کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آیا پذیرش دین مبنای عقلی دارد؟
۱۱:۰۸, ۳۰/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام

اگر پذیرش دین و شریعت مبنای عقلی دارد
1-چرا در دین دستوراتی مبنی بر عادت دادن کودکان به نماز و حجاب داریم؟
در حالی که این امور باید فهم شود نه عادت

2-چرا حکم امثال سلمان رشدی قتل است؟
اگر دین دینداران به جای محکمی تکیه دارد چرا باید از امثال سلمان رشدی ها واهمه داشت و دستور قتل آنان را داد؟

چرا دین عموم مردم اینقدر قابل زوال است؟
دینی که مبنای آن وراثت فرهنگی باشد چه فرقی میکند که چه باشد؟
و در آخر
آیا همچین دینی مورد قبول درگاه خداوند است؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، پارمیس ، السا ، آسمانه سجادی ، Wachowski

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۱۲, ۳۱/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #11
آواتار
(۳۱/خرداد/۹۴ ۸:۳۱)مرتضی اقبالی نوشته است:  با سلام
اینکه چون کسی خودش نخواسته به دنیا بیاد و در به دنیا آوردنش خودش نقشی نداشته پس نباید خدا رو دوست داشته باشه دلیل درستی نیست چون کسی چیزی ازش نگرفته که ناراحت بشه بلکه چیز با ارزشی مثل حیات رو بهش دادن که باید کلاهش رو هم بندازه آسمونWink دوما از قدرت خدا خارج بشه و اونو اطاعت نکنه. از نعمات اون استفاده نکنه بعد اونو دوست نداشته باشه. سوما بنا بر سخن زیبای حضرت مولا ما سه نوع عبادت داریم 1-عبادت از ترس جهنم 2-عبادت از شوق بهشت 3-عبادت از سر بندگی. که این بستگی به میزان فهم اون شخص از خداست که کدوم نوع عبادت رو انتخاب کنه!
سلام
درسته دلیلی برای دوست نداشتن نیست اما دلیلی برای دوست داشتن هم نیست!بازم نمی تونیم بگیم من باید به زور خدا رو دوست داشته باشم و عبادتش کنم وگرنه اون دنیا باید برم جهنم!

(۳۱/خرداد/۹۴ ۸:۳۱)مرتضی اقبالی نوشته است:  هیچ کجای اسلام نگفته که دختر در 9 سالگی باید ازدواج کنه در رساله توضیح المسائل داریم که دختر در 9سالگی به سن تکلیف میرسه یعنی نماز و روزه و اجرای احکام شرعی بهش واجب میشه. ازدواج امری واجب نیست بلکه مستحب مواکد است
که ثواب فراوان داره. تازه برخی از علمای قدیم مثل ایه اله طباطبایی و برخی از علمای فعلی سن تکلیف دختر خانمها رو 14 سالگی معین کردن و البته با احراز شرایطی که در رساله نوشت
خب همین دلیلی شد بر بسیاری از ازدواج ها در سنین کم
نمونه اون ازدواج حضرت فاطمه(سلام الله علیها)در سن 9 سالگی البته روایت های زیادی وجود داره ولی خب اینم هست و ممکنه درست باشه با توجه به اینکه ایشون باید الگوی زنان وحتی در بعضی از خصلت ها الگوی مردان باشند ازواج ایشون رو تو سن کم چجوری میشه تفسیر کرد؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا
۱۵:۵۹, ۳۱/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #12
آواتار
(۳۰/خرداد/۹۴ ۲۳:۱۹)Silence نوشته است:  سوال زیاد شد ولی چند مورد که ذهن منو بدجوردرگیر کرده.
اولیش احادیث مربوط به موسیقی که جای دیگه برسی میشه ولی دومی:

محوریت اصلی دین دوست داشتن خدا و به دنبال اون اطاعت از دستوراته
ولی آیا دوست داشتن زوری هم میشه؟خب شاید یکی نخواد مثلا خدارو دوست داشته باشه.درسته داره از نعمت های اون استفاده می کنه ولی اون شخص که این نعمت ها رو درخواست نکرده و حتی دربه دنیا اومدنش هم نقشی نداشته حالا این شخص چون خدارو دوست نداره و حق الله رو بجا نمیاره باید بره جهنم؟
در دین کسی با حق الناس یا همون حقوق بشر که مشکل نداره،همه قبولش دارند اما مسئله اینکه یکی ممکنه حالا به هر دلیلی خدارو دوست نداشته و نخواد عبادتش کنه...تکلیف چیه؟

این سوال تو ذهن بیشتر نوجوان هایی که می بینیم هست.

سوال بعدی مسئله ازدواج دختر خانوم هاست،چرا اسلام یک دختر 9 ساله رو آماده ازدواج می دونه؟
در حالی که دختر بچه تو اون سن به مهر محبت پدر مادرش بیشتر نیاز داره و طبیعتا آماده ازدواج نیست و ممکنه حتی چیزی از مقوله ازدواج و هدف از اون ندونه
ممنون میشم دوستان جواب بدن.
سلام


هرچیزی نیاز به شناخت و آگاهی دارد
پس مسئله اصلی در دین اعتقادات یا همون شناخت و آگاهی است
عمل بدون شناخت ارزشی ندارد


انسان از زمان تولد شروع به شناخت و آگاهی می کند و مرزی برای این شناخت وجود ندارد چون خداوند انسان را اینگونه خلق کرده


شناخت در حیوانات دارای مرز مشخصی است که از آن بیشتر نمی شود


انسان چه چیزهایی را بیشتر دوست دارد
امنیت
غذا
محبت


این 3 مورد مهمترین نیازهای یک انسان است


یه حدیثی چندوقت پيش دیدم گفته شده بود که :
اگر خداوند متعال را بشناسی او را دوست خواهی داشت


خب پس برای دوست داشتن خدا به شناخت بیشتراز او نیازمندیم


اما برای عمل به دین لزومی ندارد عاشق خدا باشیم تا گناه نکنیم لذا بد بودن گناه را بوسیله عقل می توان ثابت کرد


با نگاهی به گناهان بزرگ به حسادت یا بی بندو باری بر می خوریم که اگر خداباور هم نباشیم می توان به بد بودن این اعمال پی برد


پس عمل به دین امری عقلانی است البته نمی توان به تمام حکمت ها و دلایل دستورات و احکام پی برد ولی مقدار قابل توجهی از آن برای همه قابل درک است


کسی که به وجود خدا معتقد باشد پس دلیلی ندارد که بی دین باشد چرا که همان پیامبران که از وجود خدا گفته اند به دین و احکام دعوت کرده اند


پس چطور میشود انسان به خدا باور داشته باشد ولی بی دین باشد!!




برای سوالات دیگر هم میتونید رجوع کنید به سایت هایی مثل سایت پرسش و پاسخ دینی که دوستان قرار دادن یا سایت ایکس شبهه


حکمت همه دستورات خداوند برای ما مشخص نیست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، السا
۱۷:۵۱, ۳۱/خرداد/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۴ ۱۷:۵۸ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #13
آواتار
(۳۱/خرداد/۹۴ ۲:۳۹)السا نوشته است:  فاطمه خانوم؛ سلاام
فکر کنم یکمی بد توضیح دادم Blush

اسلام دستور داده ک کودک ها رو از بچگیشون عادت بدیم ب حجاب و نماز
اما این عادت دادن باید چطوری باشه ؟
نباید با اجبار باشه

یعنی دختر من میخواد بره لی لی بازی کنه، یا اون دامن قرمزه ش رو دوست داره بپوشه
بگم نه! تو بااااید چادر سرت کنی

این عادت دادنی نیست ک درست باشه!

دختر من باید لذت ببره از باحجاب بودنش
و اون حس خوب رو براش بوجود بیارم تا بعدها، علاوه بر اینکه میره دنبال اینکه حجاب رو با عقلش برای خودش ثابت کنه، نسبت ب اون هم حس خوبی داشته باشه و همین باعث بشه ترغیب بشه ب محجبه بودن

یعنی الان ک بچه من کوچولوئه و نمیتونم فلسفه حجاب رو براش توضیح بدم،
براش ی حس خوب از حجاب بوجود بیارم
ک بعدا راحتتر حجاب رو انتخاب کنه

یعنی میخواد دامن قرمزه رو بپوشه، بدم بپوشه و منعش نکنم
اما چادر رو هم سر کنه، اونهم ن ب اجبار ... من توصیه می کنم، حالا دیگه خودش میدونه Smile


سلام عزیزم Smile
آفرین !
حجاب باید از سه چهار سالگی دختر براش کم کم شروع بشه تا کم کم بهش انس بگیره و کم کم زیادش کنه مادر ، با علاقه و تشویق و جهت دهی !
نه اینکه رها بشه تا فلسفه اش بیاد و بعد بخواد کلا از بنیاد ایجاد بشه .
چادر می تونه به عنوان تشویق برای بچه خریداری بشه و بچه با علاقه بهش راغب بشه و این روند اگرچه وقت گیره ولی لازمه .
مثلا یادمه من خیییلی کوچولو بودمم که چادر مامانم و سرکردم و شروع به نماز کردم در حالی که بلد نبودم و مامانم از توی چمدونش یک پارچه بیرون آورد و گفت من این رو برای جایزه ی تو گذاشته بودم که وقتی خواستی نماز بخونی بهت بدم و این مزه هنوز که هنوزه توی ذهنم مونده و واقعا هم خودم به اختیار چادر می گذارم و هر وقت چشم چرونی مردها رو می بینم به زنهای دیگه ، چادرم رو می بوسم Heart
خوب وقتی این حس برای کسی توی 25 سالگی ایجاد بشه خوبه ! ولی دیره !
این علاقه کم کم و با بینش برای آدم باید پدید بیاد و با اجبار نیمشه و این اون مامان هست که باید بتونه هنرمندانه این حس رو ایجاد کنه و بچه رو علاقه مند !
دختر کم کم می فهمه که دامن قرمز رو هم می تونه استفاده کنه اما به جای خودش !

(۳۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۱۲)Silence نوشته است:  سلام
درسته دلیلی برای دوست نداشتن نیست اما دلیلی برای دوست داشتن هم نیست!بازم نمی تونیم بگیم من باید به زور خدا رو دوست داشته باشم و عبادتش کنم وگرنه اون دنیا باید برم جهنم!

خب همین دلیلی شد بر بسیاری از ازدواج ها در سنین کم
نمونه اون ازدواج حضرت فاطمه(سلام الله علیها)در سن 9 سالگی البته روایت های زیادی وجود داره ولی خب اینم هست و ممکنه درست باشه با توجه به اینکه ایشون باید الگوی زنان وحتی در بعضی از خصلت ها الگوی مردان باشند ازواج ایشون رو تو سن کم چجوری میشه تفسیر کرد؟

سلام
هر کس لحظه ای بیاندیشه که خداوندی که انسان رو خلق کرده آن هم به این دقت و ظرافت ...
پس بیهوده به دنیا نفرستاده او را !
خداوند مشتاق ماست . این مراقبت و رها نکردن از سر علاقه خداوند به ما بوده !
برنامه دین برای ما ارسال کرده که از این طریق درست زندگی کنیم .
اصلا نگفته به زور من رو دوست داشته باشید !
ولی فرموده راه همین هست . هر کس هم خواست می تواند گمراه باشد ولی عقل حکم می کند آدم در راه قدم بگذارد و بی راهه را رها کند !
این بندگی از سر علاقه خیلی دلپذیر هست ! نیست ؟
............
ازدواج در سن ، برای اقوام مختلف دلیل دارد . آب و هوا روی قوای جسمی - جن.سی بسیار موثره .
در نواحی گرم بلوغ خیلی زودتر اتفاق می افتد و نسبتا به منتطق سرد بسیار متفاوت هست .
این ازدواج ها از سر اجبار نبوده و مسئله ی لازمی بوده .
مثلا داریم هر کس ازدواج نکند و ترس از گناه داشته باشد ، ازدواج برایش واجب است !
این نیاز در هر کس یک زمانی ایجاد می شود...

(۳۱/خرداد/۹۴ ۸:۳۱)مرتضی اقبالی نوشته است:  سلام علیکم
شبه ننداختم این یه سوالی بود که توی یه سایت دیگه دیدم و پیش خودم گفتم ممکنه سوال خیلی از کاربرا هم باشه واسه همین همونجوری کپی پیس کردم شاید اطلاعات خودم و برخی دوستان بالا بره چون این تالار رو از لحاظ قدرت تحلیلی بالا دیدم.


سلام برادر
سوء تفاهم نشود !
ما که اینجا کارشناس پاسخگو نداریم به خاطر همین ایجاد این سوالات در ذهن کاربران مسولیت دارد !
وقتی سوالی در ذهن کسی بیافتد آن هم به این صورت و نسبت به دین برایش سوال انحرافی پیش بیاید ما چه کار کنیم !؟
جواب هست برای این سوالات ، ولی من که بلد نیستم جواب بدهم Smile
کار خطرناک نکینم بهتر است !Smile

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، السا
۲۳:۳۰, ۳۱/خرداد/۹۴
شماره ارسال: #14
آواتار
(۳۱/خرداد/۹۴ ۱۵:۵۹)masoudmoosavy نوشته است:  سلام


هرچیزی نیاز به شناخت و آگاهی دارد
پس مسئله اصلی در دین اعتقادات یا همون شناخت و آگاهی است
عمل بدون شناخت ارزشی ندارد


انسان از زمان تولد شروع به شناخت و آگاهی می کند و مرزی برای این شناخت وجود ندارد چون خداوند انسان را اینگونه خلق کرده


شناخت در حیوانات دارای مرز مشخصی است که از آن بیشتر نمی شود


انسان چه چیزهایی را بیشتر دوست دارد
امنیت
غذا
محبت


این 3 مورد مهمترین نیازهای یک انسان است


یه حدیثی چندوقت پيش دیدم گفته شده بود که :
اگر خداوند متعال را بشناسی او را دوست خواهی داشت


خب پس برای دوست داشتن خدا به شناخت بیشتراز او نیازمندیم


اما برای عمل به دین لزومی ندارد عاشق خدا باشیم تا گناه نکنیم لذا بد بودن گناه را بوسیله عقل می توان ثابت کرد


با نگاهی به گناهان بزرگ به حسادت یا بی بندو باری بر می خوریم که اگر خداباور هم نباشیم می توان به بد بودن این اعمال پی برد


پس عمل به دین امری عقلانی است البته نمی توان به تمام حکمت ها و دلایل دستورات و احکام پی برد ولی مقدار قابل توجهی از آن برای همه قابل درک است


کسی که به وجود خدا معتقد باشد پس دلیلی ندارد که بی دین باشد چرا که همان پیامبران که از وجود خدا گفته اند به دین و احکام دعوت کرده اند


پس چطور میشود انسان به خدا باور داشته باشد ولی بی دین باشد!!




برای سوالات دیگر هم میتونید رجوع کنید به سایت هایی مثل سایت پرسش و پاسخ دینی که دوستان قرار دادن یا سایت ایکس شبهه


حکمت همه دستورات خداوند برای ما مشخص نیست
سلام
ببین رفیق منظور منو متوجه نشدی
خب هرکس که بی دینه دلیلی نداره آدم بدی باشه..
اصلا بزار سوالمو یه جور دیگه مطرح کنم.خواستید جواب بدید،نخواستید هم ندید
آیا کسی که همه مسائل مربوط به حق الناس و حق النفس رو بجا بیاره و تنها خدا رو عبادت نکنه میره جهنم؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا
۲:۴۹, ۱/تیر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۴ ۲:۵۰ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #15
آواتار
(۳۱/خرداد/۹۴ ۲۳:۳۰)Silence نوشته است:  سلام
ببین رفیق منظور منو متوجه نشدی
خب هرکس که بی دینه دلیلی نداره آدم بدی باشه..
اصلا بزار سوالمو یه جور دیگه مطرح کنم.خواستید جواب بدید،نخواستید هم ندید
آیا کسی که همه مسائل مربوط به حق الناس و حق النفس رو بجا بیاره و تنها خدا رو عبادت نکنه میره جهنم؟

سلام
در این تاپیک :

صد رحمت به آن آدمهای بی دین !!!!!!

بسیار در این مورد بحث شده .

ببینید پاداش اخروی مخصوص کسی است که کارها رو برای خداوند انجام داده .

به قول شما کسی که حق نفس رو ب جا آورده و حق ناس ! حق الله رو به جا نیاورده ، خداوند چرا باید جزایی به او بدهد ؟!


مگر من اگر برای همسایه شما خانه بسازم شما به من پول می دهید ؟!؟
ممکنه أدم لاییک آدم بدکاری نباشه ولی اخلاق فقط در محدوده دین قابل ترجمه هست .
وقتی من به آخرت اعتقاد ندارم چرا باید از دنیا نهایت لذت خلاف و غیر خلاف رو نبرم !؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، یاســین ، قلب
۸:۲۹, ۱/تیر/۹۴
شماره ارسال: #16
آواتار
(۳۱/خرداد/۹۴ ۱۷:۵۱)فاطمه خانم نوشته است:  سلام برادر
سوء تفاهم نشود !
ما که اینجا کارشناس پاسخگو نداریم به خاطر همین ایجاد این سوالات در ذهن کاربران مسولیت دارد !
وقتی سوالی در ذهن کسی بیافتد آن هم به این صورت و نسبت به دین برایش سوال انحرافی پیش بیاید ما چه کار کنیم !؟
جواب هست برای این سوالات ، ولی من که بلد نیستم جواب بدهم Smile
کار خطرناک نکینم بهتر است !Smile
با سلام
حرف شما درسته و ممنون از تذکر به جا و مفیدتون.Cool
این سوال در سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات شرعی توسط کارشناسان پاسخ داداه شده که عینا واستون کپی میکنم که انشااله واسه کسی شبهه ایجاد نشه.
بدون شک دین اسلام عقل گراترین آیین جهان است که هرگز به دنبال جذب دیگران به هر قیمتی نیست، اسلام هرگز راضی نیست کسی بدون دلیل و از روی احساسات و یا تقلید بی مبنا ایمان بیاورد، همان طور که علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) می فرماید: خداوند در قرآن خود، حتی در یک آیه بندگان خود را امر نفرموده است که نفهمیده به قرآن یا به هر چیزی که از جانب اوست ایمان آورند یا راهی را کورکورانه بپیمایند»(1) لذا در این دستور به عادت دادن کودکان نیز حکمتی نفهفته است که ضمن بیان چند نکته به تبیین آن می پردازیم:


نکته اول: بین احکام اسلام و مصالح و مفاسد بشری رابطه حقیقی وجود دارد.
دستورات اسلام تابع مصالح واقعی و تکوینی است، و بین آنها رابطه علیت برقرار است(2) با این اوصاف حقیقتا شخص با اعتقاد، و عمل به آنها تکامل می یابد، ولو این اعتقاد بر پایه مبانی عقلی قوی نباشد، ولو ایمان آن فرد به خاطر عدم برخورد با شبهات مانده باشد، مانند کسی که به نسخه ای عمل می کند، اما از حکمت آن بی خبر است و فقط به خاطر اطمینان به پزشک است که این نسخه را پذیرفته است. طبیعتا آن دارو اثر خودش را خواهد گذاشت، پس اصل ایمان و عمل به هر دلیلی که در فرد باشد موجب تکامل آن فرد می شود، مثلا محبت علی(علیه السلام) در قلب هر کسی باشد کار خود را خواهد کرد، نماز و سخن گفتن با خداوند، در درون هر فردی که ایمان داشته باشد تأثیرگذار خواهد بود، ولو شخص بر این محبت خویش به علی(علیه السلام)، و ایمان خودش به خداوند نتواند دلیلی ارائه کند. البته قبول داریم که این تکامل شدت و ضعف داشته و هرگز تکامل یک انسانی که ایمان او به خاطر اعتماد به عالمان دین است، با تکامل شخصی که خودش با دلیل و برهان به آن رسیده است، یکسان نیست.
پس دین تقلیدی (اطمینان و باور قلبی ناشی از تقلید) نیز خالی از فایده نیست، چون اولا تأثیر اعتقادات و دستورات دین تکوینی بوده و همه را شامل می شود، و ثانیا در وراء همین ایمان تقلیدی نیز یک استدلال وجود دارد: "من به فلانی اعتماد دارم که کار بی دلیل و بی مبنایی را انجام نمی دهد، پس اگر او مسلمان است، لابد این دین، مبنای عقلانی دارد، یا اگر این دین، مبنایی نداشت، این همه پیرو نداشت". لذا چنین دینی نیز در سطح خود، پیش نظر خداوند ارزش و اهمیت دارد، پس نمی توان دین مثلا یک پیرمرد کشاورز روستایی را که دلیلی بر آن نداشته، اما نمازش را خوانده، روزه اش را گرفته، از حق الناس پرهیز کرده، قلبش مملو از محبت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و خاندانش بوده و... را مردود دانست، یقینا این دین موجب تکامل او شده است، او دینش را باور داشته، و هرگز در آن شک در دلش راه نداده که به دنبال تحقیق برود. پس هر کسی که دیندار است، ولو دینداری او تقلیدی باشد، یک مبنای حداقلی برای اعتقاد خویش دارد، و این در نظر اسلام مهم است.

نکته دوم: فضای بحث، فضای تربیت است و تربیت مرکب از آموزش و پرورش است.
نکته دیگر این که این مسئله عادت دادن به نماز و حجاب، در حیطه تربیت است، در فضای تربیت معمولا پرورش و عادت دهی در کنار تعلیم بسیار کارساز و نقش آفرین است، علاوه بر این که موضع اسلام در همین فضا هم صرفا احساسات نیست، بلکه عقلانیت در وراء آن است، منتهی عقلانیتی که به جای خود کودک، پدر و مادر آن را تشخیص داده اند، اسلام می گوید: پدر و مادرها باید با عقل دین را انتخاب کنند، و سپس همین عقل در کنار احساسات پدرانه و مادرانه می گوید: برتری که در دین خویش یافته ای را به فرزندت منتقل نما، و زمینه دیندار شدن را در او ایجاد کن، با آموزش و پرورش، پس دو مقدمه کاملا عقلی و منطقی در میان است، همان طور که هر پدر و مادری در امور غیر از دین، مثل پزشکی و بهداشتی و خورد و خوراک و پوشاک و... آنچه که به مصلحت فرزند است در حق او روا می دارد، آن دینی که به مصلحت فرزند هست نیز از این قاعده مستثنی نیست و عقل فرمان به انتقال آن می دهد.

نقش عادت و در تعدیل گرایش ها
یقینا در کودکان و نوجوانان گرایش های کودکانه یا نوجوانانه ای است که آنها را به سمت خود سوق می دهد و عقل آنها با توجه به این که در بسیاری از موارد شکوفایی لازم را کسب نکرده، و آگاهی لازم را ندارد ممکن است به سمت آن کشش ها و تمایلات کشیده شود، حتی گاهی در مواقعی که انسان از نظر اعتقادی نیز عقل گرا است باز هم این عادت دادن نفس لازم است، مثلا بسیاری از پزشکان سیگار می کشند، در حالی که عقل و علم آنها از این کار نهی می کند، خب اسلام می گوید: اگر علم و عقلت نمی تواند بر احساسات و تمایلات تو غالب شود، لااقل سعی کن خود را به کار خوب و ترک کار بد عادت بدهی، این یک اصل کاملا معقول و بدیهی است، طبیعتا در اینجا عقل حکم می کند که پدر و مادر گرایش های کودکان را تعدیل کنند، اصلا حرف منطقی ای نیست که بچه ها را در مواردی مثل دین و مذهب رها کنیم تا با عقل خود به نتیجه برسند، ما امروز بیش از یک میلیارد نفر بت پرست در دنیا داریم، پس رفتار اینها را چطور توجیه کنیم؟! آیا اینها عقل نداشته اند؟!
اصلا اگر طبق اسلام عمل می شد بت پرستی وجود نمی داشت، چرا که اسلام همواره بر فهم عقلی اعتقادات و دوری از تقلید تأکید می کند، باید دقت کنید که این دستور اسلام عادت به عقائد نیست، بلکه عادت به رفتار هست. در خصوص اعتقادات اسلام همواره به دنبال این هست که کودک،«چرا» گفتن را یاد بگیرد، حتی در مورد انسان 50 ساله ای که تا حالا در اعتقاداتش تقلید میکرده است، هنوز هم اسلام از او چنین توقعی دارد.



نکته سوم: دوران حکم بین متوسط و بد

اگرچه اسلام خواهان بالاترین مرتبه عقلانیت، و مراتب عالیه دینداری است که شخص آنقدر در خصوص مبانی و پایه های ایمانش مستحکم باشد که با هیچ شبهه ای فرو نریزد، و اسلام دائما انسان ها را به آن دعوت کرده است، اما طبیعتا نمی تواند بی خیال این مبانی لرزان و ایمان های ضعیف شود، چرا که بودن همین دینداری در حد متوسط، در هر صورت بهتر از نبودن است، و این یک قاعده عقلی روشن است. با توجه به اینکه عمده مردم به خاطر عوامل درونی و بیرونی، خود را از چنین ایمانی محروم خواهند نمود، اسلام نمیتوانست نسبت به مراحل پایین تر بی تفاوت باشد.
اسلام می گوید دینداری باید مبتنی بر دلیل عقلی باشد، لذا انسان ها را به تحقیق و شنیدن اقوال فرا میخواند، اما معتقد است تا زمانی که این مقدمه عقلانی محقق نشده، نباید این دینداری را که مصالح در پی داشته و مفاسدی را دفع می کند از دست داد، و بر حفظ دینداری حداقلی تا حصول حداکثری تأکید می ورزد.
مانند کسی که در مسیری می رود، در عین این که از درستی مسیر پرس و جو می کند، آرام به مسیر خویش هم ادامه می دهد تا با تحقیق و تفحص در کنار طی مسیر، نسبت به درستی آن مطمئن شود.
با عدم پذیرش این رویکرد، اسلام در خصوص سایر دینداران باید چه می کرد؟ آیا می بایست دینشان را نادیده گرفته و آنها را از زمره دینداران خارج بداند؟ یا این که ایمان و عادت دینداری آنها را بپذیرد ولی آنها را به مراتب بالاتر فرا نخواند؟ روشن است که هر دو مذموم است، بهترین راه پذیرش این ایمان های متوسط و درخواست تعالی بخشیدن به آن است.
پس بر فرض که این عادت دادن تأثیرات منفی داشته باشد، (البته آن طوری که اسلام فرموده که عادت دهی باید در کنار آموزش باشد تأثیر منفی نخواهد داشت) اما بر فرض که تأثیرات منفی برای آن بپذیریم، آیا در این صورت تأثیرات منفی بیشتر خواهد بود، یا در صورتی که چون کودک توانایی آموزش ندارد، پرورش و عادت دهی او هم به حال خود رها شود؟ براستی تأثیر منفی کدامیک بیشتر است؟ آیا تأثیر منفی حجاب و نماز از روی عادت بیشتر است یا ترک حجاب و بی نمازی و...؟

نکته چهارم: نتیجه گیری و جمع بندی

با دقت در مقدمات فوق روشن می شود که آشنا ساختن، و عادت دادن کودکان به حجاب و نماز، نه از این بابت است که اسلام خواهان احساسی بودن دین در آنهاست، بلکه خواهان حفظ این ایمان حداقلی است، با توجه به اینکه انسان گرایش های مختلفی دارد که گاهی در تضاد با گرایش های عقلانی اوست، مانند حس خودنمایی در مقابل حجاب، یا احساس تنبلی در قبال نماز، پس باید تا زمانی که گرایش های عقلانی او به اندازه کافی رشد می کند، با عادت دادن آنها به حجاب و نماز از مفسده ترک این امور پیشگیری کنیم، چرا که در صورت عادت کردن به ترک نماز و بدحجابی، و از آن طرف نبود عقلانیت دینی، برگرداندن شخصی که به ترک نماز و بدحجابی عادت کرده، بسیار دشوارتر است از عادت دادن یک کودک به نماز و حجاب.
لذا هرگز اسلام از این که در کنار عادت دادن به نماز و حجاب، از مبانی عقلی دین، و فلسفه حجاب و نماز با کودکان سخن بگوییم نهی نکرده است، اما میگوید تا وقتی که او از طریق عقلانی دین را نپذیرفته رهایش نکن، تا حداقل از روی عادت حجاب را نگه داشته، و نماز را بپا دارد.

و همچنین حکمت صدور فرمان قتل برای سلمان رشدی نیز روشن میشود، اسلام می داند که کسانی که دینشان مبتنی بر عقلانیت است از این آسیب ها در امانند، اما دین دینداران ضعیف النفس هم برایش مهم است، چرا که حفظ دین به همین اندازه هم به سرنوشت، و سعادت یا شقاوت آنها گره خورده است، لذا نگهداری و خواندن کتب ضاله را بر ایشان حرام نموده است(3)

در حقیقت اسلام با بحث دینی در فضای عقلانی مخالف نیست، اما با غبار آلود کردن فضای فکری جامعه برای عوام، و عرفی سازی شبهات مخالف است، چرا که بسیاری از انسان ها در خصوص عقلانی کردن مبانی دینشان به خاطر بی تفاوتی یا مشغله های مختلف ناموفق بوده اند، اما همین مقدار هم که اسلام آورده اند برای خداوند اهمیت دارد، لذا اگرچه آنها را به تحقیق بیشتر فرا می خواند، اما به از دست دادن این مبانی حداقلی نیز راضی نیست.
_______________________________

1) المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی(رحمة الله علیه)، نشر جامعه‏ى مدرسين‏، چاپ پنجم، 1417ق، قم، ج5، ص255.
2) مجموعه آثار، شهید مطهری(رحمة الله علیه)، انتشارات صدرا، تهران، ج13، ص707.
3) توضیح المسائل امام خمینی(رحمة الله علیه)، ج ‏2، ص 1005، س 1325؛ أجوبة الاستفتاءات، ص 294، به نقل از اسلام کوئست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، فاطمه خانم
۱۴:۳۲, ۱/تیر/۹۴
شماره ارسال: #17
آواتار
(۳۱/خرداد/۹۴ ۲۳:۳۰)Silence نوشته است:  سلام
ببین رفیق منظور منو متوجه نشدی
خب هرکس که بی دینه دلیلی نداره آدم بدی باشه..
اصلا بزار سوالمو یه جور دیگه مطرح کنم.خواستید جواب بدید،نخواستید هم ندید
آیا کسی که همه مسائل مربوط به حق الناس و حق النفس رو بجا بیاره و تنها خدا رو عبادت نکنه میره جهنم؟
سلام
بله میره جهنم


شما اگر تمام عمر به اندازه بیل کیتس پول داشته باشی و همه پولت را خرج مستمندان کنید
تمام عمرت کاره خوب کرده باشی و حتی به مورچه هم آزار نرسانده باشی اگر خداوند را قبول نداشته باشی و بی دین باشی میری جهنم


مسئله اصلی خداست و اعتقاد به خدا
وقتی خدا را قبول نداری چطور بروی بهشت چون اصلا باور ندارید


حق الناس و حق نفس هم عبادت است مگر خدا چیزی غیر از این از ما خواسته است
عبادت خداوند کمک به ماست خداوند که نیاز به ما ندارد ما نیازمند خدا هستیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، Silence ، مرتضی اقبالی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  و باز بی عقلی !!! نسبت طلایی در مکه:| اسکای 23 19,891 ۵/شهریور/۹۳ ۱۴:۴۵
آخرین ارسال: captaincharisma
  تاکید دوباره رهبر فرزانه انقلاب ، اهتمام بر علوم عقلی و فلسفه سید ابراهیم 0 1,426 ۱۵/شهریور/۹۱ ۱۸:۰۹
آخرین ارسال: سید ابراهیم

پرش در بین بخشها:


بالا