : و الله ما اقتتلوا إلا على الثريد الأعفر . اينها جز براي يك مشت مسائل دنيوي، با همديگر نجنگيدند . همچنين نقل ميكنند كه مالك، روايتي را از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل نكرده است. البته اين مشهور است كه وقتي از طرف حكومت دستور دادند به مالك تا كتاب موطأ را بنويسد، شرط كردند كه در اين كتاب، چيزي از فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل نكند. اگر شما هم كتاب موطأ مالك را ببينيد، چيزي از فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اين كتاب نيست. وقتي هارون سؤال كرد كه چرا در اين كتاب، چيزي از فضائل حضرت علي (عليه السلام) را نياوردهاي؟ گفت : اعتذر بأنه لم يكن في بلدي و لم ألق رجاله او كه همشهري من نبود و شخصيتها و رجال (صحابه و راويان) او را هم من نديدم تنوير الحوالك، ج1، ص7 - شرح موطأ زرقاني، ج1، ص9 . با اينكه مالك در اين كتاب از معاويه و عبدالملك بن مروان و هشام بن عروه تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج1، ص323 - هدي الساري لإبن حجر، ج2، ص169 - كه مشهور به كذاب است - روايت دارد . همچنين وقتي ابن حبان در كتاب المجروحين به شرح حال مالك مي رسد، ميگويد : لست أحفظ لمالك و لا للزهري فيما رويا من الحديث شيئا من مناقب علي عليه السلام أصلا فالقلب إلى أنه موضوع أميل . از مالك و ابن شهاب زهري، اصلا يك روايت هم از فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل نشده است المجروحين لإبن حبان، ج1، ص258 . نكته ديگري كه در بعضي از كتابهاي اهل سنت، نسبت به مالك آمده، اين است كه ايشان نسبت به آلات لهو و لعب، أنس خاصي داشته است نهاية الإرب، ج4، ص229 - الأغاني لأبو الفرج الإصفهاني، ج2، ص75 . همچنين ذهبي در كتاب سير اعلام النبلاء نقل ميكند بر اينكه هيثم بن جميل ميگويد : سمعت مالكا سئل عن ثمان و أربعين مسألة، فأجاب في اثنتين و ثلاثين منها بلا أدري . از مالك، 48 سؤال پرسيدند و در 32 مورد گفت: نمي دانم سير اعلام النبلاء للذهبي، ج8، ص77 . همچنين خالد بن خداش ميگويد : قدمت على مالك بأربعين مسألة، فما أجابني منها إلا في خمس مسائل . 40 سير اعلام النبلاء للذهبي، ج8، ص77 سؤال از مالك پرسيدم و فقط 5 سؤال را جواب داد . ابن صلاح در كتاب فتاوي و مسائل، ج1، ص13 نقل ميكند : ما 50 سؤال از مالك پرسيديم، حتي يك مورد هم نتوانست جواب بدهد . از احمد بن حنبل سؤال كردند كه نظر شما در مورد مالك چيست؟ ايشان گفت : حديث صحيح و رأي ضعيف . حديث صحيحي دارد، ولي آراء ضعيفي دارد نظر مالک بن انس رئیس مذهب مالکی در مورد توسل نقل ميكنند كه روزي مالك بن انس در كنار حرم مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و ديد منصور دوانيقي هم به زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده است و با صداي بلند صحبت مي كند. مالك بن انس جلو آمد و به منصور دوانيقي اعتراض كرد و اين آيه را خواند : يا أيها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم و أنتم لا تشعرون ( سوره حجرات/آيه2 ) صداي خود را بالاتر از صداي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نبريد و همانگونه كه بين خودتان بلند حرف مي زنيد، نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صداي خود را بلند نكنيد، چون اعمالتان حبط ميشود و اين را شما نمي فهميد . همچنين خداوند عده اي را در قرآن مدح كرده و ستوده است : إن الذين يغضون أصواتهم عند رسول الله أولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة و أجر عظيم (سوره حجرات/آيه3 ) كساني كه با صداي آرام نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صحبت ميكنند، خداوند قلبشان را به نور ايمان و تقوا منور كرده است و مشمول مغفرت و عفو خداوند خواهند شد . خداوند در آيه ديگري، عده اي ديگر را مذمت و سرزنش كرده است : إن الذين ينادونك من وراء الحجرات أكثرهم لا يعقلون ( سوره حجرات/آيه4 ) كساني كه از پشت ديوار، تو را صدا ميكنند، اكثرشان عقل و شعور ندارند . اي منصور دوانيقي! پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زنده است و زنده و مرده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) احترام دارد . از استدلال آقاي مالك بن انس اينگونه نتيجه گيري ميشود: وهابيوني كه ميگويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفته است و ديگر از اين دنيا هيچ اطلاعي ندارد و صداي مردم را نمي شنود و پاسخ مردم را نمي گويد، با سه آيه، استدلال مي كند بر حيات و سماع نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اينكه هر گونه بلند سخن گفتن در كنار قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، خلاف تعاليم قرآني است . جالب اينكه منصور دوانيقي در برابر اين سخنان محكم و قاطع و استدلال به آقاي قرآن توسط مالك بن انس، متواضع شد و آرام گرفت و سؤال كرد : حالا كه من زيارت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را خوانده ام و مي خواهم دعا كنم، آيا رو به قبله و پشت به ضريح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دعا كنم؟ يا پشت به قبله و رو به ضريح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)؟ مالك بن انس جواب داد : صورتت را از قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) برنگردان، در حاليكه مقابل قبر او ايستاده اي، دعا كن : إنه وسيلتك و وسيلة أبيك إلي الله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، وسيله تو ووسیله پدرت آدم به خداست . يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وسيله تقرب تو و پدرت به خداوند است . در ادامه هم آقاي مالك بن انس استدلال مي كند به آيه 64 سوره نساء كه مربوط به جواز توسل نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است : و لو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما كساني كه در حق خودشان ظلم كردند، اگر نزد تو بيايند و استغفار كنند و پيامبر براي آنها طلب مغفرت كند، خداوند آنها را مي بخشد و مورد رحمت قرار مي دهد . از اين آيه استفاده ميشود كه اين آيه مخصوص حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست و بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم اين آيه كاربرد خود را دارد شرح مواهب، ج9، ص304 - وفاء الوفاء سمهودي، ج4، ص1371 - الشفاء بتعريف حقوق المصطفي قاضي عياض، ج2، ص41 - دفع شبه عن الرسول حصني دمشقي، ص140 - سبل الهدي و الرشاد صالحي شامي، ج11، ص439 - شفاء السقام سبكي، ص164 . نظر مالک بن انس درباره خودش در لحظات پایانی عمر ابن حزم آندلسي در كتاب الإحكام از قعنبي نقل ميكند : دخلت على مالك بن أنس في مرضه الذي مات فيه، فسلمت ثم جلست فرأيته يبكي، فقلت: يا أبا عبد الله! ما الذي يبكيك؟ فقال لي: يا ابن قعنب! و ما لي لا أبكي و من أحق بالبكاء مني، والله! لوددت أني ضربت بكل مسألة أفتيت بها برأيي سوطا سوطا و قد كانت لي السعة فيما قد سبقت إليه و ليتني لم أفت بالرأي . وقتي مالك در آخرين لحظات زندگيش، در حالت احتضار بود، گريه مي كرد. از او علت گريه را پرسيدم. گفت: چرا گريه نكنم؟! چه كسي سزاوارتر است از من بر گريه كردن؟ قسم به خدا! دوست دارم درباره هر مسئله اي كه به رأي خودم فتوا دادم، شلاق مي خوردم و جرمم را در همين دنيا نسبت به فتاواي خلاف سپري مي كردم و فرداي قيامت، با عذاب خدا مواجه نمي شدم
. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






