| نظرسنجی: رابطه دین و اخلاق از دیدگاه شما؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| اخلاق مستقل از دین و مقدم بر دین است(بیرون از دین،اخلاق وجود دارد) | ![]() ![]() |
3 | 75.00% |
| اخلاق متکی به دین و دین مقدم بر اخلاق است(بیرون از دین اخلاق وجود ندارد) | ![]() ![]() |
1 | 25.00% |
| تمام | 4 رأی | 100% | |
|
سلوک اخلاق مدارانه-دکتر عبدالکریم سروش
|
|
۱۴:۳۳, ۱۸/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آبان/۹۴ ۱۴:۴۰ توسط شهروند سبز.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]()
زندگی ما سراپا پیچیدهی در «اخلاق» است.بدانیم یا ندانیم،بگوییم و نگوییم همهجا کار اخلاقی و «داوری اخلاقی» میکنیم.اگر خاکروبهای از بام در خیابان میریزیم،اگر به کسی برای کار ناروایی اعتراض میکنیم،اگر در مقابل کار ناروایی تسلیم میشویم و زبان نمیگشاییم،اگر حرف بزرگتری را میشنویم،اگر حرف بزرگتری را نمیشنویم،همهی اینها کارهای اخلاقی است.مبادا از اخلاقی شما گمان ببرید که منظور نیکوست،کار بد هم اخلاقی است یعنی داوری اخلاقی پشت سر آن است،کار نیک هم اخلاقی است؛یک اصطلاح غلطی میان ما رایج شده است که وقتی میگوییم فلان کار اخلاقی نیست یعنی بد است،فلان کار اخلاقی است یعنی خوب است.این بد به کار بردن اصطلاح اخلاق است.اخلاق،علم داوری درباب نیکی و بدی «رفتار» است،هم کار بد اخلاقی است یعنی اخلاقاً بد است،هم کار نیک اخلاقی است یعنی اخلاقاً خوب است.در کارهای روزمرهی ما،هیچ کاری نیست که نتوان دربارهی آن داوری اخلاقی کرد.خود ما هم همواره داوری اخلاقی میکنیم،همین که شما اکنون به این جلسه آمدید،در همین روز و در همین ساعت دهها کار دیگر میتوانستید بکنید اما این یکی را انتخاب کردید و به اینجا آمدید.تحمیلی و جبری در کار نبوده است،به هر دلیلی که این انتخاب را صورت داده باشید این انتخاب اخلاقی است،یعنی به گمان خودتان کار خوبی کردهاید،از انتخابهای دیگر انتخاب بهتری هم انجام دادهاید،اگر هم بهتر نباشد در ردیف انتخابهای خوب شماست.من هم که در اینجا نشستهام و با شما سخن میگویم،اختیار کردهام که چنین کاری بکنم و بر این قیاس هرکاری که ما در طول روز انجام میدهیم.
«عادت» دشمن اخلاق است،دشمن داوری اخلاقی است.گاهی ما بر حسب عادت،کارهایی را انجام میدهیم نیندیشیده و ناسنجیده،غافلانه پا از جادهی اخلاق بیرون میگذاریم.به همین سبب،انسانهای هشیار،آدمیانی که میخواهند اخلاقی باشند و بمانند،با عادت مبارزه میکنند؛نمیگذارند هیچ چیزی برای آنها به صورت یک عادت مقاومتناپذیر درآید،چون در آن صورت جرأت و قدرت داوری اخلاقی و عمل اخلاقی و انتخابهای دیگر را از آنان میگیرد. اخلاق یک امر بیگانه نیست،جای دیگری نیست که ما به دنبال آن بگردیم و بخواهیم آن را پیدا کنیم،بشناسیم و وارد زندگی خود کنیم،یا از این و آن بپرسیم یا سراغش را از آسمانها بگیریم.ما از وقتی که به خودمان آگاهی یافتیم و رفتار آگاهانه میکنیم،در همان حال رفتار ما هم اخلاقی است؛اخلاقی است یعنی میتواند مشمول داوری اخلاقی قرار بگیرد و دیگران دربارهی آن قضاوت کنند.اما این اخلاق و این داوریهای اخلاقی از کجا میآیند؟آیا از آسمان میآیند؟از زمین میآیند؟از عقل بشری میآیند؟از دین میآیند؟فیلسوفان به ما آموختهاند؟ریشهی داوریهای اخلاقی کجاست؟ به زبان بسیار ساده در عین حال دقیق و قابل دفاع،ریشهی داوریهای اخلاقی عبارت است از:«ستایش و نکوهش عقلا» یا به تعبیر فیلسوفان پیشین «مدح و ذم عقلا».آنچه را که عقلا مدح میکنند،ستایش میکنند،نیکو میشمارند همان نیکوست و آنچه را که عقلا ذم میکنند،سرزنش میکنند و نکوهش میکنند و بد میشمارند همان بد است.بد و خوبی بیرون از مدح و ذم عقلا وجود ندارد؛هیچ رفتاری وجود ندارد که به خودی خود خوب باشد یا بد باشد.تعبیر «پسندیده» و «ناپسندیده» که ما در فارسی داریم،بسیار گویاست.پسندیده یعنی آنچه را که جمعی پسندیدهاند،مورد پسند قومی قرار گرفته است.نکوهیده یعنی آنچه که جمعی آن را نکوهیدهاند،ناپسند قومی قرار گرفته است که آن قوم عبارتند از عقلا.عقلا هم کسانی نیستند که در عرش نشسته باشند و ما چراغ برداریم و به دنبالشان بگردیم در ظلمات و تاریکی!عقلا خود ماییم،آدمیانی هستند که در روی زمین زندگی میکنند و از عقل نرمال برخوردارند،لزوماً همهی عقلا ابنسینا یا نیوتن نیستند،آنها در قلهی عقلانیت نشستهاند ولی آدمیان متعارف هم،عقلا هستند و راه زندگی خود را با همین چراغِ عقل،که خدا در اختیارشان نهاده،پیدا میکنند و خوب و بد را تمیز میدهند.اینکه میگویند آدمی اهل تمیز است...اهل تمیز یعنی کسی که تمیز مینهد میان نیک و بد،خوب و بد را میشناسد.شناختن خوب و بد یک حرف است،عمل کردن به آنها حرف دیگری است. نیک و بد اخلاقی متعلق به رفتار است.ما نیک و بد بیرون از رفتار را هم داریم،یک کسی ممکن است بگوید که گل،چیز خوبیست.اینها خوب باشد یا بد باشد،اخلاقی نیست برای اینکه چیزی که از جنس رفتار نیست،ما داوری اخلاقی دربارهی آن نداریم،لذا اگر هم در آنجا خوب و بد به کار میبریم،خوب و بد دیگری است و نباید با خوب و بد اخلاقی آمیخته شود که موجب مغالطه خواهد شد.خوب و بد اخلاقی هم همان است که عاقلان تمیز میدهند و بیرون از تمیز عاقلان حقیقتی ندارد.عاقلان البته باهم اختلاف دارند.این هم یک حقیقت غیرقابل نهفتن و غیرقابل انکار است.عقل اساساً منشاء اختلاف است و اینکه عارفان ما این همه به عشق،پناه میبردند برای این بود که در عشق وحدت است و اختلاف نیست: آفرین بر عشق کل اوستاد صد هزاران ذره را داد اتحاد همچو خاک مفترق در رهگذر یکسبوشان کرد دستکوزهگر (مولوی،مثنوی معنوی،دفتر دوم) عشق،سرزمین وحدت است اما عقل،سرزمین کثرت است.جایی است که اختلافها،اختلاف سلیقهها،اختلاف رایها و باب تشخیصها شروع میشود.لذا اینکه میگوییم حسن و قبح آن است که عقلا تمیز بدهند،مبادا گمان کنید که همه یک حرف میزنند.حسن و قبح[اخلاقی] یک امر ثابت و معین و تغییرناپذیر نیست،مشاهدات ما هم چنین میگوید.افعالی هستند که در یک دوره خوب شمرده میشوند و در یک دورهی دیگر بد شمرده میشوند توسط عقلا.بنابراین،عقل اختلافانگیز که داوریهای اخلاقی میکند،داوریهای آن هم مختلف است.ما تا پایان تاریخ باید معطل بمانیم تا ببینیم کدام داوریهای اخلاقی عاقلان،ثابت مانده است و کدام یک ثابت نمانده است.ولی اکنون پایان تاریخ نیست و هیچکس هم نمیداند پایان تاریخ کی و کجاست.لذا،همهی داوریهای اخلاقی ما مثل داوریهای علمی ما بر لبهی پرتگاه است؛میتوانند عوض شوند و شاید هم ثابت بمانند. اخلاق،به طور مطلق،مقدم بر دین است.به این معنا که،خود دیندار بودن هم یک مقولهی اخلاقی است.اگر روزی روزگاری،ما به این نتیجه برسیم که دیندار بودن یا خدا را پرستیدن،کار غیراخلاقی است،کار ناصواب و ناروایی است نباید انجام دهیم؛پس هر دینداری ابتدا باید برای خودش معین کرده باشد که دینورزی که میکند و از خدا و پیامبری که اطاعت میکند،کار او روایی اخلاقی دارد.وقتی که ما وارد حوزهی دینداری میشویم،به این معنا نیست که حوزهی اخلاق را ترک میگوییم،بلکه حوزهی دینداری در داخل مقولهی حوزهی اخلاق است و نباید منافات با آن[اخلاق]پیدا کند. اگر،به فرض،در حوزهی «احکام دینی» حکمی یافت شود که صریحاً مخالف داوریهای اخلاقی عقلاست،باید تأویل شود یا باید کنار گذاشته شود و به اصطلاح فقهی باید دربارهی آن «اجتهاد» صورت بگیرد.خبرگان بصیر،کسانی که عالماند و به نحو روشمند میتوانند مقایسهی دو مقولهی فربه اخلاق و فقه را به عمل بیاورند،این اجتهاد را باید صورت بدهند.اما هیچ ترسی از فرونهادن احکام دینی در صورت معارضهی با احکام اخلاقی نیست؛احکام اخلاقی مسلم که مورد اتفاق عقلاست اگر منافاتی پیدا کرد با احکام دینی،نشان میدهد که آن حکم دینی حکم موقتی بوده است(اگر از اصل حکم دینی بوده است)لذا دورهاش لاجرم به سر آمده است و اعتبار دائمی ندارد.البته دین در مواردی میتواند به کمک اخلاق آید.ما در پلکان ارزشهای اخلاقی،وقتی که ارزشهای اخلاقی را در کنار هم مینشانیم،بعضی از ارزشها برتر از ارزشهای دیگرند؛یعنی،پارهای را میتوان فدای پارهی دیگر کرد.اینکه کدام[ارزشهای اخلاقی] برتر از دیگریست،از معضلات علم اخلاق است.فرض کنید که اگر پای جان کسی در میان باشد و شما با گفتن یک دروغ بتوانید جان آن بیگناه را نجات دهید،در اینجا عموم اخلاقیون میگویند که:قبح دروغ موقتاً رفع میشود به خاطر اینکه جان کسی نجات پیدا کند.[در این وقتها] گاهی دین به کمک میآید برای اینکه این موارد تعارض را و اینکه کدام باید قربانی کدام شود،به ما نشان بدهد. دکتر عبدالکریم سروش - گوشههایی از سخنرانی «سلوک اخلاق مدارانه» ایراد شده در دانشگاه کلگری،کانادا به تاریخ ۲۵ آگوست ۲۰۱۵. دوستان گرامی،نظرات راجع به همین مطلب باشد نه موضوعات دیگر. |
|||
|
|
۱۴:۵۴, ۱۸/آبان/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
با تشکر از کاربر گرامی شهروند سبز! بنده تنها با پارگراف اول این مطلب موافقم. خیلی زیبا و درست بود. ولی باقی آن قابل نقد است. در رابطه با بحث اخلاق و ارتباط آن با موضوع دین و بالکل فلسفه اخلاق نظرات مختلفی ارائه شده است. باید در این مورد تحقیق کنیم که مبنای اصلی اخلاق چه می تواند باشد: احساس شخصی، جامعه، خانواده، عرف، دین، عقل، سودگرایی، توصیه گرایی ... کدام؟
|
|||
|
|
۱۵:۰۷, ۱۸/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آبان/۹۴ ۱۵:۱۸ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
کاش یکی یکی موضوعات رو مطرح میکردید
سوالی که پرسیدید دقیقا هر دو گزینه یه معنی میده و سوال اشتباهه به زودی متن کامل تری میذارم اقای سروش طبق تعریف استاد مطهری، علم اخلاق ندارند و برخی نقد ها که به متن بالا وارده، از این جهت ـه. جواب به سوال شما دقیقا در متن پایین جواب داده شده، اگر علاقه داشتید بگید تا بیشتر توضیح بدم رابطه اخلاق و دین به پیوند اخلاق و دین میتوان از جهات مختلفی توجه کرد از جمله اینکه: الف- دین میتواند بنیاد اخلاق باشد و از این طریق میتواند آن را ضمانت کند. اساسا اگر قرار است اخلاق به طور کامل تحقق یابد باید بر اساس دین و با تکیه بر دین (معرفت ا...) باشد. قدر مسلم این است که دین حداقل به عنوان پشتوانه برای اخلاق بشر ضروری است. چرا که اولا تاریخ و تجربه نشان داده آنجا که دین از اخلاق جدا شده، اخلاق خیلی عقب مانده است. ثانیا دین به راحتی می تواند انضباط های اخلاقی محکم و پولادین را به وجود آورد. ثالثا به عنوان مؤید میتوان گفت حتی بعضی از متفکران که در مبحث اخلاق به تأمل پرداخته اند به این مسئله اذعان دارند که دین بهترین پشتوانه برای اخلاق است؛ برای مثال داستایوفسکی نویسنده روسی می گوید: «اگر خدا نباشد همه چیز مباح یا مجاز است.» ب- وجود اخلاق و نیاز بشر به آن، دلیلی بر نیاز به دین است. بدین بیان که انسان ها هرگز بدون اخلاق نمی توانند زندگی کنند، جامعه بشری لزوما نیازمند اخلاق است. از طرف دیگر اخلاق مورد نیاز جوامع بشری باید اخلاقی همه جانبه و با مبنا و پایه و اساسی محکم باشد. این نوع اخلاق نیز تنها با وجود دین و معنویت دینی امکان پذیر است که بهترین تغذیه کننده چنین اخلاقی است و تنها راه آن است. پس بشر به دین نیز محتاج و نیازمند است. حتی باید افزود که این نیاز و احتیاج همیشگی و دایمی است چرا که بشر همواره نیازمند اخلاق است. ج- اوصاف اصول اخلاقی مانند جاودانگی و یا نسبیت و...عینا به دین هم منتقل میشود و باعث جاودانگی یا... اصول اخلاقی دین نیز می گردد. توضیح اینکه دین اسلام از سه قسمت عقاید، احکام و اخلاق تشکیل شده است. حال اگر کسی اخلاق و یک سلسله تعلیمات اخلاقی و انسانی را جاودان نداند و به این نتیجه برسد که اخلاق اساسا نسبی و موقت است، نتیجه این عقیده این است که اصول اخلاقی و تربیتی و تعلیماتی اسلام (یا به طور کلی دین) هم نمیتواند اعتبار جاودانه داشته باشد و باید پذیرفت که اصول اخلاقی اگر هم اعتباری داشته است در زمان خودش معتبر بوده است و بعد از تغییر مقطع تاریخی آن و تغییر اوضاع باید این اصول اخلاقی تغییر نموده و آنگاه اصول اسلام نیز تغییر بکند و بخشی از اسلام (اخلاقیات آن) منسوخ گردد. استاد مطهری |
|||
|
|
۱۵:۲۳, ۱۸/آبان/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
جناب محمد تراست عزیز!
شما به این سوال افلاطون چه پاسخی می دهید؟ کدام گزاره صحیح است: پدیده ای خوب است، زیرا خداوند به آن امر کرده است. خداوند به پدیده ای امر میکند، زیرا آن خوب است. یعنی در حقیقت یک چیز چون خوب است خدا به آن امر کرده است یا چون خدا به آن امر کرده، خوب است. |
|||
|
|
۱۶:۳۵, ۱۸/آبان/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام.
ببخشید وارد بحث بزرگان میشم ولی آقای محمد تراست خوب جوابشون رو دادند. آقای سروش گفته شده قائل به نسبیت اخلاقی هستند همین اساس انحراف است و این طور اگر باشه هر کسی هر کاری بکنه میگه از نظر عقل من این عمل اخلاقیه. و هرج و مرج میشه. ایشون دین رو هم داخل دایره اخلاق می دونه. پس اگر دین حرفی زد که به عقل کسی جور درنیامد پس یا تاویل ببر یا کنار بگذار. این طور باشه که وقتی به عقل من جور درنمیاد که چرا وقتی به شدت خوابم میاد هنگام اذان صبح باید بلند شم حتما و دو رکعت نماز بخونم. حالا که نمی فههم چرا پس کنارش می ذارم شاید این برای اون زمان های قدیم بوده که مردم بی کار بودند و شب زود می خوابیدند و صبح زود بلند می شدند!! ما حدیث داریم که عقل کامل نمیشه مگر با پیروی از وحی. اون وقت اون عقلائی که به ضعم ایشان همین انسان های معمولی مثل ما هستند بدون پیروی محض از دین چگونه می خواد کار اخلاقی خوب بکنه؟ اگر حتی ملاک حکم دینی خود اخلاق عقلایی باشه؟ تازه ایشون حرف از حجیت عقل هر عاقلی می زنه نه جمعی از عقلاء یاسیره عقلاء که در سیره عقلاء هم زمانی آن سیره درمورد یک قضیه خاص حجت می شود که اولا آن سیره هم عصر با معصوم علیه السلام بوده باشه یا سکوتی از جانب معصوم درآن مورد خاص وجود داشته باشه که کاشف از امضاء معصوم باشه. درضمن خدا امر به چیزی می کنه که درسته وخوبه. |
|||
|
|
۰:۰۴, ۱۹/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۴ ۱۳:۳۷ توسط میم.حسین.الف.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
من فکر می کنم حقایق با کامات نا صحیح بیان شده
نقل قول:«ستایش و نکوهش عقلا» یا به تعبیر فیلسوفان پیشین «مدح و ذم عقلا».آنچه را که عقلا مدح میکنند،ستایش میکنند،نیکو میشمارند همان نیکوست و آنچه را که عقلا ذم میکنند،سرزنش میکنند و نکوهش میکنند و بد میشمارند همان بد است نقل قول:راه زندگی خود را با همین چراغِ عقل،که خدا در اختیارشان نهاده،پیدا میکنند و خوب و بد را تمیز میدهند اگر خدا یک خدا باشد عقلی که برای من است برای دیگری هم هست . آنچه که این خوب می داند آنهم همینطور پس توجیه اختلاف عقلا چیست که در متن به آن هم به دوشکل اشاره شده : 1- نقل قول:عاقلان البته باهم اختلاف دارند.این هم یک حقیقت غیرقابل نهفتن و غیرقابل انکار است.عقل اساساً منشاء اختلاف است و اینکه عارفان ما این همه به عشق،پناه میبردند برای این بود که در عشق وحدت است و اختلاف نیست2- که در ادامه گواه بر متن بالا می گیرد نقل قول:افعالی هستند که در یک دوره خوب شمرده میشوند و در یک دورهی دیگر بد شمرده میشوند توسط عقلا.بنابراین،عقل اختلافانگیز که داوریهای اخلاقی میکند،در مورد اولی که دست هم بیان شده اما از کلمه ناصیح استفاده شده باید گفت : رجوع به عقل محل اختلاف می باشد این رجوع به عقل فهم و درک است . درک عقل نیست درک نتیجه رسیدن شی به چیزی است قبلا به آن نرسیده بود . وقتی عملی که تازه تجربه می شود این برخورد با عقل نتیجه درک و فهم متفاوت را حاصل می کند . این نه به خاطر تفاوت علق بلکه تفاوت رسیدن و نتیجه گیری است . درو قع درک وصول به مطلوب است . این مطلوب است مورد اختلاف است در نتیجه نگرش و رجوع متفاوت به عقل مورد دوم را همین توجیه می کند . با این مثال روشن تر می شد . به کودک را جب چاقو گفته می شود خطرناک است و منعش می کنند کمی بزرگ تر که می شود شیوه صحیح را تعریف می کند و نهایتا خودش با ادارکش که حالا کامل شده در استفاده از آن تبحر پیدا می کند . عقل همان است بلکه در هر دوره با توجه به ادارک فهمی متفاوت دارد فرد چیزی که در کودکی خطرناک محسوب می شود در بزرگسال ابراز می شود پس کلا جای فهم و درک با عقل عوض شده . از چیزی که به عنوان اخلاق مطرح شده در واقع همان فعل یا رفتار است . نقلی که آقای محمد تراست از شهید مطهری قرار دادند کاملا توجیه کننده این مهم است که برای اخلاق زیر بنای عقلی نیاز می باشد نقل قول:اخلاق،به طور مطلق،مقدم بر دین است.به این معنا که،خود دیندار بودن هم یک مقولهی اخلاقی است.اگر روزی روزگاری،ما به این نتیجه برسیم که دیندار بودن یا خدا را پرستیدن،کار غیراخلاقی است،کار ناصواب و ناروایی است نباید انجام دهیمتوجه کنید چیزی که اینجا به اشتباه اخلاقا ذکر شده در واقع عقلا می باشد . چطور اخلاقی می شود دین را تایید یا رد کرد ؟ به استناد خودشان مگر نگفتند حکم ثابت عقلا حتی می تواند حکم دین را هم رد کند ؟ پس ببنید بازهم عقل سبقت می گرد بر اخلاق . چون عملا اخلاق بدون عقل حاصل نمی شود حال آنکه رفتار و فعل که به خود خود خیر و شر و نیک و بد برای مفهوم ندارد بدن عقل هم ظاهر می شود . چیزی رفتار را قربال می کند اخلاق است اخلاق هم وام دار عقل است طرز استفاده از شعر هم کاملا ناپخته بود گر نظار گویم اینجا در مثال *** فهم را ترسم آرد خلال مولانا . همان منبع . بیت بعدی بازهم می شود ایرادات را بازتر کرد و مشروح تر بیان کرد ولی برای اینکه از حوصله خارج نشود به همین بسنده می کنم --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سید ابراهیم نوشته است:آقا اجازه مام می تونیم نظر بدیم ؟ از صفات ثبوتی خداند عالم است . علیم نه به معنای علم حصولی بلکه به معنای "حضور الذات للذات " و علم به ذات است و زئد بر ذات نیست یعنی نمی شود گفت چون جهلی ندارد عالم است اینجا عدم(جهل نداشتن) باعث سلب صفت می شود و این نادراست که خداوند را مجموعه ای عدم ها بدانیم و محال است و پس ذاتا عالم است چیزی که باعث سوتفاهم می شود این است : بر این پایه پس چون می داند فعل ، پدیده، شی ، یا به طور کلی چیزی که مقید به وجود می شود خوب است و عالم برآن است آن را امر کرده در صورتی که بنده این را در باب موجودیت ها بررسی کردم در دستگاه حکما (فعلا عرفا را نمی گم که خیلی آشفته نشه ) ما یک هست (شما بخوانید هستی که اشتباه نکیند) دارید یک نیست (عدم) . هستی که شخصی است و اختصاص به احد دارد و همان خداوند می باشد . عدم هم که چیزی نیست . در بین این دو ما قائم به هست را داریم (هست پس عدم نیست اما خدا هم نیست) پس هر موجود مقیدی وابسته به هستی هست . یعنی خوب بودن آن از خداست(جمله دوم) و اینگونه خداوند به آن علیم است(جمله اول) فکر میکنم با این استدالال هر دو یکی باشد .(؟!) |
|||
|
|
۱۱:۳۰, ۱۹/آبان/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۴ ۱۴:۲۲ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
با تشکر از میم حسین الف عزیز.
نه این جا بحث علمیت خداوند متعال نیست. اگر جمله اول را بفرمایید که می شود حسن و قبح شرعی. یعنی اگر برویم سراغ آنکه همه افعال از خداوند متعال است و خداوند غایت الاغایات هم هست، پس فعل اخلاقی از آن جهت خیر است که از سوی خداوند متعال صادر شده است. ولی خب این تقریبا صحبت اشاعره است. |
|||
|
|
۱۴:۱۴, ۱۹/آبان/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
نکته ای که درباره گزاره اول گفتید . جالب بود . البته جالب بی دقتی من بود
ولی گزاره دوم خیلی سوال برانگیز شده بود برام سعی کردم با این بررسی پاسخ گزاره دوم رو پیدا کنم منظورم عینت افعال با خواستگاه الهی نبود اینکه می شود مساله جبر (اهل سنت) مساله کسب هم نبود چون اینجا هم می گویند ذات فعل از خداست اما نیک و بد آن در استطاعت انسان است و خداوند خالق کردار است (از بعضی زوایا شاید صحیح باشه ولی خب اینهم تعدیل شده همان جبر است) بیشتر فکرم روی ماهیت و چیستی خود خیر و شر بود حسن و قبح استدالالی برای پدیده ای که به آن جاهل می باشد امکان پذیر نیست . پس یعنی عالم به خیر وشر آن پی می برد خب توجیه اینکه پدیده مستقلا و ذاتا خوب باشه (خداوند به پدیده ای امر میکند، زیرا آن خوب است.) به نظر بعید می رسه مگر وابسته فرض شود . پدیده تابع و خداوند متبوع می شود ماهیت خیر و نیکی یک سوالی دارم حالا انشاالله بعدا فرصت شد بپرسم چون دیگه واقعا بی ربط به تاپیکه . تا اینجاش مربوط بود که آقای سروش معتقد اند اخلاقی آنهم فارغ از عقل می شود حکم الهی رو رد کردحسن و قبح عقلی توی توجیه ماهیت خیری و شری آن مانده بعد می خواهند حسن و قبح شرعی را به این روش (بلکه روشی پایین تر) رد بکنند |
|||
|
|
۱۸:۲۳, ۱۹/آبان/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
مطالب طولاني تر از اون بود كه بتونم كامل مطالعه كنم و نگاهي گذرا انداختم اما اگر فقط به سوال تيتر موضوع بخوام پاسخ بدم شايد بتوان به اين فرمايش معروف امام حسين عليه السلام اشاره كرده كه : " اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد" .
به عبارت ديگر امام بر اين امر صحه مي گذارند كه ميتوان خارج از دين داري اخلاق مدار بود و به اصول انساني و انسانيت پايبند بود. |
|||
|
|
۱۹:۱۸, ۱۹/آبان/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
تا حدی همین که شما فرمودید هم می شود فقط باید چند چیز توجه کرد
نویسده می گویند اخلاق خارج از عرف عقلی است چرا که عقلا با هم اختلاف دارند . و از طرفی وقتی درمانده می شود در تعریف اخلاق متوسل می شود به آنچه که مورد تفاهم عقلا است و آنرا بینیانی می خواند و در تکمیل تعریف خودش اخلاق را سلیقه جامعه می داند . و از همان مثالی که راجب گل زد و خیر و شر را در مورد صفت ظاهری و زیبایی بیان کرد(درصورتی مثال کاملااشتباه است وصف ظاهر که شر و خیر قرار نمی دهند) سعی در تمییز هر خیر و شری داشت و به نحوی مقدمه سازی برای این تفکر را کرده و در ادامه حتی معتقد است این سلیقه جمعی می تواند حکم را برهم زد فلذا مشخص می شود حکم موقتی بوده حال آنکه آزادگی مد نظر امام حسین (علیه السلام) سلیقه نبوده . اجماع نبوده . خب همه بزیدیان علیه حسین بن علی شده بودند با تعریف ذکر شده پس اخلاق مدارر بودند . بلکه منظور مشخصا تعقل و عمل به آن است . حالا شاید ذکر این نکته هم بد نباشد عمل به علم آزادگی را همراه دارد . ما عالم بی عقل هم داریم . عاقل در واقع کسی است که به علم خود عمل می کند 1- من که یاد تفکرات آنارشیم می میافتم فقط به طوری که اسلامیزه شده باشه اینکه جامعه ای رو رها کرد بدون قضاوت راستین در خیر وشر اعمالشان می شود همان نظریه اتکا به غرایز آنارشیستی که سعادت آدمی را در این می داند فقط می بینم که چندجایی را تغییر داده و اسلام را گرو کشی کرده 2-اگر اجماع اخلاق می شد و حکم را رد می کرد چرا قوم لوط عذاب شد ؟ خب لواط به نوعی هنجار و مورد تایید جامعه بود . بین خیر بودن چیزی با مطلوب بودن آن خیلی تفاوت است . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: dgy5k56eb4to7iif2woi.jpg]](http://8pic.ir/images/dgy5k56eb4to7iif2woi.jpg)






که آقای سروش معتقد اند اخلاقی آنهم فارغ از عقل می شود حکم الهی رو رد کرد