|
حق و باطل (حق بدیدن بریدن از باطل)
|
|
۲۳:۵۰, ۳۱/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۴ ۲:۵۴ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() اینهمه علم جسم مختصر است ***** علم رفتن به راه حق دگرست عـــلم آن کــش نـــظر ادقّ باشــد *** عــلم رفتـن به راه حق باشـــد سوی آنــکس که عقل و دین دارد *** نان و گـــفتار گـــندمین دارد چـیست این راه را نـــشان و دلیـــل *** این نـــشان از کلیم پرس و خلیل ور ز من پرسی ای برادر هم *** باز گویم صریح نی مبهم چیست زاد چنین ره ای غافل *** حق بدیدن بریدن از باطل (سنایی) پرسش به ظاهر سادة «حق چيست؟» يك رشته پرسشهاي اساسي ديگر را به دنبال مي آورد. مجموعه اين پرسش ها كه براي متفكران درهردوره و زمان مطرح بود در دوران ما نيز همچنان مطرح هست و بحث و گفتگو دربارة آنها ادامه دارد.(بخوان)یکی از مشغولیت های ذهنی که گاهی برهم زننده ثبات رفتارها و گرایش های آدمی می شود تشخیص حق از باطل است . همیشه پرسشگر و جوینده با یک چالش فکری به نام " کدام حق است؟" مواجه می شود . دانستن حق و باطل و تمییز آنها در روشن شدن مسیر و غایت زندگی هر شخص موثر است و در صورتی که پاسخ آنرا نداد همیشه سر درگم بوده و از روش عقل خارج می شود ؛ بروز تعصبات ، کور دلی ، گمراهی ، جهالت ، بی ارادگی در عمل ناشی فقدان این توانایی است که در نهایت انسان را به ابزار دست دیگری مبدل می کند که در طول آن خفت و حماقت است . تن را با اسارت به بند می کشند ذهن را با غفلت محبوس می کنند . از این رو برای آزادگی فکری لازم است ما حق را بدانیم و استوار در هدفمان باشیم. موضوع ساده است اما چون کمی طولانی است ترجیح دادم تدریجی متن را کامل کنم و در عناوین مختلف دسته بندی کنم عناوین : - حق چیست (حق و حقوق) -- حق در لغت -- منشا حق (فقط ذکر آیات قرآن کریم) - ابزار شناخت حق از باطل ---کمال گرایی و نقص گریزی (فطرت) ---معیار عقل و منطق -- راه های شناخت حق در آیات الهی و کلام معصوین ---راه های شناخت حق از بالطل از دیدگاه قرآن ---تعریف حق و باطل از زبان نهج البلاغه این حقیق دان نه حق اند این همه *** نه به کلی گمرهانند این رمه زانــک بی حقی باطلی ناید پدید *** قلب را ابله به بوی زر خرید تا نبــاشد راســت کی باشــد دروغ *** آن دروغ از راست می گیرد فروغ بر امیـــد راست کـــژ را می خرند *** زَهر در قندی رود آنگه خورند در میـــان دلق پوشـــان یک فقیــر *** امتحان کن وانک حقست آن بگیر اندر گردون مکرر کن نظر ******** زانک حق فرمود ثم ارجع بصر
(مولوی) انشاالله ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۲:۴۲, ۲/مهر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۴ ۲:۴۵ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
امام حسین (علیه السلام): لا یکمل العقل إلا باتباع الحق؛عقل کامل نمی شود مگر با پیروی از حق.ـــ بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75، ص 127 ـــ حق چیستفيلسوف معاصر آيزايا برلين در گفتگوي با براينمگي فهرستي آوردهاست از پرسشهايي كه در پي سؤال «حق چيست؟» در ذهن انسان نقش ميبندد. بهتراست بخشي از گفتگوي اين دو انديشمند نامدار را عيناً نقل كنيم: مگي: ما اين حقايق را بديهي ميدانيم كه جميع آدميان برابر آفريده شدهاند و آفريدگارشان به ايشان برخي حقوق انفكاك ناپذير اعطا فرمودهاست، از جمله حق حيات و آزادي و طلب خوشبختي … برلين: متشكرم، بسيار خوب، حقوق! حقوق چيست؟ اگر از يك آدم عادي در كوچه و خيابان بپرسيد حق دقيقاًچيست، گيج ميشود و نخواهدتوانست جواب روشني بدهد. ممكن است بداند پايمال كردن حقوق ديگران يعني چه، يا معناي اين كار چيست كه ديگران حق او را نسبت به فلان چيز انكاركنند يا ناديده بگيرند؛ ولي خود اين چيزي كه مورد تجاوز قرارمي گيرد يا انكار مي شود دقيقاً چيست؟ آيا چيزي است كه شما در لحظة تولد كسب ميكنيد يا به ارث مي برد؟ آيا چيزي است كه روي شما مهر مي خورد؟ آيا يكي از ويژگيهاي ذاتي انسان است؟ آيا چيزي است كه كسي آن را به شما دادهاست؟ اگر اينطور است چه كسي؟ به چه ترتيبي؟ آيا حقوق را ممكن است اعطا كرد؟ آيا حقوق را ممكن است سلب كرد؟ چه كسي ميتواند سلب كند؟ به چه حقي؟ آيا حقوقي وجود دارد كه موجب اعطا يا سلب بعضي حقوق ديگر شود؟ معناي اين حرف چيست؟ آيا شما ميتوانيد حقي را از دست بدهيد؟ آيا حقوقي وجود دارد كه مثل فكركردن يا نفس كشيدن يا انتخاب اين و آن ، جز ذاتي طبيعت شما باشد؟ آيا مقصود از حقوق طبيعي همين است؟ اگر اين است غرض از «طبيعت» به اين معنا چيست؟ و از كجا ميدانيد كه اينگونه حقوق چيست؟ در مناظره بالا استعمال واژه "حقوق" در مفاهیم متفاوتی به کار رفته از جمله مفاهیم به آن تعبیر می شود؛ " حقوق به معنی مجموعه قواعد و باید و نباید ها که اعضای جامعه را شامل می شود، "شریعت«1»" یا "قانون«2»" "حقوق" جمع کلمه "حق" که بیشتر به آن می پردازیم. در ابتدا باید حق و حقیقت را شناخت تا در مرحله بعد با پوشیدن جامه حق بتوان اهل حقیقت گشت. در بیان حضرات معصومین(علیه السلام) وارد شده است که: حق سنگین است اما گوارا و باطل سَبُک است اما کشنده.[نهج البلاغه ،حکمت 376] حق را بگوى ولو بر علیه خودت باشد. [بحار النوار ،جلد2،صفحه157] صبور و شکیبا باش در ملازمت حق ولو اینکه تلخ باشد.[همان،جلد56،صفحه184] از این منظر به نحو اجمال معلوم میگردد که تبعیت از حق دشوار است ولو اینکه کمال آدمى در آن است و واگذارى حق و سلوک در مسیر باطل آسان است، اما انسان را به تباهى میکشد. در یک مثال ساده ماجراى ملازمت از حق، صعود بر قلهاى رفیع را میماند که دشوار است اما نتیجهاى بس شیرین و مسرت بخش را به دنبال دارد. تبعیت از حق و حقمدارى در باب اندیشه و نظر مجهز گشتن به سلاح منطق و مزیّن شدن به جامه یقین و دورى از مغالطه کارى و خیال بافى و پرهیز از تبعیت اشخاص به جاى تبعیت از قول حق و درست است. و در باب عمل، محاسبه نفس، بندگى، خدا ترسى و یاد مرگ و قیامت سلوک در طریق حق میباشد و مسلماً وقتى حق براى انسان آشکار شد اهل حق، ملازمان و یاران حق و حقیقتاند، و به فرموده حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام): «حق را که شناختى، اهل حق براى تو آشکار میشوند».[مجمع البیان، جلد1، صفحه 211] بررسی دو برداشت رایج اما در ظاهر متفاوت [1]حق به معناى قطعى، موجود ثابت، عدل ویقیناست و حقیقت به معناى راستى و درستى. [2]حق ، امتیاز و اختیار [1]. «حَقّ الفَرَسُ»؛ یعنی اسب در دویدن سُم پا را جاى سُم دست گذاشت و کلام مُحقّق به معناى سخن محکم و متقن، و سخن منظم است.[بندر ریگی ، ترجمه فرهنک منجد الطلاب] «حَقَّ الطَریق»؛ به معناى میانه راه را گرفت در رفتن. «مُحقّ»؛ یعنی درستگوى و درست رأى.و «حاق» به معناى وسط و میانه چیزى است.[احمد سیاح،فرهنگ جامع] حق آن چیزى است که از روى حکمت در جاى خود قرار گیرد و فقط در موارد نیک و خوب به کار رود.[عسکری ،الفروق فی اللغه] با در نظر گرفتن روایات به این نتیجه میرسیم که، در میان طریق راه رفتن و راستى و درستى را دنبال نمودن و از روىحکمت چیزى را در جاى خود قرار دادن، معناى حق است. به فرموده امام على(علیه السلام): «ملازم حقیقت بودن، اصل و اساس حکمت است». [غررالحکم و دررالحکم] باز آنحضرت میفرماید: «دلایل واقعى را فرا گیرید و خود را با برهان و منطق، مجهّز و مسلح سازید و از شبهه و مغالطه کارى بپرهیزید». [2]. واجب آمـد برآدمـي شـش حق اولـش حـق واجب مطلق***بعد از آن حق مادر است و پدر و آن استاد و شاه و پيغمبر (اوحدی مراغه ای)
اينجا شاعر از شش «صاحب حق» سخن مي گويد ، آن چيست كه خدا و شاه و پيغمبر دارند، پدر و مادر و استاد نيز دارند. و شاعر مراعات آن را واجب مي شمارد؟ با اندكي تأمل درمي يابيم كه اينجا سخن از امتيازي در ميان است كه وجدان دسته جمعي آدميان آن را به رسميت مي شناسد و مي پذيرد و چون چنين است شاعر مارا به مراعات آن فرا ميخواند. آدمي براي خدا و پيغمبر و شاه (حكومت) و پدر و مادر و استاد «امتيازي» قائل است كه همگان بايد آن را محترم بدارند. «حقي» قائل است كه همگان مكلف به رعايت آن مي باشند. اينجا ديگر معني حق در برابر ناسزا، نادرست يا باطل قرارنميگيرد. اينجا حق در مقابله با تكليف است. وقتي از حق مالكيت سخن ميگوييم مراد ما امتيازي است كه كسي درمورد مال معيني دارد و ديگران آن امتياز را ندارند. از ميان همه مردم تنها مالك خانه است كه ميتواند درآن هرگونه كه ميخواهد تصرف كند،خود در آنجا منزل گزيند يا استفاده از آن را به ديگري واگذارد، حتي آن را خراب كند يا به غير انتقال دهد و ديگران بايد تصرفات وي رامحترم بشمارند و از دستاندازي به مال وي خودداري نمايند. از اين امتياز در زبان حقوقي به «سلطه و اختيار» تعبير ميشود. پس اگر بخواهيم تعريفي دقيق از حق (در اين معني كه مورد بحث ماست) ارائه دهيم بايد بگوييم كه حق عبارت از سلطه و اختياري است كه در جامعة معيني براي يك انسان دربرابر انسانهاي ديگر، يا براي يك انسان دربرابر اشيا به رسميت شناخته ميشود: حق فرد دربرابر افراد ديگر مانند حق بستانكار در برابر بدهكار، حق زن و شوهر در برابر يكديگر، حق پدر و مادر دربرابر فرزندان، و حق انسان دربرابر اشيا مانند حق مالك برخانه اي كه آن را خريدهاست و حق مستأجر براي استفاده از خانه اي كه آن را در اجارة خود دارد. دراين معني حق گستردة بسيار وسيعي را در چشمانداز قرارميدهد كه شامل اختيار رد و قبول،اختيار عمل و خودداري از عمل (كردن و نكردن) است. بدينسان وقتي از حق فرد براي انجام معامله يا امتناع از آن،حق طلاق براي شوهر يا زن، حق قاضي در بازپرسي از متهم، حق اداره و كنترل رسانه هاي عمومي خبري براي دولت يا حق نظارت در انتخابات براي شوراي نگهبان سخن ميرود تصوري از امتياز و اختيار در ذهن انسان نقش مي بندد.[دکتر محمد علی موحد ، وکیل پایه یک دادگستری] ابتداً دو براشت را آوردیم تا در هیمن آغاز بین این دو تمییز قائل شویم و خلط مبحث پیش نیاید . چون در نظر دوم از اختصاصا از دروازه علم حقوق به موضوع پرداخته شده و محیط به کلیت حق نیست بکله خودش جزئی قابل استنباط از آن است در ارسال های بعدی مختصری در باب علم حقوق هم می آوریم . ----- پ.ن «1»شریعت :«در اين معنا، از نظر اسلامى، واژه «شرع و شريعت» به كار مى رود; چنان كه مى گويند: "شرع موسى" يا "شرع اسلام" به دليل آن كه از ديدگاه اسلامى، منشأ حق، خداوند متعال است، در تعريف «حقوق» گفته شده است: «حقوق عبارت از است: مجموعه قوانين و مقرّرات اجتماعى كه از سوى خداى انسان و جهان، براى برقرارى نظم و قسط و عدل در جامعه بشرى تدوين مى شود تا سعادت جامعه را تأمين سازد.» [محمدجعفر جعفرى لنگرودى،مقدمه عمومى علم حقوق] «2» قانون : «حقوق در اين معنا، جمع"حق" نيست ، بلكه با آن همچون كلمه اى مفرد معامله مى كنند. گويا مجموعه احكام و مقررّات حاكم بر يك جامعه را يك واحد اعتبارى دانسته، نام "حقوق" بر آن نهاده اند... حقوق در اين معنا، با "قانون" مرادف است مثلا ، به جاى "حقوق اسلام" يا "حقوق روم" مى توان گفت: "قانون اسلام" يا "قانون روم".» [محمدتقى مصباح،حقوق و سياست در قرآن] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 145.jpg]](http://www.rahimionline.com/rahimi-content/themes/images/calligraphy/145.jpg)

