کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تحریف
۱۰:۲۶, ۱۷/آذر/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان سلام با یکی دیگه از موضوعاتی که ممکنه برای بعضی ها شبهه بشه و دنبال پاسخ باشن

تَحْریف، کاستی، افزونی یا تغییر در متن قرآن که وقوع آن از سوی عالمان بررسی شده، و عموماً منتفی دانسته شده است.

این واژه از ریشۀ «حرف» به معنای لبه و کناره است (جوهری، 4/1324؛ ابن منظور، ذیل حرف) که در باب تفعیل به معنای دگرگونی و تغییر هر پدیده‌ای به سمتی جز جایگاه طبیعی خود به کار رفته است (ابن‌فارس، 2/43) و در خصوص متون، به تلاش جهت تغییر یا دوپهلو ساختن آن گفته می شود (راغب، 228؛ ابن ‌منظور، همانجا).
‌این مفهوم اگر چه شامل هر دو نوع تغییر واژگانی یا معنایی می‌شود، واژه‌شناسان بیشتر کاربرد واژۀ تحریف را منحصر به نوع نخست دانسته‌اند (ابوالبقاء کفوی، 294). در قرآن از این واژه در سخن از تصرف برخی دانشمندان یهود در خصوص کتاب مقدسشان استفاده شده است (نک‍ ‍: بقره/2/75؛ نساء/4/46). این اصطلاح در حوزۀ علوم قرآنی در ارتباط با شعبۀ وقوع تحریف در قرآن و اثبات مصونیت قرآن از آن به کار می‌رود.

برخی از مهمترین زمینه‌های تاریخی برای طرح این بحث را می‌توان در این موضوعات دنبال کرد: روند نسبتاً طولانی نزول، جمع و تدوین قرآن (نک‍ : ابن ‌ندیم، 27-42)، با توجه به تنوع گویشها در شبه جزیره و تأثیر آن بر قرائت قرآن (نک‍ : سیوطی، 1/133- 138؛ نیز ابن ابی شیبه، 7/157-160)، شیوۀ ابتدایی الفبای عربی در نقطه‌گذاری و نیز برخی مشابهت ها در رسم‌ الخط (ابن‌خلدون، 1/417-421؛ برای آگاهی از سیر تطور رسم‌الخط قرآن، نک‍ : ابوعمرو، 1-43)، احتمال نقل به معنی توسط برخی از صحابه (نک‍ : ابویعلى، 7/ 88؛ سیوطی، 1/130- 138؛ قس: قرطبی، 19/41-42) و اختلاف آنها در جمع و تدوین مصحف (نک‍ : خویی، 244-246) و در نهایت وقوع اختلاف در قرائات و مصاحف قرآنی (نک‍ ‍: ابن ندیم، 38- 39).

در شماری از روایات اهل سنت، به وقوع گونه‌هایی از تغییر موهم تحریف در قرآن اشاره، و حتى نمونه‌هایی از آن یاد شده است؛ در این‌گونه روایات از وقوع دگرگونیهایی در زمینۀ اشتباهاتی از سوی کاتبان؛ تفاوت قرائات و مصاحف گوناگون از سوی صحابه؛ و نیز حذف، تبدیل، کاستی و فزونیهای پدید آمده در زمان گردآوری مصحف عثمانی سخن رفته است (نک‍ ‍: ابوعبید، 161 بب‍ ‍، 189 بب‍ ‍؛ ابن ابی داوود، 49-50؛ نیز نک‍ ‍: سیوطی، «نوع» 19).

روایات شیعی در مبحث تحریف نیز در برخی تفاسیر کهن روایی (مثلاً نک‍ ‍: قمی، 1/ 8-13؛ عیاشی، 1/13) و پاره‌ای دیگر از منابع روایی (کلینی، 1/ 228؛ و روایاتی دیگر در باب نوادر کتاب فضل القرآن) نقل شده است (نیز نک‍ ‍: مجلسی (89/40-77).

زمینه‌های این روایات را نیز می‌توان در این موضوعات یافت:روایات مربوط به‌مصحف امام علی (علیه السلام)؛ برخی از قرائتهای منسوب به امامان شیعه؛ روایات گویای وقوع برخی حذفیات مانند نام امامان و دشمنانشان؛ و نیز روایاتی که به اجمال به نوعی تحریف اشاراتی دارند.

همچنین می‌توان روایاتی را یاد کرد که در آنها برخی از آیاتی که اهل سنت از هر دو جهت حکم و تلاوت منسوخ می‌دانند، جزو مستندات تحریف شمرده شده است (برای توضیحات، نک‍ : طباطبایی، 12/117- 118).

ان شالله در مباحث اینده با شما هستیم که این موضوع رو باهم قدم قدم جلو بریم.

نویسنده : علیرضا ابراهیم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۵۰, ۶/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

به هر روی باید توجه داشت که بخش مهمی از موارد تحریف در جریان استنساخ روی نموده، و همین امر، زمینه‌ساز گشته است تا برخی از محققان علم حدیث، به آسیب‌شناسی استنساخ، و زمینه‌های مختلف رخداد تحریف و تصحیف در جریان نسخه‌برداری بپردازند. ازجمله قاضی عیاض، به بررسی شرایط فیزیکی نسخۀ اصل، مانند آبدیدگی و پخش‌شدگی مرکب، شیوۀ نوشتن نسخه مانند کم بودن فاصلۀ سطور و درآمیختن عبارات، و نامرتب بودن اصلاحات و تغییرات و حاشیه‌نویسیها در نسخۀ اصلی پرداخته، و تأثیر آنها را در گونه‌های مختلف تحریف نشان داده است (ص 157).
به مسئلۀ عوامل و انگیزه‌های تحریف با رویکرد آسیب‌شناسی استنساخ، افزون بر محققان حدیث، از سوی برخی پژوهشگران در حیطۀ نسخه‌پژوهی نیز توجه شده، و گونه‌ها و زمینه‌های آن بسط داده شده است (مثلاً نک‍ : برگشترسر، قزوینی، هارون، شائب، طناحی، فضلی، مایل هروی، سراسر آثار).
  • ج ـ رویارویی محدثان با تحریف:
1. اصلاح یا حفظ لحن: پیش‌تر در نقل قولهایی به نقل از احمدبن حنبل و نسایی اشاره شد که رخداد گونه‌هایی از تحریف که لحن خوانده می‌شده، برای نقادان حدیث امری هم قابل انتظار و هم قابل تحمل بوده است. این وسعت نظر تا آنجا ست که برخی از نقادان، نقل حدیث لحن‌آمیز را با همان وضع محرف، سزاوارتر از اصلاح آن دانسته‌اند؛ چه این نگرانی وجود داشت که اصلاح شتاب‌زده و سطحی باشد و تلفظ اصلی از کف برود. چنین دیدگاهی از عامر شعبی، اسماعیل امیه و ابومعمر از رجال تابعین حکایت شده است (نک‍ : دارمی، 1/106؛ ابن ابی شیبه، 5/316). اصلاح لحن دربارۀ مصحف شریف، امری کاملاً معمول بود و عالمان حساسیت بسیاری در این‌باره نشان می‌دادند (طبری، 6/27)، اما دربارۀ حدیث، اختلافی آشکار وجود داشت (نک‍ : ابن ابی شیبه، همانجا) و این به تفاوت اساسی در ماهیت این دو منبع بازمی‌گشت.
در اواخر سدۀ 2ق که از سویی حدیث روی به تدوین نهاده، و از سوی دیگر دانش نحو و لغت عربی پای گرفته بود، نسبت به اصلاح لحن نگاهی مؤکدتر دیده می‌شود. در این‌باره نخست باید به دیدگاه اوزاعی، عالم شام اشاره کرد که اصلاح لحن و خطاهای رخ داده در حدیث را نه تنها تأیید می‌کرد، بلکه آن را مستحسن می‌شمرد (نک‍ : خطیب، الکفایة، 195؛ ذهبی، سیر...، 7/115؛ قس: ابن ابی حاتم، 1(1)/216). در نیم سدۀ بعد نقادان بغدادی چون یحیی بن معین و احمدبن حنبل نیز اصلاح و بیرون کردن لحن از متن حدیث را ترویج می‌کردند (نک‍ : یحیی بن معین، 4/ 248؛ خطیب، همان، 197).
از نیمۀ اخیر سدۀ 3ق، ضوابط ظریف‌تری دربارۀ اصلاح لحن و خطا پدید آمده است. نسایی میان مخالفت با گویش قریش و مخالفت با عربیت به معنای عام آن، تفاوت نهاده، در صورت اخیر اصلاح را لازم شمرده، و در صورت مخالفت با گویش قریش، از اصلاح برحذر داشته است؛ با این استدلال که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با مردم به زبان خود آنان سخن می‌گفته، و همواره به گویش قریشی پای‌بند نبوده است (نک‍ : یاقوت، بلدان، ذیل نسا).
در سدۀ 4ق، ابن خلاد رامهرمزی با این مبنا که در مواردی لحن منجر به از دست رفتن معنا می‌شود، اصلاح لحن در حدیث را «واجب» و وجوب آن را آشکار شمرده است (ص 527). هم‌عصر او خطابی نیز اساساً کتاب اصلاح غلط المحدثین را با همین جهت‌گیری نوشته است (به‌‌خصوص، نک‍ : ص 1؛ برای کاربرد تعبیر اصلاح غلط از سوی ابن قتیبه پیش از خطابی، نک‍ : رودانی، 134؛ ه‍ د، 4/ 459). پس از آنان خطیب بغدادی، شناخت صورت درست حدیث پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و شناخت شیوۀ گفتار عرب را به عنوان دو مبنا برای اصلاح لحن و تحریف مطرح ساخته، و برای کسی که این توانایی را دارد، اصلاح را لازم شمرده است (خطیب، همان، 188).
با این‌همه، در دوره‌های پسین، گفت‌وگو در این‌باره که راوی باید لحن و خطا را اصلاح کند، یا اتباع لفظ بر او لازم است، در کتابهای علم‌الحدیث همواره دوام داشته است (مثلاً خطیب، الجامع، 2/23؛ شهید ثانی، 322؛ ابن جماعه، 100-101؛ سیوطی، تدریب، 2/12، 107). گاه برای فقیهانی که نسبت به ظاهر نصوص اهتمام داشته‌اند، چون ابن حزم نیز حفظ صورت اصلی به عنوان رویۀ برگزیده مطرح بوده است ( الاحکام، 2/216).
ادامه دارد....
امیدوارم این مطالب مورد استفاده دوستان قرار بگیره Smile
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۱۴, ۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


2. مسئلۀ تحریف در منابع علم الحدیث: مبحث علل الحدیث که از نیمۀ نخست سدۀ 3ق، در حوزۀ مطالعات حدیث مورد توجه قرار گرفته، ارتباطی تنگاتنگ با مسئلۀ تحریف داشته است. حدیثی که دارای «علت» شناخته می‌شود، حدیثی است که ظاهر آن سلیم به نظر می‌آید، اما در آن قصور یا سبب پنهانی وجود دارد که در نقدی دقیق، آن را در شمار احادیث ضعیف جای می‌دهد. این ضعف می‌تواند در متن حدیث باشد، اما بیشتر اسانید مورد توجه پردازندگان به علل الحدیث بوده است (نک‍ : ابن صلاح، المقدمة...، 259).
حاکم نیشابوری که در اواخر سدۀ 4ق، به گونه‌شناسی علل حدیث پرداخته، از گونه‌هایی یاد کرده است که به وضوح در مقولۀ تحریف جای داشته‌اند؛ در میان 10 گونه، گونۀ سوم ناظر به تبدیل نام صحابی به صحابی دیگر، گونۀ پنجم ناظر به افتادن یک نام در شمار راویان، گونۀ ششم ناظر به تبدیل حدیث منقطع به حدیث متصل، گونۀ هفتم ناظر به تبدیل راوی نامعلوم به راوی معلوم، گونۀ هشتم ناظر به تبدیل روایت غیرمستقیم به مستقیم با وجود احتمال استماع، گونۀ نهم ناظر به تبدیل طریق غیرمعروف به طریق معروف، و گونۀ دهم ناظر به تبدیل حدیث موقوف به مرفوع، در معنای عام تحریف جای می‌گیرند (معرفة...، 112 بب‍ ؛ برای تفصیل، نک‍ : ه‍ د، علل الحدیث).
  • گفتنی است که در کتابهای مصطلح الحدیث، افزون بر مباحث علل الحدیث، در مباحثی تکمیلی به گونه‌هایی مشخص‌تر از تحریف نیز پرداخته شده است.
  • در بررسی سطوح تحریف، تحریف در سطح تغییر شکل یک حرف و حتى قلب یا کاهش و افزایش حروف با معنای تعمیم یافتۀ تصحیف، ذیل عنوان حدیث «مُصَحَّف» مطالعه می‌شود (مثلاً نک‍ : ابن جماعه، 56 بب‍ ؛ سیوطی، همان، 2/193 بب‍ ؛ مامقانی، 42). از نمونه‌هایی در اسناد می‌توان تبدیل هزیل به هذیل (نووی، تهذیب...، 2/435؛ شوکانی، 6/174)، و در متن تبدیل «قوادم الامور» به «عوازم الامور» (شوشتری، الاخبار، 1/55) اشاره کرد (نیز سیوطی، التطریف، 17، 18، 54، جم‍‌).
  • آن‌گاه که تحریف در سطح افزوده شدن زیادتی از واژه یا عبارت باشد ــ اعم از آنکه این زیادت در اسناد یا متن حدیث رخ دهد ــ ذیل پدیدۀ ادراج و با عنوان «حدیث مُدرّج» بررسی می‌شود (مثلاً نک‍ : حاکم، معرفة، 39؛ ابن صلاح، همان، 274 بب‍ ؛ سیوطی، تدریب، 1/ 268؛ مامقانی، 39). آنچه در حدیث «ثلاثة لایقصرون» رخ داده، و تعبیر «التاجر فی اَفْقِهِ» به «... فی افقه الفقه» تحریف شده است، می‌تواند نوعی ادراج متن باشد (ابن جوزی، التحقیق...، 1/496؛ برای گونه‌هایی دیگر، نک‍ : شوشتری، همان، 1/ 79- 88، 2/160؛ برای نمونه‌ای از تلفیق دو متن، نک‍ : همو، بهج، 1/31).
خطیب بغدادی، کتابی مستقل در این‌باره، با عنوان الفصل للوصل المدرج فی النقل (چ ریاض، 1418ق) پرداخته است (برای مواردی از اسقاط واژه یا جمله، نک‍ : شوشتری، الاخبار، 1/74-77، 2/165).
  • ادراج گاه دارای علل خاصی است: مانند تلقی سخن مؤلف به عنوان بخشی از حدیث، یا افزودن عبارتی در حاشیۀ نسخه که به عنوان توضیح یا نسخه بدل آمده، و از سوی ناسخ بعدی، افتاده‌ای از متن تلقی شده، و به درون متن، وارد گردیده است.
  • بحث مهمی از مباحث تحریف که ناظر به جابه‌جایی از نوع تقدیم و تأخیر در عبارت است، در منابع مصطلح الحدیث، ذیل پدیدۀ قلب و با عنوان «حدیث مقلوب» مطالعه می‌شود (ابن صلاح، همان، 284 بب‍ ؛ ابن جماعه، 53؛ سیوطی، همان، 1/291؛ مامقانی، 71؛ برای نمونه در متن، نک‍ : شوشتری، بهج، 1/21؛ در اسناد، نک‍ : همو، الاخبار، 1/6، 63).
مبحثی دیگر که توجه عالمان حدیث را به خود جلب کرده، حدیثی است که در بخشی از اسناد یک قطعه‌ای از عبارت، به دو یا چند وجه مختلف نقل شده باشد، به گونه‌ای که نتوان یکی از وجوه را اصل نهاد و بر ضبطهای دیگر ترجیح داد. این‌گونه از حدیث که در آن نمی‌توان به‌طور قاطع وجه اصیل از دخیل را بازشناخت، به هر روی ناظر به رخداد تحریف در یکی از دو وجه ــ بدون تعیین ــ است و در اصطلاح «حدیث مضطرب» خوانده می‌شود (نک‍ : ابن صلاح، همان، 269 بب‍ ؛ ابن جماعه، همانجا؛ سیوطی، همان، 1/262).
برپایۀ تعریفی که ارائه شد، داوری دربارۀ مضطرب بودن یک حدیث در واقع نوعی توقف از داوری میان وجوه مختلف آن، و کاملاً قابل انتظار است که در تعیین مصادیق، برخی از نقادان که عوامل مرجحی یافته‌اند، حدیثی را که دیگری مضطرب انگاشته، از موضوع اضطراب بیرون انگارند؛ یکی از وجوه را اصل شمارند و وجه یا وجوه دیگر را حاصل تحریف بدانند (مثلاً نک‍ : ابن صلاح، همانجا؛ قس: بلقینی، 270؛ سیوطی، همان، 1/264؛ نیز نک‍ : ابن حجر، فتح...، مقدمه، 348). ابن حجر عسقلانی تألیفی مستقل در این باب با عنوان المقترب فی بیان المضطرب تألیف کرده است (نک‍ : سیوطی، همان، 1/267؛ حاجی خلیفه، 2/1792).
ادامه دارد... . امید است مورد استفاده دوستان قرار بگیرد Blush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۰۱, ۱۲/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #13
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


به هر روی باید توجه داشت که بخش مهمی از موارد تحریف در جریان استنساخ روی نموده، و همین امر، زمینه‌ساز گشته است تا برخی از محققان علم حدیث، به آسیب‌شناسی استنساخ، و زمینه‌های مختلف رخداد تحریف و تصحیف در جریان نسخه‌برداری بپردازند. ازجمله قاضی عیاض، به بررسی شرایط فیزیکی نسخۀ اصل، مانند آبدیدگی و پخش‌شدگی مرکب، شیوۀ نوشتن نسخه مانند کم بودن فاصلۀ سطور و درآمیختن عبارات، و نامرتب بودن اصلاحات و تغییرات و حاشیه‌نویسیها در نسخۀ اصلی پرداخته، و تأثیر آنها را در گونه‌های مختلف تحریف نشان داده است (ص 157).
به مسئلۀ عوامل و انگیزه‌های تحریف با رویکرد آسیب‌شناسی استنساخ، افزون بر محققان حدیث، از سوی برخی پژوهشگران در حیطۀ نسخه‌پژوهی نیز توجه شده، و گونه‌ها و زمینه‌های آن بسط داده شده است (مثلاً نک‍ : برگشترسر، قزوینی، هارون، شائب، طناحی، فضلی، مایل هروی، سراسر آثار).

  • ج ـ رویارویی محدثان با تحریف:
1. اصلاح یا حفظ لحن: پیش‌تر در نقل قولهایی به نقل از احمدبن حنبل و نسایی اشاره شد که رخداد گونه‌هایی از تحریف که لحن خوانده می‌شده، برای نقادان حدیث امری هم قابل انتظار و هم قابل تحمل بوده است. این وسعت نظر تا آنجا ست که برخی از نقادان، نقل حدیث لحن‌آمیز را با همان وضع محرف، سزاوارتر از اصلاح آن دانسته‌اند؛ چه این نگرانی وجود داشت که اصلاح شتاب‌زده و سطحی باشد و تلفظ اصلی از کف برود. چنین دیدگاهی از عامر شعبی، اسماعیل امیه و ابومعمر از رجال تابعین حکایت شده است (نک‍ : دارمی، 1/106؛ ابن ابی شیبه، 5/316). اصلاح لحن دربارۀ مصحف شریف، امری کاملاً معمول بود و عالمان حساسیت بسیاری در این‌باره نشان می‌دادند (طبری، 6/27)، اما دربارۀ حدیث، اختلافی آشکار وجود داشت (نک‍ : ابن ابی شیبه، همانجا) و این به تفاوت اساسی در ماهیت این دو منبع بازمی‌گشت.
  • در اواخر سدۀ 2ق که از سویی حدیث روی به تدوین نهاده، و از سوی دیگر دانش نحو و لغت عربی پای گرفته بود، نسبت به اصلاح لحن نگاهی مؤکدتر دیده می‌شود. در این‌باره نخست باید به دیدگاه اوزاعی، عالم شام اشاره کرد که اصلاح لحن و خطاهای رخ داده در حدیث را نه تنها تأیید می‌کرد، بلکه آن را مستحسن می‌شمرد (نک‍ : خطیب، الکفایة، 195؛ ذهبی، سیر...، 7/115؛ قس: ابن ابی حاتم، 1(1)/216). در نیم سدۀ بعد نقادان بغدادی چون یحیی بن معین و احمدبن حنبل نیز اصلاح و بیرون کردن لحن از متن حدیث را ترویج می‌کردند (نک‍ : یحیی بن معین، 4/ 248؛ خطیب، همان، 197).
  • از نیمۀ اخیر سدۀ 3ق، ضوابط ظریف‌تری دربارۀ اصلاح لحن و خطا پدید آمده است. نسایی میان مخالفت با گویش قریش و مخالفت با عربیت به معنای عام آن، تفاوت نهاده، در صورت اخیر اصلاح را لازم شمرده، و در صورت مخالفت با گویش قریش، از اصلاح برحذر داشته است؛ با این استدلال که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با مردم به زبان خود آنان سخن می‌گفته، و همواره به گویش قریشی پای‌بند نبوده است (نک‍ : یاقوت، بلدان، ذیل نسا).
  • در سدۀ 4ق، ابن خلاد رامهرمزی با این مبنا که در مواردی لحن منجر به از دست رفتن معنا می‌شود، اصلاح لحن در حدیث را «واجب» و وجوب آن را آشکار شمرده است (ص 527). هم‌عصر او خطابی نیز اساساً کتاب اصلاح غلط المحدثین را با همین جهت‌گیری نوشته است (به‌‌خصوص، نک‍ : ص 1؛ برای کاربرد تعبیر اصلاح غلط از سوی ابن قتیبه پیش از خطابی، نک‍ : رودانی، 134؛ ه‍ د، 4/ 459). پس از آنان خطیب بغدادی، شناخت صورت درست حدیث پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و شناخت شیوۀ گفتار عرب را به عنوان دو مبنا برای اصلاح لحن و تحریف مطرح ساخته، و برای کسی که این توانایی را دارد، اصلاح را لازم شمرده است (خطیب، همان، 188).
با این‌همه، در دوره‌های پسین، گفت‌وگو در این‌باره که راوی باید لحن و خطا را اصلاح کند، یا اتباع لفظ بر او لازم است، در کتابهای علم‌الحدیث همواره دوام داشته است (مثلاً خطیب، الجامع، 2/23؛ شهید ثانی، 322؛ ابن جماعه، 100-101؛ سیوطی، تدریب، 2/12، 107). گاه برای فقیهانی که نسبت به ظاهر نصوص اهتمام داشته‌اند، چون ابن حزم نیز حفظ صورت اصلی به عنوان رویۀ برگزیده مطرح بوده است ( الاحکام، 2/216).
ادامه دارد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۴۲, ۱۴/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #14
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
2. مسئلۀ تحریف در منابع علم الحدیث: مبحث علل الحدیث که از نیمۀ نخست سدۀ 3ق، در حوزۀ مطالعات حدیث مورد توجه قرار گرفته، ارتباطی تنگاتنگ با مسئلۀ تحریف داشته است.
حدیثی که دارای «علت» شناخته می‌شود، حدیثی است که ظاهر آن سلیم به نظر می‌آید، اما در آن قصور یا سبب پنهانی وجود دارد که در نقدی دقیق، آن را در شمار احادیث ضعیف جای می‌دهد. این ضعف می‌تواند در متن حدیث باشد، اما بیشتر اسانید مورد توجه پردازندگان به علل الحدیث بوده است (نک‍ : ابن صلاح، المقدمة...، 259).
حاکم نیشابوری که در اواخر سدۀ 4ق، به گونه‌شناسی علل حدیث پرداخته، از گونه‌هایی یاد کرده است که به وضوح در مقولۀ تحریف جای داشته‌اند؛ در میان 10 گونه، گونۀ سوم ناظر به تبدیل نام صحابی به صحابی دیگر، گونۀ پنجم ناظر به افتادن یک نام در شمار راویان، گونۀ ششم ناظر به تبدیل حدیث منقطع به حدیث متصل، گونۀ هفتم ناظر به تبدیل راوی نامعلوم به راوی معلوم، گونۀ هشتم ناظر به تبدیل روایت غیرمستقیم به مستقیم با وجود احتمال استماع، گونۀ نهم ناظر به تبدیل طریق غیرمعروف به طریق معروف، و گونۀ دهم ناظر به تبدیل حدیث موقوف به مرفوع، در معنای عام تحریف جای می‌گیرند (معرفة...، 112 بب‍ ؛ برای تفصیل، نک‍ : ه‍ د، علل الحدیث).
گفتنی است که در کتابهای مصطلح الحدیث، افزون بر مباحث علل الحدیث، در مباحثی تکمیلی به گونه‌هایی مشخص‌تر از تحریف نیز پرداخته شده است.
در بررسی سطوح تحریف، تحریف در سطح تغییر شکل یک حرف و حتى قلب یا کاهش و افزایش حروف با معنای تعمیم یافتۀ تصحیف، ذیل عنوان حدیث «مُصَحَّف» مطالعه می‌شود (مثلاً نک‍ : ابن جماعه، 56 بب‍ ؛ سیوطی، همان، 2/193 بب‍ ؛ مامقانی، 42). از نمونه‌هایی در اسناد می‌توان تبدیل هزیل به هذیل (نووی، تهذیب...، 2/435؛ شوکانی، 6/174)، و در متن تبدیل «قوادم الامور» به «عوازم الامور» (شوشتری، الاخبار، 1/55) اشاره کرد (نیز سیوطی، التطریف، 17، 18، 54، جم‍‌).
آن‌گاه که تحریف در سطح افزوده شدن زیادتی از واژه یا عبارت باشد ــ اعم از آنکه این زیادت در اسناد یا متن حدیث رخ دهد ــ ذیل پدیدۀ ادراج و با عنوان «حدیث مُدرّج» بررسی می‌شود (مثلاً نک‍ : حاکم، معرفة، 39؛ ابن صلاح، همان، 274 بب‍ ؛ سیوطی، تدریب، 1/ 268؛ مامقانی، 39). آنچه در حدیث «ثلاثة لایقصرون» رخ داده، و تعبیر «التاجر فی اَفْقِهِ» به «... فی افقه الفقه» تحریف شده است، می‌تواند نوعی ادراج متن باشد (ابن جوزی، التحقیق...، 1/496؛ برای گونه‌هایی دیگر، نک‍ : شوشتری، همان، 1/ 79- 88، 2/160؛ برای نمونه‌ای از تلفیق دو متن، نک‍ : همو، بهج، 1/31). خطیب بغدادی، کتابی مستقل در این‌باره، با عنوان الفصل للوصل المدرج فی النقل (چ ریاض، 1418ق) پرداخته است (برای مواردی از اسقاط واژه یا جمله، نک‍ : شوشتری، الاخبار، 1/74-77، 2/165). ادراج گاه دارای علل خاصی است: مانند تلقی سخن مؤلف به عنوان بخشی از حدیث، یا افزودن عبارتی در حاشیۀ نسخه که به عنوان توضیح یا نسخه بدل آمده، و از سوی ناسخ بعدی، افتاده‌ای از متن تلقی شده، و به درون متن، وارد گردیده است.
بحث مهمی از مباحث تحریف که ناظر به جابه‌جایی از نوع تقدیم و تأخیر در عبارت است، در منابع مصطلح الحدیث، ذیل پدیدۀ قلب و با عنوان «حدیث مقلوب» مطالعه می‌شود (ابن صلاح، همان، 284 بب‍ ؛ ابن جماعه، 53؛ سیوطی، همان، 1/291؛ مامقانی، 71؛ برای نمونه در متن، نک‍ : شوشتری، بهج، 1/21؛ در اسناد، نک‍ : همو، الاخبار، 1/6، 63).
مبحثی دیگر که توجه عالمان حدیث را به خود جلب کرده، حدیثی است که در بخشی از اسناد یک قطعه‌ای از عبارت، به دو یا چند وجه مختلف نقل شده باشد، به گونه‌ای که نتوان یکی از وجوه را اصل نهاد و بر ضبطهای دیگر ترجیح داد.

این‌گونه از حدیث که در آن نمی‌توان به‌طور قاطع وجه اصیل از دخیل را بازشناخت، به هر روی ناظر به رخداد تحریف در یکی از دو وجه ــ بدون تعیین ــ است و در اصطلاح «حدیث مضطرب» خوانده می‌شود (نک‍ : ابن صلاح، همان، 269 بب‍ ؛ ابن جماعه، همانجا؛ سیوطی، همان، 1/262). برپایۀ تعریفی که ارائه شد، داوری دربارۀ مضطرب بودن یک حدیث در واقع نوعی توقف از داوری میان وجوه مختلف آن، و کاملاً قابل انتظار است که در تعیین مصادیق، برخی از نقادان که عوامل مرجحی یافته‌اند، حدیثی را که دیگری مضطرب انگاشته، از موضوع اضطراب بیرون انگارند؛ یکی از وجوه را اصل شمارند و وجه یا وجوه دیگر را حاصل تحریف بدانند (مثلاً نک‍ : ابن صلاح، همانجا؛ قس: بلقینی، 270؛ سیوطی، همان، 1/264؛ نیز نک‍ : ابن حجر، فتح...، مقدمه، 348). ابن حجر عسقلانی تألیفی مستقل در این باب با عنوان المقترب فی بیان المضطرب تألیف کرده است (نک‍ : سیوطی، همان، 1/267؛ حاجی خلیفه، 2/1792).

ادامه دارد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۱۱, ۱۷/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۴ ۱۰:۱۱ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #15
آواتار
دوستان سلام

اخرین قسمت این بحث رو خدمت شما نقل میکنم و امیدوارم مفید فایده بوده باشه برای شما پویشگران حیقیقت

3. تألیف در باب تحریف: تألیف آثاری در نقد تحریف در احادیث، از سده‌های 3 و 4ق و در حوزه‌های امامیه و معتزله آغاز شده، اگرچه هیچ‌یک از آن آثار برجای نمانده است. از امامیه می‌توان به معانی الحدیث و التحریف از احمدبن محمد برقی (د 280ق) (ابن ندیم، 277؛ طوسی، الفهرست، 21؛ نجاشی، 76)، التبدیل و التحریف از ابوالقاسم کوفی (د 352ق) (همو، 265؛ ابن شهر آشوب، 99؛ قس: طوسی، همان، 151، که آن را به محمدبن حسن صیرفی، از اصحاب امام صادق(علیه السلام) نسبت داده است) و از متکلمان ظاهراً معتزلی به اثبات التحریف فی الحدیث، از حمیدبن سعید ابن بختیار (ابن ندیم، 220) یاد کرد. مقدمۀ تأویل مختلف الحدیث ابن قتیبه نیز به خوبی نشان‌دهندۀ حملات و ایرادهایی از این دست است که از سوی متکلمان، به‌ویژه معتزله، نسبت به حدیث اهل سنت وارد می‌شده است.
در نیمۀ دوم سدۀ 4ق، به‌طور هم‌زمان چندین کتاب در زمینۀ تحریفات رخ داده در حدیث، توسط عالمان حدیث‌شناس نوشته شده که در آنها، اجتنابی از انتساب محدثان به خطا وجود نداشته است. شاخصهای این جریان کتاب التصحیف و التحریف و کتاب تصحیفات المحدثین از ابواحمد عسکری (د 382ق؛ نک‍ : مآخذ)، تصحیف المحدثین، از دارقطنی (د 385ق) (ابن خیر، 204) و اصلاح ‌غلط‌ المحدثین‌ از ابوسلیمان‌ خَطّابی ‌(د 388ق،‌ نک‍ : مآخذ) ‌است.
آثاری در سده‌های میانه همچون کتاب التصحیف و التحریف از عثمان بن عیسى بَلَطی (د 599ق) (یاقوت، ادبا، 12/147؛ حاجی خلیفه، 1/411) و تصحیح التصحیف و تحریر التحریف، از صلاح‌الدین صفدی (د 764ق) (بغدادی، 1/293) بیشتر ارزشی ادبی ـ تاریخی دارند (برای جایگاه تحریف در فنون ادب، نک‍ : سیوطی، المزهر، 2/353 بب‍‌ ). در سده‌های متأخر بار دیگر آثار مهمی در نقد حدیث با جهت‌گیری به سوی تحریف و تصحیف نوشته شده‌اند. از آن شمار، باید به التطریف فی التصحیف، از سیوطی
(د 911ق، نک‍ : مآخذ)
و التالد و الطریف فی فن التصحیف و التحریف از محمدبن علی بساطی
(سدۀ 11ق) (آقابزرگ، 26/146؛ چاپ اختصار آن، 1891م، مطبعةالوطن)
اشاره کرد. بخش مهمی از کتاب الاخبار الدخلیة، و مستدرکات آن از محمدتقی شوشتری نیز به گونه‌شناسی و نقد مصادیق گوناگونی از تحریف حدیث اختصاص یافته است (نک‍ : مآخذ).
به مجموع آنچه گفته شد، باید آثار متعدد تألیف شده در باب علل الحدیث، احادیث موضوعه و مبحث رجالی متفق و مفترق را نیز علاوه کرد که بسیاری از مباحث مربوط به تحریف در اثنای آنها مطالعه شده ست (برای معرفی مجموعه‌‌ای از این آثار، نک‍ : کتانی، 114-120، 147-154).

مآخذ:
نقل قول:آقابزرگ، الذریعة؛ ابشیهی، محمد، المستطرف، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، 1986م؛ ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، 1371ق/1952م بب‍ ؛ ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، به کوشش کمال یوسف حوت، ریاض، 1409ق؛ ابن اثیر، النهایة، به کوشش طاهر احمد زاوی و محمود محمد طناحی، قاهره، 1383ق/1963م؛ ابن بابویه، محمد، الامالی، بیروت، 1400ق/1980م؛ همو، علل الشرایع، نجف، 1385ق/1966م؛ همو، عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، تهران، 1378ش؛ همو، کمال‌الدین، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، 1390ق؛ همو، من لایحضره الفقیه، به کوشش حسن موسوی خرسان، نجف، 1376ق/1957م؛ ابن جماعه، محمد، المنهل الروی، به کوشش محیی‌الدین عبدالرحمان رمضان، دمشق، 1406ق/1986م؛ ابن جوزی، عبدالرحمان، آفة اصحاب الحدیث، به کوشش علی حسینی میلانی، تهران، 1398ق؛ همو، التحقیق فی احادیث الخلاف، به کوشش مسعد عبدالحمید محمد سعدنی، بیروت، 1415ق؛ همو، العلل المتناهیة، به کوشش خلیل میس، بیروت، 1403ق؛ ابن حیان، محمد، الثقات، به کوشش سیدشرف‌الدین احمد، بیروت، 1395ق/1975م؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح الباری، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی و محب‌الدین خطیب، بیروت، 1379ق؛ همو، «نخبةالفکر»، ضمن سبل السلام، بیروت، دار احیاءالتراث العربی؛ ابن حزم، علی، الاحکام، قاهره، 1404ق؛ همو، المحلی، بیروت، دارالآفاق الجدیده؛ ابن خلاد رامهرمزی، حسن، المحدث الفاصل، محمد عجاج خطیب، بیـروت، 1404ق؛ ابن خیر اشبیلـی، محمد، فهرسة، به کوشش ف. کـودرا، بغـداد، 1963م؛ ابن‌ سعـد، محمد، الطبقات‌الکبرى، قسـم‌‌ متمم در تابعیـن مدینه، به کوشش زیاد محمد منصور، مدینه، 1403ق/ 1983م؛ همو، کتاب الطبقات الکبیر، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، 1904- 1918م؛ ابن شهرآشوب، محمد، معالم العلماء، نجف، 1380ق/1961م؛ ابن صلاح، عثمان، صیانة صحیح مسلم، به کوشش موفق عبدالله عبدالقادر، بیروت، 1408ق؛ همو، المقدمة، به کوشش عائشه عبدالرحمان، قاهره، 1974م؛ ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به کوشش علی محمد بجاوی، بیروت، 1412ق؛ همو، التمهید، به کوشش مصطفی بن احمد علوی و محمد عبدالکبیر بکری، رباط، 1387ق؛ ابن عدی، عبدالله، الکامل، به کوشش یحیى مختار غزاوی، بیروت، 1409ق/ 1988م؛ ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، بـه کوشش علی شیـری، بیروت/ دمشـق، 1415ق/1995م؛ ابن غضـائـری الضعفاء،ترتیب تستـری، تصـویر نسخۀ خطـی کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی؛ ابن فهد حلی، احمد، عدةالداعی، قم، 1407ق؛ ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، به کوشش محمد زهری نجار، بیروت، 1393ق/1973م؛ ابن قیسرانی، محمد، ایضاح الاشکال، به کوشش باسم جوابرة، کویت، 1408ق؛ ابن ماجه، محمد، السنن، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1952-1953م؛ ابن منده، محمد، شروط الائمة، به کوشش عبدالرحمان فریوایی، ریاض، 1414ق؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابواحمد عسکری، حسن، اخبارالمصحفین، به کوشش صبحی بدری سامرایی، بیروت، 1406ق؛ همو، تصحیفات المحدثین، به کوشش محمود احمد میرة، قاهره، 1402ق؛ ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، التبصرة، به کوشش محمدحسن هیتو، دمشق، 1403ق/1983م؛ ابوالحسین بصری، محمد، المعتمد، به کوشش محمد حمیدالله و دیگران، دمشق، 1385ق/1965م؛ ابوداوود سجستانی، سلیمان، السنن، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، 1369ق؛ ابوعبید قاسم بن سلام، غریب الحدیث، حیدرآباد دکن، 1384-1387ق؛ ابوعوانۀ اسفراینی، یعقوب، المسند، به کوشش ایمن بن عارف دمشقی، بیروت، 1998م؛ ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله، الفروق اللغویة، قاهره، 1353ق؛ احمدبن حنبل، الرد علی الزنادقة و الجهمیة، به کوشش محمدحسن راشد، قاهره، 1393ق؛ همو، العلل و معرفة الرجال، به کوشش وصی‌الله عباس، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ همو، المسند، قاهره، 1313ق؛ اسماعیلی، احمد، معجم الشیوخ، به کوشش زیاد محمد منصور، مدینه، 1410ق؛ بخاری، محمد، الصحیح، به کوشش مصطفى دیب البغا، بیروت، 1407ق/1987م؛ برقی، احمد، المحاسن، به کوشش جلال‌الدین محدث ارموی، تهران، 1331ش؛ برگشترسر، گ.، اصول نقد النصوص و نشرالکتب، به کوشش و گردآوری محمد حمدی بکری، ]قاهره[، 1969م؛ بزار، احمد، المسند، به کوشش محفوظ الرحمان زین‌الله، بیروت/ مدینه، 1409ق؛ بسوی، یعقوب، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، 1975-1976م؛ بغدادی، ایضاح؛ بلقینی، عمر، «محاسن الاصطلاح»، در حاشیۀ المقدمة (نک‍ : هم‍ ، ابن صلاح)؛ بیهقی، احمد، شعب الایمان، به کوشش محمدسعیدبن بسیونی زغلول، بیروت، 1410ق؛ همو، المدخل الی السنن الکبرى، به کوشش محمد ضیاءالرحمان اعظمی، کویت، 1404ق؛ ترمذی، محمد، الجامع الصحیح ( السنن)، به کوشش احمدمحمد شاکر و دیگران، قاهره، 1357ق/ 1938م بب‍ ؛ جاحظ، عمرو، البیان و التبیین، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، 1968م؛ جرجانی، علی، التعریفات، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، 1405ق؛ جصاص، احمد، احکام القرآن، به کوشش محمد صدیق قمحاوی، بیروت، 1405ق/1985م؛ جوزجانی، ابراهیم، احوال الرجال، به کوشش صبحی بدری سامرایی، بیروت، 1405ق؛ جوهری، اسماعیل، الصحاح، به کوشش احمد عبدالغفور عطار، قاهره، 1376ق/1956م؛ حاجی خلیفه، کشف؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، 1411ق/1990م؛ همو، معرفة علوم الحدیث، به کوشش معظم حسین، مدینه، 1397ق/1977م؛ حصکفی، محمد، الدرالمختار، بیروت، 1386ق؛ حکیم ترمذی، محمد، نوادرالاصول، به کوشش عبدالرحمان عمیره، بیروت، 1992م؛ حمیری، عبدالله، قرب الاسناد، قم، 1413ق؛ خطابی، حمد، اصلاح غلط المحدثین، به کوشش محمدعلی عبدالکریم ردینی، دمشق، 1407ق؛ خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، به کوشش محمود طحان، ریاض، 1403ق؛همو،الکفایـة فی علم‌الروایة، به‌کوشش ابوعبدالله سورتی و ابراهیم حمدی مدنـی، مدینه، المکتبةالعلمیه؛ خلیل‌بن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، بغداد، 1981-1982م؛ دارقطنی، علی، السنن، به کوشش عبدالله هاشم یمانی، بیروت، 1386ق/1966م؛ دارمی، عبدالله، السنن، دمشق، 1349ق؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، 1405ق/1985م؛ همو، میزان الاعتدال، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، 1382ق/1963م؛ رودانی، محمد، صلةالخلف، به کوشش محمد حجی، بیروت، 1408ق/ 1988م؛ سبط طبرسی، علی، مشکاةالانوار، نجف، 1385ق/1965م؛ سرخسی، محمد، الاصول، به کوشش ابوالوفا افغانی، حیدرآباد دکن، 1372ق؛ همو، المبسوط، قاهره، مطبعةالاستقامه؛ سمعانی، عبدالکریم، ادب الاملاء و الاستملاء، به کوشش ماکس وایسوایلر، بیروت، 1401ق/1981م؛ سیدمرتضى، علی، الذریعة، به کـوشش ابوالقاسم گـرجـی، تهران، 1348ش؛ سیوطـی، تدریب الراوی، بـه‌کوشش عبدالوهاب عبداللطیف، قاهره، 1385ق/1966م؛ همو، التطریف فی التصحیف، به کوشش علی حسین بواب، عمان، 1409ق؛ همو، المزهر، به کوشش محمداحمد جادالمولى و دیگران، بیروت، 1406ق/1986م؛ شائب، احمد، اصول نقد النصوص و نشرالکتب، قاهره، 1969م؛ شربینی، محمد، مغنی المحتاج، قاهره، 1352ق؛ شوشتری، محمدتقی، الاخبارالدخیلة، تهران، 1401ق؛ همو، بهج‌الصباغة، به کوشش احمد پاکتچی و دیگران، تهران، 1376ش؛ شوکانی، محمد، نیل الاوطار، بیروت، 1973م؛ شهید ثانی، زین‌الدین، الرعایة فی علم الدرایة، به کوشش عبدالحسین محمدعلی بقال، قم، 1408ق؛ شیبانی، محمد، الموطأ، بیروت، 1413ق/1991م؛ صفار، محمد، بصائرالدرجات، تهران، 1404ق؛ ضیاء مقدسی، محمد، الاحادیث المختارة، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، مکه، 1410ق؛ طبرانی، سلیمان، مسندالشامیین، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بیروت، 1405ق/1984م؛ همو، المعجم الاوسط، به کوشش طارق بن عوض الله بن محمد و عبدالمحسن بن ابراهیم حسینی، قاهره، 1415ق؛ طبرسی، فضل، مجمع البیان، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، 1415ق؛ طبری، التفسیر، بیروت، 1405ق؛ طوسی، محمد، تهذیب الاحکام، به کوشش حسن موسوی خرسان، نجف، 1379ق؛ همو، الفهرست، به کوشش محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، 1356ق؛ طناحی، محمود محمد، مدخل الی تاریخ نشرالتراث العربی، مع محاضرة عن التصحیف و التحریف، قاهره، 1405ق/1984م؛ عجلونی، اسماعیل، کشف الخفاء، به کوشش احمد قلاش، بیروت، 1405ق؛ عقیلی، محمد، کتاب الضعفاءالکبیر، به کوشش عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت، 1404ق/1994م؛ فخرالدین رازی، المحصول، به کوشش طه جابر فیض علوانی، ریاض، 1400ق؛ فضلی، عبدالهادی، اصول تحقیق التراث، جده، 1410ق/1990م؛ قاضی عیاض، الالماع الى معرفة اصول الروایة و تقیید السماع، به کوشش احمد صقر، قاهره، 1977م؛ قاضی قضاعی، محمد، مسندالشهاب، به کوشش حمدی بن عبدالمجید سلفی، بیروت، 1407ق/1986م؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، به کوشش آصف فیضی، قاهره، 1383ق/1963م؛ قرآن کریم؛ قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1363ش؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش یوسف علی طویل، دمشق، 1987م؛ کتاب سلیم بن قیس، به کوشش محمدباقر انصاری، قم، 1415ق؛ کتانی، محمد، الرسالة المستطرفة، استانبول، 1986م؛ کراجکی، محمد، کنزالفوائد، تبریز، 1322ق؛ کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، 1391ق؛ مالک بن انس، الموطأ، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1370ق/1951م؛ مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایة، تلخیص علی‌اکبر غفاری، تهران، 1369ش؛ مایل هروی، نجیب، نقد و تصحیح متون: مراحل نسخه‌شناسی و شیوه‌های تصحیح نسخه‌‌های خطی فارسی، مشهد، 1369ش؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، 1403ق؛ مروزی، محمد، السنة، به کوشش سالم احمد سلفی، بیروت، 1408ق؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، قاهره، 1357ق/ 1938م؛ مسند زیدبن علی، به روایت ابوخالد واسطی، به کوشش عبدالواسع بن یحیى واسعی، بیروت، 1966م؛ مصباح الشریعة، منسوب به امام صادق(علیه السلام)، بیروت، 1400ق/1980م؛ مفید، محمد، الامالی، به کوشش حسین استاد ولی و علی‌اکبر غفاری، قم، 1403ق؛همو، اوائل المقالات، قم، 1413ق؛ همو، المسائل السرویة، قـم،‌1413ق؛ مناوی، محمد عبـدالرئوف، التوقیف على مهمـات‌ التعاریف، به کوشش محمد رضوان دایه، بیروت/ دمشق، 1410ق؛ میرداماد، محمدباقر، الرواشح السماویة، چ سنگی، تهران، 1311ق؛ نجاشی، احمد، الرجال، به کوشش موسى شبیری زنجانی، قم، 1407ق؛ نسایی، احمد، رسائل فی علوم الحدیث، به کوشش جمیل علی حسن، بیروت، 1405ق/1985م؛ نهج‌البلاغة؛ نووی، یحیى، تهذیب الاسماء و اللغات، بیروت، 1996م؛ همو، روضةالطالبین، بیروت، 1405ق؛ همو، المجموع، به کوشش محمود مطرحی، بیروت، 1417ق/1996م؛ هارون، عبدالسلام محمد، تحقیق النصوص و نشرها، قاهره، 1954م؛ هندی، علی، کنزالعمال، به کوشش بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت، 1409ق/1989م؛ هیثمی، علی، مجمع الزوائد، قاهره، 1356ق؛ یاقوت، ادبا؛ همو، بلدان؛ یحیی بن معین، التاریخ، روایت دوری، به کوشش احمد محمود نور سیف، مکه، 1399ق/ 1979م. احمد پاکتچی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا