کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تأویل، ابزار عوام‌فریبی در بهائیت
۱۷:۵۵, ۲۲/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
چکیده :
ادیان ساختگی برای ادامه حیات خویش، به هر چیزی متمسک می‌شوند تا مشروعیت خود را اثبات نمایند.
بهائیت نیز به لحاظ ماهیت خود، خارج از این قاعده نیست؛ بدین منظور دست به دامن «تأویل» می‌شود.
این مقاله با رویکرد نظری و روش کتابخانه ای، با هدف خلع سلاح این مدعیان، با پس از تعریف واژه تأویل، بررسی ارتباط آن با «تنزیل» و «اقتباس» و همچنین بررسی خود این واژه در قرآن و بیان نمونه هایی از تأویلات بهایی، درصدد ابطال این مدعا برآمده است.
کلیدواژه‌ها: باب، بها، تأویل، امی، علم لدنی، قیامت، بهشت و جهنم.
مقدمه
خدا آشنای اندیشه و فطرت انسانی است و کلام او مثل وجودش، دارای حجیت مطلق برای انسانی که وجودش فقر مطلق و عین‌الربط به خدا است. کلام الهی محکمات و متشابهاتی دارد که جز اهل فن را یارای تبیین کلامش نیست. تاریخ پر از اهل فن های دروغینی است که برای رسیدن به مطامع دنیوی خود، از روش‌های ظاهراً دینی استفاده کرده، و مردم را دچار اعوجاج فکری نموده‌اند. تأویل، تفسیر و اقتباس، نمونه‌هایی از این دست به شمار می‌روند. گروهک سیاسی فرقان، منافقین، وهابیت و بهائیت از این نمونه‌اند. برای نمونه، گروه منافقین، واژگان «زینتهن» و «بعولتهن» در آیة مبارکه 31 سوره نور را به ترتیب بر «از ناف تا زانو» و «هم‌سنگران» تفسیر می‌نمودند!(سایت هابیلیان، بخش نمایشگاه.)

پایه و اساس بهائیت و بقای آن بر همین تأویل‌ها و تفسیرها استوار است. عقاید بهائیت مبتنی بر کلام سران این گروهک بخصوص « بها » می‌باشد و بالتبع و ابتنای کلام وی هم بر تأویلات وی استوار است. از این‌رو، اثبات بطلان تأویلات وی، بالتبع بطلان اعتقادات بهایی را به دنبال دارد.
صاحب « فرائد »، ابوالفضل گلپایگانی، ضمن مشخص نمودن محدوده مشروعِ تأویل، صحت تأویلات را منوط به امّیِ غیرمتعلم بودن تأویل کننده دانسته است که این خود، بحثی در اثبات امی غیرمتألم نبودن سران بهایی می‌طلبد.
در بهائیت عقیده بر آن است که، قرآن ظاهر و باطنی دارد. آن کس که ظاهرش را بگیرد و باطن آن را رها کند، جاهل است و بالعکسش عالم.(ر.ک: علی‌اکبر فروتن، مقاله اسلام و دیانت بهایی.)

[/b]
این مقاله، ابتدا پیرامون معنای لغوی و اصطلاحی تأویل توضیحی ارائه داده، بی‌ربط بودن تأویل در بهائیت را با بیان نمونه­ هایی از تأویل های موجود در منابع اصیل بهایی ثابت کرده، شواهدی بر غیر امی بودن سران بهائیت و اکتسابی بودن علم ایشان ارائه داده است.

از آنجایی که قوی‌ترین نظریه‌پرداز بهائیت، یعنی میرزا ابوالفضل گلپایگانی، حق تأویل را مختص امی غیر متعلم دانسته و «باب» و «بها» را مصداق آن معرفی کرده است، لازم است امی نبودن و اکتسابی بودن معلومات آنان اثبات گردد.

در این مقاله، از سه طریق برای اثبات مدعای فوق استفاده شده است:
  1. ارائه اسناد اکتسابی بودن معلومات؛
  2. بررسی تأویلات بهایی؛
  3. بررسی اجمالی کتب بهایی.
این موضوع ان شالله ادامه خواهد داشت.
نگارش توسط :اميرحسين منطقي
منبع مطلب : مجله معرفت ادیان سال دوم، شماره سوم، تابستان 1390، ص 167 ـ 192
Ma'rifat-i Adyān, Vol.2. No.3, Summer 2011
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، del@ ، میم.حسین.الف ، سدرة المنتهی ، مرتضی اقبالی ، aboutorab ، بیداری اندیشه ، عبدالرحمن ، غریب ، fafa*

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۸:۴۸, ۲۲/مهر/۹۴
شماره ارسال: #11
آواتار
با سلام و عرض ادب
مرحوم حسن نیکو، چند نمونه از اغلاط آثار باب و بها را ذکر نموده، و سپس عبارت جالبی را از آن مرحوم نقل می‌کنند که مقصود ما را برآورده می‌کند:
بنده نمی‌خواهم در عبارت پیچیدگی کنم و اغلاط حضرات را ایراد نمایم؛ زیرا از بس گفته‌اند: «انّا قد جعلناک جلالاً جلیلاً للجاللین ـ جمالاً جمیلاً للجاملین ـ عظماناً عظیماً للعاظمین ـ نوراً نوراناً للناورین ـ کبراناً کبیراً للکابرین ـ عزاناً عزیزاً للعازین ـ فتحاً فتیحاً للفاتحین ـ حباباً حبیباً للحاببین ـ شرفاً شریفاً للشارفین، جبراناً جبیراً للجابرین» و امثال ذلک، دیگر ذکر این گونه کلمات بسیار مبتذل و رکیک به نظر می‌آید؛ زیرا خود سید باب و میرزا اقرار و اعتراف نموده‌اند که متابعت قواعد قوم را ننموده‌اند و خود را مظهر «یفعل ما یشاء» و «یحکم ما یرید» می‌دانند و به قیود و حدود صرف، و نحو و قواعد قومْ مقید و محدود نخواهند شد. بسیار مناسب است مزاح رفیقی که می‌گفت: اگر بحر و قافیه و معنی از من نطلبند، شاعر ماهری هستم(فلسفة نیکو، 3/ 36 ـ 41. )بها تصریح می کند که، «لاتزنوا کتاب الله بما عندکم من القواعد و العلوم انه لقسطاس الحق بین الخلق قدیوزن ما عندالامم بهذا القسطاس الاعظم و انه بنفسه لو انتم تعلمون(اقدس، بند 99.)
نمونه‌های بسیاری از اغلاط مانند: جمع بستن کلمات جمع، مانند عوارضات ارضیه، ( عهد اعلی...، ص274.مکتوب باب به دایی کوچک خویش از زندان ماکو. ) اطفال‌های اصفهان( . اسدالله مازندرانی، اسرار الاثار، ج 3، ص 104. ) و اشتباهات ریاضی و محتوایی وجود دارد. به دلیل اشتباهات فاحش باب، ملا علی‌اکبر اردستانی نامه‌ای به وی نوشته، از اغلاط ادبی در الواح سبعة باب می‌پرسد. باب هم به اشتباهات خود اقرار کرده و آن را این گونه توجیه می‌کند که قواعد عربی «قواعد شیطانی»‌اند.( علی‌محمد شیرازی، قیوم الاسماء، سوره طیر، آیه 30؛ عهد اعلی...، ص155. Wink او می‌گوید: اگر نکته‌گیری در اعراب و قرائت با قواعد عربیه شود، مردود است؛ زیرا این قواعد، از آیات برداشته می‌شود، نه آیات بر آنها جاری می‌شود و شبهه نیست که صاحب این آیات، نفی این قواعد و علم به آنها را از خود نموده، بلکه هیچ حجتی نزد اولی الالباب از عدم علم به آنها و اظهار این نوع آیات و کلمات اعظم‌تر [کذا] نیست...( بیان فارسی، باب اول، واحد دوم، ص18.)

در پایان نیز این نکته را متذکر می گردند که، زبان برای تفهیم و تفاهم است.
هر پیامبری باید به صورت روشن و با زبان قوم خود، با آنها صحبت کند، همچنان‌که آیاتی از قرآن بر این مطلب دلالت دارند
. ( مانند: ابراهیم، 4، مریم، 97 و دخان 58. ) چون زبان رایج در ایران فارسی بود، لذا آیاتشان ـ که نشانه معجزه خود می‌دانند! ـ را به زبان فارسی نازل فرمودند. از طرفی هم، چون فکر کردند وحی باید به زبان عربی باشد، بسیاری از کتبشان را به زبان عربی ـ نازل می‌کردند. جالب اینکه، بها و فرزندان و جانشینان وی، عملاً این منطق یعنی آنارشیسم ادبی، را قبول نداشتند. حتی کتاب مقدسشان (اقدس) را در هنگام چاپ به طور مفصل ویرایش کردند. در چاپ‌های بعدی نیز غلط‌های بجا مانده را اصلاح نمودند. (ر.ک: محیط طباطبایی، «کتاب اقدس» گوهر، ش9، ص 820 ـ 821 و ش11 و 12، ص918 به بعد.)
محققان مذکور، مناظرات و توبه‌های باب را نیز مستنداً ذکر نموده‌اند. ( ابراهیم کاویان و سعید باغستانی، همان، ص123-221. ) تقریباً همه محققان در عرصه بهائیت، به این اغلاط اشاره نموده‌اند. از جمله آیت‌الله تهرانی، که به برخی از اشتباهات ادبی بها اشاره نموده‌اند. 1. صفحات7، 38، 58و «نون» در «جناحین»، باید حذف می‌شد؛ زیرا در مقام اضافه است؛ ـ «لعل»، در چند مورد اشتباه به کار رفته است. از جمله: ـ صفحه13 ایقان، که بر فعل «تجری» داخل شده است. در حالی که، از آنجا که «لعل» کلمه ترجی است، به تنهایی بر فعل وارد نمی شود، باید مدخول آن اسم باشد، مگر در صورتی که متصل به ما کافه باشد. مانند: «لعلما أضائت لک النار» ـ در صفحه 49، علاوه بر دخول در فعل، «نون» تأکید ثقیله نیز همراه فعل ذکر شده که ترجی با تأکید هم مناسبتی ندارد؛ ـ در صفحه 66 ایقان، در عبارت «لعل أنتم بمواقع الامر تطلعون»، باید «لعلکم»؛ با ضمیر متصل ذکر می‌شد، نه با ضمیر منفصل.همچنین در صفحه80 و 102؛ ـ همچنین درصفحه 139 ایقان«لعل یستشرق علیک»؛ ـ «أعظم‌تر» در صفحه 24 و 28 ایقان.( مانند: علّامه مصطفوی، محاکمه و بررسی باب و بها، ص82-83.)؛ ـ در صفحه 38 ایقان، به جای«مطیورا»، «طائرین» باید گفته می‌شد؛ ـ در صفحه 49 ایقان، به جای«مشروبا»، باید«مشروبین» گفته می‌شد؛ زیرا اسم کان در این مورد جمع است. خبرش هم باید جمع باشد؛ ـ در صفحه 49 ایقان، به جای«تغن»، «تغنی» باید می‌گفت. همچنین به جای« مسلوکا»، «سالکا» باید می‌گفت.(ج تهرانی، بهائی چه می گوید، ص38-39. لازم به ذکر است همچنان که اشاره شد اغلاط محتوایی زیادی هم در آثار آندو مشاهده می‌شود. نمونه دیگر، این دعا از بها است: اللهم إنی اسئلک بشعراتک (ریش هایت) التی یتحرک علی صفحات الوجه کما یتحرک علی صفحات الالواح قلمک الاعلی، ادعیه حضرت محبوب، ص123. نسخه الکترونیکی.(ترجمه: استاد مردانی.))
احمد کسروی، ایرادات زیادی وارد نموده است. یکی از آنها، در همین زمینه است که با بیان آن و پاسخ‌هایی که به برخی از شبهات داده‌اند، این بخش را به پایان می‌بریم. وی می‌نویسد: یک ایراد بزرگ دیگر، عربی‌گویی‌های باب و بها است. این از چند راه جای ایراد است: نخست، اینان از کوتاه‌بینی چنین می‌دانسته‌اند که زبانِ فَرهش (وحی) جز عربی نتواند بود. چنین می‌دانسته‌اند که تنها دلیل پیغمبر اسلام، به راستگویی‌اش، قرآن می‌بوده، اینان نیز باید مانند آن را پدید آورند. این است که به عربی‌گویی پرداخته، آن‌گاه کوشیده‌‌اند که تا توانند ماننده‌سازی[همانندسازی] کنند و به ویژه بهاء، که خواسته دست‌مانندة آیه‌های قرآن را سازد. این است همچون قرآن پیاپی آورده: «لو انتم تعلمون»، «انّه لهو الغفور الکریم»، «انّه لهو الباقی الکافی الغفور الرحیم» و مانند اینها. دوم، باب و بها هر دوشان عربی را نیک نمی‌دانسته و جمله‌های غلط آورده‌اند. پاسخ‌هایی که در این باره داده‌اند، در پیش آورده‌ایم. نوشته‌های باب بسیار غلط می‌باشد و در بسیار جاها درخور فهم نیست. اما بهاء، چنان‌که نوشته‌اند، برخی از یارانش نوشته‌های او را درست می‌گردانیده‌اند. با این حال، در آنها نیز غلط بسیار است.
گذشته از آنکه جمله‌هایش خنک و عامیانه می‌باشد. ناشیگری از هر سوی آن پیدا است. می‌دانم بهائیان این را به گردن نخواهند گفت [گرفت] و دلیل خواهند خواست. این است یک جمله از نوشته‌های او را به عنوان نمونه می‌آورم. همان لوح احمد، که آن را شاهکار خود شمرده و برای هر بار خواندنش، مزد صد شهید نوید داده.
جملة نخست او این است: هذه ورقةُ الفردوس تغنَ علی افنان سِدرة البقاء بالحان قدس ملیح.
معنی آنکه، «این برگ بهشت است و آواز می‌خواند به روی شاخه‌های درخت کنار بازماندن (بقاء) با آهنگ‌های نمکدار پاکی (قدس).
در این یک جمله، غلط‌هایی هست که یکایک می‌شماریم:
1. «تغن» اگر به معنی «آواز خواندن» است، بایستی بگوید: «تغّنی»؛
2. بایستی به سر «قدس»، الف و لام آورد و بگوید «القدس»؛
3. «ملیح» اگر صفت «الحان» است، بایستی بگوید: «الملیحة».
در این واژه، دو غلط رخ داد: یکی آنکه به جای «معرفه»، «نکره» آورده، دیگری آنکه به جای «مذکر»، «مؤنث» یاد کرده. از آن سوی، خواندن برگ به روی شاخه‌ها چه معنی می‌دارد؟!... آن بلبل است که بر روی شاخه‌ها خوانَد، نه برگ.
( در زبان عربی، «وَرَقة» به معنای برگ، و «ورقاء» به معنی کبوتر است ـ ویراستار.)
از این گذشته، «سِدر»، درخت کُنار، در عربستان و جاهای بی‌آب پیدا می‌شود و اینکه در قرآن نامش آمده، بهر آن است که درخت دیگری در عربستان کمتر شناخته می‌بوده. در ایران، این همه درخت‌های گوناگون می‌باشد و کمتر کسی درخت کُنار را دیده، چه جای یاد آن می‌بوده؟! تنها این یکی نیست. بیشتر جمله‌هایش از این‌گونه است.

در اینجا بهائیان پاسخ‌هایی می‌دهند که اگر ندادندی بهتر بودی. مثلاً می‌گویند: «کتاب اصلی جمال مبارک، ایقان است که به فارسی نوشته». در حالی که، این دروغ است. ایقان را بهاءاله پیش از دعوی مَن یظهره اللهی
( «کسی که خدا ظاهرش خواهد کرد.» منظور پیامبر بعد از باب است که باب وعده‌اش را داده بود. جهت اطلاع بیشتر ر.ک: امیرحسین منطقی، نقدی بر بهائیت، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، موسسه آموزشی‌پژوهشی امام خمینی(رحمة الله علیه)، ۱۳۹۰. ) نوشته.
کتاب ارجدار او، که با قرآن برابر می‌شمارند، اقدس می‌باشد که سراسر به عربی است. همچنین باب، کتاب نخستش که در برابر قرآن نوشته، تفسیر سورة کوثر است که آن نیز سراسر به عربی است. اما بیان اگرچه آن را به عربی و فارسی هر دو نوشته، ولی عربیش بیشتر می‌باشد. به هر حال، این بی‌گمان است که باب و بهاء، زبان فرهش را جز عربی نمی‌شناخته‌اند و هریکی می‌خواسته در برابر قرآن همانند‌سازی کند.

بهاءالله، نماز و دعا و زیارت‌نامه را نیز به عربی ساخته است. اینکه گاهی فارسی نیز نوشته‌اند، از این رو است که فارسی می‌دانسته‌اند و به هوس نوشتن با آن افتاده‌اند. چنانکه پسر عبدالبهاء، چون سال‌ها در استانبول و ادرنه، در میان ترک‌ها زیسته و ترکی یاد گرفته بود، هوسبازانه گاهی هم لوح‌های تُرکی (که بسیار خنک است) نوشته... گاهی نیز بهائیان چنین پاسخ می‌دهند: «به قرآن نیز ایراد گرفتند». یکی از میسیونرهای (
همه‌جا: مسیونر. ) مسیحی به نام هاشم شامی به قرآن چند ایرادی گرفته و آن دستاویزی در دست اینان گردیده. باید گفت: قرآن در حجاز در میان عرب پدید آمد و کسی به آن ایرادی نگرفت در جای خود، که همگی از استواری و شیوایی جمله‌های آن در شگفت شدند. اگر پس از هزار سال یک مسیونر مزدور مسیحی، چند ایرادی به آن گرفته، پیدا است که چه ارجی به آن توان نهاد؟! آن‌گاه هاشم شامی به سراسر قرآن بیش از پنج یا شش ایراد نگرفته و این جز آن است که جمله‌های بیان سراپا غلط است و اقدس نیز در هر صفحه‌ای چند غلطی توان شمرد... گاهی نیز کسانی پاسخ می‌دهند: «شما می‌خواهید یک مبعوث الهی را تابع اقوال سیبویه گردانید؟» می‌گوییم: این نافهمیدن و یا خود را به نافهمی زدن است؛ ما گفت‌وگو از سیبویه و اَخفَش نمی‌داریم. گفت‌وگو از این است که هر زبانی، از روی قاعده‌هایی می‌گردد که هر کسی که با آن زبان [سخن] می‌گوید، یا می‌نویسد، باید پیروی از آنها کند، و یا خودش قاعده‌های دیگری را پدید آورد. اینکه کسی به هیچ قاعده‌ای پابستگی ننماید، آن غلط‌گویی و پریشان‌سرایی است، و چنان کسی را جز کودن نتوان نامید.( ر.ک: بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، ص409-410. )

نتیجه‌گیری از حیث علمی، ادبی، محتوایی و مطابقت با وحی، بهائیت حرفی برای گفتن ندارد. از این‌رو، مجبور به طرق دیگری از قبیل: شعارهای غالباً زیبا و همه‌پسند و رفتار خوب و افعال خوب، بالاخص در اجتماعات غیر بهایی هستند. این نکته از دید خودشان پنهان نیست. آثار ایشان را یا از دید عموم یا پنهان می‌کنند، یا در چاپ‌های بعدی اصلاح می‌کنند. تأویلات و تفاسیر بهایی هم اگر بدون تعصب نگریسته شود، انصافاً بی‌ربط و بی‌اساسند. اساساً مجرای تأویل، الفاظ نیست. بر فرض که چنین باشد، بی‌اصول و مبنا نیست. اگر نبود هیچ ایراد دیگری بر باب و بها، همین مورد بر ابطال ادعاهایشان کافی بود. اگر علم لدنی این است، علم عادی کدام است؟

همون طور که مشاهده نمودید در این مقاله هم به مباحثی که پیشتر وعدع داده بودم ( اشتباهات و غلطها و ... ) در اثار بهایی بابی و دیگر موارد بصورت خلاصه ولی مستند در اختیار شما قرار گرفت .
با امید به اینکه در مجال بعدی به نقد یکی دیگر از مباحث فکری و اعتقادی این قارچ سمی بپردازیم در پناه خدا باشید.

منابع این مقاله Blush


  1. اسکندرلو محمد جواد، (با استفاده از تقریرات درس آیت الله معرفت)، علوم قرآنی، قم، سازمان حوزه‌ها و مدارس علمیه خارج از کشور، 1379.
  2. افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، چ دهم، تهران، مهرفام، 1382.
  3. امیرپور صالحی، «قائم موعود اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مدعیان مهدویت» تاریخ معاصر ایران، ش 48، سال12، پاییز و زمستان1387. بابایی، علی‌اکبر، «تأویل قرآن»، معرفت، پیش شماره1 و پیش شماره 2، ش 6، پاییز 1372.
  4. توفیقی، حسین، «تأویل کتاب آسمانی در ادیان ابراهیمی»، هفت آسمان، ش 17، بهار 1382.
  5. تهرانی، جواد، بهائی چه می گوید، تهران، چاپ دارالکتب الاسلامیه، 1346.
  6. جوادی‌آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، أسراء، 1387.
  7. دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر سیدکاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1369.
  8. روزبهانی بروجردی، علیرضا، در جستجوی حقیقت، (کاوشی در فرقه ضاله بهائیت)، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، بی‌تا.
  9. شاکر، محمدکاظم، «تأویل قرآن و رابطه زبان شناختی آن با تنزیل قرآن»، معرفت، ش24، بهار 1377.
  10. شفا، امان‌الله، نامه‌ای از سن پالو، گفتار و پاورقی‌ها از مرتضی آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بازار سلطانی، 1349.
  11. صدری، محمود، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، تهران، ج3، حرف ب، مدخل بهائیت، 1376.
  12. طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان، بیروت ـ لبنان، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1417 ق. ـــــ ، المیزان، ترجمه سیدمحمدباقرموسوی‌همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا
  13. قرائتی، محسن، پرتوی از نور(گزیده تفسیر نور)، تهران، مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، 1388.
  14. کاویان ابراهیم، و سعید باغستانی، «میرزا علی محمد باب؛ از چالش های فرارو تا توبه و تکذیب»، تاریخ معاصر ایران، ش 48، سال12، پاییز و زمستان1387.
  15. کریمی، مهدی، بهائیت از ادعا تا واقعیت، نسخه الکترونیکی، ص 56 (نسخه الکترونیکی)
  16. مصطفوی، محاکمه و بررسی باب و بها، تهران، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، بی‌تا.
  17. منطقی، امیرحسین، نقدی بر بهائیت، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمة الله علیه)، قم، ۱۳۹۰.
  18. نائینی، اجود التقریرات، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا. نیکو، حسن، فلسفة نیکو، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
منابع بهائی
  1. اشراق خاوری، عبدالحمید، گنجینه حدود و احکام، نسخه الکترونیکی.
  2. علی‌اکبر فروتن، مقاله اسلام و دیانت بهایی، طهران، مهر، 1329.
  3. ابوالفضل محمد‌بن محمد رضا الجرفادقانی، الفرائد فی بیان وجوه اقسام الدلیل و البرهان و جواب مسائل انتقد بها حضرة الشیخ عبد السلام علی أهل الایقان، قاهره، 1315ق
  4. محمدعلی حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، ج 4، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  5. لمبدن، استفن (stephen lambden)، «بلای عظیم، ارمجدون، و هزاره معهود» نشریه bahai studies Reviw ش 9، 2000/1999.
  6. عزیه خانم، رساله تنبیه النائمین، منتشره از سوی مؤمنان به بیان، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  7. عبدالحسین آیتی، کشف الحیل، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا
  8. نصرت‌‌الله محمدحسینی، حضرت باب شرح حیات و آثار مبارک و اصول اصحاب عهد اعلی، مؤسسه معارف بهائی، 152 بدیع، 1995 میلادی، در (نسخه الکترونیک) اسلمنت، بهاءالله و عصر جدید، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  9. مازندرانی، فاضل، اسرار الاثار، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا، ج۴. استفن لمبدن (stephen lambden)، بلای عظیم، ارمجدون، و هزاره معهود. اودوشفر، مقاله نکاتی چند درباره کتاب احکام جزائی کتاب اقدس، ترجمه داریوش معانی، با استناد به (مضمون کتاب اقدس شماره‌های 100، 148 و 181) ادوشفر، جنایت و مکافات، (دیدگاه‌های بهائی برای حقوق جزائی آینده ، Crime and punishment).
  10. عبدالبها، مکاتیب، ج 1. عبدالبها، مکاتیب ثانی.
  11. کریستوفر باک، در ورای «خاتم النبیین»کتاب مستطاب ایقان.
  12. نوری، حسین‌علی، ایقان مصر، چاپ فرج‌الله زکی، 1352ق.
  13. نوری حسین‌علی، کتاب مستطاب ایقان، مصر، الموسوعات بباب الشعریة، 1900م.
  14. نوری، حسین‌علی، ایقان، نسخه الکترونیکی.
  15. نوری، حسین‌علی، اقدس. نوری، حسین‌علی، ایام تسعه.
  16. نوری، حسین‌علی، مجموعه آثار قلم اعلی، ج۳، بی‌جا، دارالاثار ملی بهائیان ایران.
  17. نوری، حسین‌علی، ادعیه حضرت محبوب. نوری، حسین‌علی، مجموعه الواح مبارکه.
  18. نوری، حسین‌علی، اقتدارات. شیرازی، علی محمد، قیوم الاسماء.
  19. شیرازی، علی‌محمد، بیان فارسی.
  20. شیرازی، علی محمد، دلائل سبعة.
نگارش توسط :اميرحسين منطقي
منبع مطلب : مجله معرفت ادیان سال دوم، شماره سوم، تابستان 1390، ص 167 ـ 192
Ma'rifat-i Adyān, Vol.2. No.3, Summer 2011
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا