کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اثبات منشا وحیانی طب
۱۷:۲۴, ۹/مهر/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



حدیث هلیله؛ معجزه کلامی امام صادق (علیه السلام) در اثبات منشا وحیانی طبّ



کلام معصومین(علیه السّلام) طبق گفته خود آن بزرگواران، همگی برگرفته از قرآن کریم است و بنابراین تالی تلو آن معجزه جاوید است. امّا بعضی از این گفتارهای درخشان، به سان قمری در میان نجوم کلام حضراتشان(علیهم السّلام) درفشانی می کنند. حدیث هلیله از این دست است. در این حدیث شریف، امام صادق (علیه السّلام) در بیانی کوتاه و ساده و با منطق آمار و احتمالات، اثباتی قطعی و غیرقابل خدشه بر این نکته دارند که منشا علم طب، تنها و تنها وحی است.


مفضل بن عمر جعفی به امام صادق علیه السلام نامه نوشت و به او اطلاع داد که گروه هایی از این مردم پدید آمده اند که ربوبیت خدا را انکار می کنند و در این مساله به مجادله می پردازند. مفضل از امام خواست که سخن این گروه ها را رد کند تا وی بتواند با آن ها محاجه کند.

امام علیه السلام در پاسخ مفضل چنین نوشت:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.
اما بعد، خداوند ما و تو را به انجام طاعت خود موفق بدارد و …. …. …. ….نامه تو به من رسید و برای تو نامه ای می‏ نویسم که در آن با بعضی از اهل ادیان از منکران مباحثه کرده‏ ام و آن چنین است:



*پزشکی از هند پیش من آمد و با من در عقیده خود منازعه می‏ کرد و در گمراهی خود مجادله می‏ نمود. روزی او هلیله ‏ای را خرد می‏ کرد تا با دوایی که به آن احتیاج داشت مخلوط کند، این سخن را که همواره در آن با من منازعه می‏ کرد، بر زبان آورد و آن ادعای او بود مبنی بر این که: «دنیا همواره بوده است و همیشه درختی روییده و درختی افتاده است و کسی متولد شده و کسی مرده است»، او گمان می‏ کرد که:« اعتقاد به خداوند ادعایی است که دلیلی ندارد و برای او ثابت نشده است و این مطلبی است که آخری از اولی و کوچک از بزرگ اخذ کرده‏ اند و همانا اشیایی که جدا و یا با هم و آشکار و یا پنهان هستند، تنها با حواس پنجگانه شناخته می‏ شوند. پس به من خبر بده که با چه چیزی به شناخت پروردگارت که او را با قدرت و ربوبیت می‏ شناسی، استدلال می‏کنی؟ در حالی که همه چیز با همان حواس پنجگانه شناخته می‏ شود ....»


ـ امام صادق علیه السّلام به آن طبیب فرمود:به من اطمینان بده که اگر برای تو از همین هلیله که در دست توست و از همین طب که فن تو و فن پدران و نیاکان توست و از دواهایی که مشابه آن است، دلیل آوردم، تو حق را می‏ پذیری و انصاف می‏ دهی؟


ـ گفت: به تو اطمینان می‏ دهم.


ـ گفتم: آیا مردم را زمانی گذشته است که طب و منافع آن را مانند همین هلیله و امثال آن نمی‏ شناختند؟


ـ گفت: آری.


ـ گفتم: پس از کجا به آن راه پیدا کردند؟


ـ گفت: با تجربه و مقایسه.


ـ گفتم: پس چگونه به این فکر افتادند که تجربه کنند و از کجا فهمیدند که این کار به مصلحت بدن های آنهاست در حالی که جز ضرر در آن نمی‏ دیدند؟ چگونه آن را شناختند و چیزی را فهمیدند که حواس ظاهری به آن هدایت نمی‏ کرد؟


ـ گفت: با تجربه.


ـ گفتم: به من خبر بده از بنیانگزار علم طب و تعریف‏ کننده این گیاهان دارویی که در شرق و غرب عالم پراکنده است مگر چنان نیست که به ناچار مرد حکیمی از این شهرها این علم را وضع کرده است؟


ـ گفت: به ناچار چنین است و مرد حکیمی آن را وضع کرده و دانشمندان دیگر را بر آن گرد آورده و آنها در آن نظر کرده‏ اند و با عقول خود راجع به آن اندیشیده اند.


ـ گفتم: مثل اینکه انصاف را رعایت کردی و به اطمینانی که داده بودی عمل نمودی. اکنون بگو که این حکیم چگونه این مطلب را فهمید؟ فرض کنیم که او دواهایی را که در مملکت خود او بود شناخت مانند زعفران که در بلاد فارس به عمل می‏آید آیا تمام گیاهان زمین را جستجو کرد و درخت به درخت آنها را چشید تا اینکه همه آن بر او معلوم شد؟

آیا عقل تو به تو این اجازه را می‏دهد که بگویی حکیمانی همه بلاد فارس و گیاهان آن را درخت به درخت بررسی کردند و با حواس خود آنها را شناختند و به آن درختی که در آن یکی از ترکیبات این دواها وجود داشت دست یافتند با اینکه حواس آن‏ها آن را درک نمی‏کرد؟

فرض کنیم که آن حکیم پس از جستجوی بسیار و بررسی در همه بلاد فارس، این درخت را شناخت، پس چگونه دانست که آن درخت خاصیت دوایی پیدا نمی‏کند مگر اینکه به آن هلیله از بلاد هند و مصطکی از روم و مشک از تبت و دارچین از چین و بیضه بیدستر از ترک و افیون از مصر و حبر از یمن و بورق از ارمنستان و غیر اینها از ترکیبات دارویی که گیاهانی گوناگونی هستند، مخلوط شود؟ چون تاثیر آن در صورتی است که اینها یک جا جمع شوند و به تنهایی آن منفعت را ندارند. او چگونه به محل روییدن این گیاهان دارویی که اقسام گوناگونی دارند و در شهرهای مختلف قرار دارند پی برد و این در حالی است که برخی از آنها به صورت ریشه و برخی به صورت برگ و برخی بصورت فشرده و برخی به صورت مایع و برخی به صورت صمغ و برخی به صورت روغن و برخی به صورت فشار دادن و برخی به صورت طبخ کردن است و برخی به صورتی است که فشار داده می‏شود ولی طبخ نمی‏شود و این هر کدام با لغت خاصی است و بعضی از آنها جز با ترکیب با بعضی دیگر حالت دوا پیدا نمی‏کند و برخی از آنها اعضاء بدن درندگان و حیوانات خشکی و دریاست.

در همین حال، مردم این شهرها با یک دیگر دشمنی و اختلاف‏ دارند و با زبانهای گوناگونی صحبت می‏کنند و در حال جنگ هستند و همدیگر را می‏کشند و اسیر می‏کنند. آیا به نظر تو این حکیم تمام این شهرها را گشته و تمام زبانها را می‏دانست و در همه جا گردش کرده و این گیاهان را در شرق و غرب با امنیت و سلامت بررسی نموده و هرگز بیمار نشده و نترسیده و همواره زنده بوده و مرگ به سراغ او نیامده و همیشه هدایت یافته و گمراه نشده و خسته نشده تا زمان و محل رشد آنها را دانسته با اینکه آنها صفات و رنگها و نامهای گوناگونی دارند، سپس او هر کدام را به صفت خود شناخته و هر درختی را با رویش و برگ و میوه و بو و طعم آن مشخص کرده است.

آیا این حکیم چاره‏ای جز این داشته که تمام درختان دنیا و سبزیها و ریشه ‏های آن را درخت به درخت و برگ به برگ و جزء به جزء بررسی کند؟

فرض کنیم که آن درختی را که می‏خواسته پیدا کرده، پس چگونه حواس ظاهری او را راهنمایی کرده که این درخت صلاحیت دارویی دارد و درخت گوناگون است بعضی از آن شیرین و بعضی تلخ و بعضی ترش و بعضی شور است. اگر بگویی که آن حکیم در این شهرها از این و آن می‏پرسد، او چگونه در باره چیزی که آن را مشاهده نکرده و با حواس خود درنیافته می‏پرسد و اساسا او چگونه از این درخت می‏پرسد در حالی که او زبان آنها را نمی‏داند و به زبانهای دیگر چیزهای بسیاری است.

فرض کنیم که او چنین کرد، او سودها و زیانها و چگونگی تسکین‏ دادن و تحریک و سردی و گرمی و تلخی و تندی و نرمی و شدت آن را چگونه می‏شناسد اگر بگویی از راه گمان می‏شناسد، این درست نیست چون اینها با طبایع و حواس درک نمی‏شوند و اگر بگویی با تجربه و خوردن آنها می‏شناسد، او باید در اولین دفعه‏ای که این دواها را می‏خورد، می‏مرد چون به آنها جهالت داشت و سود و زیان آنها را نمی‏دانست و بیشتر آنها سمّ قاتل است و اگر بگویی که او در تمام شهرها گشته و در میان هر ملتی زندگی کرده و زبان آنها را یاد گرفته و دواهای آنها را با کشتن اولی و دومی تجربه کرده، در چنین حالتی او باید جماعت بسیاری را بکشد تا یک دارو را بشناسد و مردم این شهرها که کسانی از آنها را کشته است خود را فدای او نمی‏کنند و نمی‏گذارند که در میان آنها زندگی کند.

فرض کنیم که او همه اینها را بررسی کرد، ولی بیشتر آنها سمّ قاتل است اگر زیاد بدهد می‏کشد و اگر کم بدهد اثر نمی‏کند. فرض کنیم که او همه این کارها را کرد و در مشرق و مغرب زمین سیر نمود و عمر او هم آنقدر طولانی شد که درخت به درخت و شهر به شهر بررسی نمود، او چگونه چیزهای دیگر مانند پرندگان و درندگان و حیوانات دریا را تجربه کرد. حال که این حکیم به گمان تو تمام گیاهان دارویی را تجربه کرد و همه را جمع آوری نموده است ولی برخی از آنها حالت دارویی پیدا نمی‏کند مگر اینکه به اعضاء بدن حیوانی مخلوط شود، آیا او تمام پرندگان و درندگان دنیا را یک یک به دست آورده و آنها را کشته و تجربه کرده است همان گونه که به گمان تو تمام گیاهان را تجربه کرده است؟ اگر چنین بوده پس چگونه حیوانات باقی ماندند و نسل آنها از بین نرفت و آنها مانند درخت نیستند که اگر یکی را ببری دیگری جای آن را بگیرد.فرض کنیم که تمام پرندگان را به دست آورد، او با حیوانات دریایی چه می‏کند او باید دریا به دریا و حیوان به حیوان بگردد تا به آن احاطه پیدا کند همان گونه که به فرض به تمام گیاهان احاطه پیدا کرده است. اگر هر چیزی را قبول نکنی حتما این را قبول داری که حیوانات دریایی همگی زیر آب هستند آیا عقل و حواس به تو این اجازه را می‏دهد که گمان کنی که همه اینها را با بررسی و تجربه می‏توان درک کرد؟


ـ طبیب هندی گفت: همه راهها را به روی من بستی، اکنون نمی‏دانم چه جوابی بدهم؟


ـ پس گفتم: بزودی برای تو برهان دیگری می‏آورم که مطلب بیشتر از آنچه گفتم روشن‏تر شود.
آیا نمی‏دانی که این دواها که شامل گیاهان و اعضای بدن پرندگان و درندگان می‏شود، حالت دارویی پیدا نمی‏کنند مگر پس از آنکه با یک دیگر ترکیب شوند؟


ـ گفت: آری چنین است.


ـ گفتم: به من خبر بده که حواس این حکیم چگونه مقدار آن را که چند مثقال و چند قیراط است، درک کرده؟ تو دانشمندترین مردم در این موضوع هستی چون کار تو طب است و تو گاهی در یک دارو از یک قلم چهار صد مثقال و از قلم دیگر سه یا چهار مثقال و قیراط یا کمتر و بیشتر وارد می‏کنی تا به اندازه معلومی دوا به دست می‏آید که اگر آن را به کسی که اسهال دارد بدهی اسهال دارد او بند شود و اگر همان را به کسی بدهی که قولنج دارد شکم او باز می‏شود. چگونه حواس او دریافت که آنچه را که برای سردرد می‏دهد به پاها نمی‏رسد در حالی که پایین رفتن دارو آسانتر از بالا رفتن است و آنچه برای درد پا می‏خورد به سر نمی‏رسد در حالی که آن نزدیک است و همین طور تمام دواهایی که برای عضوهای مخصوص خورده می‏شود در حالی که همه اینها به معده می‏رسد و از آنجا پخش می‏گردد، چگونه آن بالا می‏رود و پایین نمی‏آید حواس چگونه اینها را درک کرد و فهمید که آنچه برای گوش است به چشم فایده ندارد و آنچه برای چشم است درد گوش را ساکت نمی‏کند و همین طور تمام اعضای بدن که دوای هر عضوی به همان عضو می‏رسد. عقلها و حسّها چگونه اینها را فهمید در حالی که حس در داخل بدن و عروق و گوشت و بالای پوست راه ندارد نه با شنیدن و نه با دیدن یا بوییدن یا چشیدن و یا لمس کردن، آنها را درک نمی‏کند.


ـ طبیب هندی گفت: از آنچه می‏دانستم به من سخن گفتی، جز اینکه ما می‏گوییم: حکیمی که این دواها و ترکیبات آنها را وضع کرده وقتی به کسی دوایی می‏داد و او می‏مرد، شکم او را می‏شکافت وعروق او را بررسی می‏کرد و مجاری دوا را می‏دید و آن جاهایی را که دوا به آنها رسیده بود تحقیق می‏کرد.


ـ گفتم: به من خبر بده که آیا تو نمی‏دانی که وقتی دوایی در عروق قرار گرفت با خون مخلوط می‏شود و با آن یکی می‏گردد؟


گفت: آری.


گفتم: آیا تو نمی‏دانی که وقتی انسان می‏میرد، خون او سرد و منعقد می‏شود؟


ـ گفت: آری.


ـ گفتم: پس این حکیم چگونه دوایی را که به مریض داده بعد از آنکه مخلوط شد و رنگی جز رنگ خون پیدا نکرد، می‏شناسد؟


ـ گفت: مرا به جای سختی بردی و تا به حال چنین حالتی پیدا نکرده بودم چیزهایی گفتی که نمی‏توانم آنها را رد کنم ... ... ... ...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
ـ طب النبی و طب الصادق -روش تندرستی در اسلام، ص: 94 - 103

ـ بحارالانوار ج3 ص 181 - 184
ـ سید ابن طاووس در کتاب «کشف المحجه لثمره المهجه» (ص 9) و «فرج المهموم» (ص 11) به این رساله (اهلیلجه) استناد و از آن نقل کرده است

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، Heydari ، رضا1357 ، چــمران ، rezamohammadi ، م.ط.مولایی

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۱:۳۶, ۱۰/مهر/۹۴
شماره ارسال: #21

(۱۰/مهر/۹۴ ۱۶:۴۹)دیدگاه نوین نوشته است:   میگند دارو ها(سنتی) رو خدا با وحی به انبیا گفته و اونا هم به مردم گفتند . دارو هایی هم که بشر الان خودش ساخته همه به درد نخور و مضر و ... اند . (کلیپ این سخنرانی ها رو دارم )
این چیزی است که من به عنوان دانشجوی داروسازی نمی تونم بپذیرم !!!
اینا تفسیر خودشونو از این روایت و امثال این روایات بیان می کنند که اینطور بیان درست نیست . اگر به این شکلی که این اشخاص تفسیر می کنند بود پس خواص دارویی جدیدی که هر چند گاهی از گیاهان به تازگی کشف می شود آن هم با لوازم و علم امروزی قضیه اش چگونه می شود؟ این روایت درست است ولی نه آنطور که بعضی ها تفسیر می کنند . هر شخصی در هر صنفی که وارد می شود و در آن کار تلاش می کند خداوند نیز راهگشای او هست چه طب سنتی باشد که هنوز هم داروهای گیاهی جدید کشف می شود چه داروی شیمیایی باشد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دیدگاه نوین
۲۲:۵۳, ۱۰/مهر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مهر/۹۴ ۲۲:۵۵ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #22

قبل از صحبت راجب منشا طب و اینها
من یک تصور ذهنی از پزشکی دارم .هر اگر اشکالی داشت اصلاح بفرمایید

پزشکی مدرن علمی مجزا از همان چیزی که به عنوان طب سنتی می شناسیم نیست . تمام پایه و تجربیات یکی است اما با توجه به پیشرفت تکنولوژیک بشر شیوه تشخصی و تجویز دست خوش تغییر شده شاید راحتر شاید سریعتر شاید دقیقتر شده باشد اما مثلا چیزی پزشکی مدرن الان راجب سرما خوردگی می داند مرهون چیزی است که در گذشته های خیلی دور مرد شناسایی و بررسی قرار گرقته . و این علم به همینجا هم ختم نمی شود اگر همین الان بخواهیم برای آینده اش اسم بزارم میشه گفت پسا مدرنیسم .

یک فلسفه ای وجود دارد به نام پراگماتیسم یا اصلالت عمل که زیان ساده میگه
"درباره هرنظریه یا آموزه‌ای باید بر پایه نتایجی که از آن به دست می‌آید، داوری کرد. به نظر پراگماتیست‌ها، اگر عقیده‌ای به نتیجه خوب و کار آمد برای انسان بیانجامد، باید آن را حقیقی قلمداد کرد"

حالا تفاوت این پزشکی مدرن و طب سنتی در اصلالت عمل هر کدام از این روشها است . یعنی تشخیص و تجویز به شکل پیش از فن آوری یا پس از فن آوری کارآمد است ولی در کل یک علم است با داشته ها و اندوخته های ثابت هر دو بر روی یک شی (علم) سوار شدند
حالا که ما پزشک داریم خواستم اول این نظر بنده رو کارشناسی کنن .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون العباس ، دیدگاه نوین
۲:۳۲, ۱۱/مهر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مهر/۹۴ ۲۰:۴۶ توسط مخلصتیم داداش.)
شماره ارسال: #23

(۹/مهر/۹۴ ۱۷:۲۴)sagheb نوشته است:  ولی برخی از آنها حالت دارویی پیدا نمی‏کند مگر اینکه به اعضاء بدن حیوانی مخلوط شود، آیا او تمام پرندگان و درندگان دنیا را یک یک به دست آورده و آنها را کشته و تجربه کرده است همان گونه که به گمان تو تمام گیاهان را تجربه کرده است؟ اگر چنین بوده پس چگونه حیوانات باقی ماندند و نسل آنها از بین نرفت و آنها مانند درخت نیستند که اگر یکی را ببری دیگری جای آن را بگیرد.
یعنی اگر کسی بخواد در مورد خواص گوشت گوسفند تحقیق کنه، باید تام گوسفندا رو بکشه و نسلشونو منقرض کنه؟

مطمئنید که این یه روایت صحیحه؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۶:۴۵, ۱۱/مهر/۹۴
شماره ارسال: #24
آواتار
(۱۰/مهر/۹۴ ۱۷:۲۲)عمار94 نوشته است:  درمان رو بايد شما پيدا كنيد ! (حكايت اون كسيه كه به دكتر گفت اگر نصف ويزيت رو بگيري ميگم كجام درد ميكنه !)

دوست عزیز مثل اینکه سو تفاهم شده . من پزشک نیستم شما رو هم معاینه نکردم ، معاینه کردن هم بلد نیستم .
من یک دانشجوی داروسازی ام و داریم راجع به طب سنتی و مدرن بحث میکنیم .
شما گفتی درمانتون بر اساس تجربه نبوده مثلا بر اساس وحی به بشر شده . من گفتم درمانتون رو بگید ببینیم میشه قبول کرد بر اساس تجربه باشه یا نه ... همین !
Smile

(۱۰/مهر/۹۴ ۲۲:۵۳)میم.حسین.الف نوشته است:  قبل از صحبت راجب منشا طب و اینها
من یک تصور ذهنی از پزشکی دارم .هر اگر اشکالی داشت اصلاح بفرمایید

پزشکی مدرن علمی مجزا از همان چیزی که به عنوان طب سنتی می شناسیم نیست . تمام پایه و تجربیات یکی است اما با توجه به پیشرفت تکنولوژیک بشر شیوه تشخصی و تجویز دست خوش تغییر شده شاید راحتر شاید سریعتر شاید دقیقتر شده باشد اما مثلا چیزی پزشکی مدرن الان راجب سرما خوردگی می داند مرهون چیزی است که در گذشته های خیلی دور مرد شناسایی و بررسی قرار گرقته . و این علم به همینجا هم ختم نمی شود اگر همین الان بخواهیم برای آینده اش اسم بزارم میشه گفت پسا مدرنیسم .

یک فلسفه ای وجود دارد به نام پراگماتیسم یا اصلالت عمل که زیان ساده میگه
"درباره هرنظریه یا آموزه‌ای باید بر پایه نتایجی که از آن به دست می‌آید، داوری کرد. به نظر پراگماتیست‌ها، اگر عقیده‌ای به نتیجه خوب و کار آمد برای انسان بیانجامد، باید آن را حقیقی قلمداد کرد"

حالا تفاوت این پزشکی مدرن و طب سنتی در اصلالت عمل هر کدام از این روشها است . یعنی تشخیص و تجویز به شکل پیش از فن آوری یا پس از فن آوری کارآمد است ولی در کل یک علم است با داشته ها و اندوخته های ثابت هر دو بر روی یک شی (علم) سوار شدند
حالا که ما پزشک داریم خواستم اول این نظر بنده رو کارشناسی کنن .

مطلب شما و تعریفتون رو کاملا قبول دارم . Smile
دقیقا همینه که طب مدرن بر پایه نظریات پزشکان سنتی بنا شده ... پزشکی امروز که غربی ها پرچمدار اون هستند میراث ابن سینا و رازی و جالینوس و بقراط است و دوستانی که معتقدند سیستم پزشکی ایران باید بر اساس نظریات ابن سینا باشه نه نظریات غربی ها باید این تناقض بزرگ در صحبت هاشون رو جواب بدهند . چون پزشکی غربی هم ادامه دهنده همون قانون ابن سینا است و از جای دیگه نیومده .

در مورد اصالت عمل هم کاملا موفقم ، میتونیم نتایج پزشکی مدرن و سنتی رو با هم مقایسه کنیم . کاملا موافقم . میخواین شما شروع کنید ...
Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۵۹, ۱۱/مهر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۴ ۹:۰۵ توسط عمار94.)
شماره ارسال: #25
آواتار
نقل قول:دوست عزیز مثل اینکه سو تفاهم شده . من پزشک نیستم شما رو هم معاینه نکردم ، معاینه کردن هم بلد نیستم .
من یک دانشجوی داروسازی ام و داریم راجع به طب سنتی و مدرن بحث میکنیم .
شما گفتی درمانتون بر اساس تجربه نبوده مثلا بر اساس وحی به بشر شده . من گفتم درمانتون رو بگید ببینیم میشه قبول کرد بر اساس تجربه باشه یا نه ... همین !
نكته اينجاست ! اگر درمان بر اساس تجربه ي بيش از هزار سال قبل بوده بايد الان با وجود ارتباطات گسترده و پيشرفت درمان بهتري ارائه شود كه نميشود ! اگر برايتان امكان دارد علايم اين بيماري را با اساتيد خود در ميان بگذاريد و از جواب طب نوين به مساله اگاه شويد



نقل قول:مطلب شما و تعریفتون رو کاملا قبول دارم . [تصویر: happy.png]
دقیقا همینه که طب مدرن بر پایه نظریات پزشکان سنتی بنا شده ... پزشکی امروز که غربی ها پرچمدار اون هستند میراث ابن سینا و رازی و جالینوس و بقراط است و دوستانی که معتقدند سیستم پزشکی ایران باید بر اساس نظریات ابن سینا باشه نه نظریات غربی ها باید این تناقض بزرگ در صحبت هاشون رو جواب بدهند . چون پزشکی غربی هم ادامه دهنده همون قانون ابن سینا است و از جای دیگه نیومده .

اصلا و ابدا اين طور نيست ، طب نوين كلا يه بحث جداست اگر اينطوره بحث مزاج در كجاي طب نوين است؟ چطور دو خودرو متفاوت دو نگاه متفاوت براي تعمير ميخواد ولي در طب نو براي هر فردي با هر افرينشي يك درمان مشابه دارد و نهايتا با توجه به سن و وزن فقط دز دارو تغيير ميكند!


نقل قول:
در مورد اصالت عمل هم کاملا موفقم ، میتونیم نتایج پزشکی مدرن و سنتی رو با هم مقایسه کنیم . کاملا موافقم . میخواین شما شروع کنید ...
خوب برگشتيم سر نقطه ي صفر شما براي مشكل سابق من بر اساس طب نو يه درمان پيدا كن ! كاري كه ظاهرا حكيمي با توجه به فرمايشات امام رضا انجام داده ، ضمنا من مثل بعضي ها موجود مجازي نيستم يك پارازيت بندازم و برم بلكه كاملا امادگي اين رو دارم به صورت حضوري هم تجربه ي پيش امده رو با حضور هر پزشك و متخصصي شرح بدم !
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۴۲, ۱۱/مهر/۹۴
شماره ارسال: #26
آواتار
(۱۱/مهر/۹۴ ۸:۵۹)عمار94 نوشته است:  نكته اينجاست ! اگر درمان بر اساس تجربه ي بيش از هزار سال قبل بوده بايد الان با وجود ارتباطات گسترده و پيشرفت درمان بهتري ارائه شود كه نميشود ! اگر برايتان امكان دارد علايم اين بيماري را با اساتيد خود در ميان بگذاريد و از جواب طب نوين به مساله اگاه شويد




اصلا و ابدا اين طور نيست ، طب نوين كلا يه بحث جداست اگر اينطوره بحث مزاج در كجاي طب نوين است؟ چطور دو خودرو متفاوت دو نگاه متفاوت براي تعمير ميخواد ولي در طب نو براي هر فردي با هر افرينشي يك درمان مشابه دارد و نهايتا با توجه به سن و وزن فقط دز دارو تغيير ميكند!


خوب برگشتيم سر نقطه ي صفر شما براي مشكل سابق من بر اساس طب نو يه درمان پيدا كن ! كاري كه ظاهرا حكيمي با توجه به فرمايشات امام رضا انجام داده ، ضمنا من مثل بعضي ها موجود مجازي نيستم يك پارازيت بندازم و برم بلكه كاملا امادگي اين رو دارم به صورت حضوري هم تجربه ي پيش امده رو با حضور هر پزشك و متخصصي شرح بدم !


دوست عزیز پزشک ها هم با معاینه بالینی خیلی از بیماری ها رو نمیتونند تشخیص بدهند نیاز به آزمایشات دارند . بعضا میشینند ساعت ها سر یک بیمار خاص مشورت میکنند تا در حد توانشون بیماری رو تشخیص بدهند . شما از من میخوای با چند خط علایم بیماری تشخیص بدم . اصلا نمیشه !!!

این مورد هم که میگید اگه بر حسب تجربه است پس الان باید باشه . نه اینطور نیست ... ممکنه برخی مولفه های علم پزشکی اشتباها توسط پزشکان روز رد بشوند و در آینده پزشکان اونها رو تایید کنند و بر عکس . علم مثل یک جاده مستقیم جلو نمیره خاصیت علم اینه که باید شاخه شاخه بشه ، رد و تایید بشه ، آزمون و خطا بشه ، بعضا تلفات بده ، عقب و جلو بشه تا حرکت کند .

اما در مورد رابطه طب نوین و طب سنتی ، شما بهتر میدونید . که کتاب قانون ابن سینا که به طب جالینوسی مشهور است تا قرن ها در مدارس پزشکی اروپا تدریس شده ... در مغرب زمین و مشرق زمین تا قرن ها این کتاب حرف اول و آخر رو میزده . پس نمیشه پزشکی نوین رو از طب سنتی خودمون کاملا جدا بدونیم . پزشکی که غربی ها پایه ریزی کردند ادامه راه ابن سینا است .
در کتاب سقوط قسطنطنیه آقای ذبیح الله منصوری داستان تاریخی جالبی وجود دارد .
میگه زمانی که پادشاه عثمانی قسطنطنیه رو از رومی ها گرفت ، پزشک مخصوص دربار عثمانی متوجه میشه که در این شهر یک مدرسه پزشکی با قدمت 200 سال بیشتر از قدمت ایاصوفیه وجود دارد . این پزشک پیش سلطان عثمانی وساطت میکنه تا مدرسه دوباره راه بیوفته و برای اساتید و شاگردان امان نامه میگیرد . پزشک عثمانی خودش رو پزشک شرقی میدونسته و ادعا داشته که تمام کتاب قانون ابن سینا رو از بر است . با همین ذهینت وارد مدرسه میشه و با اساتید اون مدرسه مباحثه میکنه تا ببینه این پزشک های رومی چه دانشی از مغرب زمین دارند و دانش پزشکی مغرب زمین برتر است یا مشرق زمین .
اونجا سوال میپرسه که شما از روی چه کتابی درس میدید ؟!!! رومی ها کتابی رو میارند و میگند از روی این تدریس میکنیم .
کتاب به زبان رومی بوده ، مترجم میارند و چند صفحه از کتاب رو به عربی ترجمه میکند . یه دفعه پزشک عثمانی میگه اینکه همون کتاب قانون ابن سینای خودمون است !!! SmileBig GrinWink



اما بحث مزاج ها و طبع ها رو مطرح کردید . شما میدونید که طبع ها اولین بار توسط جالینوس یونانی نام گذاری شدند . بدن انسان رو به چهار طبع گرم ، سرد ، خشک ، مرطوب تقسیم بندی کردند و همینطور مواد غذایی رو .
خود جالینوس هم میدونست و شما هم میدونید که چیزی به نام سردی و گرمی به معنای حرارت یا چیزی به نام خشکی و مرطوبی به معنای وجود یا عدم وجود آب مد نظر نیست . بلکه اینا تشبیه هایی است که برای شناخت حالات بدن و مواد انجام دادند . طبیب سنتی چون نمیدونست چرا فلان ماده حال انسان رو خراب میکند اومد برای بدن انسان این طوری قاعده بندی کرد . جالینوس معتقد است هر موقع این طبع ها در تعادل باشند بدن سالم و هر گاه در تعادل نباشند بدن بیمار میشه . اروپایی ها هم همین قاعده رو ابتدا پذیرفتند اما تا قبل از ورود علم بیوشیمی و میکروبیولوژی !!!
امروز علم پزشکی برای کشف علت بیماری ، عامل بیماری رو در سطح بافت ، سلول و حتی مولوکول ها بررسی میکنه و اطلاعات بسیار بیشتری نسبت به جالینوس دارد پس نیازی ندارد از این مزاج ها استفاده کند . بلکه با شناخت کاملی که از جزئیات بدن انسان دارد از هورمون ها ، سلول ها ، گیرنده ها و مولوکول هایی که دچار مشکل شدند اسم میبرد نه از مزاج ها . در واقع از قواعد جدید اسم میبرد نه از قواعد گذشته و همین خیلی از مشکلات رو حل کرده و خیلی از بیماری هایی که طب سنتی نمیتونست درمان کند رو درمان کرد .

در مورد طب نوین هم اینطوری نیست که برای همه یک نسخه بپیچند . توی بیماری های خاص تیم پزشکی بالای سر بیمار میاد و پزشک متخصص پس از معاینه آزمایشات و تشخیص بیماری به کمک داروساز بالینی داروی خاص اون بیمار رو تعیین میکنند . حتی طب نوین از این هم فرا تر رفته و طبق ژنتیک هر فرد برای بیمار داروی خاص تعیین میکند ... البته برای بیمار های خاص !!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف
۱۶:۱۷, ۱۱/مهر/۹۴
شماره ارسال: #27
آواتار
سلام لطفا نادانسته های خودتون رو با طب سنتی مخلوط نکنید.در طب اسلامی هم ما مزاج شناسی داریم و نظر شما در مورد مزاج توهمی بیش نیس.اگه به احادیث مراجعه کنید میبینید که سردی و گرمی و رطوبت وجود داره .علاقه مندی و افزایش رجوع بیشتر مردم به طب سنتی بیانگر ناکارامدی هر چه بیشتر طب نوین هست چه در غالب ضعف خود پزشکان و یا در غالب ضعف خود علم.اگه واقعا دنبال حقیقت هستید وبلاگ دکتر منتظر رو یه نگاهی بندازید جواب خیلی از سوالاتون اونجاس و یتونید به ارشیو مراجعه کنید
http://www.tebbotahdidenarm.blogfa.com/

موضوع اینه که طب سنتی،کل به جز و طب کل نگر هست
و
طب مدرن جزیی و استقرا و ازمون و خطا
هر واکسنی رو باید روی افریقایی های بدبخت تست کنن تا ببینن واسه سفید پوستای از ما بهترون جواب میده یا نه
دین شما رو نمیدونم اما در دین ما همچین رفتاری رو برنمیتابه

در مورد طب اسلامی که از طب سنتی شاخه ها و عجایب بیشتری هم داره میتونید به این وبلاگ مراجعه کنید و سخنرانی های اقای طرفی رو گوش کنید ببینید چه خبره
http://shiateb.blogfa.com/


در طب سنتی-اسلامی بنا به سن و جنس و مزاج و توانایی و اقلیم بیمار میتونید داروی مختلف تجویز کنید پس با طب مدرن که همه ادما با هر شرایطی یه دارو مصرف میکنن خیلی متفاوته و این تمیز دادن از نظر عقلی چیزی جز قدرت و توان علمی این طب رو نشون نمیده

مورد بعدی در طب سنتی شما باید تمام بیماری هاتون رو به پزشک بگید برای تشخیص بهتر چون همه بهم ربط داره
در حالیکه در طب مدرن به بیمار میگن فقط در مورد یک بیماری صحبت کنید

بعضی بیماری ها خودشون رو در جاهای مختلف نشون میدن
مثلا بعضی اختلالات رحمی باعث بروز سردرد میشن.حالا طرف میره پیش دکتر مغز و اعصاب،اونجا هیچی تشخیص نمیدن و الی دارو میدن و طرف بیماری و علایمش با عوارض دارو پیچیده تر میشه

هر احدی الناسی پاش به بیمارستان باز شه عمق فاجعه رو میفهمه

من خیلی از مشکلاتم رو با طب سنتی حل کردم که در دوره های قبلی که با طب مدرن جلو میرفتم فقط حالم روز به روز بدتر میشد.
اگه مثال میخواید میتونید به فایل های صوتی لینک بالا مراجعه کنید چون بنده خانم هستم و نمیتونم مشکلاتم رو جلوی خلق الله بیارم.اما کلی مثال از اطبای مختلف وجود داره
البته اینم بگم از جمیع پزشکای کشور در طب سنتی فقط ده درصد به درد میخورند چون اصل بر تنظیم مزاج هست در حالیکه اینا بدون اینکه کامل اشراف پیدا کنن یه کیسه دارو گیاهی میدن
این در طب سنتی مردوده و بوعلی میگه اگه طبیبی قبل از اصلاح تغذیه دارو بده کمر به قتل بیمار بسته
بدن انسان مثل مجموعه ای از چرخ دنده ها میمونه که اگه قسمت الف حرکت کنه خیلی جاها وضعیتشون تغییر میکنه و معمولا اگه پزشک باهوش باشه و بفهمه علت اصلی کجاس با کمترین دارو میتونه چندتا مشکل رو حل کنه
اما متاسفانه هنوز طبیب های سنتی نمیفهمن کل نگر یعنی چی و فقط مرض های مختلف رو با دارو علفی درمان میکنن و فکر میکنن الان ابوعلی اند

بدن انسان خودش یه پکیج دتکتور هست
درواقع رنگ زبان و ضربان و چشم و نبض و رنگ ادرار و مدفوع و .... همگی داره خروجی یه سیستم رو نشون میده که با داشتن علم کافی میشه تشخیص داد چه خبره.اما .... بگذریم
فقط اینو بگم که عکس رادیو لوژی بیشتر از دوبار در سال کاملا اشتباهه و تا مجبور شدید نباید در معرض اشعه قرار بگیرید که اصلا در ایران بهش توجه نمیشه

حرف زیاده و تایپ کردنش حوصله میخواد

الان تقریبا صد ساله که طب سنتی از زمان رضا قلدر درش تخته شد.خب مسلما اگه از اون زمان اکادمیک میشد الان خیلی خیلی پیشرفت میکرد.

و طب مدرن بهههههههههه ههیییییچچچچچچچچ وجهههه ادامه طب سنتی نیست.برید تو وبلاگ دکتر منتظر براتون شرح بدن
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میم.حسین.الف
۱۸:۰۶, ۱۱/مهر/۹۴
شماره ارسال: #28

خب فکر می کنم چالش و بحث راجب این موضوع کفایت کند بنده سوال کننده بودم و شما هم پاسخ دهنده اگر برای من گفتید دست شما درد نکند کفایت کرد ما هم درست به اندازه شما عقل نداریم ولی یک کمکی داریم اگر قصد مجادله با همدیگه رو دارید لطفا تشریف ببرید جای دیگه زور آزمایی کنید . اگر همچنان یادتون هست موضع اصلی چی بود به پردازیم به موضوع

اول از همه لازم به ذکر است حضرت صادق (علیه السلام) با توجه به تخصص فرد هندی قصد دارد او را تفکر راجب خدا فرو ببرد . تخصص فرد هندی هم طب بوده و طب آن زمان همین روشی است که ما امروزه می گوییم سنتی (اون موقع مدرن بوده) و اصلا حضرت منظورش به این نبود که این علم وحیانی و الهی است و مثلا پزشکی مدرن آینده شیطانی است اگر هندی متخصص مغز و اعصاب یا فیزوتوراپ بوده قطغا حضرت در حوزه تخصصش بحث می کرد . این فکر غلط رو از سرتون بیرون کنید همین الان

آیا بنده اجازه دارم بجای اینکه بگم علم طب منشا وحیانی دارد علم منشا وحیانی دارد ؟

خب این خیلی حرف ثقیلی می تونه باشه
در همون طب هم ائمه رهنمود هایی داشتند ولی همه علم را ایشان نگفتند تازه اگر ایشان هم گفته باشند مگر به امامان وحی میشده ؟ می گویند از انبیا است خب به همه انبیا هم که وحی نمی شده ؟ (سوالات ابتدایی ؛ راجب وحی صحبت می شود)
اصلا از اینا گذشته ما می دانیم که E=MC2 رو انیشتین ارائه کرده پس چطور می گویید علم وحیانی است جبرئیل به آلبرت هم نازل شده ؟
البته راجب این که دانشمندان علومی را کشف می کنند به این معنا نیست که نبی خدا از آنها بی اطلاع بوده
دو موضوع مطرح است :
1- فهم مردم زمانه : گالیله جلوتر از فهم مردم اداعایی کرد نزدیک بود سرش را به باد دهد
2- عدم دخالت و تغییر سیر پیشرفت بشر توسط خداوند : قطعا وحی و علم انبیا و معصومین از خداوند عزوجل است اینها دانشمندان الهی بودند نه دانشمندان مادی پس هرگونه سخن راجب علوم طبیعی مسیر زندگی بشر رو دستخوش تغییر می کرده بشر خودش باید به نهایت پیشرفت خود برسد در انتها هم ما شیعیان معتقدیم که مهدی موعد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ابواب نا گشوده علم را برای بشر آشکار می کند

خب همینجا با توجه به این مسئله دوم اگر علم وحیانی باشد مورد دو نقض نمی شود ؟

برای بررسی و پاسخ به این سوالات اول باید "وحی" و "علم" تعریف شود . بعد به رابطه آن می پردازیم و حالا اگر بخواهیم با همین ادبیات پیش برویم "منشا وحیانی علم" آیا می تواند درست باشد یا خیر؟

در ارسال بعدی به امید خدا وحی و علم را تعریف می کنم
ممنون از اطلاعاتی که دوستان در اختیار این حقیر گذاشتند

فقط به عنوان پی نوشت یک نکته که می دونم شما بزرگواران قطعا به آن واقف هستند رو جسارتا یاد آوری کنیم
همه جا به چالش کشیدن خوب نیست باید با توجه شرایط فن بیانتونو انتخاب کنید انقدر الکی بهم گیر ندید دانسته های خودتونو در اختیار دیگران قرار بدبد و فرصت فکر کردن را فراهم کنید مدام به هم هجوم نبرید چون بنده واقعا ناراحت میشم که چطور سه تا بچه مسلون شیعه نمی تونن باهم مسالمت آمیز بحث کنند اما با کافرو ملحد و مشرک و شبهه افکن 10ها صفحه در کمال صبر و تحمل بحث می کنند (نرمی با دشمنان قصاونپت با دوستان را موجب می شود). از بحثم خارج نشدید لطفا

موضوع طب سنتی و پزشکی مدرن نیست موضوع "آیا طب(علم) منشا وحیانی دارد" می باشد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۸:۲۴, ۱۱/مهر/۹۴
شماره ارسال: #29
آواتار
(۱۱/مهر/۹۴ ۱۸:۰۶)میم.حسین.الف نوشته است:  موضوع طب سنتی و پزشکی مدرن نیست موضوع "آیا طب(علم) منشا وحیانی دارد" می باشد
اگر ناظر محترم لطف کنن و بحثا رو جدا کنن این اتفاق نمیفته.وقتی به انحراف کشیده میشه و کسی بحث رو هدایت نمیکنه بنده هم نمیتونم تحمل کنم هر حرفی زده بشه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۱۲, ۱۱/مهر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۴ ۱۹:۱۳ توسط saman zaman.)
شماره ارسال: #30

تا قبل از طب نوین مرگ میر نوزادان بسیار بالا بود مرگ و میر انسان ها بر اثر بیماری های ساده امروزی بسیار بالا بود حتی ممکن بود شخصی با یه سینه پهلو از دنیا برود و اگر طب سنتی و اسلامی توانسته بود کاری کند طب نوین بوجود نمی آمد . کمی چشمهایتان را باز کنید گول این حرفای دکتر منتظر و امثال این آقا را نخورید . هر چیزی بجای خود خوب است ولی هیچ گاه طب سنتی یارای رقابت با طب نوین را ندارد . از پدربزرگ های خود بپرسید که در قدیم مردم چقدر بر اثر بیماری های ساده فوت می کردند .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دیدگاه نوین
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا