|
••◆•• پیشوایان تاریکی ••◆••
|
|
۰:۵۱, ۵/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اسفند/۹۳ ۱:۴۵ توسط رهگذر..)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
××>>> در این مجموعه، از دشمنان خداوند سخن می گوییم. جماعتی که همواره علیه حق ایستادند و جهان را به بحران و آشفتگی کشاندند. دشمنانی که علیه حجتهای خداوند برخاستند و مردم را به تاریکی فراخواندند. مجموعه مطالب «پیشوایان تاریک» به معرّفی امامان ظلم می پردازد؛ ان شاء الله. <<<×× ••◆•• ابلیس، دشمن بزرگ ••◆•• فرمان خداوند صادر شد: «آفرینش انسان را به پایان رساندم و از روح خود در او دمیدم. در برابر او به سجده بیفتید!» و غرّش اعتراض آمیز فرشتگان، آسمان را پر کرد: «کسی را در زمین خلیفه ی خود می کنی که در آن فساد می کند و خون به راه می اندازد در حالی که ما تسبیح گوی تو هستیم و تو را مقدّس می شماریم؟!» (1) خدای شکیبا گفت: «من چیزی را می دانم که شما نمی دانید!» (2) بدین ترتیب فرشتگان سجده کردند. کسی از میان مقرّبان درگاه خدا برخاست که از جنس فرشتگان نبود. او از جنّیان بود (3) و نامش عزازیل بود؛ یعنی: عزیز خدا. (4) او برآشفت و گفت: «سجده نمی کنم! مرا از آتش آفریدی و او را از گِل؛ من از او بهترم!» (5) و خداوند فرمان داد: «[از بهشت] بیرون شو! تو را چه به گردن کشی؟! بیرون برو که از خوارشدگان خواهی بود.» (6) عزازیل، دو راه داشت: یا از کار خود توبه کند و به راه گذشته بازگردد یا راه استکبار پیش بگیرد و از دوزخیان باشد. راه دوم را برگزید و گفت: «به من تا روز قیامت فرصت بده.» و پاسخ آمد: «به تو تا وقت معلوم فرصت دادیم.» (7) رانده شده از درگاه خداوند، صدا به فریاد بلند کرد و گفت: «به عزتت سوگند می خورم که حتماً همه را گمراه کنم.» (8) «در روی زمین بدی ها را در نظرشان آراسته می کنم و گمراهشان می سازم.» (9) «همه را گمراه می کنم جز بندگان مخلَص تو را.» (10) فرمان آمد: «از این جا بیرون برو ای منفور مطرود. اگر فرزندان آدم تو را برگزینند از همه ی شما جهنّم را انباشته خواهم کرد.» (11) جنّ ملعون، از بهشت بیرون رفت در حالی که نامش را خواندند: «ابلیس» یعنی: مأیوس شده از رحمت خدا. (12) ×× معرفی ابلیس ×× ابلیس از طوایف جن بود که به خاطر عبادت و سجده های طولانی به مقامی دست یافت که از مقرّبان درگاه خداوند گردید؛ امّا پس از خلقت آدم (علیه السلام)، به او حسادت ورزید و از اوج به قعر، سقوط کرد. از آن پس از سوی خداوند «دشمن آشکار» (13) انسانها خوانده شد. امام هادی(علیه السلام) روزی ابلیس را دید و به او فرمود: تو چه کسی هستی؟ آن ملعون پاسخ داد: «من قابیل و کشنده ی فرزند آدم به نام هابیل هستم. من با نوح پیامبر در کشتی سوار شدم (برای تباهی آنها و هلاکت اهل کشتی) و من کشنده ی شتر صالح پیامبرم. من موجب به آتش انداختن ابراهیم هستم. من نقشه ی قتل یحیی را کشیدم. من سبب قتل زکریّا با ارّه شدم. من روان کننده ی لشکر فرعون به رود نیل شدم که آنها غرق شوند. من جادوگران را راضی نمودم که با موسی درگیر شوند و آنها را راهنمایی نمودم، من سازنده ی گوساله ی سامرّی بودم. من مردم را در جنگ حنین برای کشتن پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جمع کردم. من حسادت را در دل امّت در روز سقیفه انداختم (تا غصب خلافت حضرت علی(علیه السلام) بشود) من محمل عایشه را در جنگ جمل با علی(علیه السلام) بستم. من در لشکر معاویه در جنگ صفّین، کارساز بودم. من در روز عاشورا، در کربلا لشکر یزید را تشویق می کردم در ریختن خون حسین بن علی(علیه السلام) و اصحابش. من امام اهل نفاق هستم. من نابود کننده ی اقوام اوّلین بودم و گمراه کننده ی اقوام آخرین هستم. من از آتش، نه از خاک خلق شده ام. من مورد خشم خداوند تا آخر خلقت هستم.» امام از او پرسیدند: «اعمالی که موجب تقرّب به خدا می شود بیان گفت» و او پاسخ داد: «در دنیا با قناعت زندگی کن و برای نجات در آخرت، به محبّت علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) تمسّک بنما و به دشمنی با دشمنان آن حضرت زندگی کن. به درستی که خدا را در هفت آسمان عبادت کرده و در هفت زمین معصیت نمودم و در این عمر طولانی یافتم که هر فرشته ی مقرّبی و هر پیامبر مرسلی با محبّت علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) به خداوند جهان تقرّب می جوید.» (14) پی نوشت: 1. بقره: 30. 2. همان. 3. کهف: 50. 4. مسعودى، على بن حسين، ترجمه إثبات الوصية، مترجم: محمد جواد نجفی، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1362، ص 7؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 3/5. همچنین در سایت ویکی فقه http://www.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%8...8%B3#foot1 بیان شده است. 5. اعراف: 12. 6. همان: 13. 7. حجر: 36- 38. 8. ص: 82. 9. حجر: 39. 10. حجر: 40. 11. اعراف: 18. 12. مسعودی، همان، زیر نویس. 13. اسراء: 53. 14. کتاب طوالع الانوار، ص166؛ نقل از سایت موعود http://mouood.org/mahdaviat/item/9257-%D...D8%AF.html با استفاده از: 1. ارجینی، ابراهیم، «تبار انحراف» قم، نشر ولاء منتظر، چاپ نهم، 1392، صص 31- 37. 2. مقاله ی «ابلیس» در ویکی فقه http://www.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%8...B%8C%D8%B3 3. نرم افزار جامع الاحادیث نور، نسخه ی 3/5. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۲۵, ۲۰/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
•×ו پیشوایان تاریکی: خویشاوند گمراه ابراهیم(علیه السلام) •×ו «آزر»، قلمش را بر روی کاغذ سُراند و نمودار چرخش ستارگان را از نو نگاه کرد. با دهان باز از تعجّب، سرش را بالا گرفت و ستارگان را نگاه کرد. ناباورانه به آنچه می دید، چشم دوخت و زیر لب گفت: «نمی تواند چنین چیزی درست باشد...» و سراسیمه به سمت کتابخانه اش رفت تا از دیده اش مطمئن شود. (1) آزر، مضطرب و پریشان، چند کتاب را بالا و پائین کرد و اعداد و رقم نجومی اش را بار دیگر محاسبه کرد و زیر لب گفت: «خودش است! باید به نمرود بگویم.» آزر، به کاخ نمرود شتافت و منتظر نماند که نگهبان سخنش به پایان برسد و میان فریادش که می گفت: «ای عالی مقام! خداوند این سرزمین! منجّم مخصوص دربار وارد می شود!» با عجله وارد شد و در کنار پادشاه نشست و سر در گوشش فرو برد و با وحشت گفت: «اتّفاق شومی در حال رخ دادن است.» نمرود، نگاهی به چشمان او کرد که در حدقه می چرخید. گفت: «سخن بگو!» آزر ادامه داد: «قرار است در این سرزمین، پسری متولّد شود و هلاکت و نابودی ما به دست اوست.» (2) نمرود، با ترس پرسید: «آیا مادرش اکنون به او آبستن است؟» آزر سرش را به چپ و راست تکان داد. نمرود، آرام گفت: «همین الان دستور می دهم که تمام مردان را از شهر بیرون کنند و زنان در پناه حصار شهر بمانند تا زنی باردار نشود.» و تا آمد فرمانش را فریاد بزند، آزر گفت: «عالیجناب! همچنین فرمان دهید که قابله ها زنان را بررسی کنند و اگر خطری هست، در نطفه خفه کنیم.» نمرود سر تکان داد و فرمان داد. آزر نفس آسوده ای کشید و به جایگاهش تکیه زد؛ خدایان، آنها را حفظ می کردند... (3) ** معرّفی آزر آزر عموی حضرت ابراهیم(علیه السلام) بود و نبی خدا از آن رو به او پدر می گفت که سرپرستی او را از بدو تولد بر عهده داشت. چرا که پدر حضرت ابراهیم(علیه السلام) در هنگام تولد ایشان از دنیا رفتند.(4) آزر تا مدّتها نمی دانست که همسر برادرش، باردار است؛ چرا که این ماجرا به لطف خداوند از چشم مردم و قابله ها پنهان مانده بود. زمانی که مادر ابراهیم نبی(علیه السلام) او را به دنیا آورد، آزر که تولد پسری بت شکن را پیش بینی کرده بود، با وحشت از او خواست که طفلش را به قتل برساند. البته مادر حضرت ابراهیم(علیه السلام) با بردن فرزندش به غار، ایشان را نجات داد. (5) پس از آشکار شدن زنده بودن ابراهیم نبی(علیه السلام)، مهر او به دل آزر افتاد و دست از کشتن او برداشت. پس از ماجرای بت شکنی ایشان، آزر او را بسیار سرزنش می کرد. آزر منجّم نمرود بود و دستی در علوم غریبه داشت و هرگز حاضر نبود که بت پرستی را رها سازد. چنانچه از آیات قرآن برمی آید: «اى پدر، چرا (خدا را رها كرده و) مجسّمههايى كه چشم و گوش (و حسّ و هوشى) ندارند و هيچ نيازى را از تو رفع نخواهند كرد پرستش مى كنى؟ اى پدر، از طريق وحى مرا دانشى آموختند كه تو را نياموختند. پس تو از من پيروى كن تا به راه راست هدايتت كنم. اى پدر! هرگز شيطان را نپرست كه شيطان با خداى رحمان به سختى مخالفت و عصيان ورزيد. اى پدر! بيم دارم كه خداى مهربان بر تو قهر گيرد و (در دوزخ) با شيطان يار و ياور باشى و به عذاب دائمى گرفتار گردى.» (6) همچنین از آیات قرآن پیداست که آزر، ایمان نیاورد. او به حضرت ابراهیم(علیه السلام) می گفت: «اى ابراهيم! آيا از پرستش معبودهاى من روى گردانده اى؟ اگر از گفتارت دست برندارى دشنامت دهم، يا سنگسارت كنم (تا هلاك شوى يا از من دور گردى) و بعد با لحن خشنى گفت: از اينجا برو و مدّتى دراز از من دور شو.» (7) بدین ترتیب، حضرت ابراهیم(علیه السلام) سرپرست، شهر و دیار خود را ترک کردند و با دیگر امامان ظلم رو به رو گشتند. در قسمت بعد در پیشوایان تاریکی، از یکی از بزرگترین دشمنان حضرت ابراهیم(علیه السلام) بخوانید: «نمرود، صنم زنده»؛ ان شاءالله. پی نوشت: 1. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364، ج2 ؛ ص217؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. همان. 3. همان، ص 218. 4. بحار،ج 12، ص 45؛ به نقل از مقاله ی «ماجرای حضرت ابراهیم (علیه السلام) و نمرود »، به نقل از سایت اندیشه قم. 5. کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ص 218. 6. سوره ی مریم: آیات 43- 46. 7. سوره ی مریم، آیه 46. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۱۸:۴۷, ۲۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
•×ו ستاره پرستان •×ו
ابراهیم(علیه السلام) از همان جایی که ایستاده بود، سوسوی شمع و آتش معابد را می دید که دودش، آسمان شهر «اور» را خاکستری کرده بود. او را به دوردست شهر رانده بودند چرا که زهره و ماه و خورشید را به خدایی نپذیرفته بود. چند روز پیش، در کنار زهره پرستان بود و کرنش آنان را در برابر ستاره می دید. خودش را آماده کرد که از عقاید آنها علیه شان استفاده کند. بنابراین کنارشان نشست و بی آنکه کرنش کند گفت: «این پروردگار من است!» (1) و وقتی ستاره غروب کرد از میانشان برخاست و گفت: «ربّی که غروب کند دوست ندارم!» (2) و در میان نگاه های تهدید آمیز زهره پرستان، جمعشان را ترک کرده بود. چند روز بعد از آن، ماه پرستان در گوشه ای صنمی از ماه گذاشته بودند که زیر نور نقره ای ماه می درخشید و به آن سجده می کردند. ابراهیم(علیه السلام) چون آنان به قرص نورانی ماه نگاه کرد و گفت: «این پروردگار من است!» (3) و وقتی سحر دمید از جای برخاست و گفت: «خوب شد پروردگارم هدایت کرد و از گمراهان [و پرستندگان ماه] نشدم!» (4) و همین دو روز قبل، خورشید پرستان را دیده بود. خورشید پرستان، سیمای خورشید را در چهره ی آدمی ترسیم کرده بودند و بتی خوش چهره ساخته بودند و وقتی ابراهیم (علیه السلام) به آنها رسید، داشتند برای آن بت، قربانی می کردند. (5) ابراهیم نبی(علیه السلام) کنارشان نشست و با اشاره به خورشید درخشنده گفت: «این چه بزرگ است! این پروردگار من است!» (6) و در هنگامه ی غروب برخاست و فریاد زد: «ای قوم! من از آنچه شما شریک آفریدگار می سازید، بیزارم. من روی به پروردگاری می نهم که آسمانها و زمین را خلق کرده است.» (7) و وقتی قوم به او حمله ور شده بودند، تنها گفته بود: «مرا خدا هدایت کرده است؛ با من چه بحث و جدلی می کنید؟!» (8) و رفته بود. ابراهیم(علیه السلام) از بلندای تپّه، اصنام بلند قدّ بابلیان را از نظر گذراند. وقت بت شکنی بود. ستاره پرستان شهر بابل حضرت ابراهیم(علیه السلام) پس از آنکه از غاری که مادرش ایشان را آنجا پنهان کرده بود، بیرون آمد، با بت پرستان شهر بابل ملاقات کرد. (9) علّامه طباطبایی در تفسیر المیزان می گوید: «در شهر بابل، مذهب ستاره پرستی مانند مذهب بت پرستی رائج بوده است و معتقدین به آن مذهب نیز مانند معتقدین به این كیش دارای معابد بسیاری بوده اند و هر معبدی را به نام ستاره ای ساخته و مجسمه ای از آن ستاره را در آن معبد نصب كرده بودند. مخصوصاً در تاریخ سرزمین بابل و حوالی آن این مفهوم اثبات شده است كه صابئین در حدود سه هزار و دویست سال قبل از میلاد در این سرزمین معبدی به نام «اله شمس» (خدای خورشید) و معبدی به نام «اله قمر» (خدای ماه) بنا كرده اند و در سنگهایی هم كه باستان شناسان كشف كرده اند و در آن شریعت حمورابی حك شده است، اله شمس و اله قمر اسم برده شده. تاریخِ نوشتن و حكاكی این سنگها مقارن با همان ایام زندگی ابراهیم (علیه السلام) است.» (10) ایشان همچنین می نویسد: «بابلیان معتقد بودند افلاك و كواكب نزدیك ترین اجسام دیدنی به خدای تعالی هستند و این اجسام حیات دارند و ملائكه در بین این ستارگان و آسمانها به نزد خدا آمد و شد دارند و هر حادثه ای كه در عالم ما پیش می آید، همه الگویی از حوادث عالم بالا و نتیجه ی حوادثی است كه به امر خدا در كواكب پدید می آید. ... امّا آنها متوجه شدند كه این ستارگان در روز و قسمتی از شب در دسترس آنها نیستند و تنها پاره ای از شب خودنمائی می كنند، به ناچار بعضی از حكمایشان راه چاره را در این دیدند كه بتها و مجسمه هایی به صورت و شكل ستارگان بسازند و به ایشان دستور دادند تا پیكرها و بتهایی به عدد ستارگان مشهور برای كواكب ساختند و هر صنفی از ایشان ستاره ای را تعظیم می كردند و به پیشگاهش قربانی مخصوصی می بردند و چنین می پنداشتند كه وقتی در زمین بت مربوط به فلان ستاره را تعظیم كنند، آن ستاره در آسمان به جنب و جوش درآمده و مطابق خواسته هایشان سیر می كند.» (11) عقیده ی مشرکانه ی آنان، حضرت ابراهیم (علیه السلام) را بر آن داشت که از عقیده ی آنان علیه شان استفاده کنند که ماجرای آن را خواندید. بعد از این گفت و گو، حضرت ابراهیم(علیه السلام) وارد شهر شدند و مدّتی در آن ماندند تا آن هنگام که بت شکنی بزرگ خود را در روز نوروز به انجام رساندن در قسمت بعدی پیشوایان تاریکی در این باره بیشتر بخوانید؛ ان شاء الله. پی نوشت: 1. انعام: 76. 2. همان. 3. انعام: 77. 4. همان. 5. طباطبائی، محمدحسین، داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان، ناشر : موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (علیه السلام) 6. انعام: 78. 7. انعام: 79. 8. همان: 80. 9. ابن بابويه، محمد بن على، اسرار توحيد / ترجمه التوحيد للصدوق - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، بى تا. ص 60؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 10. طباطبایی، همان. 11. همان. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۷:۱۶, ۲۷/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
•×ו نمرود، صنم زنده •×ו نمرود، خشمگین و افسار گسیخته، با عصای طلایی اش از یک سو به سوی دیگر حرکت می کرد و هر از چند گاهی به ابراهیم(علیه السلام) می نگریست که در میان غل و زنجیر ایستاده بود و تماشایش می کرد. نمرود، در مقابل ابراهیم(علیه السلام) ایستاد و سرش را بالا گرفت: «من خدای این سرزمین هستم؛ خدای تو کیست؟» ابراهیم(علیه السلام) گفت: «خدای من آن است که زنده می کند و می میراند.» نمرود، خنده ای هزیانی کرد و گفت: «همین؟» و فریاد زد: «آن دو نفر را که دیروز زندانی کرده بودم بیاورید.» دو زندانی بی نوا را آوردند. نمرود، با عصایش به آنها نزدیک شد و ضربه ای به یکی از آنها زد و گفت: «تو آزادی. از امروز تو دوباره احیا شدی.» و آنگاه شمشیرش را بیرون کشید و در قلب زندانی دیگر فرو کرد. آنگاه بی توجّه به خونی که از جسد بی جان زندانی، جاری شده بود، شمشیرش را در نیام گذاشت و با صدای بلند اعلام کرد: «من نیز زنده می کنم و می میرانم.» ابراهیم نبی(علیه السلام) به زندانی آزاد شده که وحشت زده به خون آن دیگری نگاه می کرد، نظری انداخت و گفت: «اینکه چیزی نیست. اگر می توانی آنکه را کشتی زنده کن.»(1) و آنگاه گفت: «پروردگار من، خورشید را از مشرق بیرون می آورد؛ تو اگر می توانی از مغرب بیرون بیاور.» (2) نمرود که سرش را بالا آورده بود، در جایش خشک شد. همچون بیماران زمین گیری که توان برخاستن ندارند.(3) فریادی زد و گفت: «او را با تمام گلّه و رمه هایش از اینجا برانید. هر چه می خواهد به او بدهید؛ فقط او را بیرون برانید. اگر او در سرزمین شما بماند، دینتان را نابود می کند و به خدایانتان ضرر می رساند.» (4) ** نمرود، فرعون کلده نمرود، پادشاه بابل، یکی از ظالم ترین پادشاهان در عهد باستان بود.(5) او ادّعای خداوندی داشت و با اعتقاد خود به بتها، عقاید مردم را فاسد کرده بود. (6) او کسی بود که فرمان داد حضرت ابراهیم(علیه السلام) را به خاطر شکستن بتها به آتش بیندازند. در روایات آمده است که آتشی به اندازه ی کوه تدارک دیدند و حضرت ابراهیم(علیه السلام) را با منجنیق در وسط آتش انداختند.(7) نمرود این صحنه ها را از ساختمانی که برایش ساخته بودند، مشاهده می کرد. وقتی که دید حضرت ابراهیم(علیه السلام) در میان آتش رها و آزاد از قید و رنج نشسته است، گفت: «انسان باید معبودی، مانند معبود ابراهیم داشته باشد.» ولی در همان هنگام یکی از ساحران به دروغ مدّعی شد که نسوختن ابراهیم نبی(علیه السلام) در اثر ورد اوست و بدین ترتیب، بارقه ی هدایت را در نمرود خاموش ساخت.(8) امام صادق(علیه السلام) در روایتی زیبا فرمودند: «فرعون زمان ابراهیم(علیه السلام) و اصحابش، همه اولاد زنا بودند که به زودی به کشتن پیغمبر راضی شدند و فرعون موسی(علیه السلام) و اصحابش، همه حالا زاده بودند که گفتند: "او و برادرش را رها کن و ساحران را جمع کن" و حکم به کشتن ایشان نکردند؛ زیرا که راضی نمی شوند به کشتن پیغمبر یا امام مگر اولاد زنا.» (9) امام صادق (علیه السلام) درباره مجازات بدترین های عالم فرمودند: «به راستى، سخت عذاب ترين مردم در روز رستاخيز هفت نفرند: قابيل فرزند آدم(علیه السلام) كه برادرش را كشت، نمرود كه با حضرت ابراهيم(علیه السلام) درباره ی پروردگارش، محاجّه نمود، دو نفر از بنى اسرائيل كه قوم خود را يهودى و مسيحى نمودند، فرعون كه گفت: «من پروردگار بلند مرتبه شمايم» و دو نفر از اين امّت كه يكى از ديگرى بدتر است و در تابوتى شيشه اى در شكافى در زير درياهايى از آتش است، [مجازات می شوند].» (10) پس از سرد شدن آتش بر حضرت ابراهیم(علیه السلام)، نمرود آن حضرت را از زادگاهش تبعید نمود و بدین ترتیب، حضرت ابراهیم(علیه السلام) به دردسرهای تازه ای گرفتار شد. پی نوشت: 1. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبياء( قصص قرآن- ترجمه قصص الأنبياء جزائرى)، ترجمه ی فاطمه مشایخ، تهران فرحان، چاپ اول، 1381، ص 163؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي، ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364، ج2، ص: 220- 221؛ با استفاده از همان. 3. بقره: 258. 4. طباطبائي، محمدحسين، داستانهاي قرآن و تاريخ انبيا در الميزان، موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیه السلام)؛ به نقل از سایت اهل بیت. 5. جزائری، همان، ص 599. با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 6. همان. با استفاده از همان نرم افزار. 7. الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمرهاى، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ج2، ص: 329؛ با استفاده از همان نرم افزار. 8. ترجمة الميزان ج : 14ص :433؛ به نقل از سایت اندیشه قم 9. مجلسی، محمدباقر، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار)، ترجمه خسروی، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1363، ج5، ص: 195؛ با استفاده از همان نرم افزار. 10. ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه بندرريگى - قم، اخلاق، چاپ: سوم، 1379ش. ص 461؛ با استفاده از همان نرم افزار. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۹:۰۹, ۳۱/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
•×ו قوم لوط(علیه السلام)، نامردان سرزمین مؤتفکات •×ו مردان قوم، هر روز برای کار خانه بیرون می آمدند. جند روزی بود که حاصل کارشان را ویران و خراب می دیدند؛ آن هم بعد از چندین روزی که برایش وقت گذاشته بودند. آن روز هم خسته و گرسنه بودند و وقتی به خانه ای رسیدند که دیروز ساخته بودند، از شدّت عجز بر زمین نشستند. آخر خانه ویرانه شده بود. چند نفرشان جلوتر آمدند و گفتند: «برادران! ما باید این خرابکار را پیدا کنیم.» دیگری به او پیوست: «ما زن و فرزندمان را در شهر رها می کنیم و برای کار سخت بیرون می آییم؛ آن وقت کسی ثمره ی کار ما را اینگونه خراب می کند؟! دیگر نمی شود این وضع ادامه پیدا کند.» کس دیگری گفت: «امشب اینجا می مانیم و سر از کار این خرابکار درمیاوریم.» شب ماندند. ابلیس را که خود را به شکل پسری زیبارو در آورده بود، دیدند که پُتک به دست وارد شد و سازه ها را شکست. خشمگین بیرون آمدند و پسرشیطانی را دستگیر کردند. وقتی بیتوته کردند، پسرک بهانه گرفت که شبها در کنار پدرش می خوابیده است و اکنون بی خوابی به سرش زده. مردی از قوم داوطلب شد که شب کنار او بخواند. پسرک در کنار مردی از مردان قبیله ماند و میل مردانه اش را برانگیخت و صبح که مردان قبیله بیدار شدند، پسرک را در میان خود ندیدند. اطراف مردی که شب کنارش بود، گرد آمدند و با حیرت، چیزی فهمیدند که تا آن روز از آن بی خبر بودند. مردان شهر «سدوم» راه دیگری برای ارضای شهوت خود آموخته بودند... (1) ■■ ماجرای انحراف قوم لوط(علیه السلام) در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است: «قوم لوط بهترين قومى بودند كه خداوند متعال آفريده بود ولى (بر) ابليس (گران آمد). سخت به تلاش افتاد تا آنان را گمراه سازد؛ و داستان قوم لوط از اين قرار بود كه- به هنگام كار- مردان آنها همگى و با هم از (خانه هاى خود) بيرون مى رفتند، و زنان (نيز) همگى در خانه هاى خود باقى مى ماندند...» (2) در ادامه ی روایت امام بیان می کنند که چگونه ابلیس ملعون خود را به شکل پسری نوجوان و زیبا در آورد و میل مردان را به مردان در آنها برانگیخت. سپس «...ابليس، عمل سُحق (همبستر شدن زنان را با هم) به زنان آموخت، و زنان قوم لوط نيز (از آن پس) به هم جنس بازى گراييدند و با هم همبستر شدند.» (3) در روایات آمده است که قوم لوط (علی نبینا و آله و علیه السلام) پس از مشغول شدن به این عمل شنیع، لباس های بدن نما می پوشیدند، دکمه ی لباسشان را باز می گذاشتند و در معابر و خیابان ها سقّز می جویدند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند: «يا على! انگشتر را به انگشت سبابه و وسط نكن كه عمل قوم لوط است...» (4) قوم لوط(علیه السلام) که ذاتاً افرادی بخیل بودند، کار را به جایی رساندند که برای آنها از میان کاروانهای گذرا، برای آنها مهمان نیاید، بی آنکه به آنا ن میلی داشته باشند، تنها برای ترساندنشان، به آنها تجاوز می کردند. «رفته رفته كارشان به جايى رسيد كه در شهرها و روستاها مى گرديدند و از مردان مى خواستند كه به اين فعل زشت مبادرت ورزند و در قبال آن به آنها پولی مى پرداختند.» (5) امام صادق(علیه السلام) درباره ی مجازات همجنس بازی فرمودند: «...چون روز قيامت فرا رسد، اينان را در حالى كه جامه هاى آتشينى در بر و نقابهاى شعله ورى بر رخ [دارند]، و با لباسهاى زيرينى از آتش، حاضر سازند، و پس از آنكه عمودهاى گداخته اى را در درون آنان فرو برند و از گلوگاهشان بيرون آورند، در آتش دوزخ رها سازند.» (6) در روایات آمده است که پس از اینکه عذاب برای قوم حضرت لوط(علیه السلام) قطعی شد، لوط نبی(علیه السلام) و خاندان و پيروانش (که 4-5 نفر بیشتر نبودند) اوايل شب از شهر خارج شدند و مردم گنه كار آن شهر نيز شب سختى را به سربردند. صبح، عذاب خداوند رسيد و فرشتگان الهى آن شهر را زيرورو كرده و سپس بارانى از سنگ ريزه برآن ها باريدند و هنگام روز، شهر «سدوم» و سرزمين هاى آن ها به صورت تلّى خاك و بيابان درآمده بود و اثرى از آن مردم كه به قول بعضى چهار هزار نفر بودند، به جاى نمانده بود.(7) امامان، لواط را در حدّ «کفر» دانسته اند. (8) در ضمن حديثى از امام باقر (علیه السلام) روايت شده است که اگر قومی عمل قوم لوط (علیه السلام) را انجام دهند، گرفتار همان عذاب خواهند شد. (9) پی نوشت: 1. ابن بابويه، محمد بن على، پاداش نيكيها و كيفر گناهان، ترجمه ثواب الأعمال - قم، سرور، چاپ: اول، 1381، صص 673- 765؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. همان. 3. همان. 4. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ترجمه جنتى - تهران، مؤسسه امير كبير، چاپ: اول، 1382، ص 29؛ با استفاده از همان. 5. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى - ايران ؛ قم، مومنین، چاپ: اول، 1380، ج2 ؛ ص745- 747؛ با استفاده از همان. 6. ابن بابویه،محمد بن علی، پاداش نیکی ها و کیفر گناهان، همان، ص 681. 7. بحارالانوار، ج 12،ص 169 به نقل از تفسير عياشى ، رسول محلاتی، سیاد هاشم، «تاريخ انبياء»؛ به نقل از سایت غدیر 8. ابن بابویه، محمد بن علی، پاداش نیکی ها و کیفر گناهان، همان، ص 678. 9. ابن بابويه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه غفارى - تهران، كتاب فروشى صدوق، چاپ: اول، بى تا، ص: 609؛ با استفاده از همان نرم افزار. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| °°◇◇°° پیشوایان نور °°◇◇°° | آوا | 15 | 5,115 |
۲۳/اردیبهشت/۹۴ ۱۰:۵۴ آخرین ارسال: آوا |
|








