|
یادی از سلمان هراتی،شاعر فراموش شده انقلاب...
|
|
۲۰:۴۰, ۲۵/دی/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
من هم می میرم اما نه مثل غلامعلی که از درخت به زیر افتاد پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند و با غیظ ساقه های خشک را جویدند چه کسی برای گاوها علوفه می ریزد؟ من هم می میرم اما نه مثل گل بانو که سر زایمان مرد پس صغرا مادر برادر کوچکش شد و مدرسه نرفت چه کسی جاجیم می بافد؟ من هم می میرم اما نه مثل حیدر که از کوه پرت شد پس گرگ ها جشن گرفتند و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را در ته صندوقها پنهان کرد چه کسی اسبهای وحشی را رام می کند؟ من هم می میرم اما نه مثل فاطمه از سرماخوردگی پس مادرش کتری پر سیاوشان را در رودخانه شست چه کسی گندم ها را به خرمن جا می آورد؟ من هم می میرم اما نه مثل غلامحسین از مار گزیدگی پس پدرش به دره ها و رود خانه ها ی بی پل نگاه کرد و گریست چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند؟ من هم می میرم اما در خیابان شلوغ در برابر بی تفاوتی چشمهای تماشا زیر چرخهای بی رحم ماشین ماشین یک پزشک عصبانی وقتی از بیمارستان دولتی برمی گردد پس دو روز بعد در ستون تسلیت روزنامه زیر عکس شش در چهار خواهند نوشت ای آنکه رفته ای چه کسی سطلهای زباله را پر می کند؟ تابستان 65 - تنکابن *** سلمان هراتی در 9 آبان 1365،هنگام عزیمت به لنگرود در یک سانحه رانندگی در گذشت. |
|||
|
|
۱۰:۲۲, ۲۷/دی/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
از علی اقا بابت این تاپیک واقعا ممنونم،اقای سلمان هراتی یکی از شاعران خوب انقلابی ما هستند و انصافا اشعار زیبایی هم دارند. دلا چندی است صحرایی شدی تو رفیق خوب تنهایی شدی تو بگو آن دورها با کی نشستی که مثل گل تماشایی شدی تو [/font][font=Tahoma] ![]() |
|||
|
|
۱۱:۵۶, ۲۷/دی/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
ممنون از تاپیکتون
دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو امروز می آید از باغ بوی بهار من و تو آن جا در آن برزخ سرد در کوچه های غم و درد غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو؟ دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ امروز خورشید در دشت آیینه دار من و تو غرق غباریم و غربت با من بیا سمت باران صد جویبار است اینجا در انتظار من و تو این فصل فصل من و توست فصل شکوفایی ما برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو با این نسیم سحرخیز برخیز اگر جان سپردیم در باغ می ماند یا دوست گل یادگار من و تو چون رود امیدوارم بی تابم و بی قرارم من می روم سوی دریا جای قرار من و تو از : سلمان هراتی |
|||
|
|
۲۱:۲۳, ۲/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
دلم گرفته از اين روزها دلم تنگ است ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است مرا گشايش چندين دريچه کافي نيست
هزار عرصه براي پريدنم تنگ است اسير خاکم و پرواز سرنوشتم بود فرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است چگونه سر کند اينجا ترانه خود را؟ دلي که با تپش عشق او هماهنگ است هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است مرا به زاويه ي باغ عشق مهمان کن در اين هزاره فقط عشق ، پاک و بي رنگ است ![]() |
|||
|
|
۱۳:۴۷, ۳/بهمن/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
زندگی ساعت تفریحی نیست که فقط با بازی یا با خوردن آجیل و خوراک بگذرانیم آن را هیچ می دانی آیا ساعت بعد چه درسی داریم؟ زنگ اول دینی آخرین زنگ حساب ! ![]() |
|||
|
|
۲۱:۴۱, ۱۷/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
ما، بی تو، تا دنیاست، دنیایی نداریم
چون سنگ، خاموشیم و غوغایی نداریم ای سایه سار ظهر گرم بی ترحم! جز سایه دستان تو، جایی نداریم تو آبروی خاکی و حیثیت آب دریا تویی؛ ما جز تو دریایی نداریم وقتی عطش می بارد از ابرسترون جز نام آبی تو، آوایی نداریم شمشیرها را گو: ببارند از سر بغض از عشق، ما جز این تمنایی نداریم! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









![[تصویر: 209769_orig.jpg]](http://tonekabon.farhang.gov.ir/ershad_content/Media/image/2014/10/209769_orig.jpg)
![[تصویر: 7_1_.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8165573792/7_1_.jpg)
![[تصویر: 3.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8165680234/3.jpg)