|
آن "جایی" کجاست؟
|
|
۱۲:۵۱, ۲۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حتما بارها شنیدیم و خودمون هم گفتیم که : ... فلانی به "جایی" رسیده" ... تو هم تلاش کن، درس بخوان تا به "جایی" برسی... حالا شده تا حالا از خودمون بپرسیم: اون "جایی" کجاست؟ کی (who) به "جایی" رسیده؟ یا اگه تا آخر عمرمون به اون "جایی" نرسیم، تکلیف چیه؟ آیا اگه همه به اون "جایی" ـه برسن، چرخ زندگی در این صورته که می چرخه؟ آیا کسی که ماهی 10 میلیون درآمد داره، همه می شناسنش، شغل درست و حسابی داره، همه جلوش خم و راست می شن، به "جایی" رسیده؟ و یا اینکه کسی که : صادقه، منصفه، مردم دوسته و... ولی در عوض با وجود تلاش خیلی زیادی که می کنه، ولی قوت لایموتی داره، این شخص، به "جایی" نرسیده؟ یا اینکه : این غرب رو می بینیم، می گیم ببینیم چقدر توسعه دارند و مدرن شدن ببینید چقدر توی علمشون جلو رفتن و به "کجا" رسیدن آیا واقعا این "جایی" که اونها رسیدن، همون هدفه هستش؟ همون "جایی" هستش که ما هم باید بهش برسیم و اونها رو الگوی خودمون قرار بدیم؟ اینکه رهبری حکم جهاد علمی دادن، منظور اینه که ما هم به اون علمی که غربی ها رسیدن، به اون "جا" برسیم؟ این "جایی" که غرب الان بهش رسیده، یه جاهلیت مدرنه کاش متوجه شیم، اون چیزی که ما مامور به انجامش شدیم، اون "جایی" که مامور شدیم تا توی جهاد علمی بهش برسیم، نجات زندگی مون از چنگ این جاهلیت مدرنه هستش واقعا آن "جایی" کجاست؟ نکنه "جایی" همین جایی باشه که الان هستیم؟؟!! ولی بیایم با تفاخر و تکاثر، از دستش بدیم! نکنه برای رسیدن به یه "جای موهوم"، هی "جاهای حقیقی" مون رو بفروشیم! نکنه سر آخر بی "جا" بمونیم!!! به قول حضرت امیر (علیه السلام) : خدا رحمت کند کسی را که بداند، از کجا آمده، در کجا قرار دارد و به سوی کجا می رود. رسیدن به جواب این سوال، خودش باعث می شه که از جهل مرکبمون به سمت جهل بسط حرکت کنیم. |
|||
|
|
۱۹:۳۳, ۲۰/آبان/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
همیشه ما می خوایم خودمون یا دیگران رو با نتایج مقایسه کنیم.و یا می خوایم با نعمت ها مقایسه کنیم. در صورتی که اگر مقایسه جایز هم باشه باید نسبت نتیجه به نعمت یا به عبارتی بازدهی با داده رو مقایسه کنیم. ببینیم فلانی که به فلان جا رسیده چه امکاناتی داشته تا تونسته و اگه من نمیتونم چه امکاناتی دارم یا ندارم. قرار نیست به جایی برسیم که دیگری با سطح امکانات متفاوت تری نسبت به من به اونجا رسیده. بلکه قراره با توجه به امکاناتی که دارم با توجه به نعمت هایی که در اختیارم گذاشته اند به تناسب اینها به جاهای برسیم. با این دید داشتن نعمت و یا امکانات بیشتر موجب غرور نمیشه و نداشتنشون موجب یاس و سر خوردگی. به قول مرحوم صفایی " گيرم تو در كنار رسول باشى و يا همراه فاطمه، اين درست كه اينجا زمينه بهتر است، ولى اين هم هست كه تكليف بيشترى از تو مى خواهند. در هر حال اين زمينه ها مهم نيستند، وضعيتى كه تو مى گيرى و اطاعتى كه تو خواهى داشت، تو را بالا مى برد و يا پايين مى آورد. البته اين حرف ها بر ما كه با چيزهاى ديگر مأنوس بوديم، سنگينى مى كند. ما دوست داريم با فلانى باشيم و در فلان جا زندگى كنيم و اسمش را هم مى گذاريم خدا و رشد، غافل از آنكه رشد ما در گرو همين اطاعت و تقوى، همين عبوديت است؛ يعنى اينكه در هر موقعيتى تكليفمان را بياوريم و اسير موقعيت هاى خوب و يا بد نباشيم، كه رسول مى گفت:ما اَدرى ما يُفْعَلُ بى و لابِكُم انْ أَتَّبِع الاَّ ما یُوحى الَىمن چه مى دانم براى من و يا براى شما چه پيش مى آيد، با ما چه مى كنند. من از مرزم، من از وحيم و تكليفم تجاوز نمى كنم. اين نقش ثابتى است كه در كنار حادثه هاى متغير به تو امن و تسلط مى دهد و راه نزديك، صراط مستقيم تا رشد انسان، همين توحيد، همين عبوديت، همين اطاعت و اتّباع رسول است . هر كسى هر چه مى خواهد بگويد، كه ما از راه نزديك به حق مى رسانيم، يا چه ها مى كنيم و چه ها نمى كنيم. گُوشَت از اين حرف ها پر باشد. اين قرآن است كه راه نزديك را نشان مى دهد و صراط مستقيم را معين مى كنيد. " |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








