|
°°◇◇°° پیشوایان نور °°◇◇°°
|
|
۰:۴۱, ۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
°°°>>> در این مجموعه در پی آنیم که تاریخ پیامبران و اوصیای آنها را برشمریم. مردانی که راه هدایت را به مردم نشان دادند و علیه ستمگری به پا خاستند. باشد که با دوستان خدا آشنا شویم، از سخنان آنان عبرت گیریم و راه آنها را چراغ روشنی بخش خویش سازیم. ان شاء الله. <<<°°° °°◇◇°°چهارده نور اوّل °°◇◇°° و فرمان رسید: «باش!» و چشمهای آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام) با لرزشی باز شد. دوباره فرمان رسید: «بر آدم سجده کنید!» (1) فرشتگان به سجده افتادند و کسی اعتراض کرد و خداوند او را از درگاهش بیرون انداخت. آدم(علیه السلام)، در بهشت بود. سر بلند کرد و در بلندای عرش، شبح هایی نورانی دید که نظیرش را هیچ کجا ندیده بود. نورهایی تابنده و درخشان. تعجب کرد؛ به گمانش نخستین آفریده ی خدا بود؛ امّا این نورها پیش از او آفریده شده بودند. رو به آسمان کرد و پرسید: «خدایا این شبح ها کیستند؟» خداوند فرمود: «نور اشباحى است كه از بهترین جاى عرش به پشت تو (در نسل تو) منتقل كرده ام و به همین جهت ملائكه را دستور به سجده ی تو دادم؛ چون تو ظرف این انوار بودى.(2) آدم(علیه السلام)، برخاست و نگاهی عمیق تر به اشباح کرد. دوباره گفت: «خدایا از آنها بیشتر بگو!» خداوند فرمود: «اینها اشباح بهترین خلق و مردمند. من حمیدم و این محمّد است. یك اسم از اسمهاى خود را براى او جدا كردهام؛ و این على است و من على عظیم هستم اسمى از نامهاى خود براى او جدا كردهام؛ و این فاطمه است من فاطر آسمانها و زمینهایم و...براى او یك اسم از اسمهاى خود جدا كردم و این حسن و این حسین است و من محسن نیكوكارم یك اسم از اسمهاى خود براى آن دو جدا كردهام. اینها بهترین مخلوق و گرامىترین افراد هستند به وسیله آنها مواخذه میكنم و به وسیله ی آنها می بخشم و به وسیله ی آنها كیفر می كنم و به وسیله ی آنها ثواب می دهم. آدم! هر گاه یك ناراحتى به تو رسید آنها را شفیع خود در نزد من قرار بده. من با خود سوگند محکمی یاد كرده ام که كسى كه به وسیله ی آنها امیدى داشته باشد ناامید نكنم و هر كس به وسیله ی آنها درخواستى نماید رد نكنم.» (3) °° معرّفی چهارده منظومه ی هدایت (علیه السلام) پیش از آنکه خداوند هر چیزی را بیافریند، اراده کرد که از نور خود، انواری را بیافریند که در پرستش و علم و مقام، بالاتر و برتر از همه ی مخلوقات باشند. آن انوار، روحهای درخشان حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و فرزندان ایشان بود. چهارده نفری که خداوند بر تمامی مخلوقات برتری داد و آنان را راه های هدایت خویش ساخت. امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «ما نزد پروردگار خود بودیم، جز ما کسی نزد او نبود. در سایه ای سبز رنگ او را تسبیح مى گفتیم و تقدیس مى كردیم و به یگانگى مىستودیم و به بزرگوارى یاد مى نمودیم، جز ما نه فرشته ی مقربى بود و نه صاحب روحى. تا آنكه خداوند اراده کرد که بیافریند و هر چه را خواست آفرید. چنانچه خواست از فرشته ها و دیگران [بیافریند] و سپس علم آن [آفریده ها] را به ما داد.»(4) همان زمانی که ابلیس لعین، از سجده سر باز زد، قسم خورد که فرزندان آدم(علیه السلام) را به گمراهی بکشاند. بدین ترتیب، انسانها، میان دو مسیر ماندند: راهی که به خدا منجر می شد که راهنمایانش ائمه ی معصوم(علیه السلام) هستند و راه غیر از او که رهبر گمراهش، شیطان رجیم بود. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «اى مردم! راه خدا و شیطان، حق و باطل، هدایت و ضلالت، رستگارى و كجروى، دنیا و آخرت و نیكیها و بدیها همواره وجود دارند، هر چه در دنیا نیكى هست از جانب خداوند است و هر چه بدى وجود دارد، از جانب شیطان است.» (5) همچنین فرمودند: «راه خدا و «سبیل اللَّه» علىّ (علیه السلام) و فرزندان او هستند.»(6) بدین ترتیب، خداوند مسیر هدایت را از طریق حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هموار کرد و هدایت را به اوصیای ایشان سپرد. مسیری که با حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آغاز شد و با آخرین فرزند ایشان، حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه) به کمال می رسد. حضرت علی(علیه السلام) پس از بیعت مردم با خلیفه ی اول، به سلمان فرمودند: «پیامبر به من گفته بود كه در روز غدیر خمّ كه مرا به دستور خداوند به مقام خلافت نصب و تعیین فرموده، و در باره ام آنچه لازم بود به مردم گفت، و تبلیغ آن را از همه خواست، ابلیس و یارانش در آنجا حاضر بودند و به هم گفتند: «این امّت پیوسته مورد هدایتند و از هر گمراهى محفوظند و به همین جهت هیچ راه نفوذى بدیشان نخواهیم داشت، چرا كه امام و پناه پس از پیامبرشان را یافته اند.» ابلیس با شنیدن این سخنان سخت متأثّر و اندوهناك شد و رفت. حبیبم به من گفته بود پس از وفاتم مردم در سقیفه بنى ساعده پس از مخاصمه و مذاكره با أبو بكر بیعت نموده سپس به سمت مسجد آمده و أوّل كسى كه بر منبر با او بیعت كند ابلیس لعین است كه؛ بصورت پیرمردى عصا به دست و شادان چنین و چنان گوید. سپس شیطان با سایر یارانش گرد آمده و پس از شادى بسیار روى به آنها نموده و گوید: فكر مىكردید دیگر ما را به این جمعیت راهى نیست، مرا چگونه دیدید، آرى نفوذ من بدیشان از همان جا آغاز شد كه فرمان خدا و رسول را زیر پا گذاشتند.» (7) مسیر هدایت، با کشته شدن ابلیس به کمال می رسد که این امر هم توسط آخرین ذخیره ی خداوند محقق می شود. در روایات آمده است که زمانی که مردم به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایمان می آورند و گرد امام هدایتگر خویش جمع می شوند، ابلیس، تسلیم حضرت می شود و حضرت نیز او را به هلاکت می رسانند. (8) «بار خدایا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و در برابر ضلالت شیطان و در برابر تلاش او به گمراهى ما، ما را از هدایت خود بهره مند گردان ، ما را از پرهیزگارى ره توشه ساز. اگر او ما را به راه تباهى مى كشد، تو ما را به راه تقوى راه نماى.» (9) آمین یا ربّ العالمین! پی نوشت: 1. الأعراف : 11 2. در توضیح این عبارت در روایات آمده است که خداوند این چنین مقدّر کرد که حضرات معصومین(علیهم السلام) همگی از نسل حضرت آدم (علیه السلام) باشند و بعد از او به زمین بیایند در حالی که نور آنها پیش از حضرت آدم(علیه السلام) آفریده شده بود. به خاطر این افتخار (که از نسل حضرت آدم(علیه السلام) حضرات معصومین(علیه السلام) متولد می شوند) حضرت آدم(علیه السلام) محل سجده ی ملائکه قرار داده شد. چنانچه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) فرمودند: «من همان صلصالی بودم که شیطان گفت: من برای بشری که از گل خشک از لجن بوی ناک آفریده ای، سجده نمی کنم.» مشارق انوار الیقین، صص 259 و 296؛ به نقل از روح بخش، سید علی، حقیقت علی (علیه السلام)، ص 72. 3. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بخش امامت ( ترجمه جلد 23 تا 27بحار الأنوار) - تهران، چاپ: دوم، 1363ش. ج4 ؛ ص250-251؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 4. كلینى، محمد بن یعقوب، أصول الكافی، ترجمه كمرهاى - ایران ؛ قم، اسوه، چاپ: سوم، 1375 ش. ج3 ؛ ص263؛ با استفاده از همان. 5. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ایمان و كفر ( ترجمه كتاب الإیمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64 / ترجمه عطاردى) - تهران، عطارد، چاپ: اول، 1378 ش. ج2 ؛ ص15؛ با استفاده از همان. 6. ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار / ترجمه محمدى - تهران، دار الكتب الإسلامیة، چاپ: دوم، 1377، ج1 ؛ ص373؛ با استفاده از همان. 7. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج / ترجمه جعفرى - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1381، ج1 ؛ صص189- 190؛ با استفاده از همان نرم افزار. 8. از وهب بن جمیع وابسته اسحاق بن عمار كه پرسیدم نقل شده است که گفت امام باقر (علیه السّلام) از مهلت معلوم ابلیس سخن گفتند و این آیه را خواندند: «پروردگارا مهلتم ده تا روزى كه مبعوث شوند. [خداوند] فرمود: تو مهلت دارى تا روز وقت معلوم» وهب گفت: قربانت شوم! آن چه روزیست؟ حضرت فرمودند: «اى وهب پندارى كه روز رستاخیز مردم است؟ [بلکه] خدا به او تا روزى كه قائم ما ظهور كند، مهلت داده است، و چون قائم ما ظهور كند و در مسجد كوفه باشد، ابلیس می آید و در برابرش زانو زند و می گوید: "اى واى بر من از این روز" و قائم او را بگیرد از موهایش و گردنش را بزند و این روز وقت معلوم است.» مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، آسمان و جهان (ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54) - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1351 ش. ج7 ؛ ص197. 9. على بن الحسین، امام چهارم علیه السلام، الصحیفة السجادیة / ترجمه آیتى - تهران، چاپ: دوم، 1375، ص 112؛ با استفاده از همان نرم افزار. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۱۹, ۲۰/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
°*°*° ابراهیم(علیه السلام) و پیامبری در غار °*°*° مادر، نگاهی به کودکش کرد و در مقابلش روی زانو نشست تا صورتش در برابر صورت او قرار بگیرد. دستی به موی کم پشت او کشید و در دو چشمش که مثل چراغ می درخشید، (1) خیره شد. ابراهیم (علیه السلام) را همین چند ماه پیش به امید خداوند در غار رها ساخته بود و حالا... انگار کودکی نوپا بود و نه نوزادی چند ماهه. (2) زن، صورت پسرش را در دست گرفت و گفت: «چه می خواهی؟» و برخاست تا برود که ابراهیم(علیه السلام) به دامنش چنگ انداخت: «نرو!» زن، بی تاب شد: «چه می کنی؟ نمی توانم تو را نزد آزر ببرم...» ابراهیم(علیه السلام) چند قدم به مادرش نزدیک شد و گفت: «مرا با خود ببر.» (3) مادر مکثی کرد و بعد، دست ابراهیم (علیه السلام) را در دست گرفت و به سوی بازار بت فروشان رفت. جایی که فرزندان آزر، بت می ساختند و می فروختند. (4) وقتی به بت فروشی رسیدند، مادر، دست ابراهیم (علیه السلام) را رها کرد تا به سوی آزر برود و بگوید که نتوانسته است فرزند دلبندش را به قتل برساند. با ترس و لرز به آزر نزدیک شد و از تصوّر اقرار این ماجرا به خود لرزید. آزر چیزی نگفت. خیره شده بود به ابراهیم(علیه السلام) و لبخند می زد. گفت: «به گمانم از این پسر خیری به ما برسد!» مادر، ردّ نگاه آزر را تا ابراهیم(علیه السلام) دنبال کرد: فرزندش تیشه ای به دست گرفته بود و بتی می تراشید. سنگ را همچون خمیر نان در دست می چرخاند و شکل می داد و خیلی زود، چهره ی زیبایی روی سنگ تراشید. مادر، نگاهی نگران به آزر کرد که اکنون به سمت ابراهیم(علیه السلام) می رفت. ابراهیم(علیه السلام) نگاهی به چهره ی خوش تراش سنگی اش کرد و تیشه اش را بالا برد و بت را خُرد کرد. صدای فریاد آزر، مادر را از جا کند: «چه می کنی؟؟» ابراهیم(علیه السلام)، معصومانه تیشه را روی شانه انداخت و گفت: «مگر این مجسمه را برای کاری لازم دارید؟!» آزر آهی کشید و روی صندلی مقابل ابراهیم(علیه السلام) نشست و گفت: «بله! می خواستیم او را بپرستیم.» صدای خنده ی ابراهیم(علیه السلام)، لبخندی به لب مادر آورد. ابراهیم(علیه السلام) با شیرینی گفت: «چیزی که خودتان با دست می سازید، می پرستید؟!» آزر نگاه خشم آلودی به مادر کرد. زن سراسیمه لبخندش را جمع کرد. آزر بلند شد و نزدیکش رفت و با انگشت، ابراهیم(علیه السلام) را نشان داد و گفت: «این پسر فرمانروایی خدایان ما را نابود خواهد کرد.» (5) مادر، شانه بالا انداخت و به ابراهیم (علیه السلام) نگریست که اکنون تیشه را به بقایای مجسمه ی خُرد شده می زد تا خُردتر شود. ** معرّفی حضرت ابراهیم(علیه السلام) حضرت ابراهیم(علیه السلام) از پیامبران اولوالعزم الهی بود که مقام امامت رسید. (6) مقامی که جز به مقرّبان خاصّ الهی داده نمی شود. خداوند دراین باره فرمود: «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِکلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً؛ هنگامى که خداوند ابراهيم را با وسائل گوناگونى آزمود، و او بخوبى از عهده آزمايش بر آمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.» (7) پدر آن حضرت، «تارخ» یا «تارح»، از فرزندان سام (وصیّ حضرت نوح(علیه السلام)) بود. (8) مادر ایشان نیز فرزند «لاحج» از بندگان صالح خداوند بودند و در برخی کتابهای تاریخی «بونا» خوانده شده اند. (9) پیش از تولد حضرت ابراهیم(علیه السلام)، پدرشان از دنیا رفتند و سرپرستی ایشان به آزر سپرده شد. (10) حضرت ابراهیم(علیه السلام) به خاطر دستور نمرود به کشتار کودکان و جنین ها در شکم مادرشان، به لطف خداوند تولدی مخفیانه داشت و مادرش بعد از به دنیا آوردنش، او را به غاری برد و در آنجا رها ساخت. بنا بر روایات، خداوند روزیِ حضرت ابراهیم(علیه السلام) را در انگشت شستش قرار داد؛ به گونه ای که از انگشتش شیر می نوشید و رشدی اعجازگونه داشت. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «...رشد او در يک روز مطابق رشد يک هفته ی بچه هاى ديگر بود و در يک هفته به اندازه ی يک ماه ديگران بزرگ مي شد و در يک ماه اندازه ی يک سال ديگران رشد مي کرد...» (11) بدین ترتیب آغاز نبوت این پیامبر بزرگ، در غار بود. پس از رسیدن آن حضرت به جوانی، رسالت ایشان، ابعاد بزرگتری یافت: مبارزه با بت پرستان و نمرود طغیانگر، تنها گوشه ای کوچک از مبارزات آن حضرت است که در هفته های آتی به آن می پردازیم؛ ان شاء الله. در هفته بعد در پیشوایان نور بخوانید: «ابراهیم(علیه السلام) بت شکن». پی نوشت: 1. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364، ج2، ص: 218؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. همان، ج2، ص: 218. 3. همان، ص 219. 4. همان. 5. همان، ص 217. 6. سوره ی بقره، آیه ی 124. 7. همان. 8. ابن بابويه، محمد بن على، معاني الأخبار، ترجمه محمدى - تهران،دار الكتب الإسلامية، چاپ: دوم، 1377، ج1 ؛ ص306؛ با استفاده از همان نرم افزار. 9. قصص القرآن، از: عبدالوهاب نّجار، ص 70؛ به نقل از مقاله ی «ماجرای حضرت ابراهیم (علیه السلام) و نمرود »، به نقل از سایت اندیشه قم. 10. بحار،ج 12، ص 45؛ به نقل از همان مقاله 11. کلینی، محمّد بن یعقوب، همان، ، ج2، ص: 218. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۱۷:۵۶, ۲۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
°*°*° ابراهیم بت شکن(علیه السلام) °*°*° «آزر»، کلید بت خانه را به ابراهیم(علیه السلام) داد و گفت: «مراقب باش» و نگاهی به چشمان غمبار ابراهیم(علیه السلام) کرد و گفت: «مطمئنّی که نمی آیی؟» ابراهیم(علیه السلام) در حالی که رفتن مردم را نگاه می کرد، سر به آسمان بلند کرد و کرد و گفت: «بیمارم.» (1) آزر، چیزی نگفت. رفت و به مردم پیوست و شهر از صدای هلهله ی زنان و مردانی که به استقبال عید نوروز می رفتند، خالی شد. صدای کف زدن و آواز خواندنشان از دور می آمد. ابراهیم(علیه السلام)، به خانه دوید و تبری برداشت. آنوقت به بت خانه رفت و مقابل بت ها ایستاد. کوچک و بزرگ؛ سنگی و چوبی؛ چاق و لاغر؛ زشت و زیبا. در مقابلشان غذا و میوه های نوبرانه گذاشته بودند. ابراهیم (علیه السلام) رو به سکوت بتها گفت: «پس چرا چیزی نمی خورید؟» صدایی از سنگها بیرون نیامد. ابراهیم(علیه السلام) خشمگین از حماقت مردم، بر سر بتها فریاد زد: «چرا چیزی نمی گویید؟» و آنگاه فریادی کشید و نزدیک ترین بت را با تبر در هم شکست. آنگاه سراغ دیگران رفت. آن پر طرفدارها؛ خشمگین و فسرده از غربت خدای یگانه، تبرها را غیرتمندانه بالا می برد و بر تن بی جان و بی تاثیر بتها فرود می آورد. وقتی کارش تمام شد، تلّی از سنگ و چوب و گل در مقابل بزرگترین بت بر روی هم انباشته شد. ابراهیم نبی(علیه السلام) لبخندی از سر رضایت زد و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت و بیرون بت خانه به انتظار بازگشت مردم نشست.(2) چیزی نگذشت که صدای هلهله ی دسته جمعی مردم که برای عبادت روزانه بازمی گشتند، به گوش رسید. ابراهیم(علیه السلام) نشسته بود و وقتی مردم با دهان باز به بتهای درهم شکسته نگاه می کردند، هیچ نگفت. فریادی از سکوت وحشتزده ی مردم، همچون آتش زیر خاکستر، گر گرفت و به اوج رسید: «چه کسی این بلا را سر خدایان ما آورده است؟» «خدایان! خدایان ما را ببخشند... چه گناهی کردیم که چنین مصیبتی بر سرمان نازل شد؟» «این معصیت بزرگ، کار کدام ظالم است؟» از میان جمعیت کسی فریاد زد: «حتماً کار ابراهیم(علیه السلام) است. او همیشه دم از خدای دیگری می زند.» کس دیگری که نزدیک ابراهیم(علیه السلام) بود، یقه ی او را گرفت و بلند کرد و میان جمعیت آورد. مردی میانسال، از میان جمعیت بیرون آمد و انگشتش را با اتهام به طرف ابراهیم گرفت و پرسید: «بگو ببینم! تو که در شهر تک و تنها مانده بودی، تو این بلا را سر خدایان ما آوردی ای ابراهیم؟» (3) ابراهیم(علیه السلام) سر بلند کرد و گفت: «بزرگشان این کار را کرده است؛ از خودش بپرسید؛ البته اگر سخن می گوید.» (4) مردم به همدیگر نگاه کردند و چند نفری زمزمه وار گفتند: «تو که می دانی... اینان سخن نمی گویند.» (5) صدای کوبنده ی ابراهیم(علیه السلام) در میان مردم طنین انداخت: «پس چرا غیر از خدا چیزی را می پرستید که نه می تواند سودی به شما برساند و نه زیانی؟ اف بر شما و این بتانی که به جای خدا می پرستید. چرا عقل ندارید؟»(6) اوّل سکوت شد. بعد غوغایی درگرفت. هیچ کس پاسخی برای حرفهای ابراهیم(علیه السلام) نداشت؛ پس به نتیجه رسیدند که معترض را از صحنه حذف کنند. نعره زدند و فریاد کشیدند: «ابراهیم را بسوزانید و از خدایان خود حمایت کنید...» (7) توکّل حضرت ابراهیم(علیه السلام) در ماجرای به آتش انداختن حضرت ابراهیم(علیه السلام)، نکات بسیار زیبایی از شخصیت این امام و نبیّ بزرگوار مشخّص شده است. امام باقر(علیه السلام) درباره ی توکّل آن حضرت می فرمایند: «دعاى ابراهيم در آن روز اين بود كه گفت: «يا احد] يا صمد، يا من لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ؛ ای یگانه، ای بی نیاز، ای کسی که زاده نشدی و نزادی، و ای کسی که هیچ کس شبیه تو نیست.» سپس گفت: «تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ». پس خداى تبارك و تعالى فرمود: تو را كفايت كردم (و نجات بخشم) و به آتش خطاب فرمود: «سرد باش» در اين وقت سرما چنان شد كه دندان هاى ابراهيم از سرما به هم مي خورد تا اينكه به دنبال آن خداى عز و جل فرمود «... و سالم بر ابراهيم».(8) همچنین امام صادق(علیه السلام) اشاره کردند که حضرت ابراهیم(علیه السلام) جز از خداوند متعال، دست نیاز به هیچ موجود دیگری دراز نکردند؛ حتّی به امین خداوند، جبرئیل(علیه السلام). امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «جبرئيل ابراهيم را ملاقات كرد. در ميان هوا كه از منجنيق جدا شده بود و گفت: «اى ابراهيم! آيا از من درخواستی داری؟» ابراهيم فرمود: «بسوى تو حاجتى ندارم و از پروردگار عالميان دارم.» پس [جبرئیل(علیه السلام) از طرف خداوند] انگشترى به او داد كه بر آن نقش كرده بودند: لا اله الا الله محمد رسول الله الجاءت ظهرى الى الله و اسندت امرى الى الله و فوضت امرى الى الله؛ خدایی جز الله نیست، محمّد رسول خداست، پشت من به خدا [گرم] است و امورم را به سوی خدا حواله دادم و کارم را به خدا سپردم.» (9) پس از نسوختن حضرت ابراهیم(علیه السلام)، نمرود آن حضرت را برای محاکمه به کاخ خواند و پس از آنکه استقامت ابراهیم نبی(علیه السلام) در یکتاپرسی را دید آن حضرت و خانواده و پسرخاله اش، لوط نبی(علیه السلام) را از شهر بیرون کرد. در قسمت آینده یپیشوایان نور بخوانید: «امّت ابراهیم(علیه السلام)». پی نوشت: 1. سوره ی صافات: 89. 2. انبياء(21) آيات 59-60؛ به نقل از رسولي، هاشم، تاريخ پيامبران انبيا، موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیه السلام)؛ به نقل از سایت اهل البیت http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource...ecute=true 3. سوره انبیاء: 62. 4. همان: 63. 5. همان: 64- 65. 6. همان: 66- 68. 7. همان: 68. 8. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي، ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364، ج2، ص: 220- 221؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 9. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبياء( قصص قرآن- ترجمه قصص الأنبياء جزائرى)، ترجمه ی فاطمه مشایخ، تهران فرحان، چاپ اول، 1381، ص 169؛ با استفاده از همان نرم افزار. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۷:۰۹, ۲۷/اسفند/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۳ ۷:۲۹ توسط آوا.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
°*°*° امت ابراهیم(علیه السلام) °*°*° ابراهیم(علیه السلام) بی حرف از کوه بالا می رفت و پیشاپیش او، اسماعیل(علیه السلام) با سکوت همراهی اش می کرد. ابراهیم(علیه السلام) لبّیک گفته بود و اینک، وقت عمل به فرمان خدا بود. نگاهی به جوان زیبا و با وقارش کرد و به یاد آورد که وقتی سنگ های خانه ی خدا را بر هم می چیدند و موضوع خواب پدر مطرح شد، اسماعیل(علیه السلام) به خود نلرزید. نگاهش را به چشمان پدر دوخت و گفته بود: «پدر جان فرمان خدا را انجام بده ان شاء الله مرا از صابرین خواهی یافت» (1) ابراهیم(علیه السلام) صدایی شنید، سر برگرداند و ابلیس را دید که از نزدیک تپه های «صفا» ایستاده است و به سوی خود می خواندش. خشم ابراهیم(علیه السلام) را گرفت و هروله کنان در پی اش گذاشت تا بگریزد و گریخت. (2) اسماعیل (علیه السلام) به پدر نگریست و لبخندی زد. دوباره از کوه بالا رفتند و جز به مقصد نمی اندیشیدند. کمی که رفتند، ابراهیم(علیه السلام) دوباره صدایی از ابلیس شنید که خوابش را مهمل می خواند. ابراهیم(علیه السلام) خروشید. چند سنگ ریزه از زمین برداشت و فریاد زد: «الله اکبر» و سنگها را به سمت او انداخت. ابلیس رفت. چند قدم دیگر، دوباره بازگشت. ابراهیم(علیه السلام) دوباره سنگش زد و بار دیگر وقتی که به قربانگاه رسیدند، او را از خود راند. (3) ابراهیم (علیه السلام) خنجر را بر روی سنگی که نزدیکش بود کشید تا تیز شود. اسماعیل (علیه السلام) را آماده کرد و بسم اللهی گفت و خنجر را به گلویش کشید. نبُرید. دوباره و دوباره کشید و دوباره و دوباره نبُرید. ابراهیم (علیه السلام) نگران و مضطرب خنجر را به گوشه ای انداخت. می ترسید که خدایش قربانی اش را نپذیرفته باشد. ناگهان صدایی آمد: «ابراهیم! قربانی ات را پذیرفته ایم؛ وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ (و به جای اسماعیل ذبح عظیمی را جایگزین نمودیم)» (4) ** ابراهیم(علیه السلام)، شجره طیّبه حضرت ابراهیم(علیه السلام) پس از تحمّل آزمایش های فراوان (من جمله رها کردن سوزانده شدن در آتش، تبعید از سرزمین مادری، از دست دادن مال و اموال، رها کردن زن و طفل شیرخواره در بیابان، قربانی کردن فرزندش و ...) به مقام امامت رسیدند. (5) امام رضا(علیه السلام) فرمودند: «امامت مقامى است كه حضرت ابراهيم (علیه السلام) پس از آنكه مقام نبوت و خُلَّت (خلیل بودن)(6) را پا بر جا كرد، بدان رسيد. اين امامت سومين درجه و فضيلتى بود كه خدا ایشان را بدان مشرف كرد و نامش را به وسيله ی آن بلند نمود و فرمود «به درستى كه من تو را براى مردم امام نمودم» (7) پس از آنکه حضرت ابراهیم(علیه السلام) به مقام امامت رسیدند، از خداوند خواستند که این مقام را در فرزندانشان نیز به ودیعه بگذارند. خداوند نیز اعلام کرد که عهد امامت به فرزندانی که بت پرستی کنند نمی رسد. (8) حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) حاصل همین دعا بودند. ایشان نقل می کنند: «...من و برادرم على (علیه السلام) ثمره و نتيجه دعاى ابراهيم (علیه السلام) هستيم، كه لحظه اى بت را سجده نكرديم. آنگاه خداى سبحان مرا نبىّ و على را وصىّ من قرار داد.» (9) حضرت ابراهیم(علیه السلام) آئین ویژه ای داشت که به آن «دین حنیف» می گفتند. به جا آوردن حجّ، ختنه کردن و انجام غسل جنابت (تطهیر) از جمله آداب این آیین است. (10) خداوند حضرت ابراهیم(علیه السلام) را یک امت خوانده است (إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً (11)؛ چرا که ایشان در طریق خود یگانه بودند و کسی پیرو آیین ایشان نبود تا اینکه خداوند اسماعیل و اسحاق(علیهما السلام) را به ایشان بخشید.(12) بدین ترتیب، حضرت ابراهیم(علیه السلام) رهبر و تنها پیرو دین حنیف بودند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از سالها مجاهده در راه خداوند در حدود سنّ 200 سالگی به دوست خود پیوست و بدن پاک ایشان را در حبرون (واقع در فلسطین) به خاک سپردند. (13) از حضرت ابراهیم(علیه السلام) در دو شاخه پیامبری ادامه یافت: اسحاق نبی(علیه السلام) و فرزندانش تا حضرت عیسی(علیه السلام) و اسماعیل(علیه السلام) و فرزندانش تا حضرت ختمی مرتبت(علیه السلام). بدین ترتیب از خاندان ابراهیم نبی(علیه السلام) وصایت تا زمان حال ادامه پیدا کرده است. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «شجره ی مبارکه (در قرآن) حضرت ابراهیم(علیه السلام) است.» (14) «خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر همه جهانيان برگزيد، نسلى كه از يك ديگرند، و خداوند شنونده و دانا است.» (15) در قسمت بعدی پیشوایان نور بخوانید: «ذبیح الله»؛ ان شاء الله. پی نوشت: 1. صافات: 102. 2. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، قم، مومنین، چاپ: اول، 1380ش. ج2؛ ص391؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 3. همان، ج2 ؛ ص405. 4. صافات: 105- 107. 5. كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، ترجمه مصطفوى - تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ: اول، 1369 ، ج1، ص: 285؛ با استفاده از همان نرم افزار. 6. مقام خلت آن است که انسان غرق در محبت و دوستی خداوند شده به چیزی جز او دل نمیبندد. (لنهایة فی غریب والاثر، ابن الأثیر، ج۲، ص۷۲، مبارک بن محمد، مؤسسه اسماعیلیان، قم، ۱۳۶۱ش. به نقل از ویکی فقه ) 7. كلينى، محمد بن يعقوب، تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) - قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1388 ، ج1 ؛ ص641؛ با استفاده از همان. 8. همان، ج1 ؛ ص641. 9. حسكاني، عبيد الله بن عبد الله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - ترجمه روحانى - قم، دارالهدی، چاپ: اول، 1380، ص 159؛ با استفاده از همان. 10. التبیان فى تفسیر القرآن ، ج1 ، ص479ـ480 ;و الاستذکار ، ج3 ، ص104؛ به نقل از موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران 11. نحل: 120. 12. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ( ترجمه جلد 47 بحار الأنوار) - تهران، اسلامیه، چاپ: دوم، 1398 ق.، ص313؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث. 13. تاريخ طبرى ، ج 1، ص 219. 14. کلینی، الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمرهاى، ج2، ص: 346. 15. سوره آل عمران: آيات 33 و 34. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۱۰:۵۰, ۲۱/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اردیبهشت/۹۴ ۱۰:۵۲ توسط آوا.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
*°*°* ذبیح الله *°*°* اسماعیل(علی نبینا و آله و علیه السلام)، دست های گِلی اش را بالا گرفت و چند قدم عقب رفت تا کنار پدر بایستد و دیوار بالا آمده ی کعبه را نگاه کند. دیوار فرو ریخته ی کعبه، با فرمان خدا به دست او و پدرش بالا آمده بود.(1) ناگهان صدایی مهیب هر دو را میخکوب کرد: «ای ابراهیم! نزد من یک امانتی داری!» و به دنبال آن از میان غار کوچکی که در کوه ابوقیس بود، سنگ سیاهی بیرون غلتید.(2) ابراهیم نبی(علیه السلام) آستین ها را بالا زد و دست اسماعیل را به کمک طلبید. بر سنگچین بالا آمده از خانه ی خدا، جایگاهی برای سنگ درست کردند و سنگ را بر آن نهادند. آنگاه بالا بردن دیوار را از سر گرفتند تا زمانی که چهار گوشه ی آن برافراشته شد. آنگاه اسماعیل(علیه السلام) پدر را دید که کنار کعبه ایستاد و فرمان حج داد: «اى جهانيان. من ابراهيم، خليل خدايم. خداوند به شما فرمان مىدهد كه اين خانه را زيارت كنيد. اى مردم! اين خانه را زيارت كنيد»(3) آنگاه دست اسماعیل(علیه السلام) را گرفت تا نخستین «لبیک» به فریاد خود باشند... ** معرّفی اسماعیل ذبیح الله حضرت اسماعیل(علیه السلام)، فرزند بزرگتر حضرت ابراهیم نبی(علیه السلام) و تنها فرزند هاجر(سلام الله علیها) است. حضرت ابراهیم(علیه السلام) در زمان کهنسالی، مژده ی آمدن فرزند خویش را از جانب خداوند دریافتند. «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَليم؛ پس او را به پسری بردبار بشارت دادیم.» (4) حضرت ابراهیم(علیه السلام) در همان هنگامه ی نوزادی حضرت اسماعیل(علیه السلام)، به فرمان خداوند، او و مادرش را در بیابان خشک و بی آب و علف حجاز رها ساخت. سرزمینی که به خاطر کمبود آب شدید، محل رفت و آمد هیچ کاروانی نبود تا آنکه در اثر تشنگی حضرت اسماعیل(علیه السلام) و پا بر زمین کوبیدن های ایشان، «زمزم» از دل خاک بیرون جوشید.(5) برکت این آب چنان بود که در روایات آمده است، حضرت هاجر(سلام الله علیها) پس از سیرابی، در اطراف این جویبار، از ترس جاری شدن در کل سرزمین، خاک می ریخت. « و اگر اين كار را نمى كرد آب، روان مى ماند تا روز قيامت.» (6) پس از بزرگ شدن اسماعیل(علیه السلام)، زمزم یکبار دیگر به دست ایشان و پدرشان حفّاری شد که آب آن تاکنون باقی مانده است. (7) پس از جاری شدن زمزم، مکّه، پررونق شد و پس از این آزمایش، نوبت به ذبح اسماعیل(علیه السلام) رسید. ⇦ حضرت رضا(علیه السلام) می فرمایند: «...امّا اسماعيل؛ او همان بچه ی بردبارى بود كه خداوند بشارتش را به ابراهيم داده بود. هنگامى كه به همراه فرزند به سعى بين صفا و مروه رسيدند، ابراهيم به فرزندش گفت: «پسرم من در عالم خواب مى بينم كه تو را سر مى برم. نظر تو در اين باره چيست؟» اسماعيل گفت: «پدر مأموريت خود را انجام بده» و نگفت: «پدرم آنچه ديدى عمل كن»، [و گفت]: «ان شاء اللَّه مرا شكيبا خواهى يافت.». چون ابراهيم به سر بريدن فرزندش تصميم گرفت، خداوند به ذبح عظيمى فدايش داد و آن گوسفند نرى بود به رنگ سپيد و سياه كه پيش از اين چهل سال در باغ هاى بهشتى مى چريد و از شكم مادّه بيرون نيامده بود [...] و خداوند به اراده خود آن را آفريده بود تا فداى اسماعيلش گرداند و آنچه در «منا» ذبح بشود تا روز قيامت همه فداى اسماعيل است.» (8) علّامه طباطبایی در کتاب «المیزان» پس از بررسی تاریخ کعبه، می نویسد: «توليت كعبه در آغاز با اسماعيل و پس از وي با فرزندان او بوده است...» (9) و بدین ترتیب پس از چندین قرن، به دست اجداد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) – که از نوادگان حضرت اسماعیل(علیه السلام) بودند- رسید. (10) حضرت اسماعيل(علیه السلام) ابتدا با دخترى از قبیل ی «جُرْهُم» ازدواج كرد و پس از مدتى وى را به سفارش پدرشان كه رفتار او را نپسنديده بود طلاق داد و دختر «مضاضِ جُرهُمى» را به ازدواج خود درآورد و از او داراى 12 يا 13 پسر شد.(11) در برخی کتب تاریخی آمده است که ایشان 4 زن ديگر را به همسرى گرفتند و از هريك داراى 4 پسر شدند. فرزندان اسماعيل نبی(علیه السلام) تا زمان «عدنان بن داوود» پيوسته از بزرگان و واليان امر و حافظان كعبه بودند. (12) حضرت اسماعیل(علیه السلام) در هنگام مرگ، به فرمان خداوند، امر وصایت را به اسحاق(علیه السلام)، برادر خود سپردند و آنگاه در سنّ 130 سالگی بدرود حیات گفتند. قبر ایشان در حجر اسماعیل(علیه السلام) در کنار خانه ی کعبه و در جوار مادرشان است.(13) ⇦در پیشوایان نور بعدی بخوانید: «اسحاق(علیه السلام) عصای پیری ابراهیم(علیه السلام)»؛ ان شاء الله.⇨ پی نوشت: 1. كلينى، محمد بن يعقوب، گزيده كافى - تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ: اول، 1363، ج3 ؛ صص 214-215؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. همان. 3. همان. 4. صافات: 101. 5. ابن بابويه، محمد بن على، ترجمه من لا يحضره الفقيه - تهران، صدوق، چاپ: اول، 1367، ج3، ص 79؛ با استفاده از همان نرم افزار. 6. مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه - قم، مؤسسه اسماعيليان، چاپ: دوم، 1414 ق. ج7، ص: 36؛ با استفاده از همان. 7. ابن بابویه، همان. 8. ابن بابويه، محمد بن على، الخصال، ترجمه فهرى - تهران، علميه اسلاميه، چاپ: اول، بى تا. ج1 ؛ ص65؛ با استفاده از همان. 9. طباطبائي، محمدحسين، داستانهاي قرآن و تاريخ انبيا در الميزان، ناشر الکترونیک موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (علیه السلام) 10. همان. 11. تاريخ يعقوبى، ج1، ص26; تاريخ طبرى، ج1، ص155؛ به نقل از محمد خراسانی، «زندگی حضرت اسماعیل(عليه السلام)»، به نقل از سایت راسخون 12. تاريخ يعقوبى، ج1، ص222; مروج الذهب، ج1، ص58ـ60؛ به نقل از همان مقاله. 13. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، ترجمه مسترحمى - تهران، كتاب فروشى مصطفوى، چاپ: ششم، 1366، ص: 94؛ با استفاده از همان نرم افزار. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۱۰:۳۲, ۲۲/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
*°*°* اسحاق(علیه السلام) عصای پیری ابراهیم(علیه السلام) *°*°* بخاری غلیظ از گوساله ی پخته شده ی روی میز در هوا پخش می شد. ابراهیم نبی(علیه السلام) به چهار مهمان ناشناسش نگاهی کرد و دوباره تعارف کرد. چهار مرد نیکو چهره هیچ کدامشان دست به غذا نزدند. همین که ابراهیم نبی(علیه السلام) ترسید، یکی از آنان گفت: «نترس! ما [برای مأموریتی] برای قوم لوط آمده ایم.» (1) یکی از مردان، عمامه از سر گرفت. ابراهیم(علیه السلام) سری تکان داد و جبرئیل امین (علیه السلام) را شناخت. گفت: «تو همانی!»(2) آنگاه یکی از مردان نگاهی به ساره (سلام الله علیها) انداخت و گفت: «ما شما را به فرزندی دانا بشارت می دهیم.» (3) ساره خندید و بر صورتش زد و گفت: «منی که پیرزنم و همسرم این پیرمرد است، فرزندی بیاوریم؟ چگونه چنین چیز عجیبی محقّق می شود؟» (4) «گفتند: از کار خداوند تعجّب می کنی؟ رحمت و برکات او بر شما خاندان رسالت باد.» (5) آنگاه رو به ابراهیم نبی(علیه السلام) کردند و گفتند: «خداوند به تو بشارت داده است؛ پس از رحمت او ناامید مباش!» (6) ابراهیم(علیه السلام) گفت: «جز گمراهان از رحمت خداوند ناامید نیستند.» (7) ♡ معرفی اسحاق نبی(علیه السلام) حضرت اسحاق(علی نبینا و آله و علیه السلام) فرزند دوران پیری حضرت ابراهیم(علیه السلام) و حضرت ساره(سلام الله علیها) بود. آن حضرت حدود 5 سال از حضرت اسماعیل(علیه السلام) کوچکتر بودند. (8) در آن زمان، وقتی که مردم حضرت ابراهیم(علیه السلام) و ساره(سلام الله علیها) را – که در سنّ پیری بودند- با طفلی کوچک می دیدند، گمان می بردند که به خاطر فرزند دار نشدن، کسی را به فرزندی گرفته اند؛ ولی هنگامی که حضرت اسحاق(علیه السلام) به سنّ جوانی رسیدند، آنقدر به حضرت ابراهیم(علیه السلام) شباهت پیدا کردند که مردم آن دو را از همدیگر تشخیص نمی دادند. (9) حضرت اسحاق(علیه السلام) پس از برادرشان وارث نبوّت شدند. امام صادق(علیه السلام) درباره ی یکی از میراث نبوت فرمودند: «زمانی که براى ابراهيم(علیه السلام) آتش افروختند، جبرئيل (علیه السلام) جامه اى از جامه هاى بهشت برايش آورد. او پوشيد و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زيانى نمي رسانيد. چون مرگ ابراهيم فرا رسيد، آن را در غلافى نهاد و به [بازوی] اسحاق آویخت و اسحاق آن را به يعقوب آویخت و چون يوسف (علیه السلام) متولّد شد، آن را بر او آویخت و در بازوى او بود تا امرش به آنجا كه بايست رسيد (زمام حكومت مصر را به دست گرفت) و چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوى خوش آن را دريافت و همين است كه گويد «اگر نادان خطابم نمی کنید، من بوى يوسف را احساس مي كنم»(10) و آن همان پيراهنى بود كه خدا از بهشت فرستاده بود.» راوی از امام می پرسد: قربانت گردم آن پيراهن به چه كسی رسيد؟ حضرت فرمودند: «به اهلش رسيد»، سپس فرمودند: «هر پيغمبرى كه دانش يا چيز ديگرى را به ارث گذاشته [دريافته] به آل محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله) رسيده است.» (11) حضرت اسحاق(علیه السلام) به استناد روایات به مدّت 180 سال زیستند (12) و نبوّت، پس از ایشان به فرزندشان یعقوب نبی(علیه السلام) رسید. مدفن آن حضرت نيز در حبرون - كه اكنون به شهر خليل الرحمان موسوم است – واقع شده است.(13) ⇦ از آنجایی که حضرت لوط(علیه السلام) همزمان با حضرت ابراهیم(علیه السلام)، بودند، در قسمت پیشوایان تاریکی، به ماجرای دردآور آن حضرت با قوم سرکششان خواهیم پرداخت؛ ان شاء الله. ⇨ پی نوشت: 1. هود: 70. 2. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي، ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364، ج2 ؛ ص162- 163؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 3. حجر: 53. 4. هود: 72. 5. همان: 73. 6. حجر: 55. 7. همان: 56. 8. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، ترجمه جنتى - تهران، مؤسسه امير كبير، چاپ: اول، 1382، ص 601؛ با استفاده از همان. 9. مجلسي، محمدباقر بن محمدتقي، حيوة القلوب تاريخ پيامبران عليهم السلام و بعضي از قصه هاي قرآن، به نقل از سایت اهل البیت 10. یوسف: 94. 11. كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي، ترجمه مصطفوى - تهران، كتاب فروشى علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1369، ج1 ؛ ص336؛ با استفاده از همان نرم افزار. 12. ابن بابويه، محمد بن على، كمال الدين و تمام النعمه، ترجمه پهلوان - ايران ؛ قم، دارالحدیث، چاپ: اول، 1380، ج2، ص: 309؛ با استفاده از همان. 13. رسولی، هاشم، تاریخ انبیا، به نقل از سایت اهل البیت پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
۱۰:۵۴, ۲۳/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
*°*°* لوط(علیه السلام)، غریبه ی قوم *°*°* لوط نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام) دست از کار کشید و به چهار مرد زیباروی قد بلند که عمامه بر سر داشتند، نگاه کرد. لبخندی به آنها زد و پاسخ سلامشان را داد. داس را به زمین انداخت و دستهای خاکی اش را تکاند و فهمید غریبه اند. گفت: «به منزل من بیایید!» چهار مرد، سر تکان دادند و پذیرفتند. (1) لوط نبی(علیه السلام) بقچه اش را از سر راه برداشت و با دست به آنان اشاره کرد که به دنبالش بیایند. با لبخند مهربانی سرش را بالا آورد و افق شهر سدوم (2) در نظرش پیدا شد. لبخند بر لبش ماسید و دل شوره به جانش افتاد. نگاهی سریع به چهار مرد زیبا انداخت و لب گزید و در دل گفت: «چرا آنها را به خانه ام دعوت کردم؟ در حالی که مردم این شهر را می شناسم...» و رو به آنان گفت: «شما به سوی بدترین مخلوقات خداوند می روید.»(3) لوط نبی(علیه السلام)، تا رسیدن به خانه، دلش می جوشید. اضطراب به جانش افتاده بود و خدا خدا می کرد آن چهار مرد، با گفتن دوباره و دوباره ی «شما به سوی بدترین مخلوقات خداوند می روید!» از همان راهی که آمده بودند، بازگردند. ولی مردان، بی آنکه خم به ابرو بیاورند، آمدند. (4) حضرت لوط (علیه السلام) با شتاب و عجله در حالی که دور و برش را نگاه می کرد، چهار مرد را به داخل خانه برد. چیزی نگذشت که در خانه با صدای مهیبی باز شد و چندین مرد با چشمهای از حدقه بیرون زده از بیرون در عربده کشیدند: «کجایند آن مردان زیبارو که همسرت تعریف آنها را برای ما کرده است؟» لوط(علیه السلام) سراسیمه برخاست. میان آنها و میهمانانش ایستاد و دستهایش را به دو طرف باز کرد که مردان بی حیای قوم، جلوتر نیایند. مضطرب و پریشان گفت: «اى مردم! از خدا بترسيد و مرا در مورد مهمانانم رسوا و شرمسار نكنيد. آيا در ميان شما مرد خردمندى نيست؟» یکی از مردان جلوتر آمد و لوط(علیه السلام) محکم تر ایستاد و گفت: «دختران من را نکاح کنید؛ آنها برای شما پاکیزه ترند.» مرد، انگشت اشاره اش را که انگشتری داشت به سوی لوط (علیه السلام) دراز کرد و گفت: «ما میلی به دختران تو نداریم! از سر راهمان کنار برو!» لوط نبی(علیه السلام) آشفته تر از پیش، نگاهی به میهمانانش انداخت و رو به مردان گفت: «كاش من در برابر شما نيروئى داشتم يا به تكيه گاهى قوى پناه مى بردم.» و صدای زیر لبی یکی از میهمانانش را شنید که گفت: «كاش مي دانست هم اكنون چه نيروئى دارد.» مردان بیشتری در مقابل خانه آمدند و فریاد کشان، لوط نبی(علیه السلام) را هُل می دادند تا راهی به خانه بیابند. ناگهان یکی از میهمانان عمامه از سر گرفت و گفت: « اى لوط بگذار تا وارد شوند.» لوط نبی(علیه السلام) دستهایش را پائین انداخت و به میهمان زیبارویش نگاه کرد که انگشتش را به سوی مردان قوم گرفت. مردان چشمانشان را با دست پوشاندند و فریاد می زدند: «کور شدیم!» (5) آنگاه میهمانان خود را معرفی کردند: جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، كروبيل (عليهم السّلام) (6) و گفتند: «اى لوط! ما فرستادگان پروردگار توايم و اينها هرگز به تو دست نيابند. تو در نیمه های شب با خاندانت راهسپار شو.» (7) لوط(علیه السلام) خواهش کرد: «اى جبرئيل شتاب كن!» و پاسخ شنید: «وعده ی ما سحر گاه است؛ آیا صبح نزدیک نیست؟» (8) ** معرفی حضرت لوط نبی(علیه السلام) حضرت لوط (علیه السلام) پسر خاله حضرت ابراهيم (علیه السلام) و برادر ساره(سلام الله علیها) بود و اين دو بزرگوار هر دو نبى و مرسل و منذر بودند. حضرت لوط مردى با سخاوت و كريم و پذيراى ميهمانانى بود كه بر آن جناب وارد مىشدند و همواره آنها را از قومش بر حذر مى داشت.(9) حضرت لوط(علیه السلام) پس از مهاجرت حضرت ابراهیم(علیه السلام) از بابل، با ایشان مهاجرت کرد. خداوند ایشان را مأمور تبلیغ در سرزمین «مؤتفکات» کرد که این سرزمین شامل شهرهای «سدوم»، «عموره»، «صوغر»، «صبوییم» بود که در فلسطین هستند. (10) بنابراین، حضرت لوط(علیه السلام) در میان قومشان غریبه بودند. در روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آمده است: «جناب لوط(علیه السلام) سى سال در بين آنها بود، بر آنها وارد شد؛ ولى از آنها نبود. عشيره و خويشاوندى در بين آنها نداشت. پيوسته ايشان را به خدا و ايمان به او و پيروى از فرامينش دعوت مى كرد و از انجام فواحش و قبايح بازشان مى داشت. آن حضرت قومش را بر طاعت خدا وادار مى كرد؛ ولى آنها اجابتش نكردند و از حق تعالى اطاعت نمى نمودند.» (11) پس از آنکه قوم لوط نبی(علیه السلام) توسط ابلیس فریفته شدند و به لواط (همجنسبازی مردان) و مساحقه (همجنس بازی زنان) مشغول شدند، خداوند به وسیله ی چهار فرشته بر آنان عذاب فرستاد. در این میان، هیچ کس جز حضرت لوط(علیه السلام) به همراه دخترانش نجات پیدا نکردند. همسر لوط نبی(علیه السلام) که با لواط کنندگان همکاری می کرد نیز در عذاب الهی، مدفون شد. (12) پی نوشت: 1. كلينى، محمد بن يعقوب، الروضة من الكافي، ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ: اول، 1364، ج2 ؛ ص162-166؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. 2. سایت ویکی فقه، ذیل عبارت قوم لوط 3. کلینی، همان. 4. همان. 5. همان. 6. همان. 7. همان. 8. سوره هود: 81. 9. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى - ايران ؛ قم، مؤمنین، چاپ: اوّل، 1380، ج2؛ ص747؛ با استفاده از همان نرم افزار. 10. سایت ویکی فقه؛ همان آدرس. 11. ابن بابویه، همان، ص ج2 ؛ ص753. 12. کلینی، همان. پ.میعاد mastoor.ir |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ••◆•• پیشوایان تاریکی ••◆•• | رهگذر. | 13 | 5,409 |
۳۱/اردیبهشت/۹۴ ۹:۰۹ آخرین ارسال: آوا |
|








