|
چرا گروهك فرقان مطهری را به شهادت رساند؟
|
|
۱۶:۳۴, ۲۳/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۱۶:۴۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
جهت اطلاع ما دهه شصتی ها که دوست داریم بیشتر از تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب بدونیم...
جمعي متشكل از 60 - 50 عضو و رهبري كه در اوج فعاليتش بيست ساله بود، همه آن چيزي بود كه يك گروهك انحرافي با نام فرقان را شكل مي داد. رهبر گروه «اكبر گودرزي» نام داشت كه اعضاي گروه خود را در مدت سه، چهار سال از بين دو سه جلسه به اصطلاح قرائت و تفسير قرآن در تهران انتخاب كرده بود. وي مطالبي را كه در طي اين جلسات تدريس مي كرد، گردآوري، تدوين و تكثير نمود و اين سال ها را سال هاي تدوين ايدئولوژي ناميد. ![]() اکبر گودرزی پس از دستگیری وي نزديك سه، چهار سال، دروس مقدمات و قسمتي از سطح را در حوزه هاي علميه خوانسار، قم و تهران فرا گرفته بود و جلسات تفسيرش در مناطق مختلف تهران در نازي آباد، سلسبيل، مسجد خمسه در قلهك و جواديه و نيز مسجد فاطميه خزانه برگزار مي شد. گودرزي گروه فرقان را در درون همين جلسات قرآن تأسيس و رهبري كرد. او از سال 1365به صدور اعلاميه و بيانيه پرداخت و وارد حوزه سياست و مبارزه نيز شد، اما به جز اين اعلاميه ها، فعاليت ديگري نداشت. ترورهاي فرقان بلافاصله بعد از شكل گيري انقلاب اسلامي آغاز شد. گودرزي درباره تصميم گروه به مبارزه مسلحانه چنين توضيح مي دهد: «خط مشي كلي، همان مخالفت با نظامات ضدتوحيدي و مبتني بر سلطه و استبداد و ظلم است كه نهايتاً به گونه مسلحانه خودنمايي مي كند كه اين مسئله در ارتباط با رژيم قبل مطرح بود (هرچند هيچ اقدام مسلحانه اي عليه رژيم طاغوت انجام نشد) و در ارتباط با جمهوري اسلامي موضع گيري و مخالفت از وقتي مطرح شد كه روحانيت مدعي رهبري حركت مردم شد كه اين امر با پيشنهاد حميد نيكنام و رضا يوسفي (از اعضاي گروه) شروع و با موافقت من ادامه پيدا كرد.» اين گروه براي صدور حكم اعدام براي هر كس كه تشخيص مي داد؛ مشكل چنداني نداشته و با تشكيل جلسات مختصري اقدام مي نمود. رهبر گروه گودرزي در جواب اين سوال كه مراحل ترور يك فرد از ابتدا تا انتها چگونه بوده است؟ مي گويد: «مسئول عمليات نظامي محمد متحدي بود. ايشان با من درباره افرادي كه تصميم مي گرفتيم ترور شوند، صحبت مي كرد و بعد با افرادي كه خودش با آنها تماس داشت، به اين تصميم لباس عمل مي پوشاند و در پايان كار اينجانب اعلاميه آن را مي نوشتم و به مسئول تبليغات و انتشارات مي دادم.» هدف اولين اقدامات تروريستي، سپهبد قرني و استاد مطهري است كه در ارديبهشت ماه سال 58 صورت مي گيرد. در ادامه دكتر مفتح در 27 آذر 58 توسط كمال ياسيني به شهادت رسيد. آيت الله سيدمحمدعلي قاضي طباطبايي، حاج مهدي عراقي و چند شخصيت ديگر در همان سال ترور شدند. اين گروه براي رفع نيازهاي اقتصادي و تأمين هزينه عمليات تروريستي اش، اقدام به سرقت از چندين بانك نمود تا بتواند پول هاي سرقتي را صرف تهيه خانه اي تيمي و خريد اسلحه نمايد. گروه فرقان، بعد از انجام اين ترورها، با نفوذ بعضي از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در اين گروهك، لو رفته و همگي آنان از جمله گودرزي رهبر آنان، به دام افتاده و معدوم شدند. گودرزي در (18/10/58) دستگير و در (3/3/59) اعدام شد. در اين روز تعداد ديگري از اعضاي اين گروه با نام هاي علي حاتمي، سعيد مرآت، عباس عسگري، عليرضا شاه بابيك و حسن اقرلو هم اعدام شدند. سازمان اصلي فرقان روي دوش اكبر گودرزي بود كه كساني مانند سعيد واحد، محسن سياهپوش، حميد نيكنام، علي اسدي و بهرام تيموري مستقيم زير نظر او بودند. محمد متحدي در اروميه و تبريز بود كه عامل اصلي ترور شهيد آيت الله قاضي طباطبايي بود. گويا دو نفر از اعضاي اين گروه گريختند كه بعدها به خارج از كشور رفتند. گهگاه اطلاعيه اي از گروه فرقان در بعضي از سايت هاي خبري خارج از كشور ديده مي شود. بقاياي فرقاني ها تا اوايل سال 60، همچنان به انتشار برخي از جزوات مي پرداختند و حتي از ترورهاي مجاهدين خلق نيز به نوعي سوءاستفاده كرده، آنها را با انديشه هاي خود پيوند مي دادند. چرا مطهري انتخاب شد؟ فرقان معتقد بود كه انقلاب اسلامي مشابه نهضت تنباكو، مشروطيت و ملي شدن صنعت نفت است و اعتقاد داشت كه بعد از پيروزي انقلاب (انقلابي كه در اصالت آن و حركت واقعي مردم شكي وجود ندارد) روحانيت بدون خواست مردم به شكل كودتا به قدرت رسيده و به علت نداشتن تجربه كافي در امور اجرايي، نداشتن تخصص هاي لازم در امور فني، مديريت و ارگان هاي كشوري از دخالت در اين گونه امور خودداري خواهد كرد و قهراً قشري كه بر سر كار خواهد آمد، سازمان هاي سياسي، ماركسيستي و احتمالاً ناسيوناليستي خواهد بود. اولين عاملي كه فرقان را به رويارويي مسلحانه با جمهوري اسلامي كشاند، به تعبير خودشان قرباني شدن «ارزشهاي راستين تشيع سرخ علوي بود.» همچنين تلاش براي «آزاد ساختن علي از اسارت آخونديسم» عامل ديگر اين مبارزه قهرآميز معرفي شد! بر اساس آيه «فقاتلوا ائمه الكفر» گروه فرقان تصميم گرفت ابتدا مرحوم قرني و سپس مرحوم مطهري را بكشد! انتخاب مطهري براي آن بود كه «فكر به قدرت رسيدن ديكتاتوري آخونديسم و آماده سازي تشكيلاتي آن مدت ها قبل، حتي قبل از خرداد 1342 از طرف او طرح شده بود.» دلايلي كه در اين مورد گروه فرقان ذكر كرده اند، به اين شرح است: «وي اصطلاح «ماترياليسم منافق» را جعل كرده و در دين اسلام بدعت گذاشته است و از آن چماق تكفيري عليه بهترين فرزندان اسلام و قرآن ساخته است. ديگر اينكه نامبرده عضو شوراي انقلاب بوده و همچنين كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران را نوشته است كه به منزله همكاري با رژيم طاغوتي است و مجازات تمام موارد اعدام است.» دكتر حسين غفاري از شاگردان و نزديكان آيت الله شهيد مطهري و استاد امروز فلسفه دانشگاه تهران از اولين مواجهه هاي استاد شهيد با انحرافات فكري فرقان مي گويد: «حدود سال هاي 54 و 55 بود كه گروهك فرقان جزوه هايي را به شكل پلي كپي در دانشگاه ها پخش كردند. آقاي مطهري بسيار ناراحت بودند و احساس خطر مي كردند و در مقدمه علل گرايش به ماديگري هم به اين مسئله اشاره و آنها را افشا كردند. پس از چاپ اين مقدمه برخي اعضاي اين گروه به انتشارات حكمت آمدند و به من گفتند: «به مطهري بگو اگر اين افشاگري ها را ادامه بدهد با او برخورد فيزيكي خواهيم كرد!» من وقتي پيغام آنها را به استاد رساندم گفتند: «چه بهتر كه من جان خودم را در مقابله با انحراف اسلام از دست بدهم.» شاگرد برجسته استاد مطهري كه خود از نزديك با انديشه هاي انحرافي اين گروهك آشنا بوده در مورد خط فكري آنها مي گويد: «خط فكري فرقان را فردي به نام آشوري مي داد كه آدم تند و هيجان زده اي بود و لباس روحانيت به تن داشت. يك بار نيم ساعتي با او حرف زدم و ديدم در نظر او، مسائل سياسي اصل است و مسائل ديني تابعي از سياست هستند. آن روزها، ادبيات ماركسيستي، ادبيات رايج بود و آنها در تندروي هاي شان از اين ادبيات بهره مي گرفتند. از سوي ديگر تحت تأثير نگاه شريعتي به مسائل اسلامي بودند و اين دو نگرش را در هم آميخته و در قاب تفسير قرآن و با نگاهي مادي، مطرح مي كردند. از جمله قيامت را به دوره انقلاب و غيب را مخفي كاري زيرزميني ترجمه مي كردند و مي گفتند: «يومنون بالغيب»، يعني كساني كه فعاليت هاي سياسي زيرزميني مي كنند! اين روزها چنين ترجمه اي از آيات قرآن، مضحك به نظر مي رسد، ولي در فضاي مسموم آن روزها، اين جور حرف ها گاهي خريدار پيدا مي كردند.» دكتر غفاري همچنين گفت وگويي را به ياد مي آورد كه بين استاد مطهري و آشوري، پيش آمده بود. وي در اين باره مي گويد: «يك بار آمده و يكي دو ساعتي با استاد بحث كرده بود. استاد بعدها به من فرمودند: همه نظريه هاي آنها را رد كردم و آشوري حتي يك كلمه هم حرف نزد. جالب است كه آشوري بعد از اين جلسه به مريدانش گفته بود كه مطهري در خانه اي اشرافي زندگي مي كند و معتقد است كه ما اصلاً فقير نداريم! در حالي كه درباره اين موضوع و موارد صحبتي نشده و فقط اصول فكري و اعتقادي آنها مورد نقد استاد قرار گرفته بود. همين حرف ها، اوج بي ديني او را نشان مي دهد.» به روايت محمد عطريانفر، قاتل شهيد مطهري به نقطه اي از انفعال رسيده بود كه تقاضاي قصاص داشت: «من شنيدم كه آن فرد ضجه مي زده و مي خواسته است كه زودتر به قصاص عملش برسد و معتقد بوده كه اين تنها راه پاك شدن اوست. حتي من شنيده ام كه همسر آقاي مطهري تحت تأثير اين فضاها شبي كه مي خواستند قاتل آقاي مطهري را اعدام كنند، متأثر بودند و گفته اند كه من به سهم خودم از حقم مي گذرم و رضايت مي دهم، اما مطهري فقط متعلق به من نبوده است.» |
|||
|
|
۱۶:۳۸, ۲۳/اردیبهشت/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۱۶:۴۶ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
تبارشناسی گروه فرقان
گودرزی اعضای گروه خود را در ظرف مدت ۳ تا ۴ سال از میان جلسات قرائت و تفسیر قرآن در تهران انتخاب کرد. در ۱۳۵۶، گودرزی کلاسهای تفسیر خود را در مناطق مختلف نازیآباد سلسبیل، مسجد خمسه در قلهک، جوادیه و نیز مسجد فاطمیه خزانه برپا کرد و از همین طریق موفق شد گروه خود را متشکل از ۶۰ ـ ۵۰ نفر عضو تشکیل دهد.گروه فرقان در سال ۱۳۵۶ش، به رهبری اکبر گودرزی فعالیت سازمانی خود را آغاز کرد. اکبر گودرزی طلبهای جوان از اهالی لرستان، روستای دوزان در نزدیکی الیگودرز، مکانی مابین خمین و الیگودرز بود و چون پدر وی چوپان بود، اعضای گروه فرقان، برای وی لقب «چوپانزاده آزاده» را برگزیده بودند. بعد از انتخاب اعضا، گروه وارد مرحله جدیدی شد و از همان سال با صدور اعلامیه و بیانیه وارد حوزه سیاست و مبارزه به طور رسمی شد، اما مبارزه این گروه در این زمان تنها به صدور اعلامیه محدود میشد. زمان تدوین و شکلگیری ایدئولوژی این گروه، بهطور کامل در زمان حکومت رژیم پهلوی بود و بعد از وقوع انقلاب اسلامی، گروه فعالیت تروریستی خود را آغاز کرد و وارد مرحله عمل شد. از بعد زمانی، از این نظر که دوران تکوین گروه در سالهای قبل از انقلاب بود، این گروه به عنوان یک گروه ضد رژیم شاه خود را مطرح کرد و در این حوزه بخشی از اطلاعیهها و کتابهای تفسیر خود را انتشار داد. اینگونه کتب در واقع ایدئولوژی مدون گروه فرقان بود که گودرزی بنا بر روحیه ضد روحانیتی که داشت، اظهار میداشت که این کتب نتیجه یافتههای وی در جلسات دینی است که وی از ۱۶ سالگی اداره میکرده، نه دروسی که در حوزه علمیه به وی آموخته شده است. ایدئولوژی مهمترین محور فعالیت این گروه بود و در واقع ستون اصلی کار بر روی ایدئولوژی استوار بود و عملکردها و اقدام مسلحانه این گروه در آینده، نتیجه مستقیم تفکر و منش فکری رهبری این گروه بود. ایدئولوژی گروهک فرقان بشدت متاثر از ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایران و برداشت غلط از آثار دکتر علی شریعتی بود به طوری که معمولا بر روی جزوات خود جملاتی از این دو منبع به چاپ میرساندند. در سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ گودرزی توانست با کمک گرفتن از روحیه انقلابی جوانان کشور در آن سالها و براساس آموزههای نشات گرفته از برداشتهای شخصی خود از قرآن، بشدت علیه روحانیت جبهه گیرد. گروه مذکورکه از دیدگاه تئوری و ایدئولوژیکی نتوانسته بود کاری از پیش ببرد، به رویارویی مسلحانه با انقلابیون و جمهوری اسلامی پرداخت و به آیه «فقاتلوا ائمه الکفر» استناد کرده و براین اساس اقدام به ترور مهرههای اساسی انقلاب اسلامی کرد. محمد مهدی جعفری، در رابطه با تفاسیر گروه فرقان از قرآن میگوید: «این تفاسیر با روح قرآن مطابق نیست. برای نمونه در داستان یوسف (علیه السلام) گرگ به معنای ضد انقلاب گرفته شده که حضرت یعقوب (علیه السلام)، یوسف را برای به دام انداختن ضد انقلاب به سوی آنها فرستاده است.» «عزت شاهی» که از بازجویان اعضای فرقان پس از دستگیری بود، در رابطه با روحیات آنها میگوید: «رهبران این گروه، تحلیل و کار خود را به نام دین صورت میدادند و بچههای مذهبی را که جذب روحانیت نمیشدند، به سوی خود میکشیدند. آنها مصداق عینی خوارج بودند و مانند آنها فکر میکردند. افراد گروه به اکبر گودرزی میگفتند: امام!» این صحبتها به سهولت، تفسیر و باور نادرست این گروه را نسبت به مسائل نشان میدهد. این گروه سعی داشتند تا از قرآن دستاویزی برای انگارههای انقلابی خود عرضه کند، اگرچه گفتمان حاکم بر نوشتههای گروه فرقان، تطابق جدی با نوشتههای شریعتی نداشت اما اعضای گروه پس از دستگیری در تلاش بودند تا باور شریعتی را به عنوان ارکان اصلی گروه خود معرفی کنند، به طور نمونه حسن عزیزی، یکی از اعضای این فرقه صراحتا در بازجوییهای خود عنوان کرد که خط فکری همگی تقریبا تمایلاتی بین دکتر شریعتی و مجاهدین خلق بود و حتی عدهای از افراد این گروهک در وصیتنامههای خود، اعضای خانوادهشان را به خواندن کتابهای دکتر شریعتی دعوت میکردند. فرقانیها مصداق کامل خوارج بودند، با همان شیوه برخورد و تفسیر ناصحیح از قرآن. فرقان نمونه کاملی از جهل، تحجر و برداشتهای سطحی از دین بود. این گروه پر بود از جوانان احساسی که بر اساس تعریفهایی جاهلانه از دین به ترور چهرههای تأثیرگذار انقلاب پرداختند. در لیست ترورهای فرقان، نامهای ارزشمند زیادی دیده میشود: «شهید مطهری، شهید مفتح، حاج مهدی عراقی و فرزندش حسام، سپهبد قرنی، سید محمدعلی قاضی طباطبایی و...». قاتل شهید مطهری، محمدعلی بصیری بود. وی پس از دستگیری اظهار کرد که هیچگونه شناخت قبلی نسبت به شهید مطهری نداشته است و تنها دلیلی که وی را به این کار ترغیب کرده، کینه شدید وی نسبت به روحانیت بود و بعد از اینکه در بین افراد گروه مطرح شد که میخواهیم یکی از روحانیون مهم شورای انقلاب را ترور کنیم، خود را داوطلب این کار کرد. |
|||
|
|
۲۳:۰۴, ۲۳/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
به نظر من شریعتی رو هم همین دسته کشتند ...
|
|||
|
|
۰:۴۵, ۱/تیر/۹۵
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ایدئولوژی گروهک فرقان بشدت متاثر از ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایران و برداشت غلط از آثار دکتر علی شریعتی بود به طوری که معمولا بر روی جزوات خود جملاتی از این دو منبع به چاپ میرساندند. شاید هم همچنین اتفاقاتی باعث شده بود که عده ای شریعتی را کافر بنامند و کتب او را ضاله و معامله ی آنها را حرام معرفی کنند [b]ای کاش شریعتی و مطهری و امثالهم زنده بودند |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 92644_749.jpg]](http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1390/2/13/92644_749.jpg)




