|
شیوههای وهابیت در مخالفت با اهل سنت
|
|
۱۲:۴۸, ۲۰/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در طول تاریخ، دشمنی وهابیت با اهل سنت بهخوبی روشن و واضح است. وهابیان به طور آشکار و پنهان در صدد ضربهزدن به مذاهب مسلمانان هستند. باید موارد خصومت این فرقه ضاله را با مذاهب اسلامی بهخوبی نمایان کرد تا عوام، فریب تبلیغات گسترده آنان را نخورند. در این نوشتار میکوشیم با برجستهکردن مصادیق عناد و دشمنی وهابیان با اهل سنت، چهره واقعی آنها را به نمایش بگذاریم. نويسنده : سید شفیع هاشمی کلمات کليدي : وهابیت ، مذاهب ، مواجهه خصمانه ، روش آشکار ، روش پنهانی . مقدمه در شرایطی که جاهلیت سیاه شرک، حاکم بود و آدمیت در چنگال توحش به سر میبرد، آخرین پیامآور الهی از سپیده بشارت آسمانی طلوع کرد و آیین نجاتبخش توحیدی اسلام درخشید. این ندا، با شعار برادری، برابری و انساندوستی، شبهجزیره حجاز را بیدار کرد. انسانهای سلیمالفطرت و خداجو، دعوت عدالتخواهی، اخوت و محبت توحید را دریافتند و به آن ایمان آوردند اما قریش به آن گوش ندادند و ایمان نیاوردند تا در فتح مکه، رسولالله صلی الله علیه و آله آنان را از اسارت جاهلیت آزاد کرد. در فرصتی، طلقای قریش به حاکمیت بازگشتند و شعارهای جاهلیت را بازگرداندند؛ توحید را به شرک، برابری را به ستم، برادری را به توحش و دوستی را به دشمنی آمیختند که بسیار پیچیده بود. دو طایفه در این برگشتِ قهقرایی سهیم بودهاند: امویها و خوارج. وهابیان امروزی نمایندگان امویت قریش و خوارجاند. لذا با تجربیات گذشته در دشمنیهایشان مرزی را نمیشناسند، چون به مفهوم اسلام تسلیم نیستند؛ شعارشان تکفیر، عملشان کشتار مسلمانان و زندگیشان چپاول اموال آنها است. آنها مسلمانها را مشرک میگویند و برادر نمیدانند تا حقِ برابر قائل باشند. معنای محبت اسلامی برایشان مفهوم نیست تا مسلمانها را دوست داشته باشند. در بادیههای کفر و نفاق روییدهاند و در سرزمین قساوت و قرن شیطان پرورش یافتهاند و از عاطفه دینی محروماند. اسلافشان به ندای توحید بیستوسه سال «نه» گفتند و در این مدت با رسول الله صلی الله علیه و آله بیوقفه جنگیدند. پس از رحلتِ آن حضرت صلی الله علیه و آله در برابر مسلمانان ایستادند و تا کنون بر مواضع قریشی و خوارجی اجداد خویش پای میفشارند و آن را خطا نمیدانند، لذا با افتخار خود را سلفی میخوانند. از اینرو جوهر وهابیان از خصومت جاهلانه و دشمنی ناصبانه تشکیل یافته است. آنها خصومتورزی را از اسلاف خویش به ارث بردهاند و به آن وفادارند. از اینرو با مسلمانها دشمنی دیرینه دارند و در مقابل با کفار دوست هستند و به آستان آنان مهر میورزند و به اطاعت آنان افتخار میکنند. آنها در قرون متمادی با وصلت و همدستی کفار ضربات شدید و نابودکنندهای بر پیکر اسلام زدهاند. چنانکه در سدههای اخیر در مناطق حجاز با کمک یهود اتباع اهل سنت را مجبور کردند به دین وهابیت گردن نهند. از اینرو در مناطق دیگر برای مقابله با اهل سنت شیوههای مختلفی در پیش گرفتهاند تا به هدف نابودی پیروان مذاهب دست یابند. مقاله حاضر به شیوههای خصمانه وهابیت علیه اهل سنت در دو بخش آشکار و پنهانی میپردازد. ادامه دارد ان شالله ... منبع : پژوهشنامه نقد وهابیت سراج منیر شماره 17 |
|||
|
|
۱۶:۰۶, ۲۱/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
1. شیوههای آشکار وهابیت برابر اهل سنت با شیوههای گوناگونی، خصومت میورزند. آنها در تقابل خصمانه میگویند: «مذاهب رسمی چهارگانه، اسلامی نیستند و خداوند آنها را نازل نکرده است»[1] و التزام به آنها «کفر»[2] است. همچنین وهابیان، مقام پیشوایان مذاهب را خفیف میشمارند و به آنها حرمت نمینهند. طبق عقیده آنها، مسلمانان از فرد معینی «تقلید»[3] نمیکنند. مقلدان مذاهب «مشرک»[4] اند و کتابهایشان «شرکیات»[5] است. در ادامه به مواردی از هجمههای وهابیان میپردازیم:
جای شگفتی است از فرقه وهابیت؛ زمانی که آنها نام پیشوای اهل اسلام، امام اعظم و نام امامان سهگانه را میبرند ساده میآورند، مثلاً میگویند ابوحنیفه گفت، ولی هر گاه سخن از ابنتیمیه به میان آید میگویند: «شیخالاسلام»؛[7] که این نوع لقب برای ابنتیمیه نهایت تعظیم به شمار میآید.[8] وهابیها کتابهای مذاهب را نیز ارج نمیگزارند و عقاید آنان، بهویژه دیوبندیها، را تمسخر میکنند. شمس سلفی میگوید: «برخی بزرگان دیوبندی درباره تبرکات مبتدعانه، عقاید عجیبی دارند ... مانند تبرک به ختم کتاب احیاء العلوم غزالی؛ من میگویم! آیا تبرک به کتاب صوفی قبوری خرافی صحیح است؟! و [تبرک به] کتاب مثنوی رومی حنفی امام صوفیان مولویه، که دیوبندیان قرآن فارسی نامیدند؟».[9] بهعلاوه، وهابیها با کتابهای فقهی مذاهب نیز مواجهه معاندانه دارند و آنها را بیارزش میدانند. ایوبی مینویسد: «در مجالسشان کتب فقهی حنفیه را استهزا میکنند، چنانکه برخی شاهدان دیدهاند که جماعتی از آنها در محافلی چنین رفتاری داشتهاند».[10] و نیز همو میافزاید که وهابیان میگویند: «قیاسهای بیشتر کتابهای متأخرانی مانند هدایه مرغینانی، فتاوی قاضیخان، فتاوی شامیه رد المحتار و ... بیفایدهاند و به کار دانش نمیآیند، بلکه سبب میشود مردم از نصوص سنت محروم شوند. ای حنفیها! بنگرید این [= ملاطاهر وهابی][11] گمراه چگونه کتابهای معتبر شما را مسخره میکند».[12] پ.ن : پاورقی ها و منابع در انتها ذکر خواهد شد. ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۷:۱۶, ۲۲/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ابنقیم جوزیه نیز مذاهب را حادث میداند و میگوید این بدعت زشتی است که در امت پدید آمده است. هیچ یک از امامان اسلام، که مرتبه عالی و جایگاه والایی دارند، از آن سخن نگفتهاند. خدا و رسولش آگاهتر است که آنها مردم را به اطاعت از خود فراخوانده باشند و دورتر از آن است که مردم را به پیروی از عالم معینی ملزم دارند و نیز دورتر از آن است که آنها مردم را به اطاعت از یکی از مذاهب اربعه مجبور کنند.[14] همچنین امیر صنعانی به مصنوعبودن مذاهب میپردازد و گفتار ابنقیم را شاهد میآورد که مذاهب قبلاً در اسلام نبوده و بعداً به وجود آمده است.[15] [16] عمل میکنند، اما وهابیان تقلید را جایز نمیشمارند. ایوبی مینویسد آنها [= وهابیان] تقلید را حرام میدانند.[17] مقبل الوادعی، مفتی معاصر وهابی، درباره حرمت تقلید میگوید «ما معتقدیم تقلید حرام و بدعت است؛ در قرون مفضله نبود».[18] همچنین وهابیها معتقدند اصل تقلید، شرک است؛ قنوجی وهابی در پاسخ مینویسد: تقلید مذاهب، شرک است! مقلدان را بنگرید؛ چگونه آنها به تقلید اولیا و عالمان میت، متعبدند و اقرار کردند که فهم کتاب و سنت مخصوص علما است! مقلدان به تقلید مشرکانه صالحان میپردازند. به تعابیر قوم و مکاشفات خواب مشایخ، اعتماد میکنند؛ آنها کلام امت و امامان را بر کلام خدا و رسولش ترجیح میدهند؛ نمیدانم آنها [مقلدان] روز حساب و کتاب چه عذری دارند و از عذاب و عقاب چگونه نجات مییابند؟[19] در این باره بزرگان مذاهب اسلامی، مانند عبدالقوی محمد ظهیرالدین نعمانی مقلد، مینویسد: «سلفینماها تقلید از امامان مذاهب چهارگانه را شرک میدانند».[20] پ.ن : پاورقی ها و منابع در انتها ذکر خواهد شد. ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۲۷/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
د. تکفیر مذاهب یکی دیگر از مواجهات خصمانه وهابیت با مذاهب اسلامی تکفیر است. آنها میگویند مردم با پیروی از مذاهب، به بیراهه رفتند و از صراط سلف خارج شدند. «استاد حریف»[21] درباره این عقیده وهابیت مینویسد: هر کسی که با گروه وهابیت اندکی آشنایی داشته و کتب اینها را مطالعه کرده باشد یا در مجالسشان شرکت کرده باشد بهخوبی درک میکند که این صفت بسیار دیده میشود، چنانچه اینها مسلمانان را به مسائل بسیار خُرد [= کوچکی] تکفیر میکنند و عقاید اجماعی اهل سنت و جماعت را شرک و کفر خطاب میکنند.[22] همچنین، در جای دیگری مینویسد: «وهابیها تمام علمای اسلام را مشتبه و گمراه میشمرند و فقط سخن خود و رهبرانشان را صحیح میدانند».[23] بنابراین، وهابیان، عقاید پیروان مذاهب اسلامی را کفر میشمارند.
وهابیها به تبعیت از ابنتیمیه حنبلیها را نیز گمراه میدانند. زیرا ابنتیمیه دربارهشان میگوید «کسی که گوید من در فروع حنبلی هستم و در اصول معتزلی، میگوییم تو از راهی که گمان بردی اعتدال است بیرون رفتی و گمراه شدی. زیرا احمد در اجتهاد و اصول دین، معتزلی نبود».[25] لذا بر اساس دیدگاه ابنتیمیه، که وهابیان از او پیروی میکنند، شافعیها و حنبلیها مرتد یا گمراهاند.
وهابیها در انتساب موهن احناف به نصرانیت، بسنده نکرده، بلکه با عداوت شدید آنها را در زمره یهود نیز قرار دادند که بسیار خطرناک است. سیف الرحمن احمد وهابی، مینویسد: «یهود اهل سنت که مقلدان جامدند بهخصوص برخی حنفیهای جماعت تبلیغی که به تقویت جهل، تقلید جامد، پرستش بزرگان و اکرام و کرنش آنها میپردازند و بین مسلمانان بدعت رواج میدهند؛ آنها شریعتی را بر مردم تحمیل میکنند که نه خدا آن را تشریع کرده نه رسولش».[30] عزالدین ماضی نیز میگوید ابنتیمیه شیوخ امت [بزرگان مذاهب اسلامی] را به یهود و نصارا تشبیه کرد.[31] وهابیان، با انتسابهای ناصحیح به مذاهب اسلامی میکوشند به ساحت عظمای آنها حمله برده، حریمهایشان را بیالایند. در این میان به «حنفیها»،[32] که فرقه مستقل فقهی کلامی است و اکثریت نسبی دارند و در برابر وهابیت ایستادهاند، بیشتر تهمت میزنند. از این جهت به آنها هجمه میبرند و آنها را به مذاهب نصرانی و یهود تشبیه میکنند. بهعلاوه، وهابیها به تکفیر مذاهب بسنده نمیکنند، عموم مقلدان اسلامی را از دایره اسلام خارج میدانند و «کافر» [33] مینامند. «حریف» دیدگاه تکفیری وهابیان را چنین مینویسد: «مذاهب اربعه که قرنها است تمام مسلمانان جهان پیرو آناند و فقه و دین و تفسیر قرآن و حدیث را از همین چهار امام مذهب و علمای کرام مذاهب میآموزند، نزد این طایفه ... کافر و مشرکاند».[34] همچنین سید عزالدین ماضی درباره رهبری وهابیان مینویسد: «بدگویی، نسبتدادن شرک به مسلمانان و تکفیر بندگان خدا هنر شیخ حرانی و پیروان او است. در آثارش این گرایش را میبینیم که او همه امت اسلامی را تکفیر میکرد».[35] افزون بر گواهی علمای فوق، خود وهابیان نیز به تکفیر امت اقرار دارند و میگویند مقلدان، مسلمان نیستند و هر کس داخل در دین محمد بن عبدالوهاب نشود کافر است![36] بدینترتیب اتباع مذاهب اسلامی در نگاه سلفیها از اسلام خارجاند و کافر.
در نتیجه وهابیها، اشعریها را در برخی عقاید، مانند مذهب جهمیه میدانند که به اجماع مسلمانان مرتدند؛ تردیدی نیست که مذاهب مالکی و شافعی در اصول پیرو اشعریاند. ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۸:۲۰, ۳۰/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ه. احراق و تخریب آثار مذاهب وهابیت مخالفان خویش را پس از تکفیر مستحق کشتار میدانند و آثار مربوط به آنان را نیز آتش زده، بهکلی تخریب میکنند. در ادامه، به نمونههای رفتار وهابیت پس از اشغال حرمین اشاره میشود: در مکه حریف درباره نابودی میراث علمی و آثار مذاهب مکه مینویسد: «وهابیها کتابخانه مکه مکرمه را، که یکی از بهترین کتابخانههای دنیا بود به آتش کشیدند. در این کتابخانه حدود شصتهزار کتاب کمیاب و حدود چهلهزار کتاب دستنویس وجود داشت»[39] که همه آن میراث عظیم اسلامی در آتش دشمنی وهابیت خاکستر شد. همچنین از رفتارهای خصمانه وهابیان در مکه، تخریب آثار مذاهب اسلامی است؛ در قرون گذشته، چهار امام مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی در مسجدالحرام مقام داشتند. پیروانشان در مقامات مزبور نماز میخواندند و عبادت میکردند. در مباحث احکام حج فقها به آن اشاره شده است. موقعیت مقامات امامان مذاهب، مطابق گزارش شارح کتاب درسی فقهی، عبیدالله بن مسعود، حول بیتالله شریف در نقاط ذیل بوده است:
در مدینه وهابیان، در مناطق حجاز، از جمله مدینه، نقشه تخریب آثار اسلامی را نیز اجرا کردند که در بقیع شدت بیشتری داشت؛ آثار و «زیارتگاههای» اسلامی بقیع را نابود کردند. به گواهی تاریخ، در بقیع بارگاههایی بود مجلل و پرشکوه با قبههای بزرگ و مرتفع از اهل بیت علیهم السلام، صحابه و تابعان، مانند بارگاه «حضرت فاطمه زهراعلیها سلام»،[41] «بارگاه عباس بن عبدالمطلب و امامان چهارگانه اهل بیت علیهم السلام»،[42] «بارگاه حضرت ابراهیم علیه السلام فرزند رسولالله صلی الله علیه و آله، «عثمان»،[43] «مالک بن انس»[44] و دیگران؛ ولی امروز از بارگاههای آنان اثری نیست. همه را با خاک یکسان کردند. ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۱:۵۸, ۱/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
2. شیوههای پنهان شیوههای پنهان دشمنی وهابیان علیه اهل سنت، بسیار پیچیدهتر از شیوههای آشکار است، زیرا ابعاد آن محسوس نیست و چهبسا آثار آن در آینده نمود یابد؛ این روش تحت نام «فعالیت فرهنگی و دعوت به توحید خالص» صورت میگیرد که با حمایت مداوم مالی همراه است. آنها با امکانات مالی گسترده فعالیتهای معاندانه را در پوششهای مختلف دنبال میکنند که به مواردی اشاره میشود. 2. 1. تطمیع
وهابیت میکوشد مردم، عشایر ... و هر فرقه را که تابع رهبرشاناند، رئیسشان را تحت فرمان آورد. آنها با حیله بخشش هدایا و پولها و همراهی در برخی عقاید خرافی سعی دارند آنها [سران نامبرده] را استخدام کنند تا با همراهی آنها مردم را به گمراهی وادارند و بر مخالفانشان برچسب شرک بزنند.[45] طرحهای حمایت بلندمدت، نتایج مطلوب کیفی میدهد و افراد مؤثر و مستعد، شناسایی میشوند، ولی گاهی در اثر محاسبات به نکوهش عوامل نیز میانجامد. شمسالدین سلفی وهابی درباره برخی پشت پردهها میگوید: «میبینیم گروههای قبوری و صوفی که عنوان دولتها، علما و دانشگاههای سلفی را از اعماق قلب، مکروه میشمارند - زیرا با عقاید قبوریشان تضاد دارد - چگونه برابر سلفیها تملق میکنند و برای دستیابی به خیرات و فایدههای مادی برای دول سلفی عربی سر خم میکنند تا اغراض مادیشان تحقق یافته و امراض معنوی آنها نشر یابد».[46] بدینترتیب وهابیت با تطمیع سران میکوشد مخفیانه قبایل را در سیطره خویش قرار دهد تا اراده آینده مردم را در اختیار داشته باشد.
حتی گروههایی را اجاره میکنند تا به وظایفی بگمارند که این معاهدات، اقدامات مسلحانه را نیز شامل میشود. |
|||
|
|
۲۱:۴۱, ۶/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
2. 2. توسل به حیله حیله فریب وهابیها مکارانه سخن میگویند تا مردم به ماهیت آنها پی نبرند. عبدالرحمن بن محمد بن قاسم درباره شهر احساء میگوید: هر شهری که شرک در آن ظاهر شد و محرمات علنی گردید و شعار دین در آن تعطیل شد، بدون تردید آن شهر، شهر کفر است و گرفتن داراییهای آن شهر و ریختن خونهای اهل آن روا است. اضافه بر آن، مردم این شهر [احساء] اظهار دشنام بر خدا و رسولش کردند و قوانین را مخالف با کتابالله و سنت رسولالله وضع کردند و همین برای بیرونشدن از اسلام کافی است.[48] آیا بدون دلیل میتوان حکم کفر مردم منطقهای را که پیشینه اسلامی دارند صادر کرد؟ این اتهام کفر، حیله تجاوزگری است تا مردم را به بهانه تکفیر به قتل برسانند و اموال آنان را غارت کنند. این در حالی است که مردم احساء و حجاز، به خدا و پیامبر دشنام نمیدادند و مسلمان بودند. همچنین وهابیان برای اهدافشان در مناطق پیروان مذهب حنفی، دو چهره دارند، سرهندی مینویسد: «همین است احوال جماعت وهابیان حنفینما که جماعت احناف را گویند ما حنفی هستیم و هر گاه با رؤسای وهابیت جمع میشوند میگویند ما با شماییم و فقط برای فریفتن آنها اظهار حنفیت میکنیم».[49] و نیز درباره شیوههای فریبنده وهابیان، حریف مینویسد: «وهابیان و غیرمقلدان مانند خوارج به حفظکردن قرآن و نماز و روزه بسیار اهمیت میدهند. نمازشان را به شیوه جدا از مردم اقامه میکنند و به جز نماز خود، عبادت و نماز دیگران را مردود و خلاف سنت میدانند و خود را خداپرست جلوه میدهند».[50] حیله دروغ یکی از روشهای خصمانه وهابیها حیله دروغ است. آنها با روشهای مختلفی به مخالفان تهمت میزنند و نسبتهایی میدهند که واقعیت ندارد، مثلاً میگویند فلانی مذهب دیگری دارد. ابوعمر «نورستانی»[51] درباره زینی دحلان، مفتی شافعیمذهب مکه، میگوید وی رافضی است! به دلیل اینکه کتابی در ایمان ابوطالب علیه السلام نوشت. نورستانی در ترجمه کتاب الششری مینویسد: از بسیاری از علمای مورد اعتماد، شنیدهام که میگفتند دحلان رافضی بود، لکن مذهب خود را از روی تقیه مخفی میکرد و و خود را به دروغ به تقلید یکی از چهار امام متصل کرده است. ظاهرترین دلیل رافضیبودنش این است که او کتابی با عنوان اسنی المطالب فی نجدة ابی طالب تألیف کرده که در آن نصوص کتاب و سنت صحیح متواتر را رد کرده است.[52] وهابیها همچنین درباره برخی حنفیها نیز دروغ میگویند و آنها را «رافضی»[53] میخوانند. بدینترتیب یکی از ترفندهای وهابیها این است که هر گاه عالمی از اهل تسنن درباره اهل بیت رسولالله صلی الله علیه و آله یا صحابه حقیقتی را بیان داشت میگویند وی شیعه است. آنها چنین حیلهای به کار میبندند تا از این طریق حقایق تاریخی را منکر شوند. ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۲۳:۰۴, ۱۰/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
3. ایجاد اختلاف بین مردم پیروان محمد بن عبدالوهاب بین مردم همواره اختلاف میاندازند. سپس آن را به حساب مذاهب میگذارند تا بگویند مذاهب باطلاند، چون متعددند؛ و میگویند به راه سلف و دستور قرآن باز گردید که اتحاد است. آنها خودشان را موحدان واقعی مینامند و به دیگران طعن میزنند که به معبودهای متفرق عقیده یافتهاند! حریف درباره وهابیان مینویسد: «وهابیان و غیرمقلدان پیوسته مانند خوارج با مسلمانان درگیرند و بین مسلمانها اختلاف ایجاد میکنند. آنها نمیگذارند مسلمانها از دین بهره بگیرند و در برابر کفار به قدرت واحد تبدیل شوند و در عین حال با کافران مرتبطاند و از ایشان کمک میگیرند».[54] 4. تصرف در کتابهای مذاهب وهابیها در کتابهای درسی مذاهب، دست میبرند و مطالب آن را جابهجا میکنند تا با تغییر دروس، بین مذاهب اهل سنت با وهابیت همسویی به وجود آید. این شیوه دشمنی، عواقب فاجعهآفرینی به دنبال دارد و هشداری برای تهدید نظام آموزشی مذاهب است، که به برخی از این موارد اشاره میکنیم: الف. تصرف در کتاب اعتقادی ایوبی کندهاری مینویسد: مصنف حاشیه کتاب عقاید، حیلهای به کار برده است تا مطالب غیرواقعی را به نام شرح العقاید رواج دهد، طالبان علم به امید حل مسائل مشکل، هنگامی که عناوین کتاب را میبینند به گمان اینکه برخی مقامات مشکل در آن حل شده آن را میخرند [در حالی که] نمیدانند داخل آن کتاب انگیزههای شرکآمیزی ضد امت مسلمان تعبیه شده است. اگر بدانند داخل آن چیست، کتاب را نمیخرند. حتی مجانی هم نمیپذیرند، اما در اثر این حیله سلفی، برخی طلاب [نادانسته] کتاب را میخرند بلکه علما نیز آن را میخرند و زمانی که کتاب را مطالعه میکنند میبینند حاشیه آن به احکام شرکآمیز مملو بوده، کفریات بیشماری در آن وجود دارد که بعضی افعال جایز اجماعی مذاهب اربعه را شرعی نمیداند.[55] ب. تصرف در کتاب تفسیری کتابهای تفسیر نیز از خطر تحریف وهابیها سالم نمانده است. حریف مینویسد: شیخ احمد صاوی المالکی، در حاشیهاش بر تفسیر جلالین،[56] پس از ذکر آیه شش سوره کهف )فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ یؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً([57] میگوید گفته شده که این آیه درباره خوارج نازل شده؛ همانهایی که تأویل کتاب و سنت را رد کردند و به واسطه آن خون و اموال مسلمانان را حلال شمردند. همانگونه که الآن در نظایرشان دیده میشود، یعنی فرقهای در حجاز که به نام وهابیت شهرت دارند فکر میکنند بر حقیقت هستند ولی آنها همان دروغگویاناند، همانطوری که خداوند تبارک و تعالی در قرآن میفرماید: «شیطان اختیار آنها را به دست گرفته و یاد خدا را از دلهایشان برده است. آنها حزب شیطاناند. بدانید که حزب شیطان از زیانکاران هستند».[58] از خدای منان میخواهیم نسلشان را مقطوع کند.[59] اما روایت صاوی در نسخههای امروزی تفسیر جلالین نیست. وهابیان شأن نزول آیه را از این تفسیر در چاپهای اخیر حذف کردند.[60] لذا آنها میکوشند از طریق تغییرات در کتابهای اعتقادی و تفسیری به هدف تغییر نگرش پیروان مذاهب دست یابند. ادامه دارد ... |
|||
|
۰:۲۸, ۲۱/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم 5. تقیه در مدارس مذاهب یکی دیگر از روشهای خصمانه وهابیت علیه مخالفان، استفاده از نقاب عقیدتی است. آنها در مدارس مذاهب با شیوه تقیه، در عقاید طلاب تصرف میکنند و آنها را به امامانشان بیمعرفت بار میآورند. در این شیوه دشمنی، حیله عجیبی را به کار میبرند که جالب است. علامه ایوبی مینویسد: از حیلههای عجیب وهابیها برای شکار و جلب محصلان به مذهب وهابیت این است که هر گاه طلبه خالیالذهن، مسائل موجود فقهی را بشنود مانند کتاب اصول امام محمد در مبسوط سرخسی و غیره میگویند به هدایه نیازی نیست؛ و میگویند به کنز و شرح وقایه و غیر آنها از کتابهای فتاوای متأخران حاجتی نیست. چون اعتماد گوینده بر دیدگاههای گذشتگان است. با این حیله که گوینده آنها گذشتگان مذهباند، اعتبار کتابها را از نهاد طالب علم، خارج میکنند و اعتماد بر متأخران را از قلوب بیرون میآورند. از اینرو هنگام مناظره استهزا میکنند. مدتی بعد میگویند چرا به کتابهای امام محمد و ابییوسف اعتماد شود. زیرا آنها از شاگردان امام اعظماند. پس از مدتی که یقین کردند کلامشان در قلوب مؤثر افتاد میگویند امام اعظم علومش را از احادیث نبوی گرفته است. پس لازم است کتابهای حدیث را تحقیق کنیم و اقوال ابوحنیفه را قرائت کنیم. بدانیم که آیا اقوال ابوحنیفه با احادیث رسولالله صلی الله علیه و آله مطابقت میکند یا خیر؟ آنگاه گفتار امام اعظم را اخذ کنیم. زیرا مردم در بسیاری مسائل به امام اعظم افترا بستند و تهمت زدند. هنگامی که اعتماد طلبه از قول ابیحنیفه سلب شد و به احادیث مشغول گردید، آنگاه به تفسیر احادیث بر وجهی میپردازند که مذهبشان اقتضا میکند و میگویند: «طالبان علم! در احادیث نبوی ناسخ و منسوخ، صحیح و ضعیف بلکه موضوعات بسیار وجود دارد و روایات حدیث بر طبقات مختلف تقسیم میشود. شناخت طبقات روایات، زمان بسیار نیاز دارد که عمرها آن را کفایت نمیکند. شما نیازهای مهمی دارید. پس شایسته است در قرآن دقت کنیم. زیرا خدای متعال فرمود: انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون».[61] قرآن عظیم برای ما نقل شده است و تواتر دارد؛ مجال طعن در آن نیست، نه در زیاده و نه در نقض؛ امکان ندارد مردم دربارهاش سخنانی بیارتباط بگویند. سپس میگویند ما ان شاء الله تعالی همه مسائل اصلی و فرعی را بیان میکنیم، اما در ترجمه قرآن کریم میگویند شما بهزودی مدت یک الی دو سال از جمیع علوم اصلی و فرعی فراغت مییابید؛ تدریس و درس عقاید و فقه و غیر آن را شروع میکنید؛ از نیازهای دنیایی، فارغ میشوید! و زمانی که تمایل کامل طالب علم را دیدند که فریب خورده است به سوی چیز دیگری از ترجمه سوق میدهند که مذهب باطلشان است. هنگام ترجمه، آیات واردشده در حق بتها را که مشرکاناند بر عوام مؤمنان منطبق میکنند و میگویند آنها مانند مشرکان عصر رسولالله صلی الله علیه و آله هستند و اصنامشان علما و مشایخ طریقتاند! با این وسیله بر مخالفان مذهبشان حکم میکنند که آنها مشرکاند! طلبههای فریبخورده هنگامی که در این شبکه میافتند نمیتوانند راه خلاصی بیابند و نیز قول عالم وارسته و شیخ کامل را گوش فرا نمیدهند و معتقد میشوند کرامات اولیا در کتابهای معتبر، کذبی بیش نیست. هنگامی که استادشان به این مرحله رسید آنها را شیخالقرآن مینامند و با چنین نام جذابی در نواحی منطقه، مدارسی را بنیاد میکنند.[62] همچنین وهابیان احتیاط میکنند و میکوشند به صورت ظاهری به مقدسات مردم حرمت نهند. این شیوه نشان میدهد آنها به تقیه اعتقاد دارند و آن را رعایت میکنند. ایوبی مینویسد: «ملاطاهر در موضع دیگر کتابش میگوید دارالعلوم حقانیت دارد! من میگویم این تعبیر نیز تقیه است و الا همه علمای دارالعلوم دیوبند سنیهای اهل سنت و جماعت مقلدند».[63] وهابیان در برخی مناطق، تقیه شدید میکنند. آنها با ملاحظه شرایط، راه ادب پیش میگیرند احتیاط میکنند، به مقدسات مردم، حرمت تصنعی مینهند. هر گاه لازم شود نام شیوخ را ببرند احترام زاید نشان میدهند تا بر حساسیتها، سیطره یافته، آنها را به نفعشان به کار گیرند. ایوبی مینویسد: همچنین ملاطاهر وهابی در کتابش نوشت: سید و شریف! سید در استان سوات [=پاکستان] نام مکانی است که یکی از اولیاءالله! آنجا مدفوناند و به صاحب سوات شهرت دارد؛ روشن است که شرافت مکان به مکین است با آنکه ملاطاهر از مرشدش ابنتیمیه متابعت میکند که ابنتیمیه به محییالدین عربی میگوید ملحد؛ گاهی میگوید زندیق؛ نعوذ بالله از چنین جرئتهایی بر اولیاءالله! پس چگونه او درباره سیدبودن صاحب سوات عقیده یافته است؟ پس گویا او این را با تقیه و خوف گفته است».[64] ایوبی موارد دیگری را نیز نقل میکند که وهابیها در کتابهایشان «تقیه» کردهاند.
ادامه دارد ...
|
|||
|
۲۲:۴۰, ۱۳/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
نتیجه
در مباحث مقاله، روشن شد که وهابیت در مقابل مذاهب اهل سنت روشهای خصمانهای در پیش گرفتهاند و به صورت آشکار و پنهانی آنها را به کار میبندند. وهابیان، در مواضع آشکار گفتهاند که نظرشان درباره مذاهب، تکفیر و ارتداد آنها است و این امر را پنهان نمیکنند، اما برخوردهای پنهانیشان برای تسلط بر مذاهب اسلامی انواعی دارد. در برخی مناطق با تطمیع و در برخی با ایجاد تغییر نگرش، مخفیانه به جذب مردم میپردازند. این شیوه وهابیت در بین فرق متمایز است. آنها برای تسلط بر پیروان مذاهب استفاده از هر وسیلهای را مجاز میشمارند که انواع شیوههای آنها بررسی شد. هدف آنها از رفتارهای خصمانه، سیطره بر پیروان مذاهب و وهابیکردن آنها است. نقل قول: منابع، بیجا: دار الفکر، بیتا. نقل قول:[1]. مقبل وادعی، اجابة السائل علی اهم المسائل، ص317، جواب استفتاء 116. |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| درباره وهابیت چی میدونی؟ اهل سنت جدای از وهابیت میباشد | mahdy30na | 29 | 14,349 |
۱۴/آبان/۹۴ ۲۳:۰۴ آخرین ارسال: mahdy30na |
|






