|
تحریف
|
|
۱۱:۲۶, ۱۷/آذر/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان سلام با یکی دیگه از موضوعاتی که ممکنه برای بعضی ها شبهه بشه و دنبال پاسخ باشن تَحْریف، کاستی، افزونی یا تغییر در متن قرآن که وقوع آن از سوی عالمان بررسی شده، و عموماً منتفی دانسته شده است. این واژه از ریشۀ «حرف» به معنای لبه و کناره است (جوهری، 4/1324؛ ابن منظور، ذیل حرف) که در باب تفعیل به معنای دگرگونی و تغییر هر پدیدهای به سمتی جز جایگاه طبیعی خود به کار رفته است (ابنفارس، 2/43) و در خصوص متون، به تلاش جهت تغییر یا دوپهلو ساختن آن گفته می شود (راغب، 228؛ ابن منظور، همانجا). این مفهوم اگر چه شامل هر دو نوع تغییر واژگانی یا معنایی میشود، واژهشناسان بیشتر کاربرد واژۀ تحریف را منحصر به نوع نخست دانستهاند (ابوالبقاء کفوی، 294). در قرآن از این واژه در سخن از تصرف برخی دانشمندان یهود در خصوص کتاب مقدسشان استفاده شده است (نک : بقره/2/75؛ نساء/4/46). این اصطلاح در حوزۀ علوم قرآنی در ارتباط با شعبۀ وقوع تحریف در قرآن و اثبات مصونیت قرآن از آن به کار میرود. برخی از مهمترین زمینههای تاریخی برای طرح این بحث را میتوان در این موضوعات دنبال کرد: روند نسبتاً طولانی نزول، جمع و تدوین قرآن (نک : ابن ندیم، 27-42)، با توجه به تنوع گویشها در شبه جزیره و تأثیر آن بر قرائت قرآن (نک : سیوطی، 1/133- 138؛ نیز ابن ابی شیبه، 7/157-160)، شیوۀ ابتدایی الفبای عربی در نقطهگذاری و نیز برخی مشابهت ها در رسم الخط (ابنخلدون، 1/417-421؛ برای آگاهی از سیر تطور رسمالخط قرآن، نک : ابوعمرو، 1-43)، احتمال نقل به معنی توسط برخی از صحابه (نک : ابویعلى، 7/ 88؛ سیوطی، 1/130- 138؛ قس: قرطبی، 19/41-42) و اختلاف آنها در جمع و تدوین مصحف (نک : خویی، 244-246) و در نهایت وقوع اختلاف در قرائات و مصاحف قرآنی (نک : ابن ندیم، 38- 39). در شماری از روایات اهل سنت، به وقوع گونههایی از تغییر موهم تحریف در قرآن اشاره، و حتى نمونههایی از آن یاد شده است؛ در اینگونه روایات از وقوع دگرگونیهایی در زمینۀ اشتباهاتی از سوی کاتبان؛ تفاوت قرائات و مصاحف گوناگون از سوی صحابه؛ و نیز حذف، تبدیل، کاستی و فزونیهای پدید آمده در زمان گردآوری مصحف عثمانی سخن رفته است (نک : ابوعبید، 161 بب ، 189 بب ؛ ابن ابی داوود، 49-50؛ نیز نک : سیوطی، «نوع» 19). روایات شیعی در مبحث تحریف نیز در برخی تفاسیر کهن روایی (مثلاً نک : قمی، 1/ 8-13؛ عیاشی، 1/13) و پارهای دیگر از منابع روایی (کلینی، 1/ 228؛ و روایاتی دیگر در باب نوادر کتاب فضل القرآن) نقل شده است (نیز نک : مجلسی (89/40-77). زمینههای این روایات را نیز میتوان در این موضوعات یافت:روایات مربوط بهمصحف امام علی (علیه السلام)؛ برخی از قرائتهای منسوب به امامان شیعه؛ روایات گویای وقوع برخی حذفیات مانند نام امامان و دشمنانشان؛ و نیز روایاتی که به اجمال به نوعی تحریف اشاراتی دارند. همچنین میتوان روایاتی را یاد کرد که در آنها برخی از آیاتی که اهل سنت از هر دو جهت حکم و تلاوت منسوخ میدانند، جزو مستندات تحریف شمرده شده است (برای توضیحات، نک : طباطبایی، 12/117- 118). ان شالله در مباحث اینده با شما هستیم که این موضوع رو باهم قدم قدم جلو بریم. نویسنده : علیرضا ابراهیم |
|||
|
|
۱۷:۲۱, ۱۸/آذر/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
اعتقاد به تحریف از برخی فرقههای اسلامی چون شاخههایی از معتزله و خوارج هم گزارش شده است (نک : فخرالدین، 4/33؛ ابن حزم، 4/ 139). به نظر میرسد که هیچ یک از زمینهها و مستندات یاد شده به اندازۀ انگیزههای کلامی پیروان فِرَق و مذاهب اسلامی در خلال منازعات میان خود، مورد توجه آنان نبوده است.
به سبب احتمال پیامدهای خطرناک این عملکرد، گونهای از حرکت مخالف به تدریج موجب بروز نوعی تأکید بر اتفاق نظر مسلمانان در مصونیت قرآن از تحریف و مهم نبودن نظریات شاذ در این باره گشت. فرقهها و مذاهب متهم به اعتقاد به تحریف نیز به پاسخگویی نسبت به اعتراضات وارد آمده برآمدند و عملاً این اتهام را از خود دور ساختند (برای نمونه نک : نجاشی، 76، 258، 265؛ نوری، سراسر کتاب). دانشمندان شیعی نیز همچون دیگران به رد این اتهام و پاسخگویی پرداخته، احیاناً آنها را مجعول و نامعتبر شمرده، و نویسندگان آنها را نکوهش کردهاند، یا به تأویل گزارههای موهم تحریف برآمدهاند (برای نمونه نک : طبرسی، 1/43؛ برای آگاهی بیشتر، نک : معرفت، جم ؛ نجارزادگان، سراسر کتاب).
به رغم آنچه گذشت، مسئلۀ تحریف قرآن بیشتر در حوزۀ اختلاف قرائات و مصاحف و ترتیب آیات و سورهها و تنها در حد تغییر برخی کلمات و یا احیاناً حذف بخشهای کوتاهی از قرآن و یا به جابهجاییهایی در چینش آیات و سورهها قابل طرح بوده است. نمونههای وسیع تحریف که از سوی برخی قائلان آن مطرح شده است، به سبب تفاوتهای اساسی در ساختار زبانی و ضعف استناد تاریخی آنها اهمیت چندانی ندارند (نک : نولدکه، 259-277). ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۰:۵۴, ۱۹/آذر/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
تحریف در حدیث
الف ـ کاربردهای اصطلاح: 1. زمینهها در کتاب و سنت: مهمترین زمینۀ شکلگیری اصطلاح تحریف در حوزۀ حدیثپژوهی، حدیثی نبوی با این مضمون است که «این علم» را در هر نسلی عادلانی حمل میکنند که از آن «تحریف غالیان»، انتحال باطلجویان و تأویل جاهلان را دور سازند. این حدیث در شماری از منابع حدیثی آمده است (مثلاً نک : هیثمی، 1/140؛ ابن ابی حاتم، 1(1)/17؛ ابن حبان، 4/10؛ طبرانی، مسند...، 1/344) و با آنکه در صحاح اهل سنت وارد نشده، اما مضمون آن مورد استناد نقادان سختگیر بوده است (مثلاً نک : احمد، الرد...، 6؛ ابن منده، 29؛ خطیب، الجامع، 1/ 128؛ ابن صلاح، صیانة...، 221). این حدیث در منابع حدیثی امامیه و زیدیه نیز ثبت شده است (مسند زید، 383؛ حمیری، 77؛ ابن بابویه، کمال...، 221، 281؛ قس: کلینی، 1/32). اصطلاح تحریف در دانش حدیث، بر مبنای معنای گرداندن و منحرف کردن شکل گرفته که معنای اصلی این واژه بوده است (خلیل بن احمد، 3/211؛ جوهری، 4/1343). با آنکه کاربرد مکرر، اما همسوی این واژه در قرآن کریم (بقره/2/75، جم ) آن را در معنای تحریف کلام آسمانی خصوصیت بخشیده، اما در کاربرد روزمره، گسترۀ واژه تا چندین سده همچنان حفظ شده است (برای نمونهها، نک : کلینی، 3/ 488؛ ابوعوانه، 1/272). از همین رو دور از انتظار نیست که اصطلاح حدیثی تحریف، نه بر پایۀ آن طیف از معنای لغوی تحریف که در قرآن ملحوظ بوده، بلکه بر پایۀ طیف معنایی دیگری شکل گرفته که بیشتر ناظر به تغییر در لفظ است. ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۰:۵۲, ۲۳/آذر/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
2. تحریف، لحن و تصحیف:
در منابع متقدم علمالحدیث، تعبیر تحریف در کنار واژۀ «لحن» قرار گرفته، به گونهای که دو معنای متقابل از آنها اراده شده است؛ واژۀ لحن بیشتر ناظر به خطاهای تلفظی، شامل تخفیف و تشدید یا اعراب نابجاست (مثلاً نک : خلیل بن احمد، 3/230؛ ابوعبید، 2/233؛ جاحظ، 1/91، 99،جم ) که از سدۀ 4ق، بهطور خاص برای خطاهای اعرابی تخصیص یافته است (ابوهلال، 41؛ جوهری، 6/2193). در این تقابل، چنین مینماید که تحریف ناظر به مواردی است که برخلاف لحن، واژه یا عبارت با تصرفی در اصل روبهرو بوده است (خطیب، همان، 2/23؛ احمد بن حنبل، العلل...، 1/347؛ ابن خلاد، 458؛ خطابی، 1). از آنجا که اعراب و تشدید بهطور معمول در نوشتار ظاهر نمیشده است، رفتهرفته با اهمیت یافتن ضبط نوشتاری حدیث، مسئلۀ لحن به حاشیه رانده شده، و مسئلۀ تحریف برجسته شده است، با این حال در مواردی مانند ضبط ابو، لحن خود را در کتابت نیز نشان میداده است (مثلاً نک : همو، 196). گاه به جای تقابل یاد شده، از تقابل لحن و تصحیف نیز استفاده شده است (مثلاً نک : ابن قتیبه، 11، 78). در سدۀ 4ق، در حیطۀ مطالعات ادبی قرآن، دو اصطلاح تحریف و تصحیف در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند و این تقابل به زودی به حیطۀ حدیثپژوهی نیز راه یافت. یک سده بعد در منابع حدیثی نیز این تقابل دیده میشد (مثلاً نک : ابن قیسرانی، 163؛ نیز سیوطی، تدریب...، 2/12). سمعانی در بحث از آثار املا، با استفاده از این زوج اصطلاح، تصحیف را به خطا در نقطـهگـذاری، و تحـریف را بـه خطـا در «شکـل» ــ مشتمـل بر اعراب ــ بازگردانده است (ص 171). پس از آن، این تعریف از تصحیف و تحریف فراگیر شده، و در کاربردهای متقابل تصحیف و تحریف، مرزی قاطع میان آنها تصور شده است (نک : ابن حجر، نخبة...، 230). این در حالی است که در کاربردهای منفرد، هریک از تحریف و تصحیف، میتوانسته است حیطۀ اصطلاح دیگر را نیز پوشش دهد، و البته عموماً از تحریف معنای اعم از تصحیف اراده میشده است (نک : میرداماد، 132؛ مامقانی 43؛ طناحی، 287). همپوشی گسترده میان کاربردهای دو اصطلاح، گاه در منابع متأخر این نظر را پدید آورده است که تحریف و تصحیف جایگزین یکدیگر، و رسانندۀ معنایی واحد بوده باشند (مثلاً نک : همانجا؛ فضلی، 180). ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۷:۵۹, ۱۷/دی/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
3. گونههای تصحیف: در تقسیمات محدثان، گاه به گونههایی از تصحیف توجه شده است. یکی از این تقسیمات، تقسیم آن به دو گونۀ تصحیف در سند و تصحیف در متن است؛ مانند آنکه در سند حدیثی، برید به یزید تبدیل شود، یا در متن حدیثی، واژۀ ستّا به صورت شیا (ضبط با همزه شیئا) مبدل گردد (نک : ابن صلاح، همان، 471 بب ؛ مامقانی، 42). اهمیت تمییز دادن این دوگونه از تصحیف، از دو حیث است. نخست آنکه، تصحیف در سند، تنها طریق دستیابی به سنت را خدشهدار میسازد، در حالی که متن حدیث، نطق به خود سنت است و تصحیف رخ داده در آن، بهخصوص در صورتی که حدیث از نقد سندی سربلند عبور کرده باشد، زمینۀ سوء برداشت در اصل تعلیم را پدید خواهد آورد. ویژگی دوم که تمییز یاد شده را مهم میسازد، تفاوت دو گونه تصحیف در روشهای نقد و کشف تصحیف است. تقسیم تصحیف به دو گونۀ تصحیف بصر و تصحیف سمع، از حیث روش نقد و کشف تصحیف دارای اهمیت فراوان است (نک : ابن صلاح، همان، 476؛ ابن جماعه، 56؛ شهید ثانی، 110؛ سیوطی، تدریب، 2/194). این تقسیم که کاملاً در مباحث نوین نقد متون در حوزۀ تاریخ نیز دیده میشود، کاملاً قابلیت دارد که برای تحریف لفظی، با دامنۀ وسیع آن، گسترش داده شود. تقسیم دیگر برای تصحیف، تقسیم آن به دو گونۀ تصحیف لفظی و تصحیف معنوی است. در این کاربرد، تصحیف به معنای عام تحریف به کار برده شده است. مقصود از تصحیف لفظی، در واقع همان است که معمولاً از تصحیف فهمیده میشود، و مقصود از تصحیف معنوی، آن است که راوی، بر پایۀ سوءتفاهمی دربـارۀ معنای واژهای یا عبارتـی در حدیث، آن را به معنایی غیر آنچه در اصل اراده شده است، منصرف گرداند (ابن صلاح، همانجا؛ شهید ثانی، 109-111؛ میرداماد، 134-136؛ سیوطی، همانجا). نمـونۀ آن نماز خواندن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روی به «عنزه»ای است که محمـدبن مثنى عنـزی، آن را بـه معنای درود فـرستادن پیامبـر بر قبیلۀ خود عَنَـزه قلمداد کرده است (نک : خطیب، الجامع، 1/295؛ برای خود حدیث، نک : احمدبن حنبل، العلل، 4/308؛ ابن ابی شیبه، 1/ 248). به هر روی، این تقسیم همواره با دیدۀ تأمل نگریسته شده، و مقبولیت عام نیافته، از جمله ابن صلاح آن را مجازی در کاربرد اصطلاح دانسته است (همان، 476). ادامه دارد... |
|||
|
|
۰:۲۸, ۲۲/دی/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
4. گسترش اصطلاح تحریف: فارغ از معنای جامع تحریف ـ تصحیف، یعنی نقطه و شکلگذاری، همچنان گونههایی از تغییر در لفظ وجود داشت که در این مقولهها نمیگنجید؛ موارد بسیاری را میتوان در طی سدههای میانه سراغ گرفت که تحریف به معنایی شامل این موارد نیز به کار میرفته است (مثلاً نک : ابن اثیر، 1/ 388، 4/231؛ نووی، المجموع، 19/307). واپسین گام در تعمیم معنای تحریف، توسعۀ آن به زیادت و نقصان حروف یا کلمات است. در منابع سدۀ 3ق، نمونههایی وجود دارد که تحریف در تقابل با زیادت و نقصان قرار گرفته است (برای زیادت در مقابل تحریف، نک : طبری، 2/635؛ ابن قتیبه، 39). در سدههای 4 و 5ق، با وجود گسترش کاربرد نزد غیرمحدثان، همچنان تحریف رابطۀ متمایز خود با زیادت و نقصان را حفظ کرده است (مثلاً نک : جصاص، 2/552؛ مفید، اوایل...، 186؛ سرخسی، الاصول، 1/355). با اینهمه، از اواخر سدۀ 4ق، بهخصوص در بحث از نفی تحریف قرآن، گاه میتوان اصطلاح تحریف را با معنایی فراگیرتر یافت که معنای زیادت و نقصان را نیز شامل میشده (مفید، المسائل، 78؛ نیز نک : قلقشندی، 2/486) و بهتدریج به حوزههای حدیثی و فقهی نیز راه گشوده است (مثلاً نووی، همان، 1/353). معنای تقدیم و تأخیر نیز ازجمله معانی مکمل تحریف از نخستین علوم الحدیث بوده است (مثلاً نک : ابن خلاد، 307). در سدههای متأخر، در اصطلاح علمالحدیث تحریف با معنای مضیق خود، بدون آنکه زیادت و نقصان، تقدیم و تأخیر و حتى تصحیف را در بر گیرد، همچنان کاربرد داشته است (مثلاً نک : سیوطی، همان، 2/195)، اما در حیطۀ دیگر علوم باز تعریفهای دیگری از آن ارائه شده که آن را از کاربردهای متقدم دور ساخته است (مثلاً نک : جرجانی، 75، 82؛ مناوی، 163، 179). ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۷:۱۷, ۲۵/دی/۹۴
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
5. تحریف بیرون از دانش حدیث: با وجود تمام این تعریفها، تحریف به عنوان یک اصطلاح عام به معنای هرگونه جابهجایی سخن از وضع اصلی، چه درگفتار و چه در نوشتار، در شاخههای مختلف علوم اسلامی، بیشتر نزد فقیهان، و کمتر محدثان کاربرد داشته است و نمونههای آن در سدههای میانی و متأخر دیده میشود. آنجا که برخی از عالمان، تعبیر تحریف را برای نوعی ناهنجاری رخ داده در سطوح متن حدیث به کار گرفتهاند، تعبیر تحریف ناظر به تغییراتی مبتنی بر سوء فهم و ناآگاهی نسبت به سیاق و یافت بوده است. از آن جمله میتوان به حدیث «اقبل علی فی السحاب» اشاره کرد که به دعوی ناقدان، سحاب در آن، نام عمامۀ حضرت علی(علیه السلام) بوده، و با جدا شدن از بافت، معنای «ابر» از آن فهمیده شده است (ابن جوزی، العلل...، 1/223). نقدی مشابه دربارۀ فهم نادرست حدیث «ان الله خلق آدم علی صورته» نیز از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است (ابن بابویه، عیون...، 1/119-120؛ قس: ابن قتیبه، 219-220). در تعابیر فقیهان و نه محدثان، گاه تحریف به معنای تأویل ناروا نیز به کار رفته است؛ این کاربرد که کاملاً متأثر از حدیث نبوی «تحریفالغالین» میتواند باشد، تحریف در حدیث را به معنای قرآنی آن نیز بسیار نزدیک ساخته است. به عنوان نمونه باید به ابن حزم اشاره کرد که در موضعی از المحلی، از «تحریف سنت از مواضع خود» (ملهلم از عبارت قرآنی: «یُحَرَّفونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه»، نساء/4/46) سخن رانده، و آن را به تأویل غیرقابل پذیرش احادیث اطلاق کرده است (مثلاً نک : 8/313). تعبیراتی نزدیک به آن از نووی و دیگر فقیهان نیز یافتنی است (مثلاً نک : نووی، روضة...، 7/ 419؛ ابشیهی، 1/222؛ شوکانی، 3/211، 6/197). |
|||
|
۱۱:۳۴, ۱/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ب ـ عوامل و انگیزههای تحریف: 1. ضعف زبانی و لحن: در منابع گوناگون رجالی و حدیثی، روایات پراکنده، اما پرشماری حاکی از آن است که بسیاری از راویان حدیث در دو سدۀ نخست اسلامی، از ضعف عربیت یا به اصطلاح «لحن» رنج میبردهاند. در نامهای از خلیفۀ دوم خطاب به ابوموسى اشعری در عراق، تفقه در سنت ملازم با تفقه در عربیت شمرده شده (ابن ابی شیبه، 5/240، 6/117، 240)، و این معنا از سوی دیگران نیز تکرار گردیده است (همو، 6/117). اگر در اواسط سدۀ نخست هجری، خطا در تلفظ فقط نزد موالی عجم همچون اسماعیل بن ابی خالد احمسی دیده میشد (نک : احمدبن حنبل، همان، 1/347). در اواخر سده شرایطی فراهم آمده بود که تابعین عرب تبار بصره و کوفه، چون ایاس بن معاویۀ مزنی و ابراهیم نخعی به لحن در سخن شهرت داشتند (نک : همان، 1/347، 348، 2/ 249). البته مسئلۀ لحن به شدت برای بزرگان تابعین از موالی، چون ابن سیرین و نافع، مولای ابن عمر نیز مصداق داشت (نک : ابن سعد، الطبقات الکبرى، 144؛ ابن ابی شیبه، 5/316؛ خطیب، الکفایة، 194). کثرت موالی در میان راویان حدیث، و شمول لحن در میان آنان و بسیاری از راویان عربتبار در عراق و دیگر سرزمینهای فتح شده، زمینۀ آن را فراهم آورده بود تا روا دانستن در اینباره میان نقادان حدیث شیوع یابد. از جمله باید به احمدبن حنبل اشاره کرد که در پرسش از لحن راویان در نقل حدیث، آن را درخور اهمیت ندانسته (نک : خطیب، همان،187: تدوین لا بأس به)، و نسایی نیز لحن را بر محدثان عیب نشمرده است (ص 75). در دورۀ تدوین مصطلحالحدیث، خطیب بغدادی به صراحت یادآور شده است که بسیاری از راویان، سخن را از شکل اصلی خود تحریف میکنند (همان، 188). ابن جوزی نیز به عنوان یکی از آفات معمول نزد اصحاب حدیث از آن یاد کرده است ( آفة...، 46 بب ).
انتقال محرف حدیث بر مبنای قرائت نادرست، در اواخر سدۀ نخست، موجب پدیدار شدن اصطلاح «صَحَفی» گشته است؛ بر اساس تعریفی که خلیل بن احمد در اواسط سدۀ 2ق به دست داده است، صحفی کسی است که سخنی را صرفاً بر پایۀ خواندن کتب و در اثر اشتباه حروف، به خطا روایت کند (خلیل بن احمد، 3/120؛ نیز نک : ابواحمد عسکری، همان، 24). در اوایل سدۀ 2ق، سلیمان بن موسى، از عالمان دمشق که از عملکرد صحفیان نگران بوده، بر این نکته تأکید کرده است که «دانش نباید از صحفی اخذ گردد» (نک : ابن عبدالبر، التمهید، 1/46). در دهههای بعد در شام، ثوربن یزید حمصی (خطیب، الکفایة، 194) و سعیدبن عبدالعزیز تنوخی دمشقی (د 167ق) بر این آموزه اصرار ورزیدهاند (ابواحمد عسکری، اخبار...، 32؛ ابن عساکر، 22/387). در همان سده، در حجاز و عراق نیز اندیشۀ مشابهی رشد کرده است؛ نمونۀ همین گفتوگوها را در مدینه از امام جعفر صادق(علیه السلام) و عبدالله بن حسن حسنی (کلینی، 8/364؛ ابن بابویه، علل...، 1/ 89) و در بصره از ایوب سختیانی میتوان سراغ گرفت (جوزجانی، 116؛ عقیلی، 2/ 28؛ ابن عدی، 3/67). با ضابطهمند شدن اسناد، از سدۀ 3ق به ندرت «صحفی» در جرح محدثی بهکار رفته است (مثلاً نک : ذهبی، میزان...، 2/652). بجز آنچه برای یک صحفی رخ میداد، موارد دیگری نیز محدثان را نگران میساخت. چنانکه طالب حدیث به سبب ضابط نبودن شیخ و الزام به تکیه بر نوشتار، دچار همان دست خطایی میشد که برای صحفیان رخ میداد (مثلاً نک : خطیب، همان، 435). به هر روی، تدوین جوامع حدیثی در سدههای 2 و 3ق و کتابهای مهمی که از سدۀ 3ق در علم رجال و علل حدیث نوشته شد، همچنان آفات ناشی از قرائت غیرمستند به شنیدار را کاهش داده است. با اینهمه، دستکم دربارۀ احادیث غیرمشهور این خطر همواره در استنساخ کتابهای حدیثی باقی بوده است. ادامه دارد ... |
|||
|
۱۴:۵۰, ۳/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
3. نقل به معنا: مجموع شواهد حکایت از آن دارد که در نقل سنت نبوی، معمول نزد صحابه و تابعین چنین بوده است که معنا را آنگونه که خود دریافتهاند، به نسل پسین انتقال دهند؛ جز در مواردی مانند خطبهها یا عباراتی با ترکیب خاص مانند حدیث ثقلین، در حفظ عین الفاظ وسواسی وجود نداشته است. این رواداری در نقل سنت که در اصطلاح پسین محدثان، «نقل به معنا» نام گرفته، در همان عصر صحابه مشکلاتی را پدید آورده است که بازتاب آن در برخی مواضع صحابه دیده میشود. در اینباره، نخست باید به کلامی مشهور از حضرت علی(علیه السلام) اشاره کرد که در آن راویان حدیث پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به 4 گروه تقسیم کرده است؛ در این تقسیم به عنوان گروه دوم، از کسانی یاد شده است که چیزی را از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدهاند، اما آن را به وجهی که باید درنیافتهاند و بدون آنکه قصد دروغزنی داشته باشند، سخن را به همانگونه وهمآلود که دریافتهاند، روایت میکنند. با این دعوی که آن را از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدهاند (نهجالبلاغة، خطبۀ 210). با اینهمه، همچنان برخی از متأخران صحابه چون واثلةبن اَسقَع (د 83ق) بر این نکته پای میفشردند که اگر ما معنای آنچه را دریافتهایم، بازگوییم، حدیث گفتهایم (دارمی، 1/104). در پایان سدۀ نخست هجری، مسئلۀ نقل به معنا، به عنوان مسئلهای حاد در محافل تابعان، بهویژه در عراق مطرح بوده است و صاحبنظران را به دو جناح موافق و مخالف تقسیم کرده بود. جناحی که نقل به معنا را روا میداشت، در واقع روش پیشینیان را ادامه میداد و ضرورتی برای پایبندی به لفظ آنچه از اصحاب به عنوان سخن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میشنید، احساس نمیکرد. در رأس اینان باید از کسانی چون حسن بصری در بصره، ابراهیم نخعی و عامر شعبی در کوفه نام برد. راویان تصریح کردهاند که از آنان، گاه یک سخن واحد را به گونههای متنوعی شنیده بودهاند. ابن سیرین، عالم دیگر بصره و رقیب حسن، با نقد حسن و عالمان کوفه، برآن بود که اگر آنان احادیث را همانگونه که شنیدهاند، روایت میکردند، سزاوارتر بود و این روشی است که خود در پیش گرفته بود (همو، 1/105). در مدینه نیز نقل به معنا روشی معمول در میان تابعین بوده است. در نیمۀ نخست سدۀ 2ق، امام جعفر صادق(علیه السلام)، برپایۀ روایت ابوبصیر، نقل حدیث بههمانشکلی که شنیده شده ــ بدون زیادت ونقصان ــ را مورد ستایش قرار داده، و راویانی اینچنین را مصداق بشارت آیۀ زمر (39/ 18) دانسته است (کلینی، 1/51)، با اینهمه، این ترجیح به معنای نفی نقل به معنا شمرده نشده است. در عبارات دیگری که محمدبن مسلم و داوود بن فرقد از آن حضرت روایت کردهاند، نقل به معنا روا شمرده شده است (همانجا)؛ قید «ارادۀ معانی (اصلی)» که در روایت محمدبن مسلم دیده میشود، در روایتی دیگر از داوود بن فرقد نیز تکرار شده، و عدم تعمد نیز به عنوان شرط روا بودن نقل به معنا افزوده شده است (همانجا). باید در نظر داشت که بسیاری از موارد تحریف، در عمل ناشی از اقدامی شتابزده برای نقل به معنا، بدون دریافت دقیق معنا بوده است. همواره حفظ معنای اصلی، مبنای داوری برای تعیین مرز میان تحریف و نقل به معناست، اگرچه اصل داوری دربارۀ حفظ معنای اصلی کاملاً نسبی و مسئله آفرین است. از همینروست که در بسیاری از موارد، با وجود جابهجایی رخ داده در متن احادیث، با مفروض گرفتن اینکه معنا محفوظ مانده، تغییر مورد نظر از مصادیق تحریف بهشمار نیامده است. در متن حدیث «علی الید»، تعبیر «حتى تؤدی» و «حتى تؤدیه» هر دو در منابع معتبر شناخته شده است، بدون آنکه هیچیک تحریف شناخته شود. با آنکه حتماً ضبط اصلی یکی از این دو ست، برابری معنایی آنها موجب برابری آنها در اعتبار استنادی شده است (نک : ابوداوود، 3/296؛ ترمذی، 3/566؛ ابن ماجه، 2/802؛ دارمی، 2/264؛ حاکم، المستدرک، 2/55؛ احمدبن حنبل، المسند، 5/ 8، 12، 13). گاه با وجود شهرت یک ضبط در منابع حدیثی، نقل به معنای آن نیز روا دانسته شده، و تحریف انگاشته نشده است؛ از این دست میتوان تبدیل ضرار به اضرار در حدیث «لاضرر» و تبدیل الضلالة به خطأ را در حدیث «لاتجتمع امتی...» که نزد اصولیان شهرت دارد، یاد کرد (ضرار: مالک، 2/745، 804؛ احمدبن حنبل، همان، 1/313؛ ابن ماجه، 2/784؛ کلینی، 5/280، 292-294؛ ابن بابویه، من لا یحضر...، 3/147؛ طوسی، تهذیب...، 7/146، 164؛ اضرار: دارقطنی، 4/ 228؛ طبرانی، المعجم...، 1/90؛ ابن بابویه، همان، 3/45؛ قاضی نعمان، 2/ 499، 504؛ ضلالة: ابوداوود، 4/ 98؛ دارمی، 1/ 29؛ خطأ: ابوالحسین بصری، 2/16؛ سیدمرتضى، 2/510؛ ابواسحاق شیرازی، 371). 4. علقههای موجب تحریف: تحریف با گونههای مختلف آن از تبدیل، زیادت و نقصان، یا تقدیم و تأخیر، میتواند تحت تأثیر علقههایی متنوع میان عبارت اصلی و عبارت محرف واقع گردد. باید گفت که شایعترین علقههای موجب تحریف، شباهت نوشتاری، مانند تبدیل «جَدّد قبرا» به «حدّد قبرا» (شوشتری، الاخبار...، 1/50-51؛ نیز ابن اثیر، 1/ 388)، یا شباهت شنیداری، مانند تبدیل «یورث الکلح» به «یورث القلح» در حدیث «النظر الی الوجه القبیح...» است (عجلونی، 2/420-421؛ نیز نک : ابواحمد عسکری، تصحیفات، 152-154). شباهت نوشتاری گاه ناشی از ناخوانا بودن نوشته و بسیار دور از انتظار است؛ ازجمله میتوان به تبدیل «بعدالحلف» به «بغیرالحلف» نزد برخی فقها اشاره کرد (حصکفی، 6/ 68). گاه نیز پدیدۀ تکرار زمینۀ تحریف در واژه را فراهم آورده است؛ گاه مانند تبدیل سخین بن سخیخین، تکرار در بخشی از واژه رخ میدهد (ابن اثیر، 2/351) و گاه مانند تبدیل «رأیت رجل یصلی» به «رأیت یعلی یصلی»، همسانسازی متقارب واژهای با واژۀ مجاور زمینۀ تحریف را فراهم آورده است (نک : ابن حجر، فتح...، مقدمه، 264؛ قس: ابن ابی شیبه، 1/281). گونۀ دیگر از تحریفات شایع در سطح واژه، تحریف واژه به واژهای همریشه است، مانند آنچه در تبدیل طعیمه به مطعم (نووی، المجموع، 19/307)، یا شوب به شائبه (شربینی، 2/ 188) رخ داده است. دربارۀ افعال، تحریف فعل به فعلی جایگزین از همان ریشه، گاه معنا را کاملاً عکس کرده است، مانند آنچه در تبدیل «عما لم یخلق»، به «عماخلق» در حکمت 378 نهجالبلاغة رخ داده است (نک : شوشتری، بهج...، 1/21). گاه ارتباط معنایی دو واژه زمینۀ انتقال و تحریف را فراهم آورده است. این انتقال گاه از آن روست که راوی تفاوت میان دو معنا را درنیافته است، مانند اینکه گفته میشود، قیس بن ربیع از رجال سدۀ 2ق، میان دو واژۀ «کل» و «اکثر» تفاوت معنایی نمیدیده است (ابن خلاد، 240؛ احمدبن حنبل، العلل، 1/ 348؛ ابن حزم، المحلی، 10/240). گاه نیز انتقال میان دو زوج معنایی مانند زمان و مکان است، بدون آنکه هم معنایی میان آنها گمان رفته باشد (برای نمونه، نک : حصکفی، 4/257؛ نیز تحریف عیسى به موسى، ابن عساکر، 4/12). ادامه دارد... |
|||
|
۱۴:۵۲, ۵/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
5. انگیزههای تحریف: تحریف ممکن است برای شخص مؤلف، برای منبع کتبی یا شفاهی که مؤلف از آن نقل کرده است، یا برای ناسخی که پس از تألیف کتاب، از آن نسخهای تهیه کرده است، رخ داده باشد. در هریک از این سطوح، آنگاه که سخن از انگیزه به میان میآید، مسئلۀ تحریف تنها یک خطای قهری ناشی از شنیدار، قرائت یا درک نادرست نیست، بلکه انگیزۀ توانمندی در میان است که راوی را به سمت تحریف سوق میدهد، خواه او عمداً به تحریف دست زند و خواه نسبت به این انگیزه ناآگاه باشد. البته در بحث از انگیزهها، جداسازی مسئلۀ تحریف از وضع امکانپذیر نیست و انگیزهها مشترکاند.
ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |






