کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
منجي گرایی در سينمای هالیوودی
۱۲:۳۸, ۹/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۴ ۱۲:۴۱ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
آواتار
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت اول

بعد از شروع حادثه ي آخرالزماني که مي رود دنيا و نسل بشر را به پايان نزديک کند، دو رويکرد در فيلم ها ديده مي شود: رويکرد غالب، ظهور يک منجي است که با تلاش و سختي فراوان موفق مي شود انسان ها يا بخش اعظمي از آن ها را از خطر نجات دهد. اين نجات به گونه هاي مختلفي صورت مي گيرد که ممکن است از طريق جلوگيري از حادثه باشد، يا اين که انسان ها را از محل خطر دور سازد.
در رويکرد دوم هيچ نجاتي از حادثه ي آخرالزماني وجود ندارد و تمام انسان ها از بين مي روند. در برخي فيلم ها نيز عده ي بسيار اندکي نجات مي يابند که در مقايسه با مقدار تلفات به حساب نمي آيند.
با آن که در متون اديان و آيين هاي گوناگون، ويژگي هاي شخصيتي و رفتاري بسياري براي منجي نقل شده، در فيلم ها نگرش ديگري ديده مي شود که حاصلش اين است که هر فردي با هر خصوصيتي مي تواند به عنوان منجي آخرالزماني براي نجات بشر قيام کند. ذکر ويژگي هاي ريز و جزئي که در اديان آمده، به انسان ها کمک مي کند که در تشخيص مصداق حقيقي،‌ ايمن از خطا باشند و هر ادعايي را به عنوان منجي نپذيرند.
ولي در فيلم ها، رويکرد وارونه وجود دارد و سعي بر ايجاد کثرت مصداق منجي است. به اين صورت که ويژگي هايي در داستان فيلم و شخصيت پردازي منجي نهاده مي شود که بر بخش زيادي از انسان هاي روي زمين تطبيق مي کند. اين نکته، اولين ويژگي شيطنت آميز فيلم ها در زمينه ي مصداق منجي است. بر اساس تأثير قطعي فيلم ها که پيش تر اشاره شد به مرور، مقوله ي منجي در ذهن مخاطبان دگرگون مي شود، به گونه اي که آن چه در نگرش عمومي به عنوان منجي نقش بسته، با منجي حقيقي فاصله اي فراوان دارد.
نکته اي ديگر که در بيش تر آثار ديده مي شود و تأثير بسيار قابل تأملي دارد، معنويت زدايي از منجي است؛ به اين شرح که در هيچ کدام از مصاديق منجي در داستان فيلم، معنويت در شخصيت پردازي منجي، جايي ندارد و اگر هم فردي داراي معنويت و به نحوي با دين ارتباط داشته باشد، براي گسترش معنويت، عدل و مسائلي اين چنين نيامده است. در نتيجه، اين فيلم ها نجاتي فيزيکي و جسمي براي انسان را نشان مي دهند؛ در حالي که تمام اديان و آيين ها، نجاتي معنوي و ديني را براي انسان ها بيان کرده اند که نجات فيزيکي در وراي آن و به عنوان يکي از لوازم نجات حقيقي، محقق خواهد شد.
البته در ميان فيلم ها، تعداد بسيار محدود و انگشت شماري نيز رويکردي متفاوت دارد و با مضمون اصيل اديان هم خواني پيدا مي کند. اين فيلم ها به دو صورت صريح يا نمادين از منجي ديگري سخن به ميان مي آورد. فردي براي تکامل بشري و نجات از منجلاب فساد و تباهي ظهور خواهد کرد. در ادامه، گونه هاي مختلف منجي در فيلم ها و بحث هاي مربوط به آن خواهد آمد.
يک. انتظار منجي در سينما
مسئله ي انتظار ظهور منجي، زماني در نگرش عمومي، جايگاه ويژه اي مي يابد که فساد و تباهي در جامعه به حد بالايي رسيده باشد که به واسطه ي آن در ميان انسان ها انتظارِ آينده اي جديد و تغييري اساسي در وضع موجود پديد آيد.
افرادي که قشر فرهيخته محسوب مي شوند، سريع تر به اين بن بست خواهند رسيد؛ چرا که ديدگاه آنان درباره شر، متفاوت با عموم است و کوچک ترين بي عدالتي، بحران محسوب مي شود؛ يعني اگر انسان به رشد و کمال فکري برسد، هر هتک حرمتي،‌ مهم تلقي مي شود و او دنبال چاره اي براي آن مي گردد. هشدارهاي انديشمندان جهان در جوزه هاي مختلف درباره آينده که همراه با استدلال مستند به زمان حال است، نمونه هايي براي اين نگرش به شمار مي آيد.
در تمام فيلم هاي آخرالزماني به يک معنا انتظار نشان داده مي شود و در متن داستان وجود دارد؛ زيرا در نهايت بعد از شروع حادثه ي آخرالزماني که ممکن است روايتي کُند يا سريع داشته باشد، به نوعي همه ي شخصيت هاي فرعي داستان و حتي مخاطب فيلم در انتظار يک منجي براي پايان دادن به حادثه و نجات افرادند. البته در اين جا بايد گروهي از فيلم ها که نجات در آن جاي ندارد را جدا دانست که بحث درباره آن خواهد آمد.
اما آن چه به عنوان انتظار در اين بخش مراد است، انتظار طبيعي غريزي در تمام فيلم ها نيست؛ زيرا اولاً: در همان فيلم ها همه ي شخصيت ها چنين تصوري ندارند و ثانياً: افراد منتظر همه نوعي انتظار فطري از خود نشان مي دهند، به همين دليل معمولاً اين فيلم ها درباره مقوله ي انتظار روايتي ويژه ندارد و آن چه به عنوان انتظار برمي آيد، از داستان و نوع شخصيت پردازي انسان ها در فيلم برداشت مي شود؛ اما در اين ميان، گونه ي متفاوتي نيز وجود دارد که بحث انتظار را به نوعي ديگر به تصوير مي کشد و مرحله اي بالاتر از گروه قبلي را نشان مي دهد. اين نوع از فيلم ها بسيار اندک اند که پرداخت ويژه اي به بحث انتظار دارند.
در فيلم « در انتظار مسيح » (1) دنياي آينده ي بشر، فضايي پر از مشکلات و تباهي نشان داده مي شود. در فيلم، تمام شخصيت ها و حتي عموم مردم، دنبال ايجاد تغييري جديدند. به اعتقاد اين افراد، آينده ي جديد با ظهور حضرت مسيح عليه السلام به عنوان منجي موعود محقق خواهد شد. داستان اصلي درباره جواني يهودي است که دنبال ايجاد تغيير در زندگي خود است که در نهايت اين تغيير را در ظهور حضرت مسيح عليه السلام مي يابد.
[تصویر: 139310100916293794406384.jpg]
شخصيت اصلي فيلم « پيشتاز » در دنيايي پر از هرج و مرج در پي نجات مي گردد. غالب انسان ها به آدم خوار تبديل شده و افراد باقي مانده در معرض کشته شدن يا آلودگي به اين بيماري اند. اين شخصيت در بخشي از فيلم، شرح حال خود را بيان مي کند و مي گويد که او در انتظار يک منجي است تا به اين وضع پايان بخشد. منجي را مردي از شرق مي داند که با نويد دنيايي بهتر، خواهد آمد. آن چه او مهم ترين عامل براي ادامه ي حيات خود و ديگران مي داند، اعتقاد و اميد به همين منجي است که به زودي ظهورش محقق مي شود.
نکته ي بسيار ويژه ي هر دو فيلم، انتظار يک منجي ديني معنوي است، که تغيير در وضع موجود جهان و تحقق وضع مطلوب، در گرو ظهور او خواهد بود. فيلم دوم که ظهور اين منجي را از مشرق زمين مي داند، تقريباً ميان فيلم ها يگانه است و با اين نگاه، فيلم ديگري مانند آن نمي توان يافت و به نوعي، اشاره به منجي موعود به اسلام اشاره دارد.
در پايان اين بخش بايد گفت، اگرچه انتظار در اين نوع از فيلم ها بهتر پرداخته مي شود؛ ولي باز هم تا نشان دادن انتظار غيرمنفعلانه و واقعي، آن گونه که پيش تر وصفش آمد، فاصله زياد است.
دو. منجي با ويژگي هاي رفتاري معمولي
در گروهي از فيلم ها عامل گزينش منجي، ويژگي يا ويژگي هاي رفتاري او است که اين جايگاه را برايش فراهم مي آورد؛ يعني آن چه باعث متمايز شدن وي از ديگران است و در موقعيت آخرالزماني به او ياري مي رساند، ويژگي هاي رفتاري هميشگي او است.
براي نمونه عمل گرا بودن يک فرد پيش از وقوع حادثه ي آخرالزماني، او را به جايي سوق مي دهد که با تصميم خودش يا ديگران به عنوان منجي با مسئله ي پيش آمده رو به رو مي شود. ممکن است اين فرد حتي ساده و ناتوان به نظر آيد و معمولاً به دليل کارهاي غيرمتعارفش، مذمت شود؛ ولي همين ويژگي هاي رفتاري باعث تمايز وي از ديگران است و او را به منجي جهاني تبديل مي کند؛ به عبارت ديگر ويژگي هاي اخلاقي يا شخصيتي، توانايي، علم و ... علت منجي شدن او نيست؛ بلکه همان ويژگي رفتاري عادي فرد، وي را در اين موقعيت قرار مي دهد و به کمک همان ويژگي ها هم پيروز مي شود.
منجي در فيلم « آپوکاليپتو » آخرين بازمانده ي قوم مورد هجوم است که با تلاش موفق به فرار مي شود و خانواده اش را نجات مي دهد. او و خانواده اش به عنوان آخرين بازماندگان تمدن نابود شده، به جست و جويي جديد مي روند تا شروعي دوباره براي تمدن شان داشته باشند.
[تصویر: 4bnqcmq.gif]
« آليس » در فيلم « آليس در سرزمين عجايب » مبارز و منجي در جنگ بزرگِ روز موعود است که از قبل، حضورش در پيش گويي ها آمده است. او وقتي در اين موقعيت قرار مي گيرد، به خاطر ديگران وارد جريان مي شود و موفق مي شود با استفاده از شمشير باستاني، اژدها را بکشد و جنگ را تمام کند.
[تصویر: 200px-Alice_in_wonderland_4th_poster.jpg]
« پرفسور لانگدون » در فيلم « فرشتگان و شياطين » منجي اصلي انسان ها مقابل جريان ايلوميناتي است که با حل معما به قضيه پايان مي دهد. ويژگي خاص او جديت و پي گيري مداوم براي رسيدن به راه حل است. با آن که او فردي بي دين است،
باعث نجات مردمان کاتوليک و نظام کليسا مي شود.
[تصویر: 220px-Angels-demons-poster2.jpg]
در فيلم « اواتار » پس از حمله ي انسان ها به بومي هاي سياره ي پاندورا، يک سرباز فلج ارتش به نام « جيک سالي » باعث نجات بومي ها مي شود. برادر جيک در پروژه ي عظيمي شرکت داشته که طي آن مي توانسته از طريق تکنولوژي جديد به صورت موجودات بومي آبي رنگ درآيد؛ يعني با قرار گرفتن در دستگاه ويژه، توانايي حرکت و کنش در قالب ديگري را به دست مي آورد تا به اين طريق بتوانند به ميان بومي ها بروند. برادر جيک از آمدن با گروه بازمي ماند و تنها فردي که ژن مشابه او را دارد و دستگاه، آن را مي پذيرد، جيکِ فلج است.
[تصویر: 250px-Avatar_ver5_xlg.jpg]
او به اين سفر مي آيد و به عنوان سرباز محافظ گروه دانشمندان و جاسوس ارتش به ميان بومي ها مي رود. در نهايت اين فرد دچار تحول مي شود و مقابل انسان ها مي ايستد و با ايجاد اتحاد ميان گروه هاي بومي، آنان را نجات مي دهد. روشن است که اين فرد، ويژگي خاصي ندارد و فردي معمولي است که تصادفي به اين پروژه وارد مي شود و وجدان او در موقعيت ويژه، بيدار مي شود.
منجي در انيميشن « بئوولف » ويژگي هايي فيزيکي دارد که براي اثبات قدرت و شجاعتش با هيولاي اول مي جنگد و آن را شکست مي دهد. اين فرد براي جبران اشتباهش که باعث به وجود آمدن هيولاي دوم شده بود، وارد جريان مي شود و آن را نيز شکست مي دهد و خودش هم کشته مي شود.
[تصویر: Beowulf_SHOND.jpg]
در فيلم « به نام پادشاه: داستان محاصره ي سياه چاله » فرد منجي، کشاورزي است که ابتدا براي نجات خانواده اش با موجودات اهريمنيِ جادوگر مبارزه مي کند. در داستان مشخص مي شود او پسر پادشاه نيز هست و در نهايت با کمک همسرش جادوگر را شکست مي دهد و لشکرش را نابود مي سازد.
[تصویر: c70eae4d5252e07f1ef0d691b0cae92b.jpg]
در فيلم « چشم عقاب » پسر جواني که رايانه شورش گر براي سوء استفاده در جريان، وي را داخل مي کند، با سيستم رايانه مقابله مي کند و آن را از بين مي برد.[تصویر: Cheshme-Oghab-600x400.jpg]
در مجموعه فيلم هاي « جيمز باند » يک مأمور مخفي سازمان « ام آي سيکس » به دليل مأموريت هايش با جريان ها و حادثه هاي آخرالزماني و تبه کاران درگير مي شود و معمولاً به تنهايي بر خيل عظيم دشمنان پيروز مي شود و خطر را برطرف ميکند.
[تصویر: B000FIKXB8.01.LZZZZZZZ.jpg]
منجي در مجموعه ي « مأموريت: غيرممکن » هم مأمور مخفي « سي آي اي » است که با کمک گروهش با استفاده از توانايي هاي فيزيکي و تجهيزات فوق پيشرفته ي نظامي و جاسوسي، اهداف را دنبال مي کند و آن ها را خنثي مي سازد.
[تصویر: 220px-Mission_impossible_ghost_protocol-fa.jpg]
در فيلم « گردش شنل قرمزي » منجي همان دختر فرد گرگ نما است که با نقره او را مي کشد. اين فرد در بخش هايي از فيلم، دختر شيطان خوانده مي شود. در مجموعه فيلم ها و انيميشن « شر موجود » فردي که عليه ويروس و شرکت سازنده ي آن مبارزه مي کند، خانمي است که فقط توانايي هاي فيزيکي فوق العاده اي دارد. او يک ماشين آدم کشي است که در برخي از قسمت هاي فيلم به کمک همين شرکت، داراي قدرت هاي ويژه اي نيز مي شود و معمولاً به دنبال انتقام از اين مجموعه است.
[تصویر: 220px-L_1486185_e18dc678red.jpg]
در فيلم « بدل ها » پليسي که به جريان هاي پشت پرده ي روبات هاي جايگزين پي مي برد، انسان ها را از خطر نابودي نجات مي دهد، ولي روبات هاي بدل را از بين مي برد و با اين کار انسانيت از دست رفته را در جامعه احيا مي کند.
[تصویر: i3zoknjmli.jpg]
در فيلم « من، روبات » پليسي که به علت حادثه اي در گذشته با نوع ماشين ها و روبات ها خصومت دارد، پس از مطلع شدن از جريان دسيسه ي رايانه مادر، با کمک يک روبات و خانم دانشمند، مقابل شورش رايانه ي مادر عليه انسان ها مي ايستند و آن را نابود مي کنند.
[تصویر: rBvYCBNI4SuVxg6aTEjum3sQEb0.jpg]
در دوگانه ي « مردان سياه پوش » دو مأمور مخفي سازمان ويژه اي مربوط به خنثي کردن تهديدهاي بيگانه ها، در مأموريت هاي خود وارد جريان آخرالزماني مي شوند و انسان ها را نجات مي دهند.
[تصویر: mardan_siyah_posh2.jpg]
در فيلم « شرلوک هلمز » کارآگاهي باهوش جلوي نقشه هاي لرد خبيث را مي گيرد. او کارآگاهي بسيار باهوش است که با دقت در جزئيات موفق به حل ماجرا مي شود.
او فردي است که به هيچ قانوني پاي بند نيست و بيش تر براي تفريح و سرگرمي، پرونده ها را قبول مي کند و معمولاً به کارهاي احمقانه دست مي زند؛ براي مثال براي امتحان، خودش را دار مي زند، مراسم ظهور شيطان را همانند لرد خبيث برگزار مي کند، در مشت زني هاي خياباني شرکت مي کند و کارهايي ديگر که همه در نگاه مخاطب سينمايي، شخصيتي بسيار جذاب از او مي سازد.
[تصویر: 220px-Main_poster.jpg]
در فيلم هاي « ترون » پسرِ فردي که خالق دنياي مجازي است، در مقابل طغيان نرم افزار مي ايستد و آن را نابود مي کند. در فيلم « لارا کرافت مهاجم مقبره: گهواره ي زندگي » منجي، زني است که با توانايي هاي فيزيکي و تجهيزاتي که در اختيار دارد،‌ مانع تبه کاران مي شود. او براي تفريح به اکتشافات باستاني مشغول مي شود و در اين ميان به جرياني آخرالزماني گام مي نهد.
[تصویر: 01-28-2013-09-09-24-AM.jpg]
[تصویر: Lara%20Croft%20Tomb%20Raider%20The%20Cra...on=elastic]

در فيلم « فصل جادوگري » چند سرباز ارتش صليبي به علت ظلم هاي جنگي از ارتش استعفا مي دهند. به همين دليل ازجانب اسقف مجبور مي شوند دختري جادوگر را براي مجازات به کليسايي ويژه ببرند. آن ها در نهايت درگير ماجرايي مي شوند که از بين بردن شيطان را در پي دارد.
[تصویر: Season-of-The-Witch-1.jpg]
شخصيت هاي اصلي در سه گانه ي « موميايي » مقابل فرعون ها و امپراتوري هاي باستاني احيا شده مي ايستند. اين افراد، معمولي هستند و به صورتي غيرمنتظره در اين جريان وارد مي شوند و با همان عده ي محدود، تمام هيولاهاي باستاني را شکست مي دهند.
[تصویر: 4245mummy_tomb.jpg]
در دو انيميشن « ارباب حلقه ها » و « بازگشت پادشاه » و سه گانه ي « ارباب حلقه ها » منجي جهان، کسي است که بتواند حلقه را در آتشفشان بيندازد و به اين وسيله آن را نابود کند. اين مسئوليت از طرف جادوگر سفيد به يک هابيت کوتوله داده مي شود. او با کمک برخي دوستانش و ياري ديگر موجودات موفق مي شود حلقه را به آتشفشان برساند. او اشتباه مي کند، فريب مي خورد و در بخشي از انتهاي داستان وسوسه مي شود تا حلقه را نزد خود نگه دارد.
[تصویر: n00154575-b.jpg][تصویر: 13910408200_l2.jpg]
در فيلم « ده هزار سال پيش از ميلاد مسيح » يک جوان از قبيله اي که تحت ظلم حاکم مستبد قرار گرفته، براي نجات معشوقه اش تصميم به مبارزه مي گيرد و قبيله هاي ديگر را با خود همراه مي کند. او موفق مي شود مردم را از بردگي رها کند و دروغ بودن ادعاي خدايي و جاودانگي حاکم ظالم را با کشتن وي آشکار سازد.
در فيلم « روح سوار » موتورسواري بدل کار و ماهر به دليل اجبار شيطان، براي پس گرفتن روحش با پسر شيطان مقابله مي کند و مانع تسخير زمين به دست او مي شود. در فيلم « پايان دوران » فردي که شيطان را شکست مي دهد، مردي است که شيطان در او حلول کرده و او با کشتن خود باعث شکست شيطان مي شود. در دو فيلم « نگهبان شب » و « نگهبان روز » فردي که عضو گروه نور است، باعث از بين رفتن نفرين در فيلم اول و جنگ آخرالزماني در فيلم دوم مي شود و جهان را نجات مي دهد.
[تصویر: 200px-Ten_thousand_b_c.jpg][تصویر: end_of_days1.png]
در انيميشن « نهايت خيال 7: نجات کودکان » براي نجات انسان ها و مانع شدن از انتشار ويروس زخم کيهاني، فردي که آلوده به اين زخم است، با افراد شرور مبارزه مي کند و آن ها را شکست مي دهد. او فقط يک جنگجوي فوق العاده و موتورسواري حرفه اي است.

پایان قسمت اول
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rezamohammadi ، aakbarib ، amirak ، Admirer
۹:۲۱, ۲۱/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۴ ۹:۲۳ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #2
آواتار
در فيلم « هالک » (2) طي حفاري هاي صحراي نوادا در سال 2026 م، راهي به شهري در مريخ که خالي از سکنه شده، پيدا مي شود. پس از مدتي گروه اکتشاف مستقر در سياره، با موجودات و اَبَرانسان هايي مواجه مي شوند که براي آنان تهديد به شمار مي رود. گروهي کماندو براي بررسي اين تهديد به آن جا مي روند، با موجودات بيگانه مقابله مي کنند و مانع شيوع اين تهديد براي کره ي زمين مي شوند.
[تصویر: p176337_d_v7_aa.jpg]
بخشي از فيلم ها، شخصيت هاي کودک يا نوجوان را منجي قرار مي دهند. در فيلم « بيگانگان در اتاق زير شيرواني » دانش آموزي که در درس رياضي قوي است، از رياضيات براي شکست موجودات فضايي کمک مي گيرد. در فيلم « مريخ حمله مي کند! » هم يک پسر نوجوان مي فهمد که مريخي ها بر اثر گوش دادن به موسيقي خاص از بين مي روند و پس از آن به کمک مادربزرگش به جنگ مريخي ها مي رود.

[تصویر: _%283%29.jpg]

[تصویر: Mars_attacks_ver1.jpg]
در فيلم « دنياي آب » کودکي نقشه اي بر بدنش حک شده که مسير آخرين خشکي باقي مانده روي زمين را نشان مي دهد و در نهايت، گروه جست و جو با کمک اين کودک موفق مي شوند به آن جزيره برسند. در فيلم « شهري از خاکستر » هم منجي، دختر نوجواني است که کمي با ديگران متفاوت است و با کشف راز جعبه ي دويست ساله، راه خروج از شهر زيرزميني را به سطح زمين مي يابد.
[تصویر: 1408430095.jpg]
[تصویر: 2Q==]
در فيلم هاي « بچه هاي جاسوس » دو بچه که مأمور مخفي يک سازمان ضد تروريستي اند، در مقابل خطراتي که انسان ها و به ويژه کودکان را تهديد مي کند، مي ايستند. در سه گانه ي « وقايع نگاري نارنيا » چند نوجوان با تلاش عليه پادشاهان ظالم و هيولاها براي نجات سرزمين نارنيا مبارزه مي کنند. اين سرزمين هر زمان به اين افراد نياز دارد به شيوه اي جادويي از اين افراد کمک مي گيرد و تنها نوجوان ها مي توانند در عمليات نجات کمک کنند. در قسمت آخر از اين مجموعه، بچه هايي که در اين چند قسمت بزرگ شده اند، از رهبر سرزمين نارنيا خداحافظي مي کنند؛ چرا که دوباره نمي توانند به اين سرزمين بازگردند.
[تصویر: Spy-Kids-4.jpg]


[تصویر: l2oydrfuzufcziw5e5r4.jpg]
در فيلم « قطب نماي طلايي » يک دختربچه که آخرين قطب نماي طلايي را در اختيار دارد، موفق مي شود نقشه ي نابودي کهکشان و تسلط بر انسان ها را خنثي کند. در فيلم « اراگون » هم منجي جهان، نوجواني است که توسط يک تخم اژدها انتخاب مي شود. نوجوان با کمک اين اژدها و آموزش مربي خود مقابل پادشاه ظالم و جادوگر شرورش مبارزه مي کند و در نبرد نهايي، دنيا را از تهديد ارتش شرور نجات مي دهد.
[تصویر: The-Golden-Compass-2007-free3rial.ir_.jpg]

[تصویر: picfa-net%20%282%29.jpg]
در فيلم « جاده » (3) به دليلي نامعلوم، اتفاق هولناکي در کره ي زمين رخ داده و بيش تر انسان ها و موجودات ديگر نابود شده اند. نوجواني با پدرش در مسيري نامعلوم حرکت مي کنند. صحبت هاي پدر، نوع روحيات نوجوان، صحبت هاي پيرمردي که در مسير با آنان مواجه مي شود و خانواده اي که در انتها نوجوان، به آنان ملحق مي شود، همگي نشان از منجي بودن نوجوان دارد. اين نوجوان عامل حفظ انسان هاي باقي مانده و بازسازي دوباره ي انسانيت مي شود. البته در فيلم هيچ گاه درباره چگونگي انتخاب اين فرد و چرايي آن سخني به ميان نمي آيد.


[تصویر: 2Q==]
گروهي ديگر از فيلم هايي که در اين دسته جاي مي گيرند، شخصيت منجي را تا حدي نزول مي دهند که بي دست و پاترين و منزوي ترين افراد به عنوان منجي معرفي مي شوند. فرد منجي در اين فيلم ها، به دليل کمبودهاي شخصيتي يا به وجود آوردن مشکلات مختلف براي ديگران، پيوسته تمسخر مي شود. همين فرد در مواجهه با مشکل و حادثه ي آخرالزماني در برابر دشواري ها مي ايستد و جهان را از خطر نجات مي دهد.

در دو انيميشن و فيلم « فانوس سبز » موجودات فرازميني هولناکي قصد نابودي کهکشان ها را دارند. در مقابل آن ها کساني براي مقابله مي روند که حلقه هاي سبزرنگ، آن ها را انتخاب مي کنند. جالب اين که حلقه ها معمولاً افراد ضعيف و ساده را براي جنگ برمي گزينند و همين افراد در نهايت عامل اصلي نجات جهان مي شوند.
[تصویر: 1402236014971.jpg]
در اين مجموعه، مهم ترين جنگجويي که تاکنون از طرف حلقه سبز انتخاب و اولين مبارزه محسوب مي شود، در ابتدا فردي نويسنده بوده که در محفل جنگجوها تاريخ را ثبت مي کرده است. انتخاب او، باعث تعجب خود او و ديگران مي شود؛ ولي همين شخص در اولين جنگ بزرگ، با شکست هيولا، نخستين منجي و قهرمان در اين گروه محسوب مي شود. در قسمت هاي ديگر انيميشن و فيلم هم افرادي که منجي مي شوند، خصوصيات مشابهي دارند.
در انيميشن و مجموعه فيلم هاي « دگرگون کننده ها » جواني عامل اصلي نجات جهان است که از جهت هاي مختلف مورد طعن خانواده و دوستانش قرار دارد. او بر اثر يک اتفاق، ماشيني مي خرد که موجودي بيگانه است و به اين ترتيب با قرار گرفتن در ماجراهاي مختلف باعث نجات انسان ها مي شود.
در فيلم « گربه ها و سگ ها: انتقام کيتي گالور » سگي که قبلاً در اداره ي پليس کار مي کرده و معمولاً جز خراب کاري فعاليت ديگري در پرونده اش نداشته، در جريان اتفاق آخرالزماني قرار مي گيرد و جهان را نجات مي دهد.

[تصویر: Cats_Dogs_T.jpg]
در انيميشن « ابري با احتمال بارش کوفته قلقلي » فردي که از کودکي به علت رفتارهاي عجيب و غريبش مورد تمسخر ديگران واقع مي شده، دستگاهي اختراع مي کند که سبب بروز حادثه اي آخرالزماني است و خودش به عنوان منجي براي نجات جهان با دستگاه مقابله مي کند. در فيلم « رفيق، ماشين من کجاست؟ » دو جوان که احمق اند و پيوسته خراب کاري مي کنند، موفق مي شوند هيولاي فضايي را نابود کنند.
[تصویر: Cloudy-with-a-Chance-of-Meatballs-2.jpg]
در فيلم « جاني انگليش » مأمور سازمان امنيت انگلستان که مانع تبه کار اصلي مي شود، فردي است که معمولاً کارها را خراب تر و پيچيده تر مي کند و در آخرين لحظات به طور اتفاقي باعث حل مشکل مي شود. در انيميشن « چگونه اژدهاي خود را ترتيب کنيد » منجي پسري است که به دليل جثه ي کوچک و کارهاي نامتعارف، مورد تمسخر و سرزنش ديگران است. او با آن که يک وايکنيگ است، توانايي استفاده از ابزار جنگي را ندارد و در نهايت، با رام کردن اژدهايي مخوف، موفق مي شود با اژدهاي بزرگ مبارزه کند که عامل بدبختي و حمله ي گروه اژدها به شهر است و آن را شکست دهد.
منجي پرندگان در انيميشن « ريو » (4) يک طوطي دست آموز انسان است که پرواز کردن و اصول اوليه ي پرندگان را بلد نيست؛ اما در نهايت موفق مي شود پرندگان را از دست قاچاقچيان نجات دهد. در انيميشن « داستان کوسه » (5) ماهي کوچکي که بلندپرواز است ولي توانايي خاصي ندارد، ابتدا با يک دروغ، خود را قهرمان و قاتل کوسه ها مي نامد و پس از مدتي مجبور مي شود با کوسه ها مبارزه کند که با کمک يک کوسه ي صلح جو و گياه خوار موفق مي شود ميان کوسه ها و ماهي ها صلح برقرار کند.
[تصویر: p32279_d_v7_aa.jpg]

[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcQN02BZVDre2cRCzNraHkh...xb6jKggt_s]

[تصویر: %D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA...%D8%A7.jpg]
در انيميشن هاي « کانگ فو پاندا » پاندايي تنبل و بسيار پرخور ولي عاشق کانگ فو، تحت تعاليم استادش تبديل به منجي و قهرمان موجودات ديگر مي شود. البته خصوصيات ناپسند او همچون پرخوري، هميشه همراه او است. در انيميشن « جوجه کوچولو » جوجه ي کوچکي عامل نجات در مقابل موجودات بيگانه را کشف مي کند که بارها پيش از ماجراي اصلي، دچار توهم حمله ي موجودات فضايي گشته و باعث شرمندگي پدرش شده است.

[تصویر: 21.jpg]
[تصویر: 49012599269256660865.jpg]
آن چه در اين فيلم ها عامل تمايز يک شخصيت داستاني براي نجات ديگر موجودات مي شود، معمولاً همان ويژگي آن ها است که پيش از ماجراي آخرالزماني هم وجود داشته است. اگرچه گاهي در بين داستان اين افراد در برخي از ويژگي ها رشد مي کنند؛ اما همان ويژگي هاي پيشين آن ها در عمليات نجات به کار مي آيد. مهم ترين ويژگي اين افراد عمل آن ها محسوب مي شود؛ يعني اين فيلم ها داشتن عمل بدون در نظر گرفتن عقيده و نگرش به مسئله را براي منجي کافي مي دانند.
در دسته ي آخر اين گروه همان گونه که مشاهده شد، حتي پايين ترين افراد از لحاظ اجتماعي و اطرافيان، منجي مي شوند. افرادي که حتي خودشان احتمال چنين مسئله اي را نمي دادند و در عمليات نجات به صورت فطري با مشکل مقابله مي کنند. البته چنين منجي فقط مي تواند در نجات فيزيکي کاربرد داشته باشد و محال است که هدايت گر بدون بهره از هدايت، ديگران را نجات دهد؛ مگر اين که بگوييم هادي بوده، ولي از اين مطلب اطلاعي نداشته است که به بن بست بزرگ تري برخواهيم خورد.
هم چنين اين دسته اخير را مي توان بر نگرش يهوديان مظلوم نما منطبق دانست. يهودياني که سال ها در گتوها (6) مي زيسته و دائماً تحت فشارهاي مختلف اجتماعي قرار داشته اند، روزي به دليل هوش سرشار و برتري نژادي در مقايسه با غيريهوديان، توانايي خود را در مسائل مختلف بروز مي دهند. اين اسطوره اي است که امروزه صهيونيست ها آن را تبليغ و ترويج مي کنند و شخصيت هاي مظلوم و باهوش، مصداقي براي اين اسطوره به شمار مي روند.
مهم ترين آسيب نگرشي که قابليت نجات را براي همه ي نوع بشر صادق مي داند، اين است که مخاطب را از مصداق حقيقي منجي دور خواهد ساخت و نمونه هاي پوشالي فراواني در ذهن او جايگزين خواهد کرد.
سه. منجي داراي توانايي ويژه
اين نوع از فيلم ها، افرادي را به عنوان منجي معرفي مي کنند که داراي توانايي هاي خاصي باشند. نوعي از توانايي که در پروسه ي نجات راه گشاي آنان است. اين توانايي در افراد به صورت دانش، جادو و حتي توانايي فيزيکي ويژه وجود دارد. نکته ي قابل توجه درباره چنين افرادي اين است که از سوي کسي يا گروهي انتخاب نمي شوند؛ بلکه به نحوي در جريان حادثه قرار مي گيرند و سعي مي کنند با توانايي هايي که دارند، مانع حادثه شوند و يا حداقل انسان ها را از مهلکه نجات دهند. اين گروه به چند دسته تقسيم مي شوند:
الف. منجي دانشمند
در گروهي از فيلم ها دانشمندان و انديشمندان، منجي آخرالزماني هستند. آن ها با استفاده از دانش خود عامل نجات انسان ها و مقابله با حادثه ي آخرالزماني را مي يابند. در فيلم « تهاجم » ويروسي هولناک در جهان منتشر مي شود. چند پزشک، روش از بين بردن ويروس و درمان افراد را کشف مي کنند. در فيلم « چيزهاي آينده » پس از ايجاد جنگ جهاني جديد و شيوع بيماري مهلک در کره ي زمين، گروهي دانشمند با گازي به نام صلح براي تغيير وضعيت موجود و از بين بردن ديکتاتور اقدام مي کنند و موفق مي شوند اين وضع را به پايان رسانند.
در فيلم « من افسانه هستم » پس از آلوده شدن انسان ها به ويروس، يک پزشک نظامي، خانواده ي خود را رها مي کند و براي يافتن درمان، همراه سگش در منطقه ي آلوده مي ماند و در نهايت موفق مي شود پادزهر و درمان آن را بيابد. فيلم دو نسخه و دو پايان دارد، در يک نسخه از فيلم، دانشمند پس از کشف درمان، کشته مي شود؛ ولي در نسخه ي ديگر همراه زن و فرزندي که آن ها را در منطقه ي آلوده پيدا مي کند، دنبال آخرين شهر باقي مانده ي انسان ها مي روند تا از آن جا درمان را آغاز کنند.
در برخي از قسمت هاي مجموعه فيلم هاي « گودزيلا » دانشمندان با بررسي ويژگي هاي اين موجود و ارائه ي اطلاعات لازم، راه نابودي گودزيلا را در اختيار ارتش مي گذارند و عاملي براي نابودي موجود باستاني مي شوند. در فيلم « سفر به قعر دريا » دانشمندي امريکايي با زيردريايي اتمي خود، خلاف هشدار و مخالفت سازمان ملل به منطقه ي عظيم آتش گرفته روي زمين شليک مي کند و موفق مي شود آتش را مهار کند و زمين را از خطر نابودي نجات دهد و جان خود را در اين راه مي دهد. اين فيلم توجيهي براي داشتن بمب اتمي نيز محسوب مي شود چرا که بدون وجود بمب، راهي براي نجات از آتش نيست.
در انيميشن « نهايت خيال: ارواح درون » (7) يک دانشمند با کمک همکارش چگونگي از بين بردن منبع ارواح سرگردانِ موجودات فضايي را مي يابد. سپس با کمک يک نظامي براي از بين بردن اين موجودات به سرچشمه ي ارواح مي روند و موفق مي شوند موجودات بيگانه را از بين ببرند. در فيلم « فرود » دانشمندي که در مسائل زيست محيطي و بالا رفتن دماي هوا پژوهش مي کند، از قصد شوم موجودات فضايي آگاه مي شود و نقشه ي آن ها را خنثي مي کند.
در فيلم « طوفان سياه » دانشمندي که تکنولوژي فلز سياه را ايجاد مي کند، پس از آن که مي بيند مشکلات فراوان و نابودي زمين در پي آن به وجود مي آيد، با فداکاري مقابل مسئول پروژه مي ايستد و در نهايت راه حل از بين بردن طوفان را به دست مي آورد. در فيلم « صداي رعد » پس از آن که مشکلي در زمان گذشته ايجاد مي شود و آينده ي انسان ها دگرگون مي شود، دانشمند سازنده ي اين تکنولوژي، براي جبران آن راه حلي کشف مي کند و جهان را نجات مي دهد.
در فيلم « مرکز زمين » گروهي دانشمند براي به کار انداختن هسته ي کره ي زمين که از حرکت ايستاده، با سفينه اي به مرکز زمين مي روند و با انفجار بمب اتمي آن را دوباره فعال مي سازند. در فيلم « بيست و هشت هفته بعد » هم پس از کشته شدن عده ي زيادي از مردم بر اثر ويروسي ناشناخته، يک زيست شناس، درمان آن را در بدن يک زن باردار مي يابد.
دانش با آن که معمولاً عامل ايجاد مشکل در بسياري از فيلم ها است، در اين دسته از فيلم ها راه حل نجات و جبران اشتباهات انساني به شمار مي رود. دانشمنداني که با عنوان منجي براي نجات انسان ها و جهان تلاش مي کنند، معمولاً داراي حس فداکاري و ايثارند و از خود و خانواده شان براي رسيدن به هدف استفاده مي کنند. برخي از اين فيلم ها نگرشي نامطلوب را نيز يدک مي کشد؛ بدين سان که دين را در حوادث آخرالزماني بي استفاده مي داند و علم را به عنوان ابزاري برتر و راه نجاتي قوي تر معرفي مي کند.
ب. منجي جادوگر
سحر و جادو در برخي از همان فيلم هايي که عاملي براي وقوع حادثه ي آخرالزماني است، عامل نجات بشر هم محسوب مي شود. فيلم هايي با آخرالزمان جادويي با دو نوع منجي به پايان مي رسد. دسته ي اول با از بين رفتن جادوگر به دست انسان هاي معمولي يا ويژه رخ مي دهد؛ ولي در دسته ي دوم، جادوگري خير مقابل جادوي شر مي ايستد و سحر را با سحر باطل مي کند.
در مجموعه فيلم هاي « هري پاتر » منجي، پسري جادوگر است که مقابل جادوگر شر مي ايستد. در قسمت پنجم فيلم يعني « هري پاتر و محفل ققنوس » (8) مشخص مي شود که شخصيت « هري پاتر » با پيش گويي مربوط به منجي هم خواني دارد و به همين علت بوده که « ولد مورت » جادوگر شر، در گذشته، قصد کشتن او را داشته است. هري پاتر به عنوان منجي، فردي معنوي، مذهبي،‌ اخلاقي يا آگاه ترين افراد نيست؛ بلکه يک فرد معمولي با شانس زياد و شجاع است. او از راه جادو در مقابل جادوي سياه موفق به شکست ولدمورت مي شود.
در قسمت سوم سه گانه ي « موميايي » جنگ در حدي بالا مي گيرد که احتمال شکست انسان ها مي رود. اين جاست که زني جادوگر به کمک شخصيت هاي اصلي مي آيد و آن ها را براي شکست امپراتور ياري مي رساند. او براي کمک به انسان ها، مردگاني که در گذشته به ظلم امپراتور کشته شده اند را دوباره زنده مي کند تا عليه او بجنگند.
منجي در فيلم « جست و جوگر: تاريکي برمي خيزد » نوجواني است که جست و جوگر نشانه ها ناميده مي شود و توسط افرادي به نام « قديمي ها » آموزش مي بيند. او براي شکست جادوگر خبيث بايد با يافتن نشانه هايي جادويي، جادوي او را خنثي سازد و در نهايت موفق به اين کار مي شود. در مجموعه فيلم ها و انيميشن هاي « ارباب حلقه ها » جادوگر خاکستري نقش مهمي در نجات موجودات جهان و شکست دادن شيطان ايفا مي کند. در بسياري از بخش هاي فيلم، اگر اين جادوگر نباشد، نتيجه به گونه اي ديگر رقم خواهد خورد.
با آن که سحر و جادو اثر حقيقي در خارج دارد و قابل انکار نيست؛ (9) ولي اين امر، دليل بر جايز بودن استفاده از آن نمي شود. جادو آموزه هايي شيطاني است؛ هم چنان که خداي متعال مي فرمايد:
« و [ يهود ] از آن چه شياطين در عصر سليمان بر مردم مي خواندند، پيروي کردند. سليمان هرگز [ دست به سحر نيالود و ] کافر نشد؛ ولي شياطين کفر ورزيدند و به مردم سحر آموختند ». (10)
در اسلام استفاده از سحر فقط براي ابطال سحر جايز است و يادگيري، ياد دادن و کسب درآمد از راه آن به دليل ضررهايي که بر انسان وارد مي کند، حرام است. (11) در قرون وسطا هم سحر و جادو امري شيطاني محسوب مي شد و مردم به جرم آن دستگير و سوزانده مي شدند. (12)
اکنون با اين اشاره ي مختصر روشن شد که منجي ساحر و جادوگر به طور قطع نمي تواند براي معنويت و دين ظهور کرده باشد؛ مگر بر اساس ديدگاه برخي پيروان دين تحريف شده ي يهود يا برخي از آيين هايي که سحر و جادو را در هر حال مقدس مي شمارند.
ج. منجي تحت تعاليم ذن
منجي برخي از فيلم ها تحت تعاليم خاصي قرار دارد. او براي نجات بشر ابتدا کاراته يا کانگ فو را فرا مي گيرد و از آن ها براي نجات استفاده مي کند. هنرهاي رزمي همچون کانگ فو و کاراته همراه ذن بوديسم به چين آورده شد و حرکات در آن ها هر کدام نمادي از يک محتواي عرفاني است. (13)
در فيلم « آخرين کنترل کننده ي باد » منجي و نظم دهنده ي ميان قبايل چهارگانه، اواتار است. او نوجواني است که در معبد بودايي تحت تعاليم ذن بوديسم قرار دارد و در کنار مسائل عرفاني، هنرهاي رزمي را نيز مي آموزد. وي مي تواند باد را کنترل کند و به همين وسيله مقابل قبيله ي متجاوز آتش مي ايستد و جهان را از خطر، رهايي مي بخشد.
در فيلم « مبارز خياباني: افسانه ي چان لي » (14) گروهي تبه کار قصد تشکيل حکومتي جديد و تسلط بر انسان ها را دارند. دختري که پدرش را همين افراد دستگير کرده اند، قصد دارد به آن ها حمله کند. فردي که به عنوان راهنماي او است، اين کار را قبل از آموزش کامل، اشتباه مي داند و او را تحت تعاليم خود قرار مي دهد. دختر، تحت تعاليم آيين ذن با سلوک عملي ووشو براي رسيدن به آرامش و کسب قدرتي مافوق بشري آموزش مي بيند و از طريق آن با تبه کاران مبارزه مي کند و آن ها را شکست مي دهد.
در فيلم « چالش: آخرين شاگرد » (15) جنگ هاي فراواني ميان انسان ها رخ مي دهد و هرج و مرج همه جا را فرا مي گيرد. کانگ فو ابزاري است که گروهي تبه کار و سلطه جو براي تشکيل حکومت جديدشان براي تسلط انسان ها از آن استفاده مي کنند. يکي از اساتيد مشهور کانگ فو، کتاب اسرار رزمي را به آخرين شاگردش مي دهد تا از آن براي نجات بشر در آينده استفاده کند. اين شاگرد تحت تعاليم کتاب، تمرين کرده، گروه تشکيل مي دهد و با تمام افراد تبه کار مبارزه مي کند و آن ها را شکست مي دهد.
در فيلم « قلمرو ممنوعه » منجي جواني از دوران معاصر است که عاشق کانگ فو است؛ ولي توانايي خاصي ندارد. وي با چوب دستي جادويي به دوران باستان چين مي رود. سپس تحت تعاليم دو استاد کانگ فو آموزه هاي لازم را فرا مي گيرد، پادشاه ظالم را شکست مي دهد و دوباره به دوران معاصر بازمي گردد.
منجي ها در اين گروه بيش تر داراي توانايي جسمي اند تا توانايي معنوي و اگر داشته هايي از امور معنوي دارند، مربوط به آيين ذن است. در اين مکتب متون مقدس جايگاهي ندارد، انزواطلبي مطلق حاکم است، هرگونه عقلانيت و فلسفه مطرود است،‌ علم در آن جايي ندارد، در اين آيين اعتقاد به خدا، معاد، وحي و نبوت نيست و اساساً ديني وجود ندارد و اساس آن از آيين بودا سرچشمه مي گيرد که مي دانيم نقدهاي فراواني به عقايد و آموزه هاي بودا وارد شده است. (16)
چهار. اَبَرمنجي
اَبَرقهرمان هاي خيالي که از « کُميک استريپ ها » (17) يا « داستان هاي مصور » به فيلم ها راه يافته، در بسياري از فيلم ها عامل نجات بشر مي شوند. روشن است که علت ويژه اي براي حضور يک اَبَرقهرمان در ميان حادثه ي آخرالزماني نيست. او از ابتدا در کشاکش حادثه وجود دارد و از تمام نيروهاي خود براي نجات دنيا و انسان ها کمک مي گيرد.
در مجموعه فيلم ها و انيميشن « ماتريکس » منجي، برگزيده ي خدا نيست؛ بلکه برگزيده ي « مورفيوس » فرمانده سفينه است. او فردي معنوي يا اخلاقي نيست؛ بلکه يک هکر رايانه اي است و در نهايت فقط به قدرت و توان خود ايمان دارد. وي داراي قدرت هاي بدني و فيزيکي است که همه چيز به باور او به خودش بستگي دارد و همين باور، وي را « تَک » و منجي مي کند.
او بر اساس همين باور هر کاري که بخواهد انجام مي دهد و در فضاي مجازي ماتريکس به هر کاري دست مي زند. اين انسان که از قيد و بندهاي دنياي مجازي آزاد شده است، براي نجات انسان ها با ويروسي شورش گر در ماتريکس مبارزه مي کند و او را شکست مي دهد و به اين ترتيب جنگ ميان انسان ها و ماشين ها را به صلح تبديل مي کند.
در مجموعه فيلم هاي « بتمن » شخصيت « بروس وين » ابتدا فردي معمولي است که به قصد انتقام، مبارزه با بزه کاران خياباني را آغاز مي کند، و پس از مدتي به قهرمان شهر تبديل مي شود که به دنبال جاري کردن عدالت عليه جنايت کاران است. بتمن انساني است با لباس خفاش و تجهيزاتي جديد، که در واقعه ي آخرالزماني، منجي انسان ها مي شود.
در فيلم « هنکاک » (18) فردي که قهرمان محسوب مي شود، اَبَرانساني است که قدرت هاي فوق العاده ي جسمي دارد، پرواز مي کند و هيچ سلاحي توانايي صدمه زدن و جراحت به او را ندارد. او انحراف شديد اخلاقي و رفتاري دارد و به دليل مستي دائم و ظاهر کثيف و نامناسب همواره مورد تمسخر ديگر انسان ها و حتي بچه ها قرار مي گيرد. در فيلم، زني هم ديده مي شود که همچون او داراي قدرت هاي مشابه هست؛ ولي در ميان مردم به طور مخفي مثل آن ها زندگي مي کند.
منجي در دوگانه ي « مرد آهني »، دانشمندي است که با استفاده از تکنولوژي ويژه، لباسي آهني اختراع کرده است که او را به ماشين کشتار تبديل مي کند. اين فرد تمام اتفاقات و حادثه ها را خنثي مي کند. در سه گانه ي « مرد عنکبوتي » (19) حوادث مختلفي روي مي دهد و تنها کسي که مانع بروز فاجعه ي انساني مي شود، پسر جواني است که بر اثر نيش يک عنکبوت، جهش ژنتيکي پيدا کرده و توانايي هاي عنکبوت را به دست آورده است. در هر قسمت از فيلم، مرد عنکبوتي با انسان شروري که به دليلي داراي قدرتي ويژه شده، مقابله مي کند.
در مجموعه فيلم هاي « افراد ايکس » گروهي از انسان هاي تکامل يافته که به نوعي جهش يافته ي ژنتيکي هستند در سازماني غيردولتي براي حفظ نسل انسان و جلوگيري از حوادث آخرالزماني تلاش مي کنند. در فيلم « نگهبانان » نيز گروهي از اَبَرقهرمان ها وظيفه ي حفاظت از بشر را برعهده دارند. در ميان اين افراد هم جنس گرايي، خيانت و ديگر رذايل اخلاقي به راجتي يافت مي شود. عامل حادثه ي آخرالزماني و انفجار اتمي هم يکي از همين قهرمان ها است.
در انيميشن « شگفت انگيزان » و دو فيلم « چهار شگفت انگيز » گروهي از دانشمندان فضايي بر اثر برخورد با غبار کيهاني، جهش ژنتيکي پيدا مي کنند و داراي قابليت ها و نيروهاي فوق العاده اي مي شوند. اين افراد، قهرمان هايي هستند که در مقابل تمام وقايع و حوادث آخرالزماني در شهر مي ايستند. در دو فيلم مربوط به « هالک » دانشمندي که بر اثر ماده اي ويژه و اشعه ي گاما به هيولايي سبز رنگ تبديل شده، با تهديدهاي به وجود آمده عليه انسان ها مبارزه مي کند.
در مجموعه فيلم ها و انيميشن هاي « سوپرمن »، منجي دنيا و انسان ها مردي است که قدرت هاي فوق العاده اي دارد و مي تواند پرواز کند. در برخي قسمت هاي فيلم، افرادي همچون « سوپرگرل » (20) يا « بتمن » او را کمک مي کنند. در فيلم « زوم » انسان هايي با قدرت هاي مافوق بشر در ميان مردم معمولي زندگي مي کنند؛ يک مرد، يک زن و چهار نوجوان از جمله ي آنان هستند که براي نجات زمين و مبارزه با نيروهاي شر مبارزه مي کنند. در فيلم « مسابقه به سوي کوهستان جادو » يک دختر و پسر که قدرت هاي مافوق بشر دارند، مانع فعاليت موجودات شرور مي شوند و انسان ها را از خطر نابودي نجات مي دهند.
در مجموعه فيلم ها و انيميشن هاي « پسر دوزخي » انسان هايي جهش يافته که قدرت هاي مافوق انسان دارند، در سازماني مخفي با تهديدهاي عليه نسل انسان مقابله مي کنند. مهم ترين فرد ميان اين قهرمان ها شخصي است که پسر شيطان محسوب مي شود. او چهره اي سرخ و دو شاخ همچون بز دارد و در طالعش آمده است که روزي جهان را تسخير خواهد کرد و وجود او در آينده بلاي آخرالزمان ديني خواهد بود.
در برخي فيلم ها منجي انسان ها، فردي دورگه است. در سه گانه ي « بليد » منجي انسان ها فردي است که نيمي خون آشام و نيمي انسان است؛ ولي از هر دوي آن ها قوي تر است. او همراه دوستانش در هر سه قسمت با خون آشام ها و خطرهاي همه گير مبارزه مي کند. در فيلم « سيرک عجايب: دستيار خون آشام » پسر نوجواني که با شخصيت شر مبارزه مي کند و مانع تحقق اهداف شوم او مي شود، انساني است که به خون آشام تبديل شده است. در فيلم « ون هلسينگ » فردي که با دراکولا مي جنگد، نيمي انسان و نيمي گرگينه است و دراکولا را مي کشد و مانع نابودي بشر مي شود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، میم.حسین.الف ، سید ابراهیم ، amirak
۱۳:۲۷, ۲۴/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #3
آواتار
برخي از اين اَبَرانسان ها مي توانند نمادي از افراد والامرتبه در حيات انساني باشند که براي نجات بشر اقدام مي کنند؛ اما به طور قطع درباره تمام آن ها چنين چيزي صادق نيست. همان گونه که اشاره شد، برخي از اين اَبَرانسان ها به انحراف هاي اخلاقي، رفتاري و شخصيتي دچارند و چنين افرادي قطعاً نمي توانند منجي بشر باشند؛ مگر اين که هدف ظهور منجي را در حد نجات فيزيکي پايين بياوريم.
پنج. منجي غيرانسان
عامل نجات انسان ها در بسياري از فيلم ها غيرانسان است؛ موجوداتي که به علت تعامل با انسان ها به طور اتفاقي يا به علت رابطه اي که با انسان دارند، نسل بشر را از نابودي نجات مي دهند. روبات ها به دليل ارتباط تنگاتنگي که در فيلم ها با انسان ها برقرار کرده اند و حتي در برخي از آثار جايگزيني براي انسان محسوب مي شوند، گروه اول از اين موجودات اند. پسر روباتيک در انيميشن « پسر ستاره اي » منجي انسان ها است. اين روبات را دانشمندي با هدف ايجاد يادبودي از فرزندش ساخته مي شود که درون آن هسته اي نيرومند قرار گرفته است. دو تهديد در مسير آينده ي بشر وجود دارد: ابتدا يک روبات غول پيکر نظامي و در مرحله ي دوم يک موجود فضايي. اين روبات با آن ها مقابله مي کند و انسان ها را نجات مي دهد.
در فيلم « من، روبات » يک روبات که طراحي منحصر به فردي دارد، به پليسي که درصدد نابودي رايانه شورش گر مادر است، کمک مي کند و رايانه را با وارد کردن ويروس از بين مي برند.
برخي از هيولاهايي که در فيلم هاي متعدد خطر آخرالزماني محسوب مي شوند، در برخي از آثار ديگر به کمک انسان مي آيند و با هيولاي مخرب مبارزه مي کنند. اين هيولاها نمادي از طبيعت اند که در زمان لازم به کمک انسان ها مي شتابند. در فيلم هاي « تهاجم هيولاي ستاره اي » و « گودزيلا 2000 » گودزيلا به کمک انسان ها مي آيد و مقابل موجودات فضايي مي ايستد. اين موجود باستاني، هنگام خطر ظاهر مي شود و با هيولاي فضايي که از سياره ي ايکس آمده در فيلم اول و در سفينه ي مهاجم به زمين در فيلم دوم نبرد مي کند و آن ها را شکست مي دهد.
در انيميشن « وال. اي » روبات زباله روبي که سال ها در زمين به دنبال جمع آوري زباله ها است، گياهي را به روبات جست و جوگر مي رساند که نشان از حيات دوباره در کره ي زمين دارد و عامل بازگشت انسان ها به زمين خواهد شد. اين روبات علاوه بر يافتن و حفظ گياه، با رايانه مرکزي سفينه هم مقابله مي کند و موفق مي شود در بازگشت انسان ها به زمين، نقش مهمي ايفا کند.
در مجموعه فيلم هاي « گودزيلا » هم هيولايي به نام « ماترا » عليه موجودات باستانيِ برخاسته از زمين، براي نجات مردم مي جنگد. فيلم هاي « ماترا » (21) و سه گانه ي « تولد دوباره ي ماترا » (22) چگونگي ايجاد دوباره ي ماترا را براي کمک به انسان ها به نمايش مي گذارد. در برخي فيلم هاي اخير، قبايل انساني، ماترا را به عنوان الهه اي محافظ مي پرستند. در مجموعه فيلم هاي « گامرا » نيز هيولايي به نام گامرا که عاملي براي حادثه ي آخرالزماني است، در برخي از قسمت ها براي انسان ها با ديگر هيولاها مي جنگد و انسان ها را نجات مي دهد.
در برخي انيميشن ها به اين دليل که حيوانات، ساکنان جامعه ي تصوير شده در فيلم را تشکيل مي دهند، منجي هم از ميان همان حيوانات ظهور مي کند. گفتني است حيوان هايي که کنش هاي انساني دارند، نوعي جهش يافته ي ژنتيکي محسوب مي شوند که به صورت طبيعي به اين حالت رسيده اند. اين نگرش، شباهت بسيار زيادي به نظريه ي « تکامل » دارد.
در سه گانه ي « عصر يخ بندان » در برابر وقوع حوادث مختلف، برخي از حيواناتِ پيش از تاريخ به منجي حيوانات و حلال مشکلات تبديل مي شوند. در انيميشن « فيلم زنبور » (23) يک زنبور که دنبال ايجاد تغيير در زندگي است و با ديگران تفاوت دارد، پس از بروز مشکلات و قحطي گل، با ابتکار خود، مشکل را حل مي کند و زنبورها را نجات مي دهد.
در انيميشن « پاي کوبي » پنگوئني که از ابتداي تولد با ديگران تفاوت عمده دارد، از گروه و خانواده اش جدا مي شود و براي ايجاد تغيير در زندگي پنگوئن ها به سمت انسان ها مي رود. او در نهايت موفق مي شود با پاي کوبي خاص خود، انسان ها را متوجه صيد بي رويه ي ماهي ها در قطب کند و با اين کار، نسل پنگوئن ها را از خطر نابودي نجات دهد.
در برخي ديگر از آثار، حيوانات، منجي انسان ها مي شوند. در انيميشن « والاس و گروميت در نفرين انسان خرگوش نما » پس از تبديل شدن والاس به هيولاي خرگوش نما، سگ او راه درمان اين بحران را مي يابد. در فيلم « يگان خوکچه ي هندي » هم دولت امريکا گروهي خوکچه ي هندي را با دي. ان. اي انساني پرورش مي دهد. اين حيوانات، مأمور مخفي سازمان جاسوسي در مأموريت هاي نظامي و جاسوسي مي شوند. همين گروه مقابل فرد ثروتمندي که قصد تسلط بر دنيا را دارد، مي ايستند و او را شکست مي دهند.
موجودات فرازميني و بيگانه که در فيلم هاي بسياري عامل اصلي وقوع حادثه ي آخرالزماني و نابودي بشر بودند، در برخي فيلم ها به کمک انسان ها مي آيند و نسل بشر را از خطر نابودي حفظ مي کنند. در فيلم « روزي که زمين از حرکت ايستاد »، موجودات فضايي به شرحي که آمد قصد نابودي زمين را دارند. زن دانشمندي با تلاش فراوان از نماينده ي اين موجودات درخواست مي کند آن ها را ببخشايند و مهلتي ديگر به انسان ها بدهند. موجود بيگانه مي پذيرد و به خاطر اين زن و فرزندش، واسطه ي بخشش انسان ها مي شود و موجودات کوچک نابودگر را از حرکت و نابودي باز مي دارد.
در دو فيلم و انيميشن « بِن تِن » گروهي بيگانه که به صورت چند نوجوان هستند و خود را « بچه هاي لوله کش » مي نامند، به عنوان نيروهاي امنيتي بين سياره اي مقابل خطرات و تهديدهاي غيرزميني از نسل انسان محافظت مي کنند. در فيلم « ثور » موجودي بيگانه از سياره اي در فضا که الهه اي باستاني به نام « ثور » محسوب مي شود، زمين را در مقابل تهديد فرازميني از نابودي مي رهاند. پيش از اين پدر او نيز يک بار زمين را از خطر نابودي در مقابل موجودات فضايي نجات داده بود.
در انيميشن و سه گانه ي « دگرگون کننده ها » گروهي از موجودات بيگانه که مي توانند خود را به ماشين هاي مختلف تبديل کنند، در سازماني مخفي، تمام تهديدهاي زميني و فرازميني عليه انسان ها را خنثي مي کنند و بارها جان افراد را از خطر نجات مي دهند. در فيلم « شناخت »، خورشيد، تمام زمين را نابود مي کند، موجودات بيگانه براي ادامه يافتن نسل انسان ها و موجودات ديگر روي زمين، از هر نسل و هر حيوان، جفتي را به آسمان مي برند که پس از نابودي زمين، براي حيات دوباره به زمين بازگردانند.
در فيلم « ملاقات با ديو » موجودات بيگانه قصد خشک کردن اقيانوس ها و درياهاي زمين را دارند. موجود بيگانه اي که در اين مأموريت به زمين آمده، پس از اين که مي فهمد ميان زميني ها عشق به هم نوع و احساسات انساني وجود دارد، با تلاش، مانع انجام مأموريت مي شود و انسان ها را از خطر زيست محيطي نجات مي دهد.
به تصوير کشيدن اين نوع از منجي در فيلم ها در دو دسته قابل بررسي و تحليل است: دسته ي اول شامل تمام حيوانات و هيولاها و موجودات مشابه مي شود که مي توان آن ها را نمادي از طبيعت دانست که براي انسان ها حکم مادر را دارند و در زمان بروز خطرات به کمک انسان ها مي آيند.
نکته ي دوم درباره همين دسته، آن است که نجات از سوي طبيعت بدون دخالت نيروي ماورايي و الهي، نوعي « دئيسم » را بيان مي دارد که در بخش هاي قبلي بحث هايي درباره آن آمد. ممکن است تعبير سومي نيز درباره اين دسته مطرح شود به اين صورتکه اين طبيعت با رابطه ي علي و معلولي به ذات حق تعالي بازگشت مي کند و اين نجات از سوي خدا است. البته با توجه به قراين روايي اين گونه فيلم ها، تعبير سوم دور از واقعيت مي نمايد.
دسته ي دوم از اين فيلم ها که نجات را توسط موجودات بيگانه نشان مي دهد، به اثبات و بحث در زمينه ي دو پيش فرض برمي گردد که ابتدا بايد آن ها بررسي شود. در مرحله اي اول بايد زيست فرازميني به اثبات برسد که تاکنون ثابت نشده است. ثانياً: بايد توجه داشت که نجات از جانب موجودات بيگانه، نوعي تدبير انسان از جانب اين موجودات را مي رساند و همه ي اين فرض به نظريه ي دنيکن برخواهد گشت که اين موضوع هم داراي دلايل قطعي و روشن نيست.
شش. منجي هاي امريکايي
در بسياري از فيلم ها منجي هاي آخرالزماني به طور مشخص، امريکايي هستند. ممکن است واقعه ي يک فيلم در امريکا رخ دهد و به تبع محل حادثه، اولين مقابله کنندگان با آن امريکايي باشند؛ ولي آن چه در اين بخش مراد است صورت ديگري دارد. در اين فيلم ها واقعه از هر کجا که شروع شود يا حتي اگر واقعه اي براي تمام جهان باشد، باز هم مغز متفکر نجات و افرادي که براي نجات اقدام مي کنند، امريکايي اند و معمولاً رئيس جمهور امريکا رهبر گروه نجات است.
در فيلم « رمز امگا » ارتش امريکا مقابل ارتشي از انسان هاي شرور ايستادگي مي کنند. آن ها به رهبري دجال زمانه در مکاني واقع در اورشليم عليه انسانيت صف آرايي کرده اند. ارتش براي نبرد با آن ها مي رود و سرانجام ارتش امريکا در بخش پاياني فيلم با معجزه ي الهي پيروز مي شود. رئيس جمهور امريکا در اين فيلم شخصاً وارد ماجرا و زخمي هم مي شود.
در فيلم « آرمگدون » شهاب سنگي غول پيکر به سمت زمين مي آيد. گروه نجات عده اي از حفارها و فضانوردان امريکايي اند. آن ها براي رفع اين خطر به آسمان مي روند. در جاي جاي فيلم، هنگام مأموريت نجات، پرچم امريکا ديده مي شود و رئيس جمهور امريکا براي تمام مردم جهان درباره اين واقعه صحبت مي کند. او تمام کارهاي سياسي و علمي کشورش را عاملي براي مجهز شدن امريکا مي داند و حتي جنگ هاي امريکا را در نقاط مختلف دنيا در تجهيز اين کشور براي مقابله با رخداد آخرالزماني مؤثر مي داند. روشن است که فيلم با دست مايه ي آخرالزماني به دنبال توجيه سياسي جنگ هاي برون مرزي امريکا نيز است.
در فيلم « مريخ حمله مي کند! » يک نوجوان امريکايي با کمک مادربزرگش راه نابودي موجودات فضايي را کشف مي کند و به جنگ آن ها مي روند. در مجموعه فيلم هاي « نابودگر » پس از شورش ماشين ها عليه انسان ها و بروز تلفات انساني، اولين فردي که به عنوان رهبر مقاومت عليه ماشين ها اعلام موجوديت مي کند، جواني امريکايي است که همراه با همسرش آينده ي جنگ را به سمت جديد سوق مي دهند. در قسمت چهارم، مي بينم اين فرد رهبر تمام ارتش هاي جهان و کشورها است و به پيروزي هايي نيز رسيده است.
در فيلم « شاگرد جادوگر » شخصيت اصلي به دنبال فردي است که به عنوان نسل آينده ي « جادوگر مرلين » مي تواند مقابل جادوگر پليد بايستد و جهان و انسان ها را نجات دهد. اين شخصيت در سال هاي متمادي جست و جوي فراواني مي کند، به فرهنگ ها و ملل مختلف سر مي زند و نوجواناني را که ممکن است وارث مرلين باشند، آزمايش مي کند؛ ولي به نتيجه نمي رسد، تا اين که اين نوجوان را در امريکا پيدا مي کند. اين نوجوان امريکايي، همان وارث مرلين است که تحت آموزش جادوگري قرار مي گيرد و با جادوگر پليد مبارزه مي کند.
در فيلم « وقتي دنياها با هم تصادف مي کنند » امريکا مسئله برخورد ستاره به زمين را کشف مي کند و براي نجات نسل بشر سفينه اي مي سازد، تا بخشي از انسان ها را به سياره اي ديگر انتقال دهد. در فيلم « 2012 » امريکا اولين کشوري است که در سال 2009 م درمي يابد دنيا در سال 2012 م به پايان نزديک مي شود و طرحي براي نجات نسل بشر با ساختن کشتي هاي عظيم و مقاومي با نام « آرک » مي ريزد. اين کار با کمک نيروي سخت افزاري چين و سرمايه ي ثروتمندانِ جهان، عملي مي شود. در اين کشتي هاي بزرگ، همچون کشتي حضرت نوح عليه السلام از تمام نسل هاي بشري و موجودات زنده سوار مي شوند تا پس از پايين آمدن آب، حيات در کره ي خاکي ادامه يابد.
در فيلم « بيست و هفتمين روز » کپسول هاي انفجاري در دست مليت هاي مختلف جهان وجود دارد؛ ولي جوان امريکايي با راهنمايي هاي خود، مانع ايجاد فاجعه و انفجار مي شود و به علت هدايت او انسان ها از آزمون سربلند بيرون مي آيند و به اين ترتيب نسل بشر نجات مي يابد. در فيلم « سفر به قعر دريا » دانشمندي امريکايي با زيردريايي اتمي خود، آتش را مهار مي کند و زمين را نجات مي دهد.
در فيلم « روز استقلال » دانشمند امريکايي، خلبان هاي امريکايي، رئيس جمهور امريکا و سازمان هاي امريکايي، راه نابودي سفينه هاي فضايي و شکست آنان را کشف مي کنند و به سراسر دنيا مخابره مي کنند. در فيلم « تا پايان جهان » ماهواره ي اتمي که از کنترل خارج شده، به دست دولت امريکا منفجر مي شود و جهان نجات مي يابد.
در انيميشن « تايتان اي. ئي » گروه دانشمندان امريکايي که از حمله ي موجودات فضايي در امان مانده اند، راه حل شکست مهاجمان را پيدا کرده و انسان هاي باقي مانده را نجات مي دهند. در فيلم « قلمرو ممنوعه » براي نجات سرزمين و انسان هاي چين باستان، فردي نياز است که عصاي جادويي او را انتخاب مي کند. اين انتخاب در دوران معاصر امريکا رخ مي دهد و جواني امريکايي که عاشق کانگ فو است منجي سرزمين هاي باستان و انسان ها مي شود.
در فيلم « قعر اقيانوس » موجودات آبي که قصد نابودي جهان را دارند، به خاطر يک قهرمان امريکايي و عشقش به معشوقه اش، زمين را مي بخشند و به انسان ها مهلت دوباره مي دهند. در فيلم « برخورد شديد » براي نجات نسل بشر در مقابل برخورد ستاره ي دنباله دار، امريکا و رئيس جمهورِ سياه پوستش طرحي براي نجات هشت هزار نفر از مهلکه و ايجاد تداوم نسل بشر ايجاد مي کنند.
اين فيلم ها با نگرش موجود در سياستمداران امريکايي و احساس سلطنت بر جهانِ آن ها کاملاً مطابقت دارد و جاي شگفتي نيست. شايد کسي در اين جا بگويد اگر کشورهاي ديگر هم مي توانستند چنين فيلم هايي توليد کنند، حتماً فردي از کشورشان را منجي قرار مي دادند؛ اما بايد بدانيم که تمام اين فيلم ها را فقط امريکايي ها نساخته اند و متأسفانه برتر دانستن غرب، به ويژه امريکا در مقايسه با کشورهاي ديگر در بسياري از فيلم ها به تدريج به شاخصه ي جداناشدني سينماي نجات، تبديل شده است.
هفت. منجي فاسد
اين گروه از منجي هاي سينمايي انسان هاي معنوي، دانشمند و داراي فضايل شخصيتي و رفتاري نيستند و به شکلي اعجاب آور از فاسدترين مردم روي زمين تشکيل شده اند. منجي در فيلم « کنستانتين » فردي است که دوبار خودکشي کرده و به قدري سيگار مي کشد که سرطان ريه دارد، اخلاق اجتماعي ندارد، به امور ديني معتقد نيست و اين کار را براي خدا انجام نمي دهد؛ بلکه براي نجات خود و پاک شدن گناهش انجام مي دهد.
او براي مقابله با تسخير شيطان هم از خودکشي استفاده مي کند و با کمک « لوسيفر » يا همان شيطان مانع اين اتفاق مي شود. نام او همانند امپراتور کافر، کنستانتين است و از جهت عدم اعتقاد و کمک به مسيحيت، به هم شباهت کامل دارند. کنستانتين، فيلم فردي بي اعتقاد است که جهان را از تسلط پسر شيطان نجات مي دهد و امپراتور کنستانتين زنازاده، نيز کافري بود که تا اندکي پيش از مرگ غسل تعميد را انجام نداد و به خاطر خرافات در جريان جنگ سال 312 م و مصلحت انديشي، از کليسا حمايت کرد و مسيحيت را مذهب رسمي روم قرار داد و کارهايي براي ايجاد وحدت، ميان فرقه هاي مسيحي انجام داد. (24)
منجي در فيلم « رانندگي خشمگين » تبه کاري است که از جهنم مي گريزد و براي انتقام از قاتل دخترش در مقابل شيطان و گروهش مي ايستد. او فردي فاسد و داراي مشکلات اخلاقي است. در اين کار يک فرشته در کالبد انساني و يک دختر او را کمک مي کنند. گاليور در فيلم « سفرهاي گاليور » مقابل روبات عظيم مي ايستد و آن را شکست مي دهد. شخصيت او دچار انحراف هاي مختلف اخلاقي و فکري است که به صورت طنز نشان داده مي شود.
عامل نجات در فيلم « والاحضرت » چند جنگجويند که مهم ترين آن ها فردي منحرف است. وي با يافتن شمشير تک شاخ به جنگ جادوگر پليد مي رود. منجيِ مردم، مقابل زورگويان در فيلم « بانديداس » (25) دو خانم جوان اند که براي رسيدن به اهداف شان دزدي مي کنند و به هر کاري دست مي زنند.
در فيلم « سياهِ سياه » و مجموعه فيلم ها و انيميشن « وقايع نگاري رديک » قهرمان و منجي جهان، يک آدم کش و مزدور حرفه اي است که معمولاً به دلايل شخصي وارد ماجرا مي شود و درگيري او با واقعه ي آخرالزماني هم زمان مي شود.
در فيلم « آرمگدون » گروه حفاري که همراه فضانوردان براي نجات انسان ها به فضا مي روند، همگي از اراذل و اوباش اند که به سفارش مسئول حفاري از ميان کازينوها، قمارخانه ها، مشروب فروشي ها و محل هاي فساد جمع آوري مي شوند.
در فيلم « جونا هکس » سرباز سابق ارتش که اکنون براي پول آدم مي کشد، با انگيزه ي انتقام شخصي، براي شکست تبه کاران مي رود و مانع آن ها مي شود. در فيلم « شاهزاده ي ايران: ماسه هاي زمان » منجي جهان، جواني خوش گذران و معمولي است که در کودکي با دزدي و ولگردي امرار معاش مي کرده است.
در فيلم « شبح » منجي و قهرمان شهر، پليسي است که پس از مرگ احيا مي شود و نگرش منحرف جنسي اش به خانم ها مشهور است. در مجموعه فيلم هاي « ارباب آرزو » معمولاً فردي که موفق مي شود جن پليد را به طلسمش بازگرداند، فردي داراي انحراف، دزد، فاحشه و افرادي از اين قبيل است.
در انيميشن « فيلم سيمپسون ها » (26) کسي که حباب شيسه اي شهر را از بين مي برد و مردم را از خطر بمب هسته اي نجات مي دهد، همان کسي است که فاجعه ي آلودگي محيط را به وجود آورده و مجموعه اي از انحراف هاي گوناگون فکري، اخلاقي و خانوادگي دارد. در فيلم « روز استقلال » نقش اساسي در نابودي سفينه ي بيگانگان را خلباني دائماً مست و داراي مشکلات اخلاقي برعهده دارد.
در فيلم « حمله به بلوک » گروهي از اراذل خياباني و به طور خاص سردسته شان موجودات وحشي بيگانه را از بين مي برند. در ابتداي فيلم، اين گروه نوجوان در حال دزدي و زورگيري از يک خانم جوان هستند که درگير ماجرا مي شوند. در فيلم « دوازده ميمون » يک قاتل و مجرم زنداني به مأموريتي در گذشته فرستاده مي شود تا اطلاعاتي درباره چگونگي انتشار ويروس، به دست آورد. او موفق مي شود مانع انجام اين اتفاق به طور موقت شود.
در فيلم « حامل 2 » فردي که مقابل انتشار ويروس مرگبار و گروه تبه کار مي ايستد، سرباز سابق ارتش است که اکنون براي تبه کاران و خلاف کاران رانندگي مي کند و آن ها را از مهلکه فراري مي دهد يا برايشان بسته هاي مختلف حمل مي کند. در فيلم « برادران گريم » دو برادر که به دروغ خود را با عالم غيب مرتبط مي دانند و در روستاها و شهرها با شيادي، پول به دست مي آورند، براي حل مشکل مردم و باطل کردن طلسم زن جادوگر به جنگل مي روند.
در فيلم « بونراکو » مردي امريکايي که تخصص اصلي اش قماربازي و دعواي خياباني است، براي انتقام، همراه يک سامورايي که براي بازپس گيري مدال خانوادگي شان با او همراه شده، با حاکم ظالم نبرد مي کنند و او را شکست مي دهند. راهنماي اين دو فرد هم يک مشروب فروش است که در گذشته از اين حاکم، صدمه ديده است.
در برخي فيلم ها شخصيت منجي، فردي فاسد و تبه کار نيست؛ اما به نحوي شورشي و متمرد محسوب مي شود. معمولاً اين گونه افراد در مقابل يک نظام شورش مي کنند و براي نجات آخرالزماني گام برمي دارند و تا انتهاي داستان مشخص مي شود حق با آن ها بوده است. منجي در فيلم « کشيش » يک کشيش متمرد از دستور کليسا است. او خلاف دستور کليسا به بيرون از شهر مي رود تا با خون آشام ها بستيزد و دخترش را نجات دهد. در فيلم « ايان فلاکس » (27) گروهي شورش گر در مقابل نظام حاکم که يک خاندان با حکومت چهارصدساله است، قيام مي کنند. منجي اصلي، خانمي جنگجو است که نگرش آنارشيستي (28) دارد.
برخي فيلم ها منجي را فردي زنازاده مي دانند و گويا اين ويژگي او در انتخابش به عنوان منجي آينده بي تأثير نيست. منجي در فيلم « برخورد تايتان ها » فردي زنازاده است که حاصل تجاوز « زئوس » در کالبد انساني به همسر يک پادشاه است. او که نيمي انسان و نيمي الهي است، به الهه ها اعتقادي ندارد و ابتدا براي انتقام از آن ها و سپس براي نجات مبارزه مي کند.
در فيلم « لژيون » صحبت از پيش گوييِ خاصي است که در آينده محقق خواهد شد و در اين پيش گويي، فرزند زنازاده اي که پدري نامعلوم دارد، منجي بشر خواهد بود. در فيلم، فرشته ميکائيل از دستور خدا سرپيچي مي کند تا اين کودک را براي پيش گويي و نجات آينده ي انسان ها نجات دهد.
برخي فيلم ها از اين هم فراتر مي روند و شيطان را منجي انسان قرار مي دهند. منجي در فيلم « کنستانتين » بدون درخواست از شيطان و کمک او نمي تواند به نتيجه ي مطلوبش برسد، جالب است که اين فرد در بخش پاياني فيلم از خدا براي نتيجه دادن خودکشي ياري مي طلبد تا بتواند از اين طريق، لوسيفر را فرا بخواند و از او کمک بگيرد.
شيطان در فيلم « روح سوار » بدل کارِ ماهري را براي مقابله با پسرش مأمور مي کند و به او قدرت هاي ماورايي مي دهد. شيطان در گذشتهِ روح او را در قبال نجات پدرش از سرطان گرفته بود و قرار است در برابر اين کار، روحش را به او پس دهد. در مجموعه فيلم ها و انيميشن هاي « پسر دوزخي » مهم ترين قهرمان، پسر شيطان است که با تهديدهاي عليه انسان ها مقابله مي کند.
ظهور منجي هاي فاسد در فيلم ها تناقضي آشکار با نگرش ديني نسبت به آخرالزمان دارد. بارها اشاره شد که هدف از نجات، تنها نجات فيزيکي و جسمي نيست و تمام انديشمندان سرانجام آخرالزمان را تشکيل حکومتي جهاني بر پايه ي عدالت و معنويت مي دانند که قطعاً اين مهم با منجي هاي فاسد، محقق نخواهد شد.
ديگر کارکرد فاسد اين گونه فيلم ها ايجاد کثرت مصداق براي منجي است؛ به گونه اي که حتي آدم فاسد هم مي تواند در جايگاه نجات بشر قرار گيرد و اين قابليت حتي شامل شيطان هم مي شود. نتيجه ي اين نگرش، انسان ها را از مصداق حقيقي و واقعي منجي دور خواهد ساخت.
هشت. منجي اتفاقي
در گروهي از فيلم ها عامل نجات به طور ناگهاني و اتفاقي کشف مي شود. در اين فيلم ها هيچ راه نجاتي براي مقابله با حادثه ي آخرالزماني از سوي انسان ها وجود ندارد و همه به گونه اي نااميد مي شوند. در همين هنگام به شيوه اي معجزه آسا، راه نجات و غلبه بر واقعه کشف مي شود.
در هر دو نسخه ي اکران شده از فيلم « جنگ دنياها » موجودات بيگانه که در داخل ماشين هاي نابودگر و آدم کش هستند، ناگهان از بين مي روند. پس از آن کشف مي شود که آن ها از راه آلوده شدن به ويروس سرماخوردگي از بين رفته اند و بدن آن ها تاب مقاومت در برابر اين ويروس را ندارد.
در فيلم « نشانه ها » وقتي خانواده ي شخصيت اصلي با موجود بيگانه اي که به خانه ي آن ها حمله کرده، در حال مقابله اند، يکي از افراد با چوب بيس بال قصد حمله به موجود بيگانه را دارد که باعث مي شود ليوان آبي در همان نزديکي بشکند و روي موجود بيگانه بريزد که باعث کشته شدن موجود مي شود. پس از آن متوجه مي شوند آب،باعث کشته شدن اين موجودات مي شود، امري که هيچ گاه در بحبوحه ي حمله ي بيگانه ها به ذهن فردي خطور نمي کرد.
در فيلم « پستچي » (29) انسان ها پس از جنگ هاي فراوان دچار مشکلات فراوان روحي شده و اميد خود را به کلي از دست داده اند. فردي که اميد را به مردم باز مي گرداند، انساني معمولي است که در مسير جاده به دنبال غذا مي گردد و به طور اتفاقي به ماشين پستچي برمي خورد. او با قصد گرفتن غذا از مردم، نامه هاي چندين ساله را به افراد مي رساند. همين امر، باعث رويش اميد در مردم و ايجاد جنبشي عظيم در جهان مي شود.
در فيلم « روزشکن ها » دانشمندي خون آشام به دنبال درمان و ساختن خون مصنوعي براي خون آشام ها است تا بتواند نسل انسان را حفظ کند؛ ولي به هيچ وجه موفق نمي شود و هر بار آزمايش با شکست رو به رو مي شود. اين دانشمند با فردي خون آشام آشنا مي شود که به گونه اي اتفاقي درمان شده است.
طبق افسانه ي خون آشام ها در فيلم، اگر يک خون آشام در معرض آفتاب قرار بگيرد، مي سوزد و کشته مي شود؛ ولي آن ها متوجه مي شوند که اگر خون آشام را در مقابل نور محدود آفتاب قرار دهند و بعد با آب، او را سرد کنند، دوباره به انسان تبديل خواهد شد. اين همان اتفاقي است که براي خون آشامِ نجات يافته به صورت ناگهاني هنگام تصادف رخ داده است. دانشمند خون آشام همين آزمايش را روي خود انجام مي دهد و نتيجه هم مي گيرد. پس از آن دوباره بر اثر حادثه اي کشف مي شود که اگر يک خون آشام، فرد احيا شده از طريق آفتاب را گاز بگيرد، به انسان تبديل مي شود. به همين ترتيب با دو کشف اتفاقي، اپيدمي ويروس وارونه شده و خون آشام ها به انسان تبديل مي شوند.
منجي اين فيلم ها در حقيقت، امري اتفاقي نيست و نشان از نجات الهي دارد. با اين توضيح که اين گونه فيلم ها با پرداختي نمادين، دستي ماورايي را در پس اين نجات نشان مي دهد. خدايي که در همه حال به فکر انسان ها است و آن ها را رها نمي کند. اکنون اسباب اين نجات به شکلي شگفت انگيز فراهم مي شود. در فيلم « نشانه ها » به اين نگرش تصريح مي شود و شخصيت اصلي که يک کشيش است و مدت ها است به خاطر واقعه اي ناگوار، اعتقاد خود را از دست داده، اين موضوع را مي فهمد، بيان مي کند و اعتقادش دوباره راسخ مي شود.
البته مي توان با نگاهي ديگر هم اين فيلم ها را بررسي کرد و نجات در اين فيلم ها را نوعي نشان دادن رابطه ي علي و معلولي طبيعي دانست که در چرخه ي طبيعت و انساني رخ مي دهد؛ ولي به طور قطع نمي توان اين نگاه را براي فيلمي همچون « نشانه ها » صادق دانست.
نُه. راه نجات در ميان نيست
گروه قابل توجهي از فيلم ها، حادثه آخرالزماني را به شکلي نشان مي دهند که هيچ راه نجاتي در پي آن وجود ندارد. در اين فيلم ها تمام انسان ها از بين مي روند و جهان به کلي نابود مي شود و اگر گروهي هم زنده مي مانند، آن قدر اندک اند که با فاجعه ي انساني قابل قياس نخواهند بود.
در فيلم « همه چيز درباره عشق » نابودي بشر به واسطه ي يخ بندان و از بين رفتن جاذبه نشان داده مي شود که راه نجاتي در پي آن نيست. در فيلم « پاندروم » از تمام جمعيت جهان فقط 1213 نفر نجات مي يابند و به اين دليل که حيات در زمين از بين رفته است، به سياره اي ديگر مي روند.
در فيلم هاي « پيرانا » خطر ماهي هاي قاتلِ باستاني، فقط به صورت موقتي برطرف مي شود و همواره اين ماهي ها وجود دارد. در آخرين نسخه ي اين مجموعه مي بينيم ماهي هاي غول پيکري از همين گونه نيز وجود دارند که ماجرايي جديد را رقم خواهند زد. در مجموعه فيلم ها و انيميشن « شر موجود » ويروس، همه گير مي شود، از بين نمي رود و مبارزه عليه شرکت سازنده ي آن ادامه دارد.
در فيلم « خط افق » مقابل حمله ي عظيم سفينه هاي بيگانه، هيچ اقدامي صورت نمي پذيرد و اقدامات نظامي هم فايده اي ندارد و توان ايستادگي در برابر موجودات بيگانه نيست. در پايان فيلم « سليمان کين » پس از شکست نيروهاي شيطاني، شخصيت اصلي، اين شکست را موقتي مي داند و هشدار مي دهد که دوباره اتفاق در زماني ديگر تکرار خواهد شد.
در فيلم « ديوانه ها » در برابر ويروس منتشر شده هيچ راه نجاتي وجود ندارد و حتي قرنطينه کردن روستاي آلوده و انفجار بمب اتمي در منطقه، مانع گسترش آن نمي شود. در فيلم « اتفاق » عده ي زيادي کشته مي شوند و راه نجاتي نيست و فقط اندکي از افراد با تلاش زنده مي مانند و در پايان فيلم، شروع دوباره ي مشکل در شهرهاي ديگر نشان داده مي شود.
در فيلم « سرزمين زامبي ها » منجي وجود ندارد و راه نجاتي از ويروس نيست و آن قدر گسترده شده که عده ي باقي مانده به زودي کشته يا آلوده خواهند شد. در فيلم « پنج » پس از حادثه ي آخرالزماني فقط پنج نفر از تمام انسان هاي روي زمين باقي مي مانند.
در فيلم « بوسه ي مرگ بار » در برابر نور کشنده که انفجاري مهيب ايجاد مي کند، هيچ راه نجاتي وجود ندارد. در فيلم « در ساحل » هيچ مانعي براي جلوگيري از جنگ اتمي و نابودي جهان وجود ندارد و همه ي وقايع، دنيا را به سمت نابودي مطلق مي کشاند. در برخي قسمت هاي مجموعه فيلم هاي « گودزيلا » مانند « گودزيلا مقابل گودزيلاي مکانيکي » (30) که در سال 2002 م اکران شد، پس از نابودي هيولاها باز هم تخم هاي جديدي از هيولا پيدا مي شود و خطر هيولاهاي باستاني همچنان ادامه دارد.
در مجموعه فيلم هاي « سياره ي ميمون ها » پس از تسخير زمين به دست ميمون ها ديگر راه نجاتي نيست و در نهايت، انسان ها با ميمون ها مجبور به صلح مي شوند. در فيلم « ماليخوليا » ستاره اي که با زمين برخورد مي کند، باعث محو کره ي زمين و تمام موجوداتش از کهکشان مي شود. در فيلم « جيسن ايکس » (31) گروهي که منجمد شده اند و به خواب مي روند،‌ در سال 2455 م بيدار مي شوند و متوجه مي شوند که بر اثر حادثه ي آخرالزماني مدت ها است کره ي زمين، ويران و خالي از سکنه شده است.
در پايان فيلم « هوش مصنوعي » يخ بندان فراگيري رخ مي دهد و حيات بر روي کره ي زمين به کلي از بين مي رود. در سه گانه ي « دنياي زيرين » جنگ خون آشام ها و گرگينه ها از ششصد سال پيش آغاز شده و تا ابد هم ادامه دارد. در قسمت چهارم که در سال 2012 م اکران خواهد شد، جنگ به انسان ها هم سرايت مي کند.
در فيلم « روز قيامت » پس از گسترش ويروس، هيچ درماني به جز قرنطينه کردن کشور مورد ابتلا يافت نمي شود و قرنطينه هم مانع گسترش ويروس نيست و به زودي ويروس در خارج از فضاي قرنطينه گسترش مي يابد.
در فيلم « 2012 » به جز انسان هايي که موفق مي شوند به سه کشتي سوار شوند و در فيلم « شناخت » به جز عده ي اندکي که توسط موجودات بيگانه به فضا مي روند، ديگر انسان ها از بين مي روند. در مجموعه فيلم هايي که مردگانِ زنده شده محوريت آن ها را تشکيل مي دهند، هيچ درماني براي افراد آلوده وجود ندارد و براي افراد سالم هم راه نجاتي جز فرار وجود ندارد. مهم ترين مجموعه از اين فيلم ها - که اولين قسمت آن « شب مردگان زنده » نام دارد - از سوي « جرج اي رومرو » (32) کارگرداني شده که تاکنون هشت قسمت از آن اکران شده است.
اين گروه از فيلم ها، بلاي آخرالزماني و حادثه ي آن را به قدري فراگير نشان مي دهند که ديگر فردي براي حيات جديد در آرمان شهر موعود باقي نمي ماند و بيش تر شبيه روز قيامت است تا اين که آخرالزمان باشد. البته مراد اين فيلم ها روز قيامت نيست؛ چرا که در بسياري از آن ها عده اي زنده مي مانند و اين امر با مردن همه ي انسان ها در روز قيامت هم خواني ندارد. در هر صورت اين فيلم ها سطح هشدار آخرالزماني را به بالاترين حد خود مي رساند و انسان ها را به شدت از بلاياي اين دوره برحذر مي دارند. آن چه مسلم است اين گونه آخرالزمان نمي تواند منطبق بر متون ديني باشد و امري نادرست است.
پي‌نوشت‌ها:
1. Comic Strip.
2. Hancock.
3. Spider - Man.
4. Supergirl.
5. Mothra.
6. Rebirth of Mothra.
7. Bee Movie.
8. اي. کرنز، ارل، سرگذشت مسيحيت در طول تاريخ، صص 136 و 137.
9. Bandidas.
10. The Simpsons Movie.
11. .Eon Flux
12. Anarchism.
13. The Postman.
14. Godzilla Against Mechagodzilla.
15. Jason X.
16. George A. Romero.
17. Waiting for the Messiah.
18. Doom.
19. The Road.
20. Rio.
21. Shark Tale.
22. Getto.
23. Final Fantasy: The Spirits Within.
24. Harry Potter and the Order of the Phoenix.
25. ر.ک: عاملي، زين الدين،‌ الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج 2، ص 176.
26. بقره، آيه 102.
27. عاملي، زين الدين، الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية، ج 2، صص 176 و 177.
28. کاسمينسکي و ديگران، تاريخ قرون وسطا، ص 237.
29. ر.ک: فعالي، محمدتقي، آفتاب و سايه ها نگرشي بر جريان هاي نوظهور معنويت گرا، صص 337 و 338.
30. Street Fighter: The Legend of Chun-Li.
31. The Challenge: The Last Apprentice.
32. ر.ک: فعالي، محمدتقي، آفتاب و سايه ها نگرشي بر جريان هاي نوظهور معنويت گرا، صص 51-57.
منبع مقاله :

امين خندقي، جواد؛ (1391)، آخرالزمان و آينده گرايي سينمايي، (بررسي و تحليل بيش از پانصد فيلم)، قم: نشر ولاء منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، چاپ اول
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، Admirer
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تمام اصول کابالا در فیلم‌های برجسته هالیوودی + تصاوير vahrakan 0 1,862 ۳۱/مرداد/۹۴ ۹:۵۲
آخرین ارسال: vahrakan
  هالیوودی‌ها تابوی انتقاد از اسرائیل را شکستند dr.bita.moein 6 2,886 ۲۷/مرداد/۹۳ ۱۴:۱۱
آخرین ارسال: Hamed jokar
  فیلمهای هالیوودی با موضوع اقتصاد و وال استریت SAViOR 1 2,639 ۲۶/شهریور/۹۲ ۱۰:۴۶
آخرین ارسال: Mitsonary
  9 دروغ رایج فیلم های هالیوودی !! SAViOR 7 4,862 ۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۰۵
آخرین ارسال: SAViOR
  منجي با فرم پاندا - نقد و تحلیل انیمیشن "پاندای کنگ فو کار 1 و 2" shafagh_mah 44 40,052 ۱۰/تیر/۹۱ ۱۶:۱۹
آخرین ارسال: sinasafaee
  خنده تلخ (نگاهی کوتاه بر فیلم های کمدی هالیوودی) Seyed Mohsen 17 17,331 ۲۵/اسفند/۸۹ ۱۷:۴۷
آخرین ارسال: sinaaa

پرش در بین بخشها:


بالا