کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سکولارها، کوروش را در برابر اسلام قرار میدهند.
۱۵:۲۳, ۱۸/آذر/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا



به نقل از صراط:



حامد زمانی در کانال تلگرام خود نوشت: ﭼﻨﺪتا سوال اساسی وجود داره راجع به "کوروش" که بد نیست شما هم بدونید!

١- ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻬﺎﻥ، ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ؟؟؟

۲-ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩ، ﭼﺮﺍ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭﻣﻨﺸﻮﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ، ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ " ﻣﺮﺩﻭﮎ" ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺑﻞﺭﻭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﻩ ؟

۳- ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟ ﺳﻌﺪﯼ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮﺍ،ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟؟؟ ﻣﮕﺮ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!

* ﭼﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ،
ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟؟؟

* ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺘﻬﺎﯾﯽ ﻗﺒﻠﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻭ ﺑﻌﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ، ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭼﻪ ﮐﺴﯿﻪ؟؟؟

* ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ!

* ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮﯼ،ﺍﺳﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻛﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺍﻧﺸﻮﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﺒﻮﺩﻩ!

* ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ، ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺘﻮﻥ ﺑﮕﺮﺩﯾﺪ ﻭ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ، ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ؟

۴- ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﻣﺪﯾﺘﺮﺍﻧﻪ، ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ، ﺩﺭ ﻣﺼﺮ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ،ﺍﻣﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ، ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﻣﺪﻋﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﺯﯾﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩﻩ،ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩﺟﺰ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪﺍﯾﺮﺍﻧﻤﻮﻥ!!!

ﺣﺘﯽ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ،ﺳﺘﻮﻧﯽ،ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺎ ﻣﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻮﺭﻭﺷﻪ!ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭیش ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﻪ، ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻧﺶ ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﺍﺗﺶﻧﺒﺎﺷﻪ؟؟؟

۵- ﻧﮑﺘﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﺟﺪﯾﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﺒﻌﺸﻮﻥ ﺗﺎﺭیخ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﻭ ﻧﻘﻞ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﻫﺴﺘﺶ ﮐﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺸﻒ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏(ﻉ‏) ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﮐﺸﻒ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ همه ﺩﺭ ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ!!!

ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩﻩ، ﯾﻬﻮ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺷﻒ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﺸﻪ ؟ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻬﻠﻮﯼ !!!! ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﯼ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﻗﺒﻠﺶ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟

۶- ﺳﻮﺍﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ:

ﻃﺒﻖ ﺍﻟﻮﺍﺡ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ، ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺟﻮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻧمیرند ﻭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺁﻥ 15 ﮐﯿﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﻫﺴﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ.

* ﻟﻮﺣﻪﻫﺎﯼ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎ ۱۰ ﮐﯿﻠﻮ ﺟﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖﮐﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺑﺎ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ، ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺮﺭﻧﺞ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻮﺩﻩ.

ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻫﺮﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ، ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩﺵ ﮔﻨﺪﻡﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍ ﻭ سیر ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟

* ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﮔﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭﺯﻧﻬﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻼﺕ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭ ﮐﺪﻭﻡ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟ﭼﺮﺍ ﻓﻘﻂ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻓﺎﺭﺳﯿﺸﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ؟؟؟ ﻟﻄﻒ ﮐﻨﻦ منبع ﭘﺎﺭﺳﯽ ﯾﺎ ﻋﺒﺮﯼ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺷﻢ ﺫﮐﺮ کنن ﻣﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﯽﺑﻮﺩﻩ!
اصلا چرا هروقت اسمی از کوروش برده میشه، پشت سرش اونو دقیقا در مقابل اسلام قرارمیدن؟!!!

اینهمه مطلبی که در مورد کوروش ساخته میشه؛ به نظر میرسه که در ابتدا میخواد یک شخص ایرانی رو از هویت و گذشته خودش آگاه کنه.

ولی در اصل یه جوری طراحی میشه که ابتدا رگ غیرت ایرانی رو به جوش بیاره و بعد بدون اینکه هیچ ربطی به اعتقاد یک مسلمون داشته باشه میاد اونا رو در مقابل هم قرار میده!

یعنی به عبارت دیگه این مدل متون کاملا موزیانه باور خواننده رو به نحوی طراحی و برنامه ریزی میکنه که شخص خواننده ایرانی، حتما باید یکی از این دو رو انتخاب کنه:

١- یا مسلمون باشه و ضد هویت و فرهنگش

٢- یا اینکه اعتقادشو بزاره کنار و بچسبه به تاریخ و هویت
یعنی امکان ندارد یک مسلمان باشی وتاریخ کشورش را دوست بدارد!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، مجتبی110 ، del@ ، MEEAAD ، در جستجوی سختی ، السا ، sagheb ، A.E ، سید ابراهیم ، vahrakan ، آیدا77 ، میم.حسین.الف ، ali0077 ، علی املشی ، رکن الهدی ، آیات ، مهدی ملک زاده ، MohammadSadra ، Muhammad-Ali

آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۴۳, ۱۲/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #51
آواتار
نقل قول: خوب ما هم که همین را داریم میگوییم. نه افراط و نه تفریط، کوروش به عنوان یک پادشاه ایرانی جزوی از تاریخ این مملکت است ولی این دلیل نمیشود که جلوی آرامگاه منسوب به او، سجده کرد.

پس در این مورد هم عقیده هستیم.

ولی مشکل ما، این جو کوروش پرستی و بت سازی از کوروش آنهم با منظورهای خاص مذهبی و سیاسی میباشد که شدیدا نکوهش میشود.


اخوی عقیده ی همه همین هستش،ولی مشکل اینجاست یه عده به بهونه ی بالابردن مذهب میان کوروش رو تخریب میکنند
درضمن کوروش قطعا از یک پادشاه عادی بالاتر هستش به طوری که خیلی از علما میگن ذوالقرنین که توی قرآن به اون اشاره شده همون کوروش هستش
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهدی2012
۱۷:۴۹, ۱۲/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #52
آواتار
نقل قول:درضمن کوروش قطعا از یک پادشاه عادی بالاتر هستش به طوری که خیلی از علما میگن ذوالقرنین که توی قرآن به اون اشاره شده همون کوروش هستش
با سلام. چیز های زیادی از اون زمان نمیدونیم و نمیتونیم اظهار نظر کنیم که ذوالقرنین کی بوده.قبل از اسلام پادشاه های زیادی تو کل دنیا بودند ، از چین گرفته تا اروپا و آمریکا.وقتی مطالب زیادی راجع به کوروش نمیدونیم، به همین که فقط اون یک پادشاه عادی بوده اکتفا میکنیم . نه تخریب ، نه اسطوره سازی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، مهدی2012 ، | جستجوگر | ، vahrakan
۱۲:۵۴, ۱۴/بهمن/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۴ ۱۲:۵۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #53
آواتار
[تصویر: zolgharneyn-kist.jpg]

استاد رائفی پور - ذوالقرنین کیست؟

100
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، مهدی2012
۲:۳۳, ۲۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #54
آواتار
(۱۴/بهمن/۹۴ ۱۲:۵۴)vahrakan نوشته است:  [تصویر: zolgharneyn-kist.jpg]

استاد رائفی پور - ذوالقرنین کیست؟

100

من موندم تو چه شرایطی استاد رائفی پور رو به جای حسن عباسی قبول می کنن و حرف حسن عباسی رد می کنن
کوروش ذوالقرنین نیست
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۰۹, ۲۹/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #55
آواتار
(۲۹/بهمن/۹۴ ۲:۳۳)مهدی ملک زاده نوشته است:  من موندم تو چه شرایطی استاد رائفی پور رو به جای حسن عباسی قبول می کنن و حرف حسن عباسی رد می کنن
کوروش ذوالقرنین نیست
برای بنده ..هر دوی این عزیزان محترم و صاحب نظر و در یک راستا قرار دارند جناب ملک زاده ...مهم این است که همیشه و در همه حال دنبال حقیقت باشیم.
77
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۳۲, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #56
آواتار
به قول استاد رائفی پور حداقلش اینه که کوروش کاندیدای ذوالقرنین شدن هست....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۴۹, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #57

نقل قول:
١- ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻬﺎﻥ، ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ؟؟؟
روز جهانی کوروش در تقویمها ثبت نشده. خب به اسم خیلی از بزرگان هم روزی در تقویمهای جهانی ثبت نشده.
نقل قول:۳- ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟ ﺳﻌﺪﯼ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮﺍ،ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟؟؟ ﻣﮕﺮ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟!

* ﭼﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ،
ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟؟؟

* ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺘﻬﺎﯾﯽ ﻗﺒﻠﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻭ ﺑﻌﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ، ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭼﻪ ﮐﺴﯿﻪ؟؟؟
مثلاً فردوسی از کدام شاهان قبل و بعدش نام برده؟
شاهانی که فردوسی بهشون اشاره داره (پیشدادیان و ...) جزء افسانه ها هستند.
نقل قول:

* ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮﯼ،ﺍﺳﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻛﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺍﻧﺸﻮﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﺒﻮﺩﻩ!
* ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ!
سیروس همون کوروشه.
نقل قول:
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩﻩ، ﯾﻬﻮ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺷﻒ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﺸﻪ ؟ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻬﻠﻮﯼ !!!! ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﯼ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﻗﺒﻠﺶ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟
آتشکده آذرگُشنَسب هم سالها به عنوان تخت سلیمان معروف بوده. نخانه نگهبان آتشکده هم به عنوان خانه مادر سلیمان معروف بوده.

باقی مسائل رو هم باید از یک متخصص تاریخ برسید نه از عامه مردم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۳۰, ۳۰/بهمن/۹۴
شماره ارسال: #58
آواتار
نقل قول:سیروس همون کوروشه.
مشکل شد دو تا ! الان باید بگردیم در نوشته ها و اسناد گذشته اسم (سیروس ) را پیدا کنیم !
البته سیروس احتمالا ترجمه ی لاتین (کورش) باشد ! پس می توان حداقل در بین اسناد جهانی به دنبال سیروس گشت !

نقل قول:
آتشکده آذرگُشنَسب هم سالها به عنوان تخت سلیمان معروف بوده.
با مقبره ی کورش مشکل شد 3 تا !
چون اولین بار در قرن 18 یا 19 میلادی یک (سیاح و دیپلمات انگلیسی) نظر داده که این بنا مقبره ی کورش است !
دقت کنید سیاح +دیپلمات + انگلیسی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan
۹:۳۳, ۱۶/فروردین/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۵ ۹:۳۵ توسط حبیب ابن حبیب.)
شماره ارسال: #59
آواتار
خودشرقی‌گری و نابه جایی: استفاده و سوء استفاده از گفتمان «آریایی» در ایران
نویسنده- رضا ضیا ابراهیمی
برگردان- یعقوب ابراهیمی
یادداشت مترجم: این مقاله را در سال ۲۰۱۳ برای شماره سوم مجله زمین ترجمه کردم که همان زمان هم به صورت چاپی در کابل و هم به طور آنلاین نشر شد. حدود دوماه پیش، پس از آن که سایت «زمین» ساخته شد، دکتر ضیا-ابراهیمی نویسنده مقاله طی نامه ای خواهش کرد که این ترجمه را الی نشر ترجمه علی محمد طرفداری در «ایران نامه» موقتا از سایت زمین بردارم؛ زیرا ایشان امتیاز ترجمه را به دکتر طرفداری داده بودند. بنده جهت احترام به حقوق مولف بلادرنگ به فرمایش ایشان لبیک گفته و ترجمه را الی نامه اخیر نویسنده که طی آن اجازه بازنشر آن را داده بود، از تارنمای زمین برداشتم. البته طی این مدت فرصتی نیز دست داد تا بار دیگر برگردان حاضر را در مطابقت با متن انگلیسی بازخوانی و ویرایش مجدد کنم. امیدوارم دانش و اطلاعات غنیِ این نوشتار امانت دارانه به فارسی برگردان شده باشد. ترجمه دکتر طرفداری نیز اکنون در تارنمای «ایران نامه» قابل دسترس است.
فشرده: ادعایی که گویا نژاد آریایی ریشه در آریانای باستان دارد، از رکن های اصلی گفتمان ناسیونالیستی ایران بشمار می رود. این مقاله روشن می سازد که اصطلاح نژاد آریایی در قرن بیستم میلادی از طریق اروپا وارد ایران شد. هرچند از اصطلاح «آریایی« در اروپا برای اقدامات استعماری و توجیه جنایات نازی استفاده های ابزاری زیادی صورت گرفت، اما کاربرد آن اکنون در این قاره تقریبا از اعتبار افتاده است. با وجود این، ایرانی ها هنوز هم خودشان را با سماجت آریایی خطاب می کنند و افسانۀ سرزمین آریایی ها کماکان در حلقات علمی ایران مطرح است. درین مقاله استدلال می شود که جایگاه برجسته «آریایی باوری» در سیاست هویت ایرانی و در استراتژی هایی که برای مدیریت آسیب های ناشی از مواجهه با اروپا طراحی شده بودند، علت اصلی پافشاری به نژاد آریایی در ایران است.
پدر در پدر»
آریایی نژاد..»
آهنگ پاپ، شکیلا و شهریار، ۲۰۰۹[۱]
مقدمه و روش شناسی
حسن تقی زاده (۱۸۷۸-۱۹۷۰) از بزرگترین روشنفکران مدرن ایران است که غالبا به گفتمان‌های سیاسی حاکم در کشورش نگاه انتقادی داشت. او در اواخر دهه ۱۹۴۰، از اعطای شهروندی به خارجیانی که بیش از چند سالی از اقامت شان در ایران نمی گذشت در حالی انتقاد کرد که دولت ایران تقاضای شهروندی عرب هایی را که سابقه یکهزار سال اقامت در ایران داشتند، مکررا رد می کرد.[۲] او همچنان روند بومی سازی دربست واژگان خارجی و وارد کردن این واژه ها از زبان فرانسه و سایر زبان های اروپایی به زبان فارسی را فاجعه ای خواند که بر زبان های «آریایی»، «سامی» و «آلتایی» نازل شده است.[۳]
محمد رضا شاه پهلوی، کسی که خودش را «آریا مهر» – لقبی بی پیشینه در تاریخ ایران – می خواند، در سال ۱۹۷۳ اعلان کرد: « بلی ما شرقی، اما مقدم بر آن آریایی ایم. این خاور میانه یعنی چی؟ جایی که هیچ معرفتی ندارد! اما آسیا حرف دیگریست. ما قدرت آسیایی-آریایی هستیم. قدرتی که باور ها و فلسفه آن از هر لحاظ با قدرت های اروپایی و مقدم بر همه با فرانسوی ها نزدیک است. »[۴] او در یک نشست محرمانه با انتونی پییرسن سفیر وقت بریتانیا در تهران به وی گفت که ایرانی ها «آریایی نژاد» و بنابر این از هر لحاظ عضو خانواده اروپایی اند. این صرف تصادف جغرافیایی بوده که ایران به جای بودن در میان ملل اروپاییِ هم‌خانودۀ خود در خاور میانه واقع گشته است. »[۵]
در ایران هنوز هم مساله همتباری ایرانی ها با سایر اقوام «آریایی- اروپایی» در گفتمان های مردمی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی هویت مطرح است. برای اثبات این ادعا، معمولا به نقوش باستانی و شباهت های زبانی استناد می شود و ناسیونالیست های مدرن برای این که با مفهوم «آریایی» رابطه برقرار کنند، به سنت های کهن و مداومی که سابقه آن به هخامنشی ها و مردمان اوستایی می رسد، توسل می‌جویند. با در نظرداشت این واقعیات، هدف نوشته حاضر به چالش کشیدن فرضیات گفتمان نژادی و جاودانه گرایی «آریایی» در ایران است. برای تحقق این هدف، از دو جهت وارد بحث خواهم شد: اول با مراجعه به منابع اروپایی و همین طور متون اولیه ایرانی شواهدی ارایه خواهم کرد که ثابت می کنند گفتمان آریایی چیزی بیشتر از کالای وارداتی اروپایی نیست. و دوم ثابت خواهم کرد که این گفتمان صرفا و به طور مشخص برای تحقق استراتژی های سیاست هویت در ایران به کار رفته است. من چنین استراتژی هایی را «خودشرقی‌گرایی» و «نابه جایی» می خوانم. این دو استراتژی در ایران به شکل «گفتمان» مطرح شده اند. واقعیت امر این است که ناسیونالیسم ایرانی با توسل به چنین گفتمان ها و با مطرح کردن این که ایرانی ها میراث دار فرهنگ مترقی و ملت برجسته ای نسبت به سایر ملل اند، تلاش می کند زخمی را که ایران از مواجهه با اروپا و مدرنیته برداشته التیام بخشد. چه بسا این که همین روش میانبری بسوی مدرنیته نیز تلقی می شود. اما در کنار این گفتمان، نهضت مدرنیزاسیون ایران از همان ابتدا برنامه عملی ای برای اصلاحات و مدرن سازی نیز داشت. به همین دلیل «آریایی باوری» در ایران درکنار این که سرشت گفتمانی دارد، دارای برنامه مشخص، یا دارای خصلت برنامه ای، نیز است. نوشته حاضر به همین ابعاد آریایی باوری در ایران پرداخته و در کنار آن تاثیر ایدیولوژی «فاشیسم» بر تعریف آریایی زدۀ هویت ایرانی را نیز بررسی می کند.
جای تعجب است که گفتمان آریایی علیرغم این که در مطالعات هویت مدرن ایران و در نظریه های سیاسی و تاریخی این کشور با جدیت مطرح است، تا حال به دقت موشکافی نشده است. این وضع از یک سو به دوام گفتمان آریایی کمک کرده و از سوی دیگر به فقدان نقد مبنا های علمی این گفتمان و میراث تاریخی افتضاح آمیز آن منجر شده است. این درحالی است که بعد از افشای اردوگاه های مرگ نازی، گفتمان آریایی در اروپا اعتبار خود را به مرور زمان از دست داده و استفاده اصطلاح «نژاد آریایی» به جز در چند نشریه فاقد اعتبار علمی که بعضا دارای تمایلات راسیستی و نازی اند، کاربرد دیگری ندارد.[۶] اما ایرانی ها همچنان به «نژاد آریایی» توسل می کنند و خودشان را به خانواده «آریایی» متعلق می دانند- خانواده ای که حتی اروپاییانی را که دیگر به آن بی‌باور اند نیز در بر می گیرد.[۷] این امر نشانگر ریشه‌دار بودن آنچه لیون پولیاکوف افسانۀ آریایی (le mythe aryen) خوانده بود، در گفتمان ناسیونالیستی ایران و تنوع بسترهای پرورش‌دهندۀ این گفتمان است.
در این نوشته اصطلاح «آریایی» و «هندواروپایی» به گونه علی‌البدل به کار رفته اند. اصطلاحات هندواروپایی، آریایی و در برخی متون قدیمی‌تر «یافثی» (انجیل ریشه اروپایی ها را به یافث فرزند نوح می رساند) با وجود که بعضا به طور مستقل به کار رفته، دارای معنای یکسانی اند. در ابتدا اصطلاح «آریایی» به دلیل این که معرف «نسبت ارگانیک یک مردم به گروه انسانی است، در مقایسه به اصطلاح هندواروپایی که بیشتر بیانگر رابطه این مردم با سرزمین ویژه ای است؛ کاربرد علمی بیشتری داشت. »[۸] واقعیت امر این است که اصطلاح «آریایی» بار سیاسی داشته و فاقد اعتبار علمی است. در حالیکه اصطلاح «هندواروپایی» همچنان در علم زبان شناسی کاربرد دارد. این تفاوت‌های مفهومی در بحث نژاد آریایی مهم بوده و به همین لحاظ در نوشته حاضر تلاش شده که اصلاحاتی چون «آریا» (ariya) که ایرانیان باستان خودشان را به آن نام می خواندند، و «آریایی» (Aryan) که در قرن نزدهم برای دسته‌بندی نژادی ابداع شد، از هم تمیز شوند. این دو اصطلاح از لحاظ معنایی یک دنیا از همدیگر فرق دارند. با مراجعه به متون زبان فارسی به راحتی می شود ادعا کرد که واژه «آریایی» نسخه فارسی شدۀ اصطلاح وارداتی «Aryan» (ایرین) اروپایی است، نه شکل مدرن شدۀ واژه « ariya» (آریا) ی اوستایی.

منابع و یادداشت ها[/i]
[۱] در ویدویوی این آهنگ ادعا شده که شعر مذکور متعلق به فردوسی شاعر حماسه سرای قرن دهم میلادی است؛ در حالیکه فردوسی هرگز به اصطلاح “نژاد آریایی” اشاره ای نکرده و بنا بر این چنین ادعایی اصولا بی بنیاد است. سروده مذکور از دو شعر متعلق به مصطفی سرخوش، یعنی شعر های “پیک مهر” و “خانه مهر” از مجموعه “زبان اشک” گرفته شده است. زبان اشک، ویرایش مصطفی سرخوش، تهران ۱۹۶۴
[۲] ۲Hasan Taqizadeh, Khatàbeh-ye Àqà-ye Seyyed Hasan Taqizàdeh dar Mozu’e Akhz-e Tamaddon-e Khàreji va Àzàdi, Vatan, Mellat, Tasàhol [Seyyed Hasan Taqizadeh’s Lectures on the Subject of Grasping Foreign Civilization, Freedom, Country, Nation, Tolerance] (Tehran, 1339/1960), 36. 3Taqizadeh, Khatàbeh-ye, 37.
[۳]۳Taqizadeh, Khatàbeh-ye, 37.
[۴]In Kayhan International, 19 September 1973, quoted in Mangol Bayat-Philipp, “A Phoenix Too Frequent: Historical Continuity in Modern Iranian Thought,” Asian and African Studies, 12 (1978): 211.
[۵] ۵Private discussion between Anthony Parsons and Homa Katouzian, 1987, conveyed to the author by Homa Katouzian, 18 August 2009.
[۶] ۶Lincoln gives an overview of these publications. See Bruce Lincoln, “Rewriting the German War God: Georges Dumézil, Politics and Scholarship in the Late 1930s,” History of Religions, 37, no. 3 (1998): 188, footnote 4.
[۷] ۷The same situation is prevalent within Hindu nationalist circles in India, but is outside of the scope of this article. The interested reader can refer to two excellent publications: Gérard Fussman, “Entre Fantasmes, Science et Politique: L’entrée des Aryas en Inde’ Annales. Histoire,” Sciences Sociales, 58, no. 4 (2003); and Thomas R. Trautmann, Aryans and British India (Berkeley, CA, 1997).
[۸]Stefan Arvidsson, Aryan Idols: Indo-European Mythology as Ideology and Science (Chicago, 2006), 21.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، عدالت
۱۴:۱۳, ۱۶/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #60
آواتار
خلق اصطلاح آریایی
افسانۀ آریایی[۹] انسان را به چندین گروه نژادی تقسیم کرده و اکثر اروپاییان، ایرانیان و هندییان را نژاد آریایی می خواند.[۱۰] این افسانه مدت طولانی، تقریبا از اوایل قرن نزدهم تا پایان جنگ جهانی دوم، در اندیشه اروپایی با قوت مطرح بوده و بنا براین چارچوب مفهومی و تعاریف آن در این دوره به طور قابل ملاحظه ای گسترش یافت. اصطلاح آریایی در ابتدا صرف یک برساختۀ فلسفی بود که برای توضیح شباهت های موجود بین زبان های اروپایی، ایرانی و هندی به کار می رفت؛ اما به سرعت ابعاد انسان شناختی و سیاسی به خود گرفت. وجه سیاسی آریایی باوری (Aryanism) با تزریق شبیه سازی های خیالی به مرور زمان چاق شده و به ترویج ادعایی پرداخت که گویا نژاد آریایی به مثابه نژاد برتر نسبت به «دیگران» یا نسبت به «نژاد های پست تر» از هر لحاظی ارجحیت و برتری دارد. در ابتدا آریایی باوری یا شکوهمند نمایی انسان سفید، وسیله خوبی برای توجیه لشکر کشی های امپریالیستی سفید پوستان اروپایی قرن نزدهم بر همه اقصای عالم بود. نوشته حاضر در حقیقت همین نسخه نژاد گرا و سیاسی شده افسانۀ آریایی و بسط آن در اندیشه ایرانی را محراق بحث قرار داده و برای روشن کردن بهتر موضوع ابعاد واژه شناختی مساله را نیز بررسی خواهد کرد.
افسانۀ آریایی به عنوان یک بحث زبان شناختی برای اولین بار توسط زبان شناس بریتانیایی بنام سر ویلیام جانس در سال ۱۷۸۶ میلادی در تحقیقی که ادعا داشت زبان های یونانی، لاتین، سانسکریت و فارسی دارای ریشه مشترکی اند، مطرح شد.[۱۱] اما اصطلاح آریایی (Aryan) نخستین بار توسط شرق شناس فرانسوی بنام ابراهام-هیسینت انکوتیل-دوپیرون (۱۷۳۱-۱۸۶۰) ابداع شد. این شخص بین سالهای ۱۷۵۵ تا ۱۷۶۱ در هند به سر برده و با زبان های سانسکریت و فارسی و بعضی زبان های دیگر شرقی آشنایی داشت و برای اولین بار ترجمه «اوستا» را به تمام زبان های اروپایی منتشر کرد. وی طی سخنرانی ای در سال ۱۷۶۳ درباره کاربرد همسان واژه آریایی (aryen) که شکل فرانسوی واژه Aryan است، در زبان های اروپایی صحبت کرد.[۱۲]انکوتیل-دوپیرون واژه اوستایی «آریا» را اروپایی ساخته و آن را به جای «اریوی» (arioi)، که هرودت تاریخ نگار یونانی قوم ماد را به آن خطاب کرده بود، به کار برد. به هر حال، تمام کار انکوتیل-دوپیرون به اوستا و ترجمه آن به زبان فرانسوی خلاصه شده و با تیوری های زبان شناختی ویلیام جونز هیچ ربطی نداشت. اما جالب است بدانیم که اصطلاح آریایی اساسا از واژه ای استخراج شده که ایرانیان باستان خودشان را به آن نام می خواندند، شبه-اتفاق مهمی که در ذیل به آن پرداخته می شود.
تحول اساسی در معنای اصطلاح آریایی هنگامی رخ داد، که فریدریش اشلیگل، نویسنده جوان و پیشتاز رمانتیک آلمانی، در تلاش برای اروپایی سازی واژه آریایی، در سال ۱۹۱۸ ادعا کرد که واژه ودایی و اوستایی آریا (Arya) با لغت آلمانی Ehre (افتخار) هم‌خانواده بوده و بنا براین «آریا» با مفاهیم «افتخار و نجابت» رابطه دارد.[۱۳] بدین سان، اشلیگل معنای واژه آریایی (Aryan) را که ابتدا از واژه اوستایی آریا (ariya) به زبان فرانسه و بعد به دیگر زبان های اروپایی ترجمه شده بود تغییر داده و آن را مرادف یک گروه نژادی مدرن به کار برد. این کار، معاصران شلیگل را جذاب افتاد و به زودی ذهن همه آنها را تسخیر کرد. ازین زمان به بعد واژه آریایی (Aryan) با همین معنای ویژه در سراسر اروپا رواج یافت. دیری نگذشت که کریستین لاسن (۱۸۰۰-۱۸۷۶) هندشناس نروژی-آلمانی، مفهوم «آریایی» را بسط داده و تمام شاخه های اقوام اروپاییِ مرتبط به خانوده ژرمن را آریایی خواند.[۱۴]
بدین سان، معنای اصطلاح آریایی در اروپا مرتباً تغییر می کرد، تا این که بالاخره در اوایل دهه چهل میلادی «آریایی» تقریبا به معنای ژرمن و غیر یهودی به کار رفت.[۱۵] اما از همان ابتدا هیچ اجماعی درباره معنای واقعی این لغت وجود نداشت. تا جایی که هانس سیگیرت نویسنده و زبان شناس آلمانی در سال ۱۹۴۱ موضوع خارج ساختن آن را از زبان آلمانی مطرح کرد.[۱۶] به هر حال، همیشه درجه ای از سر درگمی بین کاربرد این واژه در زبان های مدرن با کاربرد آن در زبان های ودایی و اوستایی باستان وجود داشته است. به دنبال آثار جونز و اشلیگل، برداشت های دیگری نیز از اصطلاح آریایی مطرح شدند. در سال ۱۹۱۳ توماس ینگ اصطلاح هندواروپایی (Indo-European) را ابداع کرد و در سال ۱۹۲۳ یولیوس فون کلپروث نسخه آلمانی آن یعنی اصطلاح هندوژرمنی (indo-germanich) را خلق کرد.[۱۷] اما هندواروپایی یک اصطلاح علمی و دارای آوای خیلی سرد بود؛ در حالی که واژه آریایی (Aryan) علاوه بر برش و زیبایی لغوی، صورت مدرن نام یک قوم باستانی بوده و به همین دلیل برای به رخ کشیدن افتخارات رمانتیک کاربرد بیشتری داشت- این دلایل واژه آریایی را پر کاربرد تر ساخت.
واژه شناسان و شرق شناسان برجستۀ قرن نزدهم در تکامل آریایی باوری در اروپا نقش دارند. یکی ازین چهره ها ماکس فریدریش مولر (۱۸۲۳-۱۹۰۰) است. البته باید خاطر نشان ساخت که کار اصلی مولر زبان شناسی بود و به طور آگاهانه ای فاصله اش را با تاویل های نژاد گرایانه ای که از نظریه هایش صورت می گرفت، حفظ کرد. اما به هر حال کارش دستمایه گفتمان آریایی شد. مولر خودش گفته بود: « نزد من قومشناسی که از نژاد آریایی، خون آریایی و چشم و موی آریایی حرف می زند، به اندازه زبان شناسی که از فرهنگ لغات انسان های دولیکوسفالیک یا دستور زبان انسان های براکیسفالیک صحبت می کند، گنهکار است. »[۱۸] اگرچه این جو ضد روشنگری و وهم انگیز روشنفکری آلمان بود که محیط بارور و خوشایندی را برای رشد آریایی باوری فراهم کرد، اما علاوه بر آن تعداد زیادی از متفکرین فرانسوی (کافیست تنها از ارنست رنان و آرتور دی گوبینو نام ببریم)، همین طور متفکرین بریتانیایی و حتی امریکایی نیز آریایی باوری را پذیرفتند و به گسترش آن کمک کردند. علت رویکرد آلمان ها به آریایی باوری شاید این باشد که آنها در دولت واحدِ دارای جغرافیای متعارف زندگی نمی کردند، بنابراین افسانه های تبارشناسانه و خاستگاه‌های قومی برایشان جذابیت بیشتری داشت. به هر حال، چنین برداشت‌هایی فقط می توانند در حد فرضیه مطرح شوند که اثبات یا رد آن کار متخصصان است.
قدرت افسانۀ آریایی و علت دوام گفتمان آریایی با وجود پیشرفت‌های علمی و استدلالی ریشه های تجربی دارد. اکثر پیشگامان آریایی گرا دیدگاه های خود را با توسل به مطالعات علمی و تجربی و با شیوه هوشیارانه طوری مطرح کردند که مجال اندکی برای بحث باقی می ماند. مثلا جورج رالینسون که به طور گسترده ای درباره ایران می نوشت، در یکی از بحث هایش چنین اظهار نظر می کند:
« علم قوم شناسی، فراسوی تمام تردید های معقول، به گونه اخلاقی ثابت می کند که نژاد های برتر اروپای مدرن یعنی سلت ها، ژرمن ها، یونانی-ایتالیایی ها و اسلاو ها با نژاد های آسیای غربی یعنی هندو-فارسها هم‌ریشه اند. »[b][۱۹]
رالینسون این یافته ها را نتیجه پیشرفت «علوم قیاسی مدرن و از مباهات قرن نزدهم»خواند.[۲۰] اما با وجود مطرح شدن در لفافۀ علم، بنیان‌های گفتمان آریایی اساسا خیالی بودند. ترکیب علم و خیال پرستی جهت تبلیغ افسانۀ آریایی سه پیامد داشت:
اول، پیوستگی زبان شناسانۀ زبان های اروپایی به معنی همتباری نژادی گویندگان این زبان ها تفسیر شده و نژاد در این مرحله به طور کاملا خیالی تعریف شد. هیچ چیزی شاید واضح تر ازین نباشد که انسان های زیادی در کره زمین به زبان هایی تکلم می کنند که اصلا از خودشان نیست و به همین دلیل ارتباط دادن زبان به نژاد فاقد اعتبار علمی است. مثلا مردمان مستعمرات پیشین در افریقا زبان استعمار گران را پذیرفته و امروز به آن تکلم می کنند و تاریخ از همچو مثال هایی انباشه است. گسترش زبان های «بنتو» که نتیجه یک هزار سال مهاجرت پیهم مردمان بنتو زبان می باشد، باعث ترویج این زبان در افریقا حتی میان گروه هایی که دارای میراث زبانی کاملا متفاوت از بنتو اند، شده است. همین طور در چین، زبان «هان» طی روند طولانی توسعه فرهنگی در میان مردمان غیر هان نیز رایج شد. به همین دلیل نویسندگان زیادی باور دارند که آمیختن زبان و نژاد به هم دیگر سرچشمه اصلی «گناهی» بنام افسانۀ آریایی است.[۲۱]
دوم، افسانۀ آریایی عمدتا تقلای تبار شناختی است. وسواس نویسندگان آریایی باور جهت یافتن ریشه مشترک برای آریاییان با توسل به خاستگاه قومی آنها کاملا آشکار است. این نویسندگان فرض شان این بود، که گویا یک قبیله آریایی نژاد باستانی یا یک گروه نیای آریایی در جایی وجود داشته که سرچشمه همه نسل های بعدی آریایی است. به همین دلیل یافتن خاستگاه اصلی یا مادروطن این قبیله کهن، توضیح خصوصیات فرهنگی و نژادی آریایی های اولیه و ابداع زبان گمشده آنها از دلمشغولی های عمده ی نویسندگان آریایی باور بوده است. این نویسندگان با استفاده از وقایعی که به طور شفاهی روایت شده و با توسل به سرنخهای که پیوند شان به یکدیگر خیلی ضعیف است، فرضیه های متهورانه ای می سازند. مثلا گوتلیب ویلهلم لیتنر (۱۹۴۰-۱۹۹۹) که زبان شناس و قوم شناس آماتوری بود، در سفرش به شهرستان «لدک» در هندوستان تحت تاثیر خصوصیات اندام و چشم های کشیده مردمان محلی قرار گرفت و در نهایت به این نتیجه رسید که «گهواره نژاد آریایی» را کشف کرده است.[۲۲] بعد ازین که لیتنر یافته هایش را نوشت، تعداد بیشمار زنان اروپایی به ویژه زنان ژرمن به قصد نسل گیری از «آریاییان خالص بومی» به این منطقه سفر کردند. این روایت نشان می دهد که جامعه فکری آریایی با چه وسعتی برای تعمیم فرضیات خویش بر وقایع ضعیف تکیه می کند و با چه سرعتی به تجربه گرایی غیر علمی لبیک می گوید.
زمانی هم بود که هندوستان، قفقاز، سواحل دانیوب و شبه جزیره اسکندیناویا توسط برخی ازین متفکرین، گهواره نژاد آریایی خوانده می شد. همین طور ایران نیز در نظریات کسانی مانند انکوتیل-دوپیرون، جونز و هیردر به عنوان مادروطن هندواروپایی ها مطرح شده است.[۲۳] اما این واقعیت، که هیچ سند، آبده، ابزار کار، کتیبه، اثر هنری یا هر وسیله صنعتی دیگری ازین قبیله اولیه آریایی به جا نمانده است، نیز چیزی از تلاش های مبلغین آریایی برای یافتن خاستگاه و مادر وطن این قبیله حتی تا همین اواخر نکاست. این درحالیست که هیچ نشانی از این قبیله اولیه و چگونگی مهاجرت آنها در هیچ حماسه یا روایت شفاهی متداول هندی، اروپایی و ایرانی وجود ندارد.[۲۴] پیگیری و تلاش های تبار شناسانه به حدی قوی بودند که حتی نظرات متفاوت درباره خاستگاه آریایی ها نیز نتوانست این مردان اهل علم را متوجه تناقصات تجربی جدی در فرضیات شان سازد.
سوم، خود بزرگ بینی سنگرگرفته در آریایی‌باوری رمانتیک و همین طور استفاده متفکران آریایی از عینک نژادپرستی برای توضیح تاریخ، وسواس «پاکیزگی نژادی» را وارد دستگاه فکری آریایی باوران کرد. به اساس این وسواس، ازدواج با نژاد دیگر یک نوع ناهنجاری و بی حرمتی نسبت به پاکیزگی نژاد پنداشته شد. کسانی مانند «کومت آرتور دی گوبینو» به نژاد به مثابه ماشین تاریخ نگاه کرده و استباط کردند که ازدواج با نژاد پست به معنی آغاز زوال نژاد برتر در تاریخ است.[۲۵] انسان شناسان نژاد باور جمجمه انسان ها را اندازه گیری کردند و گروه های انسانی بر اساس خصوصیات فزیکی در دسته های نژادی مختلف طبقه بندی کردند. به دنبال آن ویژگی های بی شمار روان شناختی نیز بر خصوصیات فزیکی علاوه شده و آریایی باوران تا جایی پیش رفتند که حتی ادعای شناسایی نژاد های مرکب را در کنار نژادهای خالص مطرح کردند. نتیجه گیری آریایی‌باوران این بود، که صرف یک نژاد که همانا نژاد آریایی است، حساس، خلاق و آفریننده بوده و نژادهای دیگر که عمدتا نژاد های غیر آریایی اند، منحط، خنثی، تنبل و مطیع می باشند. آگاهی منحط نژادی میزان تضاد بین آریاییان و سامیان را تا سرحد اصول اولیه تاریخ بشر پیش کشاند و بدین ترتیب یهودی ستیزی رایج آن زمان را با زبان علم مزین کرد. در نهایت، ایدیولوژی نازی افسانۀ آریایی را به خروش آورد. در نتیجه، وسواس پاکیزگی نژادی با شور فراوان راه را به سمت یک مرحله نسل‌کشی گشود.
آریایی باوری در دنیای معاصر غرب یا به کتاب های تاریخ واگذار شده و یا مرادف نازیسم پنداشته می شود. انسان شناسی نژاد محور جایش را به انسان شناسی اجتماعی، علم تکامل ژنتیکی و تاریخ زیست‌شناسی داده و دیگر در هیچ جای دنیا به سبک و سیاق قرن نزدهم و اوایل قرن بیستم نه کسی آن را فرا می گیرد و نه هم کسی حاضر است آن را تدریس کند. مفهوم «نژاد های بشر» اگر چه هنوز هم در گفتمان های سیاسی به ویژه در ایالات متحده امریکا کاربرد دارد، اما در مجموع کنار گذاشته شده است. استفاده از تنوعات ژنتیکی و فنوتیپی عمدتا برای مطالعه تفاوت های وراثتی و ریخت‌شناختی به کار می روند؛ اما ابزار سازی از آنها برای نشان دادن الگو های رفتاری تغییر ناپذیر یا نشان دادن برتری یک نژاد بر نژاد دیگر ممنوع است. علاوه براین، استفاده از این روش ها کاملا تدریجی است که طی آن هرگونه تلاش برای به وجود آوردن تمایز بین جمعیت های انسانی عمل خودسرانه و شخصی گزارش می شود.[۲۶] انجمن های مطرح انسان شناسی به کاربرد واژه «نژاد« علاقه چندانی ندارند و مجامع علمی بر این اصل که «نژاد» برساختۀ اجتماعی است اجماع دارند.[۲۷]
در زبان شناسی اما، دیدگاهی که خانواده زبان های هندواروپایی را هم‌ریشه می داند با قدرت پابرجاست. هرچند، کاربرد این اصطلاح فراتر از همین حدود جنجال بر انگیز است. بنابراین، درباره این که خانواده زبان های هندواروپایی ریشه در زبان یگانۀ ماقبل تاریخی داشته یا از گویش‌های مختلف گروهی از انسان هایی برآمده که نسل های بعدی آن دست به مهاجرت زده و به دلیل داشتن مهارت رزمی بر مردمان اروپایی و جنوب و غرب آسیا غلبه کرده و بدین سان زبان خویش را در این مناطق پخش کردند؛ اتفاق نظر وجود دارد. زبان شناسان مدرن به رابطه زبان با نژاد یا برتری فرهنگی بی باور اند. اگرچه بعضی دیدگاه های اقلیتی به نام دیدگاه اختراع فرهنگی زبان ها، دیدگاه همگرایی تصادفی و دیدگاه وام‌گیری زبان نیز وجود دارند که نظریه غالب هم‌ریشه‌گی زبان های هندواروپایی را به چالش می کشند. اما این دیدگاه‌ها بسیار بحث برانگیز اند. به گونه مثال، زبان شناسی بنام «مریت رولین» استدلال می کند که گفتن این که خانواده زبان های هند واروپایی خانواده منحصر به فردی بوده و با سایر خانواده های زبانی مشترکات بنیادی ندارد، تصور حتی فراتر از ادعای«افسانۀ زبان است. »[۲۸] زبان شناسان دیگری از همین گروه استدلال می کنند که در توضیح تفاوت بین زبان های هندواروپایی و تورکی یا سامی اضافه روی شده است. زبان شناس برجسته و جنجال آفرینی بنام «ژوزف گرینبرگ» اصطلاح خانواده «زبان های اوراسیایی» (Eurasiatic-languages) را پیشنهاد می کند که بر اساس آن تمام زبان های اوراسیای شمالی در خانواده جدیدی دسته بندی شده که علاوه بر همه زبان های هندواروپایی، زبان هایی دیگر مانند جاپانی را نیز شامل می شود.[۲۹]
هدف این نوشته راه اندازی بحث تخنیکی در حوزه های زبان شناسی یا قوم شناسی نبود، بلکه طرح این مساله است که آریایی باوری رسوا شده و استدلالی که زبان های خانواده هندواروپایی هم‌ریشه می انگارد، تا هنوز مورد مناقشه است. هرچند، دیدگاهی که زبان های هندواروپایی را (بدون هیچ دلالت نژادی) دارای خاستگاه مشترک می پندارد همچنان دیدگاه غالب است. کای فرایز با طرح نظریه «سرچشمه زبان» (Urheiat) شاید بهترین بدیل را پیشنهاد کرده است: «رودخانه ها نه از یک سرچشمه که از اتصال جوی‌های باریک زاده می شوند. »[۳۰]
منابع و یادداشت ها[/b][۹] ۹There is some consensus on the mythological aspect of Aryanism. See these two seminal works: Léon Poliakov, Le Mythe Aryen: Essai sur les Sources du Racisme et des Nationalismes (Brussels, 1987); and Arvidsson, Aryan Idols.
[۱۰] ۱۰Iran and India were by turns seen as either the idealized native soil of Aryans, or home to degenerate mixed-raced people. Gobineau for instance thought that the “Iranian nation” was composed of a Persian race under heavy Semitic and Turkish influence. See Arthur Comte de Gobineau, Trois Ans en Asie; de 1855 à ۱۸۵۸ (Paris, 1923), 2: 20.
[۱۱] ۱۱See Poliakov, Mythe Aryen; Arvidsson, Aryan Idols. It must be stressed that many scholars had already taken notice of the similarities between European vernaculars and some Asian languages before Jones. See Konrad Koerner, “Observations on the Sources, Transmission, and Meaning of ’Indo-European’ and Related Terms in the Development of Linguistics,” in Papers from the 3rd International Conference on Historical Linguistics, Amsterdam studies in the theory and history of linguistic science, IV: Current issues in linguistic theory, 13 (Amsterdam, 1982), 154–۵۵
[۱۲] ۱۲The talk was published in 1768 in Histoire de l’Académie Royale des Inscriptions et Belles-Lettres, Vol. 31, partly quoted in Hans Siegert, “Zur Geschichte der Begriffe ‘Arier’ und ‘arisch,’” Wörter und Sachen, 4 (1941–۴۲): ۸۶٫
[۱۳] Arvidsson, Aryan Idols, 21–۲۲٫
[۱۴] Koerner, “Observations on the Sources and Meaning of ‘Indo-European,’” ۱۷۰٫
[۱۵] Siegert, “Zur Geschichte der Begriffe ‘Arier’ und ‘arisch,’” ۷۳٫
[۱۶] In Siegert, “Zur Geschichte der Begriffe ‘Arier’ und ‘arisch.’”
[۱۷] See Siegert, “Zur Geschichte der Begriffe ‘Arier’ und ‘arisch,’” ۷۵–۷۹٫ On the different uses of theseterms see Koerner, “Observations on the Sources and Meaning of ‘Indo-European.’”
[۱۸] Quoted in Koerner, “Observations,” ۱۷۰-۱۷۱٫
[۱۹] George Rawlinson, The Origin of Nations (New York, 1881), 176.
[۲۰] Rawlinson, The Origin of Nations.
[۲۱] Poliakov, Mythe Aryen, 217.
[۲۲] Kai Friese, “The Aryan Handshake,” Transition, no. 83 (2000): 8.
[۲۳] Arvidsson, Aryan Idols, 52.
[۲۴] Arvidsson, Aryan Idols, 295.
[۲۵] See Arthur Comte de Gobineau, Essai sur l’Inégalité des Races Humaines (Paris, 1853). See also Poliakov,Mythe Aryen, 245–۸۸٫
[۲۶] American Anthropological Association Statement on ‘Race’, May 17, 1998,” http://www.aaanet.org/stmts/racepp.htm.
[۲۷] ۲۹Michael Banton’s works are key in this regard. See Michael Banton, The Idea of Race (London, 1977); and idem, Racial and Ethnic Competition, Comparative ethnic and race relations series (Cambridge, 1983).
[۲۸] Merritt Ruhlen, On the Origin of Languages: Studies in Linguistic Taxonomy (Stanford, CA, 1994), 9.
[۲۹] Joseph Greenberg, Indo-European and its Closest Relatives: The Eurasiatic Language Family, 2 vols (Stanford, CA, 2000 and 2002).
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تفاوت ایران با کل جهان (درپاسخ "سکولارها، کوروش را...") saeed125 19 8,714 ۸/بهمن/۹۴ ۱۸:۱۰
آخرین ارسال: سرباز منتظر

پرش در بین بخشها:


بالا