کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آداب مهمانی _ویژه نیمه شعبان_
۰:۰۳, ۳۰/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟
با اجازه اساتید بنده ، در چندین مجال یک بحثی رو با هم پیش بریم
  • شده تا بحال منتظر يه مهمون باشيم ؟Huh
  • مهموني كه همه مون دستكم هزار بار سر سفره كرم اش نشستيم ...Heart
  • يه بار با شفاي مريضمون مهمون مون كرده ؛Heart
  • يه بار با حل شدن يه گره اي از زندگيمون ازمون پذيرايي كرده ...Heart
  • هر سال هم همه مون و سر سفره وبخشش جدش تو محرم مهمون ميكنه ...Confused
  • دم در هيات ها واميسته خوش آمد بهمون ميگه و دست همه مون و اخر مجلس ميگيره و شفيع ميشه و دست خالي نميذاره بريم ...Confused
  • چه روزها و شب هايي كه گناه كرديم و فرداش انگار نه انگار گناهي كرديم ...Confused
مگر نه اينكه گناه دل و سياه ميكنه ؛ سنگين ميكنه ... ؟
  • پس حتما يكي شب واسمون استغفار كرده ...
حالا اگر اون شخص پشت در خونه مون بياد ؛ زنگ بزنه ...
طوري زندگي كرديم كه رومون بشه در و روي پسر زهرا باز كنيم ؟
[تصویر: do.php?img=3250]
ادامه دارد
پ.ن : به لطف و همراهی شما دوستان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف ، مجنون العباس ، آفتاب ، سیمرغ ، soshiant ، مجید املشی ، السا ، Eve ، یااباصالح ، azade ، حسن عزتي ، در جستجوی سختی ، بیداری12 ، Islam ، حضرت عشق ، amirak ، mkashipazha

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۰۴, ۸/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟

آقا جان از شما چه پنهان ... اما اول بگذارید بپرسم ... ببخشید که میپرسم ...
  • اما برای این محب فراموشکارتان وقت دارید ؟
  • اجازه دارم با شما هم کلام شوم ؟
  • آخر ما عادت کرده ایم هربار که میخواهیم به دیدن بزرگی برویم باید رزوها منتظر بمانیم و در آخر شاید فقط چند لحظه فرصت گفتگو داشته باشیم ...
  • حال شما که از همه عزیزترید برای این حقیر وقتی دارید ؟
  • شمایی که مقام و منسب تان باقی است و عزلی .... یعنی آیا برای من هم وقت دارید ؟
  • اجازه میدهید با شما که ثمره وجودی تمام انبیای الهی هستید هم صحبت شوم ؟
راستش را بخواهید چند روزی است دلم گرفته ... هم صحبتی و آشنای دردی نیست .... دوستی هایمان رنگ تنهایی به خود گرفته اند ... عصر اطلاعات است .... ولی همه تنهاتر شده اند ...
  • اما خوانده ام که شمایید پدر مهربان ما ...
یعنی همانقدر مهربان ... همانقدر دلسوز .... ما طعم مهر پدری چشیده ایم ...
خوشا فرزندی که پدرش ؛ دلسوزش شمایید ....
  • داشتن شما جبران تمام نداشتن هاست ....
آقا کمک مان کن باور کنیم حضور پدرانه ات را ... دعایمان کن ببینیم نگاه پدرانه ات را ... دعا کن حس کنیم محبت پدرانه ات را ....
آخر اندیشه های باطل درخت باورمان را خشکانده .... زرق برق دنیا و نگاه های آلود؛ چون تیر به چشم مان نشسته و چشم هایمان را کور کرده ؛ آرزوهای دور و دراز دنیوی دل هایمان را سیاه کرده ....
  • مشکل از این فرزند ناخلف ات است بابا ....
فرزندت را دعا کن ....
[تصویر: do.php?img=3471]

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saba ، در جستجوی سختی ، آفتاب ، مجنون العباس ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۲:۰۸, ۹/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم الله....کل یوم عاشورا کل ارض کرببلا

این مهمانی تنها مختص نیمه شعبان نیست مختص همه روزها است ...همین روزها

منتظر بودم مطلب بهتری بخوانم نه صرفا حرف های شعار گونه(شرمنده ها) راهکارهای استقبال از صاحب الزّمان راهکارهایی دائمی و کارهای اساسی باید باشد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، mahdy30na ، آفتاب ، مجنون العباس ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۱۶:۵۵, ۹/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #13
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟
  • میدانید ... خیلی وقت است که گذشته ...
برای امثال ما که سال ها برایمان بی برکت شده اند و هنوز تا سفره هفت سین مان را جمع میکنیم به چشم بهم زدنی دوباره بوی عید و سبزی می آید و عید میشود معنی گذر زمان را نمیفهمیم ...
  • اما آقا جان شما که روح زمانید و برکت زمان به یمن وجود شماست ... برای شما غیبت طولانی است ... ما بیخیال نشسته ایم و شما ثانیه به ثانیه اش را حس میکنید .... شما به ظهور مشتاق تر هستید تا ما ....
  • میدانید آقا جان ؛
کمتر وجودتان را حس میکنیم ؛ گناهان مان چون زنگار ظرف وجودی مان را کوچک ساخته ....
  • آنقدر که نگاهتان را حس نمیکنیم ....
باور نداریم که کار خیرمان را میبینید و برایمان دست به دعا برمیدارید .... برای همین است که ریا و تزویر این روزها بیداد میکند ... کسی نگاه شما را باور ندارد که هنگام گناه از شما خجالت بکشد ... چشمان مهربان اشک بار شما را هرکس ببیند .... ترک گناه که سهل است ؛ برای آن نگاه جان میدهد ....
دیدید آقا ؟ دیدید سرچشمه تمام بدی ها و ریاکاری ها از باور نداشتن نگاه شماست ؟ .
دعایمان کنید .... دعایمان کنید تا نگاهتان را باور کنیم ... دعایمان کنید
[تصویر: do.php?img=3474]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saba ، آفتاب ، در جستجوی سختی ، مجنون العباس ، السا ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۱:۰۸, ۱۰/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۴ ۱:۱۰ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #14
آواتار
حاج آقا دولابی ، در تعبیری زیبا وظایف منتظران در دوران غیبت را این گونه بازگو می کند :
*
*
*
پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌ جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم .[/font]
خودش هم رفت پشت پرده . از آن‌ جا نگاه می‌کرد می ‌دید کی چه کار می‌ کند ، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند ...

یکی از بچه ‌ها که گیج بود ، حرف پدر یادش رفت . سرش گرم شد به بازی . یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند .

یکی که خنگ بود ، ترسید . نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد ، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود ، نگاه کرد ، رد تن آقاش را دید از پشت پرده . تند و تند مرتب می‌کرد همه‌ جا را . می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌ نویسد .

هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌ خندید . دلش هم تنگ نمی‌ شد . می‌دانست که آقاش همین ‌جاست.

توی دلش هم گاهی می ‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌ کنم .
*
*
*
آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ ریخت به هم ، هی می ‌دید این خوشحال است ، ناراحت نمی ‌شود ،وقتی همه جا را ریخت به هم ، آن وقت آقا آمد .

ما که خنگ بودیم ، گریه و زاری کرده بودیم ، چیزی گیرمان نیامد . او که زرنگ بود و خندیده بود ، کلی چیز گیرش آمد .
*
*
*
زرنگ باش . خنگ نباش . گیج نباش .
شرور که نیستی الحمدلله . گیج و خنگ هم نباش .
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن .
خانه را مرتب کن ، تا آقا بیاید .
اللهم عجل لولیک الفرج
[font=Times New Roman]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saba ، در جستجوی سختی ، مجنون العباس ، السا ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۱:۱۰, ۱۰/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #15
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟

این دعای «اللهم کن لولیک» دعای عجیبی ا‌ست.
آدم را دچار این تصور می‌کند که شما هستید و زنده هستید و آن‌قدر عزیز هستید که باید روزی چندبار دعایتان کرد و شما را به خدا سپرد: «خدایا مراقبش باش! یاری‌اش کن! هوایش را داشته باش!...».
تازگی‌ها اما اگر حواسم جمع باشد، با خواندنش مشکل پیدا می ‎کنم، بس که درونم را به چالش می ‎کشد؛ اگر او واقعا زنده است من چرا نشسته ‌ام؟
آن منِ‌ ملامت ‌گرم بیدار می ‎شود و حس یک آدم نشسته ‎ی بی ‎خاصیت را پیدا می ‌کنم که فقط بلد است برای امامش دعا کند؛ خدایا مراقبش باش،‌ هوایش را داشته باش... حرفم شبیه حرف بنی‌اسرائیل می‎شود وقتی به موسی می‎گفتند: "تو و خدایت بروید بجنگید، ما همین‌جا نشسته ‌ایم".
  • اگر شما زنده هستید و قرار است یک روز برگردید حال ما نباید این باشد و اگر نیستید پس تکلیف آن ‌همه دلیل و حجت عقل و نقل چه می‌شود؟
  • اگر آن همه دلیل و حجت راست است،‌ پس ما چرا نشسته‌ ایم؟
  • چرا حال آدم‌ هایی را نداریم که عزیزشان اسیر است،‌ در بند است، غایب است؟
  • چرا به نبودنتان این‌ همه عادت کرده‌ ایم؟ چرا حتی دعا برای آمدنتان عادتمان شده؛ محض ثواب می ‎خوانیمش!! .
آقای مهربون... می خواهیم کمی هم دعا های شما را در حق خودمان جبران کنیم.
  • یک ‌بار در سال هم که شده مثل آدم‌ هایی بشویم که از نبودن شما مستأصل شده‌اند. بیچاره شده‌اند. که از اضطرارتان طاقتشان تمام شده. یک شب هم که شده باور کنیم دنیا بدون شما،‌ جای زندگی نیست.
به خدا التماس کنیم شاید راضی بشود و به ما برتان گرداند یا دلش به حال ما بسوزد؛
  • به حال یتیم ‌های بی ‎امامی که سالی یک ‌بار یادشان می ‎آید آدم بی‎ امام چقدر یتیم می‎شود.
[تصویر: do.php?img=3475]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، saba ، در جستجوی سختی ، مجنون العباس ، السا ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۲۳:۳۰, ۱۰/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #16
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟
راستش آقا شما كه بهتر ميدانيد دوره زمانه خيلي عوض شده ... چندان هم دور از ذهن نبود ... فرزندي كه طعم حضور والدينش را نچشيده باشد ... لاجرم رو به انحطاط ميرود ... ما خود با گناهانمان شما را پشت ابر غيبت فرستاديم . شما حاضريد و ما غايبيم .
گويند شما همان آفتاب پشت ابر ايد ؛ بيشتر كه فكر ميكنم ميبينم ابرها همان گناهان ما هستند ...
  • دروغ ؛ تزوير ؛ بي احترامي به پدر و مادر ؛ نگاه هاي زهر آلود ...
همه و همه شما را از ديده هاي ما پنهان كرد ... درستش هم همين است ... اينها ابر هستند ... ابر هاي فشرده سياه ...
  • با نگاه زخمي از تير هاي زهرآلود شيطان كه نميتوان به چشمان فاطمه زهرا ( سلام الله عليها ) كه شما آن را به ارث برده ايد چشم دوخت ...
  • حال اما آقا جان ... ما آمده ايم ...
ما چون حر آمده ايم به محضرتان ... شرمسار از گذشته خويش ... آمده ايم آزاد باشيم ...
ميدانم همچون جد بزرگوارتان نميگذاريد حس سرشكستگي و ذلت را حس كنيم ... آمده ايم خوب باشيم ...
ميخواهيم اينبار در خيابان هاي اين شهر نگاهمان را افسار ببنديم ؛ نكند با سركشي اش سيلي اي به شما بزند ...
ميخواهيم دروغ نگوييم ؛ بگذار بگويند ساده ايم ... مقام و منصب و روزي اي كه ميخواهد با گردش اشك در چشمان شما همراه باشد ؛ شر مطلق است ... ميخواهيم اطاعت كنيم ... چون هيچ پدري بد فرزندش را نميخواهد ... ميخواهيم سر انجام هر موفقيتي ...
  • هر حاجت روا شدني ... هر زندگي شيريني ... هر عاقبت بخير اي در دنيا و آخرت ... امضاي شما را ببينيم ...
  • كه با خط زيباي خويش نوشته ايد .... مدده حجه ... حجت كمكش كرد ...
  • كمك مان كن پدر ...
عاقبت بخيري جز با اطاعت از شما حاصل نميشود...
[تصویر: do.php?img=3477]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، آفتاب ، در جستجوی سختی ، السا ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۲۱:۰۰, ۱۱/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #17
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟
راستش تعريف خوب بودن عوض شده است آقا جان ؛ روزگاري اگر كسي خلف وعده نميكرد ؛ خوب بود ؛ اگر گران فروشي و كم فروشي نميكرد ؛ خوب بود ... اگر دروغ نميگفت خوب بود ...
اما حالا اگر هر كس به نفعمان عمل كند خوب است و غير اين باشد ؛ بد است ... روزگار بدي شده اقا جان ... غير از اين نيز انتظار نميرفت ...
  • قومي كه امامشان در بين شان نباشد
بگذاريد بهتر بگويم ... شما هستيد اين ماييم كه نيستيم ... شما بيناتريد نسبت به ما ... ما هر روز غم نان خورديم ؛ اينكه بنزين گرانتر شد ... خودمان را ديديم ...
  • اما شما مي ديديد زنان شيعه از روستاهاي شيعه نشين سوريه به كنيزي برده ميشوند ...
  • شما مي ديديد كودكان شيعه چطور در سوريه و عراق كشته مي شوند ... شما مي ديديد خون گريه ميكرديد و ما ... ما بيخيال ؛ بيخيال از غم شيعه ؛ صرفا براي حاجت هاي خودمان اللهم عجل لوليك سر ميدهيم ... غربت است ديگر ...
  • شما هم مانند جدتان حسين ( عليه السلام ) غريبيد ... مگر نه اينكه ٣١٣ تن براي ظهورتان كافي است ؟
آمار پذيرايي هيات ها نشان ميدهد كه خيلي بيشتر از اين عدد ايم ... شايد ... شايد ...
  • شايد آنقدر خوب نيستيم . شايد كوفي شده ايم آقا ... به دل هاي غبار گرفته مان بفهمان ... كه منتظر شماييم ...
منتظر شما كه وارث حسين ايد ... شمايي كه برترين خلق خداييد ...
  • به ما بفهمان معني خوب بودن را ... منتظر بودن را ...
اصلا اين را بگذار به حساب عيدي امسال جشن ميلادتان ...
  • اين بار نه خانه ميخواهيم ؛ نه قبولي كنكور ... امسال كاري كنيد كه همه مان شما را بخواهيم ...
[تصویر: do.php?img=3479]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، در جستجوی سختی ، السا ، آفتاب ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۲:۱۲, ۱۲/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #18
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟
میدانم آقا ...
  • میدانم؛ جسارتم از حد گذشته ... میدانم جسور شده ام ... این شمایید که با مهربانیِ تمام به روی من نمی آورید بدی هایم را . میگذارید مثل بچه های ۴ ساله غر بزنم و شما چقدر صبورانه گوش میدهید ....
حال که نزدیک جشن میلادتان است .... فرصتی است برای بیشتر فکر کردن .... که کدامین عملم در خور پذیرایی از شماست ...
  • نگاهم را که خودم هم میدانم آلوده است ....
  • حرفِ گوش و شنیدن را هم نزنید که آن هم بجای شنیدن فضایل شما، هر روز به شنیدن مشتی حرف های بیهوده می گذرد ....
  • قدم و حرکت ام را هم در نظر نگیرید که بجای مسجد رفتن و رفتن به مجالس شما به هر بی راه ای کشانده شده است ....
  • زبان و کلام هم آقا جان اگر در نظر نگیرید ممنون میشوم ؛ آخر فقط به چاپلوسی و کلام کذب چرخیده ..... هیچ چیز باقی نماند ....
  • از هیچ یک از نعمات خدا در راه شما استفاده نکردم .... فقط ... فقط .... دلخوشم به یک قدم ام ... به یک نگاهم .... به یک شنیدنم .... میدانم دلتان به رنج می آید آقا جان اما...
  • من همان ام که برای جد غریبتان هر محرم سیاه پوش میشوم .... جدتان امیر المومنین ( علیه السلام ) به این نگاه محرم ها اذن گریستن داده .... مادرتان محرم ها از ما دعوت کرده و دم در هیات ها به ما خوش آمد گفته .... جدبزرگوارتان ؛ پیامبر رحمت ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به ما دور افتگان از خطبه های روضه رضوان شان ؛ اذن شنیدن روضه قتلگاه شما را داده ....
اینها تمام دارایی ما برای پذیرایی از شماست ...
خودت دلمان را ؛ نگاهمان را حسینیه کن ... که هرجا ذکر مصیبت جدتان حسین ( علیه السلام ) باشد ... شما هم آنجایید
[تصویر: do.php?img=3480]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، در جستجوی سختی ، السا ، آفتاب ، حضرت عشق ، حسن عزتي ، mkashipazha
۰:۵۵, ۱۳/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #19
آواتار
دوستان سلام این هم اخرین قسمت ( البته برای امسال ) از طرف من برا شمایی که منتظر مهمانی هستی که خودش صاحب خونه و ولی نعمت هست.
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان تا حالا به این فکر کردین اینهمه وقت میگیم
مهدی بیا مهدی بیا
ما کجای این دعوت هستیم؟
آقا جان ...
ميرسد روزي كه همه ما در باغچه هاي نقلي و محقر خانه هاي كلنگي محله هاي قديمي ؛ كنار آن حوض آبي ... يا در گلداني سفالي در دل يك ساختمان چند ده طبقه ... به ياد از شما نرگس اي بكاريم ...
اين روزها دلمان كه براي شما تنگ ميشود ... زل ميزنيم به گل هاي نرگس شيراز ... كه چه آرام نگاهمان ميكنند ...
  • انگار بي دليل نيست كه اين گل را سفير شما ميدانند ...
سفيري كه با حضورش عطر بهار را در دل زمستان برايمان به ارمغان مي آورد ؛ درست مانند ظهور شما در دل تاريكي و سوز سرماي بيابان جهان بدون شما ...
مطمئنم روزي كه نرگس مي شكفد ؛ همچون روز ظهور شماست روزي كه صحن و سرا و ضريح تمام امامزاده ها و بقاع چون غنچه اي در بسته ميشكفند ... و بوي عطر نرگس همه جا را پر ميكند و ما دور افتادگان از خلافت جدتان اميرالمومنين ( ع) طعم آسودگي و امنيت و رستگاري را ميفهميم ...
  • اما آقا جان ...
حالا كه بهار شده ... پشت هيچ چراغ قرمزي نرگس نيست ؛ ...
هيچ گل فروشي اي در اين شهر نرگس ندارد ... و همه يادشان رفته ...
ميترسم از روزي كه در دل زمستان چشم به خاك يخ زده بدوزيم اما ... نرگس با ما قهر كرده باشد ... ميترسم از روزي كه نرگس نباشد ...
  • ميترسم از روزي كه بي عطر نرگس از خواب بيدار شويم و در دل زمستان اسير آلودگي دود و ماشين و زمانه شويم ...
  • ميترسم از روزي كه آنقدر چشم هايمان به گناه عادت كرده باشد كه ديگر زيبايي نرگس را نبينيم ...
  • ميترسم بوي متعفن گناه كه در اين شهر پيچيده شامه هايمان را آنقدر بي تفاوت كرده باشد كه عطر نرگس را نشناسيم ... ميترسم شما بياييد ... بعد هزار و صد سال و خورده اي دوري
  • و من نشناسمتان ... ميترسم نبودن تان براي ما عادي شود ...
زيباي گل نرگس - اين سفير مهربانتان - را در چشم هايمان به يمن عنايت خودتان هميشگي كنيد ... چشم هايمان را آنقدر بينا كنيد كه همه جا حضورتان را ببينيم و درك كنيم ...
میلاد گل نرگس فاطمه مبارک
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، در جستجوی سختی ، حضرت عشق ، السا ، حسن عزتي ، mkashipazha
۱۳:۵۹, ۱۳/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #20
آواتار
بحر طویل بسیار زیبا لطفا کامل بخونید...
حالتون رو تغییر میده...
کشتی برده فروشان، ز ره دور عیان است که برعرشه ی آن بانوی مُلک دو جهان است، بگو فخر زنان است، بگو مادر مولای زمان است،
کشتی برده فروشان، ز ره دور عیان است که برعرشه ی آن بانوی مُلک دو جهان است، بگو فخر زنان است، بگو مادر مولای زمان است، بود منتظر مقدم او بُشر سلیمان که به عنوان کنیزش بخرد، تا ببرد بر ولی قادر منّان، حسن عسکری آن یازدهم اختر تابان ولایت، به کف بُشر یکی نامه از آن شمس هدایت ،که ز اسرار خدا داشت حکایت، نگه دخت یشوعا چو بر آن نامه بیفتاد، قرار از کف خود داد و ببوسید و روی چشم نهاد و گـُل لبخند به لب گفت که: این نامه ی یاراست، خطش را خبر از وصل نگاراست، سپس گفت که ای بُشر مپندار کنیزم که زده فاطمه گل بوسه به پیشانی و خوانده است عزیزم، شرفم بس که عروس علی و فاطمه ام، داده خداوند به من این شرف و قدر و بها را.
من از نسل یشوعا که همان دختر شاهنشه رومم، چه بسا ماه وشانی که ز عزت همه بودند کنیزم، چه بسا سرو قدانی که به محفل همه بودند غلامم، دو پسر عم که مرا شیفته بودند و ز من خواستگاری بنمودند، کشیشان همه انجیل گشودند، یکی را به سر تخت نشاندند، گـُل و لاله فشاندند که دامادِ نگون بخت به کام اجل خویش نگون شد، ز سر تخت، شب آمد، به سر دست و قضا چشم مرا بست که در عالم رویا نگه اُفتاد مرا بر رخ زیبا پسری، نخل شرف را ثمری، صُنع خدا را اثری، دیده به ماه رخ زیباش گشودم، ز کفم رفت همه بود و نبودم، که ندا داد رسول مدنی احمد خاتم که: اَلا عیـــــــــــسی مریم، چه شود دخت یشوعای تو را بر پسرم عقد ببندم، لب جان بخش گشودند، یکی خطبه سرودند و مرا عقد نمودند بر آن شمس ولایت، که عیان دیدم از آن طلعت نورانی او روی خدا را.

چه مبارک شبی بود و چه فرخنده شبی بود، ولی حیف که بیدارشدم، سخت گرفتارشدم، شب همه شب در تب و در تاب شدم، شمع صفت آب شدم، تا که شبی فاطمه آمد ز ره لطف به خوابم، نگهی کرد به چشمان پر آبم، به ادب بوسه به دستش زدم و روی قدم هاش فتادم، ز فراق رخ جانان به شکایت دو لب خویش گشودم که: به دادم برس ای عصمت دادار ودودم، غم دوری یگانه پسرت کشت مرا، فاطمه فرمود: چگونه پسرم پیش تو آید، به تو این بخت نشاید، مگر آیین نصاری بگذاری و به اسلام روی بیاری سر تسلیم و رضا را.

من در آن عالم رویا لب جان بخش گشودم، به خدا و به رسول به علی بود درودم، چو شهادت به لب آوردم و اقرار نمودم، گـُل لبخند به گلزار رخ فاطمه دیدم، که گشود از کرم آغوش و مرا در بغل خویش گرفت و به رُخم بوسه زد وگفت: از امشب تو عروس منی ای پاکیزه سرشتم، گل باغ بهشتم، به تو تبریک که هرشب پسرم پیش تو آید، من از امشب همه شب لاله ز باغ رخ او چیدم و در خواب ورا دیدم، تا داد مرا وعده ی دیدار، که در سلک کنیزان ببرم روی به بیت الحرم یار، خوشا حال تو ای بُشـر، که مامور شدی از طرف حجت دادار، بر این کار، منم همسر آن نور دل احمد مختار، کز آن سید ابرار، بیارم به جهان منتقم خون شهدا را.
دا داد منم مهدی موعود، منم حجت معبود، منم مصلح عالم، منم منجی عالم، منم وارث پیغمبر خاتم، منم حجت سرمد، منم عبد موید، منم حیدر و احمد، منم نجل محمد، منم آن منتقم خون خدا، طالب خون شهدا، زاده مصباح هدی، صاحب عمامه ی پیغمبر و تیغ علی و چادر زهرا، جگر پاک حسن، جامه ی خونین حسین، دست ابالفضل علمدار، منم وارث پیشانی بشکسته ی زینب، شود آن روز که از پرده ی غیبت به در آیم به سوی کعبه بیایم، برسد بر همه خلق ندایم که :من ای منتظران، مهدی موعود شمایم، پس از آن ره به سوی شهر مدینه بگشایم، حرم فاطمه را بر همه عالم بنمایم، کنم آغاز از آن جا سفر کرب و بلا را.

گل احمد، گل زهرا، گل نرگس، گل امیدحسن، یوسف زهرا، ولی الله معظم، دُر دریای کرامت، ز خداوند و رسولان و امامان و همه منتظران باد سلامت، همه مشتاق پیامت، همگان منتظر صبح قیامت، تو شه ارض و سمایی، تو فقط منتقم خون خدایی، تو امید دل مایی، حجرالاسود و هجـر و حرم و زمزم و مسعی و صفا، مروه همه چشم به راهت، همه مشتاق نگاهت، چه شود تا که ببندی به حرم قامت و نغمه ی قد و قامتت آید، عیسی مریم که به تو روی نیاز آرد و پشت سر تو باز نماز آرد و فریاد “انا المهدی ات” از خلق بـَرد هوش، جهان جمله شود گوش، اَلا کوه فِراقت به سر دوش، شود تا که کنم شهد وصال از دو لبت نوش؟ دعا کن که دعاها به اجابت برسد بهر ظهورت، تو بیایی، تو بیایی، گره از کار فروبسته ی عالم بگشایی، تو بیایی، تو بیایی، که دل از عالم و آدم برُبایی، تو بیایی که کنی زنده ز نو دین رسول دو سرا را.

به خدا ای پسر فاطمه تنها نه حرم منتظر توست، عرب تا به عجم منتظر توست، به خون پسر فاطمه سوگند که بر گنبد زرین حسین ابن علی سید الاحرار، عَلـَم منتظر توست، نه اسلام که ابناء بشر منتظر توست، زمان منتظر توست، جهان منتظر توست، نبی منتظر توست، علی منتظر توست، بیا فاطمه بیش از همگان منتظر توست، حسین و حسن و هفتاد دو تن منتظر توست، خدا را خدا را، که آن گنبد ویران شده و قبر پدر منتظر توست، بیا ای شرف شمس رسالت، به خداوند قسم دیر شده صبح وصالت، همه چشم اند چو “میثم” که بیایی ببینند به مرآت رُخَت آیینه ی پنج تن آل عبا را.
شاعر : حاج غلامرضا سازگار
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، آفتاب ، در جستجوی سختی ، حسن عزتي ، mkashipazha
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا