|
ارشاد به ضرب و زور کتک!
|
|
۰:۴۵, ۲۱/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
زمستان 1363 تهران
اولین روزهای دی ماه زمستان سرد و برفی سال 1363 بود که متاسفانه مجبور شدم از جبهه دل بکنم. یعنی یکی از تلخ ترین ایام و بدترین تصمیمی بود که در طی زندگی، به خصوص در دوران جنگ گرفتم. نمی دانم چی شد که درخواست کردم بروم به "گشت امر به معروف و نهی از منکر". چند وقتی بود که این گشت در سطح شهر تهران راه افتاده بود. یک ماشین نیسان پاترول سفید رنگ که 4 سرنشین مرد مسلح به مسلسل "ام.پی.5" در آن می نشستند و 4 سرنشین زن که در پیکانی سفید رنگ پشت سر آنان در شهر می چرخیدند و به ارشاد و هدایت مردم و بیشتر زنان، می پرداختند. مثلا اگر دختری موهایش بیرون بود، خواهران جلو می رفتند و به او تذکر می دادند. این که او با گذشتن از مقابل ما، دوباره به همان وضع درمی آمد، به ما ربطی نداشت! مهم این بود که جلوی ما آرایش نداشته و موهایش بیرون نباشد! بعضی ها که از این گشت دل خوشی نداشتند، آن را به نام "گشت نکیر ومنکر" معرفی می کردند. بین خودمان هم نام گشت را خلاصه کرده و می گفتیم "گشت منکرات". همان اول که با فرمانده عملیات روبه رو شدم، چهره اش بر دلم نشست. مرد درشت اندامی بود با کله ای نسبتا بی مو، ریشی مشکی و بلند. جالب تر از همه این بود که بر بالای آرم مخملی کمیته که بر جیب سمت چپ لباس سبزش داشت، مدالیوم آبی خوش رنگ آرم سپاه پاسداران را نصب کرده بود. آن طور که بچه ها و خودش بعدا گفتند، بسیاری از مسئولین کمیته به او گیر داده بودند که آرم سپاه را از لباسش بردارد، ولی محکم روی حرفش ایستاده بود و آن را برنمی داشت و می گفت: - من کمیته ای هستم، درست؛ ولی سپاه عشق منه و به هیچ وجه این آرم را از روی قلبم برنمی دارم.هر روز صبح که بسم الله می گفتیم و از زیر قرآن رد می شدیم تا برویم گشت، حاج جواد توصیه هایی می کرد. البته طی مدتی که آن جا بودم، توصیه های او برایم تکراری شده بود که یک بار همین را به خودش گفتم و جواب جالبی گرفتم! برادر عزیز جواد حاج خداکرم به همه نیروها توصیه می کرد: - به هیچ وجه من الوجوه با مردم، با روی اخمو و تند برخورد نکنید. نسبت به همه ولو با زننده ترین قیافه و ظاهر، احترام و ادب داشته باشید. اصلا و اصلا با کسی درگیر نشید. قرار هم نیست چنین چیزی پیش بیاد. مگه ما جنگ داریم؟ وظیفه ما فقط امر به معروف و نهی از منکره و بس. برخورد و مقابله و کارهای دیگه، وظیفه قوه قضائیه است. پس خوب حواستون باشه خدایی ناکرده دست روی کسی بلند نکنید که حق الناسه.وقتی گفتم: - حاجی جون، شما هر روز داری اینارو می گی، خب بچه ها متوجه شدن و توی مخشون رفته ... خندید، بر شانه ام زد و گفت: - عزیز من، مگه وظیفه ما امر به معروف و نهی از منکر نیست؟ خب اول باید از خودمون شروع کنیم. مگه ما هر روز توی تلویزیون و مطبوعات، معروف و منکر رو هزاران بار برای مردم تذکر نمی دیم؟ پس چرا شما هر روز راه می افتید توی خیابون، جلوی مردم رو می گیرید و مشکلات ظاهری و اخلاقی اونارو بهشون تذکر می دید؟ منم وظیفه ام اینه که هر روز به شما تذکر بدم و یادآوری کنم که یه وقت خدایی ناکرده، وظیفه شرعی یادتون نره و دست روی مردم بلند نکنید. چون با زدن و بگیر و ببند، نمی شه امر به معروف و نهی از منکر کرد. راست می گفت. اون قدر روی اخلاق و برخورد خوب و زیبا با مردم تاکید داشت، که بین نیروها و به خصوص خواهرها که وظیفه شون حساس تر بود و مستقیم با زن ها و دخترها برخورد می کردند، چندتایی زبان انگلیسی بلد بودند و یکی دوبار هم پیش اومد که با مسافرین خارجی رو در رو شدند که آنها کلی از اخلاق قشنگ اینها خوش شون اومده بود."جواد حاج خداکرم" متولد 11 اذر 1334 در تهران، فرمانده عملیات منکرات، بعدها فرمانده ناحیه انتظامی قم شد و سرانجام روز 25 آبان 1376 درحالی که فرماندهی ناحیه انتظامی سیستان و بلوچستان را برعهده داشت، مظلومانه به دست اشرار، در زابل به شهادت رسید.شهریور 1385 مدینه النبی – قبرستان بقیع از صبح زود، چند تایی مرد بدعنق سبیل تراشیده ولی ریش بلند وهابی، که چفیه قرمز (درست مثل بعثی های عراقی در زمان جنگ) روی سرشون انداخته بودند، روی لبه های سنگی قبرستان بقیع و به خصوص مزار غریب و مظلوم ائمه معصومین (علیه السلام) ، و آن جا که گفته می شد مزار بی بی دوعالم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است، می ایستادند. خدانیاورد اگر زائری چه ایرانی و چه غیرایرانی، نسبت به مزار ائمه اظهار ادب و احترام می کرد؛ کافی بود دست بر سینه بگذارد و کمی خم شود و زیر لب ذکری بگوید. آنها که اکثرا افغانی و یا تاجیک بودند و کاملا فارسی حرف می زدند، با پرخاش و حرف های زننده و تند، به مقابله برمی خاستند. اگر کتاب کوچک دعا دستش بود که دیگر واویلا داشت. از همان جا اشاره می کرد و چند پلیس یغور باتوم به دست، می ریختند سر زائر بیچاره و کشان کشان او را به مکانی در زیر محوطه قبرستان بقیع می بردند. مکانی با راهرویی دراز که بر سر در آن تابلویی با مضمون "اداره امر به معروف و نهی از منکر" نصب شده بود. و صد البته صدوهشتاد درجه با اداره امر به معروف و نهی از منکر ما فاصله داشت! یک روحانی وهابی تندرو می آمد و همان جا برای خودش حکم صادر می کرد. اول با باتوم به جان زائر می افتادند و بعد از این که به ضرب و زور کتک خوب ارشادش کردند، چند تایی کتاب از دروس وهابی در رد عقاید شیعه - که توسط همان اداره اداره امر به معروف و نهی از منکر به فارسی چاپ شده بود - به فرد مضروب می دادند و با لگد از اداره می انداختند بیرون. پلیس ها که در خدمت روحانیون وهابی تندرو بودند، ضمن اظهار خوشنودی از انجام وظیفه شرعی و دینی مثلا امر به معروف و نهی از منکر خود، سیگاری چاق کرده، قهوه ای عربی نوش جان می کردند و منتظر نفر بعدی می نشستند تا ارشادش کنند!اردیهبشت 1391 تهران خودمان وقتی به سخنان امام و آقا نگاه می کنم، می بینم یک جا ندارند که ملت ایران را بد بدانند و یا آنها را به دسته، قوم، طایفه، بخش و گروه تقسیم کرده و حساب یکی را از دیگری جدا کنند. امام که همواره مردم ایران را ملت خوبی می دانست که زمان امام حسین (علیه السلام) هم وجود نداشتند. آقا هم همیشه بر خوبی ملت تاکید دارد و صدالبته منظور ایشان از ملت، نه فقط من و توی حزب اللهی دوآتشه جبهه رفته نماز جمعه برو است و بس! هفتادو پنج میلیون جمعیت با ادیان، اقوام و طوایف مختلف و مهم تر از آن، با اعتقادات و نگرش های خاص، همین ملت ایران را تشکسل می دهند که آقا این همه از خوبی آنان تعریف می کند. خود ما هم پز روشن بینی و بصیرت همین ملت را در برابر ملت هایی که در برابر ظلم دیکتاتورهایی چون صدام، بن علی، آل سعود، آل خلیفه و مبارک سر خم می کردند و ظلم را تحمل می کردند، می دهیم.آقا، هیچ وقت در کلامش ملت ایران را به حزب اللهی و غیر حزب اللهی تقسیم نکرده است. وقتی ایشان ملت را به شرکت در انتخابات توصیه می کنند، نتیجه اش را در صحنه های حماسی انتخابات گذشته مجلس دیدیم. تازه آن حداقلی که صدا و سیما قادر به پخش آن بود! در راهپیمایی های روز قدس و 22 بهمن، و از آنها مهم تر روز حماسه عظیم 9 دی 1388 همگان به چشم دیدند که همین ملت عظیم، علیرغم تفاوت های نگرشی و به خصوص ظاهری! چگونه در کنار هم و دوشادش یکدیگر، در دفاع از ولایت و نظام جمهوری اسلامی به صحنه آمدند. چه بسا همان دختران جوان که امروز در کوچه و خیابان به کمین شان می نشینیم تا یقه شان را به خاطر چندتار موی بیرون افتاده بگیریم، همان روز 9 دی غیرتمندانه در خیابان انقلاب آمدند و فریاد دفاع از ولایت سر دادند، خیلی بیشتر از امثال ما غیرت به خرج دادند. چون آنها که دوربین های عکاسان و فیلمبرداران با تعجب فراوان شکارشان می کرد، خود به خوبی واقف بودند که حضورشان در این جمع، باعث خواهد شد تا مورد طعن و تمسخر عده ای قرار بگیرند؛ ولی همه اینها را به جان خریدند و پای دفاع از ولایت در برابر کسانی که دیروز ریش شان از ما بلندتر بود و ادعایشان گوش فلک را کر می کرد، و چه بسا القاب دکتر، مهندس، سردار و شهردار هم از انقلاب به غنیمت برده بودند، ایستادند. آن روز، همه ما احساس غرور کردیم که همینان بصیرت یافته و حق را از ناحق تشخیص داده اند، و امیدوار شدیم که به همین بهانه، بیشتر با حقایق دین آشنا شوند و انشالله در آینده شاهد تصاویر مثبت، دل چسب، و زیباتری از همینان باشیم.9 دی گذشت. انتخابات مجلس هم با آن همه تصاویری که سیما از حضور همانان و سخنان حماسی اکثرشان پخش کرد، گذشت. سخنانی که بسیاری از غنیمت خواران انقلاب که کفتارصفتانه از ثمرات انقلاب و خون شهدا خوردند و امروز دختر و پسر نازنازی شان سارا و دارای بابا جون، فرنگ را بر ایران ترجیح داده و در آغوش غرب می زیند. نه گفتند و نه دیگر توان بر زبان آوردن دارند! آن بچه ها، به خیال خام بابای خویش، رفتند تا درس بخوانند و دکتر مهندس شوند و روزی به درد این ملت بخورند! زهی خیال باطل. کدام آقازاده فرنگ چپیده را دیده اید که هدف و نیتش خدمت به ملت باشد؟ البته تجارت، بیزینس و حقوق ماهی 14 میلیون تومان در آکسفورد، جای خود دارد!اصلا می دونید چیه؟ می خوایین بگین این جوگیر شده و از این حرفا، عیبی نداره. برای من تک تک ملت ایران، مسلمان و غیرمسلمان، حزب اللهی و غیر حزب اللهی، بی حجاب و باحجاب، سوسول و غیرسوسول، که شرافتمندانه زندگی خود را در همین آب و خاک می کنند و به دیگران خدمت می کنند، شرف دارند به حضراتی که با تکیه بر سابقه زندا ن قبل از انقلاب خویش و چهار تا مثلا خدمت بعد از انقلاب، دیگر ایران را جای خوبی بر ای زندگی تشخیص نداده و بچه های شان را فرستاده اند آن ور آب، و برخی نیز خود مفتخرانه تابعیت دوگانه انگلیس اخذ کرده اند!راستی اگر بنا بر نهی از منکر باشد، این که برخی مسئولین مملکتی و چه بسا در پست های مهم و حتی کاندیدای ریاست جمهوری، در مقاطعی تابعیت دولت فخیمه بریطانیای کبیر! را دارند، مهم تر است یا تار موی بیرون از حجاب دخترک جوانی که تا امروز همین سیمای ضرغامی خودمان، نه تنها هیچ از دین برایش نگفته، که جدیدترین شیوه های رابطه محرم و نامحرم، آرایش، عمل بینی و گونه و .... را ترویج کرده است.همه داستان از خیلی وقت پیش شروع شد. از وقتی که در خیابان شاهد برخوردهایی به نام نهی از منکر با جوان ها بودم. در نمایشگاه کتاب تهران که بزرگ ترین تحول فرهنگی کشور محسوب می شود، متاسفانه شاهد حضور انبوه و فشرده گشت های مختلف به عنوان و بهانه "ارشاد" بودم. و از همه بدتر، تصویر دخترکی که بر زمین انداخته شده و ... حتی دلم نیامد – بله شما بگید جرات نکردم – عکس او را بگذارم که مظلومانه بر زمین انداخته شده بود. با دیدن آن عکس، رگ غیرتم بدجوری تکان خورد و احساس بی غیرتی کردم. یک آن با خودم گفتم: - آن روز که برای دفاع از اسلام، انقلاب و ملت ایران به جبهه رفتیم، شهید دادیم و تیر و ترکش خوردیم، مسلمان و مسیحی، یهودی و زرتشتی، شیعه و سنی و بی حجاب و باحجاب، تعیین نکردیم! همه را به یک چشم، هموطن و ناموس خویش دانستیم و در راه دفاع از آنها جان خویش بر کف گرفتیم.تا این که دیروز شنیدم در ایستگاه متروی سرسبز تهران، دختر جوانی را به دلیل حجاب نادرستش، گرفته اند. مثل همیشه هم، با عزیزم، جونم و دختر گلم، طرف را تا خودروی ون ارشاد کشانده و در مقابل چشمان متعجب و عصبانی همین ملت ایران، بر سرش ریخته و جلوی دیدگان همه، به باد کتک گرفته اند که چرا به زبان خوش ماموران سوار نشده است؟!از فرمانده محترم نیروی انتظامی این سوالات دارم: - آیا در هر کدام از گشت های امر به معروف و نهی از منکر، مقام قضایی حضور دارد و به لحظه و آن، افراد را محاکمه کرده و حکم صادر می کند؟ - آیا ماموران امر به معروف و نهی از منکر، حکم قضایی برای اجرای حدود شرعی دارند؟ - و به راستی، کتک زدن دختری جوان توسط دو مامور چادری، جزو حدود شرعی محسوب می شود؟سردار! واقعا فکر می کنی با این عمل چه در مقابل دیدگان مردم - که معتقدم به عمد صورت می گیرد - و چه در بسا در خفا، چند درصد مردم جذب اسلام شده و سر بر احکام دین می سپرند؟ اگر با گوش جان بشنوی، مطمئنا لعن و نفرین های شاهدین و اهانت شان به نظام را خواهی شنید. واقعا اگر ما نخواهیم کسی این گونه دیگران را به اسلام ارشاد کند، باید چه کنیم؟حاج خداکرم کجایی؟! می دونم داری از اون بالا بالاها بر بی غیرتی من می خندی! بخند که دنیا داره بهمون می خنده. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۱۱, ۲۱/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بعضی ها بهتره که در توهمات فانتزی خودشون بمونن. بعضی اینقدر توهم حق بودن بهشون دست داده که کاملا رفتن توی جبهه ی شیطان و قابیل
باید بهشون گفت دیدار ما به قیامت
|
|||
|
۲:۱۴, ۲۱/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
ببن دوست عزیز؛ حتماً مطلب زیر را با دقت بخوانید تا ببینید، بعضی از این دختر ها نه تنها معصوم هستند، بلکه فرشته هم هستند:
اسفند 1364 – تهران: بیمارستان آیت الله طالقانی بعد از مجروحیت در عملیات والفجر 8 یکی از پرستارهای بخش، با بقیه خیلی فرق داشت. حدودا 17 سال سن داشت و آنطور که خودش میگفت، از خانوادهای پولدار و بالاشهری بود. همواره آرایش غلیظی میکرد، با ناخنهای بلند لاکزده میآمد و ما را پانسمان میکرد. باوجودی که از نظر من و امثال من، بدحجاب و ناجور بود، ولی برای مجروحها و جانبازها احترام بسیاری قائل بود و از جان و دل برایشان کار میکرد. با وجود مدبالا بودنش، برای هماتاقی شیرازی من لگن میآورد و پس از دست شویی، بدن او را میشست و تر و خشک میکرد. یکی از روزها، در اتاق مجروحین فک و دندان بودم که ناهار آوردند. گفتم غذای من را هم همین جا بدهند، ولی آن خانم پرستار مخالفت کرد و گفت: تو بهتره بری اتاق خودت غذا بخوری ... اینجا برات خوب نیست. با این حرف او، حساسیتم بیش تر شد و خواستم آنجا غذا بخورم، ولی او شدیدا مخالفت کرد. دست آخر فقط اجازه داد فقط برای چند دقیقه موقع غذا خوردن آنها، در اتاقشان باشم ولی غذایم را در اتاق خودم بخورم. واویلایی بود. پرستار راست میگفت. بدجوری چندشم شد. آنقدر هورت میکشیدند و شلپ و شولوپ میکردند که تحملش برای من سخت بود؛ ولی همان خانم پرستار بالاشهری، با عشق و علاقهی بسیار، به بعضی از آنها که دستشان هم مجروح بود، غذا میداد و غذا را که غالبا سوپ بود، داخل دهانشان میریخت. یکی از روزها، محسن - از بچههای تند و مقدسمآب محلمان - همراه بقیه به ملاقات من آمده بود. همان زمان آن پرستار خوشتیپ! هم داشت دست من را پانسمان میکرد. خیلی مؤدب و با احترام، خطاب به محسن که آن طرف تخت و کنار کمد بود، گفت: میبخشید برادر ... لطفا اون قیچی رو به من بدین ... محسن که میخواست به چهرهی آرایش کرده و بدحجاب او نگاه نکند، رویش را کرد آن طرف و قیچی را پرت کرد طرف پرستار. هم پرستار و هم بچهها، از این کار محسن ناراحت شدند. دستم را که پانسمان کرد، با قیافهای سرخ از عصبانیت، اتاق را ترک کرد و رفت. وقتی به محسن گفتم که چرا اینجوری برخورد کردی؟ او که با احترام با تو حرف زد، گفت: - اون غلط کرد ... مگه قیافهشو نمیبینی؟ فکر میکنه اومده عروسی باباش ... اصلا انگار نه انگار اینجا اتاق مجروحین و جانبازاست ... اینا رفتن داغون شدن که این آشغال اینجوری خودش رو آرایش کنه؟ هر چه گفتم که این راهش نیست،نپذیرفت و بدتر پشت سر او اهانت میکرد و القاب زشت نثارش کرد.حرکت محسن آنقدر بد بود که یکی دو روز از آن پرستار خبری نشد وشخص دیگری جای او برای پانسمان آمد.رفتم دم بخش پرستاری که رویش را کرد آن طرف.هرطوری بود،از او عذرخواهی کردم که با ناراحتی و بغض گفت:من روزی چندبار با پدرم دعوا دارم که بهم میگه آخه دختر،تو مگه دیونهای که با این سن و سال و این تیپت،میری مجروحینی رو که کلی ازخودت بزرگترن،تروخشک میکنی و زیرشون لگن میذاری و میشوریشون؟بخشهای دیگه التماسم میکنند که من برم اونجاها،ولی من گفتم که فقط و فقط میخوام در اینجا خدمت کنم.من اینجا و این موقعیت ارزشمند رو با هیچ جا عوض نمیکنم.من افتخار میکنم که جانباز رو تمیز کنم. برای من اینا پاکترین آدمای روی زمین هستند. اونوقت رفیق شما با من اونجوری برخورد میکنه.مگه من بهش بی احترامی کردم یا حرف بدی زدم؟ هرطوری بود عذرخواهی کردم و گذشت.شب جمعهی همان هفته، داشتم توی راهرو قدم میزدم که صدای نجوای دعای کمیل شیخ حسین انصاریان و بدنبال آن گریه بگوشم خورد.کنجکاو شدم که صدا از کجاست.ردش را که گرفتم،دیدم از اتاق پرستاری است.همان پرستار خوشتیپ و یکی دیگر مثل خودش،کنار رادیو نشسته بودند،دعای کمیل گوش میدادند و زارزار گریه میکردند. یکی از روزهای نزدیک عید نوروز،جوانی که نصف چهرهاش سوخته بود و صورت خودش هم چون بچهی آبادان بود،سیاه بود و تیره، به بخش ما آمد.خیلی با آن پرستار جور بود و با احترام و خودمانی حرف میزد.وقتی او داشت دست من را پانسمان میکرد، جوان هم کنار تختم بود. برایم جالب بود که بفهمم او کیست و با آن دختر چه نسبتی دارد.به دختر گفتم:این یارو سیاهسوخته فامیلتونه؟ که جا خورد،ولی چون میدانست شوخی میکنم، خندید و گفت: نهخیر. ولی خیلی بهم نزدیکه. تعجب کردم. پرسیدم کیه؟ که گفت:این نامزدمه. جاخوردم.نامزد؟آن هم با آن قیافهی داغان؟که خود پرستار تعریف کرد:اون توی جنگ زخمی شده و صورتش بر اثر موج انفجار سوخته.بچهی آبادانه، ولی اینجا بستری بود.اینجا کسی رو نداشت.به همین خاطر من خیلی بهش میرسیدم. راستش یه جورایی ازش خوشم اومد.پدرم خیلی مخالف بود. اونم میگفت که این با این قیافهی سیاه خودش اونم با سوختگی روی صورتش،آخه چی داره که تو عاشقش شدی؟هر جوری بود راضیشون کردم و حالا نامزدیم! |
|||
|
|
۱۰:۲۷, ۲۱/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بله چنین افرادی هستند
1- کارای خوبشون ناقض پوشش غلطشون نیست 2- همین افراد هم کاملاً مشخصن به نسبت بقیه لطفاً قرآن سر نیزه نبرید که حق مشخصه |
|||
|
۱۱:۰۰, ۲۱/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اسفند/۹۴ ۱۱:۰۱ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
خوب حرف جناب حبیب ابن حبیب درسته. خدا می دونه با یه اخلاق خوب که متاسفانه این عصر و زمونه مثل کبریت احمر نایاب شده میشه خیلی موثر بود. بله ممکنه احیانا موارد خیلی خاصی پیش بیاد که مجبور بشن قهری برخورد کنن ولی اینها استثنا هستن. اخلاق خوب خیلی اثر داره اما حیف....
یه چیزی هم هست رهبری هم جایی فرمودن جز به اینکه همه ما با تذکری نرم و کوتاه به این واجب فراموش شده نپردازیم کاری پیش نمیره. فرمودن خودتون رو مسلح کنین به استدلال که اگه لازم شد بحث کنین... رهبر معظم انقلاب به نظر می رسد در جریان سفر به خراسان شمالی نگاه راهبردی نظام در باره مقوله زنان بدحجاب را که مبتنی بر جذب حداکثری است بیان فرموده اند: 1-آقایان! با مردم مدارا کنید: یکی از آفات مهم تبلیغ دین خدا و فراخواندن مردم به واجبات و ترک محرمات ، برخورد تند، خشن و غیر ظریف است. نهادهای فرهنگی، مبلغان، آمان به معروف و افراد و نهاد هایی از این دست باید بپذیرند که در عصر جهانی شدن که افراد با یک کلیک در معرض سبکهای زندگی مختلف و آرایشها و پوششهای غیر متعارف قرار می گیرند، امکان لغزش افراد بسیار بیشتر از گذشته است. اما این لغزشها معنای مجوزی برای برخورد خشن و طرد این گونه افراد نیست. فطرت انسانی در عموم مردم همواره دربرابر استدلال و منطق خاضع است. لذا به جای برخوردهای تند و افراطی می بایست با سلاح منطق و گفتگو به میدان رفت. البته گفتگویی که فقط تک گویی نیست و طرف مقابل را به خاطر صرف ظاهر زننده اش نفی نمی کند. در این گفتگو، برهانها می بایست عقلایی و با زبانی لین بیان شود که فطرت را بیدار سازد. لذا در همین راستاست که مقام معظم رهبری می فرمایند:
"خودتان را مجهز كنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال كنید، بعد به این كانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، كه ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا كنید. ممكن است ظاهر زنندهاى داشته باشد؛ داشته باشد!" 2- آقایان! به خاطر بدحجابی یک نفر را طرد نکنید: در جامعه امروز با افزایش نسل جوان از یک سو و از سوی دیگر فراهم نبودن زمینه ازدواج، بحرانهای اقتصادی و رواج مدها و سبکهای زندگی غربی و عدم فعالیت موثر نهادهای فرهنگساز در ایجاد مدل مطلوب، عامه پسند و اقتصادی پوشش و لباس زمینه برای بدحجابی طیف زیادی از بانوان فراهم گردد. اما باید توجه داشت که بسیاری از این بانوان دارای عرق ملی و میهنی بالایی بوده و بسیاری از شعائر دینی را رعایت می کنند. ایام محرم و عاشورا یکی از مهمترین جلوه های عشق مردم با هرپوششی به اهل بیت(علیه السلام) است. البته درصد بسیار کمی هم در میان این بانوان افرادی هستند که آگاهانه و به قصد ایجاد فتنه و آلودگی به شکل افراطی ناهنجاریهای رفتاری و پوششی از خود نشان می دهند. البته برخورد قانونی با این جریانات لازم است، اما برخورد می بایست هوشمندانه و متناسب باشد. متاسفانه بسیاری از برخوردهای خشن، خودسرانه و غیر متناسب نه تنها تاثیر مثبتی نداشته است بلکه زمینه نارضایتی، دلزدگی و آسیبهای اجتماعی بیشتر را فراهم کرده است. لذا یکی از سیاستهای راهبردی نظام می بایست عدم طرد این گونه بانوان به علت پوشش خود باشد. لذا رهبر فرزانه انقلاب در سخنان خود در دیدار با طلاب و روحانیون استان خراسان شمالی تصریح کردند: "بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهماننواز، هم بقیهى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد می ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباختهى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمىبینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟»" 3-امر به معروف و نهی از منکر ادامه پیدا کند اما... مدتی است عده ای بر این طبل می کوبند که در زمینه حجاب فقط باید کار زیربنایی فرهنگی کرد و یا این که انتقاد به نحوه پوشش بانوان توهین به ملت ایران است. به نظر می رسد، رهبر معظم انقلاب اسلامی خط کشی واضح و آشکاری با این جریان در سیاستگذاری کلان کشور انجام داده اند. اصل قرآنی امر به معروف و نهی از منکر از مسلمات دینی و واجبات مهمی است که می بایست توسط مسلمین اقامه شود و امکان تعطیل آن نیست. اما بزرگترین آسیب فعلی جریان امر به معروف نهی از منکر در کشور شیوه های نادرستی است که گهگاه اعمال می شود. همانطور که اشاره شد رهبر انقلاب مهمترین نکته را در مواجهه با مردم مدارا در برخورد و استدلال در گفتار می دانند. اگرچه قطعا برای مبارزه با اقلیت فاسد و به مفسده انداز می بایست با شدت عمل وارد میدان شد و این برخورد جزو وظایف نیروهای انتظامی کشور است اما به نظر می رسد برخوردهای خشن و بازداشت به جای ارشاد تاثیر نامطلوبی بر روی برخی گذارده است. همینجاست که رهبر معظم انقلاب اسلامی مهم ترین رکن در نهی از منکر را مرحله اول، زبان و تذکر نرم، منطقی، مهربانانه می دانند و می فرمایند: " ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید." |
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۲۱/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ ســـ♥ـــلام عـــ♥ـــزیز ![]() (۲۱/اسفند/۹۴ ۱:۳۹)آقـــ♥ـــای حبیب ابن حبیب نوشته است: بحث مفصل است ولی یک بار دیگر سر حوصله "مقاله بنده" را بخوانید و ببینید "درخواست اصلی بنده" جز امر به معروف و نهی از منکری که اسلام می فرماید و نه آنچه سلیقه شخصی ما تعیین می کند! چیست؟!وقتی ارسالهای شما را خواندم، متوجه نیـت خیر شما شدم اما این قسمت کمی مبهم است ![]() این مقاله متعلق به آقای "حمیـد داودآبادی" (رزمنـده ی جانباز، محقق و نویسنده دفاع مقدس)
![]() است که در تاریـخ 20 خرداد 1391 در مجله ی "پنجره" منتشر شده است. ماجرای (واقعی) آن
خانم پرستـار نیـز یکـی از 28 ماجـرای واقعـی و عبـرت آموز از کتاب "نامزد خوشگل من" به قلم
همیـن محقـق و نویسنده ی جانباز دفاع مقدس می باشد. حال اگر شما واقعاً در این خصوص،
فـرد دغـدغـه منـدی هستیـد، پیـشنـهاد می کنـم همیـن فـردا بـه آدرس زیـر مراجـعـه فرماییـد:
خیـابـان انقـلاب اسـلامـی، خیـابان دانشگاه، ضـلع شمـال شرقی تقاطـع لبافی نژاد، پلاک 65،
طبـقـه ی اول (از ساعـت 10 تا 15 عـصـر – روز هـای شنبـه، یکشنبـه، چهارشنبـه، پنجشنبـه)
و به بهـانـه ی خرید کتـاب – با خود ایشـان در خصوص ایـن مقاله ای که نوشتند – صحبت کنید
![]() ![]() وقتـی ایشان این مقاله را منتشر کردند، خیـلی از دوستـان به ایشـان انتـقاد کردند و ایشـان را
سرزنش کردند اما ایشان یک نامه خدمت حضرت آقـا نوشتنـد و در آن مسائـلی را شرح دادند،
که بعداً وقتـی حضرت آقا در 19 مهر 1391 در دیـدار با علـمـا و روحانیـون خـراسـان شمـالی آن
سخنرانی معروف را انجـام دادند – در مورد برخورد "با زبان خـوش نه با ایجـاد نفـرت" خصوصاً با
خانـم هایی که از مـدل آن خـانـم پرستـاری هستنـد که در اینـجـا ذکـر شد – دوستـانـی که از محتـوای آن نامـه خبـر داشتنـد، با آقــای حمیـد داودآبـادی تمـاس گرفتنـد و گفتـنـد کـه وقتـی
صحبـت های حضـرت آقا را می شنیدند، تصور می کردنـد که ایشان دارند به برخی از نکات در
نامه ی شما اشاره می کنند! ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- حالا ماجرای یک دختر خانمی به نام "نوشین" را باید حتماً از زبان خود آقای داود آبادی بشنوید
وگرنه من که بازگو کنم، شبیه داستان های تخیلی است. این دختـر خانم در بیشتر ایام هفته در پارتی های مختلط تشریف داشتنـد و... اما "مـوقـع اذان" همیـشـه نـماز اول وقتشـان را در
همـان وسـط پارتـی بجـا می آوردنـد. به قـدری بخاطر این رفتار مورد تمسخر دوستان در پارتی
قرار می گرفتند که فقط خدا می داند اما بعداً ازدواج کردند و تبدیل به یک خانم مقید و چادری
شدند! خـود آقـای داود آبادی به بنـده گفتنـد که وقتی از این خانم پرسیدند: "نوشین، شما با آن وضعیـت چی شـد که یکدفعه اینجوری شدید؟" در جوابشان گفتند "همان نماز نجاتم داد."
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در خصوص نحوه ی برخورد با دختـران و پسران مانند "نوشیـن" و یا ماننـد خـانـم پرستـاری که
در اینجا ذکر کردید، وقتی با یک جامعه شنـاس و یا یـک روانشناس گفتـگو کنید، دقیـقـاً همان
حرف هایی را به شما می زنند که حضرت آقا در دیدار با علما و روحانیـون خـراسـان شمـالی
به آن اشاره فرمودند. اما اینکه چرا نیروی انتظامی در پـاره ای از مـوارد خـوب عمل نمی کند،
و این حواشی ها مربوط به چه افرادی می شود و در مورد توسعه حجاب و عفاف، حـرف زیاد
است، امـا احتـرامـاً نه بنده حوصله ی نوشتـنش را دارم و نه شما حوصلـه ی خـواندنـش را✿✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿ ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: از 9 سال پیـش طبق مصوبه ی 427 شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار بوده است
که 26 نهاد اجرایی در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب وظایفی را انجام دهند اما در عمل تنها نیـروی انتـظامی وظایـف محـول شده بر طبـق این قانـون را انجام داده است و اینـکه ما تـوقـع داشتـه باشیـم، یـک بیــست و ششـم دستـگاه ها، بتـوانـد کار کل مجموعه را انجـام دهـد، تـصـور نـادرستـی است و عـلـت اصلی بــروز چنیــن مشـکلاتـی می شـود ![]() ♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ ░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░ |
|||
|
|
۲۳:۴۴, ۲۱/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اسفند/۹۴ ۲۳:۴۵ توسط A L I.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
در طول این مدت تنها یک کار درست علیه بد حجابی دیدم.
ترم قبل ،بسیج دانشجویی دانشگاه ما یک اتاقک درست کرده بود و یه بنر زده بود با حجاب چه شکلی هستی؟ بعد دخترهایی که حجاب مناسب نداشتن دعوت میکردن وارد این اتاقک بشن حجاب به سر کنند تو آینه خودشون رو ببیند و عکسی بگیرن! به نظرم ارزش این کار از صدتا ماشین پلیس و گشت ارشاد بیشتره... از صد نفر شاید یک نفر (حتی بخاطر اینکه حجاب بهش میاد!) حجاب رو انتخاب کنه و چادر سر کنه! ولی مطمئن باشید هیچ کس با زور و زندانی و پاسگاه رفتن و شلاق این چیزا با حجاب که نمیشه هیــــــــــچ بدترم میشه از سر لجبازی |
|||
|
|
۲۳:۴۸, ۲۱/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام خدمت دوستان، لازم دونستم این نکنه رو یاداوری کنم متن بالا نوشته جانباز محترم جناب اقای داوود ابادی هستش ...
و اینجانب فقط از روی وبسایت ایشان کپی کردم http://davodabadi.persianblog.ir/post/526/ این هم ادرس وبلاگ ایشون و پست مربوط هستش... اگر توضیحات بیشتری ارائه کنید حتماً مطالعه خواهم کرد حق جو و حق طلب باشیم یاعلی |
|||
|
|
۴:۴۷, ۲۳/اسفند/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/اسفند/۹۴ ۵:۰۳ توسط MEEAAD.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ با عرض ســـ♥ـــلام و وقت بخیر ![]() (۲۱/اسفند/۹۴ ۲۳:۴۸)آقـــ♥ـــای حبیب ابن حبیب نوشته است: اگر توضیحات بیشتری ارائه کنید حتماً مطالعه خواهم کردیک موضوع "عفاف و حجاب" حداقل در ایـن تالار گفتگو مثل همان داستان فیل مولانا شده که یکی در تاریـکی دم را دست می زد و یـکی خرطوم را و یکی پا را و هر یک توصیفی منطبق با تجربه خود می کردنـد. مسائـل اجتماعی به قـدری پیچیده است که حتماً بایـد از مدل ها، روش ها و آموزه های علمی در ایـن بخش استفـاده کنیـم و ایـن، نافی استـفـاده از ظرفیـت های دینی و فرهنگی در این زمینه نیست. مثلاً اگر ما یک گروه "n" نفری از دختران و پسران بدحجاب داریم:
"a" نفر بدحـجـاب، اسـاسـاً هیـچ اعتـقـادی بـه حـجـاب و رعــایـت شـئون شـرعـی آن نـدارنـد. "b" نفر بدحجـاب به ماننـد "نوشیـن" و آن خـانـم پرستـاری که در اینـجـا گفتـه شد، وجود دارد. "c" نفر بدحجاب به علـت الگوپذیری و اثرپذیری از تبلیغات هدفمند رسانه های بیگانه وجود دارد. "d" نفر بدحجاب به دلیل تشخص پذیری وجود دارد (می خواهد متفاوت از دیگران لباس بپوشد) "f" نفر بدحجاب که جـزو مبـلغـان بـدحجـابی در گـروه های سـازمـان یافته هستنـد، وجـود دارد. و سه نقطه (...)
که این متغیر ها با توجه به استـان، شهـر، روستـا، منطقه، محله، ایام و مناسبت های سال و حتـی ساعات شبـانـه روز، متفاوت است و نمی تـوان نسخـه ای واحد برای آن پیچید و نیازمند تحقیـق و فعـالیـت هـای پـژوهـشـی و تخـصـصـی تـوسـط سـازمان هـای مـربوطـه می باشد.
دو وقتـی خانواده ها و مادرانی وجـود دارنـد که خـود مقید به حجاب هستند اما توفیق چندانی در انتقال این ارزش ها به فرزندانشان نداشتند. وقتـی عمـلـکـرد ضعیف آموزش و پرورش نتوانست ارزش ها و هنـجـار هـای مـورد پذیـرش انقـلاب و نظام اسلامی را به فرزندان منتقل کند. وقتی متـن های آموزشـی خوبی متناسب با سنین مختلف در زمینه ی عفاف و حجاب نداریـم. وقتی برخی فیـلم ها و سریال ها به خصوص در صدا و سیـما توسط تهیه کنندگانی که خود پایبند به عفـاف و حجـاب و ارزش ها نیستنـد، ساخته می شود و به یک خروجی نامناسب می انجامد. وقتی شاهد حرکت خزنده ی برندهای لباس و مدی که از غـرب گرفته شده در جامعه هستیم. موضوعی را قبـولانـد. قطعاً وجود "گشت ارشاد" در راستای گسترش "فرهنگ عفاف و حجاب" نبوده و به سوژه ای برای رسانه های بیگانه تبدیل می شود. سه به عنـوان مثـال اخیراً نرم افزاری با نام "گرشاد" (Gershad) برای تلفـن های همـراه هوشمنـد
ارائه شده است. آیا نرم افـزار "گرشاد" (Gershad) یـک ایـده ی نـوآورانه و خـودجـوش است؟ ![]() مصـاحـبـه ی "سم ویـلکیـن" (Sam Wilkin) خبـرنـگار "رویـتــرز" (Reuters) با ایـن بـه اصـطـلاح خبـر نرم افزار "گرشاد" در ایران، حتی به روزنامه ی هلنـدی "مترو" (Metro) نیز رسیـده است. ![]() چهار الان درگیـر آسیـب های فضـای مجـازی و جنـجـال های رسـانه ای که سعی می کننـد اینگونه جـوانـان را در مقـابـل نـظـام قـرار دهنـد (مثـل کمپیـن آزادی های یـواشـکی مسیـح علی نژاد) هسـتـیـم. ممـکـن اسـت تا 10 سـال دیـگــر، آسیــب هــای دیـگـری نیــز گریبـان گیـر ما شود؛ کـمـااینـکه 10 سـال گذشتــه، آسیــب هــای فضـــای مجـــازی مــوضـــوع جـــــدی مـا نبـــود✿✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿ ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: از 9 سال پیـش طبق مصوبه ی 427 شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار بوده است که 26 نهاد اجرایی در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب وظایفی را انجام دهند اما در عمل تنها نیـروی انتـظامی وظایـف محـول شده بر طبـق این قانـون را انجام داده است و اینـکه ما تـوقـع داشتـه باشیـم، یـک بیــست و ششـم دستـگاه ها، بتـوانـد کار کل مجموعه را انجـام دهـد، تـصـور نـادرستـی است و عـلـت اصلی بــروز چنیــن مشـکلاتـی می شـود![]() ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن 2: دوباره تکرار می کنم از 9 سال پیـش طبق مصوبه ی 427 ... ♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ ░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░ |
|||
|
|
۱۹:۰۷, ۲۳/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بنام حضرت دوست
واقعا برای خودم جالب بود. نرم افزاری که تا الان هیچی از آن نمی دونستم چقدر در رسانه های خارجی به آن پرداخته شده است ![]() پس با این توضیحاتی که دادید من این طور نتیجه گیری می کنم که قرار بوده ابتدا با فرهنگسازی این طرح عفاف و حجاب را اجرا کنیم و در نهایت برای افراد هنجارشکن از مجازات های تعیین شده استفاده کنیم اما چون هیچکاری صورت نگرفته پس شاید بتونبم بگیم که نیروی انتظامی از روی اجبار وارد این قضیه شده چون مدیریت واحدی در این زمینه وجود نداشته! اما شما میگید زور فایده نداره و من هم همین را می گویم و از طرفی هم اینکه دختر و پسر توی پارک بنشینند و با هم در بهترین شرایط صحبت کنند که نمی کنند! این هم نمی تونه راه مناسبی باشه و من فکر می کنم باید همه با هم به وظایفشون عمل کنند... از نظر من هم بزرگترین تهدید ها در مدارس در حال اتفاق افتادن است ![]() خداوند همه مان را عاقبت بخیر کند |
|||
|
|
۲۱:۵۸, ۲۳/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
فصل انتخابات و وقت جنگ همه خوبن،با حجاب و بی حجاب،دیندار و بی دین
خرشون که از پل گذشت یه عده میشن محرم بقیه هم نا محرم!!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| گشت ارشاد، برخورد قهری | بیداری اندیشه | 34 | 14,137 |
۸/فروردین/۹۵ ۱۵:۵۹ آخرین ارسال: ـــ |
|





![[تصویر: 1%20ershad.jpg]](http://davodabadi.persiangig.com/1%20ershad.jpg)


باید بهشون گفت دیدار ما به قیامت




![[تصویر: Sheklak_1_.png]](http://s5.picofile.com/file/8171770434/Sheklak_1_.png)
![[تصویر: Sheklake_Riz_6_.png]](http://s5.picofile.com/file/8171771884/Sheklake_Riz_6_.png)
![[تصویر: Hamid_Davod_abadi.jpg]](http://s7.picofile.com/file/8242899834/Hamid_Davod_abadi.jpg)
![[تصویر: Davod_Abadi_Books.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8242896392/Davod_Abadi_Books.jpg)
![[تصویر: Gershad.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8243084526/Gershad.jpg)
![[تصویر: Gershad_By_Sam_Wilkin.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8243084518/Gershad_By_Sam_Wilkin.jpg)
![[تصویر: Gershad_in_Metro.jpg]](http://s7.picofile.com/file/8243088692/Gershad_in_Metro.jpg)
