|
سالروز شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی
|
|
۲:۵۷, ۲۱/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۳ ۳:۵۰ توسط neyestan23.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام الله
امير سردار شهيد «علي صياد شيرازي» فرماندهي بي بديل بود كه هرگز صيد ستارهاي روي دوشش نشد.(سالروز شهادت 1378/01/21) خاطرات رهبرانقلاب از شهید صیاد شیرازی او را از اوایل پیروزی انقلاب میشناختم من تقریباً از اوّلین روزهاى پیروزى انقلاب این شهید را شناختم. از اصفهان پیش ما مىآمد، گزارش مىداد و کمک مىخواست؛ از آن وقت ما با ایشان آشنا شدیم. او سپس به کردستان رفت و بعد هم در دوران جنگ تحمیلى فعّالیت کرد؛ بعد از جنگ هم که معلوم است. اینکه شما مىبینید یک ملت، بزرگش، کوچکش، زن و مردش، جوانش، پیرش، امروزیش، دیروزیش، براى ابراز احترام به پیکر این شهید، یک اجتماع عظیم را به وجود مىآورند – که جزو تشییعهاى کم نظیر در دوران انقلاب بود – بهخاطر همین اخلاص و همین صفاست. خداى متعال دلها را متوجّه مىکند. ما این را لازم داریم و الحمدلله امروز هم افرادِ اینگونه داریم. بیانات در دیدار فرماندهان ارتش – ۱۳۷۸/۱/۲۵ ![]() نبوغ نظامی شاید امروز هم بعضى خیال کنند – که عملیاتى مثل عملیات بیتالمقدّس، فقط یک هجوم انبوه انسانى بود! اینها سخت در اشتباهند. هیچ امواج انسانى، بدون فرماندهىِ قادرِ قاطعِ هوشیار، نمىتواند هیچ عملى را انجام دهد. در جنگ نظامى، سازماندهى و عملیات و فرماندهى و تاکتیک و دقّتنظر و موقعشناسى و دهها عامل در کنار هم، دانش نظامى را به وجود مىآورد و استعداد و نبوغ نظامى را نشان مىدهد. این اتّفاق، در عملیات فتح خرّمشهر – یعنى همان عملیات بیتالمقدّس – روى داد، که همین شهید عزیزِ اخیرِ ما – شهید صیّاد شیرازى – یکى از کارگردانان اصلى این عملیات بود و خودِ او مثل ظهر چنین روزى، از آنجا با تلفن با بنده تماس گرفت و مژده پیروزى را داد و گفت سربازان عراقى صف طولانى کشیدهاند تا بیایند اسیر شوند! ببینید این عملیات چقدر هوشمندانه و قوى و همهجانبه بود که نیروهاى دشمن احساس اضطرار مىکردند که براى حفظ جان خودشان بیایند خود را تسلیم اسارت کنند! که در آن روز هزاران نفر از نیروهاى دشمن متجاوز – که آن همه با غرور و تکبّر، فریاد سر داده بودند – آمدند دودستى خودشان را تسلیم رزمندگان اسلام کردند! بیانات در دیدار خانواده شهدا – ۱۳۸۴/۳/۳ ![]() کشتن کسى مثل «صیّاد شیرازى» خیلى هنر و توانایى و پیچیدگى تشکیلاتى نمىخواهد. آدمى از خانهاش بیرون مىآید، سوار اتومبیلش مىشود و بدون محافظ راه مىافتد و مىرود. در این میان اگر دو نفر آدم، نامردانه و مخفیانه و با فریبگرى تصمیم بگیرند او را به قتل برسانند، کار سادهاى است، والّا اگر مىخواستند مردانه جلو بیایند، صیّاد شیرازى یک نفرى جواب امثال آنها را مىداد. کسى مثل امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام را هم یک نفر آدم با یک همدست مىتواند بکشد؛ چون او شیر همهى بیشههاى مردانگى و شجاعت بود. بنابراین کشتن کسى مثل صیّاد شیرازى، نه دلیل قوّت سازمانى و نه دلیل طرفدار داشتن کسى است. این کار جز خباثت و شقاوت و دورى روزافزون آنها از مردم و ارزشها، چیز دیگرى را نشان نمىدهد. وقتى مردم به این حادثه، این طور جواب مىدهند، خیلى چیزهاى بزرگ به دست ملت مىآید. خون شهید حقیقتاً چیز مبارک و عجیبى است. شما ببینید در تشییع شهید صیّاد شیرازى چه اجتماعى تشکیل شد! همه متأثّر بودند و گریه مىکردند. هیچ کس به خاطر رودربایستى و براى نشان دادن خود نیامده بود؛ همه با یک انگیزهى قلبى آمده بودند. بیانات در دیدار فرماندهان ارتش – ۱۳۷۸/۱/۲۵ ![]() بنده وقتى به تلویزیون نگاه مىکردم، سیل عظیم و خروشان جمعیت را مىدیدم. من چند جا این حالت را دیدهام که یکى از آنها اینجا بود. دیدم یک عامل معنوى اثر مىگذارد و آن، اخلاص است. برادران عزیز! اخلاص چیز عجیبى است؛ یعنى کار را براى خدا کردن و همان چیزى که مضمون عامیانهاش در شعرى آمده است: «تو نیکى مىکن و در دجله انداز». انسان براى خدا کارِ خوب و درست و صحیح بکند و در پى این نباشد که حتماً به نام او ثبت شود و امضاى او زیر آن بیاید؛ این بلافاصله اثر مىدهد. خداى متعال بعد از شهادت این مرد، در همین قدم اوّل، به او اجر داد. البته خودِ شهادت بزرگترین اجرى بود که خدا به او داد؛ چون این طور کشته شدن، براى انسان خیلى افتخار است. بالاخره صیاد شیرازى، یک مرد پنجاه و چند ساله، ده سال دیگر، بیست سال دیگر، سى سال دیگر – که با یک چشم به هم زدن مىگذرد – از دنیا مىرفت و از همین دروازه عبور مىکرد؛ منتها با یک ناخوشى، با یک بیمارى، با یک تصادف، یا با یک سکتهى قلبى؛ از این حوادثى که دائم اتفاق مىافتد. بیانات در دیدار فرماندهان ارتش – ۱۳۷۸/۱/۲۵ ![]() دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى اینکه دعا کنید من روسفید بشوم، دوم اینکه دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همهتان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایستهى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشمهاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: انشاءاللَّه خبر من را هم بهتان بدهند! فاصلهى بین مرگ و زندگى، فاصلهى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافلیم از حرکتى که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مىکنند؛ هر کسى یک طور؛ بعضىها واقعاً روسفید خدا را ملاقات مىکنند، که احمد کاظمى و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند. بیانات در مراسم تشییع پیکرهاى فرماندهان سپاه ۱۳۸۴/۱۰/۲۱ ![]() مرگ تاجرانه بنده از قدیم مىگفتم شهادت مرگ تاجرانه و مرگ زرنگهاست. آدم همین روغن ریخته را نذر امامزاده مىکند. انسان جانِ رفتنىِ از دست دادنىِ نماندنى را به گونهاى به خداى متعال مىسپرد؛ در صورتى که این متعلّق به اوست و او بالاخره انسان را مىبرد. بنابراین اوّلین اجرى که خدا به شهید داده، خودِ شهادت است؛ یعنى روغن ریختهى او را قبول کرد و هدیهاى را پذیرفت و در نتیجه شهید در عالم وجود و تا قیامت، انسان با ارزش و ماندگارى شد. بیانات در دیدار فرماندهان ارتش – ۱۳۷۸/۱/۲۵
![]() |
|||
|
|
۹:۰۶, ۲۲/شهریور/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/شهریور/۹۳ ۱۰:۰۲ توسط masoudfn.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
حالت خاصی بر ما حاکم شده بود. زیاد خودمان را پایبند مقررات و فرمول های جنگ نمی کردیم که این کار بشود یا نشود.گفتم:بزنید! ایشان زد. یک ساعت هم طول نکشید. ساعت 8 صبح بود که فریاد آنها بلند شد... آمده ایم از عملیات بیت المقدّس برایمان بگویید، طرح ریزی عملیات برمی گردد به چه زمانی؟ - درست به آبان ماه سال 1360 . آن سال این طور تشخیص دادم که دانشکده ی فرماندهی و ستاد ارتش به طور موقت تعطیل و استادان آن به مناطق عملیاتی مأمور شوند. این دستور فرماندهی نیروی زمینی وقت ارتش که شما باشید چه نتیجه ای داشت؟ - این تصمیم تقویت قرارگاه های مقدم نیروی زمینی ارتش در جنوب، غرب و تشکیل گروه های طرح ریزی را به همراه داشت. پس از آن طی هماهنگی که بین ارتش و سپاه به عمل آمد مقرر شد طرح ریزی سه عملیات عمده که مکمل عملیات پیروزمند ثامن الائمه به حساب می آمد به طور همزمان شروع و به ترتیب تقدم اجرا شوند: طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدّس. با وجود استحکامات و تجهیزات بالای عراق در خرمشهر، به نظر شما چه چیزی باعث پیروزی رزمندگان در این عملیات شد؟ - کلید پیروزی اخلاص در رزمندگان، وحدت، یکپارچگی، استقامت و اطاعت از ولایت و البته توکّل به خدا هم بود. در این صورت مطمئنّاً پیروزند و هیچ قدرتی نیست که در مقابل نیروی حق و نیروی اسلام بایستد. ضمناً اشتباه بزرگ تاکتیکی دشمن در گسترش نیروهایش نیز نقش به سزایی در این موفقیت داشت. عملیات قرار بود در چه مناطقی انجام شود؟ - منطقه ای که عملیات بیت المقدّس در آن طرح ریزی شد، از شمال محدود می شد به رودخانه ی کرخه کور و نیسان، از شرق به کارون، جنوب به خرمشهر و اروندرود، از غرب هم به کرانه های هورالعظیم و شطّ العرب. این اولین عملیات مشترک ارتش و سپاه بود؟ - نه قبل از این هم عملیات های مختلفی داشتیم. مثل ثامن الائمه، فتح المبین و طریق القدس. در این عملیات هم مثل عملیات های قبل قرارگاه کربلا تقسیم کار کرد. قرارگاه قدس در شمال، خاتم در مرکز و نصر را در جنوب سازمان داد. در هر قرارگاه رزمندگان ارتش و سپاه دست واحدی شدند. فرماندهی واحدی پیدا کردند و تحت امر قرارگاه کربلا آماده ی عملیات شدند. عملیات همان طور که برنامه ریزی کرده بودید پیش رفت؟ - حتی بهتر از آنچه که پیش بینی می کردیم؛ همان شب اول به لطف خداوند متعال رزمندگان موفق شدند به غیر از اهداف پیش بینی شده ی ما 12 کیلومتر دیگر هم پیشروی را ادامه دهند. تمام نیروهایی را هم که در مسیرشان بودند تارومار کردند. مخصوصاً در این مرحله تعداد زیادی تانک به غنیمت گرفتیم. آن قدر سرعت تک بالا بود که بعد از یکی دو روز متوجّه شدیم در بعضی از جاها خط اول ما به جای اینکه روی دژ خودمان باشد روی دژ عراقی هاست.یعنی خیلی بیشتر ازآ نچه فکر می کردیم در منطقه جلو رفته بودیم. پس هر سه قرارگاه توانسته بودند به مواضع مورد نظر برسند؟ - همه شان که نه. فقط محور فتح موفق عمل کرد. محور نصر به کمک قرارگاه فتح آمده بود نرفته بود سراغ هدف خودش. در نتیجه ما به صورت یک پیکان جلو می رفتیم؛ برآورد داشتیم دشمن با این نحوه حرکت ما تصور کند نوک پیکان حمله به طرف بصره است. همینطورهم شد؟ - بله این همان موضعی بود که دشمن سعی زیادی در نگهداری اش داشت. در این مرحله از عملیات پس از اینکه رزمندگان 12 کیلومتر پیشروی کردند و رفتند به طرف مرز، عراق هم به وحشت افتاد و مواضع را خالی کرد. از خود شما شنیدیم که تمام عملیات یک طرف آزادی خونین شهر یک طرف؟ - با وجود اینکه حدود 5 هزار کیلومتر از عمده ی استان خوزستان آزاده شده بود و حدود 5 هزار نفر اسیر گرفته بودیم ولی مردم مرتب از پشت جبهه تماس می گرفتند که خرمشهر چی شد؟ در شرایطی که همه منتظر آزادسازی خرمشهر بودند و موقعیت فعلی ما و 23 شبانه روز نبرد را نمی توانستند بفهمند. مسئولیت ما بالا می رفت و کار بیشتر روی شانه هایمان سنگینی می کرد. راهکاری هم به ذهنتان رسید؟ - به فرماندهان فشار آوردیم که در شلمچه دشمن را قطع کنند. دو شب پشت سر هم حمله کردیم. تلفات سنگینی هم وارد کردیم. ولی موفّق نشدیم. حتّی تلفات هم دادیم. تا جایی که یکی از فرمانده لشکرها گفت دیگر به ما نگویید فرمانده لشکر! بگویید فرمانده گردان! گفتم «چطور؟!» گفت: «این قدر لشکرم کوچک شده که دیگر توانایی مأموریت لشکر را ندارم.» در این شرایط بهتر نبود عملیات متوقّف می شد؟ - مطالبی که فرماندهان از وضع یگان هایشان می گفتند نمایان می ساخت که باید به سرعت نیروها را بازسازی کنیم. یعنی باید عملیات را متوقّف می کردیم و می رفتیم بازسازی کنیم؛ توان و رمقی برای واحدها نمانده بود. نظر شما و سردار رضایی چه بود؟ - ما در قرارگاه کربلا کلّی روی این قضیه فکر کردیم. حداقل دو ماه فرصت لازم بود برای بازسازی تا آمادگی حمله به خرمشهر را پیدا کنیم. هرچه فکر کردیم به نتیجه نرسیدیم. می دانستیم دشمن از این فرصت بهتر از ما استفاده می کند. خودش را در معرض خطر می بیند. قطعاً محکم کاری کند و ما دیگرنخواهیم توانست به سنگرهای آنها دست پیدا کنیم. مگر راهی غیر از آنچه فرمانده لشکرها می گفتند برایتان مانده بود؟ - راه را خدا پیش ما گذاشت. خداوند یک امداد عظیم نصیب من و سردار رضایی کرد. در سراسر مدتی که در جبهه بودم امدادی بالاتر از آن احساس نکردم. در این امداد به یک طرح رسیدیم. وقتی که با هم در میان گذاشتیم. بین ما یک ذرّه بحث هم در نگرفت که نقطه نظر مختلفی داشته باشیم. اصلاً یک فکر و یک طرح واحد داشتیم. به برکت سعی و اخلاص رزمندگان یاری خداوند هم نصیبمان شده بود. فکر نمی کنم این طرح با خواسته ی فرمانده ها مطابقت داشته باشد؟ - مشکل کار هم همین بود. نمی دانستیم چطور فرمان را به آنها ابلاغ کنیم. کلّی با آنها بحث کرده بودیم و حالا می خواستیم یک طرح دیگر را مطرح کنیم.حتماً با خودشان می گفتند پس طرحهای ما چی شد؟می دانستیم قبول کردن این طرح برایشان سنگین است. مطمئنّاً کار سختی است، مسئولیت ابلاغ را شما به عهده گرفتید یا سردار رضایی؟ - من. ایشان هم قبول کرد و گفت: ازطرف من شما به سپاه و ارتش ابلاغ کنید. و در آن جلسه؟ - آن هم یکی از تاریخی ترین جلسات. مقدمه را طوری گفتم که احساس کنند فرصتی برای بحث نیست و به عبارت دیگر این دستور است که ابلاغ می شود و باید فقط برای اجرا بروند. وقت کم بود و اگر می خواست فاصله بین عملیات بیافتد طرح خراب می شد. پس دستور، دستور یک فرمانده بود؟ - خودم را هم به عنوان یک مأمور قلمداد کردم. بهشان گفتم من مأموریت دارم. گفتم: «تصمیم فرماندهی قرارگاه کربلا را به شما ابلاغ می کنیم. خوب گوش کنید، اگر سؤال داشتید بپرسید تا روشن تر توضیح بدهم. مأموریت را بگیرید و سریع بروید برای اجرا.» وقتی مأموریت را ابلاغ کردم، در یک لحظه همه به هم نگاه کردند و آن حالتی که فکر می کردیم، پیش آمد. اعتراضات زیاد بود. احمد متوسلیان، حسین خرازی، احمد کاظمی، همه اعتراض کردند. حتی یکی از سرهنگ های ارتش گفت: «ببخشید، جناب سرهنگ! ما راهکارهای زیادی برای عملیات دادیم. این جزو هیچ کدام از راهکارها نبود. فی البداهه خداوند بر زبانم چیزی آورد گفتم: «تصمیم فرمانده درمقابل راهکارهایی که ستادش به او می دهد از سه حالت خارج نیست. یا یکی از راهکارها را قبول می کند و دستور صادر می کند. یا تلفیقی از راهکارها را به دست می آورد و آن را ابلاغ می کند یا هیچ کدام از آنها را انتخاب نمی کند و خودش تصمیم می گیرد؛ چون او بایستی به مسئولین بالا و خدا جواب بدهد. فرمانده ملزم به تصمیم گیری و اتخاذ تدبیری است که پیش خدا جوابگو باشد نه پیش انسان های دیگر. این حالت سوم است. خداوند متعال می فرماید: «فان مع العسر یسرا (سوره الانشراح آیه4) و ما را کشاند تا نقطه ی اوج سختی و یک دفعه آسانی را نازل کرد. بدون این که خودمان نقش زیادی داشته باشیم.» جریان جلسه یک دفعه برگشت؛ همه شان بلند شدند و گفتند «خیلی عذر می خواهیم که این مطلب را بیان کردیم ما تابع دستور هستیم و الان می رویم دنبال اجرا.» با هم هماهنگ کردند وشروع کردند به فرماندهی. طرح تان چه بود؟ - طرحی که به عنوان جرقه ی امید و امداد الهی در ذهن خود احساس کردیم این بود که گفتیم درست است که ما 25 روزاست درحال جنگیم و فرماندهان می گویند که بریده ایم و نیروهایمان باید بازسازی شوند. ولی این را نمی توانیم نادیده بگیریم که اگر قرار باشد خونین شهر آزاد شود الان باید آزاد شود. این را هم می دانیم که نیرویش را نداریم که آزادش کنیم. ولی حداقل می توانیم خونین شهر را محاصره کنیم؛ یعنی از یک جا برویم بین خونین شهر و شلمچه. آن دفعه که نتوانستیم از شلمچه برویم حالا از یک جای دیگر می رویم که آسان تر باشد و اعلام کنیم خونین شهر را محاصره کردیم. همین باعث می شود نیروها بیشتر و زودتر به جبهه بیایند و ما تقویت شویم. پس به طرح تان خیلی مطمئن بودید؟ - باید این طور می شد ولی جلسه که تمام شد، تمام وجودم را اضطراب فراگرفت. با خود زمزمه کردم که خدایا! این چه اضطرابی است که در وجودم آمده؟ ما هرچه داشتیم و نداشتیم را پشت سر این فرمان گذاشتیم؛ هرچه آبرو، حیثیت، مقام، مسئولیتی و شناختی که این برادران از ما داشتند. خوب اگر نگیرد چه می شود. دفعه ی بعد توی اتاق های جنگ نمی شود این طور دستور داد چون یاد صحنه های قبلی می کنند. طبق محاسباتی که با آقای رضایی داشتید خرمشهر آزاد می شد؟ - نه اصلاً! آنچه توی ذهن ما بود تصویری از آزادسازی نبود. بلکه محاصره ی خونین شهر بود تا در قدم بعدی شهر آزاد شود. عمق عملیات 5- 4 کیلومتر بیشتر نبود. باید از جاده ی خرمشهر به اهواز و شرق آن یعنی رودخانه عرایض رد می شدیم و خودمان را به اروند می رساندیم تا اعلام کنیم خونین شهر را محاصره کرده ایم. آن هم درحالی که محاصره کامل نبود، یک بخش از خونین شهر. جنوب شهر را اروندرود تشکیل می داد که آن طرفش دشمن بود. می توانست به راحتی با توپخانه از آن طرف بکوبد. با داشتن جزایر ام الرّصاص و سهیل خیلی راحت می توانست پشتیبانی هایش را انجام دهد. ولی ما همین را هم پیروزی می دانستیم. هر سه قرارگاه را وارد عمل کردید؟ - به طور کامل نه. گفتیم از بین لشکرهای سپاه و ارتش نیروهایی را که توانشان بالاتر است انتخاب می کنیم. دیگر نمی گوییم قرارگاه فلان بجنگد. ببینید توی لشکرها کدام واحدها وضعشان بهتر است. آن را که سالم تر است به کار می گیریم. تیپ های انتخابی سه محور را تشکیل دادند. محور غربی، یعنی سمت راست را حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با تیپ یک از لشکر 21، محور وسطی را تیپ 3لشکر 77و یک تیپ از سپاه، محور سمت چپ که به خونین شهر وصل می شد، تیپ 8 نجف. البته محور سمت راست و چپ اصلی بودند؛ محور وسط فقط یک مقدار تعرّض می کرد. سمت راست و چپ با دشمن تماس داشتند ولی وسطی از جلو با دشمن تماس داشت و به آب می خورد.قرار شد هر سه محور با هم تک کنند و کار را انجام بدهند. اما از همان شب اول محور سمت راست توان دشمن را برید. شکاف را ایجاد کرد و رفت جلو. ولی خیلی جلو رفت . احمد متوسلیان می گفت: هنوز سمت چپ من آزاد است. من دارم هم از راست می خورم و هم از چپ. دو محور دیگر جلو نمی رفتند. فکر می کنیم حالا وقت این است که عملیات را کنار بگذاریم و در چنین شرایط حساسی صحبت های شما را به عنوان فرمانده بشنویم؟ - همه این اتفاقاتِ 25روز یک طرف و این یک دو ساعت یک طرف. ساعت 10شب عملیات شروع شده بود و حالا 30/4 صبح بود. هر کار کردیم دو محور را بگیریم نشد. به صبح که می رسیدیم دیگر اوضاع ما به هم می ریخت و هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. آن هایی هم که جلو رفته بودند باید بر می گشتند. بچه ها همه از شدت خستگی از حال رفته بودند. حدود نماز صبح بود. نمازم را که خواندم. گفتم: «بخوابم». ولی دلم نمی آمد از کنار بی سیم جایی بروم. در همان اتاقجنگ زیر نورافکن ملحفه ای پهن کردم، گفتم دراز بکشم. یک مقدار آرامش پیدا کنم. حالم خیلی گرفته بود گفتم: «دیگر امیدی نیست، هر کاری از دستمان بر می آمد انجام دادیم. خدایا خودت می دانی! دریغی نکرده ام. هیچ کس دریغی نکرده پس کمکمان کن!» بلافاصله خواب سیّد عالیقدری را دیدم که با عمامه مشکی آمد داخل قرارگاه ما. چهره اش گرفته و غمناک بود. همه یکپارچه احتراممان برانگیخته شد. ایشان مثل اینکه کارش را انجام داده باشد و کار دیگری نداشته باشد گفت «می خواهم بروم، کسی نیست مرا راهنمایی کند؟» بلافاصله دویدم جلو و گفتم «من آمادگی دارم! » به حالت تبسّم به من نگاه کردند. این اظهار محبّت خیلی من را متأثر کرد و به گریه افتادم. گریه ام آن قدر شدت داشت که از خواب پریدم. 20دقیقه از زمانی که خواب دیده بودم گذشته بود ولی انگار اصلا خوابم نمی آمد. حالت خاصی را احساس کردم. همان موقع توی بی سیم داشتند تکبیر می گفتند؛ دو محوری که گیر کرده بودند باز شده و رسیده بودند به اروند. یعنی سه محور با هم رسیده بودند به اروند و به لطف خدا تمام مشکلات ما در پیشروی حل شده بود. می شود گفت دیگر خرمشهر را محاصره کرده بودید، نمی خواستید وارد شهر بشوید؟ - ریسک بزرگی بود. اتفاقا برادر خرازی با کد و رمز اطلاع داد وضعیت ما خوب است و گفت: توانسته ایم حدود 700 نفر از نیروها را متمرکز کنیم. اگر اجازه بدهید از جایی که عراقی ها خط محکمی ندارند بزنم به خط دشمن؛ توی خونین شهر. اما 700نفر نیرو چی بود که ما می خواستیم به خونین شهر حمله کنیم؟! دوباره یک تصمیم و یک دستور سرنوشت ساز؟ - حالت خاصی بر ما حاکم شده بود. زیاد خودمان را پایبند مقررات و فرمول های جنگ نمی کردیم که این کار بشود یا نشود. گفتم: بزنید! ایشان زد. یک ساعت هم طول نکشید. ساعت 8 صبح بود که فریاد آنها بلند شد. گفتند «ما زدیم، خوب هم گرفته. عراقی ها جلوی ما دست ها را بالا برده اند ولی تعداد آنها دست ما نیست. آقای خرازی توانست با 700 نفر نیرو آن همه اسیر را جمع کند؟ - بله، اما نمی شد که به عراقی ها بگوییم شما بروید توی سنگر ما نیرو نداریم! باز خداوند یاری کرد و تدبیری اتخاذ شد که جالب بود. ما به نیروهایی که در خط داشتیم گفتیم به صورت دشتبان به صورت صف یعنی طرف غرب بایستند. منظورمان این بود که اینها را هدایت کنیم بیایند روی جاده و از طریق جاده فعلا پیاده بروند به طرف اهواز. آمدنشان تا بعدازظهر طول کشید. 14هزار و پانصد نفر اسیر گرفتیم. بالاخره رفتیم داخل خونین شهر اما صف اسرا تمام شدنی نبود! با وجود مواضع و استحکامات عراق در خرمشهر تصور دشمنان ما و جهان غیر اسلام این بود که ما توان دفع عراقی ها را نداریم؟ - هیچ کس تصورش را نمی کرد. موقعی که خرمشهر آزاد شد اصلاً ورق برگشت. صدام هم کاملاً تغییر موضع داد. صدامی که دم از قادسیه و پیروزی می زد. یک دفعه دم از پایان قادسیه زد. خداوند متعال در این نمایش قدرت نشان داد و چه وحشت و رعبی در دل اینها انداخت. با اینکه هنوز عقبه شان قطع نشده بود و با این که توی سنگرهای مستحکم بودند و با اینکه اگر هم به آنها امکانات نمی رسید اقلاً 15- 10 روز دیگر می توانستند مقاومت کنند. ولی خداوند رعبی به دل آنها انداخت که حتی یک ساعت هم مقاومت نکردند. اگر از فتح خرمشهر که نقش کلیدی در تغییر جنگ داشت بگذریم، چرا شما معتقدید که نبردی عظیم تر از عملیات بیت المقدّس نداریم؟ - ممکن است عملیات های دیگر سروصدا کرده باشد ولی بعد از عملیات بیت المقدس تمام منطقه ی عملیات تا پایان جنگ دست خودمان ماند. 170 کیلومتر طول جبهه ی ما بود، وسعت عملیات حدود 6هزار کیلومتر مربع بود، دشمن از آغاز تجاوز در این منطقه مستقر شده بود و بالاترین رقم اسیر در همین عملیات گرفته شد، حدود 20هزار نفر، می توانیم بگوییم بالاترین رقم غنائم جنگی در این عملیات به دست آمد. طولانی ترین نبردی که شبانه روز جنگیدیم و پیشروی کردیم. در همین عملیات بود؛ حدود 25روز هیچ عملیاتی نداشتیم که به این اندازه از پل تاکتیکی به این سرعت استفاده کنیم. 5پل شناور زده شد و حدود 40هزار نفر یک شبه عبور کردند و بیش از 2 هزار خودرو سبک و سنگین و تانک و نفربر در همان شب عبور کردند. رهبر معظّم انقلاب هم در نکته ی ظریفی فرمودند: پس از این عملیات صحنه ی سیاست به نفع جمهوری اسلامی برگشت. و حرف آخر؟ - عظمتی که در عملیات بیت المقدّس بود برای ما کلاس درس بود. درستش همین بود که هرگاه با توکّل به خدا می جنگیم و دشمنان را سرکوب می کنیم انتظار داریم خداوند هم ما را یاری کند تا پیروز شویم. برگرفته از سایت معارف جنگ
|
|||
|
|
۲۳:۳۷, ۲۲/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
10-12 سال پیش روایت فتح یک مستند درباره ایشون درست کرده بود ، که از کودکی ایشون تا شهادت ایشون رو به تصویر کشیده بود ، البته نه از دید تاریخی ، بلکه از دید عرفانی ، وسطاش هم یک موسیقی می اومد ، صدای به هم خوردن چند تا پلاک ، و بعد باد پلاک ها رو تکون تکون می داد. کسی این مستند رو نداره؟ |
|||
|
|
۱۰:۴۶, ۱۳/دی/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
نام و نام خانوادگی
علی صیاد شیرازی نام پدر زیاد تاریخ تولد 1323 محل تولد شهرستان درگز وضعیت تاهل و تعداد فرزندمتاهل - 2 فرزندنوع دیپلم و سال ورود به ارتش رشته ریاضی - 1343 رسته تخصصی توپخانه نیروی استخدام کننده نیروی زمینی تاریخ شهادت1378/01/21محل شهادت تهران درجه هنگام شهادت سرلشکر مسئولیت هنگام شهادت جانشين رئيس ستاد كل مسئولیت های عمده حین خدمت فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران عضو شورای عالی دفاع معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح تاسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منبع : صیاد شیرازی
|
|||
|
|
۶:۱۷, ۲۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۴ ۶:۲۲ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام الگوی من ...
علی صیاد شیرازی کاری کرد که من و تو بعد از سال ها باور کنیم که «درِ باغ شهادت باز، باز است». یک شب خواب دیده بود که به او می گویند: «شما کارتان درست می شود، نگران نباشید.» 21 فروردین 78 بود که کارش درست شد. صیاد! نام و نشانی که شایسته فردی بود که با خوبیها و کمالاتش، دلها را صید میکرد. صیاد، ساده و صمیمی، ولی الگوی عزت و جوانمردی بود. هنوز او را به خوبی نشناخته و جایگاه بلندش را درک نکرده بودیم که باخبر شدیم منافق درمانده ای خود را در لباس رفتگر شهرداری پنهان میکند و صبح 21 فروردین، در کمین صیاد مینشیند تا هنگام خروج امیر دلها از خانه، خون همیشه جوشان او را مقابل چشم فرزندش بر زمین بریزد. گوشه ای وصیت شهید نقل قول:پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم. آيت الله بهاء الديني: «صیاد يك روحاني بود در لباس نظامي.» دختر شهيد: پدرم در هيچ حال از ياد خدا غافل نبود و قبل از انجام هركاري وضو مي گرفت و مي گفت: كارم را در راه خدا انجام مي دهم. او هنگام شهادت نيز وضو داشت و با پيكري مطهر به آرزوي خود براي شهادت در راه خدا نايل شد. منافقين درحقيقت وسيله اي شدند تا پدرم به آرزويش برسد. - خوش به حالت صیاد! شهادتت مبارک ... 16 سال از پر کشیدنت گذشت و حالا دنیا ، اینجا ، اسیر تازه ای داره. پرسیدند: مسلمانی چیست و مسلمان کیست؟ گفت: مسلمانی در کتابهاست و مسلمانان در زیر خاکاند! |
|||
|
|
۱۱:۴۴, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام
کاش ایشون دیرتر به این فیض می رسیدند و ما الآن یک سردار سلیمانی دیگر می داشتیم. این ها دارند می ردند و من و امثال من عرضه نداریم جاشون رو پر کنیم. |
|||
|
|
۱۲:۴۳, ۲۱/فروردین/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۴ ۱۲:۴۵ توسط انتصـار.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
هدیه ای که صیاد دلها از جبهه برای همسرش فرستاد!
به ما می گفت: «خجالت می کشم. خیلی در حق شما کوتاهی کرده ام. کمتر پدری کرده ام. فرصتم کم بوده و گرنه خیلی دلم می خواست.» یک روز در زدند. پیک بود. نامه آورده بود. قلبم ريخت. فكر كردم شهيد شده، وصيت نامه اش را آورده اند. نامه را گرفتم. باز كردم. یك انگشتر عقيق برايم فرستاده بود; از جبهه. نوشته بود: «اين انگشتر را فرستادم به پاس صبرها و تحمل هاى تو. به پاس زحمت هايى كه كشيده اى. اين را به تو هديه كردم.» .... اولین زائر مزار امير كم نظير ارتش اسلام سپهبد علي صياد شيرازي سحر بود. نماز را در حرم امام خوانديم و راه افتاديم. رسممان بود كه صبح روز اوّل برويم سر خاك. رسيديم. هنوز آفتاب نزده بود، امّا همه جا روشن بود. یكي زودتر از همه آمده بود; زودتر از بقيّه، زودتر از ما. گفتم: شما چرا اين موقع صبح خودتون رو به زحمت انداختيد؟ آيت الله خامنه اي فرمودند: «دلم براى صيادم تنگ شده. مُدَتيه ازش دور شده ام.» تازه ديروز به خاك سپرده بوديمش. ![]() |
|||
|
|
۱۴:۴۷, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۱/فروردین/۹۴ ۱۱:۴۴)دل خسته نوشته است: سلام بله دقیقا ، این قضیه هم ناراحتی من رو بیشتر کرد: نقل قول:دو هفته پیش شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکی اینکه دعا کنید من روسفید بشوم، دوم اینکه دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همهتان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایستهی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را گفتم، چشمهای شهید کاظمی پُرِ اشک شد، گفت: انشاءاللَّه خبر من را هم بهتان بدهند! فاصلهی بین مرگ و زندگی، فاصلهی بسیار کوتاهی است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگی هستیم و غافلیم از حرکتی که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات میکنند؛ هر کسی یک طور؛ بعضیها واقعاً روسفید خدا را ملاقات میکنند، که احمد کاظمی و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند. بیانات در مراسم تشییع پیکرهای فرماندهان سپاه 1384/10/21 این دیگه واسم مسجل شده هرکسی لیاقت داره ، میره!! اصلا ربطی نداره جنگ باشه نباشه ، بالاخره اسبابشو براش فراهم می کنن. ( نمونه نزدیک ترش شهید تهرانی مقدم ) عرضه داشتن و نداشتن ما به کنار ، با رفتن اینها دنیای ما تیره و تار تر میشه ، روحیه ما ضعیف تر میشه در مقابل این حجمه دنیای مادی ... اگه آوینی ها ، صیادها ، مطهری ها زنده بودن اوضاع ما قطعا اینطوری نبود. البته بدبختی و شقاوت ما از روزی شروع شد که به زور جون امام حسین (علیه السلام) رو گرفتن ... : (((((((( |
|||
|
|
۹:۲۶, ۶/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
![]() علی صیاد شیرازی نام پدر زیاد تاریخ تولد 1323 محل تولد شهرستان درگز وضعیت تاهل و تعداد فرزندمتاهل - 2 فرزندنوع دیپلم و سال ورود به ارتش رشته ریاضی - 1343 رسته تخصصی توپخانه نیروی استخدام کننده نیروی زمینی تاریخ شهادت1378/01/21محل شهادت تهران محل خاکسپاری قطعه ۲۹ بهشت زهرا درجه هنگام شهادت سرلشکر مسئولیت هنگام شهادت جانشين رئيس ستاد كل مسئولیت های عمده حین خدمت فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران عضو شورای عالی دفاع معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح تاسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی، فرزند زیاد، در روز چهارم خرداد ماه سال 1323 در شهرستان «درگز» از توابع استان خراسان به دنیا آمد. پس از طی دوران طفولیت، درگرگان به دبستان «منوچهری» رفت و دوره متوسطه را تا سال سوم در دبیرستانهای «هدایت» و «فخرالدین اسعد گرگانی» در شهرهای شاهرود و گرگان طی نمود. در خرداد ماه سال 1342 از دبیرستان امیر كبیر در تهران در رشته ریاضی دیپلم متوسطه گرفت. یك سال بعد درآزمون ورودی دانشكده افسری پذیرفته شد و به تحصیل علوم نظامی پرداخت. سه سال بعد، در مهر ماه سال 1346 با درجه ستوان دومی در رسته توپخانه فارغ التحصیل شد. پس از فراغت از تحصیل در شیراز دوره رنجر و چتربازی را با رتبه عالی گذراند، در اصفهان دوره تخصصی توپخانه را دید و از سال 1348 به لشگر زرهی تبریز پیوست و خدمت رسمی خود را در نیروی زمینی آغاز نمود. اولین سمت صیاد شیرازی «افسر دیده بان توپخانه و معاون آتشبار» بود. اما تخصص در جنگ سرنیزه، مدیریت علمی و مقتدرانه از سویی ایمان و اعتقاد قلبی به عنایات خاصه الهی حاصل از تمسك به نماز، عزتی را برای «ستوان دوم جوان» فراهم ساخته بود كه اقبال و ارادت ویژه سپهبد یوسفی ـ فرمانده لشگر تبریز ـ و سایر افسران و همكاران به او از نشانه های آن است. در پایان 9 ماه حضور وی در تبریز، لشگر مزبور منحل گردید، علت اصلی آن فرماندهی لشگر بود كه به قول امیر صیاد: «فرمانده محكمی كه نه اعلیحضرت می گفت و نه هیچی». پس از انحلال لشگر تبریز در اسفند ماه سال 1349، به لشگر 81 زرهی كرمانشاه منتقل و در گردان 317 توپخانه به عنوان «فرمانده آتشبار» مشغول به خدمت شد. وی در همان سال اقامت در كرمانشاه ـ 1350ـ با دختر عموی خود ازدواج نمود. اوایل سال 1351 در آزمون اعزام به خارج دانش آموختگان دانشكده افسری شركت كرد و پس از قبولی برای تكمیل تخصص توپخانه به آمریكا اعزام شد. وی دوره سه ماهه تخصص «هواسنجی بالستیك» را در شهر «فورت سیل» ایالت «اوكلاهما» با نمره عالی و احراز رتبه اول از میان 20 افسر آمریكایی و ایرانی به پایان رسانید. پس از بازگشت به میهن،در اواخر سال 1352 به اصفهان رفت و در دانشكده توپخانه مشغول تدریس گردید و در كنار انجام وظایف نظامی و شغلی، به تدریس زبان انگلیسی به طلاب حوزه علمیه «حاج حسن امامی» می پرداخت. او همزمان شخصیت سیاسی خود را نیز قوام بخشید، ارتباط با شهید كلاهدوز و اقارب پرست با توجه به عضویت ایشان در گروه مخفی ارتش از نمونه های فعالیت سیاسی او در اصفهان است. وی به عنوان یك نظامی موضع كاملاً مشخصی نسبت به حركت امام خمینی (رحمة الله علیه) و انقلاب داشت، چنانكه به مدت سه روز از نوزدهم بهمن سال 57 تا شامگاه پیروزی انقلاب اسلامی (بیست و دوم بهمن) به اتهام تحریك جوانان و سربازان به شورش و آشوب در پادگان در بازداشت بود و در روزهای پر التهاب و حساس اولیه پیروزی انقلاب با همكاری آیات عظام خادمی و طاهری به سوق دادن اوضاع بسوی آرامش و امنیت ایفای نقش نمود. سروان صیاد شیرازی از ابتدای پیروزی انقلاب تا مهر ماه سال 58 در اصفهان بود، در این مدت با همكاری نیروهای نظامی و دوستان انقلابی ـ كه بعداً پاسدار شدند ـ گروه سی نفره ای را تشكیل داده و به حفظ و حراست از پادگان پرداخت. در مهر ماه سال 1358 اخبار ناگواری از كردستان می رسید، «سقوط پادگان مهاباد و غارت تیپ»، خصوصاً «قتل عام 23 نفر از پاسداران» كه در پانزدهم مهر ماه در حوالی سردشت توسط ضد انقلاب صورت گرفته بود. دكتر چمران، سروان صیاد شیرازی، و سرتیپ فلاحی ـ فرمانده وقت نزاجا ـ به بانه آمدند، تیمسار در بانه ماند و سایر نفرات با هلیكوپتر به پادگان سردشت رفتند (21 مهر ماه). در مدت 17 روز حضور در منطقه سردشت با فرماندهی دكتر چمران 9 عملیات چریكی با موفقیت صورت گرفت، حضور وزیر دفاع در صحنه نبرد انگیزه های مضاعفی برای خدمت بوجود می آورد و نتیجه این همكاری سلب آسایش و عقب نشینی نیروهای ضد انقلاب می گردد. در زمستان سال 1358، «قرارگاه عملیاتی غرب» در كرمانشاه با فرماندهی سرهنگ صیاد شیرازی تشكیل شد. لشگر 81 زرهی كرمانشاه، لشگر 16 زرهی قزوین، لشگر 28 كردستان و تیپ 23 نیروی مخصوص و تعدادی از پاسداران انقلاب اسلامی هسته اصلی تشكیل قرارگاه بودند. شهید ناصر كاظمی فرماندار پاوه و فرمانده سپاه آنجا نیز ارتباطی تنگاتنگ با قرارگاه برقرار نمود. اولین عملیات پس از تشكیل قرارگاه «آزادسازی مریوان» و پاكسازی كلیه محورهای مواصلاتی به آن بود. ادامه زندگی نامه این شهید بزرگوار : http://www.maarefjang.ir/index.php/2012-11-18-12-11-59/119-shohada-shakhes/809-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B5%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C منبع : معارف جنگ |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| خاطره مشترک و زیبای صیاد شیرازی و تهرانی مقدم | سدرة المنتهی | 0 | 1,221 |
۱۱/مرداد/۹۵ ۱۳:۱۶ آخرین ارسال: سدرة المنتهی |
|
| سالروز شهادت اولین فرماندار روحانی کشور گرامی باد + تصاویر | vahrakan | 0 | 1,067 |
۲/اسفند/۹۴ ۰:۱۳ آخرین ارسال: vahrakan |
|
| 21 رمضان سالروز شهادت سعید چندانی (سنّی شفایافته وهدایت شده) | أین المنتظر | 3 | 3,564 |
۲۸/تیر/۹۳ ۱۵:۴۲ آخرین ارسال: أین المنتظر |
|
| اول فروردین سالروز شهادت سرلشگر خلبان حسین خلعتبری | Night moans | 15 | 7,040 |
۲۹/اسفند/۹۲ ۲۳:۴۳ آخرین ارسال: Night moans |
|





![[تصویر: 128248952552949722411021421587625424489.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1385/06/128248952552949722411021421587625424489.jpg)
![[تصویر: 1_Sayyad.jpg]](http://www.askdin.com/gallery/images/594/1_Sayyad.jpg)
![[تصویر: 199188.jpg]](http://www.navideshahed.com/attachment/1388/01/199188.jpg)
![[تصویر: 55144568116525439130677224276241120247134.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/09/55144568116525439130677224276241120247134.jpg)
![[تصویر: sayyad-akhareeshgh.jpg]](http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/aah50/sayyad-akhareeshgh.jpg)
![[تصویر: 76882.jpg]](http://hayat.ir/file/attach/201204/76882.jpg)





![[تصویر: 488791_412.jpg]](http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1394/1/21/488791_412.jpg)
![[تصویر: shahid-sayyad1.jpg]](http://www.maarefjang.ir/images/shohada/nirooye-zamini/shahid-sayyad1.jpg)