|
افشاگری علیه خاندان منحوس پهلوی
|
|
۱۲:۰۶, ۱۵/بهمن/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۴ ۱۲:۱۱ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام خدمت دوستان بزرگوار سایت بیداری اندیشه ....با توجه به این که در این تالار جستجو نموده ام و موضوع منسجم و جامعی در رابطه با جنایات و فساد خاندان پهلوی نیافته ام ،حال با توکل به خدا در این تاپیک قصد دارم به کمک شما دوستان مطالبی را که از منابع و کتب مختلف به چاپ رسیده ، و خاطرات و تصاویر دوران منحوس پهلوی در داخل و خارج از کشور را به بحث برسانم و امیدوارم که مفید واقع شود .
هوس بازی پرخرج شاه با یک مستخدم سوئیسی
خاطرات رجال پهلوی (1) روایت دوران پهلوی و به خصوص محمدرضا پهلوی در آئینه خاطرات اطرافیانش بسیار خواندنی و جذاب است. در این میان میتوان کتاب «ظهور و سقوط پهلوی»؛ خاطرات ارتشبد حسین فردوست از همه قابل تاملتر است. در ایام بهمن ماه سعی خواهد شد تا بخشهایی از خاطرات رجال پهلوی را برای مخاطبین خود منتشر نماییم: *** مسئله قابل ذکر درباره دوران زندگی محمدرضا در سوئیس، رفتار جنسی او است. محمدرضا از مسئله جنسی زجر میکشید و به همین خاطر نسبت به دکتر نفیسی (پیشکارش) کینه و دشمنی خاصی پیدا کرده بود! اکثرا به من میگفت: «این پیرمرد (چون مؤدبالدوله در آن زمان خیلی پیر بود و موهایش کاملا سفید بود) دو تا رفیقه دارد، که پرون برایش تهیه کرده» و به نفیسی ناسزا میگفت! یکی از معشوقههای مؤدبالدوله از ژنو میآمد و او هم برای استقبالش به ایستگاه شهرک رول میرفت. معشوقه دیگر همیشه وقت معینی (شب یکشنبه) میآمد. علاوه بر این دو، در آپارتمان شیکی که زندگی میکرد، یک کلفت داشت. این کلفت مسن بود و قیافه جذابی نداشت، ولی دختری داشت که هم جوان بود و هم زیبا. دخترک خیل توجه محمدرضا را به خودش جلب کرده بود و غالبا به من میگفت: «چقدر دلم میخواهد او را بغل کنم! این پیرمرد این دختره را به خانه خودش آورده و علاوه بر او، دو تا رفیقه دارد!» محمدرضا همیشه به من میگفت که این مسئله برایم عقده شده است. در مدرسه لُهروزه، حدود چهل نفر کلفت کار میکردند، البته کلفت به معنای ایرانی کلمه نه؛ مستخدمههای خیلی زیبا و تمیز و شیک و جوان. در میان آنها یکی از همه زیباتر و جذابتر بود و حدود 22-23 سال داشت و توجه محمدرضا را جلب کرده بود. او به پرون گفت، حالا که نفیسی چنین میکند، من هم از این مستخدمه خوشم میآيد. او را به اتاقم بیاور! پرون هم که مستخدم بود راحت توانست مسئله را با مستخدمه حل کند و او را با خودش به اتاق ولیعهد میآورد. این جریان ادامه داشت تا روزی محمدرضا مرا به اتاق خواست. اتاق من کنار اتاق محمدرضا بود. خودش آمد و در زد و گفت: «بیا اتاق من، کارت دارم!» رفتم. دیدم که همان مستخدمه در اتاق محمدرضا است و پرون هم نیست. دخترک دستمالی جلوی چشمش گرفته بود؛ یعنی ناراحت است و گریه میکند! محمدرضا که دستپاچه شده بود، به من گفت: «حسین، به مشکل برخوردهام» گفت: «مشکلت چیست؟» گفت: «من با این خانم تماس جنسی داشتم و ایشان حالا میگوید که آبستن شده است، تکلیفم چیست؟ اگر پدرم بفهمد پوستم را میکند. کافی است نفیسی مسئله را بفهمد و به او بنویسد. کمکم کن! چگونه میتوانم نجات پیدا کنم؟!» من پاسخ دادم که بهترین راه پول است و جلوی دخترک گفتم: «ایشان میگویند که از شما بچهای دارند. خوب، باید حرفشان را قبول کرد، دروغ نمیگوید.» البته معتقد نبودم که چنین مسئلهای باشد، چون مسلما برای آن دختر همخوابگی مسئلهای نبود و روشن بود که اگر علت خاصی نداشت، میتوانست جلوگیری کند. سپس رو به آن زن کردم و گفتم: «شما میگویید که محمدرضا را دوست دارید، خودتان باید کمک کنید تا مسئله حل شود و باید شما حلال مشکلات باشید!» ارنست پرون در کنار شاه دختر گفت: «مشکل من دوتاست. اول اینکه اگر مدیر بفهمد مرا اخراج میکند و بیکار میمانم. دوم اینکه باید کورتاژکنم.» گفتم: «بسیارخوب، شما هر مبلغی که فکر میکنید برای یکسال بیکاری و برای عمل کورتاژ نزد بهترین دکترها، به نحوی که کوچکترین خطری نداشته باشد، لازم است حساب کنید و در عدد 3 ضرب کنید و بگویید چقدر میشود!» کمی فکر کرد و گفت: «5000 فرانک!» البته، امروزه 5000 فرانک پول زیادی نیست، ولی در آن زمان خیلی زیاد بود. حقوق ماهیانه دخترک شاید 150 فرانک بیشتر نبود.به محمدرضا گفتم: «بسیار خوب، 5000 فرانک به ایشان بدهید تا برود!» محمدرضا گفت: «این پول را از کجا تهیه کنم؟! پولها که همه نزد نفیسی است!» گفتم: «به او بگویید که حسین (یعنی خودم) گرفتاری خانوادگی شدید در تهران پیدا کرده است و احتیاج فوری به پول دارد. شما میتوانید و توجیهش را دارید که از من به شدت دفاع کنید. این را به نفیسی بگویید و بخواهید که به پدرتان بنویسد.» حسین فردوست محمدرضا همین سخنان را به نفیسی گفت و او هم که به قول معروف ملانقطی بود، گفت به شاه مینویسم و اگر تصویب شد، میدهم. محمدرضا اصرار کرد که خیر، همین حالا میخواهم. شما پول را بدهید و اگر تصویب نشد، پس میدهم یا از مخارج کسر کنید. به هر حال، پول را گرفت و فردای آن روز دخترک را به اتاق خواستیم. 5000 فرانک را شمردم و به دستش دادم و گفتم: «تشریف ببرید سر کارتان، اگر اخراجتان کردند که کردند، اگر نکردند که هیچ!» اتفاقا او را اخراج نکردند و خودش تقاضا کرد که از مدرسه برود. علت آن را نمیدانم، شاید با این پول میتوانست در جای دیگری وضع بهتری داشته باشد.474
پشیمانی شاه از اعتماد نابجا به آمریکا
خاطرات رجال پهلوی (2) 477خاطراتهای رجال پهلوی نمونهی خوبی برای درک سالهای دوران طاغوت است. این همه وابستگی به غیر ملت خود را کمتر میتوان در تاریخی پادشاهی پیدا نمود. به همین دلیل هم بود که مانند پدرش به راحتی مملکت را رها کرد و رفت. سطرهای زیر بخشهایی از کتاب «پاسخ به تاریخ» است که توسط محمدرضا پهلوی به نگارش درآمده است: حضور نیکسون رئیس جمهور آمریکا در تشییع و خاکسپاری محمدرضا پهلوی انور سادات در کنار خانواده پهلوی پس از مرگ محمدرضا محمدرضا پهلوی در کنار فرعون مصر، انور سادات شاید زمان مناسبی برای ورود شما نباشد؛ شاید بعداً بتوانید بیایید؛ شاید بهتر باشد صبر کنیم تا ببینیم چطور میشود. معهذا این اعتماد یکباره زائل نشد، حتی در تبعید هم یقین داشتم که دولتهای غربی طرحهایی را در نظر دارند و برای جلوگیری از گسترش کمونیسم و جنون بیگانهگریزی در منطقهای که برای رفاه و رونق جهان آزاد حیاتی است، نظرات و افکار والایی در سر میپرورانند. در نخستین روزهای عزیمتم از ایران در آسوان به این نکته فکر میکردم و با پرزیدنت سادات دربارهاش به بحث نشستیم، اما ناملایماتی که در چند ماه اول تبعیدم در مصر و سپس در مراکش روی نمود، فرصت چندانی برای تجزیه و تحلیل صحیح باقی نگذاشت. شادی مردم تهران پس ازشنیدن خبر مرگ محمدرضا پهلوی رفتهرفته معتقد میشدم که ایالات متحده در این کار نقش عمدهای ایفا کرده بود. منبع مقاله : پاسخ به تاریخ، محمدرضا پهلوی، ترجمه حسین ابوترابیان، تهران؛ چاپخانه رخ، 1371، صص 418-419
بنیانگذار گارد جاویدان چه کسی بود خاطرات رجال پهلوی (3) روز 28 بهمن 1357 به دستور سرلشگر قرهنی، رییس ستاد ارتش، گارد شاهنشاهی سابق و گارد جاویدان منحل شدند. روزنامه اطلاعات در اینباره نوشت: «کلیه افسران، درجهداران، کارمندان و سربازان گاردهای منحله باید خود را به نیروی زمینی ارتش معرفی نمایند.» به نوشته این روزنامه امکان و تاسیسات این دو واحد در اختیار نیروی زمینی قرار میگیرد. گارد جاویدان از جمله نهادهایی است که هرچند نامش کم بر سر زبانها نبوده اما کمتر درباره کم و کیف شکلگیری و فعالیتهایش سخن گفته شده است. وظیفه اصلی این نهاد حفاظت و حراست از شخص شاه، خانواده و کاخهایش بود. این وظیفه پیش از تشکیل گارد جاویدان، زیر نظر واحدهایی از ارتش تحت عناوین «گردان گارد» و «هنگ گارد» به انجام میرسید، اما آنچنان که فردوست روایت میکند شاه در اواسط دوران سلطنتش تصمیم گرفت واحدی اختصاصی برای این امر تشکیل دهد؛ واحدی دائمی متشکل از نیروهایی ورزیده و همسان که در شکل و نام یادآور گارد جاویدان ایران باستان باشد. «افسران و افراد و درجهداران گارد باید تحت مراقبت دقیق سازمان امنیت باشند.» او دراینباره مدتها با حسین فردوست، که رئیس دفتر ویژه اطلاعات و معاون کل ساواک بود، مذاکره کرد تا راهی برای عملی شدن این طرح پیدا کند. با این حال گارد جاویدان هیچگاه بهطور رسمی تحت نظارت و کنترل ساواک قرار نگرفت، اما همواره تحت نظارت دفتر ویژه اطلاعات بود. حسین فردوست در کتاب خاطرات خود ذیل عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ، شرح ماجرای تشکیل گارد جاویدان را آورده است که متن آن در پی میآید: از زمانی که رضاخان در سال ۱۳۰۳ به سلطنت رسید تا زمانی که ایران را ترک کرد، دستور داد که برای حفاظت او و خانواده و کاخهایش، چه در شهر و چه در سعدآباد، یک گروهان پیاده از ارتش مامور شود. در آن زمان یک گروهان پیاده از ۳ دسته و هر دسته ۳۰ سرباز وظیفه و یک گروهبان دسته (درجهدار) و یک فرمانده دسته (افسر) تشکیل میشد. فرماندهی گروهان با یک افسر بود و قرارگاه فرمانده گروهان، یک سرگروهبان و دو کارمند (سرباز وظیفه) را در بر میگرفت. پس یک گروهان پیاده متشکل بود از ۴ افسر، ۴ درجهدار و ۹۲ سرباز وظیفه؛ یعنی جمعاً ۱۰۰ نفر. اگر رضا در کاخ شهر بود یک گروه مرکب از ۹ سرباز وظیفه و یک درجهدار مامور حفاظت از کاخ و باغ سعدآباد میشد و بالعکس. یعنی در محلی که شاه اقامت داشت یک گروهان منهای ده نفر نگهبانی او را به عهده داشتند. غذای گروهان از لشکر مربوطه به وسیله کامیون تامین میشد. چون در تهران دو لشکر وجود داشت یک ماه لشکر یک و ماه بعد لشکر دو گروهان فوق را تامین میکردند. این گروهان اگر در کاخ نبود در لشکر مربوطه خود بود و چون سربازان آن وظیفه بودند دائماً عوض میشدند. ولی فرماندهان لشکر برای اینکه اشکالی پیش نیاید همیشه تلاش میکردند که همان درجهداران و افسران قبلی را اعزام دارند، چون آنها به تدریج با سلیقه رضا شاه آشنا میشدند. این وضع تا آغاز سلطنت محمدرضا ادامه داشت. پس از چندی، من سرگرد بودم که محمدرضا مرا احضار کرد و گفت که یک واحد مستقل با نام خاص برای حفاظت کاخ شخصی من و محوطه و درب محوطه تشکیل دهید، ولی نگهبانی سایر کاخها با همان هنگ گارد باشد. افراد این واحد از لحاظ قد کمتر از ۱۸۰ سانت نباشند، از نظر جسمی فوقالعاده قوی باشند و علاوه بر تمام دورههای نظامی دورههای مخصوص کاراته و جودو را ببینند. این واحد باید اونیفورم و علائم مخصوص داشته باشد که به فرهنگ ایران باستان مربوط باشد و در ملاقات با خارجیها گارد احترام فقط از این واحد باشد. قرار شد که این واحد همگی استخدامی باشند و از حقوق بازنشستگی استفاده کنند. اجرای این دستور در لحظه اول به نظرم کار سنگین و مشکلی رسید – که بود – ولی با استفاده از شیوه صحیح مدیریت که بهرهگیری حداکثر از مشورت بود، کار را شروع کردم. اولین کارم انتخاب سرگرد عباس قرهباغی (ارتشبد شد) به معاونت خود بود. قرهباغی برای من احتیاج به تحقیق نداشت، زیرا از سال ۱۳۱۵ دائماً با هم بودیم. در مشورت با هم دو سه نفر افسر نشان کردیم. سوابق سیاسی و غیرسیاسی آنها با دقت بررسی شد. نسبت به بعضی شناسایی کافی داشتیم. من، قرهباغی و سه افسر دیگر یک طرح دقیق تهیه کردیم که از کدام نقطه شروع کنیم و در کدام نقطه خاتمه دهیم. ماموریت انتخاب افراد به قرهباغی محول شد و یک افسر هم برای کمک به او داده شد که در سراسر کشور مسافرت کند و به کلیه پادگانهای نظامی و ژاندارمری مراجعه نماید و طبق طرح و با دقت کامل، که از خصوصیات ذاتی او بود، ماموریت را انجام دهد. من نیز در مرکز طبق طرح وظایف تهیه ساختمانهای گروهانی و ستاد و آشپزخانه و وسایل ورزش و استادان ورزش و افسران و درجهداران را با کمک دو یا سه افسر انجام میدادم. سوابق افسران و درجهداران با دقت فوقالعاده بررسی میشد و از میان بهترین افسران و درجهداران انتخاب میشدند. رییس ستاد و اعضاء ستاد او را بر اساس مشورت تعیین نمودم. آشپزخانه آماده به کار شد. ساختمانها هم تعمیر و آماده شد. سلاحهای لازم نیز تحویل گرفته شد. قرهباغی هم در سراسر کشور وظیفه خود را با موفقیت انجام میداد و به تدریج روزی چند نفر خود را معرفی و لباس نظامی به تن میکردند. افراد اعزامی قرهباغی بینقص بودند و نتیجه حتی بیش از انتظار بود. هر واحد که به ۳۰ نفر (یک دسته) میرسید، طبق برنامه و دستورات، فرمانده دسته و کمک گروهبان دسته شروع به کار میکردند. برنامه نگهبانی، اعلام خطر و اطلاع مافوق و خلاصه آنچه که برای نگهبانی کاخ سلطنتی لازم بود آموزش داده میشد. به آموزش تیراندازی با انواع سلاحها اهمیت خاص داده میشد و هر روز افراد برنامه تیراندازی داشتند. ورزشهای گوناگون با وسایل سخت و نیز کاراته و جودو توسط استاد مربوطه جزء آموزش روزانه بود. ۹ ماه پس از دستور محمدرضا، گارد آماده معرفی شد و بهارمست بر اساس تاریخ نظامی ایران باستان نام آن را «گارد جاویدان» پیشنهاد کرد که تصویب شد. همه سربازان داوطلب بودند که پس از ۳۰ سال خدمت بازنشسته میشدند. روز معرفی، دسته موزیک لشکر و پرچم سپس «گارد جاویدان» برای سان آماده بود. محمدرضا به محوطه آمد. گزارش کوتاهی دادم و آمادگی گارد را برای سان اعلام داشتم. محمدرضا موقع سان به یکایک سربازان نگاه میکرد و خیلی کند حرکت میکرد و توقفهای کوتاهی هم داشت. پس از خاتمه سان، از دیدن این سربازان و این اونیفورم خسته نمیشد، سوال کرد: «اینها را از کجا پیدا کردهاید؟» گفتم که قرهباغی طبق قواره خاص از سراسر کشور پیدا کرده و همه از افراد عشایر هستند. گفت: «از امشب ساختمان و محوطه مربوطه و درب اصلی کاخ توسط اینها نگهبانی شود و برای گارد احترام سفرا و روسای ممالک از اینها استفاده شود»، که چنین شد. او سپس قرهباغی را شدیداً تشویق کرد. پس از ۲ هفته، محمدرضا به من گفت: «واحد را به قرهباغی تحویل دهید، چون صحیح نیست که هم در زندگی خصوصی من باشی و هم فرمانده اینها، چون سربازان به تدریج خودمانی خواهند شد!» ولی فرماندهی قرهباغی نیز چند ماه بیشتر دوام نیاورد. در آن موقع حفاظت کاخها و شاه با یک هنگ وظیفه به فرماندهی سرلشکر ضرغام (از بختیاری) بود و یک گردان کامل «گارد جاویدان» به فرماندهی قرهباغی. «گارد جاویدان» ۳۰۰ سرباز داوطلب با حدود ۲۰ افسر و ۳۰ درجهدار و عناصر پشتیبانی (راننده خودرو، آشپزخانه و...) یعنی جمعاً ۴۰۰ پرسنل را در بر میگرفت. به تدریج، سرلشکر ضرغام مشکلاتی را برای قرهباغی فراهم آورد و خود او فرمانده هر دو گارد وظیفه و جاویدان شد. ولی او حق نداشت در وظایف گارد جاویدان، که مراقب نزدیک شاه بود و گارد وظیفه که مراقب هر دو بود، تغییری بدهد. بعدها و به تدریج گارد خصوصی محمدرضا تغییراتی کرد و متشکل از دو گردان داوطلب به نام «گارد جاویدان» با ۷۰۰ پرسنل و یک گردان تانک و یک واحد هلیکوپتر شد که حدوداً رقمی قریب به ۲۰۰ نفر را در بر میگرفت و هزینه آن مافوق تصور بود. همانطور که ملاحظه شد، من پس از تشکیل «گارد جاویدان» نقشی در گسترش و توسعه آن نداشتم و فقط بنیانگذار آن بودم. در سالهای اخیر میتوانستم از طریق نشاط (سرلشکر) یا بدرهای (سپهبد) نقش داشته باشم، ولی هیچ دلیلی نمیدیدم که در جهت تضعیف یا تقویت آن دخالت کنم. ولی در طول این سالها از جریانات درون آن دقیقاً مطلع بودم، یعنی خود فرماندهان مرا مطلع میکردند و امکان مداخلهام موجود بود، که نکردم. فرماندهان گارد همه یا از دوستان من بودند و یا بعداً دوست میشدند. این فرماندهان عبارت بودند از شفقت (ارتشبد شد)، قرهباغی (ارتشبد شد)، ضرغام (سرلشکر شد)، محوی (سپهبد شد)، نصیری (ارتشبد شد)، نشاط (سرلشکر شد)، بدرهای (سپهبد شد). بدین ترتیب، محمدرضا برای حفاظت خود و کاخهایش تشکیلات وسیعی ایجاد کرد که بودجه آن بار سنگینی بود بر دوش ارتش، خاصه اینکه برنامه خانهسازی هم شروع شد و لشکر یک مرکز هم «گارد» نامیده شد؛ یعنی هرچه نیرو در مرکز بود برای حفاظت محمدرضا و کاخهایش اختصاص یافت. برایم مقدور نیست که رقم هزینه آن را تخمیناً بنویسم، ولی در بودجه ارتش موجود است. علیرغم تمهیداتی که برای حفاظت محمدرضا به کار گرفته شد، او چند بار مورد سوءقصد قرار گرفت و در جریان کشف سازمان نظامی حزب توده مشخص شد که دو نفر از افسران مهم «گارد جاویدان» عضو حزب توده هستند. یکی سرگردی بود که نامش را فراموش کردهام و از نظر من بهترین افسر گارد بود و دیگری سرگرد ناظر. در این جریان ایرادی به من وارد نشد چون از رکن دو ستاد ارتش کتباً درباره کلیه پرسنل «گارد جاویدان» جداگانه سوال شده بود و جوابیه رکن دو در مورد این دو نفر حاکی بود که هیچگونه سوابق مضره سیاسی ندارند. لذا به سرتیپ دیهیمی - معاون وقت دفتر نظامی شاه- دستور داده شد که موضوع را تحقیق کند. نتیجه تحقیق این بود که در پرونده هر دو سوابق مبهمی از موضوع وجود داشته و رکن ۲ نباید آنان را بدون سوابق مضره سیاسی اعلام مینمود. به رییس رکن ۲ ایرادی وارد نشد، ولی شاید کارمند مسئول پرونده مورد مواخذه واقع شده باشد. منبع مقاله : مظفر شاهدی ، پهلوی دوم و چالش امنیت ملی حسین فردوست ، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، |
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۴۶, ۲۹/دی/۹۵
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
|
سلام بر دوست عزیزم و چناب bidel.s عزیزتر ازجااااانم
میدونین خوندن کتاب به صرف خوندن کتاب مصداق آیه شریفه "کمثلهم حمار یحملون اسفارا" میباشد بلانسبت هممون ولی واقعا مشاهده نمیفرمایین دارن ی ظهور سازیه عظیم و چه جوری گام به گام و با حصله و خیلی دقیق پیش میبرن؟ من به هیچ کدوم از ادیشمندای غیر توحیدی اعتماد ندارم ولی نمیشه همه نظراتشونم رد کرد بعدشم حدود 10 - 15 درصد به این سایت اعتماد دارم که احتمالش زیاده که یک سر به جایی وصل باشه که هدفش آزادی اندیشه نیست بگذریم داداش ما توی ی دنیای پلیسی زندگی میکنیم عین شعرشو بلد نیستم ولی مضمونش اینه: دنیا همه هیچ و اندرونش همه هیچ ای هیچ بر هیچ تو بر هیچ مپیچ |
|||
|
۲۰:۰۹, ۹/اسفند/۹۵
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
|
1395/12/08
کلی نظر داده بودم همش منهدم شد خوب به درک که منهدم شد خوب شد اصلا تو اصلا کی هستی که نظر بدی ... مثا تو ی کشور و ی دنیای آزاد زندگی میکنیم مثلا... |
|||
|
۱۱:۴۹, ۱۹/اسفند/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اسفند/۹۵ ۱۱:۵۹ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #63
|
|||
|
|||
|
دانلود کتاب صوتی خاطرات ارتشبد فردوست
![]() زمان کل: ۳ ساعت و ۱۹ دقیقه این کتاب صوتی در واقع مصاحبه ای جامع با ارتشد فردوست می باشد که بعد ها در کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» به چاپ رسید. حسین فردوست از دوران کودکی به عنوان دانش آموز دبستان نظام وارد کلاس مخصوصی شد که رضا شاه برای ولیعهدش محمدرضا پهلوی ترتیب داده بود. رضا شاه که تمایل داشت درکنار فرزندش دوست و همبازی درسخوانی باشد، فردوست را مورد توجه خاص قرارداد و او به دربار راه یافت. بدینسان فردوست از کودکی نزدیکترین دوست محمدرضا شاه و محرم اسرار او شد. با عزیمت محمدرضا شاه به سوییس برای تحصیل در کالج له روزه فردوست تنها همکلاسی بود که با او به طور رسمی اعزام شد و طی این سالها همچنان صمیمی ترین یار محمدرضا شاه بود. طی این سالها این رابطه متقابل تعمیق یافت و چنان پیوندی پدید شد که گویی فردوست جزء مکملی از شخصیت و زندگی محمدرضا شاه است. با آغاز پادشاهی محمد رضا شاه فردوست همچنان در کنار او بود و این رابطه چنان بود که شاه در کتاب ماموریت برای وطنم تنها کسی را که دوست خود معرفی کرد فردوست بود: «در آن موقع دوست صمیمی من پسری بود به نام حسین فردوست که پدرش ستوان ارتش بود. حسین در دوران تحصیل در سوییس با من همدرس بود و بعد هم با درجه سرهنگی سمت استادی دانشکده افسری را عهده داری میکند و فعلا در گارد شاهنشاهی مشغول انجام وظیفهاست.» فردوست همزمان در سالهای ۱۳۴۰- ۱۳۴۹ قائم مقام ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور)و در سالهای ۱۳۵۰- ۱۳۵۷ رئیس سازمان بازرسی کل کشور بود. این کتاب صوتی را می توانید در ادامه دانلود کنید.[/b] (Format: Mp3 Archive Type: RAR)
کشف فیلم رابطه غیراخلاقی "اشرف" با حیوان خانگی [b]
مسئول کاخهای شاه برای اولین بار در گفتگو با تسنیم فاش کرد: در بازدید از اتاق اشرف یک وضعیت عجیب و غریبی دیدیم. آنجا یک ویدئوهایی پیدا کردند که محرمانه بود و افشا نکردند. ویدئوهایی از روابط جنسی اشرف با افراد دیگر که در سریال معمای شاه فقط گوشههایی از آن را نشان دادند. مثلاً یکی از ویدئوهایی که من شرم دارم از گفتنش اما برای ثبت در تاریخ میگویم، فیلمی بود که در آن اشرف با حیوان خانگیاش رابطه جنسی برقرار میکند. در آن کمد، پُر از این چیزها. اشرف "مسئول زیبایی" داشت/ چند نفر نظر میدادند که امروز اشرف یا فرح چه پوششی داشته باشد. شاید 1500 کلاه در آنجا بود. خاندان پهلوی ابایی نداشتند فساد اخلاقیشان یادگار بماند اشرف بعضی جاها در بین حتی ذیحسابهای ما افراد "خوشتیپ" را میدید و دستور میداد به کاخ بیاورند. نمونه این کار هم دو سه نفر نبود، متعدد بود و حتی مادر شاه هم اینگونه بود. یکی از ذیحسابها تعریف میکرد یک روز پدرم خانه بود که تلفن کردند و گفتند علیاحضرت ملکه (مادر شاه ) شما را خواسته است. میرود میبیند او لباس کاملاً بدن نما پوشیده و آرایش غلیظ کرده است. گفت من حالم از آرایش او به هم خورد و فهمیدم جریان چیست و باید با او رابطه غیر اخلاقی داشته باشم. خودش را به دیوانگی زد و افتاد و کف از دهانش بیرون آمد! مادرشاه هم آمد یک لگد به وی زد و گفت "این مردک را بفرستید بیرون. این دیوانه کیست آوردید؟" |
|||
|
|
۱۸:۰۰, ۱۹/اسفند/۹۵
شماره ارسال: #64
|
|||
|
|||
|
به نظرم این افشاگری ها در حال حاضر نه تنها فایده ای نداره بلکه کاملا میتونه مضر باشه
علتش هم اینه که به علت فسادهای گسترده در طول این سالها و گرانی و تورم و رکود بی سابقه ای که ایجاد شده مردم بسیار ناراحت هستند و انتشار این مطالب باعث لج بازی اونها میشه و باعث میشه مردم وقتی اینها رو میشنون به جای اینکه شاه رو لعنت کنند بگن باز اون موقع بهتر از الان بود ! |
|||
|
۱۸:۱۲, ۱۹/اسفند/۹۵
شماره ارسال: #65
|
|||
|
|||
(۱۹/اسفند/۹۵ ۱۸:۰۰)Maysam-1st نوشته است: به نظرم این افشاگری ها در حال حاضر نه تنها فایده ای نداره بلکه کاملا میتونه مضر باشهاین افشاگری ها برای خوشایند و یا لعنت عده ای در این سایت گذاشته نمیشه فقط به این دلیل گذاشته میشه که بخشی از تاریخ ننگین پهلویه و در کنار افشاگریهایی که در صفحات دیگر این سایت برای مبارزه با فساد در بعد از انقلاب صورت میگیره باید از این سلطنت طلبهای نجس غافل نبود .....هر کس به امثال اینها هنوز امید داشته باشه ،قطعا با همونها محشور خواهد شد |
|||
|
|
۱۸:۱۶, ۱۹/اسفند/۹۵
شماره ارسال: #66
|
|||
|
|||
(۱۹/اسفند/۹۵ ۱۸:۱۲)vahrakan نوشته است: این افشاگری ها برای خوشایند و یا لعنت عده ای در این سایت گذاشته نمیشه اگه برای هدفی این کارو انجام میدید که قطعا اون هدف خیره به نظرم در زمان حال کارهای خیلی بهتری هم وجود داره که حقانیت انقلاب رو ثابت کنه! اینکه شاه چطور بوده و چه کار کرده رو تقریبا همه میدونند و همه در دوران ابتدایی حداقل با این جنایت ها آشنا شدند. اما الان به نظر من این کارها هیچ سودی نداره و کسی که مثل شما این ها رو میدونه میشینه میخونه و افرادی که مخالف هستند کاملا نتیجه عکسی از این مطالب می برند |
|||
|
|
۲۲:۳۱, ۱۹/اسفند/۹۵
شماره ارسال: #67
|
|||
|
|||
|
با سلام دردوبلاتون بشم هر وقت یاد گرفتیم هر کس حتی کافر، ی ذره خوبی داشت قبول کنیم و هر کس حتی مسلمان ،ی ذره بدی داشت قبول کنیم اونوقت هم مسئله شاه حل میشه هم آخوند هم کت شلواری هم ... عزیزان بیایید بفهمیم در هر زمان رئیس ی مملکت باید تصمیمی بگیری که توی اون زمان واسه اون موضوع اون موقع خوبه 10سال بعد 20 سال بعد 30سال بعد در بار ه اون تصمیم میشه هزار جور نظر داد... یادتون باشه 2تا کشتی گیر که میرن روی تشک هر 2تاشون میخوان طرف مقابل و زمین بزنن ولی همیشه یکیشون موفق میشه OK یعنی هر دوتا ،ی هدف دارن که از نظر هم وطنا و طرفدارای هر دو تاشون اون هدف مقدسه ولی فقط یکیشون به اون هدف میرسه.
![]() ![]() ![]() ![]() |
|||
|
۱۵:۴۹, ۲۰/اسفند/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۵ ۱۵:۵۲ توسط Islam.)
شماره ارسال: #68
|
|||
|
|||
(۱۹/اسفند/۹۵ ۲۲:۳۱)imaneavare_59 نوشته است: سلام عزیز یک پیشنهاد دارم. راجع به پلورالیسم دینی تحقیق کنید. یکی از بخش های مهم و اساسی لیبرالیسم است که در داخل به اسم "دلت پاک باشد "خودش رو نشون میده. خلاصه اش این که دین معیارهایی را برای خوب و بد بودن تعریف می کند. مثلا روایتهای بسیاری داریم که اگر کسی نماز نخواند ترازوی حساب در قیامت برایش برپا نخواهد شد. اما نگاه پلورالیسم دینی معتقد است که حق با همه است! یعنی هرکسی طبق نظر خودش حرفش درست است و شما باید به او حق دهید! (مسئله احترام گذاشتن نیست ها. بله حتی دین هم معتقد به احترام به عقاید مختلف است به عنوان مثال یهودی ها و مسیحی ها زیر سایه اسلام می توانند به راحتی زندگی کنند. بلکه مسئله حق دادن است . اسمش کاملا مشخص است " پلورالیسم دینی" .) خواهش بنده این است که حتما از طریق منابع اسلامی راجع به پلورالیسم دینی تحقیق کنید. یا علی |
|||
|
|
۲۳:۳۹, ۲۰/اسفند/۹۵
شماره ارسال: #69
|
|||
|
|||
|
با سلام دردوبلات بشم من به پلورالیسم دینی کاری نداشتم حرف شمارو هم قبول دارم منظورم این بود تو این کشور آدما یا سیاه سیاهن یا سفید سفید باید یاد بگیریم بدترین نوع بت پرستی شخص پرستی است و همه چیز را همگان دانند تازه خود معصومین و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توی خیلی از امور حرف درست خودشونو به دیگران تحمیل نمیکردین یعنی هم مشورت میکردن و هم نظر جمع و قبول میکردن تازه همه داستان جنگ بدرو میدونیم پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نظر یکی از افرادش و چون از نظر خودشون بهتر بود قبول کرد نه اینکه چون نظر جمع بود یعنی نظر ی صحابه گم نام از نظر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که متصل به وحی بودند بهتر بود.
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| توهین سخیف به مقام زن توسط محمدرضا پهلوی | عبدالرحمن | 0 | 1,104 |
۲۱/بهمن/۹۲ ۱۵:۰۳ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|










![[تصویر: Khaterate-Arteshbod-Fardust-204x300.jpg]](http://audiolib.ir/wp-content/uploads/2013/08/Khaterate-Arteshbod-Fardust-204x300.jpg)




