|
دلگویه هایی ادبی ، برای منتظران
|
|
۲۳:۱۶, ۱/آذر/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام امیدوارم تو این قسمت از متون ادبی متناسب با مهدویت و انتظار و مباحث مربوط با ما همراه باشید .
اسب و شمشیر، پیمانه فهم من و توستوقتی روزگار ناراست و کژ میشود، وقتی صاحبان زر و زور، بر اثم و عدوان همدست میشوند، وقتی دجّال دروغگوی حیلهگر با دنیایی ادّعای پوچ، فریبکاری میکند، تکلیف، جهاد است و مبارزه! مصالحه با کفّار بیمعناست... حالا چه فرق میکند با شمشیر قیام کند یا با سلاحی دیگر؟! سوار بر اسب باشد یا بر مرکبی دیگر؟! خوشا به روز مردان جهادگر فی سبیلالله! و بدا به حال آنان که فی سبیل طاغوت قتال میکنند! مؤمنان خانهنشین زیان ندیده، هرگز با مجاهدان راه خدا یکسان نیستند... آب دادن حاجیان و آبادی «مسجدالحرام» کجا و جهاد در راه خدا کجا؟! جهاد، اسباب رستگاری است، و جهادگران، معاملهکنندگان با خدایند. خیرات برای مجاهدان است و بس. بهشت پاداش کسانی است که در راه خدا از جان و مال خویش میگذرند ... حالا چه فرق میکند با شمشیر قیام کند یا با سلاحی دیگر؟! سوار بر اسب باشد یا بر مرکبی دیگر؟! مگر قرار نیست حق و باطل رنگ واقعی خود را بیابند ...؟ مگر نباید حساب خیر و شرّ روشن شود... ؟ مگر حزب خدا و حزب شیطان نباید دستشان رو شود...؟ و مگر اینها جز با نبردی نهایی ممکن میشود؟ گریز و گزیری از جهاد و مبارزه نیست.... حالا چه فرق میکند با شمشیر قیام کند یا با سلاحی دیگر؟! سوار بر اسب باشد یا بر مرکبی دیگر؟! اصل این است که تمام تسلیحات موجود، مغلوب او میشود... فرض کن این اسلحههای عجیب و غریب امروز، در اختیار بشر باقی نمانده باشد، یا فرض کن خداوند، سلاحهای پیشرفته را از کار میاندازد و مردم ناگزیرند در جنگ از همان سلاحهای ابتدایی استفاده کنند ... فرض کن پیروزی حضرت، به واسطه رعب و وحشت در دل دشمنان است؛ طوریكه آنها نمیتوانند از امکانات خود بهره ببرند ... یا نه. فرض کن سپاهیان دشمن وقتی كلام صمیمی امام را شنیدند و معجزات او را دیدند، از فرماندهان ظالم خود سرپیچی كرده و از این سلاحها استفاده نكنند ... اصلاً بنا را بگذار بر کنایی بودن معنای سیف و گمان کن مراد، هر جنگافزار کارآمدی است که امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با آن تقویت میشود و بر دشمن سیطره مییابد ... مهم، قوّه و قدرت و قهر امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است ... اسب و شمشیر، پیمانه فهم من و توست ... حالا چه فرق میکند با شمشیر قیام کند یا با سلاحی دیگر؟! سوار بر اسب باشد یا بر مرکبی دیگر؟! دنیا منتظر عدالت مهدوی است ... به تنگ آمده از ظلم و تباهی، از فساد و فحشا، از مکر و تزویر، به وعده خدا میاندیشد ... امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به اذن خدا میآید، و به سیره جدّش، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عمل میکند.... او پس از روشنگریهایش، ـ با موعظه و حکمت ـ و معرفی دین خدا، آنگونه که باید باشد، ـ با بهترین دعوتها ـ تشنگان عدالت و امنیّت و جویندگان آرامش به وی میپیوندند، و آنان که دستشان بوی خون بشر را میدهد، و منافعشان دستخوش خسران، به هر بهانهای، قهرآمیز، مقابلش میایستند ... پس ناچار ... جهاد و قتال سر میگیرد ... جنگی طاقتفرسا ... پر زخم و پر خون ... شیطان به آسانی تسلیم نمیشود ... و امام و یارانش، جامهها فرسوده، پیشانیها نشان سجده و دلها پارههای آهن ... میجنگند ... تا طعم واقعی صلح و آشتی را بر کام همگان بچشانند.... و پاکی زمین را به چشم همه آشکار سازند... حالا چه فرق میکند با شمشیر قیام کند یا با سلاحی دیگر؟! سوار بر اسب باشد یا بر مرکبی دیگر؟! امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مظهر رحمت و رأفت است، مهربان و غمخوار، صمیمی و همراه، امّا ...، آنان که گمراهی را بر هدایت برگزیدهاند، راحتطلبان منفعتجوی خودخواه، کافران و منافقان ستیزنده با خدا، مستکبران کوچک و بزرگ حقناپذیر، خشکمغزان جامداندیش، و همه آنان که وجود ناپاکشان زمین را آلوده کرده، دشمنان امامند و مانع حکومت الهی او! اینان به غضب امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرفتار میآیند و از تیغ او رهایی ندارند ... باید از میان برداشته شوند تا عدالت و دادگری، به خانههایمان وارد شود؛ چونان که گرما و سرما داخل میشود ... باید از میان برداشته شوند تا فتنهها از بین برود ... باید از میان برداشته شوند تا وعده خدا تحقّق یابد ... باید از میان برداشته شوند تا زمین به نور خدا روشن گردد ... حالا چه فرق میکند با شمشیر قیام کند یا با سلاحی دیگر؟! سوار بر اسب باشد یا بر مرکبی دیگر؟! امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتقم است ... انتقامگیرنده همه خونهای به ناحق ریخته شده، انتقامگیرنده همه مظلومان عالم، از همه ظالمان، و همه راضیشدگان به ظلم، و همه مباهاتکنندگان به ظلم ... حالا چه فرق میکند با شمشیر قیام کند یا با سلاحی دیگر؟! سوار بر اسب باشد یا بر مرکبی دیگر؟! ماهنامه موعود شماره 167 منتظر متون ادبی شما هستیم
![]() |
|||
|
|
۱۳:۰۲, ۳/آذر/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
ای پناه خستگان! ما به خون نشستگان تیر مژگان توایم که ناوک مژگان تو، دل ما شکافته و خرمن هستی ما از آن خال جانسوز تو می سوزد.
قامت رعنای دل از بار سنگین فراق شکسته و مرغ نغمه خوان عشق، تنها به یاد روی تو سرود عشق میخواند. ای کعبه مقصود! قفل دل بر ضریح چشمان تو بستهایم و مبتلای درد عشق و جنون و عذابیم. از خُمار چشم تو بیماریم و در دام زلف تو گرفتار. از لهیب عشق تو بیقراریم و بر کمند مهر تو دچار. ای یوسف حسن و ملاحت! باز آی که چشم ما چون یعقوب در هجر تو سرشک غم به دامان میریزد. دل ما کربلاست، سینه ما بقیع و چشم ما فرات. ای دادخواه شهیدان عشق! ای زائر غریبانه گلزار بقیع! ای نگاه حسرت تو سوار بر امواج فرات! تا کی مقیم سکوتی و در انتظار «انتظار»! عالم بود حیران آن نقطه خالش ای پناه خستگان! ما به خون نشستگان تیر مژگان توایم که ناوک مژگان تو، دل ما شکافته و خرمن هستی ما از آن خال جانسوز تو می سوزد. قامت رعنای دل از بار سنگین فراق شکسته و مرغ نغمه خوان عشق، تنها به یاد روی تو سرود عشق میخواند. ای هستی من! عمریست در انتظارم و بیقرار. گاهی چون منصور در اندیشه دارم و گاه چون پروانه در سر سودای آتشم. از عشق تو چون لاله داغدارم و دل خون. تنها بهانه رویش من، تابش آفتاب جمال توست؛ امّا از آن ترسم که بهار عمر رو به خزان نهد و وصال دست ندهد. مونس من! عمری در سرا پرده عزلت، در حسرت دیدارم و از هجر تو بیمار. در بستر بیماری، جز یاد تو درمانم نیست و در گوشه تنهایی، جز نام تو یاری. مهر عشق تو بر دلم نشانه اعتبار است و تاج عزّ بندگی بر سرم، نشانه افتخار. کوچههای شهر دل را به انتظار مقدمت آذین بسته و برآستان در نشستهایم. جانان من! گاهی به سیهروزی خود میاندیشم که چقدر از آفتاب فیض تو محرومم و گاه بر تیرهروزی خود افسوس میخورم که چرا در محاقّ ظلمت فرو رفته و در کنج عزلت نشستهام؛ در حالی که انوار تجلّی خورشید حقیقت، آفاق را منوّر ساخته است. ای طاووس گلشن عقبی! بر ما خرابهنشینان گلخن دنیا، نظری انداز که کشتی امید ما در ساحل انتظار به گل نشسته است. ما به انتظار روزی نشستهایم که تو بازآیی و واژه انتظار را از قاموس حیات پاک کنی. به امید آن روز...
ماهنامه موعود شماره 149 و 150
|
|||
|
|
۱۷:۲۸, ۱۲/آذر/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
مرد، دستش را به سمت مادرش دراز کرد و بیآنکه نگاهش را از گنبد درخشان امام رضا(علیه السلام) بردارد، مادرش را صدا زد. مادر خرناسی کشید و صدایش را نشنید. مرد، لحظهای صورتش را از نردههای کلفت و چوبی ایوان به سمت مادرش برگرداند و با عجله گفت: مادر! نگاه کن...
این بار مادر برخاست. کمی اخم کرد و با بدخلقی گفت: چه شده؟ باز از گنبد رضای شیعیان، نور درخشانی دیدهای؟ و خودش را روی زمین به سمت نردهها کشید. جیغ کوتاهی از دهانش بیرون آمد.
مرد، به مادرش نگاهی انداخت و سراسیمه گفت: دیدی؟ نورش را دیدی؟؟ و مادر با دهان باز، سر تکان داد و گفت: شاید باید بروم و خدا را شکر کنم ... چند لحظه بعد، نظر مادر تغییر کرد. غرولندکنان گفت: شیطان تو را گرفتار کرده است. مرا نصفه شبی اسیر خودت کردهای. معلوم است که چشم آدم این وقت شب، آن هم از این فاصله خوب نمیبیند. مرد، با تردید به مادرش نگریست و گفت: ولی تو هم اینبار نور گنبد را دیدی! مادر شانهاش را بالا انداخت و روی لحاف دراز کشید و گفت: بخواب پسر جان! این شیعیان، خودشان کم گولزنک هستند، تو هم به جان من افتادهای. چه میدانم چه دیدهام! و با این حرف، پتو را روی سرش کشید و دوباره خوابید. مرد به گنبد نگاه کرد. نوری که میدید، رو به کم فروغی میگذاشت. نگران از جا برخاست. نگاهی به بستر مادرش کرد و صبر کرد تا نفسهای مادرش در خواب عمیق شود. آنگاه، پاورچین، از در خانه بیرون رفت و ردّ نور را تا خود حرم گرفت تا به آن رسید. وقتی به در حرم رسید، بسته بود. مرد، با نوری که هنوز از گنبد ساطع بود، در ورودی را یافت و کمی این پا و آن پا کرد که شاید نگهبانی در را باز کند. امّا خبری نشد؛ آرام و زمزمهوار گفت: خدایا! اگر امام رضا(علیه السلام)، امام شیعیان، حقّ است، این در را باز کن. در، تقّهای کرد و باز شد. مرد، ترسید. سخنان مادرش درباره فریب شیطان، در گوشش پیچید. از کجا معلوم که اصلاً در محکم بسته شده بود؟ مرد، شتابزده، در را بست و از بسته شدنش مطمئن شد. آنگاه نفسش را حبس کرد و مقابل در ایستاد. اگر این بار هم در باز میشد، دیگر فریبی در کار نبود. مرد محکم و با اطمینان گفت: خدایا! اگر امام رضا(علیه السلام) حقّ است، این در را باز کن. در تقّهای کرد و باز شد. مرد، گریان، پا در حرم گذاشت و به سوی قبری رفت که نورش، گنبد را همچون خورشید، درخشان کرده بود. منبع حکایت: «اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات»، شیخ حرّ عاملی، ترجمه احمد جنّتی، ج 6، ص 93. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پست هایی پیشنهادی مدیر بخش مهدویت برای مطالعه!! | علی 110 | 2 | 4,013 |
۲۰/اسفند/۹۷ ۱۹:۱۸ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| بیان آثار و فواید و ویژگی هایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است | محب الزهرا | 8 | 5,240 |
۲۶/خرداد/۹۳ ۱۱:۱۳ آخرین ارسال: محب الزهرا |
|
| بهترین عمل منتظران برای ظهور امام زمان | ashab313mahdi | 15 | 7,213 |
۸/خرداد/۹۳ ۱۹:۴۱ آخرین ارسال: ashab313mahdi |
|
| یک تجربه و نکته ای مهم برای منتظران فرج | خیبر110 | 3 | 3,300 |
۱/آذر/۹۰ ۱۱:۴۷ آخرین ارسال: MohammadSadra |
|







