|
قیام روح الله از قم
|
|
۱۸:۵۸, ۶/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۴ ۱۱:۴۴ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
حجه الاسلام والمسلمين محمد حسن رحيميان در احاديث منقول از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و ائمه معصومين عليهم السلام سخن از قم, اهل قم, قيام قم, و نقش قم در نشر اسلام در كل جهان, قبل از ظهور امام زمان (عليه السلام) فراوان آمده است. از آغاز نهضت امام خمينى توجه به احاديث, فصل ويژه اى را در اذهان اهل معرفت گشوده اين فصل در امتداد نهضت و بروز ويژگيهاى امام و امت در بستر حوادث, ژرفاى بيشترى يافت و انطباق عناصر نهضت با مفاهيم اين روايات بر شگفتى آن افزود. در اينجا براى تبرك چند حديث در اين مقوله را متذكر مى شويم: در كتاب بحار الانوار جلد 57 صفحه 216 حديث 37 آمده است كه: ((عن ابى الحسن الاول عليه السلام قال: رجل من اهل قم يدعوا الناس الى الحق, يجتمع معه قوم كزبر الحديد. لا تزلهم الرياح العواصف و لا يملون من الحرب و لا يجبنون و على الله يتوكلون و العاقبه للمتقين)). امام كاظم (عليه السلام) مى فرمايد: مردى از قم, مردم را به سوى حق دعوت مى كند با او مردمى گرد می آيند كه همچون قطعات آهن سخت و مستحكم هستند آنان را بادهاى تند و طوفانهاى سخت نمى لغزاند, از جنگ سست نمى شوند و نمى هراسند و بر خداى متعال توكل مى كنند و سرانجام از آن پرهيزكاران است. امام از قم, قيام كرد و مردم را به سوى حق يعنى اسلام ناب محمدى فراخواند مخاطب او تمام مردم, همه مسلمانان و ملت ايران بود آنگاه مومنان جهان اسلام حول محور او مجتمع شدند. يارانى از آهن سخت تر و از كوه استوارتر در برابر طوفانهاى جنگ روانى, نظامى, اقتصادى دشمن و ترورها و انواع توطئه هايى كه هر كدام مى توانست هر ملتى را از پا در آورد ايستادند. آنها هرگز از راه حق نلغزيدند و از جنگ خسته نشدند واز ابرقدرتها نهراسيدند زيرا كه توكلشان بر خدابود. ديديم كه پيروان امام رژيم ستمشاهى 2500 ساله و ژاندارم آمريكا در منطقه را سرنگون ساختند و از جنگ تحميلى سرافراز بيرون آمدند, در جنوب لبنان اولين شكست تلخ و ذلت بار را به صهيونيستها چشاندند و... همچنان پايدار و استوار در برابر امواج توطئه هاى آمريكا و هم پيمانانش ايستاده اند و... در حديث ديگرى علامه مجلسى از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم)فرمود: ((ان عن يمين الله عزوجل ـ او عن يمين العرش ـ قوما منا على منابر من نور وجوههم من نور, وثيابهم من نور, تغشى وجوههم إبصار الناظرين دونهم, قال إبوبكر: من هم يا رسول الله؟ فسكت, فقال الزبير: من هم يا رسول الله؟ فسكت, فقال عبدالرحمن:من هم يا رسول الله؟ فسكت, فقال على عليه السلام من هم يا رسول الله؟ فقال: هم قوم تحابوا بروح الله على غير انساب و لا اموال اولئك شيعتك و انت امامهم يا على))(1) . ((در طرف راست عرش خدا, قومى از ما بر منابرى از نور قرار دارند كه چهره هاى آنان از نور است لباسهايشان از نور است بگونه اى كه چهره هاى نورانى آنان, چشم ناظران را فرو مى پوشاند ابوبكر گفت: اى رسول خدا اينان چه كسانى هستند؟ پيامبر ساكت ماند آنگاه زبير همان سوال را كرد و پيامبر خدا سكوت كرد سپس عبدالرحمن سوال را تكرار كرد و باز هم آن حضرت سخنى نگفت. پس على عليه السلام پرسيد اى رسول خدا آنها كسيتند؟ پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود: آنها قومى هستند كه به وسيله ((روح الله)) بين آنها پيوند محبت برقرار مى شود بدون آن كه نسبتهاى خانوادگى و منافع مادى و امور دنيوى در اين محبت و پيوند نقشى داشته باشد اينان شيعيان تواند و تو امام آنها هستى اى على (عليه السلام). در آغاز حديث به تعبير ((قوما منا)) توجه شود. از كلمه ((منا)), تداعى مى كند حديثى را كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) درباره سلمان فارسى فرمود: ((السلمان منا اهل البيت)) و همچنين از كلمه ((قوما)) چند حديث ديگر تداعى مى شود كه يك نمونه از آنها را يادآورى مى كنيم. اين حديث را منابع متعدد و معتبر اهل سنت از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده اند كه آن حضرت اين آيه را تلاوت كرد: ((و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم)) اگر شما از دين خدا روى گردان شويد خداوند قومى را غير شما به جاى شما قرار مى دهد كه همانند شما ـ كه از انجام وظايف الهى سرباز مى زنيد ـ نخواهند بود.(2) كسانى كه در محضر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) بودند, پرسيدند: ((يا رسول الله من هولإ الذين ان تولينا استبدلوا بنا؟)) اى رسول خدا, آنهايى كه اگر ما رويگردان شديم به جاى ما قرار مى گيرند, چه كسانى هستند؟ ((فضرب رسول الله على منكب سلمان, ثم قال: هذا و قومه والذى نفسى بيده لوكان الايمان منوطا بالثريا لتناوله رجال من فارس))(3) . رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) با دست بر شانه سلمان زد و آنگاه فرمود: منظور آيه, اين مرد ـ سلمان ـ و قوم او (ايرانيان) مى باشد و به خدائى كه جانم در اختيار او است, اگر ايمان در ثريا قرار داشته باشد مردانى از فارس (4) به آن دست خواهند يافت. با ملاحظه اين دو حديث معنى ((قوما منا)) و رابطه آن با مردم ايران روشن تر مى شود اما ذيل حديث با ارائه شناسنامه ((قوما منا)) مطلب روشن تر مى گردد: ((اولئك شيعتك و انت امامهم يا على)), آنان شيعيان تو اند و تو امام آنانى اى على (عليه السلام). روزگارانى سپرى مى شود و پيشگوئى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) به وقوع مى پيوندد و ايران پايگاه تشيع و ايرانى با اعتقاد به امامت على (عليه السلام) و اولاد معصومين اش ساخته مى گردد و بعد از قرنها اين معجزه پيغمبر آشكار مى شود. اما نقطه اوج اين پيشگوئى از آينده در اين بخش از حديث شريف است كه محوريت پيوند عاشقانه اين قوم را ((روح الله)) معرفى مى كند: ((هم قوم تحابوا بروح الله)). آيا روح الله كنايه از رحمت خدا, دين خدا, علم خدا, خلفإ الهى است همانگونه كه علامه مجلسى در ذيل حديث بيان كرده است؟ يا تصريح از شخصى است به نام ((روح الله)). البته تا زمانى كه شخصى به اين نام پا به صحنه وجود نگذاشته بود و تا عصر علامه مجلسى و تا قبل از امام راحل در عصر حاضر كه اصولا در بين بزرگان و عالمان نقش آفرين دينى, چنين نامى شناخته نشده بود, اگر كسى مى خواست روح الله را معنى كند ناچار بود آن را كنايه از معانى ديگر بداند, اما آنگاه كه روح الله در ميان ((قوم منا)) و از پايگاه تشيع و ايمان به امامت على (عليه السلام) محور وحدت و محبت الهى قرار مى گيرد و فراتر از مرزهاى ملى گرائى و ماديگرائى ((من غير انساب و لااموال)), پرچمدار دين الهى شده و نقاب از چهره نورانى اسلام ناب محمدى مى گشايد, آيا معنى واضح تر و گوياترى از امام خمينى براى ((روح الله)) مى توان ارائه كرد؟ عالم بزرگ مرحوم آيه الله شيخ عباسعلى اديب اصفهانى در توضيح اين حديث مى گويد: (كلمه روح الله, اينجا ـ در اين روايت شريف ـ اسم است. روح الله نامى كه مردم مطيع او هستند و بدون هيچگونه چشمداشتى او را يارى مى كنند از ابتدإ تا حالا ما ميان علمإ ((روح الله)) نداشتيم و اگر هم داشتيم با اين خصوصيات نبوده است. مسلما مراد حضرت امام است. اين روايت شإن مردم را هم مشخص مى كند. شإن شهدا و ميدان دارها را, كسانى كه واقعا در اين زمان جهت يارى خدا زحمت مى كشند و خدمت مى كنند, قرينه اى ديگر هست كه مى رساند مراد ((روح الله)) در اين روايت اسم شخص است)(5) . قبل از آن كه حديث ديگر را مطرح كنيم مطلبى را از قرآن كريم ذكر مى كنيم. اگر در آيات 2 تا 7 سوره اسرإ تدبر كنيم نكات مهمى را در مى يابيم: ((و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا))(6), ((و در كتاب به فرزندان بنى اسرائيل اعلام كرديم كه دو بار در زمين فساد مى كنيد و سركشى مى كنيد, سركشى بزرگ!)) توجه شود گرچه منظور از بنى اسرائيل همان يهود است اما در اينجا تعبير بنى اسرائيل شايد علاوه بر معنى فرزندان يعقوب و اشاره به يهود, متضمن اشاره به وقوع آن فساد و سركشى بزرگ حول محور نام اسرائيل نيز باشد. در كلمه ((لتفسدن)) ضمن آن كه با صيغه مضارع خبر از آينده مى دهد با ((لام)) تإكيد و ((نون)) تإكيد ثقيله وقوع آن را با تإكيد مضاعف, قطعى و غير قابل انكار ترسيم مى كند. اين افساد قطعى است. گستره و ظرف آن هم ((الارض)) است ارض يعنى زمين و ((الف و لام)) آن ممكن است به معنى استغراق باشد يعنى كل كره زمين يا ((الف و لام)) عهد باشد يعنى سرزمين معهود فلسطين. يا به تعبير خود بنى اسرائيل, سرزمينى كه به نام اسرائيل ناميده اند و بهر حال اين فساد و افساد قطعى الوقوع همراه با سركشى و طغيانگرى بزرگ خواهد بود.((و لتعلن)) باز هم ((لام)) تإكيد و ((نون)) تإكيد ثقيله آمده است و سپس با آوردن مصدر ((علوا)) و توصيف آن به ((كبيرا)) هم قطعيت اين سركشى و هم بزرگى و وسعت فراگير آن مورد تإكيد قرار گرفته است و اين فساد و سركشى بزرگ دوبار (مرتين) اتفاق خواهد افتاد. به علاوه از لحن و سياق آيه به نظر مى رسد اين دو قضيه تا زمان نزول قرآن به وقوع نپيوسته و بعدا اتفاق خواهد افتاد و شواهد تاريخى نيز نشان مى دهد كه اين موضوع با توجه به توصيف فوق العاده از عظمت اين فتنه و جهانى بودن و مركزيت آن در فلسطين و با عنايت به تعبير ((عبادا لنا)) در آيه بعد (كه در قرآن فقط بر مومنان اطلاق شده است و توسط آنان فتنه اول برچيده خواهد شد) با حوادث تاريخى اى كه برخى ذكر كرده اند مطابقت ندارد و با آنچه در اين زمان و در طول بيش از نيم قرن در سطح كره زمين توسط يهود به وقوع پيوسته و هر روز ابعاد آن گسترده تر مى شود, انطباق بيشترى دارد. حال به آيه بعد توجه كنيم: ((فاذا جإ وعد اوليهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعدا مفعولا(7), پس آنگاه كه موعد اول از آن دو فرا رسد, عليه شما بندگان مخصوص بر خود را بر مى انگيزانيم كه داراى صلابتى شديد مى باشند و (آنها بر شما پيروز مى شوند و مسجد الاقصى را فتح مى كنند ـ به قرينه تصريح در آيه 7 همين سوره ـ و براى دست يافتن به يهود, خانه به خانه و گوشه به گوشه) آن سرزمين را مى گردند و آن وعده قطعى مى باشد)). اما حديثى كه در اين رابطه نقل شده است: راوى مى گويد: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم آن حضرت اين آيه را خواند: ((فاذا جإ وعد اوليهما بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعدا مفعولا)). ((فقلنا جعلنا فداك من هولإ؟)) پس گفتيم فدايت شويم, اينان ـ كه خدا به عنوان بندگان مخصوص خود. شوكتمند و با صلابت ياد فرموده و آنها را براى سركوب يهود بر مى انگيزاند ـ چه كسانى مى باشند؟. ((فقال ثلاث مرات هم والله اهل قم))(8), حضرت صادق عليه السلام سه بار فرمود: ((قسم به خدا آنان اهل قم هستند!)) اكنون اگر با كمى دقت به اطراف خود نگاه كنيم به روشنى تفسير اين آيات و احاديث را با چشم مشاهده مى كنيم. يهود و صهيونيسم بين الملل با در اختيار گرفتن منابع ثروت و نفوذ در مراكز قدرت جهانى و ابزار تبليغاتى گسترده با اشغال سرزمين فلسطين و مسجدالاقصى بيش از 50 سال است كه به صورت بزرگترين عامل فساد و طغيانگرى در سطح جهان خودنمايى كرده وهمچون غده اى سرطانى در قلب عالم اسلام, منبع فساد و تباهى شده و به شنيع ترين ظلمها و جنايتها دست يازيده است. آنها با كمك صليبى هاى غرب, فلسطين را غصب كردند و در جنگهاى پى درپى كشورهاى عربى را شكست دادند و ارتش صهيونيستى و قدرت نظامى اسرائيل را در هيبت يك نيروى شكست ناپذير جا انداختند اگر هم در جائى مانند صحراى سينا عقب نشينى ظاهرى كردند, يك تاكتيك بود براى به دست آوردن امتيازى بزرگتر. اگر صحراى سينا را رها كردند در عوض بزرگترين كشور منطقه يعنى مصر را در كمپ ديويد به اسارت و استخدام خود در آوردند تا هم موجوديت نا مشروع خود را تثبيت كنند و هم به اهداف پليد و توسعه طلبانه بعدى خود دست پيدا كنند. ملى گرايى فلسطينى و عربى و عناوين و ايسم هاى ديگر كارى از پيش نبردند. اما با پيروزى انقلاب اسلامى در ايران تدريجا معادلات دگرگون مى شود و با فروزش عنصر دين در صحنه اجتماعى و سياسى و شكل گيرى هسسته حزب الله لبنان به عنوان بخشى از بسيج جهانى اسلام, مقاومت اسلامى در صحنه ظاهر مى گردد. در طول 18 سال تمام تلاشهاى همه جانبه آمريكا و اسرائيل و هم پيمانان آنان براى خاموش كردن اين پرتو و شعاع انقلاب اسلامى بى نتيجه مى ماند و هر روز بر مقاومت و صلابت حزب الله افزوده مى شود و سرانجام در خرداد 1379 يكى از شگفت انگيزترين و معجزه آساترين حوادث تاريخ معاصر رخ مى دهد و يك بار ديگر پيروزى حق بر باطل و خون بر شمشير و تفسير عينى ((ان تنصرواالله ينصركم و يثبت اقدامكم)) تجلى مى يابد و اولين گام بلند در راستاى فرموده امام راحل مبنى بر ((محو اسرائيل از صفحه وجود)) برداشته مى شود. براى اولين بار اسرائيل ذليلانه و حقيرانه در برابر صولت حزب الله, تلخترين طعم شكست را مى چشد. افسانه شكست ناپذيرى ارتش فوق مدرن و مجهز اسرائيل بر باد فنا مى رود و صهيونيستهاى مغرور با ذلت و خوارى فوق حد تصور از برابر بسيجيان حزب الله با به جا گذاشتن انبوه تانكها, نفربرهاى زرهى, توپخانه هاى سنگين و ديگر تجهيزات مدرنشان, پا به فرار مى گذارند و.... پيروزى بزرگ حزب الله دستاوردهاى فراوانى را به ارمغان آورد كه مهمترين آن, زنده شدن روح مقاومت و اميد به پيروزى در ملت فلسطين بود دستاوردى كه به برافروختن انتفاضه افتخار آفرين ملت مظلوم فلسطين انجاميد و مهلك ترين ضربات را بر رژيم جبار صهيونيستى وارد كرد و عليرغم تلاش همه جانبه آمريكا و همه هم پيمانان و مزدورانش همچنان ادامه دارد. البته انتفاضه پيشين نيز پيوندى عميق با انقلاب اسلامى داشت و در حقيقت جرقه آغازين آن در مراسم شهداى فلسطينى در جمعه خونين حج سال 1366 زده شد. در مراسم برائت از مشركين حج 1366 گويا بيشترين شهيد غير ايرانى از فلسطينى ها بود. در آنجا خون شهداى فلسطينى با خون شهداى ايرانى به هم در آميخت و با شهادت چهار فلسطينى در مراسم شهداى حج خونين در فلسطين اشغالى به دست سربازان رژيم صهيونيستى, انتفاضه اول شكل گرفت. با مطالعه سرگذشت شكل گيرى حزب الله و نقش مستقيم آن در وارد ساختن ضربات مهلك و كوبنده به رژيم صهيونيستى و از طريق انتفاضه به طور غير مستقيم, نكته مهم ديگرى مورد توجه قرار مى گيرد. حزب الله كيست؟ و منشا آن كجا است؟ حزب الله يعنى مقلدان و پيروان پاكباخته و عاشق امام و مقام معظم رهبرى, حزب الله يعنى اهل قم اهل به همان معنائى كه در فرهنگ اسلام آمده است كه فرزند نوح را اهل نمى داند ولى سلمان فارسى را ((منا اهل البيت)) مى نامد. حزب الله يعنى همان كسانى كه در حديث اول برگرد ((رجل من اهل قم)) جمع مى شوند و از مسير حق نمى لغزند و از جنگ خسته و هراسان نمى شوند. از ابرقدرتهاى غرب و شرق اعراض مى كنند و فقط اتكإشان بر خداست و... شيخ الشهداى مقاومت اسلامى, شيخ راغب حرب و سيدالشهداى حزب الله, سيد عباس موسوى اهل كدام مكتب و شاگرد كدام مدرسه اى بودند؟ امير سرافراز مقاومت اسلامى و دبير كل حزب الله علامه مجاهد سيد حسن نصرالله پرورده كدام حوزه علميه و شاگرد شايسته كدام مكتب است؟ آرى آنها و بزرگان ديگرى همچون شيخ عبدالكريم عبيد و سيد هاشم صفى الدين و... همه و همه از شاگردان ممتاز حوزه علميه قم و دست پروردگان مقبول مكتب امام خمينى و بسيجيان راستين و پاكباخته ولايت هستند. چه زيبا و با شكوه بود صحنه اى كه بعد از سخنرانى مقام معظم رهبرى در كنفرانس بين المللى حمايت از فلسطين در ميان سالن كنفرانس اسلامى به وقوع پيوست. در حالى كه صدها ميليون بيننده در سراسر جهان به طور زنده از طريق شبكه هاى تلويزيونى مختلف شاهد بودند, سيد حسن نصرالله با تواضع تمام جلو آمد و خم شد و بر دستهاى جانباز بزرگ اسلام, خلف صالح امام, مقام ولايت و رهبرى انقلاب اسلامى بوسه زد و به دنبال او ديگران....و آنگاه كه از او درباره اين حركت بديع در آن شرايط خاص سوال شد, با صراحت تمام گفت: چون پيروزى حزب الله بر اسرائيل توجه همه جهانيان را به حزب الله و رهبرى آن جلب كرده بود و اينجانب به عنوان محبوب ترين چهره جهان عرب و قهرمان ملت عرب از سوى بسيارى مطرح شده بودم, مى خواستم در برابر چشم همگان, آشكارا اعلام كنم كه من پيرو و شاگرد كوچك رهبر انقلاب اسلامى هستم و اگر چيزى دارم از بركت وجود او و پيروى از مقام ولايت است. بهر حال ما اميدواريم به بركت انقلاب اسلامى و خط نورانى امام و ولايت و با استمرار و گسترش بسيج جهانى اسلام و جهاد و انتفاضه, سرزمين فلسطين و مسجدالاقصى آزاد شود و به موازات آن اسرائيل و به طريق اولى آمريكا نابود و زمينه براى ظهور امام زمان ((عجل الله تعالى فرجه الشريف)) و اقامه نماز آن حضرت در مسجدالاقصى كه سر آغاز شكل گيرى حكومت جهانى اسلام است فراهم گردد. ان شأالله 1. بحار الانوار علامه مجلسى, ج65, ص139چاپ موسسه الوفإبيروت. 2. سوره محمد, آيه 38. 3. تفسير الميزان, ج 18, ص 250.به نقل از درالمنثور . 4. منظور از فارس در آن زمان مجموعه ايران بوده است. نه آنچه امروز و در قرن اخير به عنوان استان فارس, ناميده شده است. 5. آيه الله اديب مى گويد: زمانى كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى به ديدار امام رفتم در چهره نورانى امام هيبت و عظمت خاصى را ديدم و در اين حالت بود كه اين شعر را گفتم در اينجا چند بيت از آن قصيده غرا را ملاحظه مى كنيد).خم ابروى خمينى خم خمخانه شكست پى پيمانه حق, جرعه و پيمانه شكست خاك ايران همه چون صفحه شطرنجى بود مات شد شاه و همه تخته شاهانه شكست لابه لا كشور ما لانه جاسوسى بود لاشد اين لانه و هم صاحب آن لانه شكست پاى مردان همه بودى زپى دانه به دام دست غيب آمد و هم دام و هم اين دانه شكست دست دزدان پى دزدى همه بر شانه شاه دست حق, دست زدزدان و ز شاهانه شكست بود اين خانه همه پايگه بيگانه صاحبخانه ز من پايه و پيخانه شكست مكر بر توطئه كردند به روز و مه و سال مكر روزانه و ماهانه و سالانه شكست 6. سوره اسرإ, آيه 4. 7. همان ,آيه 5. 8. بحارالانوار, ج57, ص216 منبع |
|||
|
|
۱۲:۳۰, ۲۹/مهر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/مهر/۹۴ ۱۲:۳۷ توسط قلب.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
نعمانی در کتاب الغیبة به سند خود از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: گویا گروهی را می بینم که از مشرق قیام کرده اند و حق را طلب می کنند که به آنها داده نمی شود و دوباره طلب می کنند باز هم به آنها داده نمی شود وقتی وضع را چنین دیدند اسلحه به دست گرفته و نبرد می کنند و دشمنانشان به خواسته های آنها تن می دهند، ولی آنها قبول نمی کنند تا اینکه خودشان به حکومت برسند و دولت تشکیل دهند و آن حکومت را به کسی مگر به صاحب شما (یعنی امام زمان (عج » واگذار نمی کنند و کشته های آنها شهیدند. بدانید که اگر من آن زمان را در ک می کردم خود را در خدمت و اختیار رهبر آنها قرار می دادم. (11) 6- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: به زودی کوفه از مومنان خالی می شود و همان طور که مار در لانه خود به دور خود می پیچد و نهان می شود و قدرت تحرک ندارد، علم و دانش نیز در گوشه ای پنهان و محدود می شود. (یعنی در کوفه علم و دانش منتشر نمی شود و اگر هم وجود داشته باشد، درگوشه ای بی اثر مخفی می شود) . پس از آن علم در شهر دیگری که به آن قم گفته می شود، ظاهر می شود و معدن فضل و علم می گردد، به طوری که در روی زمین کسی که مستضعف در دین باشد و یا دین را نفهمد، باقی نمی ماند; حتی زنهایی که در حجله ها و پشت پرده ها هستند; و این زمان ظهور قائم ما خواهد بود و خدا قم و اهل آن را جانشینان حضرت حجت قرار می دهد و اگر چنین نباشد زمین اهل خود را فرومی برد و در زمین حجتی باقی نمی ماند و علم از آنجا به سایر کشورها و شهرها در شرق و غرب سرازیر می شود و حجت خدا بر مردم کامل می شود، به طوری که کسی در زمین نمی ماند که دین و علم به او نرسیده باشد، پس از آن حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور می کند و سبب انتقام خدا و عذاب او بر چنین بندگان می شود; زیرا خدا از بندگان انتقام نمی کشد مگر بعد از آنکه آنها حجت خدا را انکار کنند. (12) مسلما انتقام از ستمگران نیز گرفته خواهد شد; زیرا حجت بر آنها تمام شده آنها حجت خدا را انکار کرده اند و برای غیر ستمگران ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رحمت است. 8_ ابن حماد و ... از حافظان اهل سنت از امام علی (علیه السلام) روایت کرده اند که فرمود: پرچمهای سیاه ظاهر می شوند (یعنی مردمی با پرچمهای سیاه قیام می کنند) و لشکریان سفیانی شکست خورده و فرار می کنند در آن هنگام مردم جهان مهدی را آرزو و طلب می کنند. (14) زمینه سازی برای انقلاب مهدی در سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) دیدگاه رهبر بزرگ این نهضت، حضرت امام خمینی در بیان نقش نهضت خود، به لحاظ شخصیت والای آن و شناختی که معظم له به خط سیر انقلابی آن را رهبری کرده و اهداف استراتژیک آن را بیان نموده، از اهمیت ویژه ای برخوردار است واقعیت نیز تاثیر شدید افکار او را در تعیین مسیر حرکت، حتی بعد از رحلت او (رض) ثابت کرده است و هر کس که روش امام خمینی را بررسی کند به خوبی می داند که ایشان در به کارگیری کلمات و واژه ها و اوصاف در جایگاه واقعی خود دقت می کردند و به طور کامل از مبالغه گویی و بیان نظراتی که به حقیقت واقعی و قطعی تکیه ندارد دوری می کردند. [b] جمهوری اسلامی و توجه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام خمینی در بسیاری از سخنان خود، حکومت اسلامی را که خود او آن را به وجود آورده است، چنین توصیف می کند که این حکومت، حکومت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و او حافظ این دولت است. در اینجا به یک سخن از امام که به روشنی به نقش زمینه سازی این نهضت تصریح دارد اشاره می کنیم: " این نهضت مقدس برای انقلاب بزرگ مهدی موعود است". این سخن علاوه بر داشتن تصریح به این موضوع، از آخرین سخنان امام قبل از رحلت ایشان است; از این جهت این سخن از پختگی کامل برای بیان نقش نهضت امام و مسیر حرکت آینده برخوردار است. انقلاب اسلامی ایران طلایه دار انقلاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امام در بخشهایی از سخنان خود که به مناسبت ولادت مهدی منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در تاریخ چهارده شعبان 1408 (دو ماه و نیم پیش از رحلت خود) ایراد کرده اند، می فرمایند: سلام و درود به پیشگاه مقدس مولود نیمه شعبان و آخرین ذخیره امامت (بقیة الله ارواحنا فداه) و یگانه دادگستر ابدی و بزرگ پرچمدار رهایی انسان از قیود ظلم و ستم استکبار، سلام بر او، سلام بر منتظران واقعی او، سلام بر غیبت و ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقیقت درک می کنند و از جام هدایت و معرفت او لبریز می شوند. و سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار می کنند... مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت (ارواحنا فداه) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این به آن معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند. (18) تصدیق این احادیث شریفه توسط خط سیر انقلاب امام خمینی (رحمة الله علیه) قیام امام خمینی به طور عملی زمینه ساز انقلاب بزرگ مهدوی است این مساله را با توجه به متناسب بودن دستاوردهای این انقلاب، با هدفهای انقلاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) استدلال می کنیم و این استدلال نقش مهمی در اثبات صحت این احادیث دارد با توجه به اینکه احادیث از سرچشمه های وحی صادر شده است، حتی اگر سندهای آنها مورد خدشه باشد; آنچه که نهضت امام خمینی به وجود آورده، با آنچه این اخبار از آن خبر داده تطبیق می کند. هر چند این اخبار بیش از هزار سال پیش از وقوع این نهضت صادر شده است، یعنی در زمانی که اوضاع آن روز طوری نبوده که حتی اشاره ای بر آنچه که این احادیث از آن خبر می دهند، (مثل نقش ایران در زمینه سازی برای ظهور امام مهدی موعود (عج » وجود داشته باشد و این ثابت می کند که آنچه از اخبار وارد شده، اخباری غیبی است که صدور آن جز از سرچشمه وحی، یا از کسی که از اخبار غیبی آگاه است، ممکن نیست. پی نوشت 11- کتاب الغیب للنعمانی، باب 14، حدیث 5، ص 273. 12- بحارالانوار ج 60 ص 213، سفینة البحار، ج 2، ص 455. منتخب الاثر ص 443. 14- معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 77. 18- صحیفه نور، ج 21، ص 107- 108، چاپ اول. منبع
|
|||
|
|
۱۸:۰۴, ۳۰/مهر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۴ ۱۸:۰۸ توسط قلب.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
و اکنون آخرین پست اگر در خانه کس است یک حرف بس است مطابق روایات ، قبل از ظهور امام زمان در ایران ، حکومت اسلامی به پا خواهد شد و نکته جالب اینجاست که در روایات از رهبر این حرکت ایرانیان به "روح الله" تعبیر گشته است و بر اساس اتفاق نظر علمای رجال و تاریخ، جز حضرت روح الله خمینی رحمه الله علیه ، هیچکس پس از اسلام، از بزرگان و پیشوایان با نام "روح الله" در جایگاه رفیع پیشوایی امت اسلامی قرار نگرفته است و لذا مقصود از "روح الله" در این روایت ؛ قطعا امام خمینی (رحمة الله علیه) می باشد نکته بسیار جالب اینجاست که مطابق روایات (که در ذیل خواهد آمد)، بعد از "روح الله" مردی از خراسان به رهبری ایرانیان می رسد که بر دست راستش علامت (یا خلل یا نشان فرماندهی) وجود دارد....و همین سید خراسانی خواهد بود که پرچم حکومت اسلامی را به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد سپرد. روایت زیر نیز نشان میدهد که فاصله بین ظهور مردی از قم تا رهبری سید خراسانی و سپردن پرچم به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از عمر طبیعی یک انسان فراتر نخواهد رفت چرا که امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: ((اگر آن زمان«منظور قیام فردی به نام روح الله» را درک کنم، خویشتن را برای یاری صاحب این امر نگاه میدارم))نسخه خطی ابن حماد ص 63 بنابراین مطابق روایات بین خروج مردی از قم(امام خمینی) و سپردن پرچم به دست امام زمان بوسیله سیدخراسانی فاصله ای حدود عمر طبیعی یک انسان ، بیشتر نخواهد بود!!! امام باقر علیه السلام فرمودند: جمعی از اصحاب در محضر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بودند، آن حضرت فرمودند:بدرستی که در طرف راست عرش الهی ، گروهی از ما بر منبرهایی از نورند، صورتهایشان از نور است.صورتهای اینها از شدت نور، چشمان نگاه کنندگانی که به مرتبه ی اینها نیستند را خیره میکند.بعضی از اصحاب پرسیدند: اینها چه کسانی هستند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سکوت فرمودند، تا اینکه علی علیه السلام عرض کرد: اینها چه کسانی هستند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آنها گروهی هستند که به"روح الله" عشق می ورزند و عشق ورزی آنها ، نه به خاطر خویشاوندی و نه به خاطر اموال است؛ آنها پیروان تو هستند و تو امام اینها هستی یا علی....(بحار الانوار جلد 68 ص 139«چاپ قدیم») و امام محمدباقرعلیه السلام فرمودند: مردی (در آخرالزمان) از قم قیام میکند و با او افرادی هستند که مانند آهن های گداخته اند، سپس او وفات میکند و به جای او ، مردی از خراسان می آید که در دست راستش نشانه ای است...... (البیان فی علائم آخرالزمان) رفقا بخدا قسم صدای قدم های مهدی فاطمه می آید.... جهان در آستانه ظهور مهدی فاطمه است... یادمان نرود که برای نجات از فتنه ها و غربال های آخرالزمان فقط به ریسمان ولایت چنگ بزنیم با خامنه ای کسی نگردد گمراه او در شب فتنه می درخشد چون ماه در هر نفسم برای او میخوانم لا حول و لا قوه الا بالله اگر در خانه کس است یک حرف بس است |
|||
|
۰:۲۷, ۱۳/آذر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۴ ۰:۲۸ توسط قلب.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
یکی از مهمترین قواعد ظهور حضرت مهدی عج رسوایی منافقین است که با آزمون ها در زمان ولی فقیه کنونی حضرت امام خامنه ای حفظ الله امتحان می شویم کسانی که پای رکاب سید علی بمانند یقیناً از ياران حضرت مهدی عج خواهند شد ______ در اربعین شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام و اصحاب با وفای ایشان، حسینیهی امام خمینی رحمهالله میزبان هیئتهای دانشجویی از سراسر کشور بود. در این مراسم حجتالاسلام والمسلمین پناهیان در سخنانی، مسئلهی ریزشها و رویشها و جدا شدن منافقان از صف مؤمنان را از مقدمات قطعی ظهور حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف خواند و گفت: افراد در جامعهی ایمانی باید تلاش کنند که درون خود را اصلاح کنند تا در غربال قبل از ظهور و آشکار شدن سرّ درونی انسانها، جزء ریزشها قرار نگیرند. وی، امتحان ولایتپذیری را مهمترین و دشوارترین امتحان دانست و گفت: کربلا با اسرار درونی انسانها سر و کار دارد و اربعین فراخوان رحمت الهی برای جذب و اصلاح انسانهایی با سیرت نیکو است، و علت کینه و بغض نظام سلطه و عوامل آن از راهپیمایی عظیم و دهها میلیونی اربعین نیز همین قدرت و عظمت اربعین در نجات انسانها است.
|
|||
|
۲۱:۱۸, ۱۴/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام
[B]آیتالله حاجآقا مرتضی تهرانی در یکی از معدود گفتگوهای رسانهای صحبتهای بدیع و خاصی در مورد مقام معظم رهبری به زبان آوردهاند. [/B] ![]() [B]به گزارش خبرگزاری تسنیم آیتالله حاجآقا مرتضی تهرانی در گفتوگوی تفصیلی و بیسابقهای با مجله پاسدار اسلام به بررسی منزلت معنوی و علمی رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداختند. متن این گفتگو به دلیل اهمیت خاص آن منتشر می شود. مشروح این گفتگو به شرح زیر است. عالم عامل و عارف واصل، حضرت آیتاللهالعظمی حاج شیخ مرتضی تهرانی همراه با برادر کوچکترشان، مرحوم آیتالله حاجآقا مجتبی تهرانی ازجمله برجستهترین و قدیمیترین شاگردان حضرت امام خمینی به شمار میآیند. ایشان دوران کودکی و نوجوانی را در دامان و مکتب پدر بزرگوارشان، مرحوم آیتالله میرزا عبدالعلی تهرانی تربیت یافتند. پدری که از اخیار روزگار خود و تربیتشده بزرگانی همچون مرحوم آیتالله سید علی قاضی(رحمة الله علیه) بود. آیتالله حاجآقا مرتضی تهرانی دوره سطح علوم حوزوی را در نوجوانی گذرانید و در سن 18 سالگی با مهاجرت به قم در زمره جوانترین شاگردان درس خارج مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی و حضرت امام خمینی قرار گرفت. هنگام عزیمت ایشان به قم، باوجودآنکه پدر بزرگوارشان با عموم مراجع وقت، مراوده داشتند، اما به مرتضایش، پیوند خاص با حاجآقا روحالله را توصیه کرد. حاج آقا مرتضی در طول سالیان اقامت در قم همپای دوست صمیمیاش مرحوم حاجآقا مصطفی خمینی از مائده حکمت، معرفت و اخلاق امام خمینی بهره مستوفی میگیرد. اما انس و محبت متقابل بین حاج آقا مرتضی و حضرت امام خمینی فراتر از استاد و شاگردی بود. تا آنجا که حتی در برخی تابستانها که امام در روستای امامزاده قاسم تهران مستقر میشدند، حاجآقا مرتضی از بیشترین انس و مجالست با مراد محبوب خود برخوردار بود و گاهی با اشاره امام بهطور شبانهروز در محضر معظم له ماندگار میشد. عشق و علاقه به امام، حاجآقا مرتضی را در نیمه دوم دهه 40 نیز به نجف اشرف کشاند و در همان فرصت راقم این سطور توفیق یافت تا 47 سال پیش بهطور خصوصی بخشی از کفایهالاصول را در محضر ایشان به شاگردی بنشیند. بِسمِاللّه الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمین. وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرین و لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعین. با آن که ضربان قلبم چهل تا چهل وپنج در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم میدانم بنده این طور فکر کردهام که ابتدا اشارهای داشته باشم به ذاتیات آیهالله خامنهای «سلامالله علیه» که تقریباً از پانزده شانزده سالگیِ ایشان اطلاعِ نزدیک دارم و تصورم بر این است که ایشان اگر ازاین صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشتهاند و این در حافظه و اطلاعات من هست. البته این نقیصهای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلواتالله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلواتالله علیه» بوده است و بعد وارد تصمیمهای ایشان میشوم و مأخذ حرکت ایشان را هم عرض میکنم که کدام یک از این ذاتیات است و بعد هم اشارهای میکنم به آنچه که به عنوان نقیصه در جامعه دیده میشود و این را با استدلالی که در ذهنم هست بیان خواهم کرد. البته این نقیصهای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلواتالله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلواتالله علیه» بوده است و در زمان ما هم بوده و مواردش هم در ذهنم هست که اشاره میکنم . یعنی فاعل در فاعلیت خودش تام است، ولی قابل در قابلیت خودش تمامیت ندارد و قهراً این نقایص به چشم میخورند و کسانی که قدرت تحلیل مسئله را آن طوری که صحیح است، ندارند، به اشتباه در نسبت مبتلا میشوند. بنده در حدود 62- 63 سال پیش به تبعیت از مرحوم والدم «رضوان الله تعالی علیه» از تهران به مشهد مقدس هجرت کردم. آن زمان در مدرسه مروی تهران حجره داشتم و در سطح مشغول تحصیل سطح بودم. در مشهد یکی از علما و مدرسین رسمی بود که شنیدم در لمعه خیلی مسلط است. مرحوم حاج سید احمد مدرس یزدی. فرزندی هم داشت به نام آقا سید جلال که بعد از پدر بزرگوارش مرد فاضلی شد و در مشهد مدرس بود که هر دو را بزرگان میشناختند. من اخوی بزرگ آقا را در درس آقای مدرس یزدی دیدم. تقریباً مشخص بود که بنده در معیت مرحوم حاجآقا از تهران آمدهام و از طلبههای مشهد نیستم. ایشان اظهار لطف کردند و چیزی نگذشت که انس ما بیشتر شد. گاهی اوقات پنجشنبهها ایشان به منزل ما تشریف میآوردند که در اواسط بازار سرشور مشهد، کوچهای بود به نام کوچه بانک شاهی. در آنجا بودیم. آقا هم به اتفاق اخوی بزرگشان آقای سید محمد یک پنجشنبه به منزل ما تشریف آوردند. آن موقع حدود شانزده سال داشتند. در همان جلسه اول توجهم به ایشان جلب شد. علتش هم این بود که شواهدی را در چهره مبارک ایشان دیدم. ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، بهگونهای که من هر وقت میخواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمیرفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنهای، ابوی بزرگوار ایشان میرفتم. در بازار سرشور، مسجد آذربایجانیها. ایشان مرد بزرگواری بود و در منزل لمعه تدریس میکرد. بنده لمعه را در تهران خوانده بودم، ولی درس مرحوم آسید احمد مدرس یزدی بسیار پخته بود و ایشان کمال تسلط را به فروع مسئله داشت و لذا به این درس رفتم. در تهران رسائل را هم خوانده بودم. یک مقدار از مکاسب مانده بود که درس مرحوم آمیرزا هاشم قزوینی رفتم و شش ماه هم بیشتر مشهد نبودم و بعد به قم آمدم.. ایشان هم بعد به قم مشرف شدند و خدمتشان ارادت داشتیم و زیارتشان میکردیم. خدای متعال این بزرگوار را در حوزه درس مرحوم آیتالله حاج شیخ مرتضی حائری سوق داد. هرچند من از اول هم کم معاشرت میکردم و در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج آقا مصطفی [خمینی] بود اما سیادت، تقوا وپاکیزگی ایشان را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم. آن قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد مسئله دیگری که عرض کردم شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر میکند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم میآمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان میدهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست. پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حقتعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود. یکی از ذاتیات ایشان که اشاره میکنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آن قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید. خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، بهخصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند. ایشان قم هم که مشرف شد، ازجمله درس مرحوم آقای حائری که میرفتند، کمال دقت را داشتند و کار میکردند و دریافتی ایشان از درس خارج، بهخصوص درس خارج مرحوم آقای حائری که خارج دقیقی بود و خارج مکاسب بود، اگر کسی مانند آقا «سلامالله علیه» شش ماه درس ایشان میرفت، کافی بود که روش استنباط و تلاش و کار و کوشش در فقه و مبادی فقه را کاملاً بیاموزد. من معتقدم که اینگونه است و شاید سایر ارادتمندان ایشان اطلاع نداشته باشند و خود ایشان هم شاید اطلاع نداشته باشند که خدا این دریافت را به من لطف کرده است. روز به روز غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر میشود آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بودهاند. چرا میگویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات ایشان را مرتب گوش میکنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت میکنند، من گوش میکنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع میکنند، نگاه میکنم و میبینم روز به روز غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر میشود. در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم/در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم. در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی میروند و مطالعه و جمعآوری و مقایسه میکنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد میشوند و جواب میدهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن قدر احتیاط میکنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کردهام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمیکنند. در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم. کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی میآمدند، مرحوم آقا موسی[صدر] بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آسید محمدباقر صدر بود. اینها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچکدام در ذاتیات به این بزرگوار نمیرسند و نرسیدند. حقتعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد من اینجور فکر میکنم که حقتعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد. امام «رضوانالله تعالی علیه» راست میگفت. همت ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیدهام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که بهقدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچکتر و ضعیفتر از خودش میداند. شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما بهجا نیاوردهاند، چون درک نکردهاند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ما باقی نمیماند این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و... کار میکرد. و در کنار همه اینها کار روحی میکرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز میخواند در ایشان دیدم.می پرسید : چگونه دیدی ؟ با همین چشم ؟ میگویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لاالهالاالله. شب و روزی نیست که من از ایشان 20 مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما بهجا نیاوردهاند، چون درک نکردهاند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ما باقی نمیماند. ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن قدر بزرگ که نمیشود حجم آن را تعیین کرد. اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ یک از علما تا سالهای طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمیکردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلواتالله علیه» هم بود. آیا میتوانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ این عرایض من به بحث سوم منتهی میشود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ میدانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس میکنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلواتالله علیه» هم بود. آیا میتوانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمیتوانیم. حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بینظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟ این را به چه کسی نسبت بدهیم؟ اصلاً ربطی به حجت الهی اعم از معصوم و غیر معصوم ندارد. غیر از کمال فاعلیت فاعل، قابلیت قابل هم باید به کمال برسد. که نرسیده بود. الان علت غیبت چیست؟ نعوذ بالله نقصی در وجود مقدس حضرت بقیهالله «ارواحنا له الفداه» هست؟ ایشان همین طوری نمیدانند دلیلش چیست و منتظر ماندهاند که خدای متعال اراده بفرماید؟ این حرف غلط است. جامعه هنوز قابلیت ندارد. مطلبی را عرض کنم که قصه است، ولی حکمت دارد. فردی نقل میکرد شب خواب دیدم حضرت تشریف آوردند و فرمودند: «خیلی منتظر ما بودی؟» عرض کردم: «بله.» فرمودند: «من آمدم و حکمم را بگویم. این زن تو با اینکه پنج بچه از او داری زن تو نیست. تمام این بچهها ولد شبهه هستند. پولهایی که به دست آوردهای شرعاً مال تو نشدهاند. کارهایی که کردهای صحیح نبودهاند.» و حضرت یکی یکی موجودیت مادی این مرد را زیر سئوال برد. در این قصه نقل میکنند این شخصی که در این قصه این قدر منتظر قدوم ایشان بود، دید هیچ راهی ندارد، الا اینکه دستش را روی گوشهایش بگذارد و چند بار فریاد بزند: «آی دزد!» جوری فریاد زد که خودش از خواب بیدار شد. مرحوم حاج شیخ محمدتقی آملی مدتی شاگردی مرحوم آقای قاضی را کرده بود، از اصحاب نجف و علمایی است که هم خود و هم پسرش درس مرحوم میرزای نائینی میرفتند. ایشان هم غیر از فقه و اصول چیزهایی داشت که از طریق مرحوم آقای قاضی«رضوانالله تعالی علیه» به دست آورده بود، یعنی چون لیاقت داشت، خدای متعال به ایشان عنایت کرده بود. از ایشان نقل شد که فرموده بود خیلی نسبت به زیارت حضرت بقیهالله «ارواحنا له الفداه» مشتاق بودم و دائماً در خواب و بیداری از خدای متعال میخواستم. یک شب خواب دیدم که به من گفتند آن نور را از دور میبینی؟ حضرت دارند به آنجا تشریف میآورند. میگوید که من آن قدر نگاه کردم تا آنجا که شبح یک اندام را در نور دیدم، ولی چهرهشان را ندیدم. آن قدر به من فشار آمد که لرزه در بدنم افتاد. بیدار شدم و دیدم خیس عرق هستم و متوجه شدم من توان زیارت ایشان را ندارم. عوام آن طور که باید از مقام امامت و ولایت آگاهی ندارند. این آقای بزرگوار «سلام الله علیه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را میکشند، ببینند که با کوچکش چگونه برخورد میکنند. مثل حضرت مسلمی که حضرت سیدالشهدا«صلواتالله علیه» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشتهها امام فرمود که اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس میآیم. حضرت مسلم«سلامالله علیه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیدهایم. آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است انسان باید خیلی مواظب خودش باشد که فریب شیطان را نخورد. بنده یکی از کارهایی که بر دوش خودم میبینم، این است که با کسانی که در شک و شبهه هستند و پایشان میلنگد یک جلسه و چند جلسه بنشینم و آنها را روشن کنم که در تکلیف شرعی استقرار پیدا کنند. هر کسی این حوصله را ندارد ولی من برای افراد زیادی این کار را کردهام. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی را داشته باشد آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمیتوانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل میکنند. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این نمیرسد. آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت میکشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگتر، لطیفتر و حساستر کند. اگر شما بگویید فقط دارم حرفش را میزنم، عرض میکنم من همه بحث اخلاص «محجه البیضا»ی مرحوم فیض کاشانی را در کنار همه بحثهای اخلاص مطالعه کردهام وبه طور خصوصی برای60 ، 70فارغ التحصیل خارج یک سال تمام بحث اخلاص را تدریس کردهام. آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهیهای جنبیای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهیهای ریز داشته باشد، بهخصوص در دشمنشناسی. بنده 50 سال پیش، خیلی قبل از انقلاب بعد از فوت مرحوم حاجآقای والد دوازده شب محرم در منزل ایشان منبر میرفتم. یکی از حرفهایی که زدم این بود که همان گونه که انسان باید دوستشناس باشد و بعد ارتباط برقرار کند، باید دشمنشناس هم باشد. بعد تصریح میکردم که بهخصوص مراجع و علما باید اینگونه باشند و بدانند کجا چه مقدار باید فاصله بگیرند، چه مقدار بایستی صلابت به خرج بدهند و خودشان را به دشمن نزدیک نکنند. این جمله دربستهای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است این جمله دربستهای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال میکنند ایشان دارد تند میرود اشتباه میکنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاهها و چالهها را میبیند. به فرمایشهای امیرالمؤمنین «صلواتالله علیه» به زبیر بعد از اینکه جدا شد، دقت بفرمایید. اینها در کلمات امیرالمؤمنین «صلواتالله علیه» هست. این عالم بزرگوار را اگرچه میگوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، میدانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم. وظیفه بنده این است که آنهایی را که در شبهه هستند و میخواهند احتیاط کنند، روشن کنم و به آنان بفهمانم در این جا احتیاط معنی ندارد. این شبهه واحتیاط را شیطان در کله شما کرده است. مهمترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است مهمترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است. در این صورت است که انسان دیگر خستگی را نمیفهمد. گاهی شایع میکنند که ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر، اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفس داشته باشد کار میکند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت میکند. ما هم باید قدرش را بدانیم. ایشان دارد کار خودش را میکند، کسر هم نمیگذارد تا آن وقتی که انشاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیهالله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامههایی که ایشان تنظیم کردهاند قابلیت اجرا پیدا کند باقی میماند مسئله سوم که مسئله خلاءهایی است که به نظرمان میآید. عرض میکنیم در زمان امیرالمؤمنین «صلواتالله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوانالله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانهها فرمایشات امام را که پخش میکنند، ایشان میفرمایند سال گذشته این جور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان میفرمود بحمدالله. نمیفرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلواتالله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایینتر هم هست. در عین حال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل میکند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را میکند، کسر هم نمیگذارد تا آن وقتی که انشاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیهالله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامههایی که ایشان تنظیم کردهاند قابلیت اجرا پیدا کند. این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمانها و شیعیان بلکه به همه انسانها عطا کرده است. خدا را شاکرم قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. عین اعتقاد قطعی من است. ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بینظیر و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمانها و شیعیان بلکه به همه انسانها عطا کرده است. من آن وقتی که کسی در این مسیر نمیآمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش میبرد. این پیشرفتها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمیشود. امکان ندارد. یک کشور 100 سال هم دائماً کشته بدهد، بیرهبر موفق نمیشود. در تاریخ دیدهایم. الجزایر 25 سال کشته داد. رئیسجمهور روی کار آمد، حداکثر چهار سال توانست رئیسجمهور مستقل داشته باشد. بعد از آن تمام شد. چرا؟ چون رهبر نداشت. این باور قطعی من است. و همواره در انتظار قسمتهای آخر رؤیا هستم که فعلیت یابد. *خود آن رؤیا را نفرمودید. نه، نمیشود گفت. اما خوابی را مربوط به امام «رضوانالله تعالی علیه» نقل میکنم. خواب آقا را شاید راضی نباشند، لذا نمیگویم، اما امام چون مرحوم شدهاند عرض میکنم. بزرگواری نزدیک به 80 سال سن داشت، در منزل یکی از منسوبین ما که خوزستانی بود، حضور داشت. روز چهل و یکم [رحلت] مرحوم آیتالله بروجردی بود. وارد شدم که آن منسوبمان را ببینم و بعد هم به قم مشرف شوم. صاحبخانه بنده را معرفی کرد که پسر فلانی و شاگرد فلانی است. این اولاد پیغمبر که از شاگردان مرحوم آیتالله حائری بود گفت من 30، 35 سال پیش خوابی دیدم. آن زمان این آقا-امام- در حوزه آیتالله حائری که میآمد، از نظر من خیلی تلخ و نچسب بود. میگفت میدانستیم فاضل است، ولی جوری بود که با او ارتباط برقرار نکردم. در همان ایام یک شب خواب دیدم که بیابانی است و جمعیت کثیری، مثلاً یک میلیون نفر دایرهوار ایستادهاند و در مرکز این دایره هم کارهایی انجام میشود که من از دور نمیبینم. جمعیت را شکافتم و تا مرکز دایره پیش رفتم. در مراکز دایره دیدم به اندازه ده دوازده متر جا هست. در یک طرف رسول اکرم«ص» تشریف دارند و شمشیری در دستشان است. مقابل ایشان هم محمدرضا پهلوی ایستاده است. حضرت رسول«ص» چند بار فرمودند آیا کسی هست که بیاید و این شمشیر را از من بگیرد و حد خدا را بر این مجرم جاری کند؟ هیچ کسی نیامد. این کسی که داشت این حرف را میزد، خودش با امام «رحمه الله علیه» موافق نبود و با تعبیر تلخ و نچسب از ایشان یاد کرد. گفت حضرت دو سه مرتبه فرمودند و کسی نیامد. یک وقت دیدم جمعیت دارد شکافته میشود و کسی دارد جلو میآید. از دور نمیدیدم. نزدیک که آمد متوجه شدم حاجآقا روحالله است. جلو آمد و به حضرت سلام و عرض کرد: «یا رسولالله! من آماده هستم.» بعد هم شمشیر را گرفت. گفت حاج آقا روح الله شمشیر را بلند کرد و با یک ضربت سر شاه را پراند، اما تن بیسر جلو آمد و یقه ضارب را گرفت و مقداری با هم دست به یقه بودند تا سرانجام حاجآقا روحالله که دید این تن بی سر نمیافتد، لذا دست راستش را انداخت و امحا و احشای او را بیرون کشید. از خواب بیدار شدم. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید، باز عرض میکنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم. اطلاعیهها، بیانیهها و مطالبی که امام مینوشت با دست راست بود و به وسیله آنها امحا و احشای شاه را از داخل این مملکت بیرون کشید. این را چون امام مرحوم شدهاند عرض کردم. انشاءالله خدای متعال 120 سال و هر چه بیشتر به این بزرگوار عمر با برکت عطا بفرماید. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید، باز عرض میکنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. [align=START][/align] |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |





در اينجا چند بيت از آن قصيده غرا را ملاحظه مى كنيد).


![[تصویر: 13941113120446147021744.jpg]](http://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1394/11/13/13941113120446147021744.jpg)