|
نقد اقدس همراه با اسناد
|
|
۱۹:۴۷, ۷/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در این مجال و چندین جلسه اینده به بحث نقد کتاب احکام اقدس ( به تصور بهاییان وحی بر جناب حسین علی نوری رهبر بهاییان) میپردازیم. کتاب اقدس کتاب احکام و در حقیقت کتاب شرایع و قوانین بهاییت میباشد که در جامعه بهایی دارای ارج و مقام خاصی بوده . برای اطمینان، دوستان به مرجع کتابخانه بهایی مراجعه و نام این کتاب رو در لیست اثارجناب بهالله مشاهده کنند. البته اثار دیگه ای از این جناب هم هست که فعلا به این کتاب احکامشون میپردازیم. مشت نموونه خرواره ![]() برای نمونه میتوان به اینمورد اشاره کنیم که جناب ولی امر درباره کتاب اقدس چی میگه ( بالاخره هر کسی از دیانت خودش بهتر اگاهی داره ، نداره؟) پ.ن. ولی امر بهای کسی نیست جز ، شوقی افندی نتیجه جناب بهاالله . خو میدونه چقدر بابابزرگش این کتاب رو با زحمت نوشته دیگه ![]() نقل قول: توصيف کتاب اقدس به قلم حضرت وليّ امراللّه ترجمه از (گاد پاسزبای)این متن رو دوستان لطفا با تامل بر قسمتهایی که رنگی شده بخونین. پ.ن. اصل این کتاب به زبان عربی میباشد ولی به دستور مقامات بهایی به زبانهای دیگر هم ترجمه شده حال برسیم به نقد این کتاب که درش ببینیم اصلا چی داره و بعد نکاتی رو بگیم. در اولین مجال از این سلسه بحث به این موضوع میپردازیم که :
مفهوم اولین عبارت کتاب مقدس بهائیان (کتاب اقدس) این است: همه گمراهند جز بهائیان ! بهاءالله در عبارت اول کتاب مدعی است که هرکس مرا نشناسد از اهل ضلالت محسوب می شود حتی اگر همه کارهای خوب جهان بدست او صادر شده باشد!! لذا پیام “اقدس “به همه شش میلیارد انسان روی زمین ،همه نیکوکاران و مخترعان و دانشمندان غیر بهائی این است که شماگمراهید و همه کارهای خوبتان هم باطل است چون مرا نشناخته اید…این عبارت را باید به عنوان معرفی بهائیت به نقل از کتاب اقدس به مجامع بین المللی فرستاد…
“ان اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق من فاز به قد فاز بکل الخیروالذی منع من اهل الضلال و لو یاتی بکل الاعمال” ترجمه: نخستین چیزی که خدا بر بندگان واجب فرموده شناخت کسی است که محل تابش وحی الهی و محل طلوع امر او قرار گرفته است یعنی همان که در عالم امر و عالم خلق به منزله خود او یعنی خود خداست! هرکس به این عرفان دست یافت به همه خیرها دست یازیده است و هرکس از این عرفان محروم شد یا خود را محروم ساخت از اهل گمراهی است حتی اگرهمه اعمال را هم انجام بدهد. از جوانان عزیز و دانش پژوهان گرامی می خواهم به این عبارت که نخستین جمله و طلیعه کتاب مقدس بهائیان است دقت نمایند و برداشت های خودشان را از آن بیان نمایند. بنده برای شروع بحث سعی می کنم مطالب برآمده از این عبارت را فهرست نمایم:
۱- اولین وظیفه هرکس شناخت رسول است.(رسول از سوی چه کسی؟!) ۲- شناخت رسول ،مهمتر از شناخت خود خداست چون اولین واجب شناخت خود خدا نیست بلکه شناخت رسول است! معلوم نیست وقتی هنوز خود خدا را نشناخته اند چطور رسول او را می توانند بشناسند؟! ![]() ۳- رسول ،قائم مقام خدا در عالم خلق و امر است بلکه نفس اوست! توضیح عالم خلق و امر باشد برای بعد! وقتی خود فرد شناخته شده نیست شناخت قائم مقام او چه معنی دارد؟! ![]() ۴- وصول به همه خیرها در گرو شناخت این رسول است ! ![]() ۵- هرکس از این عرفان منع شود گمراه است حتی اگر همه اعمال را انجام دهد! پس هرکس در دنیا به عرفان رسول دست نیافت از نظر بهاءالله اهل ضلالت و گمراهی است و اگر اعمال خوبی هم انجام دهد به درد نمی خورد و باطل است. خلاصه سخن بهاءالله در نخستین عبارت کتاب اقدس این است که :
بنازم انحصار طلبی را که از این بالاتر نمی شود! ![]() همه دنیا گمراهند جز این سه چهار میلیون نفر و همه مطالب و اعمال خوبشان هم باد هواست! راستی یک پیامبر الهی سراغ دارید که مردم را این چنین به خود _و نه به خدا _فراخوانده باشد؟! ![]() یک آدم انحصار طلب سراغ دارید که به اسم دین ،خود را قائم مقام خدا در عالم خلق و امر معرفی نموده و بگوید به جای هر شناخت دیگر بیائید دنبال من که اگر مرا نشناسید و دنبال من نیائید محکوم به گمراهی و بدبختی هستید؟! ![]() پایام بخش اول ان شاء الله تو چند جلسه اینده این بحث رو ادامه و تا قبل از سال جدید پایان میدیم دوستان اگه جایی روشک داشتن بگین ، بالاخره این دیانت هم برای خودش یه ااسنتباطایی داره و هینطوری الکی نیست اینهمه ادم دنبال روشونن.از همه دوستان درخواست دارم نظراتشون رو هم بگن البته هر جا رو اگه نقل قول میکنن ادرس بدن.
|
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۵۳, ۵/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان این مطلب جوابی هست برای کسانی که بحث نکاح با اقارب رو تو این ایین ... میخوان رد کنن و روش تعصب دارن. پس تا حد امکان مطالب رو به یاد بسپارید.
در کتاب اقدس صفحه 104و 105 با عبارت کوتاه "قد حرمت علیکم ازواج آبائکم " فقط ازدواج با "زن پدر " تحریم شده و از تحریم ازدواج با سایر محارم سخنی گفته نشده است.این موصوع تبدیل به جنجال بزرگی شده است مبنی بر اینکه چون در کتاب اقدس فقط ازدواح با زن پدر تحریم شده پس بهائیان ازدواج با محارم مثل خواهر و مادر و خواهر زاده و برادر زاده و خاله و عمه و ... را حرام ندانسته و به این کار مبادرت می ورزند ...
در مقابل بهائیان نیز خشمگینانه این موضوع را رد کرده و می گویند این یک اتهام بی اساس است و آنها به چنین کاری مبادرت نمی ورزند و تا آنجا که تحقیق شده این سخن آنها هم نادرست نیست و جز چند گزارش محدود ،چنین عرفی در میان بهائیان ایران گزارش نشده است.
تا آنجا که بنده تحقیق نموده ام جناب میرزا (بهاءالله) در کتاب های دیگرش چیزی که ناسخ یا ناقض عبارت اقدس باشد بیان ننموده و تحریم ازدواج با محارم را صراحتا منحصر در "زن پدر " اعلام نموده است. به نقل کتاب "گنجینه حدود و احکام " ،فرزند او عباس عبدالبها که نقش مبین متون را دارد در پاسخ اعتراضات به امر بهائی در این موضوع بطور کلی حرف زده و گفته است که از این عبارت اقدس بر نمی آید که ازدواج با محارم به این یکی منحصر باشد اما خود او به هیچ متن و عبارتی در آثار پدرش که مکمل این عبارت باشد اشاره ای نمی کند و می گوید تعیین تکلیف در این زمینه به بیت العدل راجع است! از شوقی افندی نیز سخنی بر خلاف این مطلب مشاهده نشد.پژوهش را ادامه می دهیم تا ببینیم سر انجام تکلیف ازدواج با محارم چه می شود؟ بیت العدل فعلی در سال 1963 ایحاد می شود .پس در طول این چند دهه همچنان حرمت ازدواح با محارم منحصر به ازدواج با زن پدر است که در اقدس آمده و هیچ چیزی به آن اضافه نشده است. به سراغ بیت العدل می رویم که مطلب به او ارجاع شده تا ببینیم چه تصمیمی گرفته و تکلیف را به چه نحو مشخص نموده است؟(فعلا به اختلافات و دسته بندی های پس از شوقی در مورد قانونی نبودن بیت العدل فعلی که بدون ولی امر فاقد مشروعیت است ،کاری نداریم)
منشی بیت العدل می نویسد: " در این نامه شما راجع به محدودیت های حاکم بر ازدواج با اقارب سوای موردی که ازدواج با زن پدر را ممنوع می سازد سوال کرده اید بیت العدل اعظم همچنین خواسته اند
وادامه می دهد: "بنا بر این تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه محول شد..."! (به نقل از کتاب "انوار هدایت صفحه 487 حکم 1289 در موضوع ازدواج بین فامیلی) بنا بر این بیت العدل نه تنها حکم اقدس در مورد انحصار حرمت ازدواج با اقارب به زن پدر را تایید کرده و همچنان آن را جاری شمرده و می گوید هنوز زمان تغییر آن نرسیده بلکه کار را به خود بهائیان واگذار نموده است که طبق شرایط شخصی و محیطی و اقتضائی عمل نمایند به نوعی که آبروی بهائیت مخدوش نشود!
1-در میان محارم و اقارب زن پدر[/b] چه ویژگی دارد که فقط ازدواج با اوحرام است؟ 2- چرا خود میرزا تکلیف ازدواج با سایر محارم را مشخص ننموده و موصوع را به بیت العدل ارجاع داده است؟( مگه خود جناب اشراق اوری نگفته که 3-آیا می توان نتیجه گرفت از زمان تالیف کتاب اقدس تا زمان تاسیس بیت العدل (دوره بهاءالله و عبدالبها و شوقی و مدتی پس از آن تا تشکیل بیت العدل در 1963) (حداقل هفتاد سال) ازدواج با محارم بجز زن پدر طبق متون منعی نداشته است؟4-چرا بیت العدل با وجود فشارهائی که در این موضوع بر بهائیان بوده هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داندو از آغاز شروع به کار تا زمان حاضر (بیش از پنجاه سال) همچنان از میان اقارب فقط ازدواج با زن پدر را حرام شمرده است؟! 5-آیا عبارت بیت العدل که "تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه محول شد"به معنای جواز ازدواج با محارم و اقارب نیست که هر کس خودش تصمیم بگیرد و اقدام کند که اگر با اقاربش ازدواج کرد هیچ کار قبیح و حرامی طبق نصوص بهائی مرتکب نشده است؟!! اینگونه شامل حال این قسمت میشوند «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» [/b]البقرة آیه : 258 در سایه ثقلین باشین
|
|||
|
|
۱:۴۱, ۹/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
برگشتیم دوباره ![]() دوستان منتظر بودین بیام دوباره؟ ![]() ![]() ادامه بدیم بحثو فقط بگم به جاهای مورد دار رسیدیم و بگم براتون که :
این عبارت اقدس است: "قد انغمست الاشیاء فی بحر الطهاره فی اول الرضوان اذ تجلینا علی من فی الامکان..." در اول ماه رضوان که ما بر اهل امکان تجلی کردیم ،همه اشیاء در دریای پاکی و طهارت وارد شدند ...! لذا در بهائیت مطابق این حکم،هیچ چیز نجسی وجود ندارد یعنی ادرار و مدفوع انسان و حیوان و خون و شراب و مردار انسان و حیوان و...همه پاک هستندو دیگر نباید آنها را نجاست خواند زیرا به میمنت ظهور جناب میرزا در اول ماه رضوان،اصلا نام نجاست از روی همه اشیاء نجس بر داشته شد و همه در دریای طهارت و پاکی غوطه ور شدند...!
اقدس در این زمینه:
سپس در ادامه این موهبت الهی ( یعنی پاک شدن یکباره همه نجس ها)شگفتی دیگر را رقم می زند و اختصاصا از آب نطفه (منی )نام می برد و می گوید : به خاطر مهربانی خدا بر مردمان ،خدا وند حکم به پاک و طاهر شدن منی داد .بروید و با روح و ریحان خدا را بخاطر این مرحمت شکر کنید! متن اقدس:
1-در اول رضوان چه اتفاق فیزیکی و شیمیائی در عالم رخ داد که همه نجاسات پاک شدند؟! ![]() 2-آیا بهائی در برخورد با ادرار و مدفوع و مردار و سایر نجاساتی که حالا پاک اعلام شده پرهیزی دارد ؟! و آیا آلودگی به این نجاسات را بد نمی شمرد( چون آنها پاکند و هر حکمی که بر سایر پاک ها می شود بر اینها هم جاری می کند)؟ 3-وقتی همه نجاسات پاک شدند چکیدن قطره خون و منی و ادرار بر لباس و بدن مثل چکیدن آب و آب میوه می شود و اشکالی در بدن و لباس ایجاد نمی کند؟! ![]() 4-اگر حکم پاک بودن این نجاسات ،مرحمت و موهبت خدائی است این خدا چرا با امم قبل این مهربانی را نکرده و اینقدر آنها را بخاطر رعایت حد نجاست و پاکی به زحمت انداخته است؟! یعنی خدایی که چنین احکامی رو میخواد بده دیگه اینقد مخلوقش در تنگنا و ... نمیزاره و اینکه تمام افرادی که پیشتر بودن تکلیفشون با این تناقض چی میشه؟![]() 5- چرک هاچه پلیدی دارند که باید سه بار با آب شسته شوند اما نجاسات این پلیدی را ندارند و حکم شستن برای آنها ذکر نشده است؟! 6- آیا با امثال این احکام شگفت ، بنیاد خداپرستی ویران نمی شود زیرا هر عاقلی با شنیدن این احکام با خود می گوید: این جناب خدا چه خدائی است که شش هزار سال با نجاست و پاکی مردم را سرکار گذاشته و یکباره دلش به رحم آمده و همه را پاک اعلام نموده است؟! [b]7-گیرم که اقدس بگوید همه قاذورات و نجاسات پاکند آیا دانش جدید هم این ها راپاک می داند؟! آیا در بیمارستانها با لباس و ملحفه های بیماران که آلوده به خون و نجاسات است برخورد پاکی و عدم آلودگی می کنند؟!![]() اینگونه شامل حال این قسمت میشوند «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» البقرة آیه : 258 در سایه ثقلین باشین
|
|||
|
|
۲۰:۱۵, ۱۰/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم قسمت بیست و هفتم : [b]حرام بودن اعتراض بر زمامداران ! جناب میرزا در اقدس ،هرگونه اعتراضی رابر حاکمان و زمامداران جائز ندانسته و اکیدا دستور می دهد امور آنها را به خودشان واگذاریدو به آنها اعتراض ننمائید و به جای آن به قلوب توجه نمائید. عبارت اقدس در صفحه های 93-94 چنین هست: لیس لاحد ان یعترض علی الذین یحکمون علی العباد! دعوا لهم ما عندهم و توجهوا الی القلوب یعنی جائز نیست بر احدی که بر زمامدارانی که بر بندگان حکم می رانند اعتراض نماید! واگذارید برایشان آنچه نزد آنان است و به دلها توجه نمائید! چون در این دستور هیچ قیدی توسط میرزا ذکر نشده طبیعتا این عدم اعتراض ،هر گونه اعتراض زبانی و کتبی و رسانه ای و انواع مبارزه بیانی و سیاسی و فرهنگی و چریکی و… را دربر می گیره و هیچ بهائی حق نداره در هر مسندی که نشسته ؛ بر حاکمانی که به خطا می رن انواع اعتراضاتی که بر شمرده شد رو اعمال نماید! از عبارت “توجهوا الی القلوب” بر می آید که میرزا با این دستور می خواهد بگوید حکومت ظاهری را برای زمامداران واگذارید تا بر ابدان مردمان حکمروائی نمایند و خودتان به فکر حکومت بر دل ها باشید و تسخیر قلوب را وجهه همت خود سازید.بر این اساس چون باید کار حاکمان را به حاکمان واگذاشت پس اعتراض به آنها به هیچوجه جایز نبوده و نیست و بهائی حق هیچ اعتراضی بر حاکمان را ندارد! بر همین قیاس است تعلیم “عدم دخالت در سیاست” که جزو تعالیم دوازدهگانه بهائی است و ناظر به این است که بهائی حق ندارد به هیچوجه در امور سیاسی کشوری که در آن زندگی می کند بپردازدو این هم بطور عام است و هر معنائی که امروزه بر “سیاست”اطلاق می شود را در بر می گیرد. ![]() اکنون نمی خواهم به عدم اجرای این حکم و تعلیم توسط خود میرزا و سایر رهبران و تابعان بهائی در طول تاریخ یکصد و اندی ساله و تناقضاتی که در متون و عمل آنها وجود داشته و دارد ، بپردازم (که البته بسیار مهم است و هم امروز به عیان می بینیم تشکیلات بهائیت و اعضای آنها از اصلی ترین معارضان حاکمیت اند و با انواع ابزار ها این معارضه را برپانموده و جنگی تمام عیار را علیه حاکمیت در پهنه بین المللی ترتیب داده اند )و آن را به زمانی دیگر وامی گذارم اما این پرسش ها را که برای بنده و پژوهشگران است مطرح می نمایم: ۱- اگر بر حاکمان اعتراضی نشود امر دنیای مردم در موارد خطای حاکمان چگونه سامان گیرد؟! ۲- آیا این عدم اعتراض و خنثی بودن ،نوعی جهت گیری در مسیر ظلم آنها نیست و شرکت در گناهشان محسوب نمی شود؟! ۳-آیا وقتی می خواهید به قلوب بپردازید مردم را دستور می دهید اقلا در قلوب معترض حاکمان باشند یا آنجا هم می گوئید اعتراض قلبی هم طبق دستور کلی میرزا جائز نیست و اگر اعتراض قلبی جائز باشد حاکمان شما را به نفاق در مورد خود متهم نمی سازند؟! ۴-تکلیف کسی که به حاکمان اعتراض به حق نماید چیست ؟ آیا از بهائیت طرد اداری یا روحانی می شود؟! چه کسانی تا بحال به این وضع دچار شده اند؟! ۵-آیا این حرمت اعتراض بر زمامداران ،خود تاکتیکی جهت نفوذ در حاکمیت ها _چنانکه در دوره پهلوی دوم دیده شد_ نبوده است؟! ۶-آیا ظالمان زمانه با این روحیه بهائیان همراه نشده در خاطر جمعی کامل از آنها ،تیغ ظلمشان را بر اقشار دیگر ملت فرود نمی آورند؟! ۷- اگر این تعلیم در بهائیت هست چه نسبتی بین آنها و سیدالشهداء سلام الله علیه می باشد و آیا دعوی دوستی با آنحضرت تاکتیکی برای سوار شدن بر معتقدات جامعه عاشق اباعبدالله علیه السلام و نوعی نفاق نیست یا اینکه بهتر است بگوئیم روش آنحضرت در ظلم ستیزی چون فطری است مقبول همگان است و خود ابطال طبیعی این حکم اقدس است؟! اینگونه شامل حال این قسمت میشوند «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» البقرة آیه : 258 در سایه ثقلین باشین |
|||
|
۱۸:۳۰, ۱۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در کتاب اقدس جناب میرزا،یک لطف بزرگ در حق انسانها به عمل می آورد و آن اینکه تحریم شریعت باب در موضوع ” پرسش کردن “را مرتفع نموده و بطور مشروط آن را آزاد می نماید! این عبارت در صفحه 119 اقدس است:
حضرت اعلی در کتاب بيان می فرمايند که سؤال از من يظهره اللّه جايز نيست مگرآنکه از آنچه لايق به او است سؤال شود و کتباً تقديم گردد . به *(منتخبات آثار حضرت نقطه اولی)* مراجعه شود . جمال اقدس ابهی با الغاء اين حکم اجازه فرمودند که سؤالاتی را که مؤمنين لازم دانند عرضه دارند ولی بر عکس رجال قبل از سؤالات بيهوده احتراز جويند . چون در آئین باب و کتاب بیان ، پرسش کردن و سوال نمودن برای شما حرام شده بود خدا تصمیم گرفت این حکم را از شما بر دارد تا بتوانید سوال نمائید! البته این اجازه مشروط است به اینکه از چیزهائی بپرسید که به آن احتیاج دارید نه آن چیزهائی که مردان قبل از شما به آن سخن می گفتند…! پرسش های شما باید از چیزهائی باشدکه به نفع شما باشد در موضوع امر الله(بهائیت) و اقتدار آن . خدا اینگونه باب فضل و بخشش خود را بر همه کسانی که در آسمانها و زمین ها هستند گشوده است!! حرم علیکم السوال فی البیان عفاالله عن ذلک لتسئلوا ما تحتاج به انفسکم لا ما تکلم به رجال قبلکم…اسئلو ما ینفعکم فی امر الله و سلطانه قد فتح باب الفضل علی من فی السموات و الارضین!(119 اقدس)
با این مقدمه پرسش های مطرح در مورد این حکم را مطرح می نمائیم: ۱- هزاران سال بود که سوال کردن در ادیان آسمانی آزاد بود چه شد که در مرام بابیت سوال نمودن حرام شد؟! ۲-بابیان از جمله خود میرزا در مدت بابی بودن سوال و پرسش می کردند یا طبق بیان در تحریم بودند و سوال نمی کردند؟! ۳-چه شد که خدا در این فاصله کم نامهربان بود و اجازه سوال نمی داد بعد نظرش عوض شد و اجازه داد؟! ۴- این “رجال قبل “چه کسانی بودند که سوال کردنشان باطل بوده و نباید به طریقه آنها سوال نمود؟! ۵- اگر سوال کردن ممنوع یا مشروط باشد چگونه باید پژوهش و تحقیق نمود؟! ۶-آئینی که پرسش کردن را ممنوع می سازد آیا مردم را به تبعیت کورکورانه دعوت نمی نماید؟! ۷-خدائی که مردم را به پرسیدن در دین خاتم دعوت می نمود و منت هم نمی گذاشت (فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون:از دانایان بپرسید اگر نمی دانید)چه شد که دین بیست ساله فرستاد و سوال را حرام کرد بعد دین دیگری فرستاد که با آزاد کردن مشروط پرسیدن ، بر مردم منت گذاشت و گفت این یک فضل است که بر شما روا داشتیم! ۸- منظور از اهل آسمانها چه کسانی هستند که حالا مجاز شده اند ومی توانند سوال مشروط بنمایند! ۹- از کجا تشخیص داده می شود که این سوال به نفع ما در مورد اقتدار امر الله است تا مجاز باشیم آن را بپرسیم؟! یعنی خدا تا این دین اخرش تازه متوجه شده که همه احکامش سخت بود و تازه احکام از حالت ـزمایشی به داعمی در اومده؟ میشه بگید جناب بهالله ( حسینعلی نوری ) این احکام رو از کدوم خدا میگیره؟ [b]أن استمع ما يوحي من شطر البلاء علي بقعة المحنة و الابتلاء من سدرة القضاء أنه لا اله الا أنا المسجون الفريد . بشنو آن چه را از سوي محل بلاء بر محل محنت و رنج از سدرهي قضاء وحي ميشود که: هيچ معبودي نيست مگر من، که زنداني و تنهايم. آثار قلم اعلي ج ۱ ص۲۲۹. این خدا؟ ![]() اینگونه شامل حال این قسمت میشوند «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» البقرة آیه : 258 در سایه ثقلین باشین [/b] |
|||
|
|
۱۶:۲۲, ۱۵/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان دیگه یک قسمت دیگه مونده دیگه حلال کنین تا بعدا اگه وقتش بیشتر بودادامه رو براتون میگم
پژوهشگران در کتاب اقدس ، با آئینی آشنا می شوند که به نو آوری ها و ابتکاراتی چند در احکام و دستورات مزین است که در تاریخ ادیان بی سابقه است. " ابتکاراتی همچون دفن اموات در بلور ، انگ زدن به پیشانی دزد ، آتش زدن مجرم در انظار مردم ، فرق گذاشتن بین مهریه زن شهری و روستائی ، حرام بودن تراشیدن موی سر ، حرام نبودن ازدواج با محارم و اقارب بجز زن پدر ، پرداخت طلا برایی جریمه فحشاء توسط زانی و زانیه به بیت العدل ، پرداخت طلا بخاطر محزون ساختن ،نماز خواندن بسوی یک آدم در زمان حیاتش و بسوی قبراو پس از مردنش ، حرام بودن اعتراض به حاکمان و زمامداران ظالم و پاک شدن همه نجاسات با آمدن میرزا و مواردی از این قبیل…" اما پژوهشگر اصلا انتظار ندارد در کنار این ابتکارات که به رفتارهای انسانها بر می گردد در این کتاب شاهد وضع و جعل یک تقویم هم باشد که به طبیعت هم دست اندازی شده تا بدین وسیله از رقبا ممتاز گشته و ابتکار و نوآوری نموده باشد! آری در کمال شگفتی می بیند جناب میرزا به تبعیت از جناب باب در کتاب “بیان” تعداد ماه ها را نوزده ماه به جای دوازده ماه اعلام نموده و تازه این موضوع را هم به کتاب خدا نسبت داده است!
همانا تعداد ماه ها در کتاب الهی ،نوزده ماه است که اولینش به این اسم فراگیر و مهیمن بر جهانیان( اسم خود میرزا یعنی بها !) زینت یافته است! لذا باید همه تقویم های قبلی که بر اساس دوازده ماه طبیعی تنظیم شده بود منسوخ گشته و تقویم نوزده ماهه ،حاکم و مهیمن بر کل گردد!! در نهایت پژوهشگر پس از خروج از شوک حاصل از این ابتکار و نو آوری(!) به حال خود باز گشته و این سوالات برای او پیش می آید (البته پژوهشگر اگر بهائی باشد خیلی مجاز به سوال نیست چون طبق اقدس فقط سوالاتی مجاز است که موجب سودمندی او در امر پر شوکت بهائی باشد!) : ۱- چه لزومی به دست اندازی در تقویم طبیعی و تغییر ماه های دوازدهگانه به نوزده گانه بودکه ابتدا باب و سپس بها آن را تغییر دادند؟! ۲-خدای متعال چرا چند هزار سال به پیامبرانش ماه های دوازدهگانه را که بر اساس حرکت ماه به دور زمین است ابلاغ نمود تا بوسیله آن زمان های طبیعی را بشناسند و عبادات را در زمان های خاص بر اساس آن به جا آورند ، یکباره نظرش عوض شد و به این پیامبران جدید(!)چیز دیگری گفت که هیچ کاربرد طییعی ندارد و آن را در کتابی قرار داد که باب و بها ببینند و بیان نمایند.آن موقع مردم سرکار بودند یا اکنون؟! آیا این اهانت به خدای متعال نیست؟! ![]() ۳-این کدام کتاب الهی است که میرزا در آن ماه ها را نوزده تا دیده و پیامبران قبلی دوازده تا دیده بودند؟!آیا خدا نظرش عوض شده یا دید بعضی به خطا رفته است؟! ۴-این نوزده ماه، که باحرکت طبیعی ماه به دور زمین تطبیق ندارد و استفاده نجومی هم از آن نمی شود پس به چه کار می آید؟! ۵- چون این ماه نوزده روزه اقدس ، هیچ ربطی به ماه(یعنی کره قمر که گردشش حدود سی روز است )ندارد چرا نامش در اقدس ،ماه( به فارسی)و شهر (به عربی) گفته شده است؟! ![]() ۶- چه استفاده شرعی بر این نوزده ماه مترتب است که موجب شده خدا آن را قرار دهد؟! آیا مقصود آن بوده که ماه روزه به جای سی روز ،نوزده روز شود تا مومنین به این دین خوشحال شوند که کمتر روزه می گیرند؟! بفرمایند به غیر از این چه کاربرد دیگری دارد؟! ۷-به هم ریختگی این تقویم در رابطه با تقویم رایج شمسی که چهاریا پنج روز در سال کم می آورند(۱۹*۱۹=۳۶۱ )و مجبورند آن را وصله پینه کنند تا بر تقویم طبیعی شمسی منطبق شود ،نقض فاحش این تقویم جعلی نیست؟! ۸-تقویمی که نه فایده نجومی دارد نه فایده شرعی ، جعل و وضعش امری لغو و بیهوده نیست؟! ۹- بفرمایند در کشورهای غربی که با تقویم های میلادی و غیر آن کار می کنند این تقویم جعلی را چگونه توجیه می نمایند؟! اینگونه شامل حال این قسمت میشوند «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» البقرة آیه : 258 در سایه ثقلین باشین |
|||
|
۱۴:۱۹, ۱۶/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در اخرین جلسه بحث البته فعلا قسمت سی ام : پاک شدن آب نطفه (منی) ![]() از دیگر امتیازات آئین بهائی "پاک بودن آب نطفه یا منی است! ![]() اگرچه اقدس یکبار حکم به پاک بودن همه نجاسات و قازورات نموده و پیشتر مورد بحث قرار دادیم اما ظاهرا کتاب مستطاب اقدس و نویسنده آن به لحاظ مهم بودن "منی" بطور اختصاصی هم پاک بودن آن را مد نظر قرار داده حکم ویژه به پاک بودن آن داده است. عبارت اقدس چنین است: "قد حکم الله بالطهاره علی ماءالنطفه رحمه من عنده علی البریه اشکروه بالروح و الریحان و لا تتبعوامن کان عن مطلع القرب بعیدا!" یعنی خداوند به خاطر لطف و مرحمتی که بر بندگان دارد، بر آب نطفه (منی) حکم طهارت و پاکی رانده است! اورا بخاطر این حکمی که داده با روح و ریحان شکر کنید و از کسی که از افق قرب دور است پیروی نکنید! اگر چه پرسش های خود را در قسمت "پاک شدن همه نجاسات و قازورات" (قسمت 26) مطرح کردیم اما به لحاظ اینکه اقدس جداگانه و اختصاصی به منی پرداخته مجبوریم سوالات خود را اینجا هم ارائه نمائیم: 1- چه شد که نظر خدا برگشت و یکباره حکم چند هزار ساله خود را در مورد نجاسات عوض کرد و یکباره همه آنها را پاک اعلام نمود؟! و یا چه اتفاق فیزیکی و شیمیائی در نجاسات و قازورات رخ داد که یکباره همه آنها طاهر و پاک شدند و قلب ماهیت دادند؟! 2-"منی " در میان نجاسات چه ویژگی داشت که اقدس باید پاک شدن آن را اختصاصی و جداگانه هم اعلام نماید و کلیت قبلی در مورد آن کفایت نمی کرد؟! 3-پاک شدن منی چه ویژگی دارد که خدا آن را موهبت و رحمت از جانب خود می شمرد(ربط بین پاک شدن منی و رحمت خدا چیست)؟! پاک شدن یک چیز عفن و بد بو و نجس که تا دیروز همین خدا یک ذره آن را بر لباس و بدن نمازگزار بر نمی تابیده، چگون یک رحمت محسوب می شود؟ 4-نظر دانشمندان و پزشکان در مورد ناپاکی و میکربی بودن و زمینه ساز عفونتی آن با این حکم چگونه سازگار است؟! 5-چرا خدا چند هزاره یا چندین قرن ،این رحمت خود را از بندگان دریغ می نموده و آنها را با بیان نجاست منی دچار زحمت و سختی قرار می داده و یکباره در بهائیت به فکر مهربانی بر بندگان افتاده و منی را پاک کرده است؟! 6-"پاک شدن منی "،چه موهبتی است که شکر لازم داردو باید بخاطر آن خدا را شکر نمود آن هم شکر با روح و ریحان!(شکر با روح و ریحان لابد مراسم شکر با موسیقی و رقص و اظهار شادمانی و شعف با سرود و نوازندگی و...بخاطر پاک شدن منی است !) 7-منظور از کسانی که باید از آنها تبعیت ننمود چه کسانی است؟ آیا منظور کسانی است که چند هزار سال طبق حکم الهی منی را نجس و ناپاک می دانسته اند؟! مگر آنها فرمان الهی را اطاعت نمی کرده اند؟! چرا می گوید آنها از مطلع قرب دورند؟!8-وقتی منی پاک شد بودن آن بر لباس و بدن اشخاص منعی ندارد و بهائی می تواند با آن لباس و بدن در همه جمع ها ظاهر شود و نماز بخواند و به این خاطر عمل قبیح یا گناهی مرتکب نشده است؟! 9-آیا این نوع احکام موجب ملعبه شدن دین و دینداران از سوی بی دینان نمی شود که یک خدای نعوذ بالله متلون المزاج هر روز یکنوع مردم را دست می اندازد؟! جناب بهالله و مراتب پایین تر و بهاییان گرام ، پیشتر بیان کردیم که هم ایشون هم جناب باب معترف به ختم نوبت و رسالت حضرت ختمی مرتبیت ، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بودن ، حال با توجه به این مطلب و همچنین بحث خاتمیت که پیشتر بیان شده باید دید این تغییرات در احکام توسط خدای در بند و تنها (أن استمع ما يوحي من شطر البلاء علي بقعة المحنة و الابتلاء من سدرة القضاء أنه لا اله الا أنا المسجون الفريد [آثار قلم اعلي ج ۱ ص۲۲۹.] . بشنو آن چه را از سوي محل بلاء بر محل محنت و رنج از سدرهي قضاء وحي ميشود که: هيچ معبودي نيست مگر من، که زنداني و تنهايم. چطور میشه این حدیث که نزد شیعه معتبر هست رو رد و اینهمه احکام و فرامینی که حتی با عقل سلیم منافات دارد رو ابلاغ میکنن؟امام صادق علیه السلام: "حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِيءُ غَيْرُهُ وَ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ(علیه السلام) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً" شيخ كليني، الكافي، تهران، انتشارات اسلاميه، سال 1362 ه ش، چاپ دوم، ج1، ص 59.حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرامش هميشه تا روز قيامت حرام، غير حكم او حكمى نيست و جز او پيغمبرى نيايد و على(علیه السلام)فرمود: هيچ كس بدعتى ننهاد جز آنكه به سبب آن، سنتى را ترك كرد. جنابان بهایی لطفا پاسخ بدن که با توجه به اینکه دلایل و شواهد و مستنداتی از کتب معتبر خودتا اورده میشود بر رد مطالب خودتان چگونه است که نمیپذیرید؟ نکند از طرد( روحانی و اداری ) میترسید چون اگه اینها رو بپذیرید در امانید ولی اگه نه مطرود میشین ، و البته چه بخواین چه نخواین و هزار ماجرای دیگه. شمایی که حق سوال پرسیدن و تحری حقیقت نداری ، چطور میخوای بدونی اینها رو ![]() اینگونه شامل حال این قسمت میشوند «فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ» البقرة آیه : 258 در سایه ثقلین باشین منتظر ادامه مطالب و نقدها باشید پایان این بخش. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
















