|
جاهليت دوم در آخرالزمان
|
|
۹:۲۱, ۸/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۴ ۸:۵۱ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
۸:۵۱, ۹/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۴ ۸:۵۶ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
دوم است و ما امروزه با آن زندگي مي كنيم، نقل شده اند؛ دليل اين امر سخن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) است، كه فرمودند: « سه چيز از اعمال جاهليت است و مردم تا روز قيامت به آن مبتلا خواهند بود... و نوحه گري بر مردگان كه اين نيز از ادّله وجود جاهليت دوم است. » (61) مظهر دوازدهم: شرب خمر اعراب در زمان جاهليت، آشكارا و بدون هيچ مانع اخلاقي يا ديني شراب مي نوشيدند و اين موضوع حتي در « مكه » نيز شايع بود. سخن شاعر نيز در همين باره است. (62) هنگامي كه قبيله ي خراعه در قديم افتخار مي كرد ما فخر او را در نوشيدن شراب يافتيم كعبه ي خداوند رحمان را آشكارا فروختند به مشك شرابي، آنگاه كه از فخر كردن نااميد شدند قطعاً خداوند جلّ جلاله به سبب گناه بزرگي كه در شراب بود، آن را حرام نمود. خداوند در « قرآن كريم » مي فرمايد: « يَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ کَبِيرٌ (63)؛ از تو درباره ي شراب و قمار سؤال مي كنند، بگو در آن دو گناهي بسيار بزرگ نهفته است. » اين آيه، هم بر حرمت شراب و هم قمار دلالت مي كند؛ زيرا در آن اثم (گناه) وجود دارد و خداوند اثم را حرام كرده است: « قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ (64)؛ بگو چنين است و جز اين نيست كه پروردگار من فواحش آشكار و پنهان و اثم را حرام كرده است. » اين آيه از جمله آياتي است كه دلالت بر تحريم خمر دارد. (65) در روزگار ما جاهليّت دوباره بازگشته تا جايي كه مردم مي بينند و مي شنوند كه مسلمانان شما شراب مي نوشند؛ بلكه آشكارا مبادرت به ارتكاب اين گناه مي نمايند و هيچ گونه پنهان كاري نسبت به نوشيدن آن روا نمي دارند. اين از نشانه هاي آخرالزمان است. در اين باره روايتي از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده كه مي فرمايند: « در آخرالزمان بساط علم برچيده مي گردد و جهل آشكار مي شود و شراب نوشيده مي شود... » (66). در روايتي ديگر از ايشان نقل شده كه فرمودند: « ديدم شراب بدون هيچ گونه مانعي آشكارا به فروش مي رسد.» (67) گفته شده است كه شرب خمر از نشانه هاي آخرالزمان است و اين كار تا حدّي بالا مي گيرد كه مرد هر آنچه را در تملك دارد، فروخته و صرف نوشيدن شراب مي نمايد، همان گونه كه در « انجيل » آمده است: « دختر را براي شُرب خمر فروختند. » (68) رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مبادرت كنندگان به چنين اعمالي را در طيّ حديثي لعن فرموده اند: « زماني بر مردم مي آيد كه خمر را حلال مي شمارند، لعنت خداوند و ملائكه ي او و همه ي مردم بر آنان باد » (69). در روايت ديگري مي فرمايند: « گروهي از امت من خمر مي نوشند و نام ديگري بر آن مي گذارند. » (70) هم اكنون ما در جوامع خود شاهد اين هستيم كه بر خمر، اسامي مختلف ديگري همچون آب انگور و ديگر نام هاي معروف را مي گذارند، گويا در روزگار ما عدم نام گذاري شراب به خمر، از كارهاي معروف است. مظهر سيزدهم: ميسر(قمار) در روايات شريف وارد شده از ناحيه ي معصومان (عليه السّلام)، شطرنج و تخته نرد و هر نوع قمار از مصاديق ميسر برشمرده شده است و همه ي اين اعمال از كارهاي شايع زمان جاهليت بوده و « قرآن كريم » به صراحت آن را در اين آيه حرام كرده است: « يَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ کَبِيرٌ (71)؛ از تو درباره ي خمر و ميسر مي پرسند، بگو در آنها گناهي بزرگ نهفته است. » باري تعالي به سبب وجود گناه و فساد در خمر و ميسر، آنها را حرام نموده است. در روزگار فعلي ما كه همان عصر جاهليت دوم است، قمار دوباره بازگشته و براي آن مكان ها و جايگاه هاي خاصي در منظر عام در نظر گرفته شده است و اين از نشانه هاي آخرالزمان است. از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شده است كه فرمودند: « من آشكار شدن قمار را مشاهده كردم... » (72). مصيب بارتر و تلخ تر از آشكار شدن قمار، چيزي است كه در حديثي از قول رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيان شده است. ايشان فرمودند: « ديدم كه اموال ذوي القربي به باطل و لغو تقسيم گشته و صرف قمار و نوشيدن مسكرات مي گرديد. » (73) بديهي است كه اموال ذوي القربي همان خمس است. در چگونگي صرف اموال ذوي القربي در قماربازي و نوشيدن خم و مسكرات دو احتمال بيشتر نمي رود؛ يا افرادي كه در امور ايشان حقّ ذوي القربي ( خمس ) وجود دارد، آن را صرف نوشيدن شراب و مسكرات و قمار مي نمايند يا اينكه كساني كه وظيفه ي جمع آوري اين اموال را از مردم به عهده دارند، مطابق روايت، آن را صرف قمار و شراب مي نمايند كه شامل سهم مبارك امام نيز مي گردد. مظهر چهاردهم: غنا غنا و نواختن موسيقي به وسيله ي طرب انگيزي و آوازه خواني، از امور مهيّج و آشكار در عصر جاهليت بود و اين از اعمال ابليس است و او اول كسي بود كه به غنا پرداخت و اسلام پس از ظهور، با اين امر آشكار مبارزه كرد و مردم را از انجام آن نهي و اعراض كنندگان آن را ستايش نمود: « وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (74)؛ آن كساني كه از بيهوده اعراض مي نمايند. » كه مقصود همان غنا و لهو است و نيز گفته ي خداي تعالي: « وَ الَّذِينَ لاَ يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً (75)؛ و آن كساني كه شاهد زور نيستند و از كنار لغو، كريمانه عبور مي كنند ». رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: « همانا خداوند مرا براي هدايت و رحمت به جهانيان برانگيخت و مرا فرمان داد تا آوازه خواني، آلات طرب، تارها و بت ها را نابود نمايم. » (76) اكنون در عصر جاهليت دومي كه ما زندگي مي كنيم، شاهد غناي علني و لهو و آوازه خواني و نواختن آلات طرب و خريد و فروش آنها در عين حرمتشان مي باشيم. رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: « آلات آوازه خواني و خريد و فروش و بها و تجارت آن حرام است. » (77) امروزه ما شاهد اين هستيم كه مسلمانان به جاهليت دوم بازگشته و به تمامي اعمال فوق مبادرت مي نمايند و اين از نشانه هاي آشكار آخرالزمان است، همان طور كه از ايشان روايت شده كه: « مردم در آن زمان به انجام منكرات مباهات و مال را صرف غنا خواهند كرد. » (78) مظهر پانزدهم: شيوع منكرات و رذايل در جامعه از جمله اموري كه اسلام آن را نهي كرده و براي حفظ پيكر پاكيزه ي خانواده كه اصلاح آن، اصلاح جامعه و به عكس مي باشد، به شدت با آن مبارزه نموده، شيوع منكرات و رذايل در جامعه است. در روزگار فعلي ما، جاهليت جديدي، در قالب انتشار منكرات و ايجاد فساد در جوامع، حتي جوامع مسلمانان، پا به عرصه ي وجود گذاشته است و اين موضوعي است كه روايات شريف و از جمله ي اين روايت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر آن تأكيد نموده است: « حال شما چگونه خواهد بود، هنگامي كه زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند... » (79). مبحث دوم: بعد سياسي قبلاً اشاره شد كه دعوت امام مهدي (عليه السّلام) بسيار شبيه دعوت جدّ ايشان، حضرت محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) مي باشد و بديهي است كه دعوت محمدي در عصر جاهليت اول، ظهور و تداوم يافت و منطقه ي دعوت اسلام داراي اوضاع سياسي با مشخصات و خصوصيات و ويژگي هايي بود كه آن را از غير خود، كاملاً متمايز مي نمود و داراي احكام جاهلي بود. به ناگزير دعوت امام مهدي (عليه السّلام) نيز تحت اوضاع سياسي مشابه، با صدور اسلام، ظهور و بروز پيدا خواهد كرد. عادات و تقليدهاي جاهلي بر آن حاكم خواهد شد و اختلافي با جاهليت اول به جز در شكل ندارد، ولي به لحاظ مضمون، يكي است. اين چيزي است كه ما قصد داريم در تقابل بين مظاهر سياسي در دو جاهليت اول و دوم و آنچه در گذشته و حال، از آن انعكاس يافته، روشن نماييم. مظهر اول: تفرقه و دشمني( تا سر حدّ قتل ) از جمله مظاهر جاهليت در سطوح سياسي، تفرقه گرايي امت و قبايل عرب در جاهليت اول بوده است. آنها از يكديگر متفرق و متنفر بودند و همين امر موجب مي شد، به بهانه هاي مختلف با تكيه بر قدرت خود، با ديگري منازعه كنند و او را از ميدان به در برند، تا اينكه به وسيله پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت طاهرينش (عليه السّلام) از اين بلاي عظيم رهايي يافتند. همان طور كه سخن خداوند كريم در « قرآن عظيم » بر اين موضوع تصريح دارد: « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَ کُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذلِکَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (80)؛ همگي بر ريسمان محكم الهي چنگ زنيد و متفرق نشويد. نعمت خدا را به ياد آوريد، در آن زمان كه شما با يكديگر دشمن بوديد و او بين قلب هاي شما الفت برقرار كرد و به نعمت او به برادري گراييديد و (نيز به ياد آوريد) كه شما بر سر گودالي از آتش قرار داشتيد و او شما را از آن رهانيد، خداوند اين گونه آيات خود را براي شما بيان مي نمايد، شايد هدايت شويد. » صديقه كبرا، فاطمه زهرا (عليها السّلام) در خطبه خود به اين نكته اشاره كرده و مي فرمايد: « اطاعت ما موجب نظام ملت و امامت ما وسيله ي امان از فرقت است. » (81) به عبارت ديگر، قطعاً امامت اهل بيت (عليه السّلام) همان امان مردم از تفرقه است و اگر امام علي (عليه السّلام) را به امامت مي پذيرفتند، دچار تفرقه نمي شدند و به گروه هايي مختلف و متفاوت تبديل نمي گرديدند. از آنجا كه عملاً اين تفرقه صورت پذيرفت و اكنون نيز ادامه دارد، تنها راه خلاصي يافتن از آن نيز، امامت اهل بيت (عليه السّلام) است و حضرت زهرا (عليها السّلام) با بيان اين عبارت، اشاره ي تلويحي به شرايط امت در آخرالزمان و تفرقه و تشتّت آنان نموده و تنها راه رهايي از آن را به قيام قائم آل محمد، مهدي منتظر (عج الله تعالي فرجه الشريف) موكول نموده اند. اميرمؤمنان (عليه السّلام) در طيّ كلامي به روز اين واقعه ي دردناك در احوال امت اسلامي اشاره مي نمايند: « ياد كنيد آن زمان را كه شما اندك، مشرك، كينه جو و متفرق بوديد و خداوند به وسيله ي اسلام بين شما الفت ايجاد كرد و آنگاه به كثرت و اجتماع گراييديد، پس ديگر بار متفرق نشويد و نسبت به يكديگر كينه جويي ننماييد. » (82) اما امت اسلامي پس از اتحاد، متفرق و پس از مهرورزي به كينه جويي گراييد. هم اكنون كه ما در عصر جاهليت دوم زندگي مي كنيم، مسلمانان عرب و غير عرب و حكومت ها و دولت ها از يكديگر متفرّقند و هر يك از ديگري دوري مي جويد. روايات اهل بيت (عليه السّلام) اشاره بر اين موضوع دارد كه اين رويدادها از نشانه هاي نزديك بودن قيام مقدس امام مهدي (عليه السّلام) به خصوص در« عراق »، پايتخت و مقرّ دولت ايشان، دولت عدل الهي خواهد بود. از ابي بصير از امام باقر (عليه السّلام) روايت شده كه فرمودند: « به ناگزير بني فلان در آنجا حكومت خواهند كرد، آنگاه اختلاف پيدا كرده، حكومتشان متفرق و اميدشان پراكنده خواهد شد. » (83) روايت فوق نيز از دلايل وجود اختلاف كلمه و شكستن صف واحد مسلمانان در آخرالزمان، يا همان عصر جاهليت دوم مي باشد. مظهر دوم: اختلاف قبايل عرب در ايام جاهليت، دائماً با يكديگر در اختلاف بودند و بر هيچ رأي واحدي متفق نمي شدند و دشمني و كينه توزي چهره ي اين عصر را سياه كرده بود. اكنون نيز ما در عصر جاهليت دوم، شاهد اختلاف مسلمانان در ميان خويش هستيم. حاكمان كشورهاي عربي در هيچ موضوعي با هم اتفاق نظر ندارند، به گونه اي كه يكي از بزرگان عرب از اين وضعيت ناگوار اين گونه تعبير مي نمايد، اعراب بر اين موضوع توافق نموده اند كه بر سر هيچ موضوعي توافق نكنند. اين عناصر، هيچ هدفي جز ارضاي نفس هاي اماره به سود خود و حركت در مسير موافق هواها و تمايلات ندارند و اين در حالي است كه دين توحيدي اسلام، ما را به وحدت و يگانگي و كنار گذاشتن اختلافات و حركت در مسير واحدي كه هيچ اختلافي در آن نيست؛ يعني مبادي اسلامي ارائه شده از سوي پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه معصومان (عليه السّلام) فرا مي خواند. دليل وجود اختلاف در عصر قبل از ظهور شريف امام مهدي (عليه السّلام) وجود تعدادي از روايات تصريح كننده به اين واقعيت مي باشد. از آن جمله از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شده است: « شما را بشارت مي دهم كه مهدي در هنگام بروز اختلافات و تزلزل ها در امت اسلامي برانگيخته مي شود. » (84) در روايت ديگري مي فرمايد: « شما را سه بار به مهدي بشارت مي دهم كه در هنگام وجود اختلافات بين مردم ظهور مي كند. » (85) اما روايت دوم از امام محمدباقر (عليه السّلام) است كه مي فرمايد: « قائم قيام نمي كند، مگر در هنگامي كه ترس شديد و شمشيري كوبنده در ميان اعراب حاكم است و مردم دچار اختلاف و تشتّت در ديدن و تغيير و دگرگوني در احوال هستند.. » (86) روايت سوم از قدّامه، از عبدالكريم است كه مي گويد: در حضور اباعبدالله (عليه السّلام) (امام صادق (عليه السّلام) ) سخن از قائم (عليه السّلام) به ميان آمد، ايشان فرمودند: « چطور ممكن است، چنين چيزي رخ دهد، در حالي كه هنوز آن قدر زمان طولاني نشده است كه در مورد ايشان گفته شود از دنيا رفته يا در هر كجا زندگي مي كرد، هلاك شده است ». پرسيدم: اين چه زماني است؟ فرمودند: « اختلاف بين شيعيان. » (87) اختلاف اشاره شده فقط شامل حال مسلمانان نمي گردد، بلكه شرق و غرب عالم را دربرمي گيرد. از ابي بصير از امام جعفر صادق (عليه السّلام) روايت شده كه فرمودند: « اهل شرق و اهل غرب و بلكه اهل قبله نيز با هم اختلاف مي كنند. » (88) نمونه هايي از تفرقه كه امروزه در همه ي جوامع انساني وجود دارد، وضعيت پراكندگي و تفرقه ي مردم در عصر جاهليت اول را به ذهن متبادر مي نمايد و خود دليل بر اين است كه ما هم اكنون در عصر جاهليت دوم زندگي مي كنيم؛ زيرا تفرقه تنها محدود به مركز مهدويت توصيف شده در « عراق » و « كوفه » نمي گردد، بلكه شامل محيط دعوت مهدويّه در كشورهاي مجاور و پيرامون عراق و بلكه تمام خانواده ي بشري نيز مي گردد. مظهر سوم: احزاب و گروه ها بررسي اوضاع جاهليت و اهل آن در زمان قبل از عصر رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نشان مي دهد كه برخي قبايل عرب عليه قبايل ديگر با هم متحد مي شدند و حال بقيه نيز همين گونه بود. از جمله شواهد دلالت كننده بر اين موضوع، اتحاد اهل« مكه » ( قريش ) با يهود و ديگر قبايل عرب در جنگ احزاب براي مقابله با اسلام و مسلمانان بود، خداوند به وسيله ي اين جنگ، لشكريانش را عزت و بنده اش را نصرت بخشيد و به تنهايي احزاب را به هزيمت كشانيد. در عصري كه ما هم اكنون در آن زندگي مي كنيم، مسلمانان تبديل به احزاب و فرقه هاي متفرق گشته و هر كدام از آنها، سعي در به دست گرفتن امور و تسلط بر اوضاع، در مقابل طرف ديگر را دارد. رواياتي از اهل بيت (عليه السّلام) بر كثرت احزاب و فرقه ها در ميان مسلمانان تأكيد دارد، از آن جمله، سخن اميرالمؤمنين (عليه السّلام) است، كه مي فرمايند: « شما پس از هجرت اعرابي و بعد از دوستي و برادري حزب گرا گشتيد » (89). از جمله احاديثي كه دلالت بر وجود احزاب در آخرالزمان مي نمايد، روايات موجود در نزد دوستان اهل بيت (عليه السّلام) است. از آن جمله روايتي از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي باشد، كه مي فرمايند: « امت من به زودي به هفتاد و سه فرقه تقسيم مي گردند كه يكي از آنها نجات يابنده است و آن فرقه اي است كه از وصيّ من ( او با دست به پشت عليّ بن ابيطالب (عليه السّلام) زد )، تبعيت مي نمايند. » (90) و نيز در روايت ديگري مي فرمايند: « ( امت من ) هفتاد و چند فرقه مي شوند و عظيم ترين فتنه را فرقه اي رقم مي زند كه امور را قياس مي كنند. » (91) هم اكنون ما شاهد ظهور احزاب و سازمان هاي باطل و كثرت طلب بسياري هستيم كه برخي از آنها عناوين پر طمطراق ديني را يدك مي كشند، اما در اصل، بسيار دور از دين حقيقي مي باشند و همين موضوع سبب بروز فتنه هايي مي گردد كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در ضمن اين حديث شريف، مردم را از آن برحذر مي دارند: « واي بر عرب از فتنه اي كه نزديك مي گردد، رستگار كسي است كه از آن خودداري مي كند و رستگار كسي است كه از فتنه ها بپرهيزد. » (92) اين خودداري قطعاً به معناي خودداري از وارد شدن به احزاب و سازمان هاي باطل و بيهوده است. مظهر چهارم: فراواني جنگ ها و نزاع ها اگر كسي اوضاع و شرايط عصر جاهليت اول را مورد بررسي قرار داده باشد، درمي يابد كه قبايل عرب در آن زمان به طور پيوسته يا در حال جنگ يا در حال معارضه با يكديگر بودند و شب و روز خون مي ريختند و اين همان چيزي است كه رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در حجة الوداع به آن اشاره نموده و مردم را از آن برحذر داشتند: « آيا شما را آگاه ننمايم كه بعد از من مرتد و كافر گشته و برخي از شما گردن بعضي ديگر را خواهيد زد؟ » (93) و در روايت ديگري مي فرمايد: « مبادا بعد از من به كفر بازگرديد و برخي، گردن برخي ديگر را بزند و قسم به خدا! قطعاً آن را در ميان لشكر خواهيد شناخت... » (94). هم اكنون ما در عصري به سر مي بريم كه جاهليت دوم با جنگ ها و نزاع ها در صحنه حضور دارد و دولت هاي اسلامي و به خصوص عربي با يكديگر به جنگ و منازعه پرداخته اند. البته منظور ما لزوماً جنگ با سلاح نيست؛ بلكه جنگ كلامي و زباني را نيز شامل مي گردد. از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه فرمودند: « به زودي فتنه اي در ميان اعراب روي خواهد داد كه در آن آتش زبان شديدتر از كشتن با شمشير خواهد بود. » (95) و اكنون ما شاهد اين هستيم كه برخي از مسلمانان، برخي ديگر را مورد شتم قرار مي دهند و عده اي ديگر گروهي را با زبان عليه گروه ديگر تحريك مي كنند و بدين گونه رويدادي را برتر از جنگ با سلاح رقم مي زنند، به گونه اي كه همسايه، همسايه اش و برادر، برادرش و پسرعموي خويش را ( با زبان ) به قتل مي رساند... (96) و همانند جاهليت اول، خونريزي در شب و روز فراوان است. در اين باره حديثي از اميرمؤمنان (عليه السّلام) نقل شده است كه فرمودند: « خونريزي زياد مي شود به گونه اي كه از هر 9 نفر، 7 تن يا از هر 7 نفر، 5 تن كشته مي شود و در اين هنگام جاهل مي گويد: ما را به آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نيازي نيست. » (97) در روايت ديگري از اميرمؤمنان، علي بن ابي طالب (عليه السّلام) نقل شده است كه فرمودند: « زماني بر مردم خواهد آمد... و در وراي آن مرگ سريع است كه مردم را به شدت مي فرمايد به گونه اي كه شخص صبح سالم است و شب دفن مي گردد و شب زنده است و صبح از دنيا مي رود... » (98). مظهر پنجم: ترس شديد و فقدان امنيت در نتيجه اوضاع و احوال سخت سياسي و نگراني هاي ناشي از جنگ ها و غارت ها، ترس شديد و فقدان امنيت بر جامعه مستولي مي گردد. چنين واقعيتي در ميان قبايل عرب، قبل از دعوت حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) رايج و شايع بود و اهل جاهليت خوار و مطرود بوده و برخي از برخي ديگر و همگي از نيروهاي پيرامون خود، يعني« روم » و « ايران » در ترس و نگراني بودند. حضرت صديقه كبرا، فاطمه زهرا (عليها السّلام) در خطبه ي خود بر اين واقعيت اشاره دارند: « و شما بر سر گودالي در آتش قرار داشتيد، نوشيدنيتان آب گنديده، خوردنيتان پوست جانور و مُردار بود. در هجوم كشورهاي همسايه، پست و ناچيز و هراسان بوديد تا آنكه [خدا ] به وسيله ي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) شما را از خاك مذلت برداشت و سرتان را به اوج رفعت برافراشت. » (99) امروزه ما شاهد وجود چنين واقعيت تلخي در عصر جاهليت دوم، يعني ترس شديد مردم از داخل يا خارج كشور مي باشيم و اين يكي از نشانه هاي قريب الوقوع بودن قيام مقدس صاحب العصر و الزمان (عليه السّلام) است. از امام باقر (عليه السّلام) روايت شده است كه: « قائم قيام نمي كند، مگر در هنگام ابتلاي مردم به ترس شديد و شدايد روزگار و فتنه و بلا... » (100). و در ضمن روايت ديگري مي فرمايند: « و مردم به سبب ترس و هراس به سختي و رنج بسيار مي افتند ». (101) و در كتاب مقدس موجود نزد يهود و نصاري نيز اين حالت ترس اين گونه وصف گرديده است. « با رنج و سختي و حيرت، مردم از ترس بيهوش مي شدند. » (102) مظهر ششم: پناه بردن به دنيا منطقه اي كه دعوت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به ظهور رسيد، غرق مشكلات داخلي و خارجي بود و همين امر آنان را از پرداختن به قضيه ي ظهور نبيّ موعود كه دين ضعيف ابراهيمي را در ميان قواي محاصره كننده ي آنان اقامه كند، باز داشته بود. اما يهود و نصارا مترقّب و منتظر ظهور اين نبيّ موعود بودند و خود را آماده ي اين رويداد كه موافق هواهاي نفسانيّه آنان نبود، مي نمودند. (103) اكنون نيز ما در عصر ظهور شريف امام مهدي (عليه السّلام) و در زمان شكوفايي عصر جاهليت دوم، شاهد مردمي هستيم كه آن چنان به امور دنيا و نگراني هاي ناشي از آن مشغولند، كه موضوع امام مهدي (عليه السّلام) و بلكه تفكر نسبت به نزديكي قيام ايشان و ظهور حكومتشان را در ميان نيروهاي عظيمي كه ما را احاطه كرده اند، به بوته فراموشي سپرده اند، اما اهل كتاب بيشترين اهتمام و انتظار را نسبت به قيام شريف ايشان و آمادگي براي رويارويي با آن را از خود نشان مي دهند. مظهر هفتم: حكم كردن به غير حكم خداوند قبايل عرب، قوانين و نظاماتي بر اساس طبايع و عادات و تقليدهاي متعارف خود وضع نموده و به آن تكيه و اعتماد داشتند، قوانين و مقرراتي كه هيچ توافقي با اراده ي خداوند متعال نداشت. در اين عصر نيز، حكومت ها و نظام هاي غيراسلامي براي خود، قوانين و دستوراتي وضع نموده اند كه خداوند، سلطاني براي حكم كردن به آن نازل ننموده است. اين قوانين به طور عموم با مبادي دين توحيدي اسلام متعارض است، اما با اين وجود، اين حكومت ها به آن عمل مي كنند و اين در حالي است كه « قرآن » مي گويد: « وَ مَنْ لَمْ يَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (104)؛ هر كس به آنچه خداوند نازل كرده، حكم نكند، كافر است. » « وَ مَنْ لَمْ يَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (105)؛ و هر كس به آنچه خداوند نازل كرده، حكم نكند، ستمگر است. » « وَ مَنْ لَمْ يَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (106)؛ و هر كس به آنچه خداوند نازل كرده، حكم نكند، فاسق است. » به عبارت ديگر اين حكومت ها به جاي آنكه به حكم خداوند عمل كنند، به حكم ساخته ي خود عمل مي كنند كه در واقع، حكم به جاهليت است و اتصال به خداوند ندارد. از اين گذشته بسياري از دانشمندان، عالم به احكام الهي نيستند و حكم هايي را از روي گمان و ظنّ مي دهند كه هم احتمال خطا در آن هست و هم صواب و اگر به حكم واحدي حكم نمايند، كه مطابق با واقع نباشد، در اين صورت به حكم جاهليت حكم كرده اند. از ابي بصير از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه: « حكم بر دو قسم است، حكم خدا و حكم جاهليت و هر كس در حكم خدا خطا نمايد، به حكم جاهليت حكم خواهد كرد. » (107) مبحث سوم: بعد اقتصادي به لحاظ تشابهي كه بين دو دعوت مصطفوي و دعوت مهدوي است، ناگزير اين دو دعوت شريف بايد به لحاظ اقتصادي نيز داراي تشابه باشند. مظهر اول: ربا مشهور است كه ربا در عصر جاهليت اول آشكار و رايج بود، به گونه اي كه مردم در طول زندگي خود يا همواره مقروض بودند يا همه ي مايملك خود را بر اثر قرض ربوي از دست مي دادند و گاهي كار به جايي مي رسيد كه شخص بدهكار براي پرداخت ديون خود، همسر يا يكي از فرزندانش را از دست مي داد. اين واقعيت ( تلخ و ناگوار ) تا ظهور اسلام و نزول آيه ي تحريم ربا در ميان قريش رسم بود. خداوند تعالي در« قرآن كريم » مي فرمايد: « الَّذِينَ يَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا يَقُو |
|||
|
|
۱۰:۴۲, ۱۰/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
« الَّذِينَ يَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا (108)؛
كساني كه ربا مي خورند در روز قيامت به شكل كساني محشور مي شوند كه بر اثر تماس شيطان با او ديوانه شده است و سبب آن اين است كه گفتند خريد و فروش مانند رباست، در حالي كه خداوند خريد و فروش را حلال و ربا را حرام نموده است. » و نيز خداوند مي فرمايد: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(109)؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! ربا را كه سودهاي چند برابر است، نخوريد و از خداوند پروا كنيد تا رستگار شويد. » ربا به فروش ربوي و قرض ربوي تقسيم مي گردد. شرط در فروش ربوي، مدت دار بودن و افزايش بهاي كالاست، اما قرض ربوي بهاي اضافه اي است كه قرض گيرنده در ازاي قرض دريافتي مي پردازد. ربا در جاهليت معاصر، حلال گرديده و ما مشاهده مي كنيم كه مردم آن را حلال تلقي مي نمايند. معناي اين سخن آن نيست كه مردم مي گويند ربا حلال است، بلكه بعضي از فقها در آينده اي نزديك به حلال نمودن برخي معاملات ربوي و گذاردن نام هاي مشخص بر آن اقدام خواهند نمود، در حالي كه معاملات ياد شده، چيزي جز ربا نيست. اين موضوع نيز از نشانه هاي دال بر نزديكي ظهور مقدس امام مهدي (عليه السّلام) به شمار آمده و شامل اكثريت گروه هاي اجتماعي دانسته يا ندانسته مي گردد. از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه فرمودند: « زماني بر مردم خواهد آمد كه احدي باقي نمي ماند، مگر اينكه ربا خورد و اگر نخورد، حدّاقل غباري از آن به او خواهد رسيد. » (110) مظهر دوم: وضعيت نابه سامان اقتصادي و معيشتي اكثر اعراب جاهلي اوضاع اقتصادي و معيشتي بدي داشتند، به گونه اي كه دائماً آنان را زير خطّ فقر نگه مي داشت و علت اين رخداد، گسترش عادت هاي اقتصادي به مانند ربا و... در طبقه ي متوسط جامعه بود، اين نا به ساماني به شكل كاستي در اموال و حرص و طمع، نسبت به آن و كمبود غذا و وسايل ضروري زندگي، خودنمايي مي كرد، به گونه اي كه حتي انسان، فرزند يا همسر خود را در برابر يكي دو مشت مال كه بتواند به وسيله ي آن معاش خود و خانواده اش را بنمايد، مي فروخت. صديقه كبرا، فاطمه زهرا (عليها السّلام) به اين واقعيت اشاره نموده اند: « شما بر سر گودالي از آتش قرار داشتيد... نوشيدني شما آب گنديده و طعام شما پوست جانور و برگ درختان بود و بر اثر هجوم همسايگان، پست و ناچيز و هراسان بوديد. » (111) كلمه اي كه ايشان براي توصيف آب نوشيدني اعراب جاهلي به كار مي برند، الطرق، به معناي آب نزولات آسماني است كه بر اثر قرار گرفتن سرگين شتر در آن گنديده شده است و طعامي كه در آن به القد، تعبير مي فرمايند، پوست دبّاغي نشده ي حيوانات و الورق، همان خوردن برگ درختان است. مقصود ايشان از اين توصيفات، اشاره به ناپاكي نوشيدني ها و نامطبوعي خوردني ها، به سبب عدم راه يافتگي آنان به دستوراتي كه دين و دنيايشان را به سوي صلاح برد و نيز فقر آنها و كم بضاعتي آنان مي باشد. اما در عصر جاهليت دوم كه ما در آن زندگي مي كنيم، زندگي ما به لحاظ بدي شرايط اقتصادي و فقر و گرسنگي و قحطي، به خصوص در واقعه ي شريف ظهور و دعوت مهدوي و به ويژه در « عراق »، همچون زندگي اعراب جاهليت گرديده است. اين واقعيتي است كه دسته اي از روايات اهل بيت (عليه السّلام) به آن اشاره دارد. از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده كه فرمودند: « بي شك، قبل از قيام قائم، مدت يك سال، مردم به گرسنگي مبتلا شده و ترس شديد از كشته شدن و كمبود اموال و نفوس و محصولات كشاورزي آنان را فرا مي گيرد... » (112). و در روايت ديگري مي فرمايند: « نيازها آشكار شده و فقر گسترش مي يابد. » (113) بر اين اساس، قبل از ظهور دعوت امام مهدي (عليه السّلام) و قيام شريف ايشان، قحطي و گرسنگي عراق ( پايتخت حكومت ايشان ) را علاوه بر ديگر دولت هاي همجوار، همراه با افزايش بهاي كالاها دربرمي گيرد. از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شده كه فرمودند: « در عراق، بصره خراب مي شود... و زوراء به دست سفياني نابود مي شود... و خرابي عراق سبب بروز قحطي است. » (114) و در روايت ديگري از ايشان نقل شده كه: « زماني بر مردم فرا مي رسد كه خدايان آنها شكم هايشان است... خداوند آنها را به چهار خصلت مبتلا مي نمايد: ستم سلطان و قحطي... » (115). مظهر سوم: كاستن از پيمانه ها ( كم فروشي ) كم فروشي از اموري است كه در عصر جاهليت اول در جوامع عرب قبل از اسلام و نيز ديگر ملت هاي پيشين رواج داشت. از صفوان جمّال، از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده كه: « دو خصلت در شما هست كه ملت هاي پيش از شما به سبب آن هلاك شدند ». گفتند: اي فرزند رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آن دو خصلت كدامند؟ فرمودند: « پيمانه و ترازو » (116). خداوند متعال در « قرآن كريم » از اين كار نهي فرموده: « فَأَوْفُوا الْکَيْلَ وَ الْمِيزَانَ وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ (117)؛ پيمانه و ترازو را كامل و پر نماييد و از اموال مردم نكاهيد. » از همين رو امام علي (عليه السّلام)، مرتباً در بازارهاي« كوفه » مي گشت و تاجران و كسبه را از اخلال در پيمانه ها و ترازوها منع مي نمود، اما امروزه در روزگار ما، غش در وزن و پيمانه از امور متعارف و به واقع رايج در بازارهاست. اين واقعيت براي ما روشن مي نمايد كه جاهليت دوم با شيوع غش در معامله و كم فروشي در توزين اجناس، به جامعه ي ما بازگشته است. مظهر چهارم: رواج رشوه رشوه از مظاهر رايج عصر جاهليت اول، قبل از اسلام و به خصوص در نزد قريش بود. امام علي (عليه السّلام) ضمن حديث خود، درباره ي افرادي از قريش كه در جنگ صفين با او به پيكار برخاستند به اين موضوع اشاره مي نمايند: « بيدار باشيد كه شما با آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان... و اهل بدعت و اختراع در دين مي جنگيد و با كسي پيكار مي كنيد كه بايد از شرّ او بر حذر بود. او بر اسلام و اهل آن هراس آور است و رشوه مي خورد... » (118). جداي از انتشار و گسترش اين عمل جاهلي، در ملت هاي سابق به خصوص بني اسرائيل، اكنون ما شاهد رواج آن در عصر جاهليت دوم هستيم و مشاهده مي نماييم كه رشوه به شكلي عظيم، در همه ي زمينه هاي زندگي و در همه ي مؤسسات دولتي شايع و رايج است. اين واقعيت تلخ با وجود نهي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) جريان يافته است. ايشان در اين باره مي فرمايند: « خدا لعنت كند رشوه دهنده، رشوه گيرنده و واسطه ي بين آن ها را ». و فرمودند: « بر حذر باشيد از رشوه، كه عين كفر است و دست اندركار رشوه بوي بهشت را استشمام نمي كند. » (119) روايات متعددي گسترش رشوه در آخرالزمان و آلوده شدن مردم به آن را يادآور مي گردد. از جمله ي اين روايات، حديثي است كه اصبغ بن نباته از امام علي (عليه السّلام) نقل مي كند. ايشان مي فرمايند: « زماني بر مردم مي آيد كه... خمر را به عنوان آب انگور و رشوه را با هديه، حلال مي نمايند... » (120). در همين باره در روايت ديگري، خوردن ربا و رشوه از شروط برپا شدن قيامت محسوب گرديده است. ابن عباس از رسول خدا، محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند، كه فرمودند: « از جمله شروط برپايي قيامت... بزرگ شدن مال و فروش دين به دنياست... » و فرمودند: « هنگامي كه ربا آشكار گردد و مردم به غيبت و رشوه مبادرت نمايند. » (121) مظهر پنجم: اندوختن طلا و نقره از جمله مظاهر جاهليت اول اندوختن طلا و نقره به وسيله ي گروهي از مردم و خوردن اموال مردم به باطل بود و اين موضوع تا حدي پيش رفته بود كه درهم و دينار بر جميع مراتب زندگي مردم، قاطعانه حكومت مي كرد. اين واقعيت از مظاهر موجود در جاهليت آن زمان، به ويژه در نزد دست اندركاران تجارت هاي گسترده، همانند تجار قريش و نيز ملت هاي گذشته بود. خداوند تبارك و تعالي اين اعمال و رفتار را در« قرآن كريم » نهي مي فرمايند: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ کَثِيراً مِنَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ لَيَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاَ يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (122)؛ اي ايمان آورندگان! همانا بسياري از علماي ديني يهود و نصارا اموال مردم را به باطل مي خورند و مردم را از راه خدا باز مي دارند و كساني را كه طلا و نقره مي اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمي كنند، به عذاب دردناك بشارت ده. » اين واقعيت نيز از جمله دلايل وجود اين مظهر در جاهليت است و اما دليل ديگر كه بر وجود آن در جاهليت اول است، نهي ائمه معصومان (عليه السّلام) از آن است. آنجا كه فرموده اند: « وجود درهم و دينار در زندگي مردم و حكم فرمايي آن بر جامعه سبب هلاك اين امت خواهد شد، همان گونه كه امت هاي گذشته نيز به همين سبب، هلاك گرديدند. » از اسحاق بن حارث، از امام علي (عليه السّلام) از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است كه فرمودند: « دينار و درهم، امت هاي پيش از شما را هلاك كرد و شما را نيز هلاك خواهد كرد. » (123) و اكنون به طور بديهي درمي يابيم كه جمع اموال به دست گروه قليلي از مردم و پرستش درهم و دينار توسط مردم، از امور شايع و رايج در جوامع حال حاضر ماست. پس از اينكه در گفتار خود، از نقاط مشترك و تلاقي بين دو جاهليت اول و دوم به لحاظ افعال، احكام، عادات و تقليدهاي سياسي و ديني، سخن به ميان آورديم و وجود صفات جاهلي در « مكه » رسول خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مناطق عربي مجاور آن و غير آن و مقارنت آن با جاهليت آخرالزمان در قبل از ظهور دعوت امام مهدي (عليه السّلام) براي رهانيدن مردم از جهل زمان و صيانت شيطان، همچون رسالت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) در عصر جاهليت اول را توضيح داديم، با اين وجود بايد بگوييم كه در زمان ما، حامل جاهليت اين زمان مكه است، همان طور كه در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز مكه حامل آن جاهليت بود. بر اين اساس، در بحث آينده به اذن خداي تعالي روشن خواهيم نمود كه « مكه » آخرالزمان و به تعبير ديگر مكه امام مهدي (عليه السّلام) به دست ايشان مركزي براي انفجار نور و هدايت خواهد شد. پي نوشت ها : 1. منبع: كتاب موسوعة القائم (عج الله تعالي فرجه الشريف) من فكر السيد ابي عبدالله الحسين القحطاني، بخش عصر الجاهلية في آخرالزمان، ج3، صص 11-55. 2. سوره ي آل عمران(3)، آيه ي 154. 3. سوره ي احزاب(33)، آيه ي 33. 4. سوره ي فتح(48)، آيه ي 26. 5. العقل و الجهل في الكتاب و السنة، ص 273. 6. مستدرك الوسائل، ج18، ص 209؛ عوالي اللآلي، ج1، ص 176. 7. بحارالأنوار، ج52، ص362؛ غيبة نعماني، ص 269. 8. كليني، محمد بن يعقوب، كافي، ج8، ص 307؛ العدد القويه، ص81. 9. سوره ي احزاب(33)، آيه ي33. 10. بحارالأنوار، ج22، ص 189؛ تفسير قمي، ج2، ص 193. 11. بحارالأنوار، ج53، ص 175؛ احتجاج، ج2، ص 495. 12. كتاب سليم، ص 715. 13. المنجد، ج1، ص 108. 14. سوره ي آل عمران(3)، آيه ي 19. 15. سوره ي انبيا(21)، آيه ي 73. 16. سوره ي سجده(32)، آيه ي 24. 17. سوره ي مائده(5)، آيه ي 35. 18. بحارالأنوار، ج29؛ اعلام الوري، ص 159. 19. سوره ي فتح(48)، آيه ي 26. 20. بحارالأنوار، ج29، ص 197. 21. مستدرك الوسائل، ج18، ص 184. 22. بحارالأنوار، ج35، ص 49. 23. بحارالأنوار، ج18، ص 176. 24. همان، ج51، ص 73. 25. كافي، ج4، ص 559. 26. بحارالأنوار، ج29، ص 223. 27. همان، ج53، ص 66. 28. همان، ج8، ص 12؛ تفسير قمي، ج2، ص 303. 29. كافي، ج1، ص 341. 30. سوره ي ملك(67)، آيه ي30. 31. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص 320. 32. بحارالأنوار، ج52، ص 381؛ وسائل الشيعه، ج15، ص 77. 33. بحارالأنوار، ج51، ص 120. 34. كافي، ج2، ص 308. 35.وسائل الشيعه، ج15، ص 373. 36. بحارالأنوار، ج3، ص 272؛ مستدرك الوسائل، ج2، ص 454. 37. سوره ي حجرات(49)، آيه ي 13. 38. جامع الأخبار، ص 183. 39. كافي، ج8، ص 264. 40. وسائل الشيعه، ج16، ص 43. 41. كنزالفوائد، ج1، ص 66. 42. سوره ي تكوير(81)، آيات 8-9. 43. كافي، ج2، ص 162، بحارالأنوار، ج15، ص 172. 44. كافي، ج5، ص 339؛ وسائل الشيعه، ج20، ص 67. 45. تحف العقول، ص 154. 46. بحارالأنوار، ج71، ص 168. 47. همان، ج52، ص 262؛ جامع الأخبار، ص 140. 48.ثواب الأعمال، ص 231. 49. سوره ي احزاب(33)، آيه ي 33. 50. بحارالأنوار، ج96، ص 311؛ وسائل الشيعه، ج23، ص 235. 51. من لا يحضره الفقيه، ج1، ص 182؛ وسائل الشيعه، ج3، ص 237. 52. سوره ي مجادله(58)، آيه ي 8. 53. بحارالأنوار، ج73، ص 6؛ مستدرك الوسائل، ج8، ص 366. 54. ابن ذي يزن از پهلوانان افسانه اي جاهليت بود. 55. شرح نهج البلاغه، ص 14، ص 106؛ تاريخ يعقوبي، ج1، ص 172. 56. سوره ي مائده(5)، آيه ي 45. 57. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 376؛ وسائل الشيعه، ج3، ص 272. 58. همان، ج4، ص 3. 59. همان، ج1، ص 183. 60. همان. 61. مستدرك الوسائل، ج2، ص 450. 62. مروج الذهب، ج3، ص 288. 63. سوره ي بقره(2)، آيه ي 219. 64. سوره ي اعراف(7)، آيه ي 33. 65. متشابه القرآن، ج2، ص 209. 66. بشارة الاسلام، ص 25؛ منتخب الاثر، ص 425. 67. كافي، ج8، ص 38؛ وسائل الشيعه، ج16، ص 277. 68. يوم الخلاص، ص 367. 69. بشارة الاسلام، ص 76؛ يوم الخلاص، ص 376. 70. مسند احمد، ج2، ص 418؛ يوم الخلاص، ص 366. 71. سوره ي بقره(2)، آيه ي 219. 72. كافي، ج8، ص 38؛ وسائل الشيعه، ج16، ص 277. 73. كافي، ج8، ص40؛ بحارالأنوار، ج52، ص 259؛ وسائل الشيعه، ج16، ص 279. 74. سوره ي مؤمنون(23)، آيه ي3. 75. سوره ي فرقان(25)، آيه ي72. 76. مستدرك الوسائل، ج13، ص 219. 77. همان. 78. بحارالأنوار، ج52، ص 264. 79. منتخب الاثر، ص 426. 80. سوره ي آل عمران(3)، آيه ي 103. 81. بحارالأنوار، ج9، ص 223؛ احتجاج، ج1، ص 97. 82. شرح نهج البلاغه، ج4، ص 205. 83. غيبت نعماني، ص 253. 84. بحارالأنوار، ج51، ص 74. 85. غيبت طوسي، ص 179. 86. بحارالأنوار، ج52، ص 348؛ غيبت نعماني، ص 234. 87. غيبت نعماني، ص 159. 88. بحارالأنوار، ج52، ص 235. 89. بحارالأنوار، ج34، ص 222؛ نهج البلاغه، ص 299؛ شرح نهج البلاغه، ج13، ص 179. 90. الصراط المستقيم، ج2، ص 37. 91. الطرائف، ج2، ص 525. 92. عشرون و مائة علامة متحقّقه، ص 73. 93. كنزالفوائد، ج1، ص 145. 94. امالي شيخ طوسي، ص 363؛ بحارالأنوار، ج9، ص 150؛ تفسيرالفرات، ص 278. 95. بشارة الاسلام، ص 68؛ يوم الخلاص، ص 477. 96. الملاحم و الفتن، ص 453. 97. منتخب الاثر، ص 441؛ الملاحم و الفتن، ص 62؛ يوم الخلاص، ص 487. 98. بحارالأنوار، ج93، ص 303. 99. احتجاج، ج1، ص 100؛ شرح نهج البلاغه، ج16، ص 249. 100. بحارالأنوار، ج52، ص 230؛ غيبت نعماني، ص 234. 101. بحارالأنوار، ج52، ص 235. 102. انجيل لوقا، 25: 11-26؛ يوم الخلاص، ص 497. 103. بحارالأنوار، ج69، ص 92؛ تفسير قمي، ج1، ص 33. 104. سوره ي مائده(5)، آيه ي44. 105. همان، آيه ي 45. 106. همان،آيه ي 47. 107. كافي، ج7، صص 4-7؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص 218. 108. سوره ي بقره(2)، آيه ي 275. 109. سوره ي آل عمران(3)، آيه ي 130. 110. نهج الفصاحه، ج2، ص 500. 111. احتجاج، ج1، ص 100؛ كشف الغمه، ج1، ص 485؛ الطرائف، ج1، ص 263. 112. بحارالأنوار، ج52، ص 228؛ غيبت نعماني، ص 250. 113. وسائل الشيعه، ج15، ص 348. 114. بحارالأنوار، ج51، ص 112؛ بشارة الاسلام، ص 28؛ يوم الخلاص، ص 485. 115. بحارالأنوار، ج22، ص 453؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص 376؛ جامع الأخبار، ص 129. 116. وسائل الشيعه، ج17، ص 393؛ مستدرك الوسائل، ج13، ص 213. 117. سوره ي اعراف(7)، آيه ي 85. 118. بحارالأنوار،ج 30، ص 23. 119. جامع الأخبار، ص 156. 120. بحارالأنوار، ج93، ص 303؛ فضائل الاشهر، ص 91. 121. وسائل الشيعه، ج15، ص 348. 122. سوره ي توبه(9)، آيه ي34. 123. وسائل الشيعه، ج9، ص 44. منبع مقاله : شفيعي سروستاني، اسماعيل، (1389)، جاهليت مدرن در رويارويي با امام زمان (عليه السّلام)، تهران: نشر موعود عصر (عج الله تعالي فرجه الشريف)، چاپ سوم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







