|
از حلقه کیان تا روزنامه های زنجیره ای
|
|
۲۱:۵۳, ۲۷/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
کیهان فرهنگی
در سال ١٣۵٩ رهبر کبیر انقلاب طی حکمی سید محمد خاتمی را به عنوان نماینده خود و سرپرست موسسه کیهان منصوب کرد. خاتمی در حالی موسسه کیهان را از دکتر ابراهیم یزدی عضو برجسته نهضت آزادی تحویل گرفت که دست اندرکاران اصلی روزنامه را افرادی همانند ماشاء الله شمس الواعظین- بهروز گرانپایه- رضا تهرانی و مصطفی رخ صفت تشکیل می دادند و بعدها محسن آرمین هم به جمع آنها پیوست. در سال ١٣۶١ شهید سید حسن شاهچراغی از سوی خاتمی به عنوان مسئول موسسه معرفی شد. از اقدامات شهید شاهچراغی دعوت از فعالان فرهنگی برای انتشار نشریه "کیهان فرهنگی" بود. این افراد که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در "کانون فرهنکی نهضت اسلامی " فعالیت می کردند به علت پذیرش کارهای اجرایی فعالیت های فرهنگی شان متوقف مانده بود. در شروع و ادامه کیهان فرهنگی ابتدا با مرحوم حسن منتظر قائم صحبت شد. این هم به خاطر سابقه طولانی دوستی شهید شاهچراغی با حسن منتظر قائم بود. حسن منتظر قائم از چهره های بسیار فعال سیاسی _ فرهنگی در رژیم شاه بود و سابقه مبارزاتی و زندان داشت. در کنار این دو نفر- دو نفر دیگر هم قرار گرفتند- آقای کمال حاج سید جوادی و آقای سید مصطفی رخ صفت. شهید شاهچراغی کیهان فرهنگی را با این سه نفر آغاز کرد. آنان از ابتدا- بنای خود را صریحا بر وصل به جای فصل و جذب به جای دفع گذارده بودند و معتقد بودند که "انقلاب باید تحول در جان ها پدید آورد و دیگران را به صف ارزش ها بکشاند ...." در راستای اهداف اعلام شده از سوی موسسین- نشریه کیهان فرهنگی راه و روش خاصی را در پیش گرفت که به طور آشکار از دیگر نشریات انقلابی و اسلامی در آن زمان متمایز می نمود و الگوی تنوع پذیر و نوگرایانه ای از فعالیت فرهنگی و مطبوعاتی را در چارچوب نظام ارائه می داد. پس از شهادت شهید شاهچراغی و درگذشت حسن منتظر قائم- کیهان فرهنگی در اختیار دو نفر قرار گرفت: کمال حاج سید جوادی و سید مصطفی رخ صفت. بعد از مدتی آقای حاج سید جوادی به وزارت ارشاد رفت و رخ صفت به تنهایی نشریه را ارائه می کرد و در واقع از این زمان به بعد مشی کیهان فرهنگی آرام آرام تغییر کرد. در سال ۶٧ با چاپ مقالات "قبض و بسط تئوریک شریعت"- کیهان فرهنگی به تریبون سروش تبدیل شد و گویی رسالت این نشریه فرهنگی تنها در طرح و بسط افکار سروش خلاصه می شد که در قضاوت خوانندگان کیهان فرهنگی به طنز- این نشریه "سروش نامه" نامیده می شد. در کیهان فرهنگی به خصوص در اواخر دهه شصت از نویسندگانی مانند عبدالکریم سروش- محمد مجتهد شبستری- محمد مسجد جامعی- کیومرث صابری- محسن مخملباف- حسین رزمجو- علیرضا ذکاوتی و.... مقالاتی درج می شد. در واقع این نشریه منعکس کننده مهم ترین چالش های فکری و فرهنگی آن دوره بود که آخرین نمونه های آن بر محور گفتار "دین و عقل" محمد مجتهد شبستری و گفتار "قبض و بسط شریعت" سروش (اردیبهشت ١٣۶٧) دور می زد. در این مدت با حضور اصغری (١٣۶۴) به عنوان سرپرست و انتصاب مهدی نصیری در سال ١٣۶٧ به عنوان سردبیر و مدیر مسئول روزنامه کیهان تنش ها بالا گرفت و شورای سردبیری روزنامه کیهان متشکل از ماشاء الله شمس الواعظین- محسن آرمین- هادی خانیکی و همفکرانشان به صورت دست جمعی استعفا دادند- اما با توصیه خاتمی افراد مستعفی برای ادامه فعالیت مطبوعاتی شان به کیهان فرهنگی نقل مکان کردند. با اضافه شدن این افراد به کادر قبلی- این نشریه بیش از پیش به محل اجتماع روشنفکران دینی تبدیل شد در این دوره علاوه بر شبستری و سروش افرادی نظیر محسن آرمین- محمدتقی فاضل میبدی- اکبر گنجی و مرتضی مردیها نیز قلم فرسایی می کردند. با استعفای خاتمی و انتصاب اصغری به جای وی در سال ١٣۶٩ این افراد از کیهان فرهنگی استعفا دادند. حلقه کیان افراد مستعفی از کیهان فرهنگی پس از یک سال فترت و بازسازی در تیر ماه ١٣٧٠ با بیانیه هایی که تحت عنوان شورای سردبیری و هیات تحریریه اولیه نشریه کیهان فرهنگی در روزنامه های ابرار- سلام- کار و کارگر (١۵/۴/١٣٧٠)- رسالت(١۶/۴/١٣٧٠) و اطلاعات(٢٠/۴/١٣٧٠) منتشر گردید بار دیگر اعلام حضور کردند و آبان ماه ١٣٧٠ نشریه کیان را به صاحب امتیازی سید مصطفی رخ صفت- مدیر مسئولی رضا تهرانی و سردبیری ماشاءالله شمس الواعظین راه اندازی نمودند. دکتر سروش در این باره می گوید: "دوستانی که پایه گذار مجله کیان بودند- کار خود را با کیهان فرهنگی آغاز کردند. کیهان فرهنگی پدر و مادر مجله کیان بود و کیان از دل آن- به دنیا آمد." مجله کیان با محوریت فکری دکتر سروش و محوریت عملیاتی علیرضا علوی تبار- رضا تهرانی- سعید حجاریان- اکبر گنجی- عمادالدین باقی- محسن سازگارا- مصطفی تاج زاده و ... آغاز به تولید و ترویج تفکر و اندیشه هایی کردند که بسترساز افکار و اندیشه های حزب مشارکت شد. اعضای حلقه کیان به لحاظ فکری متشکل از لیبرال ها و چپ گرایانی بود که هر هفته در جلسات خانگی دور هم جمع می شدند و به مباحث شناختی و فلسفی می پرداختند و در این میان پایه های فکری افراد چپ گرای حلقه کیان مانند سعید حجاریان- شمس الواعظین- گنجی و ... به سوی افکار لیبرالی سوق پیدا کرد. در واقع تولد کیان نقطه عطفی در شکل گیری جریان روشنفکری التقاطی و مطرح ترین جریان های فکری و فرهنگی در این زمینه پس از جنگ تحمیلی محسوب می شد. به نحوی که ارتباط و هم اندیشی با لیبرال ها و حتی عناصر نهضت آزادی که قبل از آن در کیهان فرهنگی به صورت مستور و یا نیمه پنهان دنبال می شد- در مجله کیان رویه کاملآ آشکاری را به خود گرفت. در اولین مقالات- اعضای حلقه از اقدامات چپ گرایانه ای که در فاصله سال های ۵٩ تا ۶۴ در مقابل نهضت آزادی داشتند عذرخواهی کرده و پس از آن مقالات و مصاحبه های عناصر شناخته شده نهضت آزادی و ملی مذهبی ها را انتشار می دادند. مطالب منعکس شده در مجله کیان عمدتا شامل مباحث زیر بود: 1- اسلام فقاهتی، مقلدپرور و اسلام اخلاقی- عرفانی و فلسفی، چون و چرا بردار است. 2- معرفت دینی غیر از خود دین است و مقدس نیست. 3- گذر از تندروی ها و حلالیت طلبی از مهندس بازرگان 4- حکومت دموکراتیک دینی 5- دین غیر ایدئولوژی 6- نقد روحانیت 7- پلورالیسم دینی. عمده موضوعاتی که حلقه کیان پیگیر آن بود عبارتند از: 1- به طور علنی افکار و اندیشه های لیبرالیستی "کارل پوپر" را ترویج می کردند. 2- از نظر سیاسی با آرمان گرایی و انقلاب گری مخالفت می ورزیدند. 3- شبکه های اجرایی و سیاسی آنها در قالب تکنوکرات ها (فن سالاران) و مدیران حکومتی- مدافع بازسازی اقتصادی ایران بر اساس نسخه های بانک جهانی بودند. 4- در سیاست خارجی خواهان سازش- مذاکره و رابطه با آمریکا بودند. 5- معتقد به نوعی از سکولاریسم بودند و آشکار و پنهان از تئوری سیاسی امام خمینی انتقاد می کردند. 6- مدافع پلورالیسم و تکثرگرایی دینی- نسبیت معرفت دین و به دنبال تئوریزه کردن آن و ارائه به جامعه بودند. روشنفکران مرتبط با نشریه کیان که با چهره شاخص آن عبدالکریم سروش شناخته می شد- معتقد بودند که افراد برای شناخت "اسلام" می توانند به مطالعه آزاد روی آورند و برای فهم مبانی دینی الزاما نیازی به مراجعه به اسلوب و روش خاصی که در حوزه های علمیه دینی مورد توجه قرار می گیرد- نیست. علاوه بر این- کیان در ادامه کار به ترویج مسائلی همانند "سکولاریزم"- "عصری بودن فهم دین"- "شریعت زدایی"- "حمله به فقه و روحانیت" و ... در اشکال مختلف می پرداخت. تفکراتی که گروه کیان در نشریات مختلف ترویج می کردند- صرفا بیان یک گفتمان متفاوت در مقابل گفتمان عمومی جمهوری اسلامی نبود زیرا اگر چنین بود- یک مواجهه علمی می توانست پاسخگوی آن باشد. در واقع آموزه های روشنفکری دینی برآمده از حلقه کیان یک روند سیاسی بود که در قالب مباحث تئوریک بیان می گردید. در یادداشت یکی از نویسندگان در این باره چنین آمده است: در حقیقت حمیدرضا جلایی پور- ماشاء الله شمس الواعظین- سید مرتضی مردیها- سعید حجاریان و .... مردانی بودند که می کوشیدند تا با تعمیم آموزه های سروش به قلمرو سیاست- امتداد منطقی باورهای نوین لیبرال را نشان دهند- باورهایی که از پوزیتیویسم و لیبرالیسم کلاسیک مهدی بازرگان و پراگماتیسم و مصلحت گرایی ساده عناصری از دولت هاشمی فراتر رفته و به نوعی ایدئولوژی "لیبرالیسم نو" بدل می شد. نشریه کیان فراتر از مباحث تئوریک- حلقه اتصال جریان های متفاوت نسل جدید محسوب می شد که در حال قوام و شکل گیری بودند و به جز جلسات چهارشنبه- جلسات دیگری نیز فراتر از مباحث حلقه کیان به منظور فعالیت منسجم تر تشکیل می شد در این جلسات افرادی مانند سعید حجاریان- آرمین- آغاجری- و عباس عبدی به همراهی عمادالدین باقی و دیگران شرکت می کردند و در آن زمینه فکری حرکت های سیاسی و راه اندازی یک حزب فراهم شد. حزبي كه ما امروزه آن را به نام حزب مشاركت ميشناسيم. اين حلقه تنها نياز به يك چيز داشت: روي كار آوردن دولتي همسو كه بتواند مقاصد آنان را تأمين كند. انتخابات دوم خرداد 76 و روي كار آمدن سيد محمد خاتمي به عنوان رئيسجمهور ايران عملا فضا را براي پيگيري مقاصد حلقه كيان فراهم ساخت. از دل حلقه كيان در همين دوران بود كه حزب دولتساخته و رانتخواري به نام حزب مشاركت بيرون آمد. و شد هر آنچه نبايد ميشد... |
|||
|
|
۶:۲۱, ۲۸/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
روزنامه جامعه، اولين روزنامه نزديك به حزب مشاركت بود كه از 16/11/76 به مدت شش ماه، 120 شماره منتشر نمود. در ابتداي مرداد 1377 اين روزنامه توقيف گرديد. اين روزنامه كه حلقه اول روزنامههاي زنجيرهاي طرفدارحزب مشاركت قلمداد ميشد، توسط حميدرضا جلاييپور، از اعضاي ارشد حزب مشاركت، هدايت ميشد. توقيف روزنامه جامعه به اين شكل بود كه پس از آنكه شش مورد شكايت از روزنامه جامعه در شعبه 34 دادگاه عمومي تهران به ثبت رسيد و تفهيم اتهامات به مدير مسئول آن انجام شد، جلسه دادگاه، صبح روز دوشنبه 18 خرداد ماه 1377 برگزار گرديد. با اتمام جلسه دادگاه، هيئت منصفه رأي به مجرميت مدير مسئول روزنامه جامعه داد و قاضي نيز با توجه به نظر هيئت منصفه و به استناد مواد 608 و 640 قانون مجازات اسلامي رأي بر محكوميت جلاييپور داد و امتياز اين روزنامه مشاركتي لغو گرديد. افراطيون با لغو امتياز روزنامه جامعه اعلام كردند كه روزنامه ديگري با همان شيوه و مشي منتشر خواهند كرد و ديري نپاييد كه روزنامه توس را به دكه روزنامهفروشيها فرستادند. از 3/5/77 بلافاصله بعد از توقيف جامعه و در مدت پنجاه روز، 45 شماره از روزنامهي توس منتشر شد. روزنامهي توس همان روش ساختارشكني و تشنجآفريني روزنامهي جامعه را با همان نويسندگان كه در بين آنها روزنامهنگاران رژيم شاه نيز به چشم ميخوردند، در پيش گرفت و از اين رو، در اواخر تابستان 1377، قرار توقيف موقت انتشار روزنامهي توس صادر گرديد. ديگر روزنامه زنجيره اي روزنامه نشاط نام داشت. اين روزنامه از 1/12/77 به مدت هفت ماه انتشار يافت. در 13/6/78 نشاط به حكم قاضي شعبه 1410 دادگاه عمومي تهران توقيف شد و مدير مسئول آن براي تفهيم اتهامات به دادگاه احضار گرديد و البته وضعيت ديگر روزنامه ها و هفته نامه هاي وابسته به جريان اصلاحات جز اين نبود... ساختارشكني و حمله به مباني ديني از خصوصيات بارز مطبوعات وابسته به چريان اصلاحات بود كه در اين مسير برخي از نويسندگان دوران پهلوي نيز به ميدان آمدند و همه جانبه به خطوط قرمز جمهوري اسلامي يورش بردند. در اين راه اگر روزنامه اي نيز توقيف ميشد، با توجه به مجوزهاي فراواني كه وزارت ارشاد گرفته شده بود، ديگر روزنامه ها به سرعت به ميدان مي آمدند. بدين ترتيب علناً قانون دور زده مي شد و به همين علت بود كه تعبير «روزنامههاي زنجيرهاي» براي وصف وضعيت مطبوعات تندروي وابسته به جريان اصلاحات بكار گرفته مي شد. حملات روزنامه هاي زنجيره اي به انديشه هاي ديني و نظام جمهوري اسلامي تا جايي شدت گرفت كه رهبر معظم انقلاب در سخنرانيهاي متعددي هشدارهاي فراواني در اين رابطه دادند و از «شبيخون فرهنگي در پوشش مطبوعات» سخن گفتند: «ما با يك تهاجم و جنگ حقيقي و سازمان يافته مواجه هستيم... كساني كه نسبت به مسائل فرهنگي حساسيت داشته باشند، متوجه تهاجم فرهنگي خواهند شد و نشانههاي بارز و بيشماري را در اين زمينه مشاهده خواهند كرد» (حميد رسايي، پايان داستان غم انگيز، تهران: كيهان، 1380، ج1,ص 174)
و در همين راستا دري نجف آبادي، اولین وزير اطلاعات دولت خاتمي نيز متذكر شد:
«در مبارزهاي كه دشمنان ما آغاز كردهاند، برخي روزنامهها و نشريات و جريانهاي سياسي آگاهانه و ناآگاهانه زمينهساز آن شدهاند» (روزنامه كيهان، 11/12/76) در ادامه به ارائه بعضی مطالب مهم نشریه کیان و در ادامه این روزنامه های زنجیره ای می پردازیم: * «حکام کیفری اسلام کارایی ندارد و موجب رواج خشونت می گردد» (ماهنامه کیان-بهمن 77) * «معصومین فقط در کلیات و اصول اسوه اند. نه در فروع و جزئیات» (ماهنامه کیان-بهمن77) * «از مبانی آزادی، نسبی گرایی است که خواهان جامعه ای رنگارنگ است و از مبانی دین، حقیقت گرایی و جزم گرایی است. لذا حقیقتگرایی دینی در تعارض با آزادی است» (هفته نامه ابان-فروردین 77) * «بی اعتنایی نسبت به همه ارزش ها چاره رفع تعارضات یک جامعه تکثرگرایی فرهنگ است. همچنان که امروز در خارج از کشور، روابط بیرون از محدوده زناشویی و همجنس بازی امری روا شمرده میشود. و کسی متعرض آن نمی گردد.» (ماهنامه کیان-بهمن77) * «در بعد مسائل فرهنگي سه مشكل هست كه حوزويان بايد آن را حل كنند. يكي موسيقي به نحوي كه انسان هر وقت دلش خواست ضبط را روشن كند و يكي هم رقص و ديگري ماهواره به نحوي كه در فيلم به زنان از زانو به بالا عريان هم بتوان نظر انداخت» (جهانبخش محبي نيا. آفتاب امروز ، 3/7/78) * «نظريه غيرت ديني، ويران كننده ي انديشه و فرهنگ و تمدن است» (عطا مهاجراني. آريا، 79/1/16) * «يك زماني مردم ميگفتند چون عيسي (علیه السلام) اين سخن را گفته پس درست است، اما امروز عيسي كه سهل است، خود خدا هم اگر حرفي بزند و آن حرف با عقل مردم منطبق نباشد، نخواهند پذيرفت. امروز خدا در جامعه هيچ كاره است» (محسن كديور.دانشگاه تهران ، سال 79) * «مظاهر ديني چون حجاب و حياي زنان، نماد عقب افتادگي است» (نوشين احمدي،تير ۷۷، ماهنامه جامعه سالم) * «آن دسته از جواناني كه به مساجد روي مي آورند يا كتب ديني را مطالعه مي كنند، از نظر ساختار فكري و رواني ضعيف هستند! يعني ضعفاي نسل جوان از نظر فكري و رواني و كم اطلاع ترين آنها هستند» (محمد مجتهد شبستري، ۱۵دي ۷۸، روزنامه فتح ص ۸) * «اينكه پيامبر را ابوالقاسم لقب داده اند، نه ابو فاطمه، حاكي از غلبه فرهنگ جاهلي مرد سالاري است» (مرضيه آذر افزا، ۱۳ مهر ۷۸، ماهنامه پيامهاجر) * «تفكر شيعه گري موجب انحطاط مملكت ما و مانعي براي دموكراسي است» (سالار بهزادي، ۲۳ آبان ۷۸ صبح امروز) * «هيئتهاي مذهبي، منشا خشونت اند» (محمد قوچاني، ۲۰ فروردين ۷۹، عصر آزادگان) * «فرهنگ شهادت خشونت آفرين است. اگر كشته شدن آسان شد، كشتن هم آسان مي شود» (عبدالكريم سروش، روزنامه نشاط - ۷۸/۳/۱۲ ص۶) * «برخورد با توهين كنندگان به مقدسات، چون منجر به اشاعه توهين ميشود، خود اشاعه فحشا است» (عطا مهاجراني، ۵ مهر ۷۸، اخبار اقتصاد) * «صحت قصه حضرت یوسف در قران کریم از محالات است» (حجاریان، روزنامه صبح امروز .خرداد 78) * «وقت آن رسیده نهاد مذهبی از نهاد حکومتی جدا شود.» (هاشم آغاجری، بنبار گزارشگر روزنامه واشنگتن پست 79/5/14) گزارشگر آمریکایی سخنان ایشان را به عنوان صریحترین لحن در ابراز اینگونه عقاید بر درخواست رفرم میداند. * «دین یک قسمت از فرهنگ است، حرکت اصلاح طلبان ما عاقبت به جدایی دین از سیاست خواهد انجامید. در یک جامعه مدرن جدایی دین از سیاست یک امر بدیهی است. وقتی شما جامعه را مدرنیزه کنید این جدایی بالاخره پیش خواهد آمد. ایران در حال حاضر از فاز قبل از مدرن به فاز مدرن پیش میرود.» (اکبر گنجی در مصاحبه روزنامه تاگس اشپیگل آلمان - کیهان 79/1/24) * «حقیقت دین همان تجربه فردی دینی است که در مورد پیامبران «تلقی وحی» نام گرفته و دین هیچ ارتباطی به امور اجتماعی و سیاسی و حکومتی ندارد، هر کسی همان قدر دیندار است که به این تجربه فردی رسیده باشد.» (عبدالکریم سروش، روزنامه صبح امروز، 78/3/9) * « در تعارض تکالیف دینی و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است؛ متأسفانه فقهای ما اطلاعات برون دینی ندارند و متوجه این نکات نیستند.» (عبدالکریم سروش، روزنامه صبح امروز، 78/6/16) * «چرا باید جریان سقیفه را تبدیل به یک کینه تاریخی کنیم؟ سؤال اینست که اگر طراحان سقیفه گناهکارند، پس تمام فرق اسلامی به جز شیعیان گناهکار و فریب خورده اند و اگر این طور است، چرا آیت الله بروجردی پذیرفتند که شیعه نیز در کنار چهار مذهب دیگر اهل تسنن قرار گیرد. این تعصب غیر معقول است که طراحان سقیفه را الی الابد گناهکار بدانیم.» (تقی رحمانی، روزنامه فتح، 79/1/17) سخنرانی آغاجری، مجتمع فرهنگسرانی کوثر 81/2/10 «… نویسندگان (نامه به امام حسین (علیه السلام)) میگویند: این حکومت (حکومت یزید) بدون رضایت مردم است و لذا نامشروع است. اگر حسین (علیه السلام) هم در راس باشد ولی رضایت مردم در آن نباشد نامشروع است. ... سیاوش در تاریخ ملی ما ایرانیان مظهر معصومیت و پاکی است و بعد از آمدن اسلام، حسین (علیه السلام) جای سیاوش مینشیند و آیا ما اثری در مورد حسین (علیه السلام) مانند منظومهای که فردوسی در باب سیاوش سروده است داریم؟» سخنرانی آغاجری، ساختمان مرکزی دفتر تحکیم، 81/1/25: «امام علی (علیه السلام) با رفراندوم طبیعی قدرت را به دست گرفت. با این همه از نظر شیعیان امام معصوم بود… منطقی که میگوید رضایت خدا خارج از رضایت مردم است، مبنای استبداد است. و فلسفه سیاسی اموی – یزیدی بر همین استوار است. … اینکه مارکس میگوید دین افیون تودههاست، تنها بخشی از حقیقت است. من میگویم در حکومتهای دینی، نه تنها دین افیون تودههاست که افیون حکومتها نیز هست.» و بیشتر و بیشتر .... روند اهانت هاي روزنامه هاي تا جايي بود كه رهبر انقلاب در جايي ديگر نيز در اين رابطه فرمودند: «مشكل آنجا بروز ميكند كه اسلام را قبول ندارند، امام را مطلقاً قبول ندارند، اين نظام را قبول ندارند. از اول تا توانستند با اين نظام جنگيدند و آن وقتي به خانههايشان رفتند نشستند، كه ديدند ديگر سلاحهايشان كند شده است. اينها بيايند پشت سر كسي يا جمعي پنهان بشوند و شروع كنند به ايمان مردم دستاندازي كردن و آن را هدف قراردادن، اين قابل قبول نيست. من ميبينم كه بعضي از مطبوعات كشور متأسفانه دستخوش چنين بحراني هستند ... حد اين آزادي كجاست؟ حدش عبارت است از آن حدودي كه اسلام تعيين كرده است. اگر بنا شد كساني مردم را به بيايماني و به شهوات سوق بدهند، آنها در اينكار آزاد نيستند. اين آزادي خيانت است. اگر كساني قرار شد بنشينند توطئه كنند و اين توطئه را به شكلي در يك نوشته منعكس كنند، اين آزادي، توطئه است، اين آزادي مردود است. بنده منتظر ميمانم ببينم دستگاههاي مسئول چه ميكنند، و الا جلوگيري از اين حركات موذيانه، كار دشواري نيست. هيچ وقت هم ما فكر اينكه دنيا چه ميگويد، روزنامههاي دنيا چه ميگويند، سازمانهاي دنيا چه ميگويند، نكردهايم و نبايد بكنيم. مگر بايد براي مصالح كشور و مصالح يك ملت، منتظر اين حرفها ماند؟ بنده منتظر اجازه بينالمللي براي نحوه اداره اين كشور نميمانم. منتظرم دستگاههاي مسئول، وزارت ارشاد، دستگاه قضايي، دستگاههاي امنيتي، كار خودشان را بكنند، ببينيم اين كساني كه در بعضي از اين مطبوعات، ايمان مردم را هدف گرفتهاند، از جان مردم چه ميخواهند. [/b]اينها به انقلاب اهانت ميكنند. رئيسجمهوري محترم در مرقد امام(رحمة الله علیه) سخنراني بسيار خوبي كردند كه من بعد، از ايشان به خاطر آن سخنراني تشكر كردم. اما در روزنامه به عنوان انتقاد مينويسند كه رئيسجمهور متأسفانه در آن سخنراني، باز همان لحن انقلابي را به خودش گرفت! لحن انقلابي شد يك نقطه ضعف؟ اينقدر اينها بيشرماند! خاطرات جنگ، ياد جنگ، يادگارهاي جنگ، يادگارهاي شهادت،يادگارهاي نجابت و عصمت در اين كشور مردود واقع بشوند، به چيزهايي بپردازند كه به خيال خودشان ايمان جوانان را هدف قرار بدهد، يا آنها را به مسائل خاص جواني سرگرم بكند؛ اين نميشود، اين قابل قبول نيست» ( روزنامه رسالت، 25/6/77) ايشان در سخنراني ديگري نيز نسبت به لزوم تفكيك آزادي و توطئه هشدار دادند: «آن روزي كه در اين كشور استبداد حاكم بود و همهي اركان ادارهي امور مردم را فرا گرفته بود، آمريكاييها و اروپاييها اعتراض نكردند، راديوهايشان هرگز عليه آن ديكتاتوري سخن نگفتند و رعايت حقوق بشر را نيز ناديده گرفتند و از خدا ميخواستند كه نظام مستبد شاهنشاهي باقي بماند. در آن زمان قلم بهدستان مزدوري كه اكنون سرو صدايشان از داخل و خارج به گوش ميرسد، حتي كلمهاي حرف نزدند. اگر در كشور خفقان حاكم باشد آيا ممكن است افرادي بتوانند در مطبوعات رسمي كشور هرچه ميخواهند بر طبق ميل دشمن بنويسند و پخش كنند؟ آنها ميخواهند دشمن را خوشحال كنند و اگر دل مردم خوبمان شكست، جوانان مأيوس شدند و خون اين همه شهيد پايمال شد، از نظر آنها مانعي ندارد» (روزنامه ايران، 15/9/77) معظم له در جايي ديگر نيز با اشاره به عملكرد برخي مطبوعات در زير سوال بردن احكام ديني خاطر نشان كردند: «عوض بيست روزنامه، دويست روزنامه هم منتشر بشود، طوري نيست. يك عده اگر توانايي داشته باشند و حرفي براي گفتن داشته باشند لابد خوانندههايي هم پيدا خواهند كرد و مانعي هم ندارد. اما اگر قرار باشد روزنامههايي كه منتشر ميشود با استفاده از كمك اين مردم، عليه مصالح اين مردم بنويسد آن هم به شكل دروغ و افترا نه اينكه عقيدهاي دارد و مينويسد، بنا باشد بلندگوي راديوي اسرائيل يا راديوي آمريكا در اين كشور بشود، اين قابل قبول نيست. كساني بيايند احكام و ضروريات اسلام را انكار كنند- مثلاً قصاص را منكر بشوند- اين هم يك مقوله ديگر است. نوع ديگري از ايجاد ناامني است. البته من در اين ايام سفر و اشتغالات آن نتوانستم به طور مسجل و دقيق به كنه اين مطلب برسم، گفتم رسيدگي كنند. اگر كسي پيدا بشود كه به انكار ضروريات دين كه از جمله ضروريات دين، قطعاً قصاص اسلامي و شرعي است، تجاهر كند، اين مرتد است و حكم مرتد هم در اسلام معلوم است» (روزنامه كيهان، 11/6/78) هونطور که می بینین روزنامه ها به شدت به دین و نظام حمله می کردن و خیلی ماهرانه فضای ذهنی جوانان رو با شبهات مسموم می کردن و متاسفانه تاثیر منفی روی افکار مخاطبان خودشون گذاشتن... اگرچه برای بعضی جمله های بالا سند خود روزنامه ها وجود خارجی نداره اما اعتراض گسترده علما و مراجع و صحبتهای تند و جدی رهبری و برملا شدن اندیشه های نویسنده ها در زمان حاضر نشون میده که واقعا این جملات ضد دینی از روزنامه های اونها بیرون اومده و مجموع اینها باعث شد قانون اصلاح مطبوعات در مجلس مطرح بشه. حملات شدید همین روزنامه ها نتونست جلوی کار مجلس رو بگیره. لاجرم با توطئه ای، افراد معلوم الحالی مثل منوچهر محمدی رو به خوابگاه فرستادن و بلوای 18 تیر رو رقم زدن.... |
|||
|
|
۱۰:۳۴, ۲۸/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
این تاپیک تاپیک خیلی مهم تر از تاپیک های.... هستش چرا کم استقبال شده؟
برادر بیداری فایل پی دی اف مجموعه کیان رو داری؟ من چندین سال پیش دیدم الان دسترسی ندارم |
|||
|
|
۱۸:۵۳, ۲۸/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
من تو جستجوها پی دی اف ندیدم. اگر هست یه سرچی کنین شاید پیدا شد...
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








