|
آداب مهمانی _ویژه نیمه شعبان_
|
|
۰:۰۳, ۳۰/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟ با اجازه اساتید بنده ، در چندین مجال یک بحثی رو با هم پیش بریم
طوري زندگي كرديم كه رومون بشه در و روي پسر زهرا باز كنيم ؟ ادامه دارد پ.ن : به لطف و همراهی شما دوستان |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۰۴, ۸/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟ آقا جان از شما چه پنهان ... اما اول بگذارید بپرسم ... ببخشید که میپرسم ...
خوشا فرزندی که پدرش ؛ دلسوزش شمایید ....
آخر اندیشه های باطل درخت باورمان را خشکانده .... زرق برق دنیا و نگاه های آلود؛ چون تیر به چشم مان نشسته و چشم هایمان را کور کرده ؛ آرزوهای دور و دراز دنیوی دل هایمان را سیاه کرده ....
فرزندت را دعا کن .... |
|||
|
|
۲:۰۸, ۹/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله....کل یوم عاشورا کل ارض کرببلا
این مهمانی تنها مختص نیمه شعبان نیست مختص همه روزها است ...همین روزها منتظر بودم مطلب بهتری بخوانم نه صرفا حرف های شعار گونه(شرمنده ها) راهکارهای استقبال از صاحب الزّمان راهکارهایی دائمی و کارهای اساسی باید باشد |
|||
|
|
۱۶:۵۵, ۹/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا ما کجای این دعوت هستیم؟
دیدید آقا ؟ دیدید سرچشمه تمام بدی ها و ریاکاری ها از باور نداشتن نگاه شماست ؟ . دعایمان کنید .... دعایمان کنید تا نگاهتان را باور کنیم ... دعایمان کنید |
|||
|
|
۱:۰۸, ۱۰/خرداد/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۴ ۱:۱۰ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
حاج آقا دولابی ، در تعبیری زیبا وظایف منتظران در دوران غیبت را این گونه بازگو می کند :
* * * پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این جا را مرتب کنید تا من برگردم .[/font] خودش هم رفت پشت پرده . از آن جا نگاه میکرد می دید کی چه کار می کند ، مینوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند ... یکی از بچه ها که گیج بود ، حرف پدر یادش رفت . سرش گرم شد به بازی . یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید. یکی از بچه ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمیگذارم کسی اینجا را مرتب کند . یکی که خنگ بود ، ترسید . نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمیگذارد ، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود ، نگاه کرد ، رد تن آقاش را دید از پشت پرده . تند و تند مرتب میکرد همه جا را . میدانست آقاش دارد توی کاغذ می نویسد . هی نگاه میکرد سمت پرده و می خندید . دلش هم تنگ نمی شد . میدانست که آقاش همین جاست. توی دلش هم گاهی می گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می کنم . * * * آن بچه شرور همه جا را هی می ریخت به هم ، هی می دید این خوشحال است ، ناراحت نمی شود ،وقتی همه جا را ریخت به هم ، آن وقت آقا آمد . ما که خنگ بودیم ، گریه و زاری کرده بودیم ، چیزی گیرمان نیامد . او که زرنگ بود و خندیده بود ، کلی چیز گیرش آمد . * * * زرنگ باش . خنگ نباش . گیج نباش . شرور که نیستی الحمدلله . گیج و خنگ هم نباش . نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن . خانه را مرتب کن ، تا آقا بیاید . اللهم عجل لولیک الفرج [font=Times New Roman]
|
|||
|
|
۱:۱۰, ۱۰/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟
این دعای «اللهم کن لولیک» دعای عجیبی است. آدم را دچار این تصور میکند که شما هستید و زنده هستید و آنقدر عزیز هستید که باید روزی چندبار دعایتان کرد و شما را به خدا سپرد: «خدایا مراقبش باش! یاریاش کن! هوایش را داشته باش!...». تازگیها اما اگر حواسم جمع باشد، با خواندنش مشکل پیدا می کنم، بس که درونم را به چالش می کشد؛ اگر او واقعا زنده است من چرا نشسته ام؟ آن منِ ملامت گرم بیدار می شود و حس یک آدم نشسته ی بی خاصیت را پیدا می کنم که فقط بلد است برای امامش دعا کند؛ خدایا مراقبش باش، هوایش را داشته باش... حرفم شبیه حرف بنیاسرائیل میشود وقتی به موسی میگفتند: "تو و خدایت بروید بجنگید، ما همینجا نشسته ایم".
|
|||
|
|
۲۳:۳۰, ۱۰/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا
راستش آقا شما كه بهتر ميدانيد دوره زمانه خيلي عوض شده ... چندان هم دور از ذهن نبود ... فرزندي كه طعم حضور والدينش را نچشيده باشد ... لاجرم رو به انحطاط ميرود ... ما خود با گناهانمان شما را پشت ابر غيبت فرستاديم . شما حاضريد و ما غايبيم .ما کجای این دعوت هستیم؟ گويند شما همان آفتاب پشت ابر ايد ؛ بيشتر كه فكر ميكنم ميبينم ابرها همان گناهان ما هستند ...
ميدانم همچون جد بزرگوارتان نميگذاريد حس سرشكستگي و ذلت را حس كنيم ... آمده ايم خوب باشيم ... ميخواهيم اينبار در خيابان هاي اين شهر نگاهمان را افسار ببنديم ؛ نكند با سركشي اش سيلي اي به شما بزند ... ميخواهيم دروغ نگوييم ؛ بگذار بگويند ساده ايم ... مقام و منصب و روزي اي كه ميخواهد با گردش اشك در چشمان شما همراه باشد ؛ شر مطلق است ... ميخواهيم اطاعت كنيم ... چون هيچ پدري بد فرزندش را نميخواهد ... ميخواهيم سر انجام هر موفقيتي ...
عاقبت بخيري جز با اطاعت از شما حاصل نميشود... |
|||
|
|
۲۱:۰۰, ۱۱/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا
راستش تعريف خوب بودن عوض شده است آقا جان ؛ روزگاري اگر كسي خلف وعده نميكرد ؛ خوب بود ؛ اگر گران فروشي و كم فروشي نميكرد ؛ خوب بود ... اگر دروغ نميگفت خوب بود ...ما کجای این دعوت هستیم؟ اما حالا اگر هر كس به نفعمان عمل كند خوب است و غير اين باشد ؛ بد است ... روزگار بدي شده اقا جان ... غير از اين نيز انتظار نميرفت ...
|
|||
|
|
۲:۱۲, ۱۲/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا
میدانم آقا ...ما کجای این دعوت هستیم؟
خودت دلمان را ؛ نگاهمان را حسینیه کن ... که هرجا ذکر مصیبت جدتان حسین ( علیه السلام ) باشد ... شما هم آنجایید |
|||
|
|
۰:۵۵, ۱۳/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
دوستان سلام این هم اخرین قسمت ( البته برای امسال ) از طرف من برا شمایی که منتظر مهمانی هستی که خودش صاحب خونه و ولی نعمت هست.
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم مهدی بیا مهدی بیا آقا جان ...ما کجای این دعوت هستیم؟ ميرسد روزي كه همه ما در باغچه هاي نقلي و محقر خانه هاي كلنگي محله هاي قديمي ؛ كنار آن حوض آبي ... يا در گلداني سفالي در دل يك ساختمان چند ده طبقه ... به ياد از شما نرگس اي بكاريم ... اين روزها دلمان كه براي شما تنگ ميشود ... زل ميزنيم به گل هاي نرگس شيراز ... كه چه آرام نگاهمان ميكنند ...
مطمئنم روزي كه نرگس مي شكفد ؛ همچون روز ظهور شماست روزي كه صحن و سرا و ضريح تمام امامزاده ها و بقاع چون غنچه اي در بسته ميشكفند ... و بوي عطر نرگس همه جا را پر ميكند و ما دور افتادگان از خلافت جدتان اميرالمومنين ( ع) طعم آسودگي و امنيت و رستگاري را ميفهميم ...
هيچ گل فروشي اي در اين شهر نرگس ندارد ... و همه يادشان رفته ... ميترسم از روزي كه در دل زمستان چشم به خاك يخ زده بدوزيم اما ... نرگس با ما قهر كرده باشد ... ميترسم از روزي كه نرگس نباشد ...
میلاد گل نرگس فاطمه مبارک
|
|||
|
|
۱۳:۵۹, ۱۳/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بحر طویل بسیار زیبا لطفا کامل بخونید... حالتون رو تغییر میده... کشتی برده فروشان، ز ره دور عیان است که برعرشه ی آن بانوی مُلک دو جهان است، بگو فخر زنان است، بگو مادر مولای زمان است، کشتی برده فروشان، ز ره دور عیان است که برعرشه ی آن بانوی مُلک دو جهان است، بگو فخر زنان است، بگو مادر مولای زمان است، بود منتظر مقدم او بُشر سلیمان که به عنوان کنیزش بخرد، تا ببرد بر ولی قادر منّان، حسن عسکری آن یازدهم اختر تابان ولایت، به کف بُشر یکی نامه از آن شمس هدایت ،که ز اسرار خدا داشت حکایت، نگه دخت یشوعا چو بر آن نامه بیفتاد، قرار از کف خود داد و ببوسید و روی چشم نهاد و گـُل لبخند به لب گفت که: این نامه ی یاراست، خطش را خبر از وصل نگاراست، سپس گفت که ای بُشر مپندار کنیزم که زده فاطمه گل بوسه به پیشانی و خوانده است عزیزم، شرفم بس که عروس علی و فاطمه ام، داده خداوند به من این شرف و قدر و بها را.
من از نسل یشوعا که همان دختر شاهنشه رومم، چه بسا ماه وشانی که ز عزت همه بودند کنیزم، چه بسا سرو قدانی که به محفل همه بودند غلامم، دو پسر عم که مرا شیفته بودند و ز من خواستگاری بنمودند، کشیشان همه انجیل گشودند، یکی را به سر تخت نشاندند، گـُل و لاله فشاندند که دامادِ نگون بخت به کام اجل خویش نگون شد، ز سر تخت، شب آمد، به سر دست و قضا چشم مرا بست که در عالم رویا نگه اُفتاد مرا بر رخ زیبا پسری، نخل شرف را ثمری، صُنع خدا را اثری، دیده به ماه رخ زیباش گشودم، ز کفم رفت همه بود و نبودم، که ندا داد رسول مدنی احمد خاتم که: اَلا عیـــــــــــسی مریم، چه شود دخت یشوعای تو را بر پسرم عقد ببندم، لب جان بخش گشودند، یکی خطبه سرودند و مرا عقد نمودند بر آن شمس ولایت، که عیان دیدم از آن طلعت نورانی او روی خدا را. چه مبارک شبی بود و چه فرخنده شبی بود، ولی حیف که بیدارشدم، سخت گرفتارشدم، شب همه شب در تب و در تاب شدم، شمع صفت آب شدم، تا که شبی فاطمه آمد ز ره لطف به خوابم، نگهی کرد به چشمان پر آبم، به ادب بوسه به دستش زدم و روی قدم هاش فتادم، ز فراق رخ جانان به شکایت دو لب خویش گشودم که: به دادم برس ای عصمت دادار ودودم، غم دوری یگانه پسرت کشت مرا، فاطمه فرمود: چگونه پسرم پیش تو آید، به تو این بخت نشاید، مگر آیین نصاری بگذاری و به اسلام روی بیاری سر تسلیم و رضا را. من در آن عالم رویا لب جان بخش گشودم، به خدا و به رسول به علی بود درودم، چو شهادت به لب آوردم و اقرار نمودم، گـُل لبخند به گلزار رخ فاطمه دیدم، که گشود از کرم آغوش و مرا در بغل خویش گرفت و به رُخم بوسه زد وگفت: از امشب تو عروس منی ای پاکیزه سرشتم، گل باغ بهشتم، به تو تبریک که هرشب پسرم پیش تو آید، من از امشب همه شب لاله ز باغ رخ او چیدم و در خواب ورا دیدم، تا داد مرا وعده ی دیدار، که در سلک کنیزان ببرم روی به بیت الحرم یار، خوشا حال تو ای بُشـر، که مامور شدی از طرف حجت دادار، بر این کار، منم همسر آن نور دل احمد مختار، کز آن سید ابرار، بیارم به جهان منتقم خون شهدا را. دا داد منم مهدی موعود، منم حجت معبود، منم مصلح عالم، منم منجی عالم، منم وارث پیغمبر خاتم، منم حجت سرمد، منم عبد موید، منم حیدر و احمد، منم نجل محمد، منم آن منتقم خون خدا، طالب خون شهدا، زاده مصباح هدی، صاحب عمامه ی پیغمبر و تیغ علی و چادر زهرا، جگر پاک حسن، جامه ی خونین حسین، دست ابالفضل علمدار، منم وارث پیشانی بشکسته ی زینب، شود آن روز که از پرده ی غیبت به در آیم به سوی کعبه بیایم، برسد بر همه خلق ندایم که :من ای منتظران، مهدی موعود شمایم، پس از آن ره به سوی شهر مدینه بگشایم، حرم فاطمه را بر همه عالم بنمایم، کنم آغاز از آن جا سفر کرب و بلا را. گل احمد، گل زهرا، گل نرگس، گل امیدحسن، یوسف زهرا، ولی الله معظم، دُر دریای کرامت، ز خداوند و رسولان و امامان و همه منتظران باد سلامت، همه مشتاق پیامت، همگان منتظر صبح قیامت، تو شه ارض و سمایی، تو فقط منتقم خون خدایی، تو امید دل مایی، حجرالاسود و هجـر و حرم و زمزم و مسعی و صفا، مروه همه چشم به راهت، همه مشتاق نگاهت، چه شود تا که ببندی به حرم قامت و نغمه ی قد و قامتت آید، عیسی مریم که به تو روی نیاز آرد و پشت سر تو باز نماز آرد و فریاد “انا المهدی ات” از خلق بـَرد هوش، جهان جمله شود گوش، اَلا کوه فِراقت به سر دوش، شود تا که کنم شهد وصال از دو لبت نوش؟ دعا کن که دعاها به اجابت برسد بهر ظهورت، تو بیایی، تو بیایی، گره از کار فروبسته ی عالم بگشایی، تو بیایی، تو بیایی، که دل از عالم و آدم برُبایی، تو بیایی که کنی زنده ز نو دین رسول دو سرا را. به خدا ای پسر فاطمه تنها نه حرم منتظر توست، عرب تا به عجم منتظر توست، به خون پسر فاطمه سوگند که بر گنبد زرین حسین ابن علی سید الاحرار، عَلـَم منتظر توست، نه اسلام که ابناء بشر منتظر توست، زمان منتظر توست، جهان منتظر توست، نبی منتظر توست، علی منتظر توست، بیا فاطمه بیش از همگان منتظر توست، حسین و حسن و هفتاد دو تن منتظر توست، خدا را خدا را، که آن گنبد ویران شده و قبر پدر منتظر توست، بیا ای شرف شمس رسالت، به خداوند قسم دیر شده صبح وصالت، همه چشم اند چو “میثم” که بیایی ببینند به مرآت رُخَت آیینه ی پنج تن آل عبا را. شاعر : حاج غلامرضا سازگار
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












