کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
*** پله پله تا ملاقات خدا ***
۰:۴۲, ۱۷/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اسفند/۹۳ ۱:۵۱ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: Besmella.png]

بندگی کن تا که سلطانت کنند...



قبلا در تاپیک بی عدالتی گفته شد
نقل قول:
باید راه ربوبیت و خداوندگاری رو با عبودیت طی کنیم تا مصداق خلیفه الله در روی زمین باشیم

به تعبیر امام صادق(علیه السلام)Heart :«العبودیّة جوهرةٌ کنهها الرّبوبیّة ؛ هرچه که در راه عبودیت جلو بروی بر ربوبیت و خداوندگاری تو(نه خدایی العیاذ بالله), بر صاحب بودن و تسلط و قدرت تو افزوده می شود.
عبادت, راه کسب قدرت و تسلط است.

حال چگونه تسلطی؟!

____________

مراحل این تسلط و به عبارتی آثارعبادت در ادامه خواهد آمد ان شاء الله / منبع: آزادی بندگی _ شهید مطهری(رحمة الله علیه)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۴۰, ۱۸/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۳ ۰:۴۱ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

اولین اثر عبادت، تسلط بر خود

اولین اثر عبادت که انسان را به خدا نزدیک می‌کند [تسلط بر خود است.] از اینجا شما بفهمید کدام عبادت قبول است و کدام قبول نیست. عبادت بدون اینکه انسان را به خدا نزدیک کند عبادت نیست، یعنی باور نکنید که انسان عبادت کند ولی به خدا نزدیک نشود و عبادتش را هم درست انجام داده باشد؛ چنین چیزی محال است. عبادت، مرکب تقرب و نزدیک شدن به خداوند است. آن وقت عبادت بنده و جنابعالی مقبول است که ما را به خدا نزدیک کند. و باور نکنید که انسان به خدا، این کانون لایتناهای هستی نزدیک بشود ولی بر بصیرت و ایمان و روشنایی‌اش افزوده نشود، بر قدرت و حیات و اراده و تسلطش افزوده نشود. اولین مرحله که اولین نشانه است برای اینکه ما بفهمیم آیا عبادت ما مورد قبول پروردگار هست یا نیست، ارزش اجتماعی عمل ماست. یعنی چه؟ یعنی اگر ما عبادت کنیم، این عبادت- که مکرر هم هست و مخصوصاً درباره نماز بیشتر صدق می‌کند- برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال می‌کنند فایده نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایده‌ای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری می‌گوید: شما می‌گویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم؛ مگر خدا نمی‌داند که من بنده‌اش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بنده‌ای دارد. اگر خدا یادش برود، چنین خدایی که خدا نیست. شما که می‌گویید خدا هرگز یادش نمی‌رود. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بنده‌ای دارد؛ نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد؛ نماز برای این است که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد؛ یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم خلقت ما عبث نیست؛ بنده هستیم پس تکلیف و وظیفه داریم. پس اینکه من نماز می‌خوانم، مرتب می‌گویم: اللَّه اکبر، لاحول ولا قوة الا باللَّه، سبحان اللَّه، و اعلام عبودیت می‌کنم که من بنده هستم، برای این است که همیشه یاد خدا در دل من باشد. فایده آن چیست؟ در این مرحله فایده‌اش این است: یادمان هست که بنده هستیم، یادمان هست که وظیفه داریم، یادمان هست که قانون خدایی عادلانه‌ای در دنیا وجود دارد؛ به این قانون باید عمل بشود.

سخن ابن سینا

بوعلی سینا، این فیلسوف بزرگ اسلامی، در پرتو اسلام یک سلسله مسائلی را طرح کرده است که قبل از او هیچ فیلسوفی، یونانی و غیریونانی، طرح نکرده است. از جمله وارد این مسئله می‌شود که انسان مدنیّ بالطبع است، بعد وارد مسئله عبادت می‌شود، می‌گوید از نظر اجتماعی (هم از نظر اجتماعی بحث می‌کند و هم از نظر غیراجتماعی) و برای زندگی اجتماعی بشر ضرورت دارد که خدای خودش را بشناسد و پس از شناسایی متوجه بشود که از جانب آن خدا قانون عادلانه‌ای برای زندگی بشر وجود دارد و باز واجب و لازم است عبادت وجود داشته باشد، عبادت هم تکرار بشود تا همیشه انسان یادش باشد که بنده است و خدایی دارد. وقتی که این تذکر و تلقین در روحش وجود داشت جلو معصیت و گناه او را می‌گیرد. می‌خواهد ظلم کند، نماز می‌آید جلو چشمش مجسم می‌شود، می‌گوید تو که اعلام عبودیت کردی، تو که گفتی من رها نیستم، [پس چرا می‌خواهی ظلم کنی؟!] در اینجا چه قانونی دارد؟ می‌گوید: «و فُرضت علیهم العبادة المفروضة بالتکریر» به این جهت عبادت واجب شده است تا در روح انسان چنین نیرویی پیدا بشود و در اثر این نیرو که تجدید عهد با ایمان است دائماً ایمانش تجدید گردد و این ایمان مانع گناه کردن بشود.

___________________

این اولین درجه ی تسلطی است که انسان از ناحیه عبادت پیدا می کند و آن تسلط بر خود است. این مرحله را من در جلسه ی گذشته تا اندازه ای برایتان عرض کردم که یکی از خاصیتهای قطعی عبادت تسلط انسان است بر خودش، به معنی تسلط انسان بر شهوات خودش: تسلط انسان بر جاه طلبی خودش، تسلط انسان بر غرایز خودش، تسلط انسان بر اعضا و جوارح خودش: تسلط انسان بر چشم و زبان و گوش و دست و پای خودش و بر سراسر وجود خودش.
اگر [این خاصیت] نباشد [آن عبادت] عبادت نیست به نصّ قرآن که اِنَّ الصَّلاةَ تَنهی عن الفَحشاءِ وَالمِنکرِ. از اینکه العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة [دریافتیم که] اولین مرحله ی خداوندگاری و قدرت و تسلط و اولین نشانه ی نزدیک شدن به کانون قدرت لایتناهی، تسلط بر قوا، غرائز و شهوات و تمایلات نفسانی خود ما و تسلط بر اعضای خود ماست؛ خودمان بر خودمان مسلط بشویم.
  • این مرحله، مرحله ی عامه است که عامه ی مردم هم اگر عبادت کنند، لازم نیست خیلی تمرین کرده باشند، به آن می رسند. اینکه عرض می کنم «عامه» نه اینکه خیال کنید پس ما و شما تکلیف نداریم؛ نه، تکلیف بسیار مهمی است. _ به نظر من همینشم خیلی سخته
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۴۶, ۲۱/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اسفند/۹۳ ۱:۴۶ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

دومین اثر عبادت: تسلط بر قوه خیال‏
از این مرحله که ما بگذریم، یک مرحله بالاتر و عالیتری است و آن تسلط بر اندیشه و قوه خیال است؛ یعنی الآن ما و شما که اینجا نشسته‏ ایم، روزها حرکت می‏کنیم دنبال کار و کسب خودمان می‏ رویم، این‏جور خیال می‏ کنیم که اندیشه ما دراختیار ماست و این ما خودمان هستیم که حاکم هستیم و نمی‏دانیم آن که بر ما فرمان می‏راند اندیشه است (اینجا مقصودم از اندیشه قوه خیال است) یعنی یک اندیشه‏ های پراکنده ‏ای بر ما حاکم است.
  • شما در یک جلسه بنشینید، اگر توانستید ذهن خودتان را یک ساعت روی یک موضوع بالخصوص متمرکز کنید به طوری که قوه خیال از چنگال شما فرار نکند، آن وقت معلوم می‏شود که شما بر اندیشه خودتان مسلط هستید.

نماز برای حضور قلب است. اصلًا حضور قلب یعنی چه؟ این مسئله حضور قلب خیلی تعبیر عجیبی است. حضور قلب یعنی دل حاضر باشد و غایب نباشد؛ یعنی تو وقتی نماز می‏خوانی و رویت به طرف قبله است، حاضر غایب کن، ببین دلت در نماز حاضر است یا غایب؟ شما در اول نماز دلتان را حاضر غایب می‏ کنید و او حاضر می‏ شود. دلتان هم می‏ خواهد حاضر باشد. تا می‏گویید اللَّه اکبر، بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏، الحمد للَّه ربّ العالمین‏، یک وقت می‏ بینید این شاگرد کلاس فرار کرده؛ شما درس را از اول تا آخر داده ‏اید ولی خود شاگرد در کلاس نبوده است. وقتی که ما نماز می‏ خوانیم و می‏ گوییم‏ الحمد للَّه ربّ العالمین‏، داریم به دل خودمان تفهیم می‏ کنیم، به روح خودمان تلقین می‏ کنیم. اما وقتی‏ السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته‏ گفتیم می‏ بینیم این جسم ما، یعنی زبان ما، اعضا و جوارح ما، مشغول درس دادن به دل ما بوده است و شاگرد کلاس، این دل بوده است اما متأسفانه در اینجا وضع به گونه ‏ای بوده که ما درس را داده ‏ایم، شاگرد، اول کلاس گفته حاضر و فرار کرده است و ما درس را داده ‏ایم و هدر درس داده‏ ایم. به ما گفته ‏اند حضور قلب، دل تو در نماز حاضر باشد و غایب نباشد. در این زمینه هم باز مطالب زیادی است؛ روایتی هست از علی بن موسی الرضا علیه السلام، حدیثی هست از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و از علما کسی که بهتر از همه این مطلب را بیان کرده شیخ الرئیس بوعلی سیناست. در باب عبادت عارف می‏گوید:
آدم عارف که عبادت می‏کند، یک آدم دانا و شناسا وقتی که عبادت می‏کند، در عبادت بیش از هر چیزی به تمرکز قوه خیال خودش اهمیت می‏دهد که ذهن متوجه خدا بشود و قوه خیال همیشه حاضر باشد و از سر این کلاس فرار نکند.*(این مضمون عین مضمون حدیث است، درسی است که بوعلی از پیغمبر و ائمه گرفته است)



* الاشارت و تنبیهات, ج3, نمط نهم, مقامات العارفین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۵۱, ۲۳/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/اسفند/۹۳ ۱۰:۳۲ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

تعبیر پیغمبر اکرم از «دل»

تعبیری دارد پیغمبر اکرم راجع به دل، این‏جور دلهایی که ما داریم، این دلهایی که از اختیار ما بیرون است. بسیار تعبیر عجیبی است! پیغمبر اکرم مثلی ذکر می‏ کند، می ‏فرماید: انَّما مَثَلُ هذَا الْقَلْبِ کمَثَلِ ریشَةٍ فی فَلاةٍ مُعَلَّقَةٍ عَلی‏ شَجَرَةٍ تُقَلِّبُهَا الرِّیحُ ظَهْراً لِبَطْنٍ‏
مثَل دل انسانها، انسانهایی که دلشان تربیت نشده است و هنوز با عبادت تمرین پیدا نکرده ‏اند، مثَل یک پر- مثلًا پر مرغ- است. شما اگر یک پر را در صحرا و بیابان به یک شاخه درخت آویزان کنید، بعد نگاه کنید ببینید این پر کی به یک حالت می‏ ایستد، می‏ بینید دائماً از این رو به آن رو می‏شود. یک نسیم بسیار کوچک هم بوزد که شما احساس نسیم هم نمی‏ کنید، می‏ بینید این پر روی این شاخه دارد حرکت می‏کند. می‏گوید مثل قلب بنی آدم (که در اینجا منظور قوه خیال است)، مثل قوه خیال که یک جا نمی ‏ایستد، از این شاخه به آن شاخه می‏ رود و از اختیار انسان بیرون است، مثل آن پری است که به شاخه‏ای در بیابان آویخته باشد که ثابت نمی‏ ماند.

مولوی همین مضمون را به شعر درآورده:
گفت پیغمبر که دل همچون پری است‏
در بیابانی به دست صرصری است‏


آیا همه دلها این‏جور است؟ ابداً. لابد خیال می‏ کنید دل علی بن ابی طالب هم العیاذ باللَّه همین جور بود. خیر، این‏جور نبود. نه تنها علی بن ابی طالب، بلکه شاگردهای کوچک علی بن ابی طالب هم این‏جور نبودند. آیا اویس قرنی، عمار یاسر و کمیل بن زیاد نخعی این‏جور بودند؟ ابداً. و حتی کمتر از اینها را ما دیده ‏ایم، در افرادی که ما در زمان خودمان دیده ‏ایم. از این افراد ما زیاد دیده ‏ایم که مالک قوه خیال خودشان و مسلط بر قوه خیال خودشان هستند یعنی توانسته‏ اند این قدرت را در اثر عبودیت و بندگی خدا پیدا کنند که اگر بخواهند یک ساعت متوالی ذهن را به یک نقطه متمرکز کنند به طوری که در تمام این یک ساعت یک ذره ذهن به هیچ نقطه دیگری توجه پیدا نکند می‏توانند چنین کاری بکنند. این خودش قدرت و تسلط است و در نتیجه نزدیک شدن واقعی به خدای تبارک و تعالی پیدا می‏شود. چنین چیزی ممکن است. اساساً اهمیت آنها به همین است که بر اندیشه خودشان حاکمند، اندیشه (یعنی خیال) بر آنها حکومت نمی‏ کند. چقدر عالی می‏ گوید این‏جور مطالب را ملای رومی! حدیثی هست از پیغمبر اکرم که فرمود: ینامُ عَینی وَ لاینامُ قَلْبی‏ من چشمم می‏خوابد ولی دلم بیدار است؛ برعکس ما که چشممان بیدار است و دلمان در خواب است. پیغمبر فرمود من چشمم که بخوابد دلم بیدار است. می‏گوید:
گفت پیغمبر که عینای ینام‏
لاینام القلب عن رب الانام‏


چقدر عالی است!

چشم تو بیدار و دل رفته به خواب‏
چشم من در خواب و دل در فتح باب‏
حاکم اندیشه‏ ام محکومْ نِی‏
چون که بنّا حاکم آمد بر بِنی‏


مثل من و اندیشه ‏ام مثل بنّاست و بنا؛ آن را من ساخته ‏ام، اندیشه و خیالْ مرا نساخته است.

من چو مرغ اوجم اندیشه مگس‏
کی بود بر من مگس را دسترس‏


این، مرحله دوم (و سوم به یک اعتبار) از مراحلی است که انسان تسلط و قدرت پیدا می‏کند.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۴۵, ۲۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سومین اثر: بی نیاز شدن روح از بدن‏!

آیا مراحل دیگری هم هست؟ اگرچه این مراحل از سطح فکر و تصورات ما دور است ولی به صرف اینکه دور است عذری برای ما نمی‏شود که ما اینها را نشناسیم و از اینها بی‏خبر بمانیم. بله، مرحله بالاتری هم هست. (باز خیال نکنید این مراحل که می‏گویم، مال امام یا پیغمبر است. تا برسد به مرحله امام و پیغمبر، خیلی مراحل است.) انسان درنتیجه تقرب به خداوند- و تقرب به خداوند در نتیجه عبودیت و اخلاص و خود را فراموش کردن و تذلل در نزد پروردگار و اطاعت محض در برابر پروردگار- می‏رسد به این مرحله که درعین اینکه بدنش نیازمند به روح است، روحش از بدنش بی ‏نیاز می‏شود، چطور؟ ما الآن، هم روحمان نیازمند به بدنمان است، هم بدنمان نیازمند به روحمان. الآن اگر آن روح و قوه حیات ما نباشد این بدن ما زنده نیست؛ اگر هم این بدن ما نباشد این روح ما در اینجا کاری از او ساخته نیست، نمی‏تواند کاری بکند. اما آیا همه انسانها همین جورند؟ هم بدنشان نیازمند به روح است و هم روحشان نیازمند به بدن؟ یا اینکه انسانهایی در نتیجه تقرب به خدا و عبودیت پروردگار، می‏رسند به این حد که لااقل روحشان از بدنشان بی‏ نیاز می‏شود. چطور بی ‏نیاز می‏شود؟ یعنی این قدرت را پیدا می‏کنند که به اصطلاح روح را از این بدن تخلیه کنند (البته در اینجا تخلیه به معنی مردن نیست)، یعنی همان استقلال روح را در مقابل بدن حفظ می‏ کنند. در زمان خودمان، هستند چنین اشخاصی که قدرت دارند تخلیه کنند، یعنی روح را از بدن منفک کنند به طوری که خودش را مسلط بر این بدن می‏بیند. بدنِ خودش را می‏بیند که در اینجا مثلًا مشغول عبادت است و خودش در جای دیگر سیر می‏کند، افق وسیعتری را دارد می‏بیند. شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به «شیخ اشراق» عبارتی دارد، می‏گوید ما حکیم را حکیم نمی‏شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می‏گوید ما حکیم را حکیم نمی‏شماریم مگر در آن مرحله ‏ای که خلع بدن برایش ملکه شده‏ باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند. برای ما خیلی این حرفها سنگین و زیاد است. چنین چیزهایی را باور نمی‏کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردن های خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته‏ ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده‏ ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟

ما یک ماه رمضان یک روزه درست نگرفتیم. شما همین یک ماه رمضان را واقعاً تجربه کنید؛ شما همه کارها را در دنیا تجربه می‏کنید، یک ماه رمضان را تجربه کنید و یک روزه واقعی، همین‏طور که پیغمبر اکرم فرموده است و ائمه اطهار دستور داده ‏اند بگیرید، یعنی اولًا ظاهر روزه را که ترک کردن مأکولات و مشروبات و یک عده مسائل دیگر است عمل کنیم. این کار را که البته همه ما می‏کنیم. ولی آن روزه‏ایی که در حدیث «روزه خاص» تعبیر شده است آن روزه را هم بگیریم؛ یعنی در این یک ماه، تنها دهان ما روزه نگیرد، زبان ما هم روزه بگیرد. در ماه رمضان کوشش کنیم که زبان ما غیبت نکند، دروغ نگوید ولو این دروغ برایمان منافع زیادی دارد؛ زبان ما افطار نکند، چون روزه تنها به نخوردن نیست. پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: رُبَّ صائِمٍ لا حَظَّ لَهُ الَّا الْجوعُ وَ الْعَطَشُ‏ ای بسا روزه دارهایی که حظّ و بهره‏ ای ندارند جز گرسنگی و تشنگی. زبان ما بیهوده و لغو نگوید، جز حرفی که مورد نیاز زندگی دنیای ما یا آخرت ماست حرف دیگری نزند. گوش ما غیبت نشنود، لهو و لعب نشنود، فحش نشنود؛ چشم ما به ناموس مردم خیره نشود؛ دست ما به طرف خیانت دراز نشود؛ قدم ما به طرف خیانت و ظلم نرود. در مقابل، این ماه رمضان را ماه اطعام و دلجویی و محبت و احسان و خدمت قرار بدهیم. امتحان کنیم، یک ماه رمضان کوشش کنیم انسان باشیم، آن وقت شما ببینید بعد از یک ماه، عبادت و عبودیت اثر خودش را می‏ بخشد یا نمی ‏بخشد؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه شما را عوض می‏کند یا نمی‏کند؛ ببینید بعد از یک ماه همین روزه به شما ربوبیت یعنی خداوندگاری و تسلط و قدرت می‏دهد یا نمی‏دهد. اگر دیدید نداد، آن مراحل بعد را انکار کنید. اما اگر دیدید در این یک ماه این مقدار ربوبیت و خداوندگاری و تصاحب یعنی تسلط بر نفس خودتان، بر غرائز و شهوات خودتان، بر اعضا و جوارح خودتان پیدا می‏کنید پس باور کنید که آن مراحل دیگر هم عملی است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۲۶, ۲۹/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

چهارمین اثر: قدرت بر تصرف در بدن‏!
آیا از این بالاتر هم هست؟ آیا این مرکب عبودیت از این هم بیشتر انسان را به خدا نزدیک می‏کند و از این بیشتر هم به انسان قدرت و توانایی می‏دهد؟ بله، نه تنها رابطه انسان با بدن خود به اینجا منتهی می‏شود که روح از بدن مستقل شود و نیاز خودش را از بدن سلب کند، می‏رسد به مرحله‏ای که هر تصرفی که بخواهد، در بدن خودش می‏کند. حتی این قدرت را پیدا می‏کند (می‏دانم بعضی از شما این مطلب را شاید دیر باور می‏کنید) جلو حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد، قدرت پیدا می‏کند دو ساعت نفس نکشد و نمیرد، قدرت پیدا می‏کند که با همین بدن طی الارض کند؛ بله قدرت پیدا می‏کند. این اثر عبادت است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۲۱, ۱۵/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/فروردین/۹۴ ۱:۴۴ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

پنجمین اثر: قدرت بر تصرف در دنیای بیرون

آیا از این بالاتر هم هست؟ بله، اگر شما وحشت نمی كنید، بالاترش هم هست. آن مرحله ی بالاتر، آن قدرتی است كه بنده ای در اثر بندگی و عبودیت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیك شدن به كانون لایتناهی هستی می تواند در دنیای بیرون خودش هم تصرف كند، می تواند چوبی را تبدیل به اژدها كند، می تواند قرص ماه را دو نیم كند، می تواند تخت بلقیس را در یك چشم به هم زدن از یمن به فلسطین احضار كند. بله می تواند. العبودیة جوهرة كنهها الربوبیة. اما این مراحل از ما خیلی دور است، ما همان مرحله ی خودمان را صحبت كنیم.
چه عالی می نویسد به مالك اشتر نخعی! فرمان علی به مالك اشتر كه در نهج البلاغه هست یكی از معجزات اسلام است. انسان حیرت می كند، در چهارده قرن پیش، در میان چنان قوم بدوی و وحشی یك چنین دستورالعمل اجتماعی عظیم و بزرگ [صادر شود] كه انسان خیال می كند در قرن نوزدهم و بیستم یك عده فلاسفه نشسته اند تنظیم كرده اند.
من نمی دانم این مردمی كه دنبال معجزه می گردند، خیال كرده اند معجزه منحصر است به اینكه یك عصا اژدها بشود؟ آن معجزه برای عوام است. برای مردم عالِم دعای كمیل و دعای ابوحمزه ی ثمالی و مناجات شعبانیه معجزه است، فرمان علی به مالك اشتر معجزه است.

در آنجا این جور می نویسد:
مالك! خیال نكن حالا كه رفته ای در كشور مصر، چون والی و مافوق این مردم هستی و مردم را رعیت خودت می پنداری، بنابراین مثل یك گرگ درنده هر كاری كه دلت می خواهد بكنی؛ نه، چنین نیست. مردم را تقسیم می كند: آن كه مسلمان است برادر دینی توست و آن هم كه مسلمان نیست انسانی است همنوع تو. بعد در آخرش- كه شاهد كلامم اینجاست- می فرماید: مالك! فَاِنَّكَ فَوْقَهُم تو البته در بالادست رعیت خودت قرار گرفته ای، آنها محكومند و تو حاكم، اما وَ واِلی الْاَمْرِ عَلَیْكَ فَوْقَكَ آن كسی كه این فرمان را به نام تو نوشت و این ابلاغ را برای تو صادر كرد كه من باشم، بالاسر توست؛ مراقب تو هستم، اگر دست از پا خطا كنی مجازاتت می كنم. وَاللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلاّكَ [۲] و ذات اقدس پروردگار در بالای سر آن كسی است كه تو را حاكم مردم مصر كرد؛ خدا در بالاسر علی است و علی همیشه از خدای خودش می ترسد مبادا دست از پا خطا كند.
[در ارتباط با] مرحله دوم که مرحله تمرکز خیال و فکر است، دیگر چه از این‏ بالاتر که علی در نماز می ‏ایستد، آنچنان مستغرق در خدا و عبادت می‏شود که تیری که به پای مبارکش فرورفته است و در حال عادی اگر بخواهند بیرون بیاورند رنج می‏برد و شاید بی‏تابی می‏کند، در حال نماز از بدنش بیرون می‏کشند و حس نمی‏کند. علی که علی است به واسطه این جهات است. علی به مرحله ‏ای رسیده است که طی الارض و این‏جور مسائل برای او آب خوردن است...
  • اگر کسی گفته «ولایت تکوینی» یعنی این؛ نگفته خدا کار عالم را العیاذ باللَّه به یک انسان واگذار کرده و خودش رفته گوشه‏ ای نشسته. چنین چیزی محال است. ولایت تکوینی یعنی اصلًا قدم اول عبودیت ولایت است ولی درجه به درجه. (ولایت یعنی تسلط و قدرت.) درجه اولش این است که مالک این دست می‏شوید، مالک این چشم می‏شوید، مالک این گوش می‏شوید، مالک پای خودتان می‏شوید، مالک غرایز خودتان می‏شوید. قدم دوم، مالک اندیشه خودتان می‏شوید، مالک نفس خودتان در مقابل بدن خودتان می‏شوید. قدم به قدم پیش می‏روید تا می‏رسید به آنجا که یک تسلطی هم بر جهان تکوین پیدا می‏کنید. دیگر این حرفها را ندارد. این حرفها منتهای بی‏شعوری و بی معرفتی است. ما علی را به این جهت دوست داریم و به این جهت شیفته علی هستیم که در فطرت بشر این موضوع نهفته است. [علی یعنی‏] آن که از خود بیخود شده است، آن که دیگر خودی در جهان او وجود ندارد، هرچه هست خداست و جز خدا چیز دیگری در بساط او نیست.


الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا امیرالمومنین والائمه المعصومین علیهم السلام.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا