|
تقدیم به بی حجاب!
|
|
۲۰:۵۱, ۱۱/آبان/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام تقدیم به بی حجاب! نویسنده وبلاگ حکمت ما نوشت: صلواتاین مقاله تقدیم می شود به بخشی از زنان جامعه خودمان، که بی حجاب هستند و آن را حقی برای خویش می دانند، و به آن اسم آزادی و حقوق شخصی می دهند؛ البته با احترام به کسانی که حجاب را بر خود وظیفه ای می دانند از طرف خداوند بزرگ و مهربان، و کسب اجازه از آنها که سلیقه شخصی شان، شده است خواست خدای مهربان... با تیپ زنان بی حجاب که برخورد کرده باشید، و یا با آقایان محترمشان که قبلاً در مورد نوع اخلاقیاتشان در قبال ناموسشان مقاله ای نوشته بودم، خواهید فهمید که این نوع بنی بشر حرفش این است که : شما به سلیقه انسان ها چه کار دارید؟ آیا زن نمی تواند کوچکترین حقی داشته باشد در انتخاب نوع لباس و نوع آرایشش ؟ و البته هر کس با این نوع نظرات آنها مخالف باشد، و سعی در بیشتر پوشیدگی دختران و زنان جامعه کند، دیکتاتور، خشک مقدس، اُمُل و عقب افتاده لقب می گیرد !!! اما سعی من در مقاله "تقدیم به بی حجاب" این است که، مسئله را از دیدی دیگر نگاه کنیم و مورد ارزیابی قرار دهیم: در قران کریم آیه 36 سوره احزاب اینگونه آمده است که: " وهیچ مرد و زن مومنی را نرسد، که چون خدا و رسولش به کاری فرمان دهند، برای آنها در کارشان اختیاری باشد، و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، دچار گمراهی آشکاری گردیده است." می دانید یعنی چه ؟ یعنی اینکه وقتی در قران به عنوان مثال در آیه 59 سوره احزاب میفرماید : " ای پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مومنان بگو پوشش های خود را بر خود بپیچند، این برای آنکه به عفیف بودن شناخته شوند، و مورد تعرض قرار نگیرند، بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است." و یا در سوره نور آیه 31 می فرماید: " به زنان مومن بگو .... ، دامان خویش را حفظ کنند و ...زینتهای خویش را آشکار نسازند، و باید روسری های خویش را بر سینه های خویش فرو بیندازند، و زینت و آرایش خویش را آشکار نسازند.... " یعنی اینکه اینجا دیگر هر کاری دلت خواست نمی توانی انجام دهی و باید به خاطر واقعیت های نهفته و آشکار و منفعت هایی که این فرمان ها دارند به آنها عمل کنی... بی حجاب، زنان، دختران، تقدیم به بی حجاب تو با این پوشش بدن نما و آرایش جلف فقط حیوانیت و جنسیت خویش را به نمایش نمی گذاری، بلکه باعث به حیوانیت کشیدن اجتماعی که در آن زندگی می کنی هم، می شوی؛ نمی توانی بگویی سلیقه ام این است، اینجا بحث خود خواهی و دل بخواهی در میان نیست، در غرب هم سلیقه های انسانی به این نتیجه رسیده است که زنان لخت و عریان و با هر نوع پوششی که خواستند در جامعه حاضر شوند، و می بینید عاقبت این حیوانات انسان نما را، که آمار قتل و تجاوز و جنایتش با محوریت فساد زنان و دخترانش به هر چند ثانیه یکی رسیده است...! یعنی سلیقه شما هر چه عوض می شود و هر چه از خدا جدا می شود، جامعه رنگش تغییر می کند، و به سوی سیاهی می رود... این نوع بنی بشر معتقد است، خدا زیبایی داده است، یعنی باید از آن به نحو احسنت استفاده کرد و باید آن را به نمایش گذاشت، وگرنه چه دلیلی داشت که خدا زن را اینقدر جذاب و زیبا خلق کرده است ؟ و من نمی دانم کدام خدا و در کدام نوشته و کتاب به شما اجازه داده است اینگونه از زیبایی خود، برای به لجن کشیدن روحیه قوای محرکه اجتماع استفاده کنید ؟ لابد خدای شما (بلانسبت خدای لاشریک له ) نیز مانند شما کم شعور است که نمی داند استفاده ابزاری از زیبایی و نشان دادن آن هر طور که هر کس بخواهد، باعث چه نتایج تلخ و دنباله داری در جامعه می شود، و عجب خدای نوبر و جالبی باید باشد خدای شما...! خدای ما در قرآنش فرموده است، که حجابتان را به خودتان نزدیکتر کنید، و خود را بهتر بپوشانید و باز گفته است که جلوی چه کسانی فقط حق آزادانه پوشیدن، آن هم تا حد خودش را دارید... خدای ما همان طور که زیبایی را برای زنان خواسته است، با محدود کردن نوع نشان دادن آن زیبایی و جلوه گری نکردن آن برای جامعه؛ آزادگی و آزادی از هوای نفس و شیطان را برای مردان و جوانان جامعه نیز خواسته است. حال به بهانه نشان دادن مثلاً زیبایی خدا دادیت، و به بهانه آزادی، لباسی که شیطان صفتان بی خدا برای تو دوخته اند را با افتخار به تن می کنی که همه بفهمند قیمت تو و همه وجودت فقط برای لحظه ای رفع شهوت است و لاغیر... و تو همین هستی، یک موجودی که فقط برای موارد خاص مورد استفاده قرار می گیرد، و در هیچ کجا غیر از آنجا که به خاطر زیبائیت می شود تو را مورد بهره کشی قرار داد به درد نمی خوری، مگر نه اینکه اگر حجاب داشتی و خود را می پوشیدی سر کار راهت نمی دادند و تو را به عنوان منشی و فروشنده استخدام نمی کردند، می دانی چرا؟ چون مورد استفاده توی بی حجاب برای چیز دیگری است، نه برای ارزش انسانیتت... شده ای دستگاه مولد پول برای صاحب کار بی غیرتت... بهترین گزینه برای بازاریابی و جذب سرمایه و سرمایه دار... شده ای بهترین گزینه برای فروش بیشتر یک فروشگاه لوکس !!! تا همه مشتریانی که به فروشگاه محل کارت سر می زنند، نه برای کیفیت جنسی که به آنها عرضه می کنید، بلکه برای لحظه ای دیدن تو و صحبت کردن و متلک انداختن به تو، کمی هم خرید کنند، و تو هم خوشحال باشی که در جامعه حضوری فعال داری...، واقعاً عجب فعالیت به درد بخوری!!! و یا شده ای زنگ تفرح گروهی از جوانان بوالهوس، که برای تفریح و شاد شدن و شارژ شدن روحیه اشان !!! سری هم به کوچه و خیابان و مغازه ها می زنند تا تو و امثال تو بشوید خوراک چشمان گرد شده از تعجب، در دیدن جمال و زیباییت ...! کمی تعقل در نوع رفتار و حجاب و پوشش و تیپتان، هیچ عوارضی ندارد؛ باور کنید، و از تیپ روشنفکری مزخرف غربی بیرون بیایید، تا بفهمید گاهی می شود اشتباهی به راهی نرفت که عاقبتش نابودی همه چیز است... حرف آخرم این است: نکند کاربری شما به خاطر هیبت و تیپتان با مترسک دم جالیز یکی باشد ؟ یکی فراری می دهد و یکی جذب می کند، و در هر دو به این واسطه، منافع گروهی تامین می شود... یا الله |
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۴۸, ۲۹/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۳ ۲۰:۰۸ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
![]() ![]() ![]() ![]()
بسم الله الرحمن الرحیم دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند، استاد سید عباس نورالدین نقل می کرد: « روزی امام موسی صدر در یک کلیسا (یا دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذایی ایراد کرد و همه را مجذوب کرد. اواخر سخنرانی، خانمی جوان و زیبا که از توفیق عالِمی مسلمان بسیار دلخور بود، به دوستانش گفت «من می دانم چطور حالش را بگیرم و ضایعش کنم» و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی، در حالی که همه را متوجه خود کرده بود، جلو رفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد.ایشان دستش را طبق عادت روی سینه گذاشتند، او هم که منتظر همین بود پرسید: «می خواهید نجس نشوید؟» (او به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سوء تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و…) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: «بل لا حافظ علی طهارتک» که بلکه بر عکس، تو آن قدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید.این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه، نه فقط توطئه او را خنثی کرد، بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمدند و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند. ![]() |
|||
|
|
۱۶:۳۳, ۳۰/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
|
عجب حضور ذهنی
من بودم گند میزدم
|
|||
|
|
۲۲:۳۶, ۲۴/تیر/۹۳
شماره ارسال: #63
|
|||
|
|||
![]() یک نگاه به نامحرم می تواند سالها عبادتت را بسوزاند و یک نگاه نکردن می تواند برتر از سالها عبادت باشد فقط یک نگاه را برگردان! چشمت را ببند! با خدا معامله کن! چکهای خدا سر وقت پاس می شود ![]() می گفتː حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم، خوش باشم، خوشکل کنم مث دخترا برم بیرون بهم نگاه کنن، دلم نمی خواد مثل پدربزرگ ها یه شلوار کردی و پیرهن ساده بپوشم خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ، به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم. نماز می خونم و … حالا کووو تا اون موقع! خیییلی وقت دارم … بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده، بعد از تصادف حتی فرصت استغفارهم پیدا نکرد. « حجاب فریضه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد. » ![]() |
|||
|
|
۱۷:۳۱, ۳۱/تیر/۹۳
شماره ارسال: #64
|
|||
|
|||
|
اسمش شد مــــــــــــــــــــــــد!!
شلــــوار لــــــــــــی را برایمان فرستادند، اوایل زیاد هم بد نبود... بعد شد آفــــــــــــــــــت غیــــــــــرت و حــــــــیا پسرانه اش از بالاکوتاه شد و دخترانه اش از پایین چادر شد مانتو های بلند، مانتو ها ذره ذره آب رفت...!! حالا دیگر باید آن را بلــــــــــــــــــوز نامید چادر چادری ها هم کم کم تبدیل ب شنل شده یا انقدری نازک ک بودنش طعنه ایست ب نبودنش حالا دیگر شلـــــوار جایش را ب ساپــــــــــورت داده روسری ها هم ک از عقب و جلو اب رفته!! مانده ام فردا فرزندان این نســــــــل هنوز هم مــــــــــــادر را اسوه پاکی و پـــــــــــــدر را مظهر مردانگی میدانند؟؟؟ |
|||
|
|
۲۲:۲۳, ۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
|
بسم الله خواهرم حجاب تو از همه ی عریانی ها زیبا تر است .بدان که دستهای تو فاخته گان ولایت خورشیدند وهنگامی که ائینه داران عفاف تو از پس کوچه های عصمت می گذرند ٬شفیره ی آشتی فریبا تر در باغچه ی رویا ها خواهد رویید . خواهرم !رایحه ی گلخانه های نهانی ات را به باد های هرزه مبخش و عطر آسمانی دیدارت را به آیینه های هر جایی مفروش!مگذار سوداگران اندام ٬کالای آسمانی نگاهت را در مغازه ی تماشا حراج کنند وتاجران هوس ٬کنیزکان لبخند تو را به مزایده ی خواجه گان بگذارند! خواهرم !حجاب تو رنگین تر از نسترن های جهان است وخلسه ای که در غنچه های شرم تو شبنم می ریزد داروی آسمانی ترین رنج های زمینی است . برادرم !شب ها که در محله ی بیداری از خواب های اشفته حراست می کنی ودر بسیج نگاه تو مشت های همه ی خیابان ها بر پاست ٬شب ها که گلدان ها خواب اند وصدای رویش زخم های شقایق خاموش است ٬شب ها که اشباح کهن از هیبت تماشای تو به پستو های قدیمی می خزند و انعکاس گامهایت هراس در گله ی خفاش ها می افکند ٬زخم های مرا بر دیوارهای زمان نصب کن و پیراهن خونینم را در رهگذر تاریخ بگذار . مگذار سازمان مزاحمین عشق در چهار راه حوادث بلولد و فراریان اکثریت در خانه های تیمی تن گرد ایند .مگذار زاد و ولد حزب گراز نوین در شخم زاران دسترنج ما ادامه داشته باشد . اکنون آفتاب ظهور به استوای رستاخیز رسیده است ٬چیزی به قیامت پروانه ها و حشر پوپک ها باقی نیست .صدای ارابه های فرج از سنگفرش قنوت می اید . شاید اکنون که با شما سکوت می گویم ٬یاسای هزار متن الهی را فرشتگان کاتب تمام کرده اند ٬شاید اکنون عصاره ی رسولان را در جام فرزانگان ریخته اند ٬شاید فردا زلزله ای در کهنسالی اهرام بیفتد و مومیایی فرعون عطسه کند .........شاید... |
|||
|
|
۲۱:۳۷, ۲۷/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #66
|
|||
|
|||
|
زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد.
داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت: آخه این دیگه چه جور لباس پوشیدنه؟ خودآزاری دارن بعضی ها ! زن محجبه، روی صندلی خالی کنار اون خانم نشست و خیلی آرام طوری که فقط زن بدحجاب بشنوه گفت: من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادر از گرما اذیت می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. اما من روی تمام این خواسته ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم. و همه اینها رو وظیفه خودم میدونم. چند لحظه سکوت کرد تا شاید طرف بخواد حرفی بزنه و چون پاسخی دریافت نکرد ادامه داد: راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و لباسهای بدن نما و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند. حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟ زن بدحجاب بعد از یک سکوت طولانی گفت: هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی. و آرام موهایش رو از روی پیشانیش جمع کرد و زیر روسریش پنهان کرد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: a%20(17).gif]](http://forum.zaman-aj.ir/smile/3/a%20(17).gif)
![[تصویر: aksgif_mihanblog_com_welcome_%D8%AE%D9%8...%A9_34.gif]](http://s2.picofile.com/file/7955826662/aksgif_mihanblog_com_welcome_%D8%AE%D9%88%D8%B4_%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_34.gif)
![[تصویر: 36816125295028203390.gif]](http://s4.picofile.com/file/7813804943/36816125295028203390.gif)
![[تصویر: 1681087423627207202354810011021622345361.jpg]](http://img1.tebyan.net/big/1384/01/1681087423627207202354810011021622345361.jpg)
![[تصویر: www_mahdijonam_blogfa_7_.gif]](http://s3.picofile.com/file/7582110428/www_mahdijonam_blogfa_7_.gif)
![[تصویر: cheshm-cherani-www.shabhayetanhayi.ir_1.jpg]](http://shabhayetanhayi.ir/wp-content/uploads/cheshm-cherani-www.shabhayetanhayi.ir_1.jpg)
![[تصویر: cheshme-pak-www.shabhayetanhayi.ir_.jpg]](http://shabhayetanhayi.ir/wp-content/uploads/cheshme-pak-www.shabhayetanhayi.ir_.jpg)
![[تصویر: cheshme-pak-www.shabhayetanhayi.ir_1.jpg]](http://shabhayetanhayi.ir/wp-content/uploads/cheshme-pak-www.shabhayetanhayi.ir_1.jpg)


