|
حواست باشد... او را منتظران کشتند
|
|
۲۰:۴۱, ۲۵/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
روزگـــار تـیـغـه زنــد بر دل دوست
چه کنم درد دلش بر دل من زار شود مدتی بود که دعواهای جناحی بالا گرفته بود. توافق لوزان و یک سری شاد بودند. رابطه ی جدید. آنچنان شاد بودند که گویا امام زمانشان ظهور کرده است عده ای خشم می خوردند و استخوان تف می کردند. داد می زدند و از عقاید خود دفاع می کردند. عده ای هم... بگذریم نمی دونم. شاید هنوز زوده. خدا شاهده بار ها خواستم بنویسم اما فکر کردم شاید زود باشه. ما یه سیدی داشتیم که دلش صاف بود. ما یه سیدی داشتیم که آه نمی کشید پشت کسی ما یه سیدی داشتیم که دست ما رو گرفت. نذاشت با طناب ناکسان توی چاه بریم. یه روز آفتابی بود. من و سید توی دانشکده می گشتیم. من منتظر بودم که کلاسم شروع بشه. سید هم می خواست بره خونه اش. توی مسیر از جلوی یک تابلو اعلانات رد می شدیم که دیدیم چند دانشجو دارن پوستر های زیادی رو روی دیوار می زنن. سید من رو دعوت کرد که بریم پوستر ها رو ببینیم. من هم با علاقه کنارش ایستادم. همه پوستر ها دم از انرژی هسته ای می زد. ۹۰ درصد غنی شده اش کحا می ره. ته اش کجاست. سرش کجاست. ما چی کاره ایم. کجای کاریم. چه هستیم. چی نیستیم. دو دانشجو ریز جثه منگنه می زدند بر تن دیوار. همه پوستر ها دم از یک حرف می زد. سید به صدا در اومد: - نا لوتی! اینا که همه ساز مخالفه! دانشجو نگاهی به سید کرد. او را می شناخت ولی موقعیت را مناسب ندید که اینچنین نشان دهد: - اینا ساز عدالت و اعتداله! - به جای اینکه تو این موقعیت پشت دولتت واستی، زمین رو خالی می کنی؟ - بده که واقعیت رو می گیم؟ سریع پوستر های توی دستش را سمت سید دراز کرد: - نگاه کنید! همه واقعیته. همه سند علمی و تاریخی دارن - برادرم من نگفتم که دروغ می گی! دارم می گم لحن این پوستر ها خیلی زننده هست. این کار ناجوانمردانه ای هست. دانشجو ی دیگر وارد عمل شد: - حق تلخه دیگه سید! - خوب هستی عزیز؟ تو به داداش ما بگو یکم آروم تر باشه. گروه فشار نیستیم که! چند دانشجو وضعیت را دیده بودند و جلوتر آمدند. کنار سید ایستادند. دانشجوی آشنا گفت: - ما فقط داریم حرفمون رو می زنیم. هرکسی خواست قبول کنه. هرکسی نخواست هم به خودش مربوطه. چیزی رو به کسی تحمیل نمی کنیم که! - از ما گفتن بود. درسته که تنور داغه. ولی تو که نمی خوای نون دربیاری! - چرا نمی خوان نون دربیارن؟ به اینا پول می دن تا رو اعصاب ملت راه برن یکی از دانشجو ها که سرزده آمده این حرف را با طعنه زد. او را چند بار دیده بودم. عضو یکی از گروه های دانشجویی به نام «دانش جویان آزاد اندیش» بود. سید کمی دانشجوی سرزده را برانداز کرد: - تهمت زدن کار غلطیه ها! - تهمت چیه؟ اینا خودشون هرچقدر می خوان به ما تهمت می زنن. منافق! کافر! منفور! ملحد! غرب پرست! دانشجو آشنا عصبی شد: - آقای محترم من دارم کاری رو می کنم که درسته. دونه دونه قدم هام روی سند و مدرکه. تو چی؟ - لابد... بحث بالا گرفت. حرف از کسانی به میان آمد که نمی شناختم. حرف از اتفاقات و سخنانی به میان آمد که خبر نداشتم. سید معذب شد. کمی عقب کشید. چند دانشجو شروع کردند با هم بحث کردن. آنچنان مصمم بودند که من تصور کردم اینها در کدام دانشگاه معتبر تخصص بحث کوبنده گرفته اند! سید دلش گرفت. در میان جمعیتی که جمع شده بود غمین شد. به من اشاره کرد و به دنبالش از دانشکده بیرون رفتیم. در مسیر پارکینگ هیچ حرفی نزد. داخل ماشین پشت فرمان نشست. من روی صندلی شاگرد نشستم. آفتاب از شیشه روی فرمان می زد. زمین های کشت دانشجویان دانشکده کشاورزی زیر نور آفتاب برق می زد. سید خم شد و از داشبورد یک پاکت سیگار در آورد. پشت سرش هم فندکی بیرون کشید. سیگاری آتش زد و یک پک عمیق کشید. نگاهی به من کرد: - بد شد! اینجا نمی شه دو کلمه حرف حساب زد! لبخند تلخی به گوشه لبش راه داد: - همه داغ هستن - اشکال نداره. الآن حراست همه اشون رو چزونده پک دوم را کشید و سرش را روی فرمان گذاشت. سیگار را زیر سینه اش گرفته بود. دودش به صورتش می خورد. کمتر از یک دقیقه ثابت و بی حرکت بود. من هم می خواستم به کلاسم برسم. آخر سر سرش را بلند کرد. چشمانش خیس بود: - حسین را منتظرانش کشتند حواست هست؟ حسین را منتظرانش کشتند. همان ها که برایش نامه نوشتند. همان ها که خود را خاک پای او می دانستند. همان ها که برایش نالیدند. همه آنهایی که ادعای پیروی از او می کردند. حسین را منتظرانش کشتند. خود را درگیر چه کرده ای؟ حواست هست که چه سرگرم دعوا های رسانه ای شده ای؟ هر روز اخبار را با ژست خود دنبال می کنی! خبر از حال حسین زمانه ات داری؟ اصل ماجرا را فراموش نکن. این دعوا برای من و تو نیست. ما فوق فوقش مهره ای شویم در دست مشتی سیاستمدار. من و تو فوق فوقش زیر دست و پا له شویم. دنبال کسی می روی که تو را زیر دست و پا له نکند؟ شاید نشنوی. اونقدر صدای تلوزیون زیاد هست که صدای من رو دیگه نشنوی اگه تو این گیر و دار صدات کرده باشه ولی تو مشغول شادی تو خیابون باشی اگه تو این گیر و دار صدات کرده باشه ولی تو مشغول چسبوندن پوستر باشی گوش کن... هنوز بالای سر هرچاهی که وایمیستی صدای گریه می شنوی هنوز شبانه به نخلستان می ره هنوز بغضش نگه می داره تا همه بخوابن حواست هست؟ بغضش رو خفه کرد تا رویای شبانه ی ما خراب نشه حسین را منتظرانش کشتند. هنوز منتظرش هستی؟ حسین را منتظرانش کشتند. هنوز ادعای انتظار داری؟ مدعی در طلب جام، کوزه ی پر بشـکست وای از آن پیر خرابات که در غم بنشــست |
|||
|
۲۱:۱۵, ۲۵/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
متنتون جالب بود اما حسین را منتظرانش نکشتن اقای رایفی کامل توضیح میدن یادم نیس کدوم سخنرانی پیدا کردم میزارم اما گروه های مختلفی در کوفه زندگی میکردن ک شیعه نبودن در زمان جنگ اجازه ندادن شیعیان برن و هر کس میخواس بره کشتن درواقع اونا ترسو بودن این خیلی فرق داره |
|||
|
|
۲۱:۴۵, ۲۵/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/فروردین/۹۴ ۲۱:۴۶ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
استاد رجبی دوانی در خصوص جمله "حسین را منتظرانش کشتند": ظاهر پیامک بسیار حکیمانه است. اما بسیار آرام و حساب شده با کلمات بازی شده است. اوایل پیروزی انقلاب بعضی روزنامه ها چنین تشکیک هایی را ایجاد نمودند که امام فرمودند عزاداریها باید به همان صورت انجام شود و هرچه داریم از محرم و صفراست. حضرت را منتظرانش به شهادت نرساندند. منتظران حضرت در کوفه نماندند و از آنجا گریختند. تعدادی دیگر نیز چون حجاج ابن مسروق، نافع ابن هلال و ... در بین راه خود را به امام رساندند. آنها از منتظران بودند. لذا نباید تصور کرد که این پیامک ها از واقعیتی سخن می گویند." استاد رائفی پور ابتدای سخنرانی ؟: دیدم یه اس ام اس هاى مزخرفیه این ور اون ور میشه ، حسین را منتظرانش كشتند ! این چه حرفیه ؟ اینا را خود این وهابیا بین ما میندازن ! الانم میگن امام حسین را خود شیعه هاش كشته ان ، نه خیر ! شیعه هاى اونجا اشكالشون در این بود كه یك : مسلم را تنها گذاشتن ! دو : ابن زیاد گارد ویژه ریخت تو خیابونا ، محله شیعه نشین و علوى نشین را دور تا دور بستند كه شما شنیدید مسلم ابن عوثجه و حضرت حبیب ابن مظاهر علیهما سلام به شط مى زنن فرار مى كنن ! یعنى محاصره را مى شكونن ، ایراد دومش این بود چرا همتون به شط نزدید فرار كنید ؟ جان امام زمانتون در خطر بود. فلذا یك حسین كافیست ، براى همین خدا اجازه نداد كربلا براى بقیه امام ها تكرار بشه ، یه امام حسین كافى بود تا حجت را تموم بكنه. كه بفهمى یخاف القتل یعنى چى ! جان امام زمان ما اگر امروز در غیبت هستند ، یعنى هنوز در خطره و هنوز شیعه نمى تونه جان امام زمانش را حفظ كنه ! فلذا شیعه براى این كه بتونه جان امام زمانش را حفظ بكنه ، چه كرد ؟ الگو گرفت ، فكر كرد ، تربیت شد. شیعه عرضه نداشت ، بلد نبود ، نمى فهمید كه وقتى حضرت امیر داره به نماز مى ایسته دو نفر محافظ بزارن. همه پشت سرش نماز نخونن ! درس امنیتیشو آموخت ، اومد جلوتر ! همین جورى درس گرفت ، درس گرفت كه در زمان حكومت امام هادى علیه السلام ، حكومت خلافت الهى ایشون را عرض مى كنم و گرنه خلافت زمینى كه در زمان متوكل ملعون عمدتاً بودند ، شیعه آماده شد براى اینكه بفهمه باید گلیم خودشو از تو آب بكشه بیرون ! و حضرت امام هادى شیعه را آماده كرد براى غیبت. شما نامه هایى كه ، من بنا داشتم بخونم اما چون وقت ندارم میگذرم ، مقدمه را باید بگم ، نامه هایى را كه حضرت به وكلاى خودش در اقصا نقاط سرزمین هاى اسلامى نوشته موجوده ببینید حضرت چه مى فرمایند. مى فرمایند گوش دادن به حرف فلانى ، به مردم میگه ! ، عین گوش دادن به حرف من است. هیچ فرقى نداره. ٢- بدونید اون آدم دیگه با منم ارتباط نداره ، ارتباط قطع شده. یعنى چى ؟ چقدر جالب ! یك فقیهیه دیگه ارتباط مستقیم هم نداره ، گوش دادن به حرفش عین گوش دادن به حرف امامه. وجوهاتتونو فقط باید به او بدید. چون باید بدونى ولایت فقیه از كجا دراومد. بنیان فكرى داره ! شیعه آرام آرام آموزش دید ، شبكه سازى كرد تا این كه ٣٥ سال پیش براى اولین بار یك حكومت تشكیل داد. استقرار این حكومت به نحو احسنت یعنى ظهور ! بعضى از ماها نمى فهمیم آقا ! تو اداراتى كه هستیم داریم كار مى كنیم. ما كارمون دقیقاً مرتبط با ظهور امام زمانه. لطفا به انتشار این پیامک ها دامن نزنید برای آگاه سازی از شرایط و وظایف منتظران، جملات و احادیث معصوم(علیه السلام) رو نشر بدید و یه نکته مهمی که وجود داره دلسردی خیلی زیادیه که با شنیدن این پیامک ایجاد میشه در دل منتظران حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تلنگر خوب هست ولی به شرطی که بر اساس واقعیات باشه. متشکر از مطلبتون |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ایهاالناس علی را کشتند | Mohammad Trust | 4 | 1,770 |
۱۹/تیر/۹۴ ۱۳:۴۷ آخرین ارسال: نورالسادات |
|









