کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اسطوره باستانی یا جنایتکار جنگی؟
۱۸:۰۸, ۲۶/آبان/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار


یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند و کوچکترین نقد به رفتار کوروش، برابر با وطن‌فروشی قلمداد می‌شود.


کوروش هخامنشی، مؤسس سلسه هخامنشیان، یکی از شاهان تاریخ بود و مانند اکثر شاهان تاریخ همچون چنگیز و تیمور و هلاکوخان مغول از خوی وحشی‌گری و تجاوز برخوردار بود و مانند تمام ظالمان تاریخ از سه عنصر زور،زر و تزویر بهره می گرفت اما حدود یک قرن پیش با وجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان آن دوران، تبلیغات گسترده ای روی کوروش هخامنشی صورت گرفت و با دروغ ها و جعلیات فراوان کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد پیامبری (و حتی فراتر از آن) بالا بردند و داستان‌ها و افسانه های بسیار از راست و دروغ مخلوط کرده و به خورد جامعه دادند تا به این وسیله کوروش را به عرش رسانده و پس از آن دم رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی را هم به دم این دودمان کهن پیوند بزنند.

این تبلیغات به جایی رسید که ادعای ذوالقرنین بودن کوروش با دلایلی سراسر جعل دروغ توسط ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ هندوستان مطرح شد و پس از آن علامه طباطبایی، مفسر گرانقدر قرآن و نویسنده تفسیر المیزان نیز با مطالعه مسائلی در رابطه با یکتاپرستی و عدالت کوروش هخامنشی و به دلیل عدم دسترسی به کتب مرجع تاریخی، نظریه ابوالکلام آزاد را به عنوان یک احتمال قوی در رابطه به «کیستی ذوالقرنین» مطرح کردند.

تا کنون نیز موج باستان‌گرایی در ایران با تلاش بیگانگان در حال پیشرفت و حرکت به جلو است و در این میان بزرگ نشان دادن کوروش هخامنشی یکی از حربه های این جریان است که متأسفانه به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را به عنوان یک پیامبر الهی (و یا حداقل یک بنده صالح خدا) و اسطوره عشق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و نماد ایران می‌پندارند به نحوی که کوچکترین نقد به رفتار کوروش برابر با وطن فروشی قلمداد می شود.
اینک قصد داریم قسمتی بسیار کوچک از جنایات و وحشی‌گری‌های این شاه هخامنشی را آن گونه که در اسناد تاریخی آمده است، بازگو کنیم.

البته واضح است کوروش نیز مانند اکثر شاهان تاریخ از عنصر تزویر بهره می برده و در کنار خشونت‌های بی حد و حصرش گاهی لطافت‌ها و بخشش‌های بی‌نظیری از خود نشان می داده است که باعث جلب توجه مردم آن روز شده بود و حتی آوازه ی برخی از کارهای او به دیگر کشور ها هم رفته بود،چنانکه اکبر مغول پادشاه هند ضمن کشت و کشتارهای خود در خلال جنگ های گسترش طلبانه اش با اسیران جنگی به مهربانی رفتار می کرد و عدالت میان ادیان و مذاهب هند را رعایت می‌کرد.



۱- مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش

گزنفون مورخ یونانی که در کتاب خود،کوروشنامه به تجلیل از شخصیت و اخلاق کوروش هخامنشی پرداخته است(والبته کتاب او به گواهی همه ی استادان تاریخ چندان معتبر نیست)از مصادره خانه‌های مردم توسط کورش به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.و برخی از ایران شناسان غربی نیز به این موضوع اشاره کرده اند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، ۱۳۷۸، صفحه ۱۱۹ تا ۱۲۲؛

بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛

گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶

بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۵؛

گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۶


۲- نابودی تمدن ماد توسط کوروش


یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.

او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.

در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص ۲۴۱). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص ۲۴۰).

با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و۳۸۰۰۰ نفر از آنان قتل‌عام گردیدند.


بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، ۱۳۸۷، صفحه ۲۳۸ تا ۲۴۱


۳- کوروش و قتل عام مردم نینوا

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند.

گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم قابل احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند.

آنان در حالی که بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که می‌دیدند به ضرب تیغ از پای در می‌آوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچه‌ها یافتند، بکشند.»

پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد خدایان اختصاص داد.

کورش همچنین فرمان داد تا خانه‌های بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند.

کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین می‌کند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند.


برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶، صفحه ۲۱۴ تا ۲۱۶


۴- کوروش و نابودی تمدن لیدی

یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش بزرگ و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد.

کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود.

سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر می‌شوند.

برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۷

۵- نابودی تمدن عیلامی خوزیان به دست کوروش

یکی دیگر از تمدن‌های کهن ایران‌زمین که به دست کورش بزرگ بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوب‌غربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند.

با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند.

در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت می‌کند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است».


بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵


۶- کوروش و تأمین هزینه‌های دربار از محل نذورات مردمی

یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. معابد موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال ۵۲۸ پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت ۲۰۰ بره شیرخوار و ۸۰ گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به راه‌های دیگری همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گله‌های احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۹۲ تا ۱۹۳


۷- چگونگی بخشندگی‌های کوروش کبیر

زنان یکی از مظلوم‌ترین و ستم‌کشیده‌ترین اعضای جوامع انسانی بوده‌اند که قربانی جنگ‌ها و تجاوزهای متجاوزان و جهان‌گشایان می‌شدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست می‌دادند و به اسارت و بردگی گرفته می‌شدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگ‌ها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است.

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمی‌شود.

به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش ‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود».


برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۸۶، صفحه ۱۲۳ تا ۱۲۸


۸- کوروش و تصرف خاله‌اش

کتزیاس مورخ و زشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کورش بود.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، ص ۱۹


۹- کوروش در تورات

کورش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات دهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است . اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است:

من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد. نسل بابلیان را ریشه کن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند.

بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند،با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود) کتاب اشعیا، باب ۱۴ ،بند ۲۲ و ۲۳

پس از هفتاد سال پادشاه بابل وقوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد وسرزمین ایشان را به ویرانه ای ابدی تبدیل خواهم کرد. (کتاب ارمیا، باب ۲۵ ،بند ۱۲)

شواهد تاریخی و اکتشافات باستان شناسان نشان از نابودی تمدن بابل پس از کورش می دهد.


۱۰- راهزنی‌های کوروش

کتزیاس میگوید: کورش پسر چوپانی بود از ایل مردها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد.

کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید.


حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص 240


11-فریبکاری کوروش

هرودوت در کتاب اول خود ضمن گزارش نبرد کوروش با کرزوس(شاه لیدی)، ضمن اینکه گزارش میدهد کوروش ابتدا تصمیم به اعدام کرزوس میگیرد ولی بعدا پشیمان میشود، در بند ۸۷-۹۵ میگوید:

کرزوس … چون دید که پارسیها خانه های مردم را غارت میکنند، رو به کوروش کرده گفت:«شاها آیا اجازه دارم بگویم در چه باب فکر میکنم یا باید خاموش بنشینم؟» کوروش جواب داد:«هر چه خواهی بگو» کرزوس پرسید این جمعیت با این جد چه میکنند؟ کوروش:«شهر تو را غارت میکنند و خزانۀ تو را می‌ربایند» کرزوس:«نه شهر مرا غارت نمیکنند و نه خزاین مرا میربایند، من دارای چیزی نیستم، آنچه میکنند با مال و منال توست» کوروش از این جواب متنبه شد و اطرافیان خود را دور کرده به کرزوس گفت:«عقیده تو در باب این اوضاع چیست؟»… در ادامه کرزوس پیشنهاد میکند که عشر اموال غارت شده را به بهانه نیاز خدا بگیرند وجالب اینکه کوروش نیز این فریبکاری را می‌پذیرد!


(اصل متن در کتاب ایران باستان مرحوم پیرنیا صفحه ۲۵۰)


۱۲-کوروش و کشتن پادشاهان

معمولاً ادعا می شود که کوروش پادشاهان دشمن را نمی کشت اما آیا واقعاً این مطلب صحت دارد؟ برای مثال در مورد کرزوس شاه لیدیه، مورخین یونانی ادعا می‌کنند که کوروش او را نکشت، ولی در اسناد بابلی سال نهم سلطنت نبونید بابلی نوشته شده است:

«در ماه نیسان، کوروش شاه در نزدیکی آربل از دجله عبور کرده در ماه ایار به طرف مملکت لودی رفت و پادشاه آن را کشت، ثروت او را ربود و ساخلوی در آنجا گذاشت.»

مرحوم پیرنیا در مورد این بخش می‌نویسد که وقایع نگاران بابلی اشتباه کرده اند زیرا یونانی‌ها خلاف این را می‌گویند ولی معلوم نیست که چرا وی نظر مورخین یونانی که سالها با زمان کوروش فاصله داشته اند را بر اسناد معاصر کوروش برتری می‌دهد، حال آنکه روش مورخین این است که معمولا سند کهن‌تر و معاصر واقعه بیشترین اعتبار را دارد.

با قبول سخن این کهن‌ترین سند در مورد جنگ لیدی، باید بپذیریم که حداقل این قانون همیشگی نبوده است و گاهی هم کوروش پادشاهان عصر خود را می‌کشته است.



۱۳-کوروش حمله می کرد یا دفاع؟


در اسناد تاریخی هیچ جا نمی‌بینیم که از سوی شاه بابل به کوروش حمله شده باشد. بلکه این کوروش است که به بابل حمله می‌کند. به نظر مرحوم پیرنیا «شاهی مانند کوروش نمیتوانست در همسایگی خود دولت مستقلی را مانند بابل تحمل کند.» (ایران باستان، مرحوم پیرنیا، ص۳۳۳)

جالب این است که پیرنیا از نخستین نویسندگانی بود که به دستور دربار پهلوی به تعریف و تمجید از ایران باستان می پردازد.

طبق این نظر و با توجه به عدم اعلان جنگ از طرف بابل به کوروش میتوان به این نتیجه رسید که کوروش صرفاً جهت افزایش قلمرو حکومتش به یک کشور مستقل هجوم برد و جالب این است که پس از فتح این کشور در منشورش ادعا می کند که بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شده و مردم را از دست پادشاه بابل نجات داده است.

همچنین در مورد حمله به ماد، به غیر از کزنفون که معتقد به وراثتی بودن پادشاهی کوروش است کتزیاس، هرودوت و کتیبه های بابلی همگی تأکید دارند که این کوروش بود که به ماد حمله کرد و آغازگر جنگ بود.


*****

علاوه بر بخشش ها و مهربانی هایی که در بعضی کتب تاریخی به کوروش نسبت داده شده موارد زیادی نیز از وحشیگری و تجاوز در مورد او آمده است که اگر بخواهیم همه ی آن ها را رد کنیم ناگزیر خواهیم بود بخش های دلپسند آن که در مورد عدالت و مهربانی کوروش است را نیز نا دیده بگیریم.

بنابراین کوروش هخامنشی نیز شاهی مانند تمام شاهان خونخوار و ظالم تاریخ است و این در حالی است که نخواهیم او را یکی از خونخوارترین و ستمگرترین شاهان جهان به حساب بیاوریم.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، vahrakan ، MohammadSadra ، دل خسته ، ام ابیها ، قاتل مرگ ، آیدا77 ، میم.حسین.الف ، علی املشی ، مهدی ملک زاده

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۱۱, ۲۱/آذر/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۴ ۰:۱۳ توسط Silence.)
شماره ارسال: #21
آواتار
(۲۰/آذر/۹۴ ۲۱:۲۸)A.E نوشته است:  اینکه برخی از شخصیت های شاهنامه شبیه به اساطیر یونانه به خاطر مضامین مشترکیه که در افسانه های باستان وجود داره مثه اشیل واسفندیار وبالدر که همه روئین تن بوده اند این مربوط به اسطوره شناسی تطبیقی و اینجوری نیست که بگیم فردوسی اونارو از یونان اقتباس کرده همون زئوس که ماله یونان نیست توهندم دئوس بوده ودر ایران دیو واین همون مشترکات افسانه های قدیم رو نشون میده

سلام
متوجه نمیشم بیشتر توضیح بدید...
مثلا چرا درموارد زیر رستم با هرکول شباهت داره؟یعنی بخاطر اینکه اسطوره ساختن در همه ملت ها به یک شکل انجام میشه؟پس اینکه گفته میشه مثلا رستم از شخصیت خشایار شاه گرفته شده یا غیره چی؟

نقل قول:
1-در هنگام تولد هر دو قهرمان، موجودات ماوراءالطبیعی به نوعی دخیل هستند و از این طریق می توان به ارتباط هر دو پهلوان با موجودات برتر پی برد. چنان که در هنگام تولد رستم، سیمرغ ظاهر می شود و در تولد و زنده ماندن رستم دخالت مستقیم دارد. هركول نیز در هنگام تولد خود مورد توجه زئوس، خدای خدایان قرار دارد به گونه ای که زئوس با اطمینان یافتن از تولد او، سوگند یاد می کند کودکی را که فردا متولد خواهد شد، پادشاه کند، امّا هرا همسر آسمانی زئوس بر اثر حسادتی که داشت در این عمل دخالت می کند و با حیله ای که به کار می برد کودکی دیگر قبل از هركول متولد می شود.
2- اعمال خارق العاده ای در ایام کودکی و نوجوانی به دست هر دو پهلوان انجام می گیرد، چنان چه بنا به روایت شاهنامه،رستم در سن نوجوانی، پیل سپیدی را که وحشی و از بند رها شده بود با گرز خود کشت. هركول نیز در هنگام کودکی مارهایی را که از جانب هرا برای نابودی او فرستاده شده بود، خفه کرد و در سن هیجده سالگی نیز شیر ستیزون راکشت.
3- شباهت ببربیان رستم و زره هركول: هر دو قهرمان از پوست حیوانات به عنوان تن پوش جنگی خود استفاده می کنند. چنان که هركول نیز پس از کشتن شیر ستیزون از پوست آن به عنوان زره استفاده می کند. این پوشش در هر دو مورد خاصیت آسب ناپذیری و ضد ضربه بودن را دارد به نحوی که این پوشش بارها هركول را از ضربات گوناگون نجات داده بود، مخصوصاً هنگام آوردن سگ سربروس که دم مار گونه ای داشت و همین لباس باعث می شود که دم سگ نتواند از پشت آسیبی به هركول وارد کند.
4- هر دو پهلوان به نوعی پشتیبان شاهان یا خدایان هستند. چنان که رستم در سراسر زندگی خود در مواقع خطر شاهان ایران را یاری می کرد. هركول نیز همین نقش را برعهده داشت و مخصوصاً در نبرد با گیگانتها یاری گر زئوس و خدایان المپ بود.
5- سرنوشت به گونه ای نسبت به هر دو پهلوان بی رحم بود، چنان چه در مورد رستم، باعث شد که به صورت ناشناس فرزند خود سهراب را از میان بردارد و هركول نیز بر اثر جنونی که به وسیله ی هرا بر او حادث شده بود، ناخواسته فرزندان خود را ازبین می برد.
6- نکته ی آشکار دیگر، خان هایی بود که هر دو پهلوان پشت سر گذاشتند، با این تفاوت که رستم این خان ها را برای نجات کاوس پشت سر گذاشت، امّا هركول جهت پاک شدن از گناهی که در کشتن فرزندان خود دامن گیرش شده بود، این موانع را پشت سر گذاشت. خان های اولیس نیز در حقیقت نوعی مجازات بر اثر آسیبی که به وسیله ی اولیس بر فرزند پوزئیدون وارد شده بود می باشد.
7- هر دو پهلوان در انجام بعضی از مأموریت های خود از حمایت خدایان یا موجودات برتر، برخوردار هستند، چنان که رستم در برابر اسفندیار از حمایت سیمرغ بهره مند می شود. هركول نیز در بعضی از خان های خود مخصوصاً در دور کردن پرندگان جزیره ی استوم فالوس و هم چنین آوردن سگ سربوس از راهنمایی و حمایت های آتنا بهره می برد.
8- نکته ی مشترک دیگر ماجرای ازدواج رستم و تهمینه در داستان رستم و سهراب است که به نوعی با داستان هركول شباهت دارد. در داستان رستم وسهراب، رستم برای یافتن اسبی که در هنگام استراحت و خواب آن را رها کرده بود به تهمینه می رسدو پس از جدایی از او بازوبند خود را به او می سپارد تا نشانه ای از پدر برای کودک باشد. در آوردن گله های گاو گیرون نیز می بینیم که هركول پس از جمع آوری گاوانی که دچار وحشت شده بودند، برای استراحت اسبان خود را رها می کند و پس از بیداری آن ها را نمی یابد، و به جستجو می پردازد تا این که مجبور می شود برای آزادی اسبان خود با مار دختری ازدواج کند و پس از جدایی از او کمان خود را به او می سپارد تا هر یک از فرزندانش که توان کشیدن کمان را داشته باشد و در آرزوی یافتن پدر باشد، از آن بهره گیرد.
9- حیله هایی که دو پهلوان برای انجام بعضی از مأموریت های خود به کار می گیرند از نکات مشترک دیگر است. چنان که رستم برای گشودن دژ سپند و هم چنین آزادی بیژن از چاه افراسیاب به حیله متوسل می شود و به صورت ناشناس وارد دژ می گردد، حتّی در داستان نبرد رستم با سهراب و هم چنین نبرد او با اسفندیار، با نوعی حیله بر حریفان پیروز می شود. هركول نیز برای آوردن سیب های زرّین باغ هسپرید از نوعی حیله بهره می جوید و با فریب دادن اطلس در مأموریت خود موفّق می شود.
10- در مواجهه با غولان می بینیم که هر یک از آن ها نقطه ضعفی دارند که پهلوان از آن آگاه است و از همین نقطه ضعف برای نجات خود و شکست غولان بهره می جوید، و به طور کلی غولان در برابر قدرت بدنی خود از قدرت عقل وخرد، بهره ی چندانی ندارند. چنان که در نبرد رستم با اکوان دیو، زمانی که اکوان دیو رستم را بر روی دستان خود بلند می کند از رستم می خواهد که بگوید تا او را به کجا بیاندازد و رستم که از اندیشه ی دیو آگاه است از او می خواهد تا او را در میان کوه پرت کند و دیو برعکس خواست رستم او را به میان دریا می اندازد و به این طریق رستم نجات می یابد. در نبرد هركول با اژدهایی که مأمور حفاظت از سیب های زرّین بود، نیز می بینیم که هركول از نیرویی که اژدها هنگام تماس با زمین می یابد، آگاه می شود و به همین جهت او را بر روی دستان خود بلند می کند و بدون این که اژدها تماسی با زمین داشته باشد، او را ازبین می برد. اولیس نیز در هنگام برخورد با سیلکوپ او را فریب می دهد و خود را هیچ کس می نامد و سیلکوپ هم که از درایت چندانی برخوردار نیست، این حرف را می پذیرد و هنگامی که دوستانش برای یاری او آمده بودند می گوید که هیچ کس مرا نابینا ساخته است.
11- اژدها یا دیوانی که دو پهلوان می کشند خون آن ها به نوعی خاصیت جادویی دارد، چنان که رستم پس از کشتن دیو سپید جگرگاه او را می درد و برای باطل کردن جادو و یافتن بینایی کاوس از آن خون استفاده می کند. هركول نیز پس از آن که اژدهای لِرن را می کشد تیرهای خود را با خون زهرآلود اژدها آغشته می کند. و از همین تیرها است که برای کشتن قنطور استفاده می کند.
12- همان طوری که تولد دو پهلوان به گونه ای غیر عادی و فوق طبیعی است، مرگ دو پهلوان نیز به شکل غیر طبیعی و بر اثر فریب صورت می گیرد، چنان که رستم با حیله ی نابرادر خود، شغاد، به چاه می افتد و کشته می شود و هركول نیز بر اثر حیله ی قنطور که خون زهرآلود خود را به زن هركول داده بود تا هرگاه احساس کرد که دوستش نمی دارد، برای جلب محبت او از آن استفاده کند و به این ترتیب هركول ازبین می رود.
13- نکته ی جالب دیگر انتقام هر دو پهلوان از قاتل خود، قبل از مرگ است، چنان که رستم قبل از مردن، شغاد را با تیری به درخت می دوزد، هركول نیز قبل از ماجرای مرگش، قنطور را که عامل اصلی مرگش بود، با تیر زهرآگین خود ازبین برده بود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۱۰, ۲۴/آذر/۹۴
شماره ارسال: #22
آواتار
Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grin
خیلی وقت بود این قدر نخندیده بودم
با تشکر از دوستان و بقول داوود زززززززززززززززززز ممنونم مممنونم که موجبات شادی ملت را در لحظه فراهم میکنید.
با وجود BeardBeardBeard وطــنــــــــــــــــــــی دیگه نیاز نداریم کسان دیگه و دشمنان به تخریب و غصب هویت ما اقدام نمایند.
برید مطالعه کنید هم بخودتون کمک کنید هم سرانه مطالعه مملکت رو ببرید بالا
و همچنان بیــــــداری اندیشه آلوده به کپی پیست های سایت های دیگه محتوای تولیدی در تالار به نقطه صفر رسیده
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سعید714 ، | جستجوگر |
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا