کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چگونه به خداى نادیده ایمان بیاوریم؟
۱۳:۴۰, ۹/دی/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
ساده ترین ایرادى که مادى ها بر خدا پرستان دارند این است که: «انسان چگونه مى تواند موجودى را که با حواس خود درک نکرده بپذیرد و به او ایمان آورد، شما مى گوئید خدا نه جسم دارد، نه مکان دارد، نه زمان نه رنگ و نه...، آیا چنین موجودى را با چه وسیله مى توان درک کرد؟ ما تنها به چیزى ایمان مى آوریم که حواس ما عاجز از درک آن نباشد، اصلا چنین چیزى وجود ندارد».
  • ‏ این ایراد از جهاتى قابل بحث است:

1 ـ عمده عللى که انگیزه مخالفت آقایان مادى ها با موضوع خداشناسى مى باشد، کاملا در این ایراد تجلى کرده است.

از جمله غرور علمى آنها، و حکومت دادن علوم طبیعى بر همه چیز و همه حقایق، و همچنین سنجش همه چیز با مقیاس علوم مادى (مشاهده و تجربه)، و منحصر ساختن وسیله درک را به اسباب طبیعى و مادى، در اینجا دیده مى شود.

ما از این آقایان سؤال مى کنیم آیا قلمرو و منطقه فعالیت و نفوذ علوم طبیعى حدى دارد یا نه؟!

واضح است که جواب این سؤال مثبت است، زیرا قلمرو علوم طبیعى همان موجودات محدود مادى طبیعى است وبس.

بنابراین چگونه مى شود چیزى را که غیر محدود است، با ابزار طبیعى درک نمود.

اساساً، خدا، و موجودات ماوراء طبیعت از قلمرو علوم طبیعى خارجند، و چیزى که از طبیعت خارج باشد هرگز نباید انتظار داشت که با اسباب طبیعى درک شود، ماوراء طبیعت نامش با خود اوست و با مقیاس علوم طبیعى قابل سنجش و محاسبه نیست، همچنانکه در شعب و رشته هاى مختلف علوم طبیعى، براى هر کدام ابزار و مقیاس هائى معین شده، که به درد دیگرى نمى خورد، وسائل مطالعات فلکى، تشریح، و میکرب شناسى، هر یک باهم تفاوت زیاد دارند.

هیچگاه یک عالم مادى اجازه نمى دهد، که به یک منجم و ستاره شناس گفته شود، فلان میکرب را با وسائل و محاسبات نجومى براى ما ثابت کن، و همچنین نباید از متخصص رشته میکرب شناسى انتظار کشف قمرهاى مشترى را با وسایل میکرب شناسى داشت، زیرا هرکدام در قلمرو علمى خود مى توانند تصرف کنند و نمى توانند نسبت به خارج از دایره بحث خود، نفیاً و اثباتاً اظهار نظر کنند، بنابراین ما چگونه به علوم طبیعى حق مى دهیم، که در خارج از طبیعت بحث کند، با آنکه منطقه نفوذ آن محدود به طبیعت و آثار و خواص آن است؟!

نهایت حقى را که مى توان براى یک عالم طبیعى قائل شد این است که او مى تواند بگوید: من نسبت بماوراء طبیعت، سکوت اختیار مى کنم چون از حدود مطالعه وابزار کارم خارج است، نه اینکه انکار کند.

چنانکه «اگوست کنت» که یکى از پایه گذاران اصول فلسفه حسى است در کتابى به نام «کلماتى در پیرامون فلسفه حسى» مى گوید: «چون ما از آغاز و انجام موجودات بى خبریم نمى توانیم وجود موجود سابق یا لاحقى را انکار کنیم، همچنانکه نمى توانیم آنرا اثبات کنیم (دقت کنید) خلاصه اینکه فلسفه حسى به واسطه جهل مطلق در این قسمت از هرگونه اظهار نظرى خوددارى مى کند، همینطور علوم فرعى، که اساس فلسفه حسى است، باید از قضاوت درباره آغاز و انجام موجودات خوددارى کند، یعنى علم و حکمت خدا; و وجود او را ما انکار نمى کنیم و بى طرفى خود را در میان نفى و اثبات حفظ مى نمائیم».

منظور ما هم همین است که عالم ماوراء طبیعت را نمى توان از دریچه علوم طبیعى مشاهده نمود، اصولا آن خدائى را که ابزار و اسباب طبیعى بخواهد ثابت کند، از نظر خدا پرستان خدا نیست،!

زیرا آنچه را اسباب طبیعى ثابت نماید، در حدود ماده و خواص آن است، و چگونه مى توان موجودى را که خود مادى و طبیعى است، خالق ماده و طبیعت دانست؟

اساس عقاید خداپرستان جهان بر آن است که خدا از ماده و عوارض ماده به کلى منزه است، و با هیچ یک از ابزارهاى مادى درک نمى شود.

بنابراین نباید انتظار داشت، که خالق موجودات جهان را زیر میکرسکپ، یا پشت تلسکوپ، در اعماق آسمانها دید، این انتظار نابجا و بى موردى است.

2 ـ نشانه هاى او
به طور کلى وسیله شناختن هر موجودى در عالم، آثار آن است. و تنها مى توانیم هر موجودى را از اثرش بشناسیم، حتى موجوداتى را که با چشم یا حواس دیگر درک مى کنیم. آنها را هم در حقیقت از راه آثار شناخته ایم (دقت کنید).

چه اینکه هیچ موجودى در منطقه فکر ما وارد نمى شود، و محال است مغز ظرف موجودات شود.


براى مثال: اگر شما جسمى را خواسته باشید با چشم تشخیص دهید و وجود آنرا درک کنید، ابتدائاً چشم را مقابل طرفى که احتمال مى دهید در آنجا باشد قرار مى دهید، شعاع نور بر آن مى تابد، و از مردمک چشم، اشعه نورانى، بر نقطه خاصى که به نام «شبکیه» موسوم است منعکس مى شود، اعصاب بینائى آنرا گرفته و به مغز مى رسانند و انسان آن را درک مى کند.

و اگر از راه لمس باشد، باز اعصاب زیر جلد، به وسیله تماسى که با آن مى گیرند اطلاعاتى به مغز داده و انسان آنرا درک مى نماید.

پس ادراک یک جسم از اثر آن (رنگ، صوت، تأثیر در لامسه) مى باشد و هیچ گاه خود آن جسم در مغز جاى گیر نمى شود و اگر رنگى نبود، و یا اعصاب از درک آن عاجز بود، اصلاً شناخته نمى شد.

این جمله را هم باید اضافه کنیم: براى شناختن یک موجود یک اثر کافى است، مثلا براى اینکه بدانیم در ده هزار سال پیش در فلان نقطه زمین جمعیتى بوده اند و اوضاع و احوال آنها چنین و چنان بوده است بسا مى شود کشف یک کوزه سفالى و یا یک سلاح زنگ زده، از زیر طبقات زمین را کافى دانسته و مطالعات وسیعى روى همین اثر مى کنند و از این یک اثر به اوضاع و طرز زندگى و فکر و... آن جمعیت پى مى برند.

با در نظر گرفتن اینکه هر موجود اعم از مادى و غیر مادى را باید از اثر آن شناخت، و با توجه به اینکه براى شناختن یک موجود، تنها یک اثر کافى است، آیا این همه موجودات مملو از اسرار و ریزه کارى هاى شگفت آور که سرتاسر جهان هستى را فراگرفته براى شناختن خدا کافى نیست؟!

شما براى شناختن یک موجود به یک اثر اکتفا مى کنید و از یک کوزه سفالى لااقل قسمتى از حالات جمعیت چند هزار سال پیش را به دست مى آورید، در حالى که ما بى نهایت اثر، بى نهایت موجود، بى نهایت نظم براى شناختن خدا داریم، آیا این اندازه اثر کافى نیست؟! هر گوشه عالم را نظر کنید نشانه اى از قدرت و علم او است، بازهم مى گوئید با چشم ندیدیم، با گوش نشنیدیم، زیر چاقوى تشریح، یا پشت تلسکوپ، تماشا نکردیم، مگر براى هر چیز چشم لازم است؟!
3 ـ آنچه مى بینیم و آنچه نمى بینیم
خوشبختانه علوم مادى وسایلى به دست داده اند که بهترین ابزار براى نفى عقیده مادیگرى و الحاد است.

شاید در سابق یک دانشمند مى توانست بگوید: آنچه را حواس درک نکرده قبول ندارم، اما امروز بر اثر پیشرفت علم ثابت شده است که:

موجوداتى که در عالم قابل احساس نیستند به مراتب از آنچه تاکنون درک شده بیشتر و فراوان ترند، در دل طبیعت آنقدر موجود هست که با هیچ یک از حواس درک نمى شوند و موجودات درک شده در مقابل آنها حکم صفر را دارند!

براى نمونه چند مورد زیر را از نظر شما مى گذرانیم:

1 ـ در فیزیک به ما مى گویند: اصول رنگها هفت رنگ بیش نیست، که نخستین آنها رنگ سرخ و آخرین آنها بنفش است، ولى درماوراء آنها هزارها رنگ قرار دارد که براى ما قابل درک نیست و حدس مى زنند که بعضى از حیوانات ممکن است بعضى از آنها را ببینند.

علت مطلب روشن است، زیرا رنگ بر اثر امواج نور پیدا مى شود، یعنى نور آفتاب یا نورهاى دیگر مرکب از رنگهاى گوناگون است که روى هم تشکیل رنگ سفید را مى دهند و چون به جسمى مى تابد آن جسم قسمت هاى مختلفى از رنگ هاى آن را در خود هضم مى کند و بعضى را هم برمى گرداند، آنرا که برمى گرداند همان است که ما مى بینیم و لذا اجسام در تاریکى داراى هیچ رنگى نیستند، و از طرفى اختلافات و تغییر رنگها نتیجه شدت و ضعف ارتعاش امواج نور است، یعنى اگر شدت ارتعاش در هر ثانیه به 458 هزار میلیارد برسد رنگ سرخ را تشکیل مى دهد و در 727 هزار میلیارد رنگ بنفش را و پائین تر و بالاتر این دو، رنگهاى فراوانى وجود دارد که براى ما قابل درک نیستند.

2 ـ امواج صوت فقط در فاصله 16 مرتبه در ثانیه تا 000/20 مرتبه در ثانیه براى ما قابل درک است و بیشتر یا کمتر از آن هرچه هست، براى ما قابل درک نیست.

3 ـ آنچه را ما از امواج ارتعاشات نور درک مى کنیم در هر ثانیه از «458» هزار میلیارد تا «727» هزار میلیارد است و بیشتر و کمتر از آن هرچه در فضا از امواج و ارتعاشات موجود است براى ما قابل رؤیت نیست.

4 ـ همه مى دانیم که جانداران ذره بینى (ویروسها و باکتریها) تعدادشان به مراتب از انسان بیشتر است، و با چشم غیر مسلح قابل درک نیستند، و چه بسا جانداران کوچکترى هم باشند که علم هنوز به وجود آنها پى نبرده است.

5 ـ یک اتم، با آن ساختمان مخصوص، و گردش الکترون ها برگرد پروتن ها، با آن نیروى عظیم براى هیچ حسى قابل دیدن و درک نیست، با آنکه همه اجسام و موجودات جهان طبیعت از اتم تشکیل یافته است، و این ذرّه غبارى را که به زحمت به چشم در هوا مى بینیم، از صدها هزار اتم تشکیل یافته است.

دانشمندانى که قبلا درباره اتم اظهار نظر مى کردند گفتار آنها از حدود یک تئورى و فرضیّه تجاوز نمى کرد، در عین حال هیچکس گفته آنها را انکار نمى کرد.(1)

بنابراین هرگز نمى توان محسوس نبودن چیزى را دلیل بر نبودن آن گرفت، و چه بسیارند امور غیر محسوس که دنیا را پر کرده و حواس ما از درک آن عاجز است!

چنانکه قبل از کشف اتم یا موجودات ذره بینى، کسى حق نداشت آنها را انکار کند، و چه بسا ممکن است موجودات فراوان دیگرى از نظر ما پنهان باشند و تاکنون علم به کشف آنها موفق نگشته و بعداً از راز آنها پرده بردارد، وهیچگاه عقل و وجدان به ما اجازه نمى دهد در این شرایط (محدودیت علم و عجز آن از درک آنها) درباره آنها نفیاً و اثباتاً نظر دهیم.

خلاصه اینکه: قلمرو حواس و ابزار طبیعى محدود است و نمى شود عالم را محدود به آن بدانیم.(2)

اشتباه نشود ما نمى خواهیم ادعا کنیم همانطور که الکترون ها و پروتون ها یا بعضى از رنگها و مانند آن با وسائل علمى امروز کشف شده است و با پیشرفت علوم مجهولات تازه اى کشف خواهد شد، روزى هم ممکن است عالم ماوراء طبیعت با ابراز و اسباب طبیعى کشف گردد!

خیر، این مطلب امکان ندارد زیرا همانطور که گفتیم ماوراء طبیعت و ماده را از راههاى مادى و طبیعى نمى توان درک کرد و به طور کلى از محیط فعالیت اسباب مادى خارج است.

منظور این است همانطور که قبل از کشف و درک این موجودات انکار آنها براى ما جایز نبود و حق نداشتیم به استناد اینکه ما آنها را درک نمى کنیم، اسباب هاى طبیعى آنها را به ما نشان نمى دهند، علم براى ما ثابت نمى کند و... عدم آنها را مسلم بدانیم، همچنین نسبت به ماوراء طبیعت هم نمى توان اظهار نظر منفى کرد، بنابراین باید این روش غلط را رها کرده و با دقت دلایل عقلى خداپرستان را مطالعه نموده و بعداً اظهار عقیده کنیم و به طور مسلم نتیجه آن مثبت خواهد بود.(3)
  • پا نویس ها :
1 ـ از جمله چیزهائى که محسوس نیست و در عین حال حقیقت آن بر هیچ دانشمندى مخفى نمانده، حرکات مختلفى است که کره مسکونى ما یعنى کره زمین دارد، از جمله همان «جزر و مدى» است که بر قشر زمین وارد مى شود، و در اثر آن روزى دوبار طبقه روئین زمین در زیر پاى ما به اندازه «30» سانتیمتر بالا میآید و هیچ نشانه و علامتى نیست تا ما را به وجود این حرکت (جزرومد) راهنمائى کند.

دیگر هوائى است که در اطراف ما قرار گرفته، که داراى سنگینى و وزن فوق العاده اى است، به طورى که بدن هر انسان به اندازه (16) هزار کیلوگرم از آن را تحمل مى کند. و پیوسته در تحت فشار عجیبى است البته چون این فشار در برابر ـ فشار درونى بدن خنثى مى شود براى ما ناراحت کننده نیست در صورتیکه هیچ کس تصور نمى کند هوا وزن و سنگینى داشته باشد، قبل از «گالیله» و «پاسکال» این موضوع بر همه مخفى بود و اکنون هم که علم به صحت آن شهادت مى دهد بازهم حواس آنرا حس نمى کند.

و نیز از چیزهائى که غیر محسوس است و بسیارى از دانشمندان طبیعى به وجود آن معترفند «اتر» است که به عقیده آقایان همه جا و همه چیز را فرا گرفته و عده اى او را اصل همه موجودات مى دانند و تصریح مى کنند موجودى است بىوزن، بى بو، بى رنگ و... که میان تمام کواکب و همه جا را پر کرده و در درون همه اشیاء نفوذ دارد و طبعاً براى ما قابل درک نیست.

2 ـ براى تأیید مطلب بد نیست چند جمله از گفتار «کامیل فلاماریون» را در کتاب (اسرار مرگ) از نظر شما بگذرانیم آنجا که مى گوید:

«مردم در وادى جهل و نادانى زندگى مى کنند و نمى دانند که این ترکیب جسمانى انسان نمى تواند او را به حقایقى رهبرى کند و این حواس پنجگانه در هر چیز او را فریب مى دهد و یگانه چیزى که انسان را به حقایق مى رساند عقل و فکر و دقت علمى است»!. سپس شروع مى کند امورى که حواس از درک آنها عاجز است یک یک بیان کرده و محدودیت هر حسى را ثابت مى کند تا آنجا که مى گوید:

«پس نتیجه این شد که عقل و علم امروزه ما حکم قطعى مى نماید به اینکه قسمتى از حرکات ذرات و هوا و اشیاء و قوائى موجود است که ما نمى بینیم و نمى توانیم به هیچ یک از این حواس پنجگانه آنها را احساس کنیم. بنابراین ممکن است در اطراف ما اشیاء دیگرى غیر از اینها موجود باشند و موجودات زنده و صاحب حیاتى وجود داشته باشند که ما نتوانیم آنها را احساس کنیم. من نمى گویم هست بلکه مى گویم، ممکن است باشد، زیرا نتیجه بیانات سابقه این شد که ما نمى توانیم هر چه را احساس نکردیم بگوئیم نیست، پس وقتى به دلیل علمى کاملا بر ما ثابت شد که این حواس ظاهره قابلیت ندارد همه موجودات را بر ما مکشوف سازند، بلکه گاهى ما را فریب داده و خلاف واقع را به ما نشان مى دهند، نباید تصور کنیم که تمام حقیقت موجودات منحصر است به آنچه ما احساس مى نمائیم، بلکه باید خلاف آن را معتقد باشیم و بگوئیم ممکن است موجوداتى باشد که ما نمى توانیم آنها را احساس کنیم، چنانکه قبل از اکتشاف میکرب کسى خیال نمى کرد: میلیونها میکرب در اطراف هر جسمى موجود باشد و زندگى هر صاحب حیاتى میدان جولان آنها قرار گیرد.

نتیجه اینکه این حواس ظاهره قابلیت این را ندارند که واقع و حقیقت موجودات را به ما نشان دهند و یگانه چیزى که دقایق را کاملا معرفى مى نماید عقل و فکر ما است» (نقل از على اطلال المذهب المادى تألیف فریدوجدى جلد 4.

3 ـ آفریدگار جهان مجموعه بحث هاى آیة الله العظمى مکارم شیرازى ص 248
کد PHP:
http://makarem.ir 
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، فاطمه خانم
۶:۱۷, ۱۰/دی/۹۴
شماره ارسال: #2

نظریه های جهانشناختی جدید نمی گه هر چیزی محسوسه وجود داره. بلکه عنوان می کنه وجود هر چیزی ویژگی های فیزیکی اون هست یا به عبارت دیگه، چیزها با نظریه های فیزیکی قابل توصیف هستن. من نمیخوام روی تالیفی یا تحلیلی بودن این گزاره بحثی دشته باشم.

اما وقتی می گیم موجودات ماورا طبیعت از دایره علم خارجن، اگر منظور از ماورای طبیعت مجموعه چیزهاییه که با نظریه های علمی قابل توصیف نیستن، که جمله زائدی گفتیم. اما اگه منظور اینه که اشیائی وجود دارن، اما ویژگیهاشون با نظریه فیزیکی قابل توضیح نیست، این امر نیاز به اثبات داره. بار اثبات بر دوش مدعیه...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۰:۳۱, ۱۰/دی/۹۴
شماره ارسال: #3
آواتار
در تاپیک ((ریشه ی انسان)) به مواردی برخوردیم که محسوس است اما توسط عوامل طبیعی قابل بیان نیست .
به نظرم بزرگترین دلیل وجود خدا ، وجود انسان است .
و وجود انسان نه به خاطر هوشمندی بلکه به خاطر انسانیت انسان .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم
۱۱:۱۵, ۱۰/دی/۹۴
شماره ارسال: #4

چه مواردی؟ به خاطر ندارم. کاش چزئی تر می گفتین.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۳۸, ۱۰/دی/۹۴
شماره ارسال: #5
آواتار
(۲۴/آذر/۹۴ ۲۳:۴۰)عمار94 نوشته است:  
یکی از سوالات مهم در حوزه ی مسائل مربوط به انسان (( ریشه ی انسان)) است .
مطالب این پست در ادامه ی نظرات (دل خسته پیرامون گپ بین انسان و حیوانات) است ، البته در این تاپیک به هیچ وجه وارد مسائل زیست شناسی و تاریخ شناسی نخواهیم شد و فقط با گذاره های منطقی بحث خواهیم کرد .
نظری که معتقد است انسان با حیوانات دارای ریشه ی مشترک است(به اصطلاح نظریه تکامل)
نظری که معتقد است انسان با حیوانات کاملا متمایز است .
اما برای درک ماجرا اول باید تکامل را بفهمیم و بعد ببینیم آیا میشود با این نظریه وجود انسان را توجیه کنیم یا نه ؟
طبق نظریه تکامل موجودات امروزی در طی نسل های بیشمار و تغییرات بسیار جزیی که بر اثر انتخاب طبیعی ایجاد شده است حاصل شده اند .
اولین نتیجه ای که از تکامل ایجاد میشود گزینش و انتقال صفاتی است که منجر به یک برتری زیستی میشود ،گرچه ممکن است همین ویژگی برتر زیستی ، بر اثر تغییر محیطی کارایی خود را از دست بدهد اما همچنان میتوان توجیهی برای کارایش در گذشته ذکر کرد .
مثلا اگر در کره ی زمین اتفاق خاصی بیافتد و دیگر شاهد حضور درختان بلند قد نباشیم اما همچنان زرافه ها باقی بمانند ،گرچه دیگر گردن بلند برایش کارایی خاصی ندارد اما شخص ناظر میتواند توجیه کند که این گردن بلند احتمالا به موجود کمک میکرده که از جایی بلند تغذیه کند .
در صورتی که تکامل تنها دلیل موجودیت موجودات باشد باید بتوان تمام خصیصه های ذاتی (نه اکتسابی ) را در گذشته جست و جو کرد و به گونه ای این خصیصه را عاملی برای بقای بهتر (حداقل در زمانی خاص ) دانست .
در مورد انسان :
خصیصه ی حمایت از درماندگان :
خصیصه ی میل به حمایت از درماندگان سالخورده تقریبا خصیصه ای مشترک در بین تمام جوامع بشری است ، حتی وجود این خصیصه در میان جوامع با رویکرد مادی بیانگر این موضوع است که این میل و گرایش اکتسابی نیست ؛ برای قدم اول بررسی کنیم این خصیصه در کجا میتوانست عامل بقای بهتر باشد (تا بدلیل برتری زیستی که ارائه میکند ژن ارائه دهنده اش را به نسل بعدی پاس دهد) چون ظاهر امر نشان میدهد که این خصیصه یک خصیصه زد تکاملی است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم
۱۷:۰۴, ۱۰/دی/۹۴
شماره ارسال: #6

این موارد نتیجه تکامل هستن. (من بحث رو معلق کردم، چون حس کردم نیاز به توضیح و تبیین پیشزمینه هایی داره)

اما در مورد بحث خودمون: این دو مورد نباید اشتباه بشن: در دسترس نبودن نظریه ای جامع برای توضیح یه پدیده و عدم قابلیت یه پدیده برای به شکل نظریه مطرح شدن. پس اگه نظریه تکامل هم نادرست باشه، به این معنی نیست که هیچ نظریه ای درست نیست.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۰۵, ۱۰/دی/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۴ ۲۳:۰۶ توسط عمار94.)
شماره ارسال: #7
آواتار
من به شدت مشتاقم چگونگی فرگشت خصایص خاصی از انسان توضیح داده بشه !
بحث ژنتیک ، فنوتیپ ، نظریه ی بازی ها و غیره که جای خود ! حتی از قضیه ی فیساغورث و معمای برج های هانوی هم که خواستید استفاده کنید !
اصلا تکامل و فرگشت و بقیه به کنار ؟
چرا ما هستیم ؟
قبل از بیگ بنگ چه بود ؟
منشا بیگ بنگ ماده بود ، انرژی بود ؟
اگر بگوییم در جایی که زمان و مکانی وجود نداشت و ناگاه بر اثر بیگ بنگ همه چیز بوجود امد پس باید قبول کرد که ایجاد از عدم امکان پذیر است (در این صورت یکتایی جهان ماده با چالش روبه رو خواهد شد).
اگر بیگ بنگ معلول علتی در گذشته بود ، آن علت هم خود معلولی خواهد داشت ؟
اگر نظریه بیگ بنگ رد باشه باز هم همه ی سوالات باقیست
هر چیزی علتی دارد ....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۰۵, ۱۱/دی/۹۴
شماره ارسال: #8

خوب در بحث خودش در حد وقت و انگیزه و دانش اعضا بحث میشه. نکنه اینه که اگر مدل فرضی ما شکست خورد به این معنی نیست که شطء مدلناپذیره. همون طور که مطهری میگه:

نقل قول:بسیاری از موارد هم آنچه را که به عنوان قانون می‌شناسد قشر قانون است نه‌ قانون واقعی . مثلا ما می‌پنداریم که سنت آفرینش حیات ، این است که‌ همواره موجود زنده از ازدواج پدر و مادری بوجود آید ، ولی این قشر سنت‌ است نه خود سنت

ادامه پست شما مجموعه ای از سوالهای زیباست که البته، به نظر شخصی من به موضوع تاپیک اذتباط پیدا نمیکنه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۴۵, ۱۱/دی/۹۴
شماره ارسال: #9
آواتار
خدمت دو گرامی ، پستهای بی ارتباط با موضوع حذف خواهد شد ، بحثتون رو در همون تاپیک ادامه بدید نه اینکه تو بحث دیگه Blushدوست گرامی باز هم شما شروع کردی به بی سند نقل قول کردن؟
استاد مطهری تو کتاب
عدل الهی ص115 یگن که :
نقل قول: پس تغییر قانون و سنت ، به حکم قانون و سنت است ولی نه به این معنی‌ که قانونی به حکم قانونی نسخ می‌شود ، بلکه به این معنی که شرایط یک‌ قانون تغییر می‌کند و شرایط جدید به وجود می‌آید و در شرایط جدید قانون‌ جدید حکمفرما می‌شود. در جهان ، جز قانون و سنت و ناموسهای لا یتغیر وجود ندارد . اگر مرده‌ای بطور اعجاز زنده می‌شود ، آن خود حساب و قانونی دارد . اگر فرزندی همچون عیسی بن مریم ( ع ) بدون پدر متولد می‌شود ، بر خلاف‌ سنت الهی و قانون جهان نیست . بشر ، همه سنتها و قانونهای آفرینش را نمی‌شناسد و همینکه چیزی را بر ضد قانون و سنتی که خود ، آگاهی دارد در نظر می‌گیرد ، می‌پندارد مطلقا بر خلاف قانون و سنت است ، استثناء است ، نقض قانون علیت است ، و در بسیاری از موارد هم آنچه را که به عنوان قانون می‌شناسد قشر قانون است نه‌ قانون واقعی . مثلا ما می‌پنداریم که سنت آفرینش حیات ، این است که‌ همواره موجود زنده از ازدواج پدر و مادری بوجود آید ، ولی این قشر سنت‌ است نه خود سنت . آفرینش عیسی بن مریم قشر سنت را بر هم زده است نه‌ خود آن را . اینکه قانونهای واقعی آفرینش تخلف ناپذیر است سخنی است و اینکه آیا قوانینی که ما شناخته‌ایم ، قانونهای واقعی جهان است یا قشری‌ از قانون است سخنی دیگر است .معنای معجزه ، بی قانون بودن و یا فوق قانون بودن نیست . ماتریالیستها دچار چنین اشتباهی شده‌اند که بخشی از قوانین طبیعی جهان را که به وسیله‌ علوم کشف گردیده ، قانونهای واقعی و منحصر فرض کرده‌اند و سپس معجزات‌ را نقض قانون پنداشته اند .
ما می‌گوییم آنچه را که علوم بیان کرده است‌ ، در شرایط مخصوص و محدودی صادق است و زمانی که با اراده یک پیغمبر یا ولی خدا کاری خارق العاده انجام می‌گیرد ، شرایط عوض می‌شود ، یعنی یک‌ روح نیرومند و پاک و متصل به قدرت لا یزال الهی شرایط را تغییر می‌دهد ، و به عبارت دیگر ، عامل و عنصر خاصی وارد میدان می‌شود . بدیهی است در شرایط جدید که از وجود عامل جدید یعنی اراده نیرومند و ملکوتی ولی حق‌ ناشی می‌شود قانون دیگری حکمفرما می‌گردد .در مورد تأثیر دعا و صدقه در دفع بلاها و غیره نیز جریان از همین قرار است .
جالبه که از توضیحات میگذرین و قسمتی رو تکه برداری و به قصد هدفتون اسنفاده میکنیدBlush ادامه رو مطالعه میفرمودید پاسخ شما رو میگرفتین .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، السا
۱۸:۵۲, ۱۱/دی/۹۴
شماره ارسال: #10

هدف این بود که بگیم چیزهایی که ایشون غیرقانونمند بود از نظر خود مسلمانان قانونه، منتهی با قشر قانون متفاوت. کغلطه ای از جانب من صورت نگرفته.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا