|
نیاز اقتصادی ملت
|
|
۲۲:۲۳, ۱۲/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم بنده قصد ایجاد کسب وکار دارم کشور نیازمند چه شغلی است در عرصه های :
|
|||
|
۳:۲۴, ۱۶/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
اول باید دید توان مالی و سرمایه گذاری و ریسک پذیری و تحمل مدت زمان نداشتن درآمد ( به قول معروف خاک خوری در اول کار) شما چقدر است.
بعد نسبت به این عوامل و ضمنا تخصص و علایق و سلیقه تان برنامه ریزی کنید و البته از افراد خبره و با تجربه کمک بگیرید. ولی به نظر من اگر سرمایه بزرگی دارید و بتوانید در زمینه کشاورزی محصولات استراتژیک در سطح وسیع ( نه در حد مثلا یک کشاورزی روستایی تک یا چند نفره) فعالیت کنید هم کمک بزرگی به مملکت کرده اید هم کار خوب و پر درآمدی ست. البته بنده در این زمینه تخصص ندارم و نظر شخصی خودم رو عرض کردم. همین جا هم یک پیشنهاد می دهم به همه دوستان و اعضای تالار: همه ما سوای اختلاف علائق و سلائق بالاخره انسان که هستیم و دوستدار آبادانی کشورمان و البته هم نیازمند امرار معاش به جای اینهمه بحث و کلنجار رفتن و تو سرو کله هم زدن اگر نفری ده تا بیل خاک جابجا کنیم یا بیست تا آجر رو هم بگذاریم باور کنید مفیدتر است تا همینطور حرف زدن و حرف زدن... اگر بشود مثلا تعداد قابل قبولی از ما جمع بشویم و مثلا شرکتی تعاونی تاسیس کنیم و در همین زمینه ها فعالیت کنیم به نظرم هم برای کشور بسیار مفید است هم اشتغال زایی می شود و هزاران سود و فایده دیگر |
|||
|
|
۵:۵۸, ۱۶/مرداد/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مرداد/۹۵ ۱۸:۵۳ توسط moi bai.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
به بانک برای دریافت وام مراجعه کردم بانکها باسودهای 16و27درصد وام میدهند وانهم یکساله و.... دلم سرد شده سرمایه مالی ندارم ایده ام را کنار گذاشتم . منتظر جواب ایمیلم به اقای عبدالملکی استاد اقتصاد هستم . حالا دارم معنای مضطر بودن رو احساس کوچکی می کنم، دستم از همه جا کوتاهه وتازه بعد ازعمری رنگ انتظار دارم میگیرم . |
|||
|
|
۱۰:۲۲, ۱۶/مرداد/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مرداد/۹۵ ۱۰:۲۶ توسط رضا1357.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
نه دوست عزیزم
با پول نزولی بانکهای اسلامی مان نمی شود کار کرد. هم به خاک سیاه می نشینی و هم برکت از کارت می رود. بنده همون یکبار که برای مسکن وام گرفتم برای هفتاد پشتم بس است و نزدیک پنج سال است دارم بهره وام می دهم و هنوز به اصل وام 18 میلیونی ام نرسیده ام( 18 میلیون دادند،36 میلیون پس می گیرند اول هم سودش را حساب می کنند بعد تازه میرسی به اصل وام. دو سه قسط هم که عقب بیفتد به صورت پلکانی جریمه می خوری تا آنجا که یکبار به رییس بانک گفتم اگر از جهود نزول کنم و با شما تسویه حساب کنم بیشتر به نفعم است و فرموندند به ما مربوط نیست دستور از بالاست و یکی دو هفته دیگر اقساطت را نپردازی خانه ات می رود برای فروش ؛ البته آنهم نه به قیمت مثلا خانه 100 میلیونی را می فروشند 50 میلیون که زودتر به پولشان برسند بعد هزینه های کارهای اداری و دادگستری و جریمه ها و خساراتشان را کسر می کنند در آخر هم باقیمانده را که مثلا می شود بیست وچند میلیون به شما تحویل می دهند و در این مدت گوشه خیابانی!) یک سکه سپردند دوتا سکه گرفتند گفتند که این بهره بانکی ست ربا نیست... |
|||
|
۱۱:۳۰, ۱۶/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
اگر سرمایه کافی دارید برای کشاورزی
نظر من اینه که کشاورزی کنید.من یه بار پای صحبت یه شخصی نشستم و از خیلی واقعیت ها باخبر شدم. ایران یه منطقه هفت اقلیم هست. این یعنی خاک طلایی داریم. می شه به جای کاشت مرکبات اقدام به کاشت گیاهان ادویه کرد، یا میوه هایی که شاید تا حالا به چشم ندیدید و توی کشور های استرالیایی و آفریقایی یافت می شن توی ایران درصدی قابل کشت هستند. سبزیجاتی که کشاورز اگر اقدام به کاشت اونها بکنه سود خیلی بیشتری می کنه. این فرد می گفت، توی شرق برنج می کارن چون خاکشون فقط مناسب برنجه. اینجا چیزی که مناسب گیاهان خیلی بهتر از برنج هست و صرف برنج می کنند. فقط کافیه کشاورز قبول کنه این ریسک رو برای زمینش تا سود ببره. با درصد کمی هم از سودش می تونه برنج مورد نیاز رو از شرق تهیه کنه. تو ایران یه مشکل بزرگ داریم اونم عدم آگاهی هست. از حقوقمون، از ظرفیت ها، از وضعیت ها و ... |
|||
|
۱۲:۰۶, ۱۶/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام دوست گرامی
من هم یه زمانی ایده های شما رو داشتم. معتقدم بودم هدف اصلی باید کمک به جامعه باشه. اما الآن میبینم برای کمک به جامعه باید پولدار بود. هدفتو بگذار کسب درآمد. اگر به جایی رسیدی که از دغدغه مسائل مالی شخصی آزاد شدی اون زمان می تونی راحت به کار جامعه برسی. |
|||
|
۱۵:۱۳, ۱۶/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۶/مرداد/۹۵ ۱۲:۰۶)سعدی نوشته است: سلام دوست گرامی اصلا درد جامعه امروز ما همینه، ما را به شدت گرفتار خودمون کردند. به طوری که بخواهیم هم نمی توانیم به داد کسی برسیم... هر وعده که دادند به ما باد هوا بود هر نکته که گفتند غلط بود و ریا بود چوپانی این گله به گرگان بسپردند این شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود؟ رندان به چپاول سر این سفره نشستند اینها همه از غفلت و بیحالی ما بود! خوردند و شکستند و دریدند و تکاندند هر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود گفتند چنینیم و چنانیم دریغا... اینها همه لالایی خواباندن ما بود! ای کاش در دیزی ما باز نمی ماند یا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود!
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







