|
تحلیلی گذرا بر انقلاب های کشورهای مختلف جهان و سرانجام انها
|
|
۱۱:۲۴, ۱۲/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/خرداد/۹۵ ۱۰:۱۹ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بخش اول - آزادی زیر گیوتین پایان یک دهه انقلاب با تاجگذاری ناپلئون -قسمت اول وقتی به مرور بیانان رهبر معظم انقلاب درباره چرایی و چگونگی و سرنوشت انقلابهای جهان میپردازیم، در وهله نخست این حقیقت هویدا میشود که ایشان تسلط و اشراف خاصی بر تاریخ انقلابهای جهان دارند. نقل ظرایف و جزییاتی از سوابق انقلابها که تنها برای یک اهل فن ممکن است، نشان از این دارد که این شناخت حاصل یک مطالعه دقیق و عمیق در طول سالیان است، که خود این امر، اهمیت این موضوع را هویدا میسازد. رهبر انقلاب بارها جوانان را به مطالعه تاریخ انقلابها و درسآموزی از عبرتهای آن فراخواندهاند. از همین رو بنا داریم تا به مناسبت فرا رسیدن سالگرد انقلاب پرشکوه اسلامی ایران، مجموعهای از گزارشها را با موضوع شناخت اجمالی انقلابهای مهم جهان به مخاطبان گرامی مشرق ارایه دهیم، باشد که آشنایی با این مبحث مهم و نسبت انقلابهای دیگر تاریخ با انقلاب اسلامی ایران، تا حدی به شناخت جایگاه امروز جوان انقلابی و راهی که پیش رو دارد، یاری برساند. انقلاب فرانسه - بخش پایانی با وجود پذیرش انقلاب از سوی لوئی، وضع دهقانان همچنان بحرانی بود. بیکاری و گرسنگی آنها را به شورش علیه اشراف واداشته بود به طوری که در بسیاری از روستاها دهقانان املاک اشراف را به تصرف درآوردند و همه قواعد قبلی ارباب-رعیتی را زیر پا گذاشتند (پرداخت مالیات، ممنوعیت شکار در اراضی اشرافی و...) همزمان در شهرهای غیر از پاریس هم کارگران تهیدست شهری، با الهام گرفتن از پیروزیهای کارگران پاریسی، سر به قیام برداشتند. این کارگران چون شلوارهای کوتاه مخصوص اشراف (کولوت) را نمیپوشیدند، به «سان کولوت» معروف شدند. کمبود نان، انگیزه اصلی آنها از غارت مغازهها و حمله به انبارهای غله بود. در سراسر فرانسه، طبقه بورژوا که با وجود حمایت از انقلاب، نگران هجوم و چپاول دهقانان هم بود، شروع به تشکیل حکومتهای محلی کرد. این حکومتها، به تبعیت از الگوی «گارد ملی» پاریس، یک میلیشیای مسلح متشکل از اعضای طبقه بورژوا داشت. همزمان بروز شایعات وحشتناک در روستاها از جمله حمله سربازان اسپانیایی و اتریشی به دهقانان در حمایت از اشراف، یا اجیر شدن دستههای شرور و راهزن از طرف اشراف برای حمله به دهقانان، باعث مسلحشدن دهقانان در سرتاسر فرانسه شد. نمایندگان مجمع ملی فرانسه که کماکان از سه طبقه بودند، در چنین شرایطی تصمیم گرفتند با اعطای بعضی امتیازات به طبقات فقیر، التهاب را بکاهند و نظم را بازگردانند. در یک فضای شور رمانتیک انقلابی، بسیاری از نمایندگان اشراف از بسیاری از امتیازات خود چشمپوشی کردند و روحانیون هم از امتیازاتی چون دریافت یک دهم درآمد (عشریه) گذشتند. اینگونه بود که در عرض چند روز، نظام فئودالی کهن تقریبا از بین رفت. مجمع ملی دست به کار تهیه منشوری به نام «منشور حقوق انسان و شهروند» شد. دو اصل اساسی این منشور برابری و و آزادی تک تک انسانها از نظر حقوق، و تعلق داشتن حاکمیت به مردم بود. پادشاه با این اصلاحات رادیکال مخالف بود و آن را غارت اشراف و روحانیون میدانست. حضور او در ورسای، نه در پاریس، باعث میشد که درباریان بر او تاثیرگذار باشند و او از التهاب انقلابی پاریس تا حدی دور باشد. با این حال احساس تهدید او از شورشها و آشوبها، باعث شد که هنگی از سربازان را به ورسای احضار کند. خبر شادخواری و شادنوشی بیش از حد سربازان در آن شب در اعلام وفاداری به پادشاه که منجر به لگدمال کردن نشانهای سه رنگ انقلاب و توهینهای رکیک به مجمع ملی شد، فردای آن روز به پاریس رسید، و گویی بهانه تسویه حساب نهایی با پادشاه را به عوام داد. در صبح روز 5 اکتبر، زنان کارگر پاریسی با شعار نان، ابتدا ساختمان شهرداری پاریس را تصرف کردند. اعضای کمون پاریس به آنها گفتند که باید نان خود را از پادشاه بگیرند. سیل زنان مسلح به چاقو، داس و چنگک به سوی ورسای به راه افتاد و در بین راه شماری از مردان هم به آنان پیوستند. ![]() زنان پاریسی مسلح شدند همزمان حدود 20هزار عضو گارد ملی به فرماندهی لافایت برای محافظت از شاه و آوردن او به پاریس، به ورسای رفتند. وقتی زنان به ورسای رسیدند، با سر و صدا و هیاهو و الفاظ رکیک خواهان ملاقات با شاه شدند. شاه در نهایت مجبور به ملاقات با نمایندگان آنها شد و قول داد که هر چه نان در ورسای است به آنها خواهد داد. طبق مذاکرت شاه با لافایت، تصمیم بر این شد که در آن شب هراسناک، گارد از شاه و خانوادهاش محافظت کند، و شاه صبح درباره رفتن یا نرفتن تصمیم بگیرد. در نیمههای شب، شماری از زنان از یک روزن به داخل کاخ نفوذ و قصد کشتن ملکه ماری آنتوانت را کردند. با وجود مقاومت گارد سوئیسی ملکه در نهایت دو تن از نگهبانان کشته شدند، و آنها در اتاق خواب ملکه را شکستند و ماری مجبور شد از راه مخفی به اتاق پادشاه بگریزد. صبح فردا، زنان سر نگهبانان کشته شده را بر چوب کردند و در حالیکه کالسکه شاه و خانوادهاش مثل کاروان اسرا از پی گارد ملی به سوی پاریس روانه بود، با فحشهای رکیک به ملکه توهین میکردند. کار خاندان سلطنت در فرانسه تقریبا تمام بود.پادشاه و خانوادهاش در چنین شرایط خفتباری به پاریس برده شدند و در کاخ تویلری که قریب یک قرن بلا استفاده بود، سکونت داده شدند. ژاکوبنها در مجمع ملی، نمایندگان به سه گروه تقسیم میشدند: طرفداران سلطنت که در سمت راست رییس مجمع مینشستند. طرفداران حقوق مردم و مخالفان سلطنت که در سمت چپ قرار میگرفتند. انقلابیون میانهرو که خواهان سلطنت مشروطه بودند در میانه این دو. از همین جا بود که اصطلاحات چپ و راست و میانه در عالم سیاست شکل گرفت. اما با نفوذترین گروه مجلس، گروه «ژاکوبنها» بود که در منتهی الیه چپ مجمع مینشستند. آنها باشگاهی در خارج از مجلس داشتند که همه طرحهایی که به مجمع ارایه میشد، با حرارت و شور زیاد در آن به بحث گذاشته میشد. نفوذ و محبوبیت ژاکوبنها در میان مردم و مجمع به قدری بالا بود که هر آن چه در باشگاه آنان تصویب میشد، قطعا در مجمع هم به صورت قانون در میآمد. ![]() یک باشگاه ژاکوبنی ![]() ژاکوبن ها؛ تندروترین جناح انقلابیون رهبر آنها یک حقوقدان فوق انقلابی و زاهد پیشه به نام «مکسیمیلین روبسپیر» بود. نامی که خیلی زود به معروفترین نام فرانسه تبدیل شد. باشگاه دیگر انقلابیون، باشگاه «کوردلیه» بود که از سان کولوتها تشکیل شده بود و رهبران آن افرادی چون ژرژ دانتون، ژان پل مارا و کامی دمولن همگی به چهرههای اصلی انقلاب بدل شدند. مجمع ملی خیلی زود دست به یک اقدام انقلابی زد و آن طرح مصادره همه اموال کلیسا و حقوقبگیر کردن روحانیون از دولت بود. این پیشنهادات در قالب طرحی به نام «تنظیمات مدنی کلیسا» به تصویب رسید. طبق آن روحانیون باید سوگند میخوردند که در وهله نخست به دولت فرانسه وفادارند و نه به پاپ در رم. طبق این قانون انتخاب اسقفها و کشیشها باید توسط مردم انجام میگرفت و نه خود کلیسا. به واقع دیگر پاپ هیچ کنترلی بر کلیسای فرانسه نداشت و کلیسای فرانسه استقلال خود را از رم اعلام میکرد.
این گونه اقدامات انقلابی تندروانه و ملغیکردن همه ساختارهای ریشهدار و کهن، باعث شد که در سرتاسر اروپا و در حکومتهای پادشاهی، نسبت به سرایت «طاعون فرانسوی انقلاب» موضع گرفته شود و آنها به حالت آمادهباش در بیایند.
وقتی شاه فرانسه و خانوادهاش تصمیم گرفتند با لباس و هیات مبدل به اتریش بگریزند تا تحت حمایت پادشاه اتریش (برادر ماری آنتوانت) قرار بگیرند، در میانه راه شناسایی شدند و با خفت و خواری به پاریس بازگردانده شدند. دیگر عملا فرانسه پادشاهی نداشت. اعدام پادشاه هر چه که از شروع انقلاب فرانسه میگذشت، نقش سان کولوتها (یا طبقه فقیر شهری) در آن پررنگتر میشد. آنها با خواستههای رادیکال خود بسیاری از انقلابیون میانهرو مثل لافایت را به کناری زدند. آنها شاه و مجمع ملی را واداشتند که به اتریش اعلام جنگ کنند. در 10 اوت 1792، هشت هزار نفر از سان کولوتها با نیزه و چنگک وارد کاخ تویلری شدند و شاه را از اتاقش بیرون کشیدند و بر سرش کلاه سرخ انقلابی گذاشتند و او را وادار به خوردن شراب کردند. این تحقیر پادشاه تا حدی همدلیها نسبت به شاه و خشم از اقدامات سان کولوتها را در پاریس بالا برد. لیکن قدرت و پتانسیل بیدارشده آنها را دیگر نمیشد مهار کرد.
در نهم اوت، یک انجمن انقلابی جدید از انقلابیون رادیکال تشکیل شد که تالار شهرداری را اشغال کرد و عملا حکومت پاریس را در دست گرفت. خواست آنها برکناری پادشاه و اعلام جمهوری بود. در همان شب جمعیتی 20هزار نفره از سان کولوتها تحت فرمان انجمن انقلابی جدید، کاخ تویلری را محاصره کرد و بعد از ساعتی جنگ با حدود 900 گارد سوئیسی پادشاه، 500 نفر از آنها را کشت و کاخ را به تصرف درآورد. با تصرف کاخ، تقریبا همه اهالی آن، به غیر از خانواده شاه قتل عام شدند. در دهم اوت مجمع تسلیم انجمن انقلابی شد و شاه را عزل کرد. سرانجام پس از کش و قوسهای بسیار در میان جناحهای مختلف انقلابیون (به ویژه ژیروندینها و ژاکوبنها) در 21 سپتامبر 1792، مجمع سلطنت را ملغی کرد و حکومت جمهوری اعلام کرد. پایان بخش اول -قسمت اول
|
|||
|
۱۱:۵۳, ۱۸/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/خرداد/۹۵ ۱۰:۱۹ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بخش اول - آزادی زیر گیوتین پایان یک دهه انقلاب با تاجگذاری ناپلئون -قسمت دوم پادشاه در 21 ژانویه 1793 با گیوتین اعدام شد و در میان فریادهای «زنده باد جمهوری!» در گوری معمولی و در تابوتی ساده به خاک سپرده شد. پادشاهیهای اروپایی از این اقدام هولناک انقلابیون که پایانی بر تقدس جایگاه پادشاه بود، برآشفتند. ![]() اعدام لوئی شانزدهم با گیوتین با تصویب مجمع ملی (تحت نفوذ ژیروندینها) فرانسه متعهد به حمایت از همه انقلابها در اروپا شد و به پادشاهیهای انگلستان، هلند و اسپانیا اعلام جنگ کرد. علی رغم پیروزیهای اولیه انقلابیون فرانسه علیه کشورهای پادشاهی، کم کم شکستها آغاز شد و وضع اقتصادی فرانسه انقلابی دوباره بحرانی شد. همزمان نبرد قدرت میان ژیروندنها (که در بین مردم مسوول آغاز جنگ شناخته میشدند) و ژاکوبنها آغاز شد. ژاکوبنها به رهبری روبسپیر و ژژ دانتون یک «کمیته امنیت عمومی» تشکیل دادند که کم کم جای انجمن انقلابی تحت سلطه ژیروندنها را گرفت. با حمله 8000 نفر از اعضای گارد ملی و هواداران ژاکوبنها به مجمع، در نهایت حکم دستگیری ژیروندنها صادر شد و کمیته امنیت عمومی عهدهدار امور مملکت شد. حال ژاکوبنها باید به تنهایی پاسخگوی شورشها، ناامنی، کمبود نان و مبارزه با ارتشهای سلطنتطلب متخاصم میبود. این جا بود که «مکسیمیلیان روبسپیر» بازیگر نقش اول نمایش انقلاب شد. دوران وحشت رهبر کمیته امنیت عمومی، ژرژ دانتون نتوانست از پس کوه مشکلات بر بیاید و در نهایت مجبور به کنارهگیری شد. از سوی دیگر، «ژان پل مارا»، شاعر و نویسنده انقلابی و نماد انقلاب برای سان کولوتها توسط یک زن طرفدار ژیروندینها کشته شد. ![]() تابلوی مرگ ژان پل مارا، شاعر انقلاب این جا بود که روبسپیر، یک حقوقدان وابسته به طبقه اشراف که خود را وقف آرمانهای توده مردم کرده بود، به همه کاره ژاکوبنها تبدیل شد. به روبسپیر لقب «فسادناپذیر» داده بودند، چرا که در پیگیری آرمانهای انقلاب به شدت خشک و متعصب و غیرقابل مصالحه بود.
روبسپیر در راس کمیته امنیت عمومی قرار داشت که دو بازوی اجرایی داشت: دادگاه انقلابی و کمیته مراقبت انقلاب (نوعی سزمان اطلاعاتی) کمیته امنیت عمومی با راهبرد «ایجاد وحشت برای کنترل اوضاع» هر کسی را که مخلّ تحقق آرمانهای انقلاب تشخیص میداد، با کوچکترین بهانه اعدام میشد. سربازان فرار کرده از جنگ، طرفداران ژیروندنها، احتکارکنندگان بخشی از قربانیان این کمیته بودند. در این دوره، «گیوتین»، دستگاهی که به یک اشاره سر محکومین را قطع میکرد، به نماد انقلاب تبدیل شد و تصویر آن بر همه جا نقش بست (حتی بر زیورآلات خانمهای پاریسی!) یکی از اولین و معروفترین قربانیان این دوره، ماری آنتوانت، ملکه سابق فرانسه بود که اکنون به بانویی سالخورده، سپیدمو و درهم شکسته تبدیل شده بود و او را در 16 اکتبر 1793 اعدام کردند. پس از آن، هر روز صبح شمار زیادی از افراد برای محاکمه به چهار شعبه دادگه انقلابی فرستاده میشدند و بعد از ظهر با گاریهای چوبی ترسناک پای گیوتین میرفتند. اعدامها از کشیشان، اشراف و مرتجعان ضد انقلاب شروع شد و به محتکران مواد غذایی و حتی اعضای خانوده محکومان که در عزای عزیز خود اشک ریخته بودند، رسید. روبسپیر اعتقاد داشت که «فضیلت انقلابی» یعنی سرسپردگی به ملت، و در این راه هر اندازه خون ریخته میشد، زیاد نبود. لوئی دو سن ژوست، جوان انقلابی که دستیار روبسپیر بود یک بار سه گناه اصلی بر ضد جمهوری فرانسه را این چنین برشمرد: تاسف برای زندانیان سیاسی، مخالف بودن با اصل فضیلت و مخالفت با وحشت آفرینی. محکومان در دستههای چند ده تایی به طور همزمان محاکمه و به گیوتین سپرده میشدند. حتی روشهای ابتکاری مثل اعدام با آتش توپ و غرق کردن دسته جمعی هم رونق گرفت. عدالت انقلابی جای خود را به وحشت انقلابی داده بود. در این هنگام، ژرژ دانتون که خود از رهبران ژاکوبن ها بود، از میزان کشتارها به انزجار رسیده بود و خواهان توقف وحشت شد. او توانست در ماه دسامبر 1793 «کمیتههای عفو» تشکیل دهد تا در پرونده زندانیان تجدیدنظر صورت گیرد. این جا بود که روبسپیر و جناح افراطی ژاکوبنها که دانتون را رقیبی برای خود میدیدند، شروع به اتهامزنی علیه او کردند و توانستند خیلی زود کمیتههای عفو را تعطیل کنند. منتهی روبسپیر از این فرصت برای حذف توامان دانتون و افراطیهای ژاکوبن (اِبرتیستها) استفاده کرد. او ابتدا با محکوم کردن ابرتیستها به توطئه با کمک خارجیها، آنها را به گیوتین سپرد. سپس دوست دیرین خود دانتون و دستیار او کامی دمولن را محاکمه کرد و کشت. نکته جالب و عبرتانگیز این که، دانتون در پای گیوتین گفت: «مردم دشمن مرا (روبسپیر) در عرض 3 ماه تکه تکه خواهند کرد.» دانتون به قدری مستبد و دیکتاتور شده بود که حتی دستور داد یک دین جدید ملی به نام «پرستش خدای متعال» بر فرانسه حاکم شود. با گذشت روزها جنون و بدگمانی او به طرز وحشتناکی بالا رفت و کار به جایی رسید که مردم فرانسه در هراس دایمی از مرگ به سر میبردند. در نهایت بخشی از رهبران انقلابی که نامشان در فهرست مرگ دانتون قرار داشت، در دهمین روز از ماه ترمیدور (انقلاب حتی نام ماهها را هم تغییر داده بود!) سال دوم انقلاب، وقتی روبسپیر میخواست از تریبون مجمع ملی فهرست جدید توطئهگران را برای اعدام اعلام کند، او را کنار زدند و خواستار اعدامش شدند. چند روز بعد، روبسپیر و یاران نزدیکش از جمله سن ژوست به همان گیوتینی سپرده شدند که با آن دوره وحشت را به راه انداخته بودند. این جا بود که مثل «انقلاب فرزندان خود را میخورد» بر سر زبانها افتاد. ![]() اعدام روبسپیر؛ خیاط در کوزه افتاد! چون پایان کار روبسپیر در ماه ترمیدور از سال دوم انقلاب انجام گرفت، دوره پسا-وحشت در ادبیات انقلاب به دوره «ترمیدور» معروف گشت.
آغاز دوره ترمیدور بعد از حذف ژیروندنها و ژاکوبنها، مجمع در اختیار نمایندگان میانهرو قرار گرفت و آنها یک قانون اساسی جدید تصویب کردند. حق برابری کامل شهروندان پس گرفته شد و در بسیاری از امتیازات داده شده به توده مردم تجدیدنظر صورت گرفت. قوه مجریه فرانسه در اختیار یک هیات 5 نفره موسوم به «دیرکتوار»(هیات مدیره) قرار گرفت. در این دوره، به دلیل ضعف ایجاد شده در حکومت انقلابی، سلطنت طلبان شروع به تحریک شورش هایی در پاریس کردند. دیرکتوار برای اعاده امنیت، افسر جوانی به نام «ناپلئون بناپارت» را به کار گرفت. شورش اکتبر 1795 توسط ناپلئون با کمک توپخانه سرکوب شد، و برای 30 سال آینده دیگر شورشی در فرانسه در نگرفت. مردم از سیاست خسته شده و به تنگ آمده بودند و به زندگی عادی و خوشگذرانی روی آوردند.
ستاره ناپلئون بناپارت درخشیدن گرفت و ضعف دیرکتوار در مقابله با مشکلات، راه را برای حضور او در عرصه سیاست باز کرد. فتوحات نظامی ناپلئون گرچه در مصر دچار مشکل شده بود، اما او وقتی تصمیم به بازگشت به میهن گرفت و وارد پاریس شد، مردم به سان یک قهرمان از او استقبال کردند. ![]() خیلی زود در 1799 هیات مدیره جای خود را به یک هیات سه نفره از کنسولها داد که ناپلئون یکی از آنها بود. ناپلئون در اندک زمانی همه کاره هیات سه نفره شد و به عنوان کنسول اول در جایگاه حاکم فرانسه قرار گرفت. این مسیر تا رسمی شدن اقتدار مطلق ناپلئون در 1804 ادامه داشت. در این سال، ناپلئون به عنوان امپراتور مقتدر فرانسه تاجگذاری کرد! این چنین بود که حدود یک دهه انقلاب پر ماجرا و پر از خونریزی فرانسه، به دیکتاتوری نظامی ختم شد، و یک پادشاه مشروطه خوشقلب جای خود را به یک امپراتور مطلق و مقتدر داد.
منابع:پایان بخش اول -قسمت دوم «انقلاب فرانسه»/ فیلیس کورزَن/ ترجمه: مهدی حقیقت خواه/ نشر ققنوس/ 1385 «تاملاتی بر انقلاب در فرانسه»/ ادموند برک/ ترجمه: سهیل صفاری/ نشر نگاه معاصر/ 1393 «انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن»/ الکسی دوتوکویل/ ترجمه: محسن ثلاثی/ انتشارات مروارید/ 1391 118121 |
|||
|
۹:۱۶, ۲۰/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/خرداد/۹۵ ۱۰:۲۴ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بخش اول -انقلاب فرانسه-- از خوشگذرانی اشراف و اخذ مالیات نمک تا قحطی نان قسمت سوم
سرنوشت انقلابهای بزرگ دنیا (1) پایان بخش اول -قسمت سوم
وقتی به مرور بیانان رهبر معظم انقلاب درباره چرایی و چگونگی و سرنوشت انقلابهای جهان میپردازیم، در وهله نخست این حقیقت هویدا میشود که ایشان تسلط و اشراف خاصی بر تاریخ انقلابهای جهان دارند. نقل ظرایف و جزییاتی از سوابق انقلابها که تنها برای یک اهل فن ممکن است، نشان از این دارد که این شناخت حاصل یک مطالعه دقیق و عمیق در طول سالیان است، که خود این امر، اهمیت این موضوع را هویدا میسازد.
رهبر انقلاب بارها جوانان را به مطالعه تاریخ انقلابها و درسآموزی از عبرتهای آن فراخواندهاند. از همین رو بنا داریم تا به مناسبت فرا رسیدن سالگرد انقلاب پرشکوه اسلامی ایران، مجموعهای از گزارشها را با موضوع شناخت اجمالی انقلابهای مهم جهان به مخاطبان گرامی مشرق ارایه دهیم، باشد که آشنایی با این مبحث مهم و نسبت انقلابهای دیگر تاریخ با انقلاب اسلامی ایران، تا حدی به شناخت جایگاه امروز جوان انقلابی و راهی که پیش رو دارد، یاری برساند. لوئی شانزدهم ملکه ماری آنتوان زنی خوشگذران و پرتجمل بود
مری که زن باهوش و باطراوتی بود اوقات خود را صرف خوشگذرانی و تجملات میکرد، و لوئی در برابر همسرش تسلیم محض بود و هر آن چه که او میخواست در اختیارش قرار میداد. همین مساله، به یکی از مهمترین دلایل نارضایتی مردم فرانسه از سلطنت تبدیل شد. طبقات اجتماعی در دوران سلطنت لوئی، بر جامعه فرانسه نظام اجتماعی قدیمی و ریشهداری به نام «سه طبقه» حاکم بود. به این معنی که جامعه به سه طبقه (به ترتیب اهمیت و جایگاه) روحانیت، اشراف و مردم عادی (طبقه 3) تقسیم میشد. سه طبقه فرانسه قرن 18؛ از چپ روحانیت، اشراف و طبقه سوم یک سراسقف فرانسوی قرن 18 اشراف فرانسوی در دوران لوئی شانزدهم در فرانسه قرن 18، بسیاری از سنتهای قدیمی تغییر کرده بود. مثلا القاب و امتیازات اشرافی که تا قبل از آن تنها به صورت موروثی انتقال مییافت، قابل خرید و فروش شده بود، و بسیاری از بازرگانان و تاجران بورژوا که ثروتمند بودند این القاب و امتیازات را خریداری میکردند. سبک زندگی اشراف در قرن 18 یکی از عوامل افزایش نارضایتی اعضای فقیر طبقه سه، به ویژه دهقانان بیزمین و کارگران شهری بود. دهقانان به اشراف مالیاتی به عنوان «بهره مالکانه» میدادند و اشراف معمولا هیچ گاه بر سر زمینهای کشاورزی حضور نمییافتند. آنها با امتیازات مادی که داشتند، بیشتر اوقات خود را به شکار، تفریح، قمار یا رفتن به نمایشخانهها میگذراندند و پول زیادی صرف لباسهای پرزرق و برق و خانههای مجلل میکردند. لوئی شانزدهم در «کاخ ورسای» سکونت داشت که قصری بسیار بزرگ و بسیار مجلل در حومه پاریس بود. بسیاری از اشراف برجسته هم در محوطه این کاخ بزرگ منازل اشرافی خود را داشتند. منازلی گاه با بیش از 200 اتاق. لوئی مبلغی معادل 100 میلیون دلار امروز صرف ساخت کاخ ورسای کرده بود. مجموعه کاخ ورسای در حومه پاریسبازگشایی مجلس طبقاتی در 1789 |
|||
|
۱۰:۳۰, ۱۲/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بخش اول -انقلاب فرانسه-- از خوشگذرانی اشراف و اخذ مالیات نمک تا قحطی نان قسمت چهارم اشراف علاوه بر سبک زندگی خود، معمولا ویژهترین امتیازات را داشتند. برای مثال، تنها اشراف میتوانستند مقامات ارشد کلیسا را به دست آورند، تنها اشراف به فرماندهی ارتش میرسیدند و سفیر میشدند، و همزمان از دادن هرگونه مالیاتی معاف بودند. در فرانسه آن روزگار مردم عادی انواع و اقسام مالیات را میپرداختند، از مالیات بر زمین و جاده تا مالیات بر نمک و حتی مالیات غذای کبوترهایی که اشراف نگهداری میکردند! مالیات نمک یا «گابل»، یکی از مضحکترین و در عین حال بیرحمانهترین مالیاتها بود. هر عضو بالای 7 سال طبقه سوم موظف بود سالی سه کیلو نمک بابت مصرف نمک سالانه خود به دولت بپردازد (در آن زمان نمک کالایی مهم و باارزش محسوب میشد). دهقانان صاحب زمین باید هر سال مبلغ ثابتی مالیات میدادند، فارغ از این که آن سال چه میزان محصول تولید میکردند. اما از همه ظالمانهتر، مالیات و عوارضی بود که مردم فقیر بابت زندگی تجملی و بیخاصیت اشراف میپرداختند. علاوه بر این، مردم عادی باید سالانه یک دهم درآمد خود را به کلیسا بپردازند. تازه این مالیات به طور مساوی بین همه روحانیون توزیع نمیشد (مثلا کلیساهای محلی و ناحیهای سهم چندانی از آن نداشتند) و بخش عمده آن نصیب روحانیون ارشد میشد که خود اشرافزاده بودند. همان طور که گفته شد، اشراف هیچ مالیاتی به شاه نمیدادند و کلیسا هم تنها هر چند سال یک کمک مالی به حکومت میکرد. این در حالی بود که خدمت در ارتش به عنوان سرباز، تنها وظیفه اعضای طبقه سوم (بخش فقیر آن) بود. در دوره خدمت دستمزد و غذای ناچیزی به آنها پرداخت میشد و هر اندازه ایثار و شجاعت که در جنگها نشان میدادند به درجات نظامی دست پیدا نمیکردند، چرا که این درجات هم سهم اشراف بود! با آن که نظام فئودالی قرنها بر فرانسه حاکم بود، لیکن تفاوت دوره لوئی شانزدهم با دوران قبلتر در این بود که اگر تا پیش از آن فئودالها در برابر امتیازات خود، دارای وظایفی بودند و معمولا به وظایف خود عمل میکردند، در این دوران در برابر امتیازات فزاینده، وظایف خود را به فراموشی سپرده بودند. در نتیجه مبنای توجیهی این امتیازات در ذهن عامه مردم بیش از پیش سست و بر خشم و نارضایتی تودهها افزوده می شد. اندیشه انقلاب کمکم اندیشمندان و نویسندگانی در فرانسه سر برمیآوردند که ادبیات جدیدی را درباره حقوق مردم نشر میدادند. مهمترین متفکر این دوران، «ژان ژاک روسو» بود که برای اولینبار در فرانسه از مفهوم شهروندان (با حقوق و وظایف مشخص) در برابر ارباب-رعیتی سخن میگفت. او معتقد بود که یک نوع «قرارداد اجتماعی» میان مردم و حاکمان برقرار است که طبق آن حاکم و اتباع او از حقوقی مساوی برخوردارند و تنها وظایف آنها فرق میکند. حاکمان در ازای وفاداری و پیروی شهروندان موظف به حفظ حرمت حقوق آنان، محافظت از جان و مال آنها و دفاع از آنان در برابر حمله بیگانگان هستند. به نظر روسو، این حقوق متقابل، «حقوق طبیعی» بودند. زان ژاک روسو
باید اشاره کرد که اندیشه روسو خود محصول عصر روشنگری بود که در قرن 17 شروع شده بود. در این عصر، ابتدا دانشمندانی چون نیوتون پارهای از قوانین حاکم بر طبیعت را کشف کردند و برای رویدادهای طبیعی علل معینی یافتند. فیلسوفان عصر روشنگری، بر همین مبنا به دنبال کشف قونین طبیعی حاکم بر روابط انسانها بودند. نویسندگان فرانسوی قرن 17 و 18 موسوم به «اصحاب دایره المعارف»، بحث حقوق طبیعی انسانها را به میان آوردند، حقوقی که مختص ذات انسان است و با تولد هر انسان در نهاد او قرار دارد. نویسندگانی چون دیدرو، دالامبر، ولتر و مونتسکیو طلایهدار مفهوم حقوق و آزادی انسان غربی شدند. با این حال همچنان که اصحاب دایره المعارف از حکومت مشروطه پادشاهی (یعنی حکومت محدود و مقید به قانون) دفاع میکردند، مفهوم مورد نظر مونتسکیو «حق حاکمیت برای همه مردم» بود. بر این مبنا، نظرات مونتسکیو، پرورانده ایدهای بود که بعدها جمهوری نام گرفت. شارل دو مونتسکیو اصلاحات پیش از طوفان لوئی شانزدهم که بر عکس پدر و پدربزرگش انسانی نسبتا خوش قبل و خیرخواه بود و میخواست سلطانی وجیه المله نیز باشد، با حس کردن فضای نارضایتی عمومی، تلاش کرد رشتهای از اصلاحات را در حکومت به اجرا بگذارد. در وهله اول، او تلاش کرد دست به ترکیب وزیران فاسد به جا مانده از دوران پدرش بزند. از این رو ابتدا فردی به نام «روبر تورگو» را که مردی اندیشمند و آزادی خواه بود، مسوول سر و سامان دادن به امور مالی کشور کرد. در مرحله بعد، پادشاه محکمههایی به نام «پارلمان» را که یک نهاد قضایی ریشهدار در فرانسه بود، احیاء نمود. این پارلمانها در دوره لوئی پانزدهم تعطیل و اعضایش تبعید شدند. پارلمانها در گذشته نقش پررنگی در محدود سازی خودکامگی پادشاه و طبقات بالادست داشتند. روبر تورگو
با این حال، اقدامات اصلاحی موسیو تورگو، به ویژه تلاش برای محدودسازی امتیازات اشراف و کلیسا، با مخالفت جدی عناصر دربار و اشراف و روحانیون بلندپایه مواجه شد. با فشار آنها شاه مجبور به کنار گذاشتن تورگو شد. یک بانکدار و ثروتمند سوییسی از طبقه بورژوا به نام موسیو «ژاک نکر»، جانشین تورگو شد تا به امور مالیه سامان دهد. نکر که میخواست به سرنوشت سلفش دچار نشود، از پادشاه تقاضای اختیارات بیشتر میکرد. اما در نهایت، باز زور مخالفان درباری او چربید و و استعفاء کرد. در نتیجه، بحران اقتصادی فرانسه روز به روز وخیمتر میشد. ژاک نکر؛ قتصاد دان مشهور فرانسوی دوره لوئی شانزدهم
پادشاه فردی به شارل الکساندر دوکالون را جانشین نکر کرد. کالون خیلی زود به این تتیجه رسید که راه برون رفت از بحران، شروع مالیاتگیری از طبقه روحانیون و اشراف است. برای تصویب این طرح، شاه مجمعی از اشراف و روحانیون ارشد به نام «مجلس بزرگان» را فراخواند. رهبری این مجلس با 14 اسقف برجسته بود. بعد از این که کالون طرح خود را با اعضای مجلس در میان گذاشت، آنها که منافع خود را در خطر میدیدند، با تصویب مالیات کالون مخالفت کردند و شروع به تخریب وجهه او در میان مردم نمودند. مردم به مخالفت با کالون پرداختند و شاه او را برکنار کرد. مجلس بزرگان مدعی شد که برای تصویب هرگونه مالیات جدید، باید «مجلس عمومی طبقات» (اتا ژنرو) تشکیل شود. «مجلس عمومی طبقات» یک نهاد کهن در فرانسه بود که از اعضای هر سه طبقه تشکیل شده بود و وظیفه دادن مشورت به پادشاه و تصویب مالیاتهای جدید را به عهده داشت. با قدرتمندشدن شاهان فرانسه، مدت 180 سال بود که چنین مجلسی تشکیل نشده بود. لوئی شانزدهم چون می دانست که موافقت با تشکیل مجلس طبقاتی، به معنای چشمپوشی از قدرت مطلقه است، زیر بار نرفت و در عوض با توسل به زور، پارلمانهای فرانسه را تعطیل کرد. این جا بود که یک اتحاد تاکتیکی برای اولین بار میان طبقه سوم و اشراف به وجود آمد که هر دو خواهان تشکیل مجلس طبقاتی بودند. اوجگیری مخالفتها با پادشاه، در نهایت او را مجبور به عقبنشینی و صدور دستور تشکیل مجلس طبقاتی در 1789 کرد. مجلس طبقاتی فرانسه
با وجود این که خواسته اشراف به کرسی نشست و آنها از عقب نشینی شاه خوشحال بودند، اما تضعیف قدرت مطلقه شاه موجب تشجیع و تحریک بیشتر عامه مردم شد. در نهایت این اقدام اشراف، منجر به برپاشدن آتشی شد که دامان خود اشراف را گرفت.
درست مقارن با آغاز به کار مجلس طبقاتی، اوضاع اقتصادی به شدت وخیم شده و «نان» که قوت غالب توده مردم بود، کمیاب شد. شایع شدن این مساله که اشراف با احتکار غله موجب کمبود نان شدهاند، خشم طبقه 3 را نسبت به اشراف مشتعل کرد. مجلس طبقاتی در چنین جوی شروع به کار کرد. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نگاهی گذرا به سیر تاریخی تغییرات نام بیت المقدس | moltamesin | 0 | 1,391 |
۱۰/اسفند/۸۹ ۱۷:۲۵ آخرین ارسال: moltamesin |
|






![[تصویر: 1441369_749.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/11/2/1441369_749.jpg)
![[تصویر: 1441376_831.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/11/2/1441376_831.jpg)
![[تصویر: 1441378_383.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/11/2/1441378_383.jpg)


![[تصویر: 1441386_429.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/11/2/1441386_429.jpg)
![[تصویر: 1441389_165.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/11/2/1441389_165.jpg)
![[تصویر: 1441417_483.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/11/2/1441417_483.jpg)
![[تصویر: 1441422_833.jpg]](http://cdn.mashreghnews.ir/files/fa/news/1394/11/2/1441422_833.jpg)